آلودگی اجتماعي

مدير انجمن: najm134

رونق فروش کودک در تهران

پستتوسط pejuhesh232 » دوشنبه نوامبر 09, 2015 4:18 pm

آلودگی اجتماعی: رونق فروش کودک در تهران


پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) :
رئیس کمیته اجتماعی شورای اسلامی شهر تهران با تأکید بر خرید و فروش نوزادان در اطراف برخی بیمارستان‌های جنوب تهران گفت: این کودکان به دلیل بیماری‌های مختلف بین ۱۰۰ تا ۲۰۰ هزار تومان به فروش می‌رسند.

فاطمه دانشور با اشاره به خرید و فروش نوزادان در جنوب تهران،اظهار داشت: متاسفانه گزارشات نشان می‌دهد خانم‌های کارتن خواب و زنان روسپی به هنگام زایمان در برخی از بیمارستان‌های جنوب و مرکز شهر مراجعه و پس از به دنیا آمدن نوزاد با دریافت 100 تا 200 هزار تومان بچه خود را می‌فروشند.

وی با بیان اینکه اکثر نوزادان متولد شده مبتلاء به HIV هستند، تصریح کرد: خرید و فروش این بچه‌ها هم اکنون در اطراف چند بیمارستان انجام می‌شود که البته این نکته حائز اهمیت است که مسئولان بیمارستان هیچ تقصیری در این زمینه ندارند.

دانشور ادامه داد: علی رغم تماس مکرر مددکاران بیمارستان‌های مدنظر با سازمان بهزیستی،هیچ اتفاق مثبتی از سوی بهزیستی برای ورود به این موضوع و جلوگیری از فروش نوزادان انجام نمی‌شود.

عضو شورای اسلامی شهر تهران خاطر نشان کرد: نوزادانی که توسط مادران معتاد و کارتن خواب متولد می‌شوند توسط باندهای مختلف اعم از متکدیان خریداری می‌شود که به دلیل بیماریهای بسیار این کودکان و عدم نگهداری صحیح این بچه‌ها هم عمر زیادی ندارند.

رئیس کمیته اجتماعی شورای اسلامی شهر تهران ادامه داد: موضوع دیگری که شهر در حال گسترش است ورود دختران فراری به تهران و باردار شدن آنها به طوری که برخی از افراد نوزادان متولد شده از سوی این دختران را نیز با قیمت‌های بالاتری می‌خرند.

وی با ابراز نگرانی از شرایط فعلی و آینده زنان کارتن خواب و معتاد در تهران و به ویژه مناطق جنوبی شهر،گفت:از همه شهروندان تهرانی درخواست می‌کنم مطلقاً به متکدیان و به ویژه آنهایی که نوزاد به همراه دارند کمک نکنند چون کمک به این افراد باعث رونق گرفتن کارشان می‌شود.

دانشور افزود: چنانچه شهروندان تهرانی با این گروه موارد برخورد کردند می‌توانند با شماره 137 و یا موسسه خیریه مهرآفرین به شماره 35260 تماس بگیرند.

عضو شورای اسلامی شهر تهران همچنین با انتقاد از عملکرد سازمان بهزیستی در واگذاری کودکان و نوزادان به خانواده‌های متقاضی، بیان داشت: سخت گیری‌های این سازمان باعث به وجود آمدن خرید و فروش کودکان شده است که امیدواریم در سیاست‌‌هایشان تجدید نظر کنند به طوری که هم اکنون در شهر روزانه یک کودک به فروش می رسد.
منبع: فارس
pejuhesh232
 
پست ها : 4243
تاريخ عضويت: سه شنبه دسامبر 07, 2010 11:22 pm

انحراف و انحطاط آكادميك جوامع الحادي در امور خانواده

پستتوسط pejuhesh232 » سه شنبه نوامبر 24, 2015 12:46 pm

آلودگی اجتماعی: انحراف و انحطاط آكادميك جوامع الحادي در امور خانواده


چین با داشتن بیش از یک میلیارد و نیم جمعیت، پر جمعیت ترین کشور جهان است. یکی از اصلی ترین و اساسی ترین مشکلات این کشور پهناور و پر جمعیت، مسأله ازدواج و مجرد بودن مردان است زیرا طبق آمار رسمی اعلام شده در چین، نسبت پسران و مردان به دختران و زنان بیشتر است.

طبق جدید ترین آمار اعلام شده توسط مقامات و دستگاه های رسمی چین، در حال حاضر حدود 30 میلیون جوان مجرد که در آستانه ازدواج هستند در چین وجود دارد که تقریبا بیشتر آنها به دلیل فقر و ناتوانی در تأمین هزینه های ازدواج، نمی توانند فعلا و حتی تا چند سال دیگر ازدواج کنند.

در همین راستا اخیرا «شیه زوشی» استاد اقتصاد دانشگاه های چین در اظهار نظری عجیب پیشنهاد داده بود که برای جلوگیری از به وجود آمدن بحران در چین، مردان ثروتمند همسران خود را در زمان های مختلف و محدود در اختیار پسران مجرد قرار دهند!

وی همچنین پیشنهاد داد که مردان ثروتمند بروند و از روستاها دو یا سه خواهر را با هم به عقد خود در آورند زیرا به گفته وی اگر این پیشنهادات او عملی نشود، در آینده نزدیک تجاوز در سراسر چین به شدت گسترش خواهد یافت!

این اظهار نظر با واکنش و اعتراض شدید افکار عمومی و بخصوص جامعه دختران و زنان چین مواجه شد و در فضای مجازی موجی از انتقادات، تمسخر، توهین و فحاشی علیه «شیه زوشی» به راه افتاد زیرا دختران و زنان چینی این پیشنهاد را ظلمی بزرگ و بی عدالتی به جامعه دختران و زنان چین دانسته اند.
pejuhesh232
 
پست ها : 4243
تاريخ عضويت: سه شنبه دسامبر 07, 2010 11:22 pm

آلودگی اجتماعي: تلاش هلاكت اميز براى زندگي ذليلانه در اروپا

پستتوسط pejuhesh232 » چهارشنبه دسامبر 02, 2015 8:06 pm

تلاش هلاكت اميز براى زندگي ذليلانه در اروپا


به گزارش شیعه آنلاین ، این مکالمه را از زبان جوان ایرانی برای شما شرح داده ایم :از چند قدمی مرگ برگشته. داعشی‌های نفوذی می‌خواستند سرش را بیخ تا بیخ ببرند. در مرز ترکیه - یونان گرفتار شد و معجزه‌آسا از مرگ گریخت. به قول خودش می‌خواسته زرنگی کند و قاطی آوارگان و پناهجویان سوریه‌ای به اروپا برود که....

بابک 28 ساله از پای مرگ برگشته و با یادآوری حوادث تلخی مثل مرگ آوارگان و بدرفتاری پلیس ترکیه و... که در طول مسیر مهاجرت به یونان برایش اتفاق افتاده رنگش مثل گچ سفید می‌شود. از بی‌غذایی و بی‌آبی و خوابیدن روی آسفالت در سرمای جانسوز بیابان می‌گوید و از اینکه چطور می‌خواسته‌اند قیمه قیمه‌اش کنند! یک ماه می‌شود از سفر پرخطرش برگشته، با کلی خواهش و اصرار که نامش را برای کسی فاش نمی‌کنیم و هویتش محفوظ می‌ماند و...قرار می‌گذاریم برای ساعت 11 صبح جلو مغازه‌ خودش در بازار تهران. سر وقت حاضر می‌شوم. مغازه شال و روسری فروشی دارد با ویترینی جذاب البته برای خانم‌ها. جلوی در می‌ایستم تا سرش خلوت شود. مشتری‌هایش مدام در حال امتحان کردن شال و روسری هستند. پس از چند دقیقه اشاره می‌کند که آماده‌ام. کار را به شریکش می‌سپارد و می‌آید. اصرار می‌کند که به کافه‌ای برویم تا راحت‌تر گپ بزنیم اما دوست دارم قدم‌زنان برایم تعریف کند. این طور راحت‌ترم و کسی هم به حرفمان گوش نمی‌کند. می‌خواهم از همان ابتدای تصمیم‌گیری برای مهاجرت تا بازگشتش به خانه را تعریف کند.

مهاجرتی خطرناک همراه با پناهجویان سوری

«دایی‌ام در آلمان زندگی می‌کند، حدود 28 سالی می‌شود. هر وقت می‌آید ایران از وضعیت آنجا برایمان می‌گوید. راستش دوست داشتم یک روزی به اروپا بروم ولی چند ماه پیش که در اخبار دیدم آوارگان و مهاجران سوری از طریق ترکیه به اروپا می‌روند تصمیم گرفتم که خودم را به منطقه «ادرنه» - شهرمرزی نزدیک به یونان- برسانم و همراه آنان به یونان بروم.

موضوع را با یکی از دوستانم درمیان گذاشتم و قرار شد او هم مرا در این سفر همراهی کند. 3هزار دلار ردیف کردم و به شریکم گفتم که می‌خواهم به آلمان بروم و اگر برنگشتم حق شراکتم را بدهد به خانواده‌ام.

بعد از اینکه ساک و وسایلم را جمع و جور کردم راهی شدم به سوی استانبول. شهری زیبا و البته خیلی شلوغ، خیابان‌های استانبول پر از مسافران ایرانی، افغانی و سوریه‌‌ای بود.

چند روزی را در این شهر گذراندیم و قرار شد به شهر ادرنه برویم. پلیس تردد اتوبوس‌ها را به این شهر ممنوع کرده بود. چاره‌ای نداشتیم جز اینکه با تاکسی ادامه سفر بدهیم. با 250 دلار خودمان را رساندیم به شهر مرزی «کشان» که فکر کنم یک ساعت و نیم راه بود، حدود ساعت 6 عصر رسیدیم. به دنبال مسافرخانه‌ای می‌گشتیم که شب را آنجا بمانیم.

زبان ترکیه‌ای را خوب بلدم ولی با هرکس صحبت می‌کردم متوجه می‌شدند که ترکیه‌ای نیستم، به‌خاطر اینکه نمی‌توانستم با لهجه خودشان حرف بزنم. چند نفری از من پرسیدند اهل کجا هستی؟ اگر سوریه‌ای هستی هیچ کمکی نمی‌کنند و باید سریع آنجا را ترک کنیم ولی اگر ایرانی هستیم می‌توانند ما را از طریق رودخانه مرزی به یونان رد کنند.

آنجا هرکس قیمتی می‌داد از هزار تا 2 هزار دلار، راستش مانده بودیم قبول کنیم یا نه. به هر حال ما آمده بودیم که برویم. با یکی قول و قرار گذاشتیم که نفری 1500 دلار بگیرد و ما را بدون خطر از رودخانه کم عرض ولی خروشان و پر عمق رد کند.

تا جنگل نزدیک مرز راهی نبود و راه‌بلد اصرار می‌کرد که باید یک شب را در جنگل بمانیم. راستش در غربت اعتماد کردن کار بیجایی است. راه‌بلد چهره‌ غلط‌ اندازی داشت و ترسیدیم که برود و با چند نفر دیگر برگردد و چندهزار دلارمان را سرکیسه کند. به همین خاطر قبول نکردیم، همان شب تصمیم گرفتیم خودمان را به ادرنه برسانیم تا با مهاجران سوری به سمت مرز برویم. هیچ اتوبوس و «دون»ی حق رفتن به مناطق مرزی نداشت و البته پلیس می‌دانست کسانی که به‌سوی مرز می‌روند اهل این کشور نیستند و برای مهاجرت به اروپا آمده‌اند. دوباره تاکسی گرفتیم و به ادرنه رفتیم. 2ساعتی در راه بودیم تا اینکه به ترمینال رسیدیم. هوا خیلی سرد بود. شب را در همان ترمینال صبح کردیم. ساعت 9 صبح به‌سوی پلی یک کیلومتری که مرز بین یونان و ترکیه بود رفتیم ولی پلیس جلویمان را گرفت. راه بسیار کمی داشتیم تا یونان اما نشد.»

با حسرت می‌گوید‌ ای کاش پلیس اجازه خروج می‌داد تا این همه سختی و بدبختی نمی‌کشیدیم. بعد ادامه حرفش را می‌گیرد:

«به مأموران پلیس گفتیم ما گردشگر هستیم و می‌خواهیم برویم از پل بازدید کنیم ولی اصرارمان نتیجه‌ای نداد و دست آخر رفتیم و گفتیم که ایرانی هستیم و می‌خواهیم برویم یونان. آنها هم ما را سوار ماشین‌شان کردند و گفتند که بهتر است از مرز دیگری برویم چون آن طرف، مرزبانان یونانی ایستاده‌اند و به هرکس که غیرقانونی وارد خاک‌شان شود تیراندازی می‌کنند.

بعد با هم صحبت کردند و گفتند که مسیر خطرناک است و بهتر است برویم استانبول و برگردیم ایران. آنها ما را به ترمینال رساندند که برگردیم. توی ترمینال حدود 2 هزار سوری بودند که می‌خواستند پیاده بروند سمت یکی از مرزهایی که احتمال موفقیت برای رفتن به یونان زیاد بود. ما هم همراه ‌شان رفتیم. به دوستم گفتم که تو ترکیه‌ای بلد نیستی و من هم عربی؛ پس بهتر است ادای لال‌ها را دربیاوریم تا کسی متوجه نشود ما ایرانی هستیم. می‌دانستیم راه طولانی در پیش داریم. از قبل آجیل، شکلات، کاکائو و بیسکویت و نان داخل کوله‌هایمان گذاشته بودیم. همراه پناهجویان پیاده راه افتادیم و رفتیم. 3 شبانه روز توی راه بودیم. روزها راه می‌رفتیم و غروب هرکجا بودیم می‌ماندیم تا صبح. روزها خیلی گرم بود و شب‌ها هم خیلی سرد. زن و مرد و پیر و جوان و کودک شب‌ها کنارهم می‌خوابیدند تا با گرمای بدن همدیگر گرم بمانند و از سرما خشک نشوند.خبری از دستشویی و حمام و کمک مسئولان ترکیه‌ای هم نبود. جلو کاروان ما 3 اتوبوس خالی با چند ماشین پلیس بود تا ما را در کنترل خود داشته باشند.

بالاخره بعد از 3 روز رسیدیم به مرز. آنجا دسته دیگری پلیس ایستاده بودند و اجازه خروج نمی‌دادند و مدام می‌گفتند باید خودمان را به کمپی که 4 کیلومتر آنطرف‌تر هست برسانیم. مثل اینکه آنجا هم چند هزار نفری بودند که می‌خواستند در صورت اجازه اتحادیه اروپا وارد یونان شوند.

البته درصورتی که به آنها ملحق می‌شدیم کار برای من و دوستم سخت می‌شد چون که باید پاسپورت نشان می‌دادیم و به زبان عربی هم تسلط می‌داشتیم.

به هرحال پناهجویان قبول نکردند به آن کمپ بروند و اصرار داشتند که باید از این مرز خارج شوند. 4 روز آنجا ماندیم و در این چند روز سوری‌ها با شعار دادن یا برهنه شدن و حتی درگیری با پلیس می‌خواستند از مرز عبور کنند ولی تلاش‌شان نتیجه‌ای نداشت.

جیره آب و غذای من و دوستم تمام شد و هیچی نداشتیم برای خوردن. حتی خواهش‌های من از مأمور پلیس برای گرفتن یک بطری آب به جایی نرسید. می‌گفت دستور آمده به ما هیچ کمکی نکنند. با این وضعیت سخت که خیلی از مردم حال‌شان بد می‌شد و از حال می‌رفتند و کارشان به بیمارستان می‌کشید، دوستم تصمیم گرفت برگردد. حالش بد بود و تحمل این وضعیت برایش خیلی خیلی سخت بود و رفت.»

حرف‌هایمان به درازا کشیده بود و حواسمان نبود که دوبار بازار را بالا و پایین کرده‌ایم. حالا به جلو مغازه‌اش رسیده‌ایم. بابک داخل مغازه می‌رود تا ببیند چه خبر است و بعد صدایم می‌کند که مشتری در مغازه نیست و بهتر است گپ‌مان را آنجا ادامه دهیم.

غافلگیر شدن از سوی داعشی‌های نفوذی

روی میز کلی روسری و شال ریخته که باید مرتب شود و تا بخورد و برود توی قفسه. او در حالی که یک به یک شال‌ها را مرتب می‌کند ادامه می‌دهد: «یک ساعت از رفتن دوستم نمی‌گذشت که از تشنگی توانی برایم نمانده بود. روی زمین دراز کشیده بودم که دیدم مردی بطری به ‌دست به آنهایی که حال‌شان خوب نیست جرعه جرعه آب می‌دهد. خودم را به او رساندم. بعد از اینکه جرعه‌ای آب خوردم و به طرف کوله پشتی‌ام برمی‌گشتم مردی با ریش بلند و سبیل تراشیده از من به عربی پرسید کجایی هستم، بعد با دستش خانه‌ای را روی هوا ترسیم کرد که وطنم کجاست؟ راستش از شدت ترس دست و پایم با آن حال نزارم می‌لرزید. خودم را به لال بودن زدم و روی هوا نقشه جمهوری آذربایجان را ترسیم کردم. چیزی نفهمید و مرا پیش 3 جوان که لال بودند، برد. آنها با ایما و اشاره از من سؤال کردند و من چون آشنایی با این علامت‌ها نداشتم نتوانستم جواب بدهم و لو رفتم که من لال نیستم. آن مرد با خشونت یقه‌ام را گرفت و سرم داد کشید. مدام می‌گفت ایرانی، ایرانی؟ من می‌گفتم نه آذربایجانی آذربایجانی! با شنیدن صدای مرد عرب 20- 30 مرد عرب‌زبان که قیافه‌شان خوفناک بود دورم جمع شدند.

آنها را در طول مسیر بارها دیده‌بودم، زن و بچه‌ای همراهشان نبود. به ترکی گفتم که می‌خواهم به اروپا بروم. یکی از آنها که ترکیه‌ای بلد بود از من پاسپورتم را خواست و من به دروغ گفتم، ندارم. بعد ادامه داد که اگر پاسپورتی از داخل کوله‌ام پیدا کند مرا برهنه خواهد کرد و سرم را خواهد برید، چاره‌ای جز گفتن حقیقت نداشتم. گذرنامه را از داخل جیب جلویی کوله درآوردم و تحویلش دادم. وقتی برایشان مشخص شد ایرانی‌ام سر و صدایی بلند شد که کم مانده بود سکته کنم. پیش خودم گفتم بابک، کارت تمام است و چند دقیقه دیگر سرت را بیخ تا بیخ گوش‌ات می‌برند. در همان چند لحظه‌ به گذشته‌ام، به آینده‌ای که پیش خودم همیشه تصور می‌کردم، به پدر و مادر و خانواده‌ام که مرا دیگر نخواهند دید فکر می‌کردم که مرد سوری پرسید می‌دانی ما سلفی هستیم؟

با شنیدن سلفی برق از سرم پرید و مطمئن شدم که کارم تمام تمام است. گفتم نه به‌خدا. من 4 شبانه ‌روز می‌شود که با شما می‌آیم تا به یونان و از آنجا پیش دایی‌ام به آلمان بروم. گفت دروغ ‌می‌گویی و تو نفوذی نیرو‌های اطلاعاتی هستی! به بغض افتادم و گفتم نه من مهاجرم و می‌خواهم برای ادامه زندگی به اروپا بروم.»

بابک حرف‌هایش را قطع می‌کند و آب می‌نوشد و می‌نشیند روی چهارپایه و عرق سردی را که روی پیشانیش نشسته پاک می‌کند. انگار هنوز هم یادآوری این خاطرات برایش آزاردهنده است و ترسناک.

نجات از دست تکفیری‌ها

«بین مردهای سوری که قیافه‌شان به داعشی‌ها شبیه بود بحث شده بود و حرف‌هایی مثل ذبح، اعدام، قطع رأس و...می‌زدند که نفسم را به شماره‌انداخت. مردی که ترکیه‌ای بلد بود به من گفت این چند نفر داعشی هستند و برای نفوذ به اروپا می‌روند و تصمیم دارند تو را بکشند.

کمی عقب‌تر بایست تا ببینم می‌توانم نجاتت بدهم یا نه؟ آرام آرام خودم را عقب کشاندم ولی در آن بیابان مگر راه فراری بود؟ پلیس هم فاصله زیادی با ما داشت و کاری هم از دست‌شان برنمی‌آمد.
مرد سوری آن جمعیت را همراه خود چند ده متری آن طرف‌تر برد و مشغول صحبت با آنها شد. پس از چند دقیقه معلوم شد اختلاف دارند و باهم دعوا می‌کنند به حدی که دست به یقه شدند.
هراز گاهی با غضب به من نگاه می‌کردند و هر نگاه آنها چند کیلو از وزنم را کم می‌کرد. انگار یک پادگان سرباز توی دلم رژه می‌رفتند. بعد از 10 دقیقه طرفم آمد و با خشم و عصبانیت گفت شانس آورده‌ام. گفت مردان داعشی می‌خواستند مرا به قتل برسانند و او آنها را متقاعد کرده که این کار باعث می‌شود پلیس به داعشی بودن آنها شک کند. پاسپورتم را به طرفم پرت کرد و گفت بدو تا جایی که می‌توانی، چون این جماعت دست‌بردار نیستند و هر فرصتی به‌دست بیاورند حتماً تو را خواهند کشت. پاسپورتم را برداشتم و در حالی که نگاهم به نگاه داعشی‌ها بود فقط دویدم. فکر کنم یک‌ساعتی از ترس ‌دویدم. از شانس بد ماشینی هم رد نمی‌شد که سوارم کند. چند ساعتی پیاده‌روی کردم تا اینکه صدای ماشینی شنیدم.

تشنگی امانم را بریده بود و اگر در جاده می‌ماندم حتماً خوراک گرگ‌ها می‌شدم. وقتی نور ماشین را در سیاهی شب دیدم وسط جاده ایستادم تا راننده توقف کند که همین کار را هم کرد. ماشین هلال احمر ادرنه بود.

با زبان ترکی از آنها خواهش کردم مرا هم به شهرشان ببرند. وقتی به من آب دادند و کمی جان گرفتم توضیح دادم که چه بلایی سرم آمده است. راننده و تیم پزشکی از تعجب شاخ درآورده بودند که خدا به من رحم کرده که کشته نشده‌ام چون جسدهای زیادی را در این چندماه پیدا کرده‌اند که در این مسیر به قتل رسیده‌بودند.»

امتحان شانس این بار از دریا

وقتی به ترمینال رسیدم از آنجا با 40 دلار رفتم استانبول. یکی دو روز ماندم و استراحت کردم. توی هتل به سرم زدم؛ این بار از دریا بروم. با خودم گفتم من که تا اینجا آمده‌ام و تا چند قدمی مرگ هم رفته‌ام، حالا یک‌بار هم دریا را انتخاب کنم.

فردا رفتم مرکز شهر. جمعیت زیاد بود. بیشتر از خود مردم استانبول، افغانی‌ها و سوری‌ها بودند. البته ایرانی‌ها را هم می‌شد پیدا کرد. 100 تا قاچاقچی و مسافرپران جلو آدم را می‌گرفتند که حاضرند شما را به اروپا ببرند.
بعضی از آنها ادعا می‌کردند با 6هزار دلار و با جعل پاسپورت آن هم تضمینی، مسافران را هوایی به اروپا می‌فرستند. بعضی هم با قایق‌های لاستیکی بزرگ موتوردار نفری 1500 دلار می‌گرفتند ومسافران را به یکی از ساحل‌های یونان می‌بردند که این کار با آب مواج و سردی که دریا داشت ریسکش زیاد بود و پشیمان شدم. البته اخبار ترکیه نشان می‌داد، برخی از این قایق‌ها که بیشتر از ظرفیت مهاجر سوار کرده بودند یا به‌خاطر طوفان در دریا غرق شده‌اند. من چاره‌ای نداشتم جز برگشت به خانه.

- پشیمانی از بازگشت؟
نه، ولی دوست داشتم می‌رفتم.

- چقدر درس خوانده‌ای؟
فارغ‌التحصیل رشته برق هواپیما هستم.

- پس چرا در رشته خودت کار نمی‌کنی؟
در جوابم می‌خندد.

- درآمد شال و روسری چطور است؟
برای این 9 متر مغازه ماهی 16 میلیون تومان کرایه می‌دهم. ته درآمدمان چقدر می‌خواهد بشود که آن هم تقسیم بر 2 شود!

- هنوز دوست داری مهاجرت کنی؟
بله. اگر فرصت پیدا کنم.

- با داعشی‌ها؟
خدا نکند، آن دفعه هم ناخواسته با آنها همسفر شده بودم. خدا رحم کرد که زنده ماندم، مدیون دعاهای مادرم هستم.

در دلم می‌گویم مهندس برق هواپیما! به مادرت بگو دعا کند همین‌جا عاقبت بخیر شوی وگرنه تو تنها یک چشمه‌اش را دیده‌ای.
pejuhesh232
 
پست ها : 4243
تاريخ عضويت: سه شنبه دسامبر 07, 2010 11:22 pm

شهرداری اصفهان حکم به تخریب قبر یوشع (علیه السلام) نبی می‌د

پستتوسط pejuhesh232 » شنبه ژانويه 09, 2016 7:22 pm

شهرداری اصفهان حکم به تخریب قبر یوشع نبی (علیه السلام) می‌دهد؟


امروزه در قبرستان تخت فولاد اصفهان مکانی وجود دارد كه به قبر يوشع نبى عليه السلام معروف است،
از جمله علمايى كه اين مرقد را ياد و يا تأييد كرده اند، مرحوم آيت الله محقق خوانسارى صاحب روضات الجنات مى باشد،
يوشع نبى عليه السلام مدفون در اين محل غير از يوشع نبى عليه السلام وصى حضرت موسى عليه السلام است،
و از ديگر انبياى بنى اسرائيل مى باشد، اين مرقد از دوران قبل از اسلام براى مردم اصفهان شناخته شده و مورد زيارت بوده است،
در دوران آل بويه داراى بقعه شده، كه اين بنا در دوران صفويه تجديد و تكميل شده است،
اما متاسفانه اين بقعه به همراه بقعه لسان الأرض كه محل حضور حضرت امام مجتبى عليه السلام
و مصلاى حضرت و محل ظهور كرامت سخن گفتن با زمين با حضرت امام حسن سبط النبى صلی الله علیه واله  بود،
همگى توسط حاكمان محلى؛ به بهانه نماسازى براى قبرستان شهدا در سالهاى اخير تخريب شده،
و تنها سنگ قبرى معمولى بدون سايبان و سقف بر قبر پيامبر الهى عليه السلام نصب شده است،
و بقعه شريفه لسان الأرض ( مقام و محراب و محل اعجاز امام مجتبى عليه السلام) هم تبديل به باغچه شده است،

دشمنان آثار انبياء و اوصياى الهى : به اين قدر اكتفا نكرده؛ و در اين سال (1394 هـ.ش) بوسيله حاكمان محلى اصفهان تصويب كرده اند؛
تا كل اين مكان مقدس تخريب و محو شده، و تبديل به سالن اجتماعات گردد!
در اين برنامه تخريب شوراى شهر (كه منتخب مردمند) نيز دخيل است، و وزر و نكبت اين عمل براى انتخاب كنندگان نيز باقى مى ماند.
اين (برنامه تخريب) در حالى است كه زمين اين محل متر به متر آن داراى مالك با اسناد ثبتى است،
كه آنها را براى دفن اموات خويش خريدارى كرده اند، و اكنون هم اموات مؤمنين و مؤمنات بلكه اخيار و صلحا و علماى اصفهان در اين مكان شريف مدفونند، و بيش از 200 قبر در معرض تخريب است، و افزون بر اينها؛ اين محل ثبت فهرست آثار ملى ايران بوده و در فهرست موقت يونسكو نيز مطرح مى باشد، كه اين دو حجت بر لامذهبان است.


تکیهٔ «لسان‌الارض» در قبرستان تاریخی تخت فولاد مکان دفن «یوشع نبی (علیه السلام)» و یکی از قدیمی‌ترین قبرستان‌های شیعه، بر اساس رأی کمیسیون ماده ۵ اصفهان، قرار است به سالن اجتماعات شش هزار متری تبدیل شود و تنها رأی مخالف میراث فرهنگی در این کمیسیون نیز دردی را دوا نکرده است.

حالا صاحبان عزا در این قبرستان، ‌یعنی‌‌ همان مالکان قبرهای تکیهٔ «لسان‌الارض» نسبت به اقدام شهرداری اصفهان برای تخریب ۲۰۰ قبر این تکیه اعتراض دارند، آن‌ها حتا پیش از این یعنی اواخر سال گذشته اعتراض‌هایشان را به صدا وسیمای اصفهان هم کشاندند، اما به نظر می‌رسد مرغ شهرداری منطقه‌ ۶ اصفهان یک پا دارد!

چون حالا شهرداری بنری را در این تکیه نصب کرده و اعلام کرده است «قابل توجه شهروندان و خانواده‌های محترم متوفیان «لسان الارض‌»؛ با توجه به آغاز عملیات اجرای احداث سالن برگزاری مراسم‌های فرهنگی - مذهبی در قطعه «لسان الارض» هیچ کدام از قبور موجود آسیب یا تخریب نخواهد شد و جای سنگ قبر‌ها موزائیکی به نام صاحب قبر پس از احداث سالن، نصب خواهد شد.»

به نظر می‌رسد این طرح از چند ماه پیش یعنی حدود دی ماه سال گذشته در حال اجرائی شدن است، طرحی که حتی هیچ‌کدام از صاحبان عزا در این تکیه را شایستهٔ دانستن موضوع ندانسته و تنها اقدامی که برای اطلاع دادن به آن‌ها انجام داده نصب همین بنر بوده است، بنری که به اعتقاد مالکان این تکیه بیشتر یک توهین به دفن‌شدگان آن‌ها در این قبرستان است، ‌ نه توجه و حفاظت بیشتر.

البته حرف صاحبان عزای «لسان‌الارض» خیلی بیشتر از طرح در حال اجرای «احداث سالن اجتماعات» است، ‌ این تکیه متعلق به مردم است، ‌ کسانی که پدران و اجدادشان سال‌ها پیش اقدام به خرید زمین‌های آن کرده‌اند و به خصوص «معین‌الاسلام» (سیدمحمدعلی موسوی لاریجانی) که بیش از نیمی از زمین‌های این تکیه متعلق به او و خاندان وی است.

جای تعجب ندارد که به همه آنهایی که بر روی قبرشان ایستاده‌اند بی‌توجه باشند، پس براساس طرحشان در محدودهٔ ۲۰۰ قبر تاریخی، با رنگ قرمز و گچ برخی قبور را علامت‌گذاری کرده‌اند تا پایه‌های سالن اجتماعات روی دوش‌های برپا کننده‌ نخستین مدرسه‌ علمیه‌ اصفهان قرار داده شود، ‌ اما به نظر می‌رسد شهردای اصفهان خود را مالک این تکیهٔ تاریخی می‌داند و هیچ کس را بنده نیست، ‌ چه برسد به اینکه بخواهد به کسانی فکر کند که هر هفته برسر قبرعزیزان خود می‌آیند.

حتی پا را فرا‌تر از این گذاشته‌اند و چند ماه پیش سیم‌خاردار دور برخی از قبر‌ها کشیدند و راه را برای عبور صاحبان عزا بستند، اما مردم تاب نیاوردند و خود با زور و دعوا سیم و فنس‌ها را از دل زمین و شاید از دل قبر پدر و مادرشان بیرون کشیدند.

در ظاهر به نظر می‌رسد هیچ‌کس مسئول این طرح نیست، همه از ابتدا در حرف خود را مخالف نشان می‌دادند و می‌گفتند از مدیریت و نحوهٔ اجرای آن اطلاعی ندارند.

یکی می‌گفت بنیاد شهید این طرح را اجرا می‌کند‌، دیگری می‌گفت قرار است نماد ۷۲ شهید به عنوان یک یادمان در این مکان ساخته شود‌، یکی دیگر می‌گفت قرار است روی قبر‌ها مسجد بسازند! به نقل از دفتر امام جمعهٔ اصفهان می‌گفتند:، قرار است اینجا حسینیه شود و حالا شهرداری منطقه شش اصفهان با بنری که در این مکان نصب کرده‌، اعلام می‌کند قرار است سالن اجتماعات در این مکان ساخته شود.

حتی آن‌ها که هیچ‌کس نامشان را نمی‌داند اما بنری از سویشان در مکان نصب می‌شود برای پیش بردن اقدامشان شبانه ۲۲ درخت را که خودشان در صورت قطع هر اصله مبلغ ۵ میلیون تومان از مردم می‌گیرند قطع کردند و روی برخی از دیوار‌ها علامت‌هایی زدند که پایه‌های این سالن به چه میزان باید پایین برود، حتی جای شمع کوب‌ها را هم مشخص کرده‌اند.

چندین بار هم پا را فرا‌تر از هر اقدامی گذاشته و با بستن آب به قبر‌ها، باعث نشست قبر و از بین رفتن آن شده‌اند، ‌ اقدامی که باعث وارد شدن شوکی عظیم به صاحبان عزای «لسان‌الارض» بود.

گفته می‌شود این طرح را در کمیسون مادهٔ ۵ اصفهان بررسی کرده‌اند و تنها مخالف آن معاون میراث فرهنگی استان اصفهان بوده پس تنها رای مخالف طرح _ ناصر طاهری _ بوده که به گفتهٔ خودش به مالکان قبور، یک رای مخالف، ‌کجا قدرت مخالفت با این طرح را دارد، با این وجود جالب است که رئیس شورای شهر اصفهان و حتی نزدیکان استاندار اصفهان او را مخالف طرح نشان می‌دهند. طرح برای قبرستانی که سال ۱۳۷۵ در فهرست آثار ملی کشور به ثبت رسیده و از خیلی وقت پیش رایزنی‌ها برای قرار گرفتن پرودنده‌اش در فهرست موقت یونسکو آغاز شده است.

حالا مالکان قبر‌ها معترض‌اند که اگر به عنوان یک شهروند در انتخابات شورای شهر و حتی مجلس شرکت کرده و به نمایندهٔ منتخب خود رای داده‌اند تا شهرشان آباد شود، آن‌ها چرا حتی نمی‌توانند از ۲۰۰ قبر در چهار هزار متر حفاظت کنند؟

برخی از مالکان این قبور هم به خبرنگار ایسنا می‌گویند: «در اطراف تخت فولاد بافت‌های فرسوده و فضای خالی زیادی وجود دارد که آن‌ها می‌توانند طرح خود را در آن مکان‌ها اجرایی کنند، ولی مشخص نیست چرا فقط انگشتشان به سمت این تکیه است و قبری که خودشان برای برخی از بزرگان اصفهان در این محدوده ساماندهی کرده‌اند را می‌خواهند خراب کنند؟ چه ضرورتی دارد که چنین طرحی را در مکانی مقدس که در فهرست آثار ملی هم به ثبت رسیده اجرائی کنند و این همه صاحب اموات را عزادار؟»

صاحبان عزای «لسان‌الارض» هنوز حرف‌های زیادی برای گفتن دارند، اما از تهدیداتی که از سوی برخی نهاد‌ها می‌شوند هم واهمه دارند، ‌ فقط می‌گویند «چرا باید این پروژه در چند متری «مصلی» اصفهان که بیش از ۱۰ سال است فقط اسکلت اولیه‌اش ساخته شده اجرائی شود، مصلائی که مدتی است مجوز هایپرمارکت گرفته است... یا ساختمان مدرسهٔ متروکه‌ای که حدود ۱۰۰ متر با این تکیه فاصله دارد و مدت‌هاست به حال خود‌‌ رها شده است.»

صاحبان عزای «لسان‌الارض» علاوه بر اعتراض به مسئولان مختلف شهری و نوشتن طومار و پیگیری از دستگاه‌های مختلف، ‌ یکی از تنها اقداماتی که از دستشان برمی‌آید را انجام داده‌اند. آن‌ها ابتدای امسال با شکایت به دادسرای اصفهان از اجرائی شدن این پروژه شکایت کردند و قاضی پرونده حتی کار را متوقف کرد، ولی مردم هنوز و هر روز ترس دارند از اینکه روزی که گذرشان به این تکیه بیفتد و اثری از گذشتهٔ خود نبینند.

با این وجود چند سوال در ذهن هر خواننده و بینندهٔ چنین طرحی ایجاد می‌شود که «اصلا چه ضرورتی دارد روی قبور چنین کاری انجام شود؟ آیا در حال حاضر ضرورت شهر اصفهان در حال حاضر ساخت این سالن اجتماعات است؟ نکند نقشهٔ گنجی زیر این قبور پیدا کرده‌اند که حاضر به چنین توهین بزرگی به این قبور قدیمی هستند و حتی هزینه‌ای که حدود ۶ سال پیش برای ساماندهی قبرهای این محوطه کردند را فراموش کرده‌اند؟»
pejuhesh232
 
پست ها : 4243
تاريخ عضويت: سه شنبه دسامبر 07, 2010 11:22 pm

نتايج كاهش نرخ باروري در ايران در حد تلفات يك حمله اتمي

پستتوسط pejuhesh232 » شنبه آپريل 02, 2016 9:49 am

نتايج كاهش نرخ باروري در ايران در حد تلفات يك حمله اتمي به سرتاسر ایران است


اندیشکده آمریکایی بلفر در گزارشی به تغییر نمودار جمعیتی در جهان اسلام و روند رو به کاهش زاد و ولد در میان مسلمانان پرداخته و آینده نه چندان روشنی را برای جمعیت مسلمانان جهان ترسیم کرده است.

گروه بین الملل مشرق – اندیشکده آمریکایی بلفر در مطلبی به اتفاق خاموشی پرداخته است که در دنیای اسلام در حال وقوع است... اتفاقی که نه بهار عربی‌ است و نه افزایش بنیادگرایی اسلامی...بلکه بنا به گفته یک جمعیت‌نگار برجسته، نرخ باروی در میان مسلمانان به شدت کاهش و "فرار از ازدواج" در میان زنان عرب و مسلمان افزایش یافته است.

کاهش بارداری مسلمانان بیش از متوسط نرخ جهانی/ ایران در صدر!

نیکولاس اِبِرشتات، از محققان انستیتو انترپرایز آمریکا، این یافته‌ها را به تازگی در دو مقاله ثبت کرده است. این مقالات تصویر متفاوتی با تصویر معمول از افزایش متداوم جمعیت در سرزمین‌های اسلامی نشان می‌دهد. البته جمعیت در این کشورها رو به افزایش است، اما با ادامه روند کنونی، این افزایش جمعیت دیری نخواهد پایید.

Image
نمودار کاهش نرخ باروری در جهان و پیش‌بینی آن تا سال 2050 - منبع: سازمان ملل

عنوان نخستین مقاله اِبِرشتات "کاهش باروری در جهان اسلام: تغییری فاحش که در کمال تعجب کسی متوجه آن نشده است". وی با استفاده از داده‌های بدست‌آمده از 49 کشورها و قلمروهای دارای اکثریت مسلمان دریافت که به طور میانگین نرخ باروری در سال‌های 1975 تا 80 و 2005 تا 2010، 41 درصد کاهش یافته است، حال آن که کاهش نرخ بارداری در کل جهان 33 درصد بوده است.

22 درصد از کشورها و قلمروهای مسلمان شاهد 50 درصد یا بیشتر کاهش باروری بوده‌اند. بیشترین کاهش در ایران، عمان، امارات متحده عربی، الجزیره، بنگلادش، تونس، لیبی، آلبانی، قطر و کویت و در حدود 60 درصد یا بیشتر طی سه دهه گذشته بوده است.

کاهش 70 درصدی نرخ باروری در ایران طی 30 سال / هشدار سازمان ملل نسبت به کاهش جمعیت ایران
کاهش نرخ باروری در ایران طی 30 سال گذشته حیرت‌انگیز و معادل 70 درصد بوده ، که به گفته اِبِرستات "یکی از سریع‌ترین و چشمگیرترین آمارهای کاهش باروری در تاریخ بشر" بوده است. به گفته ابرشتات، تا سال 2000، نرخ باروری ایران به دو زایمان در هر زن کاهش یافته بود، که پایین‌تر از سطح موردنیاز برای جایگزینی جمعیت کنونی است.

نرخ باروری در ایران طی 30 سال، 70 درصد کاهش یافته است
در مقاله‌ای در تایمز مورخ ژوئیه 2012 نرخ باروری در ایران از این نیز کم‌تر عنوان شده و به هشدار سازمان ملل در گزارشی اشاره کرد. بنا بر این گزارش، جمعیت ایران در دو دهه آینده رو به کاهش می‌رود و درصورت تداوم روند کنونی، تا پایان این قرن بیش از 50 درصد کاهش می‌یابد.

تهران و اصفهان در صدر کاهش نرخ باروری
به گزارش مشرق، شهرهای بزرگ جهان اسلام شاهد کاهش شدیدی بوده‌اند. اِبِرشتات خاطرنشان می‌کند که تنها شش ایالت در آمریکا دارای نرخ باروری کمتری نسبت به استانبول هستند. در ایران نیز، در شهرهای تهران و اصفهان، نرخ باروری نسبت به تمامی ایالات آمریکا پایین‌تر است.


عامل اقتصادی تنها دلیل کاهش باروری نیست
این محقق موسسه امریکن انترپرایز بیان می‌کند با این که افزایش درآمد و توسعه اقتصادی در کاهش باروری نقش داشته است، تنها دلیل آن نیست: "کاهش باروری در نسل گذشته در کشورهای عربی نسبت به دیگر نقاط جهان سریع‌تر بوده است."


Image
میزان کاهش باروری در میان مسلمانان در مقایسه با آمریکا، چین و آلمان - منبع: سازمان ملل
سرمه‌ای: مسلمانان / صورتی: آمریکا / سبز: چین / مشکی: آلمان

به گزارش اطلاعات‌نامه جهانی سیا، نرخ باروری در میان مسلمانان اندکی نسبت به برآورد اِبِرشتات بالاتر است، اما در کل به نسبت بسیاری از کشورهای آفریقایی زیرصحرایی، آمریکای لاتین و آسیایی کم‌تر است.

سرایت فرهنگ غربی "زندگی مجردی" به کشورهای مسلمان
در این گزارش با اشاره به عوامل دیگری به جز عامل اقتصادی، عامل فرهنگی و رواج سبک زندگی "مجردی" و افزایش تمایل جوانان به "فرار از ازدواج" اشاره شده است. فرهنگی که ابتدا در سبک زندگی جوامع غربی راه پیدا کرد و پس از آن با گسترش راه‌های ارتباطی و نفوذ فرهنگی در کشورهای شرقی، اکنون این تمایل به زندگی مجردی و روابط خارج از چارچوب خانواده و ازدواج در کشورهای مسلمان نیز بسیار شایع شده است.

آن چه بر کاهش باروری مزید بر علت شده را اِبِرشتات "فرار از ازدواج" می‌خواند، که وی در مقاله‌ای که در ماه گذشته در دوحه، قطر ارائه کرد به توصیف آن پرداخت. داده‌های وی نشان می‌دهد که در بسیاری از مناطق جهان، مردان و زنان یا در سنین بالا ازدواج می‌کنند یا مجرد باقی می‌مانند. نرخ طلاق نیز، به خصوص در اروپا، به موازات درصد تولدهای خارج از زناشویی، رو به افزایش است.

Image
فرار از ازدواج، اصلی‌ترین عامل کاهش باروری و جمعیت در میان مسلمانان


حرکت شانه به شانه کشورهای مسلمان و اروپایی در کاهش ازدواج
کاهش ازدواج در اروپا امری شناخته‌شده اما همچنان چشمگیر است: نرخ ازدواج زنان در آلمان از 0.98 در سال 1965 به 0.59 در سال 2000 کاهش یافته است. این رقم در مدت مشابه در فرانسه از 0.99 به 0.61، در سوئد از 0.98 به 0.49، در انگلیس از 1 به 0.54 کاهش یافته است.

در آسیا نیز نرخ ازدواج رو به کاهش است: در ژاپن درصد زنان بین 30 تا 34 ساله که هرگز ازدواج نکرده‌اند از 7.2 در سال 1970 به 26.6 در سال 2000 افزایش یافته است. این رقم در میانمار از 9.3 درصد به 25.9 درصد، در تایلند از 8.1 به 16.1 درصد و در کره جنوبی از 1.4 به 10.7 درصد افزایش یافته است.

با این که نرخ ازدواج در جهان عرب بالاتر است، آن‌ها نیز با سرعت در همین مسیر در حرکت‌اند. به گفته اِبِرشتات آن چه مایه شگفتی است این است که در جهان عرب فاصله گرفتن از ازدواج "از بسیاری لحاظ هم‌اکنون همانند اروپای دهه 80 است- و این اتفاق در حال وقوع در سطح پیشرفت به مراتب پایین‌تر از اروپا و آسیای شرقی توسعه‌یافته است.

اِبِرشتات می‌گوید "اتفاق بزرگی در شرف وقوع است- و عملاً هیچ کس متوجه آن نشده است، حتی در دنیای عرب."

آینده کشورهای مسلمان: کاهش نیروی کار و افزایش جمعیت بازنشسته
این مطالعات به ما یادآوری می‌کند که گرایش‌های بزرگ جمعیت‌نگاری که به جهان شکل می‌دهند ناشناخته و اغلب مورد غفلت هستند. درست است که جهان عرب در حال حاضر شاهد افزایش شدید جمعیت جوان است، که یکی از عوامل انقلاب‌های مردمی در تونس، مصر و نقاط دیگر بوده است، اما بنا به گفته این کارشناس جمعیت و نگاهی به آمار موجود، آینده پیش‌روی نسل بعدی کاهش تعداد نیروی کار و افزایش جمعیت بازنشسته است.

Image

ترویج سبک زندگی غربی مهمترین عامل "فرار از ازدواج" در جوامع مسلمان است
ترویج سبک زندگی غربی، سختی روز افزون ازدواج در جوامع مسلمان – از جمله کشورمان – و هجوم بی‌سابقه شبکه‌های ماهواره‌ای به شیوه زندگی ایرانی – اسلامی، پدیده‌های نظیر "تجرد" ، "فرار از ازدواج" ، "بی علاقگی به خانواده" ، "روابط خارج از دایره عرف و شرع" و در نهایت بحران جمعیت و خانواده را بگونه‌ای دامن زده است که صدای زنگ خطر آن به گوش مراکز و اندیشکده‌های غربی نیز رسیده‌ است.


عضو ستاد مردمی جمعیت استان همدان مطرح کرد:
کاهش نرخ باروری در ایران، از جانب اتاق های فکرغربی برنامه ریزی شده است

Image

عضو ستاد مردمی جمعیت استان همدان گفت: کاهش شدید نرخ باروری در ایران تلاشی کاملا برنامه ریزی شده از جانب اتاق های فکرغربی و سازمان های وابسته به آنها در پوششی به ظاهر قانونی می باشد

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از شبنم ها،عضو ستاد مردمی جمعیت استان همدان در گفتگو با خبرنگار ما، ضمن اشاره به اینکه جمعیت و مباحث پیرامون آن یکی از مفاهیم مورد توجه می باشد اظهار کرد: اهمیت مفهموم جمعیت را باید در تعاریف ارائه شده از علوم سیاسی جستجو کرد چرا که از آن به عنوان یکی از شروط لازم برای تشکیل دولت نام برده اند. به طوریکه قدرت جمعیت در کنار سه عنصر دیگر یعنی قلمرو ، دولت و حاکمیت از جمله مولفه های اساسی قدرت محسوب می شود.

عضو ستاد مردمی جمعیت استان همدان گفت: کاهش جمعیت جهان به دست سیاستمداران فراماسون آمریکا و صهیونیستها طراحی شده است و اکنون در حال اجرا است و مهمترین گروه هدف آنها هم کشورهای مسلمان هستند.

نرگس محمدی پارسا ادامه داد: در واقع پروژه جهانی کنترل جمعیت و پیشگیری از به دنیا آمدن نسلهای جدید به دلیل نگرانی از گرسنگی و درماندگی ملتهای ضعیف نبود بلکه نگرانی از محدودشدن مالکیت و دسترسی خود به همه منابع جهانی می باشد.

عضو ستاد مردمی جمعیت استان همدان گفت: این فرماندهان جمعیتی با همراه کردن اندیشه های اومانیستی و به حاشیه راندن تفکر دینی و ارزش های انسانی در این امر، زمینه پذیرش ملتها و دولتها را برای کاهش جمعیت در جهان و نابودی نسل های انسانی فراهم کردند.

پزشک عمومی با اشاره به اینکه کاهش شدید نرخ باروری در ایران تلاشی کاملا برنامه ریزی شده از جانب اتاق های فکرغربی و سازمان های دولتی و غیردولتی وابسته به آنها است افزود:این سازمان ها در پوشش هایی به ظاهر قانونی در سایه بی توجهی و عدم آگاهی برخی دستگاه های اجرایی شکل گرفتند.

محمدی پارسا ادامه داد: بعد ازسرشماری سال 1385 که روند کاهش رشد جمعیت را نشان داد گفتگو درباره تحولات جمعیتی فراگیرشد چند سال بعد سرشماری سال 90 نشان داد که نرخ فرزند آوری در خانواده های ایرانی به کمتر از "حدجایگزینی " باروری رسیده است.

عضو ستاد مردمی جمعیت استان همدان افزود: مقام معظم رهبری در دیدارهای مکرر خود به پیگیری سیاستهای مهار جمعیت پرداخته اند و از ضرورت برنامه ریزی برای رشد جمعیت سخن به میان آورده اند.

پزشک عمومی با مروری بر تاریخچه روند رشد جمعیت در ایران افزود: در بازه زمانی 25 ساله سالهای 65 تا 90 ایران موفق ترین کشور جهان در زمینه مهارت جمعیت شمرده شد و در زمینه کاهش نرخ رشد جمعیت از 2/3 درصد به کمتر از 2 درصد در مدت 15 سال، نمونه ای بی همتا نام گرفت.

محمدی پارسا با بیان اینکه همه ارگان ها و سازمان ها باید در امر افزایش جمعیت مشارکت داشته باشند افزود: سازمان تبلیغات اسلامی با استفاده از ظرفیت مبلغین، مداحان، تشکل های مذهبی،ارشاد اسلامی از طریق کمک به نشر مطالب مرتبط،آموزش و پرورش از طریق تغییر در بحث درسی و عکس های خانواده کم جمعیت در کتاب ها و صدا وسیما از طریق فرهنگ سازی این امر نقش بسیار موثری دارند.

وی با اشاره به اینکه با بیان اثرات مثبت بارداری دربین مادران می توان نقش موثر دیگر درزمینه افزایش جمعیت ایفا کرد افزود: اثراتی از جمله افزایش لذت روابط جنسی، تبدیل شدن سلامتی به یک عادت ، کاهش چشمگیر دردهای عادت های ماهیانه ، کاهش خطر سرطان ، افزایش قدرت حواس و بالا رفتن اعتماد به نفس از اثرات مثبت بارداری می باشد.

پزشک عمومی ادامه داد: طبق تحقیقات جدید پزشکی، جنین در دوران بارداری با هدیه دادن تعدادی از سلولهای بنیادی خود به مادر آسیبهای بدن مادر راجبران می کند.

عضو ستاد مردمی جمعیت استان همدان گفت: مدرنیته در حال نشان دادن چهره واقعی خود به جامعه بشریت، آهسته آهسته جوامع انسانی را به مردابی فرو می کشد که بیرون رفتن از آن آسان نیست بسیاری از تاثیرات به جامانده از از گفتمان مدرن مانند تحولات جمعیتی را نمی توان در کوتاه مدت و بدون تحول در نظام معنایی اصلاح کرد.

وی در پایان گفت: مسئله جمعیت مسئله جامعه بزرگی است که همه افراد باید نسبت به آن حساس باشند و به این باور برسندکه افزایش جمعیت کامرانی امروز و شادی فردای آنان را به همراه دارد و البته بخش مهمی از این باور می تواند از آمادگی نظام مدیریتی کشور برای روبه روشدن با فزونی جمعیت سرچشمه می گیرد.


در اولین بند از سیاست‌های 14 بندی جمعیت، بر «ارتقاء پویایی، بالندگی و جوانی جمعیت با افزایش نرخ باروری به بیش از سطح جانشینی» تاکید شده است. نرخ باروری یکی از مفاهیم و محورهای اصلی در موضوع جمعیت هر کشور است. اگر از مفاهیم آکادمیک نرخ باروری بگذریم و به زبانی ساده بخواهیم آن را تعریف کنیم، به میانگین تعداد فرزندانی که یک زن در طول عمر خود به دنیا می‌آورد، نرخ باروری گفته می‌شود. در مباحث مربوط به جمعیت، نرخ باروری برای سطح جانشینی 2/1 فرزند برای هر زن در نظر گرفته می‌شود. چرا که هر خانواده از دو نفر (پدر و مادر) تشکیل شده و اگر آن‌ها 2 بچه داشته باشند، در آینده جانشین والدین خود می‌شوند. یک دهم اضافه در نرخ باروری برای تلفات احتمالی و مواردی از این دست است. تنها نگاهی به همین یک شاخص – نرخ باروری- و تغییرات آن طی سه دهه اخیر در ایران، مسائل قابل تامل و البته نگران‌کننده‌ای را پیش روی هر ناظری قرار می‌دهد.

در سال‌های ابتدایی دهه 60 جمعیت ایران با رشدی بالا (حدود 4 درصد) مواجه بود و تصور می‌شد این میزان از رشد جمعیت در صورت تداوم، با توجه به شرایط خاص آن دوره، می‌تواند کشور را با معضلات خاصی در آینده مواجه کند. لذا سیاست کنترل جمعیت در دستور کار مسئولان کشور قرار گرفت. سازمان ملل که در اجرای این سیاست با وزارت بهداشت و درمان کشورمان همراهی و همکاری می‌کرد، اعلام کرده بود مناسب است ایران طی 26 سال – از سال 64 تا 90- نرخ باروری خود را به سطح متوسط، یعنی همان سطح جانشینی که 2/1 است برساند. سرعت کاهشی ایران در این مسیر چنان سرسام‌آور بود که ایران در سال 1379 یعنی 11 سال زودتر به این نرخ رسید! امروزه نرخ رشد جمعیت کشورمان به کمتر از 1/3 رسیده است.
نیکولاس اِبِرشتات، از محققان انستیتو اینترپرایز آمریکا، جمعیت‌شناس برجسته‌ای است که پژوهش‌های گسترده‌ای را در خصوص روند تغییرات جمعیتی در جهان، بخصوص در کشورهای اسلامی دارد. به گفته وی، کاهش نرخ باروری در ایران طی 30 سال گذشته حیرت‌انگیز و معادل 70 درصد و «یکی از سریع‌ترین و چشمگیرترین آمارهای کاهش باروری در تاریخ بشر» بوده است! دقت داشته باشید؛ نه در جهان کنونی، بلکه در تاریخ بشر!

برای آنکه درک صحیح‌تری از این روند مهلک داشته باشیم، بد نیست نگاهی به گزارش گروه اجتماعی سازمان ملل درباره جمعیت ایران و آینده آن بیندازیم. این گزارش با در نظر گرفتن نرخ باروری 1/8 و جمعیتی حدود 74 میلیون، سه سناریو برای آینده جمعیت ایران تا سال 1480 پیش‌بینی می‌کند؛

1- سناریوی رشد بالا: در این سناریو نرخ باروری در سال 1480 به 2/5 و میزان جمعیت 109 میلیون نفر خواهد شد. در این سناریو 40 درصد جمعیت کشور جوان، 30 درصد میانسال و 10 درصد پیر (بالای 65 سال) خواهند بود. (20 درصد باقیمانده کودک هستند.)

2- سناریوی رشد متوسط: در این سناریو نرخ باروری در سال 1480 به 1/5 کاهش یافته و جمعیت کشور در آن سال 86 میلیون نفر خواهد بود. نیمی از این جمعیت در سن میانسالی، 20 درصد در سن جوانی و همین میزان در سن پیری و 10 درصد نیز کودک هستند.

3- سناریوی رشد پایین: طبق این سناریو نرخ باروری در سال 1480 به عدد یک و جمعیت کشور تنها 31 میلیون نفر خواهد بود! درضمن نیمی از این جمعیت 31 میلیونی نیز در دوره کهن‌سالی هستند و کشور تنها 10 درصد جوان خواهد داشت.

یک بار دیگر تاکید می‌شود که این گزارش توسط نهادهای حاکمیتی و دولتی کشورمان تهیه نشده که برخی از مخالفان رشد جمعیت آن را با انگ هدفدار بودن و غیره مواجه کنند! نکته قابل توجه این است که این گزارش در سال 2010 تهیه و منتشر شده است. یعنی چهار سال پیش. نگاهی به روند جمعیتی و تغییرات نرخ باروری طی 4 سال اخیر، نتایج خوبی به بارنمی‌آورد. خوش‌بینانه‌ترین آمار‌ها درباره نرخ باروری کنونی کشور 1/6 است و برخی کارشناسان جمعیت معتقدند، این نرخ حتی کمتر از این و 1/3 است. حتی اگر با آمار خوشبین‌ها نیز به سراغ سناریوهای فوق برویم، متاسفانه باید گفت ما در حال حرکت به سمت سناریوی سوم جمعیتی هستیم. اگر بگویند فردا جمعیت کشور اینچنین کاهش می‌یابد، همه به تکاپو می‌افتند اما روندهای جمعیتی طولانی مدت هستند. قورباغه‌ای را اگر در آب جوش بیندازند، به سرعت می‌جهد و خود را نجات می‌دهد اما اگر دمای آب معمولی باشد و اندک اندک و به تدریج بالا رود، قورباغه احساس می‌کند این روند طبیعی است. روندی به ظاهر طبیعی که در نهایت به آب پز شدن قورباغه می‌انجامد!

حال می‌توانیم خود را به خواب زده، جلوتر از بینی‌مان را نبینیم و با بهانه‌هایی مانند کمبود منابع آبی، اهمیت کیفیت جمعیت نه کمیت آن، رفاه اقتصادی و... بی‌محابا به سوی کشوری کم‌جمعیت و فرتوت بتازیم و یا آنکه از امروز به فکر چاره باشیم. البته همانگونه که مولای متقیان حضرت علی(ع) نیز می‌فرمایند؛ خواب بودن ما باعث به خواب رفتن دشمن نمی‌شود و دشمن بیدار است. اینگونه است که ارتش آمریکا تغییرات جمعیتی ایران را به دقت رصد و دنبال کرده و زبیگنیو برژینسکی در مصاحبه با وال استریت ژورنال، به سران کاخ سفید توصیه می‌کند در مسائل سیاسی با ایران بازی طولانی‌مدتی را انجام دهند تا تغییر شکل جمعیتی در ایران به‌نفع آن‌ها رقم زده شود.

برنامه اين هفته ثريا با موضوع جمعيت و با حضور دکتر مريم اردبيلي داراي مدرک پزشکي عمومي، دانشجوي دکتراي آينده پژوهي و مادر 5 فرزند، بر روي آنتن شبکه اول سيما رفت.

در ابتداي برنامه اسلايدهايي نمايش داده شد که نشانگر سير بسيار بد ايران در خصوص روند جمعيتي بود. اين اسلايدها بيانگر اين بود که ايران در صورتي که همين روند نرخ باروري را ادامه دهد در سال 1430 در زمره پيرترين کشورها محسوب ميشود و همچنين در اين برنامه اشاره شد که ايران شديدترين روند کاهش نرخ باروري در جهان را داشته است. در زير برخي از اسلايدهاي ارائه شده در برنامه آورده شده است.

Image

Image

در اسلايد فوق روند رو به کاهش و سقوط نرخ باروري در ايران نمايش داده شده است؛ شاخص نرخ باروري متوسط تعداد تولد فرزند به ازاي يک زن در سن باروري است. در ايران اين شاخص به طور باور نکردني از رقم 6.7 در اوايل دهه 60 به 1.67 در سال 90 رسيده است که زنگ هشدار بسيار مهمي براي آينده جمعيتي ايران محسوب مي شود. گفته مي شود اين روند سقوط نرخ باروري در يک بازه 30 ساله در تاريخ بي سابقه بوده است.


نميتوان به تلاش مسئولان در رشد جمعيت امتياز خوبي داد
دکتر مريم اردبيلي در برنامه ثريا و در پاسخ به اين سوال که آيا مسئولان اهميت موضوع جمعيتي را درک کرده‌اند يا خير گفت: اين سوال ابعاد مختلفي دارد. يکي از لوازم رسيدن به آينده مطلوب درک صحيح اين موضوع، آينده محتمل و آينده مطلوب و در نهايت روش صحيح دست يافتن به اين موضوع است. با اينکه نمي‌توان منکر تلاش‌هاي مجلس شوراي اسلامي و شوراي عالي انقلاب فرهنگي در اين موضوع بود اما امتياز خوبي به آن‌ها نمي‌توان داد.

ورود مدرنيته و فرهنگ ليبرال غربي به ايران، سبک زندگي جديدي ايجاد کرد که با فرزندآوري در تناقض است
خانم اردبيلي با بيان اينکه شرايط اجتماعي و فرهنگي تغيير کرده است و افراد در تلاش هستند تا بهترين امکانات را براي فرزندان خود فراهم کنند بنابراين با موضوع فرزندآوري به مشکل مي‌خوريم. اما اصل موضوع اين است که طرز نگاه کردن به زندگي و به ويژه به اين مسئله بسيار تغيير کرده است.

او تصريح کرد: از سوي ديگر بسياري از مادران را مي‌بينيم که حوصله تربيت چند بچه را ندارند اين در حالي است که مادران قديم با تعداد زيادي از فرزندان سروکار داشته و روحيه و صبر و حوصله بيشتري را از خود نشان مي‌دادند علت اين امر تغيير در نگاه ما به زندگي است. در واقع، ورود مدرنيته و فرهنگ ليبرال غربي به ايران بود که سبکي را در زندگي جوانان وارد کرد که با فرزندآوري در تناقض بود.

در بسياري از فضاهاي کاري نقش پدرها و مادرها تعريف نشده است
دکتر اردبيلي با بيان اينکه نمي‌توان منکر مشکلات و مسائل اقتصادي در جامعه بود ادامه داد: شغل‌ها و محل کار افراد هم تاثير به سزايي در اين امر دارند به عنوان مثال در محل کار به اندازه‌اي انعطاف باشد که پدر و مادر وقت بيشتري براي فرزندان خود بگذارند. چون در بسياري از مشاغل، وظيفه مادري و پدري تعريف نشده است. به گفته او بايد هشيار باشيم تا زماني به سياست کامل نرسيم که اجراي آن سودي براي جامعه نداشته و جمعيت جواني که فرزندآوري کند وجود نداشته باشد.

برخي خانواده ها نسبت به مقوله فرزندآوري ديدگاهي خرافي و شرک آلود دارند
اين دانشجوي دکتري رشته آينده پژوهي تصريح کرد: نبايد با ديد خرافه به مسئله فرزندآوري نگاه کنيم. به عنوان مثال برخي معتقدند که نان بچه متولد شده را چه کسي مي‌دهد؟ به نظر من اين موضوع شرک است چون خدا به وضوح و نه در تفسيرها بيان کرده است که روزي انسان‌ها دست خداست. از سوي ديگر برخي معتقدند جدا از بحت تامين و هزينه فرزند، موضوع تربيت آن‌ها هم مشکل است اين در حالي است که رزق تربيتي فرزندان با خودشان همراه آورده مي‌شود و نبايد اين حرف را زد. به گفته او، اگر تعداد بيشتر فرزندان صبر، سعه صدر، خلاقيت، نشاط و اميد را براي مادران همراه دارد.

وي با اشاره به اينکه در دوراني که يک فرزند داشتم دانشجوي پزشکي بودم و روزهايي که در خانه نبودم او احساس ناراحتي مي‌کرد، گفت: اما اين حس با بيشتر شدن فرزندان از بين رفت به طوريکه زماني که من به خانه مي‌آمدم آن‌ها را شاد و خندان و در حال بازي مي‌ديدم؛ به گونه‌اي که مي‌توان گفت خلاقيت آن‌ها ستودني بود؛ بنابراين با افزايش تعداد فرزندان تربيت آن‌ها سخت نمي‌شود.

وي در ادامه پيشنهاد داد که فرزندآوري به صورت زوج زوج باشد يعني دوفرزند را در يک بازه زماني به دنيا آورده و پرورش دهيم و دو فرزند ديگر را با هم به دنيا آورده و آن‌ها را بزرگ کنيم.

اين کارشناس ادامه داد: به عبارتي مي‌توان گفت در يک سيستم مديريتي و با يک گزينه و آپشن نمي‌توان انتظار خلاقيت داشت اما با 5 گزينه بهتر مي‌توان خلاقيت داشت و استعدادها را شناخت.

تک فرزندي بدترين نوع تربيت را به همراه خواهد داشت و عامل بسياري از طلاقها است
اردبيلي با اشاره به اينکه فرزندان مانند بذر گل هستند افزود: ما به اين بذرها شکل نمي‌دهيم بلکه از آن‌ها حمايت و حفاظت مي‌کنيم و به عنوان مثال يک گل سفيد مي‌شود و يک گل صورتي. اين در حالي است که برخي خانواده‌ها با شيوه تک‌فرزندي يا دوفرزندي مي‌خواهند تمام کمبودها و آرزوهاي خود در دوران کودکي را براي فرزند خود جبران کنند اما اين شيوه فقط بچه‌ها را آسيب‌پذير مي‌کند چراکه آن‌ها از دوران کودکي همه چيز داشته‌اند و کمبودي را احساس نکرده‌اند.

به گفته او اين خود عامل بسياري از طلاق‌ها مي‌شود چون افراد داراي امکانات بوده‌اند و توانايي سازش با افراد جامعه و حل مشکلات خود را ندارند بنابراين در برخورد با اولين مشکل، زندگي آن‌ها به سمت طلاق رفته و آسيب بيشتري مي‌بينند. بنابراين نبايد همه چيز را براي بچه فراهم کرد.

تحصيل به هيچ عنوان مانع ازدواج نخواهد بود
خرافه ديگري که اين مادر موفق به آن اشاره کرد جدا بودن موضوع ازدواج از تحصيل بود. به اعتقاد او ازدواج بخشي از مسير زندگي و سير طبيعي است و افراد در هر مقطعي که آرامش روحي آن‌ها را تامين کند مي‌توانند ازدواج کنند و اين ادعا صحيح نيست که درس فرد تمام شود و بعد ازدواج کند.

اين کارشناس جمعيت با اشاره به خرافه ديگري افزود: نبايد فکر کرد که ميان فرزند اول با ساير فرزندان فاصله سني زياد باشد و از سوي ديگر هم نبايد فکر کرد که چند سال بعد از ازدواج بچه‌دار شد تا زوج همديگر را بشناسند اين در حالي است که بچه مانند يک پروژه ميان والدين است که به شناخت بيشتر آن‌ها از يکديگر کمک مي‌کند چراکه اين پروژه زنده است. از سوي ديگر بايد توجه داشت که مادر هنگام فرزندآوري و تربيت فرزندان بايد حمايت عاطفي شود تا کيفيت تربيت فرزندان افزايش يابد.

زنان ايراني امروزه در سرنوشت ايران سهيم هستند
اردبيلي به نکته‌اي خطاب به والدين اشاره کرد و افزود: تعداد فرزندان را بيشتر کنيد تا در آينده آن‌ها تنها نباشند و هنگام برخورد با مشکلات حلقه‌هاي عاطفي درون خانواده مثل خواهر و برادري براي حمايت داشته باشند. از سوي ديگر، سن باروري در خانم‌ها و آقايان افزايش يافته است اين در حالي است که از سن 18 تا 35 سالگي سن ايده‌آل براي باروري است اما بسياري افراد را مي‌بينيم که تا سن 35 سالگي 2 فرزند دارند و دليل آن باروري در سن بالاست اين در حالي است که اگر توان بدني داشته باشند در هر سني مي‌توان فرزندآوري کرد. اين امر در انجمني در امريکا هم آمده است که هيچ پزشکي نمي‌تواند کسي را از باردار شدن منع کند.

وي در پايان خاطر نشان کرد: در يک مقاله علمي هم ثابت شده است که تعداد فرزندآوري رابطه معناداري در پيشگيري مادران از بيماري ام اس دارد. از سوي ديگر، زنان جامعه امروز در يک تصميم مهم و سرنوشت‌ساز سهيم هستند تا آينده ايران را روشن و مستحکم کنند يا اينکه درهاي آن‌ را ببندند و کسي توانايي باز کردن اين درها را نداشته باشد.

فيلم گزيده برنامه جمعيت با حضور دکتر مريم اردبيلي
http://www.sorayatv.ir/content/selection/1145/

فيلم کامل برنامه جمعيت با حضور دکتر مريم اردبيلي
http://www.sorayatv.ir/content/movie/1142/
pejuhesh232
 
پست ها : 4243
تاريخ عضويت: سه شنبه دسامبر 07, 2010 11:22 pm

بيچارگيهاى مردم امريكا از زبان كانديداي رياست جمهوري

پستتوسط pejuhesh232 » دوشنبه آپريل 11, 2016 2:21 pm

بيچارگيهاى مردم امريكا از زبان كانديداي رياست جمهوري


رنی سندرز، کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری آمریکا از نظام حاکم بر این کشور انتقاد کرد.

Image

به گزارش «انتخاب»، متن سخنرانی کم سابقه ی سندرز در سیاتل در زیر آمده است:

«همه‌ی کسانی که این‌جا دور هم جمع شده‌اند یک اصل مهم تاریخی را می‌دانند: در تاریخ کشور ما، تغییر هیچ‌گاه از بالا به پایین اتفاق نیافتاده. تغییر همیشه از پایین به بالا اتفاق می‌افتد.

شرکت‌های تجاری و کارفرماها هرگز به کارگران اجازه‌ی تشکیل اتحادیه‌ها را نمی‌دانند. این کارگران بودند که برای حقوق صنفی خود مبارزه کردند. میلیون‌ها امریکایی‌ آفریقایی‌تبار و سفیدپوست‌های متحدشان برای سال‌ها ایستادند و جنگیدند و کتک خوردند و به زندان افتادند و حتی جان‌شان را از دست دادند تا بگویند که نژادپرستی و تعصب و جداسازی نژادی در امریکا قابل قبول نیست.

صد سال پیش، که از نظر تاریخی زمان زیادی حساب نمی‌شود، زنان در امریکا حق رأی نداشتند، نمی‌توانستند به مدرسه‌ و دانشگاهی که می‌خواهند بروند، نمی‌توانستند کاری که دوست دارند انجام دهند. همین صد سال پیش... اما زنان و نیز مردانی که با آن‌ها متحد بودند، کنار یکدیگر ایستادند. زنان اعتصاب غذا کردند، به زندان افتادند، حتی کشته شدند تا بگویند که زنان در امریکا شهروند درجه‌ی دوم نخواهند بودو تغییر همیشه این‌گونه اتفاق می‌افتد.

تغییر وقتی اتفاق می‌افتد که مردم به خودشان بیایند و بگویند که وضعیت فعلی قابل قبول نیست. نژادپرستی قابل قبول نیست. زن‌ستیزی و جنسیت گرایی قابل قبول نیست. و فکر می‌کنم که ما امروز در آن لحظه‌ای از تاریخ‌مان هستیم که بگوییم وضعیت فعلی قابل قبول نیست.

از رسانه‌های تجاری و تصویری که آن‌ها از واقعیت می‌دهند فراتر برویم و «نه» بگوییم. در عوض بپرسیم چرا امریکا در مقایسه با تمام کشورهای مهم، بیشترین نابرابری در درآمد و ثروت را دارد؟ این قابل قبول نیست! چرا ما باید بالاترین نرخ فقر میان کودکان را بین تقریبا تمام ملت‌های روی کره‌ی زمین داشته باشیم؟ قابل قبول نیست! چرا مردم امریکا باید دو یا سه شغل داشته باشند تا بتوانند از پس مخارج درمانی خود بربیایند؟ قابل قبول نیست! چرا بیلیونرها می‌توانند انتخابات را بخرند؟ قابل قبول نیست! چرا ما تنها کشور بزرگ دنیا هستیم که خدمات درمانی و مرخصی با حقوق از کار بعد از بچه‌دارشدن را برای همه‌ی مردم ضمانت نمی‌کنیم؟

این کمپین درباره‌ی بازتعریف ما به عنوان یک ملت/مردم است. این کمپین برای نه گفتن به سیاست‌ دستگاه حاکم است. نه گفتن به اقتصاد دستگاه حاکم. این کمپین یعنی درک این موضوع که اگر میلیون‌ها نفر از کسانی که از روند سیاسی دلسرد شده‌اند، کارگرانی که از آن چه در واشنگتن می‌گذرد بیزارند، جوان‌هایی که تا به حال هرگز در زندگی‌شان رأی نداده‌اند… اگر ما به یکدیگر بپیوندیم و به ترامپ‌های دنیا اجازه ندهیم که ما را از یکدیگر جدا کنند، اگر دولتی را مطالبه کنیم که همه‌ی ما را نمایندگی کند و نه فقط تعدادی از افراد ثروت‌مند که به کمپین‌های انتخاباتی کمک مالی می‌کنند… آن‌وقت هیچ چیزی نیست که نتوانیم از پس آن بربیاییم. این چیزی است که کمپین ما برای آن مبارزه می‌کند.»
pejuhesh232
 
پست ها : 4243
تاريخ عضويت: سه شنبه دسامبر 07, 2010 11:22 pm

در زندان‌ زنان آمریکا چه می‌گذرد!

پستتوسط pejuhesh232 » شنبه آپريل 23, 2016 11:46 am

در زندان‌ زنان آمریکا چه می‌گذرد!


گروه بین‌الملل مشرق- بارها شنیده‌ایم که وقتی حرف از آمار جمعیت زندانی به میان می‌آید، هیچ کشوری در دنیا مقابل آمریکا حرفی برای گفتن ندارد[1]. آمریکا به ازای هر 100 هزار نفر جمعیت، 716 زندانی دارد[2]. این آمار به معنای واقعی کلمه، استثنائی است، اما آمار نگران‌کننده‌تری هم هست که این گزارش به آن‌ها خواهد پرداخت.

Image
یکی از زندانیان در زندان زنان لس‌آنجلس در حالی روی صندلی نشسته است
که پایش را به صندلی زنجیر کرده‌اند


در سراسر جهان، و همین‌طور در آمریکا، اکثریت قریب به اتفاق کسانی که زندانی می‌شوند، مرد هستند. در نتیجه، آمار زنان زندانی معمولاً تحت‌الشعاع قرار می‌گیرد و اغلب حتی در سایه آمار مردان زندانی، گم می‌شود. در این گزارش ابتدا بررسی می‌کنیم که آمار کلی زندانیان زن در آمریکا در مقایسه با جهان چگونه است. مقایسه آمار ایالت‌های مختلف آمریکا با کشورهای مستقل دنیا، نتایج تکان‌دهنده‌ای به دست می‌دهد.

اگر هر ایالت آمریکا یک کشور بود

جالب است بدانید که تنها 5 درصد از جمعیت زنان جهان در آمریکا زندگی می‌کنند، اما این کشور حدود 30 درصد از زنان زندانی در تمام جهان را دارد[3]. این یعنی آمار آمریکا در زندانی کردن زنان، دو برابر چین و چهار برابر روسیه است. اگر هر ایالت آمریکا را یک کشور مستقل در نظر بگیریم و آمار زندانیان زن را در میان 50 «کشور» اول دنیا بررسی کنیم، در این لیست، تنها به نام 5 کشور واقعاً مستقل برمی‌خوریم که البته یکی از آن‌ها هم متوسط آمار زندانیان زن در «آمریکا»ست.

در این لیست، ایالت‌های ویرجینیای غربی، اوکلاهما و کنتاکی به ترتیب با 273، 226، و 220 زندانی زن به ازای هر 100 هزار نفر جمعیت زن، اول تا سوم هستند و در نیمه اول لیست، یعنی تا شماره 26، نام هیچ کشور مستقلی دیده نمی‌شود. تایلند کشور 26م است؛ آمریکا (متوسط آمار) کشور 27م؛ و السالوادور، ترکمنستان و ماکائو (چین) به ترتیب 45م، 48م و 49م.

Image
همه زندان‌های آمریکا به اندازه این زندان، مجهز نیستند
کالیفرنیا به داشتن مخوف‌ترین زندان‌ها مشهور است


این آمار، نکات جالب اما آموزنده‌ای هم دارد: نرخ زنان زندانی در ایالت «ایلینوی» آمریکا با السالوادور برابر است، در حالی که در این کشور سقط جنین غیرقانونی است و شمار زیادی از زنان به خاطر به دنیا آوردن کودکان ناقص یا مرده، و از آن‌جایی که نمی‌توانند ثابت کنند دخالتی در ناقص شدن کودکشان نداشته‌اند، به زندان می‌افتند[4]. البته از آن‌طرف، در آمریکا هم دختران 13 ساله‌ای که به علت سوءاستفاده سودجویان مجبور به تن‌فروشی می‌شوند، در صورتی که پلیس آن‌ها را دست‌گیر کند باید رنج زندان رفتن را هم بکشند[5]؛ اتفاقی که هر سال برای برایش بیش از 1000 کودک آمریکایی می‌افتد[6].

کمی درباره «کشور زندان‌ها»

آمریکایی‌ها کشورشان را یک «کشور مبتنی بر زندان» می‌دانند[7]، از یک «مجموعه صنعتی زندان‌داری» صحبت می‌کنند[8]، و حتی عبارت USA را مخفف «بردگان محروم آمریکا» توصیف می‌کنند[9]. این مفهوم را شاید بتوان با اطلاع از افزایش 419 درصدی در تعداد مردانی که بین سال‌های 1980 تا 2010 در این کشور زندانی شده‌اند[10]، بهتر درک کرد.

خصوصی‌سازی زندان‌ها در آمریکا، منافع بی‌اندازه‌ای که برای مقامات دولت آمریکا و برخی سناتورها و نماینده‌های کنگره دارند[11]، استفاده از زندانیان به عنوان کارگران ارزان‌قیمت در کارخانه‌های صنعتی، کارگاه‌های ساختمانی، معادن و در یک کلام، برده‌داری نوین[12] به سبکی که در قانون اساسی آمریکا اجازه آن داده شده است[13]، و ده‌ها دلیل دیگر موجب شده تا «زندان‌داری» یکی از منابع اصلی درآمدزایی در آمریکا باشد[14].

Image
یکی از منابع مهم درآمد دولت آمریکا، نیروی کاری است که از زندان‌ها می‌گیرند

این صنعت برده‌داری برای آن‌که بتواند خود را سرپا نگه دارد، سیاست‌های خود را هم پیدا کرده و در طول زمان، بسیار پیچیده و حرفه‌ای شده است. به عنوان مثال، زندانیان سیاه‌پوست به خاطر قدرت بدنی بیش‌تر و قدرت تأثیرگذاری اجتماعی کم‌تر نسبت به سفیدپوستان، هم طعمه‌های چشم‌گیرتری برای زندان‌داران هستند[15] و هم به خاطر کوچک‌ترین جرائم، مدت طولانی‌تری مهمان زندان‌های آمریکا. موارد زیادی هست که نشان می‌دهد سفیدپوست‌ها در صورتی که مرتکب جرم شوند، احتمال زیادی وجود دارد که جامعه اجازه جبران اشتباهشان را به آن‌ها بدهد[16]، در حالی که سیاه‌پوست‌ها چنین فرصتی را پیدا نمی‌کنند[17].

اما برگردیم به بحث اصلی این گزارش یعنی زندانیان زن در آمریکا که شمارشان طی سال‌های 1980 تا 2010، معادل 646 درصد افزایش داشته است[18].

دوستان آمریکا چه آماری دارند؟

آمار زندانی کردن زنان در آمریکا (127 نفر به ازای 100 هزار نفر)، در سطح دنیا تنها با تایلند (130 نفر به ازای 100 هزار نفر[19]) قابل‌مقایسه است، اما در مقایسه با متحدان نزدیک واشنگتن چه‌طور؟ اگر آمار زنان زندانی در کشورهای بنیان‌گذار ناتو را با آمریکا مقایسه کنیم، متوجه می‌شویم که آمریکا بین 8 تا 25 برابر این کشورها زنان را زندانی می‌کند[20].

چگونگی نگه‌داری نوزادان، یکی از معضلات در زندان‌های زنان در آمریکاست

ایالت «رود آیلند» آمریکا که پایین‌ترین نرخ زندانی کردن زنان را در این کشور دارد[21]، آمارش باز هم دو برابر پرتغال است، کشوری که در میان اعضای مؤسس ناتو بعد از آمریکا، دومین نرخ زندانی کردن زنان را دارد. همان‌طور که گفته شد، نزدیک‌ترین کشور به آمریکا در میان بنیان‌گذاران ناتو، که همان پرتغال است، یک‌هشتمِ آمریکا زنان را به زندان می‌فرستد.

چرا زنان آمریکایی به زندان می‌افتند؟

نرخ زندانی شدن زنان در آمریکا در طول تاریخ این کشور یکسان نبوده است، بلکه اخیراً یعنی بین دهه‌های 1980 و 1990، تقریباً سه برابر شده است[22]. نتیجه این‌که این نرخ در حال حاضر بیش از هشت برابر نرخ مشابه آمریکا در طول بخش اعظم قرن بیستم است. حدود 206 هزار زن (نرخ معادل 127 زن در هر 100 هزار زن[23]) الآن در آمریکا زندانی هستند.

سرعت زندانی شدن زنان در آمریکا به شدت افزایش پیدا کرده و یکی از مهم‌ترین دلایل (بخوانید: بهانه‌های) این مسئله، سیاست «جنگ با مواد مخدر» دولت این کشور است[24]. گزارش‌ها نشان می‌دهد در بیش از 40 ایالت آمریکا، نرخ زندانی شدن زنان با سرعت بیش‌تری نسبت به مردان در حال افزایش است[25] و مقصر اصلی در این‌باره، مواد مخدر دانسته شده است.

Image
کالیفرنیا از سال 1980، تنها یک دانشگاه ساخته، اما 22 زندان برپا کرده است

در زندان‌های فدرال آمریکا، جرم اصلی 57 درصد زنان، مرتبط با مواد مخدر است، در حالی که این درصد برای زندانیان مرد، 47 درصد است. در زندان‌های ایالتی، درصد زنانی که به خاطر مواد مخدر به زندان می‌افتند 25 درصد، در مقابل 16 درصد مردان است. مقامات ایالت اوهایو (که ماه ژوئیه سال 2014 با آمار 4.160 نفری، رکورد جدیدی در شمار زنان زندانی ثبت کرد[26]) می‌گویند بخش بزرگی از افزایش تعداد زندانیان زن، به افزایش مصرف مواد افیونی و استفاده از زنان برای جابه‌جایی این نوع مواد مخدر برمی‌گردد.

البته مواد مخدر شاید دلیل بالا رفتن آمار زندانیان زن در آمریکا تلقی شود، اما آگاهی از وضعیت کلی صنعت زندان‌داری در آمریکا[27] و تاریخ آن[28]، و توجه به مطالبی که پیش‌تر در این گزارش ذکر شد موجب می‌شود تا جرائم مربوط به مواد مخدر را یک سیاست دولتی برای افزایش جمعیت زندان‌ها بدانیم.

از بردگی و بیگاری، تا تجاوز و بارداری

به زندان افتادن زنان به طور بالقوه بیش از زندانی شدن مردان می‌تواند پیامد اجتماعی داشته باشد. در نتیجه سیاست‌های به اصطلاح «جنگ با مواد مخدر» دولت آمریکا، اکنون بیش از 147 هزار کودک آمریکایی، برای دیدن مادرهایشان باید به ملاقات آن‌ها در زندان بروند[29]. بسیاری از زنانی که در طول بارداری به زندان می‌افتند (یا در زندان باردار می‌شوند!) مجبور می‌شوند در حالی که در غل و زنجیر هستند، فرزند خود را به دنیا بیاورند.

همه مادران زندانی در آمریکا به اندازه «ونسا مورنو» خوش‌شناس نیستند
بسیاری از آن‌ها بلافاصله پس از زایمان باید با فرزندشان خداحافظی کنند


قوانین در 29 ایالت آمریکا هم‌راه با منطقه فدرال «کلمبیا»، این نوع زایمان را مجاز دانسته‌اند و تقریباً همه ایالت‌های دیگر آمریکا نیز قوانینی برای ممنوعیت این کار ندارند[30]، در حالی که متخصصین پزشکی و گروه‌های حقوق بشری آن را غیرضروری و احتمالاً مضر برای مادر و فرزند می‌دانند. واضح است که بسته بودن دست‌ها و پاهای یک زن در حال وضع حمل، علاوه بر تحمیل دردهای اضافی به مادر، در کار کادر پزشکی در صورت نیاز به عمل سزارین نیز اختلال ایجاد می‌کند. به علاوه، گاه زنی که فرزند خود را به دنیا آورده است، حتی اجازه پیدا نمی‌کند بلافاصله او را در بغل بگیرد، بلکه باید با یک دست او را بغل کند، چون دست دیگرش به تخت جراحی بسته شده است[31].

نظام قضایی آمریکا حتی بعد از تولد هم برقراری ارتباط مادری و فرزندی را تقریباً غیرممکن کرده است. بسیاری از مادران بلافاصله بعد از تولد فرزندشان به زندان برگردانده و نوزادانشان[32] نیز به دست خویشاوندان و یا حتی یتیم‌خانه سپرده می‌شوند[33]. با همه این‌ها، این شاید بهترین سناریوی قابل‌تصور برای زنان زندانی در آمریکا باشد.

سال 2013 بود که «مرکز خبرنگاری تحقیقی» طی گزارشی افشا کرد که بین سال‌های 2006 تا 2010، تنها در دو زندان ایالت کالیفرنیا دست‌کم 130 زندانی زن، بدون دریافت مجوزهای لازم و به صورت اجباری یا بدون اطلاع قبلی، تحت عمل عقیم‌سازی قرار گرفته‌اند[34]. دکتر «جیمز هاینریک» مدیر ارشد پزشکی زندان «ولی استیت» (یکی از دو زندان کالیفرنیا) که بارها داخل و خارج از زندان، از وی به دلایل مختلف از جمله اشتباه در عمل‌های جراحی و صدمه زدن به مادران باردار و جنین‌هایشان شکایت شده است، به هم‌راه تیم پزشکی خود بیش از 147 هزار دلار بابت این عمل‌های جراحی از دولت آمریکا دریافت کرده‌اند[35].

Image
بسیاری از زنان در زندان «ولی استیت» شکایت داشتند
که «جیمز هاینریک» آنان را به تشخیص خودش عقیم کرده است


برخی گزارش‌ها حاکی از آن است که زندان «ولی استیت» طی دو سال اولی که هاینریک مدیر پزشکی آن شد، یعنی سال‌های 2006 تا 2008، به طور متوسط هر سال، 150 مورد عمل عقیم‌سازی را انجام داده است[36]. وی در دفاع از عمل‌های عقیم‌سازی و هزینه‌ای که تیم پزشکی‌اش از دولت دریافت کرده می‌گوید: «این هزینه در مقابل مبلغی که دولت باید بابت خدمات رفاهی به این کودکان ناخواسته و فرزندانی صرف می‌کرد که بعداً به دنیا می‌آوردند، هزینه هنگفتی نیست[37].» همین استدلالها باعث شده تا در کنار عقیم‌سازی زنان زندانی، حتی سقط جنین زنان باردار نیز در زندان‌های آمریکا به تشخیص مقامات زندان صورت بگیرد[38].

مشکلات بزرگ‌تر

به‌رغم آن‌چه گفته شد، سختی‌های بارداری، مشکلات زایمان و عقیم‌سازی دائمی تنها بخش کوچکی از معضلات پیش روی زندانیان زن در آمریکاست. مشکل بزرگ‌تر، آمار وحشتناک تجاوز جنسی به این زن‌هاست. پایگاه خبری «جوریست» طی گزارشی در این‌باره[39] پس از آن‌که از مخاطب خود می‌خواهد صحنه‌های زننده‌ای از تجاوز یک مرد «بزرگ‌هیکل» به یک زن جوان را تصور کند (که در این‌جا امکان نقل آن نیست)، این سؤال را از جامعه آمریکا می‌پرسد که آیا اگر در تصور شما آن زن جوان، یونیفرم نارنجی رنگ زندان به تن داشته باشد، باید احساس کنید که حق او زیر پا گذاشته نشده است؟ این مسئله همان چیزی است که کنگره آن را «اپیدمی» تجاوز جنسی در زندان‌های آمریکا نامیده است[40].

طبق گزارش دیده‌بان حقوق بشر، دست‌کم 15 درصد از جمعیت بیش از 200 هزار نفری زندانیان زن در آمریکا قربانی تجاوز جنسی از سوی مقامات زندان یا زندانیان دیگر قرار گرفته‌اند[41]. در عین حال، فعالان حقوق بشری به صحت این آمار اعتراض کرده‌اند و معتقدند آمار واقعی بسیار بیش‌تر از آماری است که اداره آمار وزارت دادگستری آمریکا منتشر کرده است، به خصوص در میان دختران نوجوان زندانی[42]. با این حال، همین آمار هم بسیار تکان‌دهنده است.

زنان زندان «جولیا تاتویلر» مکرر مورد تجاوز و تحقیر جنسی قرار می‌گرفتند

در 98 درصد از موارد تجاوز جنسی به زنان در زندان‌های آمریکا، تجاوزکننده یک مرد از میان مقامات زندان است[43]. در عین حال، به طور متوسط، 41 درصد از نگهبانان زندان در مراکز ایالتی اصلاح و تربیت زنان، مرد هستند؛ یعنی اجازه دارند هر یک از زندانیان را به طور عریان بازرسی بدنی کنند و در هر شرایطی که اراده کنند، به زنان زندانی، دست‌رسی خصوصی داشته باشند.

چه بسا به دلیل همین اختیارات نامعقول است که اگرچه زنان تنها 7 درصد از جمعیت زندانیان آمریکا را تشکیل می‌دهند، اما 46 درصد از قربانیان تعرض جنسی در زندان‌های آمریکا، از میان همین 7 درصد هستند. گزارش‌ها نشان می‌دهد مقامات مرد در زندان‌های زنان، نه تنها به قدرت بدنی و خشونت برای ارتکاب تجاوز جنسی به زنان متوسل می‌شوند، بلکه از موقعیت شغلی خود نیز برای اجبار، تهدید و ارعاب زنان در تن دادن به این عمل استفاده می‌کنند.

هزاران گزارش وجود دارد که نشان می‌دهد مقامات مرد در زندان‌های زنان، در ازای فراهم آوردن دست‌رسی به مواد مخدر یا امکانات دیگر، و یا تهدید به نوشتن گزارش‌های ساختگی درباره سوءرفتار زندانیان برای انتقال آن‌ها به سلول انفرادی یا حتی ممنوعیت ملاقات آنان با فرزندانشان، قربانیان را وادار به تن دادن به خواسته خود می‌کنند. اوایل سال 2014 بود که گزارشی از وقایع درون زندان زنان «جولیا تاتویلر» ایالت آلاباما افشا شد که از سوءرفتار جنسی مقامات و نگهبانان با زندانیان از جمله اجبار آن‌ها به تجاوز، استفاده از دست‌شویی مقابل نگهبانان و حتی شرکت در مسابقات زیبایی به صورت برهنه پرده برداشت. طبق اظهارات قربانیان در این زندان، بسیاری از زنان بعد از تجاوز مأموران به آن‌ها باردار شده و مجبور شده‌اند در بازداشت وضع حمل کنند[44].

Image
41 درصد از نگهبانان زندان در مراکز ایالتی اصلاح و تربیت زنان، مرد هستند

پیامدهای تجاوز به زنان در زندان منحصر به آثار روانی و یا اجتماعی آن نمی‌شود. همان‌طور که برخی کارشناسان می‌گویند[45]، گذر کردن از تجربه تجاوز جنسی و سپس مراحل پیچیده نظام سلامت و تأمین اجتماعی آمریکا برای دست‌رسی به مشاوره‌های جسمی و روحی کافی به منظور بازگشتن به زندگی عادی از نظر جنسی و توانایی فرزندآوری، برای زنانی که در جامعه حضور دارند و می‌توانند از این دکتر به آن دکتر بروند، یک کابوس به حساب می‌آید. حال تصور کنید گذر از چنین مرحله‌ای برای زنی که در زندان است و دست‌رسی به هیچ منبع درمانی خارجی ندارد، چه اندازه ناممکن خواهد بود. اما این همه ماجرا برای زندانیان زن در آمریکا نیست.

زنانی که به زندان‌های آمریکا می‌افتند، تنها به دست مقامات زندان مورد سوءاستفاده قرار نمی‌گیرند، بلکه آمار تجاوز به زندانیان توسط زندانی‌های دیگر نیز باید به این آمار اضافه شود. آمار تجاوز «زندانی به زندانی» در میان زندانیان زن معادل 13.7 درصد و دست‌کم سه برابر آمار زندانیان مرد (4.2 درصد) است[46]. این آمار تا اندازه‌ای به این خاطر است که مقامات زندان‌های آمریکا، تجاوز جنسی زن به زن را «تجاوز واقعی» نمی‌دانند و بنابراین احتمال کم‌تری دارد که با آن برخورد و مقابله کنند.

البته آمارهای تعجب‌برانگیز دیگری هم در میان اعداد و ارقام وزارت دادگستری آمریکا پیدا می‌شود، از جمله این‌که از هر 10 مورد سوءرفتار جنسی در زندان‌های آمریکا، 9 مورد آن[47]، زندانیان مردی هستند که توسط مقامات زن زندان مورد سوءرفتار واقع می‌شوند[48]. به نظر می‌رسد، این آمار، انتقام زن‌ها از آمار بالای زنانی باشد که توسط مقامات مرد در زندان مورد تجاوز قرار می‌گیرند.

Image
مجسمه مقابل زندان زنان «تاکنیک» در اشاره به وضعیت مادران و فرزندان در زندان

سرنوشت بقیه چه می‌شود؟

آن‌چه در این گزارش آمد، همه بلاهایی نیست که بر سر زنان در زندان‌های آمریکا می‌آید. کار اجباری در قالب برده‌داری که در اوایل گزارش به آن اشاره کردیم، در مورد زنان هم صدق می‌کند. زنان معمولاً در زمینه‌های به کار گرفته می‌شوند که بتوانند در آن‌ها مؤثرتر واقع شوند و بازده بهتری برای «مجموعه صنعتی زندان‌داری» داشته باشند. از جمله این حوزه‌ها کارخانه‌های قالی‌بافی و تولید کلاه و انواع دیگر لباس است[49].

البته زنان زندانی در حوزه‌های خطرناک‌تری هم وادار به کار می‌شوند. سال 2013 گزارش‌هایی از شکایت دادگاهی زندانیان، کارکنان خدمات تغذیه و اعضای خانواده زندانیان در «مؤسسه اصلاحی فدرال ماریانا»ی فلوریدا به دادگاه فدرال آمریکا منتشر شد که نشان می‌داد زندانیانی که توسط «صنایع زندان فدرال[50]» در کارخانه بازیافت قطعات رایانه‌ای و الکترونیک این سازمان دولتی به کار گرفته شده‌اند، در معرض غبار سمی متشکل از سرب، کادمیم، جیوه و آرسنیک قرار گرفته و مسموم شده‌اند[51].

زندانیان در این کارخانه بدون هیچ‌گونه امکانات حفاظتی، تجهیزات ایمنی، و یا ماسک یا فیلتر هوا کار می‌کرده‌اند و در نتیجه با آسیب‌های شدید در سیستم‌های عصبی، تولیدمثل و ریه، بیماری‌های کلیوی، لختگی خون، سرطان‌های مختلف، سردردهای مزمن، فراموشی، اختلالات پوستی، مشکلات گردش خون و تنفس، و برخی بیماری‌های دیگر مواجه شده‌اند.

Image
زندانیان زن و مرد در آمریکا، کارگرهای اجباری و پرسودی برای دولت هستند

در این گزارش به آمار قتل، خودکشی[52]، بیماری‌های روانی[53]، بیماری‌های جنسی از جمله ایدز[54]، اعتیاد، معضلات بازگشت از زندان به فضای جامعه و ده‌ها مشکل دیگری اشاره نشد که در زندانی‌های زنان آمریکا بی‌داد می‌کند. اشاره‌ای گذرا به این معضلات مسلماً نیازمند گزارش مفصل دیگری است که باید در زمانی دیگر نوشته شود.

[1] States of Incarceration: The Global Context Link

[2] Incarceration Rates among Founding NATO Members Link

[3] States of Women's Incarceration: The Global Context Link

[4] El Salvador: Where women may be jailed for miscarrying Link

[5] Children who are prostituted aren’t criminals. So why do we keep putting them in jail? Link

[6] Arrest in the United States, 1990-2010 Link

[7] We should stop putting women in jail. For anything. Link

[8] What is the Prison Industrial Complex? Link

[9] Slavery and Prison - Understanding the Connections Link

[10] Incarcerated Women Link

[11] How for-profit prisons have become the biggest lobby no one is talking about Link

[12] 21st-Century Slaves: How Corporations Exploit Prison Labor Link

[13] 23 Cents an Hour? The Perfectly Legal Slavery Happening in Modern-Day America Link

[14] The Prison Industry in the United States: Big Business or a New Form of Slavery? Link

[15] Everyone does drugs, but only minorities are punished for it Link

[16] Heroin addiction sent me to prison. White privilege got me out and to the Ivy League. Link

[17] Race a Factor in Job Offers for Ex-Convicts Link

[18]به منبع شماره 7 مراجعه شود

[19] U.S. has 5% of World’s Female Population, but 30% of Women in Prison Link

[20] Incarceration Rates: Women among Founding NATO Members Link

[21] Probation: The nicest sounding way to grease the skids of mass incarceration Link

[22] Tracking State Prison Growth in 50 States Link

[23] Women's Incarceration Rate - United States 1910-2014 Link

[24] Drug War is Filling Prisons with Women Link

[25] The Number Of Women Behind Bars Is Skyrocketing, And Here's The Upsetting Result Link

[26] More Ohio women in prison than ever before Link

[27] The Money-Spinning Prison Industrial Complex Link

[28] The Deadly Bi-Partisan Agreement That Brought Us Mass Incarceration with 2.5 Million Behind Bars Link

[29] به منبع شماره 24 مراجعه شود

[30] Giving Birth in Prison Link

[31] Giving Birth in Shackles Link

[32] When "Free” Means Losing Your Mother: The Collision of Child Welfare and the Incarceration of Women in New York State Link

[33] Women’s Prison Association, Institute on Women & Criminal Justice. (2009). Mothers, infants and imprisonment: A national look at prison nurseries and community-based alternatives. New York: Women’s Prison Association.

[34] A Closer Look at Prison Sterilizations and the Doctor Said to Champion Them Link

[35] Calif. prison doctor linked to sterilizations no stranger to controversy Link

[36]به منبع شماره 34 مراجعه شود

[37] 148 California Female Prison Inmates Were Illegally Sterilized Link

[38] Do Prisoners Have Abortion Rights? Link

[39] Female Inmates and Sexual Assault Link

[40] US commission proposes prison rape elimination guidelines Link

[41] US: Federal Statistics Show Widespread Prison Rape Link

[42] Advocates Dispute Agency Finding on Sex Abuse of Juvenile Inmates Link

[43] Cross-Gender Supervision in Prison and the Constitutional Right of Prisoners to Remain Free from Rape Link

[44] Women allege widespread sexual abuse at Alabama prison, nonprofit group says Link

[45] Powerless in Prison: Sexual Abuse Against Incarcerated Women Link

[46] PREA Data Collection Activities, 2012 Link

[47] Sexual Victimization in Juvenile Facilities Reported by Youth, 2012 Link

[48] 9 Out of 10 Sex Abuse Victims in Prisons Are Males Abused By Female Staffers Link

[49] Tomgram: Fraser and Freeman, Creating a Prison-Corporate Complex Link

[50] Federal Prison Industries Link

[51] The Pentagon and Slave Labor in U.S. Prisons Link

[52] Why Are So Many Women Attempting Suicide In California’s Prisons? Link

[53] Johnson, Kristine A.; Shannon M. Lynch (19 March 2014). "Predictors of maladaptive coping in incarcerated women who are survivors of childhood sexual abuse". Family Violence 28 (1).

[54] America's 10 Worst Prisons: Julia Tutwiler Link
pejuhesh232
 
پست ها : 4243
تاريخ عضويت: سه شنبه دسامبر 07, 2010 11:22 pm

گزارش قانون 66 ساله از قتل و تجاوز جنسی درون ارتش امریکا

پستتوسط pejuhesh232 » سه شنبه مه 10, 2016 6:40 pm

گزارش قانون 66 ساله از قتل و تجاوز جنسی درون ارتش امریکا


آمار رسمی پنتاگون حاکی از آن است که هر روز 52 مورد «خشونت جنسی» در ارتش آمریکا رخ می‌دهد؛ امروزه احتمال این‌که یک سرباز زن آمریکایی توسط هم‌رزمان خود مورد تجاوز جنسی قرار بگیرد، از احتمال این‌که توسط دشمن کشته شود، بیش‌تر است.

گروه بین‌الملل مشرق- «لایحه ادعای خسارت فدرال» یکی از قوانین آمریکایی است که سال 1946 تصویب شد[1] تا به نهادها یا اشخاص حقیقی و حقوقی اجازه دهد در صورتی که توسط افرادی که به نیابت از دولت آمریکا کار می‌کنند، صدمه‌ای به آن‌ها وارد شد، در دادگاه فدرال از دولت آمریکا شکایت کنند. تا پیش از این در آمریکا مانند بسیاری از کشورهای دیگر و بر اساس دکترین «مصونیت دولت[2]»، هم دولت فدرال و هم حاکمیت‌های ایالت‌های آمریکا «ممکن نبود کار اشتباهی انجام دهند» و بنابراین از هرگونه شکایتی در دادگاه فدرال مصون بودند، مگر آن‌که خودشان رضایت می‌دادند[3] که شکایت از آن‌ها صورت گیرد! با این وجود، لایحه به ظاهر مردم‌سالارانه سال 1946 تنها چهار سال دوام آورد.


Image
این جوان 25 ساله، با اشتباه تیم پزشکی طی یک عمل ساده آپاندیس،
دچار فلج مغزی شد، اما خانواده‌اش اجازه ندارد از دولت شکایت کند



«دکترین فرس»؛ مجوز رسمی قتل و تجاوز جنسی درون ارتش آمریکا
دیوان عالی آمریکا سال 1950 و در نتیجه بررسی پرونده «فِرِس مقابل آمریکا» حکم کرد که به‌رغم لایحه ادعای خسارت فدرال، اعضای ارتش آمریکا نمی‌توانند به خاطر «صدماتی» که در حین فعالیت‌های «مربوط به خدمت» در ارتش به آن‌ها وارد می‌شود، از دولت آمریکا شکایت کنند.

اگرچه لایحه ادعای خسارت، علناً بیان می‌کرد که افراد اجازه دارند اگر «به عمد و یا در اثر تسامح و غفلت یکی از کارمندان دولت» در حق آن‌ها ظلمی شد، از دولت ادعای خسارت کنند، اما حکم دیوان عالی آمریکا، عملاً حق شکایت در صورت جراحت دیدن را از نیروهای مسلح گرفت. این حکم دیوان عالی که به «دکترین فِرِس[4]»، دکترین «فرس-استنسل[5]» یا «قانون فرس» مشهور شده، امروز هم به قوت خود باقی است[6] و دیوان عالی آمریکا هرگونه اقدامی برای الغای حکم قبلی خود را رد می‌کند. در این گزارش خواهیم دید که این دکترین جنجالی، چگونه از مجرمینی دفاع می‌کند که به اشتباه یا تعمداً، دست به قتل، تجاوز جنسی و دیگر جنایت‌ها در ارتش آمریکا می‌زنند[7].

پیش‌زمینه دکترین فرس

پرونده موسوم به «فرس مقابل آمریکا» متشکل از سه شکایت مستقل برای دریافت خسارت از دولت آمریکا بود که هر سه در دادگاه‌های فدرال منتظر صدور حکم نهایی بودند[8]: پرونده «فرس»، پرونده «جفرسون»، و پرونده «گریگز». «رودالف فرس» بر اثر آتش گرفتن سربازخانه‌ای که وی در آن مستقر بود، جان خود را از دست داد. هم‌سر او به عنوان وصی، از دولت آمریکا شکایت و ادعای خسارت کرده بود، چون اعتقاد داشت دولت آمریکا بر اثر تسامح و غفلت، فرس را در سربازخانه‌ای در «پاین کمپ» نیویورک قرار داده که مقامات مربوط، از معیوب بودن سیستم گرمایشی آن و در نتیجه، ناامن بودن استقرار سربازان در آن، مطلع بوده‌اند و یا دست‌کم طبق وظیفه، باید مطلع می‌بودند.

Image
ارتش آمریکا خیلی زود متوجه شد که «لایحه ادعای خسارت فدرال»
میلیاردها دلار خرج روی دستش خواهد گذاشت، پس باید تغییر کند


دیوان عالی آمریکا در رد شکایت هم‌سر فرس، استدلال کرد که این پرونده را نمی‌توان تحت لایحه ادعای خسارت فدرال، بررسی کرد، چراکه در متن این قانون آمده است: «آمریکا باید به همان شیوه و به همان اندازه‌ای مسئول در نظر گرفته شود که یک «فرد حقیقی» تحت شرایط مشابه، مسئولیت خواهد داشت.» این در حالی است که از نظر دیوان عالی، رابطه بین دولت و اعضای نیروهای مسلح، «مشخصاً ماهیت فدرال دارد» و شبیه به رابطه اشخاص حقیقی با یک‌دیگر نیست.

استدلال دیگری که دیوان عالی مطرح کرده این است[9] که یکی از اهداف تصویب لایحه ادعای خسارت، محول شدن وظیفه رسیدگی به ادعاهای خسارت علیه دولت، از کنگره به دادگاه‌ها بود. تا پیش از تصویب این لایحه، کنگره وظیفه رسیدگی به طلب‌های خصوصی از جانب پرسنل نظامی و نیروی دریایی را نداشت، چون یک نظام جامع در قانون برای رسیدگی به این نیروها و وابستگان آن‌ها طراحی شده است. بنابراین اکنون هم که وظیفه رسیدگی به پرونده‌های شکایت، به دادگاه‌ها منتقل شده است، دادگاه‌ها نیز مانند کنگره وظیفه رسیدگی به پرونده‌های شاکیان نظامی را ندارند.

در پرونده دوم، جفرسون در حالی که عضو ارتش بود، بنا به ضرورت، تحت یک عمل جراحی در ناحیه شکم قرار گرفت. هشت ماه بعد، وی تحت عمل جراحی دیگری قرار گرفت در حالی که این‌بار از ارتش خارج شده بود. طی عمل جراحی دوم، یک حوله با ابعاد 75×45 سانتی‌متری که نشان «دپارتمان پزشکی ارتش آمریکا» را هم داشت، از شکم وی خارج شد. جفرسون مدعی بود که حوله مذکور به علت بی‌توجهی جراح ارتش در شکم وی باقی مانده است. با این حال، دادگاه تشخیص داد که دولت در قبال این نوع پرونده‌ها مسئولیتی ندارد.

گریگز در حالی تحت عمل جراحی توسط جراحان ارتش جان خود را از دست داد که در استخدام ارتش بود. وصی او معتقد بود که دولت آمریکا باید به خانواده گریگز خسارت پرداخت کند، چون دلیل مرگ وی «تسامح و درمان پزشکی بدون تخصص کافی» بوده است. دادگاه استیناف در این پرونده، به سود گریگز رأی داد، اما دیوان عالی آمریکا این رأی را باطل کرد. در نهایت، طبق حکم دیوان عالی، هیچ‌یک از این سه شاکی نتوانستند خسارتی از دولت آمریکا دریافت کنند و دکترین فرس رسماً تبدیل به یک سد محکم مقابل شاکیان از دولت آمریکا شد.

پرونده‌های مشابه

دکترین فرس تا کنون ده‌ها بار دولت آمریکا را از جبران خسارت‌های وارده به نیروهای مسلح خود معاف کرده است. پس از صدور حکم در تقریباً همه این موارد، اعتراض‌ها به ناعادلانه بودن دکترین فرس دوباره شدت گرفته، اما دیوان عالی آمریکا هیچ‌گاه زیر بار نرفته و تصمیم به کنار گذاشتن این دکترین نگرفته است. در عین حال، برخی از این پرونده‌ها بسیار بیش‌تر از پرونده‌های دیگر، ظلم دولت آمریکا به افراد تحت استخدام خود را نشان می‌دهد.

«ایزابلا اورتیز» که خانواده‌اش دوست داشتند او را «بِلا» صدا کنند[10]، روز 16 مارس 2009 در حالی به دنیا آمد که در دوران بارداری مادرش هیچ مشکلی نداشت، اما به علت داروهایی که در زمان وضع حمل به مادرش دادند، دچار فلج مغزی و عصبی شد. «هتر اورتیز» سروان نیروی هوایی آمریکا در آخرین روز بارداری‌اش با این امید به بیمارستان نظامی «ایوانز» در پایگاه نظامی «فورت کارسون» ایالت کلرادو رفت که بتواند دخترش را در بهترین شرایط ممکن و تحت نظارت متخصصینی به دنیا بیاورد که موظف هستند بهترین خدمات را به پرسنل نیروهای مسلح بدهند.

کادر پزشکی نظامی حتی اگر یک حوله کامل را در شکم یک سرباز
جا بگذارند، باز هم کسی نمی‌تواند از کار آن‌ها شکایت کند


بعد از آن‌که داروهای تجویز شده هنگام وضع حمل، تأثیر مخربی را بر سلامت «بلا» گذاشت، وکلای این کودک تصمیم گرفتند به نیابت از او و مادرش، از دولت طلب خسارت کنند. با این حال، دادگاه منطقه‌ای استیناف، این شکایت را بر اساس دکترین فرس، رد و به این مسئله استناد کرد که اورتیز در هنگام وضع حمل، در استخدام نیروی هوایی بوده و در مرخصی هم به سر نمی‌برده است. از طرف دیگر، بر اساس «تست تکوین[11]»، صدمات وارد شده به «بلا» مستقیماً به صدمات وارد شده به بدن مادرش مربوط می‌شود و بنابراین، دکترین فرس در مورد این پرونده صدق می‌کند.

نکته این‌جاست که دادگاه استیناف، توجهی نمی‌کند که پدر «بلا» که در استخدام نیروهای مسلح آمریکا نیست چه رنجی از آسیب‌دیدگی فرزندش خواهد برد. ضمناً این در حالی است که اگر مادر «بلا» یک شهروند غیرنظامی و پدرش در استخدام نیروهای مسلح بود، «هتر اورتیز» می‌توانست از دولت آمریکا شکایت کند و احتمال زیادی هم داشت که بتواند غرامت دریافت کند، به خصوص که صدمه‌های وارد شده به «بلا» هیچ دلیل دیگری جز بی‌توجهی و کوتاهی پرسنل بیمارستان نداشت.

ماجرا از این قرار بود که 16 مارس، «هتر اورتیز» برای عمل سزارین که از قبل برنامه‌ریزی شده بود به بیمارستان ایوانز مراجعه کرد. روند عمل به خوبی پیش می‌رفت تا زمانی که برای جلوگیری از بروز مشکل در معده مادر که ممکن بود اختلال در کار جراحان ایجاد کند، به او «زانتاک» تزریق شد. اورتیز به زانتاک حساسیت داشت و این را در پرونده پزشکی خود هم نوشته بود. بعد از تزریق زانتاک، دکترها مجبور شدند برای آن‌که از واکنش حساسیتی بدن مادر جلوگیری کنند، به او «بنادریل» هم تزریق کنند.

Image
«ایزابلا اورتیز» که ماه آینده، هفت سالش می‌شود، باید تا پایان عمر
درمان‌هایی را تحمل کند که دولت حتی هزینه آن‌ها را هم نمی‌پردازد


این آنتی‌هیستامین باعث شد تا فشار خون «هتر» کاهش پیدا کند و اکسیژن کافی به «بلا» نرسد. اما کار به همین جا ختم نشد. اعضای تیم پزشکی اتاق عمل، به مانیتور نشان‌دهنده وضعیت جنین هم توجهی نداشتند و تنها زمانی متوجه شدند که «بلا» با مشکل تنفسی مواجه شده که دیگر خیلی دیر شده بود. در نتیجه این اشتباهات پشت سر هم، «بلا» هنگامی که به دنیا آمد، دچار آسیب‌های مغزی، فلج مغزی و مشکلات دیگر شده بود.

گزارش دادگاه استیناف درباره این پرونده به صراحت و کتباً به «ناعادلانه» بودن دکترین فرس اعتراف کرده است[12]، اما در عین حال ضمن اشاره به این‌که این دادگاه مجبور است به دکترین فرس استناد کند، می‌نویسد: «فرس متعلق به ما نیست که بتوانیم بر خلاف آن حکم کنیم. در راستای اجرای قانون ناظر، [حکم می‌دهیم که] دولت، تحت لایحه ادعای خسارت فدرال، مسئولیتی در قبال ادعاها مبنی بر کوتاهی در این پرونده ندارد.» دقیقاً مانند اتفاقی که در پرونده «آمریکا مقابل جانسون» افتاد[13]. و دقیقاً مانند «گرگوری»، نوزاد دیگری که به علت بی‌توجهی فرماندهان مادرش «جنیوری ریچی» به وضعیت بارداری وی، دچار تولد زودرس شد، 30 دقیقه بعد جان خود را از دست داد، و دادگاه هم «با ابراز تأسف» رأی به عدم مسئولیت دولت در پرونده وی داد[14].

Image
گزارش دادگاه استیناف، ضمن استناد به دکترین فرس و اعتراف به
ناعادلانه بودن آن، دولت را از مسئولیت در قبال پرونده، معاف می‌کند

یکی دیگر از پرونده‌های مشهور درباره اشتباهات پزشکی در بیمارستان‌های نظامی، مربوط به «دین ویت» می‌شود[15]. گروهبان دوم «ویت» که تنها 25 سال سن داشت، باید الآن زنده می‌بود و دو فرزند خردسال خود را بزرگ می‌کرد، اما اشتباهات سال 2003 کادر پزشکی بیمارستان «دیوید گرنت» در پایگاه «تراویس» متعلق به نیروی هوایی آمریکا، سرنوشت کاملاً متفاوتی را برای او رقم زد. «ویت» اکتبر آن سال به علت آن‌که پزشکان ارتش، دیر متوجه مشکل آپاندیس او شدند، مجبور شد در شرایطی اضطراری برای یک عمل ساده برداشتن آپاندیس به بیمارستان دیوید گرنت مراجعه کرد. اما تنها چند دقیقه بعد، در حالی که به سختی نفس می‌کشید به اتاق احیا منتقل شد[16].

یکی از پرستاران کارآموز که برای کمک به تیم بی‌هوشی به اتاق عمل رفته بود، در به هوش آوردن «ویت» اشتباه کرد. بعد از این اشتباه، در اقدامی که هیچ توجیه منطقی نمی‌توان برای آن پیدا کرد، تختی که ویت روی آن خوابیده بود، به بخش کودکان بیمارستان برده شد و آن‌جا کادر پزشکی تلاش کردند برای نجات جان ویت، از دستگاه‌هایی استفاده کنند که برای کودکان طراحی شده بودند و طبیعتاً کاری از پیش نبردند.

Image
«دین ویت» باید زنده می‌بود و دو فرزند خردسال خود را بزرگ می‌کرد

در همین حین که کادر پزشکی بیمارستان بر سر هم فریاد می‌زدند، میزان زیادی از یک داروی محرک قوی به اشتباه به ویت تزریق شد. در ادامه، برای کمک به تنفس «ویت»، یک لوله تنفسی کوچک وارد بدن او شد، اما به اشتباه به درون شکمش هدایت شد و بدون هیچ فایده‌ای، هوا را به درون شکم او پمپاژ کرد. اشتباه پشت اشتباه انجام شد و مدت زمان احیای «ویت» همین‌طور طولانی‌تر می‌شد.

زمانی که بالأخره لوله تنفسی را به درستی در جای خود گذاشتند، دیر شده بود و «ویت» به دلیل مشکل تنفسی دچار فلج مغزی شده بود. سه ماه بعد، خانواده‌اش ناامید شدند و تصمیم گرفتند دستگاه‌های احیای پزشکی را قطع کنند. این آخرین باری بود که «هنا» (یک سال و نیمه) و «نُوا» (4 ماهه) پدر خود را «زنده» دیدند. طبق یک گزارش داخلی در این‌باره، این «حادثه پزشکی به خاطر یک اشتباه قابل اجتناب» رخ داد. با این حال، دادگاه منطقه‌ای فدرال، با «بی‌میلی» و به خاطر آن‌که هیچ راه دیگری نداشت، پرونده «ویت» را بست[17] و دولت را تبرئه کرد.

این‌ها تنها چند نمونه از پرونده‌هایی[18] است که با استناد به دکترین فرس، در دستگاه قضایی آمریکا احکام ناعادلانه درباره آن‌ها صادر می‌شود. دیوان عالی آمریکا دست‌کم 10 هزار پرونده در هر سال دریافت، اما صرفاً بین 75 تا 80 پرونده را «باز» و بررسی می‌کند. چه بسا استناد به دکترین فرس برای «رد بررسی» بسیاری از پرونده‌های شکایت نیروهای مسلح علیه دولت، راهی برای از سر باز کردن شمار زیادی از همین پرونده‌هایی باشد که می‌تواند میلیاردها دلار خرج روی دست دولت بگذارد[19] و موضوع آن‌ها از تصادفات رانندگی گرفته تا سوختگی[20] تا اشتباهات متعدد پرسنل پزشکی نظامی در عمل‌های جراحی را شامل می‌شود.

از «مصونیت دولت» تا «مصونیت متجاوزان جنسی»

نتیجه دکترین فرس این است که هیچ‌یک از اعضای ارتش و سایر نیروهای مسلح آمریکا تا هنگامی که در استخدام هستند، تحت هیچ شرایطی[21] حتی با توجه به لایحه ادعای خسارت فدرال، اجازه شکایت از دولت یا در حقیقت کارمندان دولتی را ندارند. پرونده‌های «ایزابلا اورتیز» و «دین ویت» و ده‌ها نفر مانند آن‌ها بسیار دردناک هستند، اما این مصونیت دولت در مقابل شکایت نیروهای مسلح، آسیب‌های بزرگ‌تری را هم برای خانواده‌های نظامی آمریکا به دنبال داشته است. بر اساس برداشت کلی از دکترین فرس، هرگونه «آسیب» وارد شده به سربازان ارتش توسط «سایر سربازان ارتش» نیز نمی‌تواند دلیلی برای شکایت از دولت باشد. و این آسیب‌ها شامل تجاوز و خشونت جنسی هم می‌شود.

پرونده‌های بی‌شماری از تجاوز جنسی در ارتش آمریکا وجود دارد که مستند «جنگ نامرئی[22]» نامزد دریافت جایزه اسکار سال 2013 (گزارش مشرق را از این‌جا بخوانید)، تنها به کوچک‌ترین گوشه از آن‌ها پرداخته است. طبق برخی آمار، دست‌کم 20 درصد از زنان ارتش آمریکا در حال خدمت، توسط هم‌قطاران خود مورد تجاوز جنسی قرار می‌گیرند. این افراد عملاً برای گرفتن حق و حقوقشان هیچ کاری نمی‌توانند بکنند.

نکته شاید خنده‌دار این‌که گاهی قاضی‌ای که باید درباره تجاوز یک سرباز به هم‌رزمش حکم نهایی را صادر کند، صمیمی‌ترین دوست همان سرباز متجاوز است[23]. این قاضی است که هیأت منصفه را انتخاب می‌کند و قدرت آن را دارد تا «اتهام را تغییر دهد، در مجازات تخفیف قائل شود، یا حتی حکم نهایی را باطل کند[24].» خیلی وقت‌ها هم فرمانده ارشدی که به عنوان قاضی تعیین می‌شود «فاقد هرگونه آموزش، پیش‌زمینه، یا دانش حقوقی» است[25].

ابعاد این مسئله بسیار بزرگ‌تر و تیره‌تر از آن است که بتوان تصور کرد. طبق آمار موجود، تا کنون بیش از نیم میلیون سرباز زن در ارتش آمریکا مورد تجاوز قرار گرفته‌اند. آمار رسمی پنتاگون (که قطعاً دست پایین را می‌گیرد) حاکی از آن است که سالانه بیش از 19 هزار مورد «خشونت جنسی» (به طور متوسط، 52 مورد در هر روز[26]) در ارتش آمریکا رخ می‌دهد، که با «تجاوز جنسی» متفاوت است. در خشونت جنسی، ممکن است چنان‌که «هنا سوول» یکی از قربانیان توضیح می‌دهد، ستون فقرات و عصب‌های موجود در کمر قربانی آسیب ببیند، مفصل‌های ران او پیچ بخورد، و عملاً فرد برای مدتی فلج شود و نتواند حرکت کند.

آن‌چه بیش‌تر نگران‌کننده است این‌که سربازانی که در ارتش مرتکب تجاوز جنسی می‌شوند، هیچ ترسی از عاقبت کار خود ندارند، بلکه چه بسا نزد دیگر سربازان به کار خود افتخار هم می‌کنند. «سوول» توضیح می‌دهد سربازی که در اولین روز از فوریه سال 2008، او را در اتاق یک هتل، حبس و به او تجاوز کرد، بعد از تجاوز، روی بدن او دست کشیده و گفت: «تمام این [بدن] متعلق به من است.» این در حالی بود که «هنا» در تماس تلفنی با پدرش گروهبان یکم «جری سوول» (که «هنا» بیش از همه، به تشویق او وارد ارتش شده بود)، قبل از هر حرف دیگری، گفت: «پدر، من دیگر باکره نیستم.»

امروزه احتمال این‌که یک سرباز زن در ارتش آمریکا توسط هم‌رزمان خود مورد تجاوز جنسی قرار بگیرد، از احتمال این‌که توسط دشمن کشته شود، بیش‌تر است. البته شاید خیلی فرقی نداشته باشد، چون قربانی در هیچ‌یک از این موارد نمی‌تواند از دولت آمریکا شکایت کند، چه برسد به این‌که حق و حقوق خود را از دولت بگیرد. اما ارتباط دکترین فرس با این آمار و ارقام چیست؟

باید یادآوری کنیم که بنا به دکترین فرس، اگر اعضای نیروهای مسلح آمریکا، «به سببِ یا در طول فعالیت‌های مرتبط با خدمت نظامی[27]» در معرض هرگونه آسیبی (از جمله تعرض جنسی) قرار بگیرند، حق شکایت از دولت یا ارتش را نخواهند داشت. بنابراین قربانیان جرائم غیرنظامی در ارتش، عملاً حق شکایت در دادگاه‌های مدنی را ندارند و قضات نیز از دکترین فرس برای بستن پرونده‌هایی استفاده می‌کنند که در خارج از محیط نظامی و تحت بند 7 از لایحه حقوق مدنی آمریکا، مبنی بر «ممنوعیت آزار و حمله جنسی به کارکنان» در محیط کار، قابل‌پی‌گیری است.

زنانی که در ارتش آمریکا مورد تجاوز جنسی قرار می‌گیرند، اگر عاقل باشند، در این‌باره به هیچ‌کس حرفی نمی‌زنند. به همین دلیل است که از تمام زنانی که قربانی خشونت جنسی هم‌رزمان خود می‌شوند، تنها 13.5 درصد (و در آکادمی‌های نظامی، 10 درصد) این اتفاق را گزارش می‌دهند. از این گزارش‌ها، تعداد اندکی تبدیل به پرونده‌های دادگاهی می‌شود. اگر متجاوز، مجرم شناخته شود، ممکن است به او اجازه دهند «به جای رفتن به دادگاه نظامی، استعفا دهد» یا حتی هم‌چنان شغل خود در ارتش را حفظ کند، به‌رغم این‌که شواهد نشان می‌دهد اکثر متجاوزان، جرم خود را به صورت سریالی ادامه می‌دهند. این افراد نه تنها توبیخ نمی‌شوند، بلکه ممکن است، هم‌زمان با تحقیقات درباره جرمشان، جایزه «تکامل نظامی سال» را دریافت کنند.

زنان و مردانی که در معرض تجاوز جنسی قرار می‌گیرند، از ترس این‌که مورد انتقام متجاوز، هم‌رزمان دیگر یا حتی فرماندهان خود قرار نگیرند، مورد را گزارش نمی‌دهند. این‌ها می‌دانند که اگر قربانی شدنشان را گزارش دهند، احتمال آن‌که بتوانند در ارتش باقی بمانند، تقریباً صفر است. «مایلا هیدر» یکی از قربانیان می‌گوید: «وقتی من تجاوز را گزارش دادم، این تجاوز، بخش کوچکی از زندگی من بود، اما بعد از گزارش، تمام زندگی من را تحت‌الشعاع قرار داد، زندگی کاری من را نابود کرد و من را از ارتش بیرون انداخت.» وی توضیح می‌دهد: «من حتی یک قربانی را ندیده‌ام که توانسته باشد موردش را گزارش بدهد و شغل نظامی‌اش را هم حفظ کند. حتی یک نفر!» این یعنی زنان در ارتش آمریکا به جرم اعتراض به تجاوز جنسی هم‌رزمانشان، از ارتش اخراج می‌شوند.

متأسفانه، طی سال‌های گذشته، دادگاه‌های آمریکا عبارت «مرتبط با خدمت نظامی» در دکترین فرس را بسیار گسترده و به معنی هر آسیبی برداشت کرده‌اند که «در زمان خدمت در ارتش» به فرد وارد می‌شود، از جمله تجاوز و خشونت جنسی. بنابراین سربازانی که مورد تجاوز واقع می‌شوند خارج از نظام ناعادلانه قضایی در ارتش، هیچ راه دیگری برای رسیدن به حقوق خود ندارند.

از آن‌جایی که دکترین فرس آن‌قدر برای دولت و ارتش آمریکا مفید است که به‌رغم همه انتقادها و اعتراض‌ها، امیدی به الغای آن نیست، به نظر می‌رسد تنها راه پیش رو برای قربانیان بی‌شمار تجاوز در ارتش آمریکا این باشد که دست‌کم استثنائی از این دکترین درباره افرادی قائل شوند که برای خدمت به پرچم‌شان وارد ارتش می‌شوند، اما با لکه ننگی روی دامن به خانه پس فرستاده می‌شوند.

[1] Federal Tort Claims Act Link

[2] Sovereign Immunity Link

[3] Sovereign immunity Link

[4] Feres Doctrine Link

[5] Feres Doctrine Link

[6] Feres Doctrine Law & Legal Definition Link

[7] The Unfairness of the Feres Doctrine Link

[8] Feres v. United States Link

[9] Feres v. United States 340 U.S. 135 (1950) Link

[10] Military child petitions Supreme Court over Feres doctrine Link

[11] Genesis Test

[12] United States Court of Appeals Tenth Circuit - Jorge Ortiz v. United States of America Link

[13] United States v. Johnson: Feres Doctrine Gets New Life and Continues to Grow Link

[14] Court Strongly Condemns Feres Doctrine in Case Involving Newborn’s Death Link

[15] Is the Feres Doctrine fair? Link

[16] Military medical malpractice: Seeking recourse Link

[17] Witt v U.S Time to End the Feres Doctrine Embarrassment Link

[18] Did I sign up for THIS? The Human side of Military Ethics. Link

[19] Military malpractice shield law faces fight Link

[20] Exceptions to the FTCA: The Feres Doctrine Link

[21] Supreme Court deals devastating blow to Feres Doctrine opponents Link

[22] The Invisible War Link

[23] Feres Doctrine and the Obstacles to Justice for Military Rape Victims Link

[24] Sexual Violence Victims Say Military Justice System Is 'Broken' Link

[25] My Story Link

[26] Rape in the ranks Link

[27] U.S. Supreme Court - Feres v. United States, 340 U.S. 135 (1950) Link
pejuhesh232
 
پست ها : 4243
تاريخ عضويت: سه شنبه دسامبر 07, 2010 11:22 pm

زنان زیر 25 سال انگلیسی مورد آزار و اذیت جنسی قرار می‌گیرند

پستتوسط pejuhesh232 » سه شنبه مه 17, 2016 9:42 am

85 درصد زنان زیر 25 سال انگلیسی مورد آزار و اذیت جنسی قرار می‌گیرند


به گزارش گروه بین الملل خبرگزاری تسنیم به نقل از اسپوتنیک، نظرسنجی موسسه یوگاو حاکی است که حدود 85 درصد زنان انگلیسی بین 18 تا 24 سال، با آزار و اذیت جنسی در مکان های عمومی مثل خیابان و پارکها روبرو می شوند.

این نظرسنجی با همکاری ائتلاف پایان خشونت علیه زنان در انگلیس، انجام شده است. این نظرسنجی حاکی است که 85 درصد زنان زیر 25 سال انگلیس قربانی آزار و اذیت جنسی در خیابان ها، حمل و نقل عمومی و پارکها می شوند.

به طور کلی بیش از 64 درصد زنان انگلیسی نیز با آزار و اذیت جنسی در اماکن عمومی روبرو می شوند. این نظرسنجی طی روزهای 26 فوریه تا اول مارس در بین 1650 جوان انجام شده است.

توضيح و نتيجه:

1- ان 15 درصد هم رويشان نشده گزارش و تصريح نمايند
2- اين فجايع در حالي اتفاق مي افتد كه حدود دوقرن از رواج و ترويج بي حجابي در جهان غرب مي گذرد
3- و برخلاف انچه منكران حجاب مي گويند؛ فرهنگ غربي آن چنان بالاست كه عليرغم بي حجابي مشكلي وجود ندارد؛ يك دروغ بزرگ است بقدر بزرگي كره زمين
4- و برخلاف ادعايشان كه اگر بي حجابي رايج باشد، ديگر حساسيتها برطرف مي شود؛ و معمولي مي گردد، اين هم دروغي است بزرگ به بزرگي اسمان
5- پس اي لامذهبان حتى اگر ملحد هستيد؛ عبرت بگيريد و بياييد انضباطي فردي اجتماعي قانوني را ملتزم شويد
و اينقدر دختران و زنان را تحقير نكنيد
و بخاطر اينكه هوسراني مجاني خياباني تان تامين باشد؛ دم از بي حجابي نزنيد
و اى دختران و زنان حرمت خود را نگهداشته و ارزش تان را حتى اگر مادي به مؤنث نگاه مي كنيد؛ در ملا عام به حراج رايگان نگذاريد
pejuhesh232
 
پست ها : 4243
تاريخ عضويت: سه شنبه دسامبر 07, 2010 11:22 pm

دموكراسي قلابي نمايشي در امريكا

پستتوسط pejuhesh232 » چهارشنبه ژوئن 01, 2016 9:40 pm

دموكراسي قلابي نمايشي در امريكا


شفقنا- «حمید دباشی» استاد ایران پژوهی دانشگاه کلمبیا در یادداشتی در وبسایت الجزیره انگلیسی نوشت:

در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا دو حزب سیاسی سرآمد یعنی حزب دموکراتیک و حزب جمهوری خواه با یکدیگر رقابت می کنند که در فرایند انتخابات درون حزبی یا اصطلاحا انتخابات «مقدماتی» شان، مشخص می کنند در صحنه ی انتخابات ملی چه کسی نامزدی هر کدام را بر عهده خواهد داشت.

اگرچه هر شهروند آمریکایی می تواند به این دو حزب – یا هر حزب سیاسی دیگری – بپیوندد، میلیون ها نفر از افراد واجد شرایط رأی چنین کاری نکرده اند و خودشان را «مستقل» محسوب می کنند.

در انتخابات سراسری این رأی دهندگان مستقل هم مثل هر کس دیگر می توانند رأی بدهند، اما تا ماه نوامبر که موعد انتخابات سراسری است، دو حزب غالب سیاسی نامزد خود را انتخاب کرده اند، و بدین ترتیب، شهروندان آمریکایی اگر می خواهند رأیشان تاثیری در انتخاب رییس جمهور آینده داشته باشد بطور کلی مجبورند به یکی از این نامزدهای از پیش انتخاب شده رأی بدهند.

این وجه غیر دموکراتیک، پنهانکارانه، بی رحمانه، و عملا فرمایشی در نظام انتخاباتی آمریکا، در جریان انتخابات مقدماتی دو حزب در ایالت «نیویورک» و پیروزی «هیلاری کلینتون» و «دانلد ترامپ» در آن، وارد تنگنایی جدی شد.

انتخابات مقدماتی در نیویورک را از وجوه متعدد و مهمی می توان یک نقطه ی عطف در حماسه ی شکوفنده ی «برنی سندرز» برای کسب منصب ریاست جمهوری آمریکا دانست.

شکست قاطعی که او از وزیر امور خارجه ی سابق آمریکا متحمل شد، یک ناکامی قطعی به حساب می آید که چه بسا کاندیداتوری او را پایان دهد و مسیر کمپین شدیدا محبوب او را، فارغ از چشم انداز او برای ریاست جمهوری آمریکا، وارد مرحله ای جدید کند.

این پیروزی برای «کلینتون» آنقدر حیاتی بود که اندکی پس از برگزاری این انتخابات، روزنامه «نیویورک تایمز» – که حالا آشکارا، بی شرمانه، و بر خلاف تمام هنجارها و اخلاقیات روزنامه نگاری یا حرفه ای گری نقش ارگان رسمی کمپین «کلینتون» را ایفا می کند -، چنان خود را از پیروزی او مطمئن نشان داد که گمانه زنی درباره نامزد احتمالی برای معاون اولی او را آغاز کرد.

انتخابات مقدماتی در نیویورک مثل هیچ کدام از دیگر ایالت ها نبود؛ نیویورک پایتخت مالی، تجاری، فرهنگی، و فکری آمریکاست. آنچه در نیویورک (و چند کلان شهر دیگر آمریکا مثل شیکاگو و سن فرانسیسکو که حال و هوای بین المللی دارند) رخ می دهد، از بسیاری جهات حکم فشارسنج کلیت کشور آمریکا را دارد.

حدود ۲۰ میلیون نفر در ایالت نیویورک زندگی می کنند، که فقط نزدیک به ۸.۴ میلیون نفر از این افراد در شهر نیویورک ساکن هستند. این آمار جمعیتی شهر نیویورک را بالاتر از بسیاری از کشورهای دموکراتیک اروپا، همچون اتریش، دانمارک، فنلاند، نروژ، سوئد، و سوییس، قرار می دهد.

حال، به این نکته توجه کنید که طبق گزارش ها، «تنها ۱۹.۷ درصد از شهروندان نیویورکی واجد شرایط، رأی خود را به صندوق انداختند، که پس از ایالت لوییزیانا حائز پایین ترین رتبه در آمار شرکت در انتخابات بود».

این نکته سوای واقعیتی دیگر است و آن اینکه حتی کسانی بودند که به عنوان دموکرات ثبت نام کرده بودند و نتوانستند رأی بدهند: «هیئت انتخاباتی منطقه ی کینگز نام ۱۲۶هزار نفر از دموکرات های ثبت نام شده در بروکلین را از فهرست رأی دهندگان حذف کرد، که باعث اعتراض شدید «بیل دو بلازیو» شهردار منطقه شد و «اسکات استرینگر» بازرس انتخاباتی برای بررسی موضوع اقدام کرد».

این «حذف» علتش هرچه که بود (چه تقلب و چه تصادف)، باز هم مصیبت عظمای فرایند انتخاباتی در آمریکا نبود.

مسئله ی اصلی این واقعیت است که در یک انتخابات سراسری ایالتی، کمتر از ۲۰ درصد از افراد واجد شرایط رأی این امکان را می یابند که کاندیدای ریاست جمهوری در انتخابات ملی آمریکا را انتخاب کنند.

این آمار پایین به هیچ وجه نشانگر تأثیر بی رغبتی بر تعداد رأی دهندگان نیست، بلکه در واقع، شاهدی است بر سرکوب گسترده رأی دهندگان که، در ادبیات نژادپرستان سفیدپوست، صرفا به «جمهوری های موزی/دیکتاتوری جهان سومی» منتسب می شود.

حال، پرسشی که پیش می آید بسیار ساده است: تفاوت عملکرد حزب دموکراتیک در نیویورک و بسیاری از دیگر ایالت ها با عملکرد حزب کمونیست کره شمالی چیست؟

از کی تا حالا یک حزب سیاسی (که جهت گیری سیاسی اش آشکارا در راستای بقای خود است) این امکان را یافته است که حق ذاتی شهروندی در یک جمهوری را نقض کند؟

دلیل اصلی برای این سرکوب انتخاباتی چیزی است که آن را در آمریکا «انتخابات مقدماتی بسته» می نامند. انتخابات مقدماتی بسته یعنی چه؟

نیویورک از جمله ی بسیاری دیگر ایالت هاست که «انتخابات مقدماتی بسته» برگزار می کند؛ یعنی، تنها به رأی دهندگانی اجازه شرکت در انتخابات را می دهند که اعضای ثبت نام شده ی یک حزب سیاسی برای انداختن رأی در انتخابات مقدماتی آن حزب باشند.

بنابراین، تصادفی نیست که «کلینتون تاکنون در تمام ایالت هایی که انتخابات بسته برگزار کرده اند برنده شده است» و این بسی مایه ی ناخرسندی «برنی سندرز» و انبوه هواداران مستقلش شده است.

اگر شما، در مقام یک شهروند، مناظره های انتخاباتی را به دقت دنبال کرده باشید و به این نتیجه رسیده باشید که «سندرز» کاندیدای منتخب شماست نه «کلینتون»، تنها در صورتی امکان رأی به او را می یابید که ماه ها پیش (یعنی بسی پیش از آنکه با «سندرز» یا افکار او آشنا شده باشید)، در حزب دموکراتیک ثبت نام کرده باشید و به عضویت آن پذیرفته شده باشید.

قاعدتا یکی از اصول اولیه ی هر جمهوری برای اینکه بتواند ادعای دموکراتیک بودن بکند این است که اگر شما شهروند این جمهوری هستید، به صرف شهروندی تان بایستی در هر مرحله از هر انتخابات ریاست جمهوری قادر به رأی دادن باشید.

اما در این وهله ی حیاتی از انتخابات مقدماتی ریاست جمهوری آمریکا، این شهروندان امکان رأی دادن ندارند مگر اینکه و تا اینکه اعضای شناسنامه دار آن حزب سیاسی باشند که انتخابات مقدماتی ایالتشان را برگزار می کند.

راست اینکه، همانطور که از مزرعه ی حیوانات «جورج اورول» آموختیم، «همه ی حیوانات با هم برابر هستند، اما برخی حیوانات برابرتر از بقیه هستند».

بخاطر این عرف آشکارا غیر دموکراتیک، فرقی ندارد شما یک شخص مستقل باشید که اخبار را دنبال کرده اید و مناظره ها را دیده اید و تصمیم گرفته اید کدام کاندیدا را انتخاب خواهید کرد و بعد بخواهید در انتخابات مقدماتی نیویورک رأی بدهید، یا اینکه زنی باشید که بخواهد در عربستان سعودی رانندگی کند: در هر دو حالت، نمی توانید.

به عبارت دیگر، تشکیلات آزاد و منصفانه ی احزاب سیاسی که قرار است شیرین ترین میوه ی یک دموکراسی باشد، از قضا به جایگاه قوی ترین مانع بر سر راه دموکراسی تنزل یافته است.

سوال این است: حاصل این «انتخابات بسته» غیر دموکراتیک چیست؟

این «انتخابات بسته» گلوگاه یک فرهنگ سیاسی بسته است، که امکان هرگونه حرکت رهایی بخش در این سیستم سیاسی محصور را سرکوب می کند.

در قلب این جمهوری امپریالیستی که با قدرت نظامی اش (و نه با هرگونه رشادت اخلاقی یا مشروعیت سیاسی) عملا بر جهان حکم می راند، یک فرایند انتخاباتی را شاهدیم که بطور سیستماتیک، هرگونه قضاوت انتقادی از سوی شهروندانش که نظامی گری بیخردانه ی این امپراطوری را به پرسش می گیرد، محدود می سازد. شهروندان آمریکایی همانقدر درون این سیستم فاسد محصور هستند که مردمانی در سراسر جهان دستخوش حملات جت های جنگنده و پهپادها هستند.

امروزه، این دو حزب جمهوری خواه و دموکراتیک، مثل دو «وزارت حقیقت» اورولی عمل می می کنند که یکسان اما رقیب یکدیگر هستند؛ آنها بطور سیستماتیک، مداوم، و بیشرمانه، مانع از آن می شوند که هرگونه تفکر انتقادی یا اقدام دموکراتیک خشونت پرهیز وارد ماجرا شود و این انتخابات همواره فرمایشی را مختل سازد.



منبع: Aljazeera / Hamid Dabashi
pejuhesh232
 
پست ها : 4243
تاريخ عضويت: سه شنبه دسامبر 07, 2010 11:22 pm

قبليبعدي

بازگشت به آلوده شناسى


cron
Aelaa.Net