هدايت به اعلى

مدير انجمن: najm134

پنج سوئدی در حرم مطهر رضوی مسلمان شدند

پستتوسط pejuhesh232 » سه شنبه مه 17, 2016 10:10 am

پنج سوئدی در حرم مطهر رضوی مسلمان شدند


كاروان 9 نفره گردشگران سوئدی به قصد دیدن حرم مطهر رضوی به مشهد مقدس سفر كردند و از سوی اداره زائران غیر ایرانی آستان قدس رضوی مورد پذیرایی قرار گرفتند.

Image

مدیر امور زائران غیر ایرانی آستان قدس رضوی گفت: پنج گردشگر سوئدی روز پنجشنبه در حرم مطهر حضرت امام رضا(ع) به دین اسلام مشرف شدند.

به گزارش ایرنا، سید جواد هاشمی نژاد افزود: كاروان 9 نفره گردشگران سوئدی به قصد دیدن حرم مطهر رضوی به مشهد مقدس سفر كردند و از سوی اداره زائران غیر ایرانی آستان قدس رضوی مورد پذیرایی قرار گرفتند.

وی با بیان اینكه از این تعداد چهار زن و یك مرد به دین اسلام گرویدند اظهار كرد: آنان در سن میانسالی بوده و با مطالعات عمیق مسلمان شدند و تصمیم آنان بر اساس احساسات و هیجانات نبوده است.

وی گفت: در هفته جاری یك بانوی برزیلی به نام 'فابیا دیسوسا' نیز با حضور در دفتر مدیریت امور زائران غیر ایرانی آستان قدس رضوی مسلمان شد.

مدیریت امور زائران غیرایرانی آستان قدس رضوی از واحدهای راهنمای زائر، مراسم و محافل، آموزش و نشستهای تخصصی، كلاسهای آموزشی و كارگاههای تخصصی، همایشها، پاسخگویی به مسائل شرعی، بخش ادب و هنر، كاروانها، گردشگران و تشرف به اسلام تشكیل شده است.

پارسال یك میلیون و 197 هزار و 788 زائر و گردشگر غیرایرانی به حرم مطهر حضرت امام رضا (ع) وارد شدند.
pejuhesh232
 
پست ها : 8794
تاريخ عضويت: سه شنبه دسامبر 07, 2010 11:22 pm

ماجرای شیعه شدن یک جوان وهابی

پستتوسط pejuhesh232 » جمعه جولاي 08, 2016 12:39 am

ماجرای شیعه شدن یک جوان وهابی


به گزارش «شيعه نيوز»، شب‌های ماه مبارک رمضان و به‌ویژه شب‌های عزیز قدر فرصت خوبی است تا به‌عنوان یک مسلمان شیعه، گریزی به کارنامه اعمال یک‌ساله خود بزنیم تا ببینیم در این مدت به‌عنوان کسی که نام مسلمان را یدک می‌کشد چه اعمال خیر و نیکی انجام داده‌ایم که فردای محشر بتوانیم سرمان را بالا نگه داریم و در مقابل آل‌الله شرمنده و رسوا نشویم.

Image

* مسلمانی به شناسنامه شیعه داشتن نیست

مسلمانی و شیعه بودن به تنهایی و فقط به صرف اینکه در شناسنامه دین اسلام و مذهب شیعه نگاشته شود نیست و باید در عمل نشان داد که پیرو واقعی این مکتب هستیم.

روز‌به‌روز از عمر کره زمین می‌گذرد و با وجود اسلام‌ستیزی و اسلام‌هراسی به مراتب بر تعداد مسلمانان جهان اسلام اضافه می‌شود، شاید شما هم هر‌ از‌ گاهی شنیده باشید که در فلان گوشه دنیا انسانی چشم دنیایی‌اش را بسته و با چشم بینای اُخروی دین مبین اسلام را برگزید تا رستگار شود.

با وجود اینکه قرن‌ها از زمان بعثت پیامبر(صلی الله علیه وآله) و جهالت اعراب می‌گذرد اما هنوز هم در بسیاری از کشورها گرویدن به اسلام ناب محمدی، بزرگترین جرم محسوب می‌شود و فردی که مسلمان می‌شود مستوجب مرگ خواهد بود.

این خفقان و سخت‌گیری در مورد روی آوردن به دین اسلام سیاه و سفید و مرد و زن نمی‌شناسد، فرقی نمی‌کند آن فرد در آفریقا باشد یا در دل اروپا و یا حتی در یک کشور به ظاهر مسلمان.

همیشه برایم جالب بود تا با کسی که از همه چیز حتی خانواده می‌گذرد تا به یگانگی خداوند شهادت دهد آشنا شوم و انگیزه و هدفش را از این کار جهادی جویا شوم.

بالاخره در این شب‌های قدر این موقعیت نصیبم شد و پای صحبت فرد وهابی نشستم که امروز یک مسلمان شیعه است و به این بزرگی افتخار می کند.

* انگویی، اولین شیعه شهر مویه نه دیتو

دکتر ثبیتی انگویی، جوان 30 ساله از کشور کنگو است که در جامعة‌المصطفی شهر قم در حال تحصیل حوزوی است، وی اولین شیعه شهر «مویه نه دیتو» است.

جامعة‌المصطفی العالمیه در سال 1386 از تجمیع دو مجموعه سازمان مدارس و حوزه‌های علمیه خارج از کشور و مرکز جهانی علوم اسلامی تشکیل شد و نهادی آموزشی، پژوهشی در شهر قم در رشته‌های علوم انسانی و اسلامی برای متقاضیان غیرایرانی تحصیل در این علوم است و از بین افراد غیرایرانی در مقطع دکترا دانشجو می‌پذیرد.

این طلبه جوان با بیان اینکه جمعیت فعلی کشور کنگو در حدود 80 میلیون نفر است، اظهار کرد: 80 درصد این جمعیت مسیحی و کاتولیک و 15 درصد آن مسلمان هستند که از این 15 درصد، 10 درصد را سُنی و 5 درصد را شیعه تشکیل داده‌اند و زبان رسمی کشور کنگو فرانسوی است و مردم این کشور به 425 لهجه و گویش حرف می‌زنند.

* به لطف انقلاب اسلامی تشیع به کنگو آمد

کنگو از جمله کشورهایی است که مدت زمان زیادی تحت استعمار غربی‌ها بوده و امروز هم غیرمستقیم بر آن تسلط دارند و 30 سالی است که شیعیان می‌توانند در این کشور فعالیت کنند.

سفیر ایران در کنگو فردی به نام سید مهاجر بود که بعد از پیروزی انقلاب که با خون شهدا آبیاری شد به کشور ما آمد و با رایزنی‌های خود توانست به دانشگاه‌های ما ورود پیدا کرده و نوجوانان و جوانان را با جهان تشیع آشنا کند و به لطف انقلاب اسلامی تشیع به کنگو آمد.

* از بچگی به من آموختند شیعیان کافر هستند

من شیعه نبودم و به‌شدت از تشیع بیزار بودم، چون در یک خانواده وهابی مذهبی به‌دنیا آمدم و پدرم نیز امام جمعه وهابیت بود و از بچگی به من آموختند شیعیان کافر هستند، زیرا وهابیت طرفدار وهب هستند و ویژگی بارز آنان تکفیر مذاهب دیگر است.

آنها خون مذاهب دیگر را وقف می‌کنند و معتقدند با کشتن دیگر مذاهب، تطهیر شده و درهای بهشت به روی‌شان باز می‌شود.

آنها گرایش به شیعه را بدعت و کفر می‌دانستند و من با این فکر که شیعیان کافر هستند و علی(علیه السلام) را می‌پرستیدند بزرگ شدم.

در سال 2008 دیپلم گرفتم و به اصرار پدرم باید به دانشگاه می‌رفتم و چون در شهر خودم رشته پزشکی نداشت به ناچار به شهر دیگری رفته و مشغول خواندن درس در رشته پزشکی شدم.

به‌دلیل اینکه دولت کنگو دولتی لائیک است در دانشگاهی که درس می‌خواندم سه یا چهار مسلمان بیشتر نبودند. با یک دانشجوی مسلمان در دانشگاه دوست شدم و قصه شیعه شدنم از همین‌جا شروع شد.

* با خودم گفتم باید به دوستم نصیحت کنم که وضو و نمازش اشتباه است

وی به آشنایی با فرد شیعه در دانشگاه اشاره و اظهار کرد: روزی با این دوست به نمازخانه رفتیم تا نماز بخوانیم، خوب که به رفتارش دقت کردم متوجه شدم وضو گرفتنش با وضو گرفتن ما فرق دارد.

ما برای وضو گرفتن، صورت، دست، سر و پا را کاملاً می‌شوئیم اما دوستم فقط مسح کشید، این سؤال در ذهنم به‌وجود آمد که این چه نوع وضویی است؟!، برای خواندن نماز آماده شدیم، دیدم او از جیبش تکه سنگی درآورد که بعدها فهمیدم به آن مهر می‌گویند و این کار او برای من تعجب‎آورتر شد.

بالاخره نماز تمام شد و من به خانه رفتم اما تمام مدت کارهای او جلوی چشمم بود و با توجه به اینکه پدرم امام جمعه بود و هر شب برای ما صحبت می‎کرد با خودم گفتم باید به دوستم نصیحت کنم که وضو و نمازش اشتباه است و باید دوباره نماز بخواند.

فردای آن روز به او گفتم که شرایط وضو و نمازخواندنت اشتباه است و او نگاهم کرد، لبخندی زد و گفت: من شیعه هستم و نمازم صحیح است.

* برای دین و جوانی خودت چه کرده‌ای؟

با شنیدن این جمله و اینکه فهمیدم او یک شیعه است به‌شدت عصبانی شدم و او را به این دلیل که به من نگفت به باد توهین و ناسزا گرفتم و به او گفتم نباید در مسیر من قرار می‌گرفتی زیرا از پدرم آموختم شیعیان کافر هستند.

اما دوست شیعه‌ام تنها گوش کرد و بعد از پایان صحبت‌هایم به من گفت: شما الان پزشکی می‌خوانی که به مردم کمک کنی وقتی از دنیا می‌روی در روز قیامت از تو سؤال نمی‌کنند پدرت چه کار کرده و چه گفته است بلکه می‌پرسند برای دین و جوانی خودت چه کرده‌ای؟!

این جمله آن جوان شیعه مرا به فکر واداشت و به خودم گفتم من متولد خانواده مذهبی هستم اما درباره دین خودم تحقیق نکردم.

* بین پدر وهابی من و دوست مسلمان شیعه‌ام تفاوت‌های زیادی وجود داشت

از او پرسیدم: «چرا شیعه شدی و کافر؟» او در جوابم گفت: «درباره شیعه چیزی نمی‌دانی»، و بعد کتابی را به من هدیه داد که در آن به‌طور جامع در مورد دین و شیعه توضیح داده بود و من طی سه روز آن را خواندم و در آن کتاب مباحثی را دیدم که تا به حال از پدرم نشنیده بودم و در آن کتاب به همه تهمت‌های ناروایی که به شیعیان زده بودند پاسخ داده می‌شد اما بعد از خواندن آن کتاب باز هم قانع نشدم و به او گفتم شاید یک شیعه آن را نوشته باشد و از او خواستم چهره به چهره با هم حرف بزنیم تا او قانعم کند و او این‌بار قرآن را به من معرفی کرد و دیدم با قرآن ما هیچ فرقی ندارد.

بین پدر من که یک وهابی بود و دوستم که یک مسلمان شیعه بود، تفاوت‌های زیادی وجود داشت، یکی از این تفاوت‌ها این بود که دوستم هرگز از سؤال کردن خسته نمی‌شد و با کمال آرامش و صبوری به سؤالاتم پاسخ می‌داد و این یکی از ویژگی‌های خوب شیعیان است اما هرچه از پدرم راجع به دین می‌پرسیدیم می‌گفت بدعت و کفر است و از جواب دادن طفره می‌رفت.

تفاوت بعدی اینکه من وهابی بودم و اگر کسی به من می‌گفت تو مشرک و کافر هستی به‌شدت از او عصبانی می‌شدم اما من هر چیز خواستم به دوستم گفتم و او را کافر خواندم اما او باز هم دم نزد و فقط با تبسم با من حرف می‌زد.

* با دیدن مستندات شیعه شدم

عموم وهابیت معتقدند که وقتی پیامبر(صلی الله علیه وآله) از دنیا رفت کسی را به‌عنوان جانشین معرفی نکرد و وقتی این موضوع را به دوستم گفتم او ماجرای غدیر خم را برایم بازگو کرد که چگونه پیامبر(صلی الله علیه وآله)، پسرعمویش حضرت علی(علیه السلام) را به جانشینی خود به امتش معرفی کرد، من وقتی این همه مستندات را با چشم خود دیدم تصمیم گرفتم شیعه شوم و شیعه شدم.

بعد از شیعه شدنم با دوستم همانند او نماز خواندم و او دعاهایی به من یاد داد که با خواندنش آرام می‌شدم و آن جوان طوری مذهب شیعه را تبلیغ کرد که من به آن علاقه‌مند شدم.

بعد از اتمام درسم به شهر خود بازگشتم و شیعه شدنم را از خانواده مخفی کردم،‌ زیرا اگر می‌گفتم محب اهل بیت(علیهم السلام) شده‌ام مطمئناً بلایی بر سرم می‌آوردند.

با پشت سر گذاشتن مشکلات فراوان، راهی ایران شدم و تصمیم گرفتم در قم زندگی و تحصیل کنم.

* شیعیان باید قدر نماز خواندن و عبادت کردن در آرامش را بدانید

شیعیان باید قدر نماز خواندن و عبادت کردن در آرامش را بدانید چون آنها در دنیا مظلوم واقع شده‌اند و همیشه مورد اذیت و آزار دشمنان خود قرار دارند، هستند کسانی که دل‌شان برای حضرت علی(علیه السلام) و خاندانش می‌تپد اما نمی‌توانند آزادانه عزاداری کنند.

این جوان کنگویی به حقانیت دین اسلام و مذهب شیعه پی برد و در حال حاضر در شهر قم زندگی کرده و آموزش حوزوی را فرا گرفته است.
pejuhesh232
 
پست ها : 8794
تاريخ عضويت: سه شنبه دسامبر 07, 2010 11:22 pm

مترجم بلغاری قرآن کریم: ترجمه قرآن مرا مسلمان کرد

پستتوسط pejuhesh232 » جمعه جولاي 29, 2016 6:49 pm

مترجم بلغاری قرآن کریم: ترجمه قرآن مرا مسلمان کرد


به گزارش خبرگزاری بین‌المللی قرآن(ایکنا) به نقل از پایگاه اطلاع‌رسانی سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، نشست تخصصی «نگاهی به سير ترجمه قرآن و متون اسلامی به زبان‌های تركي و اسلاو» به همت اين سازمان از ساعت امروز، 21 ارديبهشت‌ماه، در غرفه سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامي در بيست‌ونهمين نمايشگاه بين‌المللي كتاب تهران، برگزار شد.

Image

در اين نشست تخصصی، رسول اسماعيل‌زاده‌دوزال، مترجم قرآن به زبان تركی و رئيس مركز ترجمه و نشر سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی و تسوتان تئوفائف، مترجم قرآن به زبان بلغاری و رئيس سابق دانشكده شرق‌شناسی و زبان‌هاي خارجی دانشگاه صوفيه، سخنرانی کردند.

تسوتان تئوفائف، مترجم قرآن به زبان بلغاری در اين نشست، با بيان اينكه ترجمه‌های بسياری از قرآن به زبان بلغاري وجود ندارد، گفت: ترجمه‌ای كه از قرآن كريم به زبان بلغاري كردم، نخستين ترجمه آكادميك و علمی است كه از زبان عربی انجام شده است و انتشارات «دارالافتاء مسلمين بلغارستان» آن را منتشر كرد.

وی افزود: زمانيكه ترجمه اين قرآن را آغاز كردم، يك مرد مسيحی در خانواده‌ای مسيحی و در يك كشور مسيحی بودم و پس از آن اسلام آوردم و مسلمان شدم و برخی از هم‌وطنانم هم با خواندن اين ترجمه قرآن، دين اسلام را براي خود انتخاب كردند.

اين مترجم قرآن در ادامه گفت: ترجمه قرآن كريم از ابتدا تا به امروز با چالش‌های بسياری مواجه بوده است و اين مشكلات زمانيكه يك مترجم مقابل ويژگی‌های زبان خداوندی از لحاظ اسلوب‌ها قرار می‌گيرد، بيشتر می‌شود.

وی با تأكيد بر اينكه ترجمه قرآن به زبان‌های ديگر در كشورهای اسلامی و غيراسلامی، بسيار ضروری است، گفت: البته ترجمه قرآن به زبان‌هاي ديگر نيازمند شناخت معانی و حكمت‌هايي است كه در آن وجود دارد.

تسوتان تئوفائف، ادامه داد: با اين حال نمی‌توان در ترجمه‌ها، تمامی الفاظ و معانی موجود در قرآن را منتقل كرد.

وي در بخش ديگری از سخنان خود با بيان اينكه ترجمه قرآن دو بخش است، اظهار كرد: يكی از اين دو بخش، ترجمه واژه به واژه است كه در آن نمی‌توان معانی قرآن را به صورت كامل و عيناً ترجمه كرد. ديگری هم ترجمه تفسيری است كه البته يك ترجمه كامل نيست و تنها تفسير مفسر از آيات قرآن است كه به زبان ديگری نوشته می‌شود و بدون شك كلمه تفسير، واژه مناسبی براي ترجمه نيست.

فهم قرآن شرط موفقیت مترجمان کلام وحی است

وی ادامه داد: يكی از گام‌های اوليه براي موفقيت مترجم، فهم‌ معانی اصلی قرآن كريم است كه اين شناخت معانی، با استفاده از تفسيرهای بسيار زياد، امكان‌پذير است.

تسوتان تئوفائف در پايان سخنان خود گفت: دانشمندان بسياری وجود دارند كه معنای قرآن را می‌فهمند و به آن توجه می‌کنند؛ اما مترجم بايد در زبان مادری خود نيز تسلط كافی داشته باشد تا بتواند قرآن را به شايستگي به زبان خودش، ترجمه كند.

رسول اسماعيل‌زاده‌دوزال، مترجم قرآن به زبان ترکی نیز در سخنان خود در اين نشست، با تشريح ماهيت زبان تركی، گفت: متكلمان به اين زبان‌ها عمدتاً مسلمان و بخش اندكی از آنها مسيحی هستند.

وی همچنين در خصوص قديمی‌ترين كتاب‌های نوشته شده و ترجمه شده به زبان تركی گفت: متن كتاب ترجمه شده «دده قور قوت»، قديمیترين ترجمه به زبان تركی است. داستان‌های اين كتاب پيش از ميلاد مسيح(ع)، سينه به سينه در فرهنگ ترك‌ها وجود داشت كه با ورود اسلام، اين داستان‌ها، وجه اسلامی گرفتند و 600 سال قبل توسط شرق‌شناسان به عالم علم و ادب، معرفی شدند.

نخستين ترجمه قرآن به تركی با كتاب «دده قور قوت» آميخته شده است

اسماعيل‌زاده‌دوزال افزود: اولين ترجمه قرآن به زبان تركی نیز با كتاب «دده قور قوت» آميخته شده است. در اين كتاب برخی سوره‌ها و آيات قرآن به دو صورت نظم و نثر، به تركی ترجمه شده است.

وی ادامه داد: بعدها و برای نخستين بار، قرآن توسط محمد بن حمزه، به زبان ترکی ترجمه شد. اين كتاب به تازگی در كشور تركيه با حروف لاتين، منتشر شده است.

مراحل ترجمه قرآن به ترکی

اسماعيل‌زاده‌دوزال در بخش ديگری از سخنانش درباره انواع ترجمه قرآن به زبان تركی گفت: ترجمه قرآن به زبان تركی چند مرحله را پشت سر گذاشته است. ترجمه‌های نخستين، تحت‌اللفظی بودند و ساختار زبان مقصد رعايت نمی‌شد.

وی ادامه داد: بعد از آن ترجمه جمله‌ای به ميان آمد و قرآن به صورت جمله به جمله ترجمه شد. مرحله سوم هم شامل ترجمه تفسيری، مي‌شود كه مترجم در آن علاوه بر ارائه آكادميك ترجمه، مبادرت به تفسير جزئی برخی واژه‌ها و اصطلاحات می‌كرد.

اسماعيل‌زاده‌دوزال، افزود: امروزه حدود 400 نوع ترجمه قرآن به زبان‌های تركی داريم كه از آن تعداد حدود 150 ترجمه (اصل ترجمه يا كپي ترجمه) در گنجينه مؤسسه ترجمان وحی، گردآوری شده است.

وی در پايان اين نشست، عدم حمايت‌های مادی و معنوی نهادهای دولتی، خصوصی و مراكز علمی را از جمله مشكلات ترجمه قرآن به زبان‌های ديگر دانست.

بيست‌و‌نهمين نمايشگاه بين‌المللي كتاب تهران در مجموعه نمايشگاهی شهر آفتاب از 15 تا 25 ارديبهشت پذیرای علاقمندان است.
pejuhesh232
 
پست ها : 8794
تاريخ عضويت: سه شنبه دسامبر 07, 2010 11:22 pm

رهیافته به تشیع از مهدویت می‌گوید

پستتوسط pejuhesh232 » پنج شنبه آگوست 04, 2016 4:51 am

رهیافته به تشیع از مهدویت می‌گوید


به گزارش «شیعه نیوز»، شیخ حمزه احمد موسی، یکی از رهیافتگان به مکتب تشیع از کشور نیجریه و همچنین از مریدان شیخ زکزاکی در سلسله نشست‌های تخصصی مهدویت که در دانشکده مطالعات تطبیقی قرآن کریم شیراز به‌مدت ۶ روز در حال برگزاری است، گفت: فرهنگ اسلامی در طول تاریخ رشد کرد تا به ما رسید.

Image

فعالیت‌های گسترده‌ای در خصوص مهدویت در آفریقا انجام می‌شود
وی با بیان اینکه در قاره آفریقا به خصوص طی سال‌های اخیر فعالیت‌های گسترده‌ای در خصوص مهدویت انجام شده است، افزود: به خصوص در کشور نیجریه و با فعالیت‌های شیخ زکزاکی این مسئله بسیار مورد توجه مسلمانان قرار گرفته است.

احمد موسی با اشاره به برنامه‌های کشور نیجریه در ایام سالروز میلاد منجی عالم بشریت، حضرت مهدی موعود(عجل الله تعالی فرجه الشریف) گفت: در کشور ما از اول تا ۱۶ ماه شعبان برنامه‌های مختلفی برای گرامیداشت این روز برگزار می‌شود که این برنامه‌ها طی روزهای ۱۴ تا ۱۶ شعبان به اوج خود می‌رسند.
وی، برگزاری مسابقات قرآن و ورزشی و همچنین سخنرانی‌های مذهبی را از جمله این برنامه‌ها برشمرد و گفت: طبق رسم همه ساله شیخ زکزاکی در این سه روز روزی دوبار سخنرانی می‌کند یکی بعد از نماز ظهر و عصر و دیگری بعد از نماز مغرب و عشاء که سخنرانی اول درباره مسائل و اوضاع جهان اسلام و انسان‌هاست و سخنرانی دوم درباره تشریح وظایف منتظران مهدی(عج) است که حدوداً تا ساعت یک و نیم بامداد به طول می‌انجامد.

حتی بارندگی هم نمی‌تواند مردم نیجریه را از شنیدن سخنرانی شیخ زکزاکی در فضای آزاد منصرف کند
احمد موسی ادامه داد: جالب این است كه هر ساله شاید ۲ میلیون نفر در حسینیه بقیةالله(عجل الله تعالی فرجه الشریف) در روز ۱۵ شعبان جمع می‌شدند که حجم این حسینیه کفاف ازدیاد جمعیت را نمی‌داد به همین دلیل بسیاری از مردم در خارج از حسینیه و اطراف آن سخنان شیخ زکزاکی را گوش می‌دادند و برای این مسئله بسیار صبوری می‌کردند به حدی که حتی اگر باران هم می‌بارید باز هیچکس از جایش برنمی‌خاست و همه می‌نشستند و گوش می‌دادند.
وی با بیان اینکه در کشور نیجریه ما یک گروه به نام حرکت اسلامی را همانند بسیج ایران تشکیل داده‌ایم، گفت: در روز ۱۶ شعبان این گروه که خود را سربازان امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) می‌داند، برنامه‌های خود را اجرا می‌کند که مؤسسات مردمی و شخصیت‌های فرهنگی، اجتماعی، دانشگاهی و غیره نیز در جلسات آن‌ها شرکت می‌کنند ضمن اینکه آنان به مردم هدیه می‌دهند.

بعد از عاشورا، مهدویت مهم‌ترین برنامه‌های مسلمانان نیجریه محسوب می‌شود
احمد موسی با تأکید بر اینکه برنامه‌های مهدویت در کشور نیجریه بسیار گسترده و مهم است، گفت: بعد از عاشورا، برنامه مهدویت از مهم‌ترین برنامه‌های مسلمانان این کشور محسوب می‌شود.
این رهیافته به مکتب تشیع اظهار کرد: علاوه بر این‌ها گروه حرکت اسلامی از اول تا ۱۳ شعبان به بیمارستان‌های نیجریه رفته و به بیماران نیازمند کمک می‌کنند حتی اگر لازم باشد خون هم هدیه می‌کنند به همین دلیل است که می‌گوییم مسئله مهدویت به خاطر انجام چنین اقداماتی در نیجریه مورد توجه گسترده قرار گرفته است.
وی در ادامه به آخرین وضعیت شیخ زکزاکی اشاره کرد و گفت: ما تا حدود ۴۰ روز قبل هیچ خبری از سلامتی ایشان بعد از آن جنایت‌های وحشیانه ارتش بر علیه ایشان نداشتیم زیرا وضعیت سلامتی ایشان بسیار نامساعد بود به طوری که گلوله به کنار چشم چپشان اصابت کرده و همچنین استخوان‌های دست و پای چپ او کاملاً نابود شده بود.

زنده ماندن شیخ زکزاکی معجزه است
احمد موسی با تأکید بر اینکه با این وضعیت و آن حالی که شیخ زکزاکی را بردند، زنده ماندن ایشان یک معجزه است، گفت: بعد از حادثه به مدت چند روز ایشان بیهوش بود به همین خاطر گروه بوکوحرام و ارتش رفتند خانه ایشان، حسینیه بقیةالله(عجل الله تعالی فرجه الشریف)، مؤسسه تعلیم و تربیت و هرچیزی که متعلق به ایشان بود را کاملاً خراب کردند و از بین بردند چون فكر می‌كردند که شیخ زكزاكی شهید شده و دیگر كار تشیع در این کشور تمام شده است.

حتی دولت نیجریه هم به معجزه بودن زنده ماندن شیخ زکزاکی پی بردند
وی ادامه داد: بحمد الهی بعد از ۵ روز از آن وضعیت دست شیخ زکزاکی کمی حرکت کرد به همین دلیل او را به بیمارستان منتقل کردند که پزشکان آنجا گفتند که وضعیت دست و پای او اصلاً مساعد نیست و تمام استخوان‌های او نابوده شده و این بیمارستان نمی‌تواند او را معالجه کند، لذا او را به بیمارستانی در پایتخت نیجریه منتقل کردند که وقتی در آنجا دوباره از دست و پای ایشان عکسبرداری کردند، دیدند که دست و پای او سالم است یعنی معجزه‌ای برای سلامتی ایشان رخ داده است و اینجا بود که دولت نیجریه کمی عقب‌نشینی کرد زیرا به معجزه بودن سلامتی شیخ زکزاکی پی برد.
مرید شیخ زکزاکی ادامه داد: تا حدود ۴۰ روز دولت نیجریه اجازه نداد کسی با شیخ زکزاکی ملاقات کند تا اینکه بعد از آن به خانواده و علمای نیجریه اجازه ملاقات داده شد اما هرکسی که به دیدن او می‌رفت بسیار گریه می‌کرد زیرا هنوز وضعیت سلامتی ایشان مساعد نیست و آنچه که به گوش ما رسیده، چشم چپ ایشان کلاً نابود شده است.

وی گفت: بعد از اینکه اعضای حرکت اسلامی با شیخ زکزاکی دیدار کردند، با خبرنگاران مصاحبه‌ای انجام دادند که دولت نیجریه باید شیخ زکزاکی را آزاد کند تا مداوا شود زیرا اوضاع سلامتی ایشان بسیار وخیم است.
احمد موسی با تصریح اینکه دولت نیجریه هم‌اکنون منتظر یک حرکت غیرمناسب از شیعیان هستند تا بهانه‌ای پیدا کرده و آن‌ها را تار و مار کنند، گفت: بحمد الهی مردم نیجریه شیعیان را تأیید می‌کنند و در این عرصه بسیاری هم شیعه شدند زیرا مظلومیت شیعیان را دیدند که علی‌رغم اینکه شیعیان به جامعه نیجریه بسیار کمک می‌کنند، اما مورد ظلم دولت واقع می‌شوند.

گروه اسلامی نیجریه با تمام مسلمانان ارتباط برقرار می‌کند
وی اظهار کرد: شیعیان نیجریه با تمام گروه‌های اسلامی ارتباط برقرار می‌کنند و تلاش می‌کنند تا با آنان متحد شوند حتی با وهابی‌ها به همین دلیل برخی از آن‌ها گروه حرکت اسلامی را تأیید می‌کنند و مسلماً در آینده اوضاع از این بهتر هم خواهد شد.
pejuhesh232
 
پست ها : 8794
تاريخ عضويت: سه شنبه دسامبر 07, 2010 11:22 pm

الدكتور علي الشعيبي از رقه سوريه

پستتوسط pejuhesh232 » شنبه آگوست 27, 2016 11:14 pm

گفتگو با وهابیِ جدا شده اهل رقه از دربار آل سعود؛ الدكتور علي الشعيبي از رقه سوريه


Image

به گزارش «شيعه نيوز»، دکتر علی الشعیبی از مسلمانان متولد رقه سوریه است که از کودکی علاقه و استعداد سرشاری در یادگیری و تبلیغ اسلام داشت و از زمان 12 سالگی تحت تاثیر شیوخ وهابی رقه به این فرقه مذهبی گرایش پیدا کرد و جوانی خود را در سوریه و عربستان با اعتقاد به وهابیت و تعالیم محمد بن عبدالوهاب گذراند تا اینکه رفته رفته با مشاهده عدم تقید مسلمانان عربستان سعودی و پی بردن به سست بودن تعالیم محمد بن عبدالوهاب، اعتقاد او به وهابیت سست شد. آنچه می خوانید گفتگوی شبکه الکوثر با وی در برنامه زنده "حقائق التاریخ" است که از سوی خبرگزاری حوزه ترجمه شده است.

در این گفتگو الشعیبی از خاطرات بیست سال همراهی خود با وهابیت می گوید:

- شما چه مدت وهابی بوده اید؟

حدود بیست سال وهابی بودم یعنی از زمان کودکی.


- یعنی از زمان تولد وهابی بودید؟

به طور دقیق تر از کلاس ششم ابتدایی که ماجرایی دارد.


- شما در سوریه بزرگ شده اید؟

بله من اهل سوریه و شهر رقه هستم از یک خانواده عربی با ویژگی های خاص و تربیت شده پدرم هستم که گواهی "سرتفیکا" از سال 1898 داشت که تقریبا معادل دکترای کنونی است. پدرم قاری قرآن و شاعر بود و زمانی که من کودک کوچکی بودم برایم کتاب هایی می آورد و از من می خواست آنها را بخوانم. زودهنگام به مدرسه رفتم، چون برادرم که کلاس دوم بود دستش در مدرسه شکسته شد و من باید کیف او را می گرفتم و همراهش به مدرسه می رفتم و بدین ترتیب به مدرسه رفتم و ناگاه دیدم که می توانم بنویسم و معلم آن زمان هم از من خوشش آمد. آن معلم که اهل النادقیه بود، از دیدن استعداد من بسیار خوشحال بود و در پایان سال تحصیلی از من خواستند پدرم را به مدرسه بیاورم و مدارک من را از پدرم خواستند و مرا در کلاس دوم ثبت نام کردند.


- چگونه وهابی شدید؟

یک برادر ناتنی به نام ابراهیم داشتم که به دست یک شیخ در الرقه وهابی شده بود و من در کلاس ششم به مرکز فرهنگی رقه می رفتم که مدیر آنجا ابراهیم الصالح از اهالی دیرالزور بود.

این مرکز جدید بود و من از آنها خواستم روز پنج شنبه در مرکز بمانم و آنها در را ببندند و روز شنبه بیایند و در را باز کنند و به جای آن من مرکز و کتاب ها را برای آنها تمیز کنم و در این مدت دو شب در مرکز می ماندم و مشغول نماز و خواندن کتاب می شدم و بسیار مطالعه می کردم. پس از آن به فکر افتادم برای رهبران و بزرگان نامه بنویسم و برای جمال عبدالناصر و عبدالکریم قاسم[1] نامه نوشتم. در آن زمان جمال عبدالناصر به نامه های من پاسخ می داد، اما عبدالکریم قاسم پاسخ نمی داد. دوستان این مرکز فرهنگی هم که از این کار خوششان آمده بود، برای من صندلی می گذاشتند و از من می خواستند نامه های خود با جمال عبدالناصر را برای آنها بخوانم.

آن موقع به یاد دارم ما برق نداشتیم و برای مطالعه به بیرون می رفتم تا از روشنایی خیابان برای مطالعه استفاده کنم و در این هنگام برادرم ابراهیم از فرصت استفاده کرد و گفت به خانه من بیا و آنجا همسرم (که دختر عمه من هم بود) از تو مراقبت می کند. در اولین شبی که به آنجا رفتم و به یاد دارم روز دوشنبه بود، دیدم مجموعه از مشایخ وهابی در منزل او جلسه دارند و به من گفت قوری چای را آماده کن و بیاور و من هم چای را آماده کردم و برای آنها بردم و هنگامی که خواستم برگردم به من گفت: بنشین و نشستم و به سخنان آنها گوش می دادم و آنها سؤالاتی از من پرسیدند و از مشاهده اطلاعات من تعجب کردند و گفتند تو طلبه علم هستی و آینده خوبی در اسلام داری.


- مبانی وهابیت را به طور دقیق از کجا آموختید؟

از کتاب "کشف الشبهات" اثر محد بن عبدالوهاب. ما این کتاب را در آن جلسات با شیوخ وهابی می خواندیم و من هم چندبار از روی متن برای آنها خواندم و پس از آن کتاب "التوحید" را خواندیم و پس از آن بود که در مدرسه و محله و همراه دوستان و همکلاسی ها به تبلیغ این مطالب می پرداختم و در حالی که من کودک بودم تلاش می کردم آنها را به مسجد دعوت کنم و می دیدم که بزرگ ترها خوشحال می شدند و برایم دعا می کردند.


- چه زمانی برای تدریس به عربستان رفتید؟

دوره دبیرستان را در رقه تمام کردم و سپس با بورسیه وزارت تربیت به دانشگاه حلب رفتم چون آن موقع قانونی داشتیم که نفرات اول و دوم و سوم می توانستند با هزینه وزارتخانه به دانشگاه بروند و من نفر دوم استان بودم و با بورسیه وزارت تربیت در حلب مشغول تحصیل در دانشگاه شدم.

در آن زمان یک گروه از دانشگاه اسلامی "محمد بن سعود" به حلب آمدند که در آن زمان من به آن دانشگاهِ "امام محمد بن سعود" می گفتم، اما اکنون برایم سخت است که این کلمه (امام) را بگویم.

نام آن گروه، "بعثة بلاد الشام" بود که اساتید دانشگاه را از سوریه و لبنان و اردن و فلسطین جذب می کردند. من که نزد آنها رفتم، یکی از کتاب های خودم را به همراه بردم؛ کتابی بود که آن موقع روی آن کار می کردم که مجموعه مصنفات القرآن الکریم بود که نگارش آن را در سوریه آغاز کردم و پس از آن در چاپخانه السفیر در ریاض چاپ شد.

- شما در حالی که وهابی بودید به عربستان رفتید و عقیده شما به طور طبیعی در آنجا تقویت شد. نقطه تحول شما کجا بود که تصمیم گرفتید از وهابیت به مذهب سنی گرایش پیدا کنید؟

خانواده من مذهبی هستند و من هم حنفی هستم و کتابی درباره امام ابی حنیفه نوشته ام. عبدالله بن مبارک درباره ابو حنیفه می گوید به خدا سوگند او مغز علم است. و من هم کتاب خود را با نام "الجانب التربوی عند أبی حنیفة" نوشتم.

به هر حال به عربستان که رفتم با دیدن عادت های مردم در عبادت و خواندن نماز و اخلاق، شگفت زده شدم و دیدم اخلاق آنها که مهم ترین مساله در اسلام است، با آنچه که در کتاب های وهابی ها نوشته شده فرق می کند.


- مگر اخلاق آنها چگونه بود؟

البته باید بگویم منظور من همه نیستند و بالاخره من طلبه هستم و روزی در پیشگاه خداوند حاضر خواهم شد، اما واقعیت این بود که اکثریت و درصد زیادی از مردم به اسلام صحیح مقید نبودند.

من روزی هنگام نماز جماعت با چشم دیدم که یکی از مامومین پول های خود را از جیب درآورد و شمرد و دوباره در جیب خود گذاشت و پس از آن هم امام به رکوع رفت و او هم با امام به رکوع رفت. یک بار دیگر به یاد دارم در میدان الوزیر بودیم که میدان بزرگی است و هنگام نماز مغرب دیدم اعضای هیئت امر به معروف و نهی از منکر در این میدان به مردم دشنام می دهند و به زور آنها را وادار به نماز می کنند و برخی را هم کتک می زنند. یکی از این مردم که فیلیپینی بود گفت الان کریسمس است و من مسیحی هستم و نماز نمی خوانم، اما آن فرد به او گفت: کریسمس چیست؟ باید نماز بخوانی. و هنگامی که همه مشغول نماز شدند و آمین گفتند، این فرد مسیحی که کنار من بود گفت: «یس یس اوکی».


- ارزیابی اعتقادی شما از بیست سال وهابی بودن چیست؟

در ابتدا به خاطر وجود مقام عمار یاسر و اویس قرنی در رقه، تمام مردم رقه از نظر وهابیت متهم به شرک بودند و ما هم به این خاطر به این مردم حمله می کردیم و در اصل مساله فکر نمی کردیم و پس از آن که سال ها گذشت، مردم فهمیدند که مساله این گونه نیست و به اعتقادات گذشته خود می خندیدند و روشن شد که این مساله یک مساله دینی نیست، بلکه مساله آگاهی و فهم و عقب ماندگی است.

بدین ترتیب به ما تلقین کردند که کینه جامعه را در دل داشته باشیم و گمان کنیم جامعه ما یک جامعه مشرک است و ما در آن زمان حتی با دیده حقارت به استاد خود در مدرسه نگاه می کردیم، چون او را کافر می دانستیم و برای ما سخت بود که یک کافر به من که مسلمان هستم درس بدهد. و در واقع اوضاع ما همین طور بود. هنگامی که در رقه بودیم شیخ ناصرالدین البانی به همراه عده ای از جوانان وهابی (محمد عید عباسی، ابوبکر الجزائری، محمد مهدی استانبولی و گروهی دیگر) از دمشق برای تبلیغ به رقه می آمد و جمع می شدیم و عده کمی بودیم، چون رقه در آن زمان یک روستای بزرگ بود و جمع ما بیش از بیست نفر نمی شد.

وهابی ها خودشان را معصوم می دانستند و دیگران را مشرک و در این زمینه وهابی ها مانند یهودی ها هستند؛ چراکه یهودی ها هم خود را ملت برگزیده خدا می دانند و وهابی ها هم خود را معصوم می دانند و هنگامی که عصمت را نقد می کنند، فراموش می کنند که خودشان در عمل، ادعای عصمت دارند.


- نظر شما درباره افکار افراطی و ترویج به خشونت در اندیشه وهابی چیست؟

وهابیت از آغاز دیگران را تکفیر می کند.


این مساله شما را آزار نمی داد؟

نه، ما واقعا معتقد بودیم دیگران کافر هستند و به عکس، این باور ما را تشویق می کرد بر عقیده خود بمانیم و خدا را به این خاطر شکر کنیم که ما هدایت شده و مؤمن و نجات یافته هستیم و دائما "حدیث فرقه ناجیه" را برای ما تکرار می کردند که پیامبر(ص) فرمود: امت های موسی و عیسی تقسیم شدند و امت من هم به 73 گروه تقسیم می شوند که یک گروه نجات می یابد و 72 گروه دیگر در آتش هستند و دائما به ما می گفتند شما "فرقه ناجیه" هستید گویی بر "البانی" وحی نازل شده بود که وهابی ها نجات یافته هستند!! و به هر حال تجربه سختی بود و به یاد دارم در آن زمان اهل سنت را حقیر می دانستیم و مسخره می کردیم و به ندرت به سراغ شیعه می رفتیم و عادت ما نقد اهل سنت بود و مشایخ ما مانند شیخ البانی به ما یاد داده بودند که اهل سنت همگی کافر هستند و این را بدون خجالت و با قاطعیت می گفتند و این باور نوعی تعصب و کینه نسبت به اهل سنت در ما ایجاد کرده بود به گونه ای که ما به وهابی بودن خود تعصب داشتیم به خاطر بغضی که نسبت به اهل سنت داشتیم و آنها را تحقیر می کردیم.

مردم رقه باوری داشتند که اگر گرهی در کار آنها ایجاد می شد یا برای دختری خواستگار نمی آمد در مراسم خاصی زیارت خاصی را انجام می دادند که مفصل است و ما این کار را شرک و کفر می دانستیم و به عنوان مثال در رقه مقامی بود به نام مقام بخاری که من در یک شب زمستانی آن را خراب کردم.

اما ماجرای آن مقام این بود که شهردار آن موقع آدم زیرکی بود و قبرستانی در خارج شهر ساخت و از مردم رقه خواست قبرستان قدیمی را به این مکان منتقل کنند. چون آن مکان دور بود، اهل رقه نپذیرفتند قبور خود را منتقل کنند. آن شهردار مشایخ رقه را جمع کرد و گفت من "بخاری" را در خواب دیدم و به من گفت: من میهمان شما هستم و باید در مقبره جدید برای من مقامی بسازید و مشایخ از این پیشنهاد او استقبال کردند و روز جمعه تمام این مشایخ در خطبه های خود گفتند ای مردم رقه! بخاری در مقبره جدید میهمان شما شده و مردم هم برای او مقام ساختند.


- شما چرا آن را خراب کردید؟

چون من قضیه را می دانستم که بر این باور بودم که تخریب چنین اماکنی واجب است و آن را خراب کردم و حدود ساعت 6 صبح به خانه برگشتم و خوابیدم که ناگهان پدرم مرا بیدار کرد و گفت بیدار شو علی. گفتم چه شده؟ گفت بیدار شو که رقه به هم ریخته و مردم می گویند عمار یاسر به بخاری گفته مردم زمانی به زیارت من می آمدند و از زمانی که تو آمده ای به زیارت تو می آیند و نگهبان مقام می گوید با چشم خود برق شمشیر عمار یاسر را دیده که با آن بخاری را زده و بدین ترتیب هدف ما چیزی بود، اما چیز دیگری اتفاق افتاد که خرافات بود.


- چگونه شد که تصمیم گرفتید وهابیت را رها کنید؟

واقعیت این است که وهابیت سنگدل است و هنگامی که شما بزرگ و با تجربه شوی به خاطر آن سالها که بر تو گذشته اندوهگین می شوی و از خدا می خواهی تو را ببخشد. یکی از فرزندانم به من گفت بابا شما تجربه داری و می توانی این تجربه را در اختیار مسلمانان قرار دهی تا آنها در دام وهابیت گرفتار نشوند، چون وهابیت انسان را در دام خود گرفتار می کنند و راه های زیادی برای فریب مردم دارند.

در رقه مردی وهابی بود که چون مُرده است، نمی خواهم اسم او را ذکر کنم. این مرد معلول مادرزاد بود و وهابی ها به او بورسیه تحصیلی دادند تا در مدینه علوم اسلامی را تحصیل کند. وی در آنجا درس خواند و فارغ التحصیل شد و به رقه آمد و مبلغ وهابیت شد و حقوق گرفت و کارمند دولت شد و مُدرس تربیت دینی شد و با کمک های وهابی ها روز به روز قوی می شد.

خود من هم زمانی یک بچه کلاس 9 بودم که مرا به روستایی به نام رطله در راه دیرالزور بردند که 13 کیلومتر از رقه فاصله داشت و مرا روی منبر بردند و اصول خطبه و سخنرانی را یاد گرفتم و همان موقع بود که خطبه جمعه خواندم و پس از آن بود که به حفظ روی آوردیم، اما نه حفظ قرآن، بلکه حفظ سخنان محمد بن عبدالوهاب و ابن تیمیه تا اینکه فراموش نمی کنم مردی بود که اگر مرده است خدا او را بیامرزد و اگر زنده است خدا او را حفظ کند، چون او از کسانی بود که باعث شد متوجه بشوم راهی که در آن می روم اشتباه است. این مرد محمد محمد نام داشت و صوفی و از جماعت عبدالقادر عیسی در رقه بود. من کتاب کشف الشبهات را به او دادم و او گفت پناه بر خدا! من این کتاب را نمی خوانم. این کتاب کفر است. من گفتم از خدا بترس این کتاب آیات و احادیث است. او گفت بسیار خوب من از تو یک چیز می خواهم آیات و احادیث را از این کتاب بردار و ببین چه می بینی؟

سپس ببین ابن عباس هنگام مناقشه خوارج به امام علی(علیه السلام) چه می گوید؟ او به امام گفت: خوارج به سراغ آیات می روند و آیاتی را که درباره مشرکان و کفار نازل شده به مسلمانان نسبت می دهند.

پس از آن به همراه او به سراغ کتاب رفتیم و آیات و احادیث را کنار گذاشتیم و بعد دیدیم که محمد بن عبدالوهاب چگونه آیات را تفسیر به رای کرده و هیچ چیز با ارزشی در سخنان او ندیدیم و آن مرد به من گفت پس از خدا بترس و بدان این کتاب برای تو حرام است چون من تو را می شناسم و می دانم اهل نماز و دین هستی. و او بود که توجه مرا جلب کرد.

پس از آن اتفاق دیگری برای من افتاد و زمانی بود که "البانی" به رقه آمد و من در آن زمان لیسانس خود را گرفته و به دانشگاه حلب رفتم به وهابیت خود ادامه دادم و در دو خانه رفت و آمد می کردم؛ خانه اول خانه ای بود که هنگامی که البانی به حلب می آمد به آنجا می رفتم و نام صاحب خانه "نسیب الرفاعی" بود که صوفی های حلب برای مسخره به او نسیم الافاعی می گفتند و خانه او مقابل مسجد زکری در حلب بود و او خود را عالم تر از البانی می دانست و خانه دیگری که البانی در آن می نشست و ما می رفتیم، خانه شیخ ناصرالدین الترمانینی بود در پشت مسجد جمال عبدالناصر و یکی از موضوعاتی که در این جلسات همواره مطرح می شد تکفیر مسلمانان و اهل سنت بود.

آنها توسل و شفیع قرار دادن پیامبر و ائمه و صالحان را موجب کفر می دانستند و با هر وسیله ای مسلمانان را کافر می دانستند گویی کار آنها این است که بهانه ای برای تکفیر مسلمانان پیدا کنند و این نیز توجه مرا جلب کرد، چون می دانستم و شما هم می دانید که سعه صدر اسلام زیاد است و در ادبیات اسلامی خدا و پیامبر(صلی الله علیه وآله) این گونه به ما آموخته اند که مساحت اسلام بسیار گسترده است، اما وهابی ها می خواهند آن را تنگ و محدود کنند و به همین خاطر است که محمد عبده می گوید سینه وهابی ها چقدر تنگ است چون فقط خودشان را مسلمان می دانند و دیگران همه کافر هستند.

دکتر علی الشعیبی از مسلمانان متولد رقه سوریه است که از کودکی علاقه و استعداد سرشاری در یادگیری و تبلیغ اسلام داشت و از زمان 12 سالگی تحت تاثیر شیوخ وهابی رقه به این فرقه مذهبی گرایش پیدا کرد و جوانی خود را در سوریه و عربستان با اعتقاد به وهابیت و تعالیم محمد بن عبدالوهاب گذراند. الشعیبی که بسیاری از سخنان ابن تیمیه و محمد بن عبدالوهاب را حفظ بود رفته رفته به گمراه بودن و دروغگو بودن این دو شخصیت وهابی پی می برد و پس از آن با مشاهده حدیث غدیر و پی بردن به صحیح بودن آن بر سر دوراهی بهشت و جهنم قرار می گیرد. آنچه می خوانید ترجمه دومین بخش از گفتگوی شبکه الکوثر با وی در برنامه زنده "حقائق التاریخ" است که در این گفتگو الشعیبی از چگونگی جدا شدن خود از وهابیت و اعتقاد به حدیث غدیر می گوید:


- چه اموری باعث شد شما این تصمیم سخت را بگیرید و از مذهب وهابیت خارج شده و به مذهب اهل سنت گرایش پیدا کنید.

اگر اجازه بدهید دوست دارم یک کلمه را در سخن شما تغییر دهم و به جای "تصمیم سخت" دوست دارم بگویم این تصمیم من سرتاسر رحمت بود، چون اگر من در آن حالت و بر آن مذهب باقی می ماندم اکنون یک انسان خونریز و آدمکش بودم که مردم را به جهنم سوق می دادم و در هر صورت 37 سال است که این سؤال از من پرسیده می شود.

انگیزه من برای خروج از وهابیت چیزی نبود جز فکر و اندیشه محمد بن عبدالوهاب که ما باید این فکر را بررسی کنیم. مسلمان نباید به گونه ای باشد که از این افراد بُت بسازد و بگوید ابن تیمیه این را می گوید و تمام و باب علم بسته شود. نباید به گونه ای باشد که بگوید محمد بن عبدالوهاب این را می گوید و تمام و کسی جرات نکند حرف بزند، چون این رفتار نوعی بُت پرستی است.


- چه چیزی باعث شد در اندیشه محمد بن عبدالوهاب تجدید نظر کنید؟

سؤال خوبی است. محمد بن عبدالوهاب بر این باور بود که تمام مسلمانان از 600 سال پیش یعنی از قرن پنجم هجری کافر هستند و بنا بر این نظریه می توان گفت محمد بن عبدالوهاب ابن تیمیه را تکفیر می کند و نکته دومی که به نظرم رسید حدیث پیامبر(ص) در صحیح بخاری است که فکر ابن تیمیه را نقض می کند و می فرماید: «لا تزال طائفة من أمّتي ظَاهِرينَ عَلى الحَقّ لا يَضُرُّهُم مَن خَذَلهم إلی يومِ القيامة»: تا روز قیامت، همواره گروهی از امت من هستند که برحق می باشند و بی اعتنایی دیگران، زیانی به آنها نمی رساند).

همچنین روایت دیگری نیز در صحیح بخاری است از پیامبر(ص) که می فرماید: «إنی والله ما أخاف بعدی أن تشرکوا» (به خدا سوگند از اینکه پس از من مشرک شوید ترسی ندارم...).

پس بنا بر این روایت ما در معرض شرک نیستیم و من هم با دیدن این روایت ها خودم را مخیر دیده که یا باید روایت پیامبر(ص) را بپذیرم و یا تسلیم سخن محمد بن عبدالوهاب بشوم و توجه به این نکته بسیار مهم است.

نکته مهم و قابل توجه دیگر این است که ابن عبدالوهاب با تکیه و استناد به آموزه های باطل خود، به روستاهای مسلمان حمله می کرد و آنها را می کشت و یک روز به ارتش خود گفت فلان روستا کافر هستند بروید و آنها را بکشید و سربازان او هنگام نماز صبح به آن روستا حمله کردند و هنگامی که از آن روستا صدای اذان شنیدند به ابن عبدالوهاب گفتند: ای شیخ اینها مسلمان هستند و او پاسخ داد آنها کافر هستند آنها را بکشید و آنها را کشتند، اما شما هرگاه انگیزه های این اقدامات را بررسی کنی به این نتیجه می رسید که او می داند این افراد کافر نیستند، اما وهابی ها به هر بهانه ای خون دیگران را می ریزند تا غنائم به دست بیاورند این حملات و کشتارها به خاطر جمع کردن غنائم است.

یکی دیگر از اموری که مرا شگفت زده کرد زمانی بود که در میان مجموعه روایاتی که البانی آنها را صحیح می داند به حدیث غدیر برخورد کردم و با تعجب فراوان دیدم که حدیث عید غدیر را در میان روایات صحیح آورده و زمانی بیشتر تعجب کردم که دیدم این حدیث را از 123 صحابه روایت کرده و باید توجه داشت که این روایت تمام یک دین است و سخن یک ادیب و فیلسوف نیست که انسان با میل خودش آن را رد کند یا بپذیرد، بلکه تمام یک دین است و متاسفانه به ما می گویند این روایت دروغ است.

البانی حدیث غدیر و اسناد آن را در 14 صفحه ذکر کرده و کسی است که از من خواست درباره این حدیث تحقیق کنم و من متوجه شدم ابن تیمیه آن را تضعیف کرده و این از اشتباهات ابن تیمیه است که اشتباهات زیاد دیگری هم دارد و به هر حال به این نتیجه رسیدم که حدیث غدیر صحیح است و بر سر یک دوراهی قرار گرفتم که سخن ابن تیمیه را بپذیرم یا حدیث غدیر و آیه ناظر به آن را که می فرماید: «بلغ ما أنزل إلیک» و این آیه نشان می دهد مفاد حدیث غدیر یک مساله آسمانی است و اجتهاد پیامبر(ص) نیست.


- کار که به اینجا رسید و با این تضارب آراء مواجه شدید چکار کردید؟

با تمام این احوال از اعتقاد وهابی خود برنگشتم و باز هم امیدوار بودم وهابی ها برحق باشند، چون من عمری را با این عقیده سپری کرده بودم که چیز کمی نیست. شما تصور کنید انسان یک گربه را پرورش بدهد و بعد از مدت زیادی بفهمد آن حیوان در واقع یک ببر است که ممکن است هر لحظه او را بکشد تصور کنید چه حالی پیدا می کند و من هم با عقیده ای روبرو شدم که احتمال می دادم مرا به جهنم ببرد.

زمانی در مرکز مخطوطات اسلامی استانبول کتابی دیدم با عنوان "النبراس الصحیح علی أن لیس کل ما فی الصحاح صحیح" و با خودم گفتم شاید مؤلف آن از یکی از فرقه های اسلامی است که رای آنها خلاف رای اهل سنت است، اما هنگامی که کتاب را باز کردم دیدم مؤلف آن "هبة الله بن عبدالرحیم عراقی"، امام حنبلی های بغداد است که در سال 605 از دنیا رفته. هنگامی که به شام برگشتم درباره این کتاب با شیخ البانی صحبت کردم و گفتم چنین کتابی وجود دارد و او هم گفت: بله احادیث غیر صحیح در بخاری وجود دارد و برخی تعداد آنها را 28 و برخی 70 حدیث می دانند و اکنون مرور این مطالب باعث شده درباره هر چیز به جز قرآن تردید کنم، چون هیچ چیز مقدسی به جز قرآن وجود ندارد که خداوند ضمانت کرده هیچ باطلی در آن راه نیابد و بدین ترتیب از تقدیس محمد بن عبدالوهاب نجات یافتم و البته پس از آنکه ابن تیمیه را خواندم و سخنان زیادی را از او حفظ کردم و در این زمینه مجموعه فتاوا و رسائل و الدرر و منهاج السنة و کتاب های دیگر او را خواندم، اما متوجه شدم ابن تیمیه یک یهودی است بدون اینکه یهودی بودن خود را اعلام کند و شیخ البانی هم قبلا درباره اشتباهات ابن تیمیه با من صحبت کرده و گفته بود که ابن تیمیه اشتباهات زیادی دارد و من به دنبال این اشتباهات بودم و می دیدم مثلا "قاضی حران یهودی" را مدح می کند و عقیده تجسیم خود را از یهودیان قرائی[1] در دمشق گرفته و برخی اعتقادات خود را از "ابن گرام" گرفته و "ابن گرام" از شخصیت های ملعون تاریخ اسلام است و ملعون بزرگی هم هست. او کسی است که می گوید: منافقان( منافقان مدینه) نزد خداوند از جبرئیل و میکائیل و فرشتگان آسمان برترند و این تیمیه هم می آید و سخنان و کارهای ابن گرام را تایید می کند. ابن گرام یک یهودی سجستانی است که والی سجستان قصد کشتن او را داشته و او از سجستان فرار می کند و به قدس فرار می کند و در سال 255 فوت می کند.


- پس با این افکار و اندیشه های انحرافی و اشتباه مواجه شدید؟

بله اما با تمام این احوال کنار گذاشتن وهابیت برای من ساده نبود، چون مساله مساله دین است. برای شما مثالی می زنم. زمانی با شخصی به نام ابوحسن کار می کردم. او بنا بود و من به او سنگ و گل می دادم. روزی به من گفت بیا امروز سراغ یک کافر برویم شاید خداوند او را به اسلام هدایت کند و عادت من این بود که فکر می کردم هر کلامی که وهابی ها می گویند صحیح است، اما بعدها متوجه شدم بزرگ وهابی ها یعنی ابن تیمیه و محمد بن عبدالوهاب دروغگو کذاب بوده اند و به طور دقیق کمی پیش از خروج از وهابیت به این واقعیت پی بردم که ابن تیمیه کذاب است و ابن عبدالوهاب هم کذّاب است، اما با تمام این احوال شیطان مرا وسوسه می کرد که باز هم بر آن مذهب بمانم.

به هر حال به ابوحسن گفتم بعد از نماز عشا به سراغ آن کافر می رویم شاید هدایت شود. هنگامی به خانه آن مرد رفتیم، در زدیم و آن مرد که ریش بلندی داشت آمد و بر پیشانی او آثار سجده بود و هنگام ورود ما اذان گفتند و آن مرد گفت ابتدا نماز بخوانیم و بعد بنشینیم و ابوحسن گفت آری خوب است اول نماز بخوانیم و ابوحسن جلو ایستاد تا ما به او اقتدا کنیم و این چیزی بود که برای من خوشایند نبود، چون ما در اسلام داریم که وقتی انسان میهمان کسی باشد نمی تواند به صاحب خانه برتری بجوید و به او دستور بدهد و پیامبر(ص) می فرماید درباره مال و در خانه کسی نمی توان به او دستور داد. به ابوحسن گفتم بهتر است مدارا کنی اما او به من چشم غره ای رفت و جلو ایستاد و با صدای بلند تکبیر گفت و نماز را شروع کرد در حالی که این کار او در شرع جایز نیست و لهجه اذان گفتن و قرائت او نیز بدوی بود و اشکال داشت و پس از قرائت فاتحه شروع به خواندن سوره کرد و گفت: «هو الخالق البارئ المصوَّرُ له الأسماء الحسنی» و من به او گفتم "المصوِّر" اما باز هم تکرار کرد "المصوَّر" و ادامه داد و هنگامی که نماز تمام شد با سرعت و عجله سلام های نماز را گفت و بلافاصله رو به من کرد و گفت: خدا تو را هدایت کند چرا برادر مومن خود را به خاطر یک فتحه و کسره ضایع می کنی؟

بعدا هنگامی که از وهابیت خارج شدم همان طور که قبلا به شما گفتم کتابی درباره ابوحنیفه نوشتم و همین ابوحسن مرا دید و گفت شنیده ام کتابی درباره ابوحنیفه نوشته ای اما ابوحنیفه همان "ابوجیفه" است و من از این سخن او تعجب کردم و با او وارد بحث شدم و شروع کرد به گفتن که ابوحنیفه چیست؟ شافعی چیست؟.. تو برو ببین ابن تیمیه چه می گوید!

و من به شما می گویم همین ها هستند که ائمه(ع) را تکفیر می کنند و آنها را مسخره می کنند، اما آنها باید بگویند این مکتب تکفیری را از کجا آورده اند؟

تمام اینها که به شما گفتم یک طرف و سیره نبوی طرف دیگر.


- هنگامی که وهابی بودید دیدگاه شما درباره محمد بن عبدالوهاب چه بود؟

اگر خدای نکرده شما وهابی شوید ابن عبدالوهاب را نمی شناسید مگر با کشتار و خونریزی و چپاول و دزدی و تجاوز و دروغ و ابن تیمیه هم همین است. از این رو البانی هنگامی که از انحراف و گمراهی این تیمیه سخن می گوید از گمراهی ابن عبدالوهاب هم سخن می گوید و به همین خاطر البانی از عربستان اخراج شد. وهابی ها علاوه بر البانی بلاها بر سر مردم سوریه آوردند و تمام اهل سنت و علوی ها و اسماعیلی ها و مسیحی ها را کافر می دانند و هیچ کس را استثنا نمی کنند. من یک سوری هستم که در حلب و دمشق درس خوانده ام و در سوریه سخنرانی ها داشته ام و فعالیت های زیادی داشته ام و به یاد دارم در یک سال 360 سخنرانی داشتم یعنی به اندازه تعداد روزهای سال.

آن زمان با خودم فکر می کردم که آیا سخنان ابن تیمیه درباره ما مردم سوریه درست است؟

زمانی شخصی پیش من آمد و از من خواست به او عربی درس بدهم و به من گفت کارمند دستگاه امنیتی هستم، اما هنگامی که قرآن می خوانم همسرم به من می خندد چون اشتباه می خوانم. پس از آن وقت نماز عشاء شد و مسجد هم نزدیک خانه او بود و من به او گفتم ان شاءالله فردا می آیم و درس را ادامه می دهیم و او گفت من هم با شما به مسجد می آیم تا پس از نماز به خانه برگردیم و ادامه بدهیم. این در حالی بود که من تحت تاثیر افکار ابن تیمیه گمان می کردم این شخصِ علوی، کافر است و نماز نمی خواند و روزه نمی گیرد و زکات نمی دهد و حج به جا نمی آورد و هنگامی که به من گفت با هم نماز بخوانیم به او گفتم اهل کجایی؟ گفت من علوی و اهل نماز و روزه هستم و من در آنجا بسیار خجالت کشیدم و شرمنده شدم و در آنجا تصمیم گرفتم در این رابطه نظرات ابن تیمیه را بررسی کنم و البانی هم پیش از این مرا تشویق کرده بود که نگاه انتقادی به نظرات ابن تیمیه داشته باشم.

ابن تیمیه خبری دارد که می گوید علوی ها علیه هموطنان خود با فرنگی ها همدست شده اند و آنها را تکفیر می کند و لعن می کند و من به تاریخ اسلام مراجعه کردم و دیدم تمام علوی ها و اهل سنت و اسماعیلی ها در برابر فرنگی ها ایستاده اند و مقاومت کرده اند و 14 فرمانده فرنگی را کشته اند و پادشاه صلیبی ها را کشته اند و اسامی مجاهدان اسلامی منطقه نیز هم اکنون موجود است.

ابن تیمیه بسیار دروغگو بود و در بسیاری از امور دروغ می گفت، اما زیرک هم بوده و در عین حال مکار بوده و از نفس اماره خود دستور می گرفته و عقل و زیرکی و هوش او در جهت نفس اماره او کار کرده و سودی برایش نداشته.

مشاهده تمام این انحرافات و دروغ های ابن تیمیه باعث شد بُت ابن تیمیه و ابن عبدالوهاب در درون من فرو بریزد و بشکند و من هم روی آن پا گذاشتم و آزاد شدم.


- وهابیت از پیروان خود انسان هایی سنگدل و سخت می سازد. شما چگونه شکسته شدید و پذیرفتید وهابیت را کنار بگذارید؟

چون خداوند جبار است و کمر متکبران را می شکند و در حدیث قدسی فرموده: «الکبریاء ردائی من نازعنی فیه قصمت ظهره و لا أبالی» : (کبریاء لباس من است و هرکس بخواهد آن را بر تن کند، کمر او را می شکنم و به او اعتنایی ندارم).

و در اینجا است که گردن کشانی که می خواهند مانند خدا متکبر باشند پیش پای شما سقوط می کنند و شما روی آنها پا می گذاری و این یک توفیق الهی است که البته نیاز به تلاش و پیگیری هم دارد.

در بخاری حدیثی از پیامبر(ص) نقل شده که از ایشان پرسیدند چگون به شما صلوات بفرستیم؟ حضرت به آنها فرمود: بگویید «اللهم صل علی محمد و آل محمد» و این در بخاری آمده، اما وهابی ها به خاطر تکبر و مخالفت با شیعه، عبارت آل محمد را نمی گویند.


- شما به خدایی که به شما چنین توفیقی داده چه می گویید؟

من از او تشکر می کنم و او را سپاس می گویم که او پروردگاری است که از تمام توصیفات ابن تیمیه منزه و پاک است و از او متشکرم که به من عمری داد تا از تاریکی بیرون بیایم.

بگذارید مطلب مهمی به شما بگویم. من مدت زیادی طلبه علم بوده ام و به شما می گویم کسی که به دنبال حقیقت باشد به آن می رسد.


- پیام و نصیحت شما به وهابی ها و تمام مسلمانان چیست؟

می توان وهابی ها را به دو دسته تقسیم کرد: وهابی هایی که از آب گمراهی نوشیده اند و در گمراهی غوطه ور هستند و در باتلاق گمراهی فرو رفته اند. اینها همان هایی هستند که پیامبر(ص) درباره آنها می فرماید: آنها کسانی هستند که از ایمان خارج شده اند و باز نمی گردند و همچون تیری هستند که از کمان خارج شده و به آن باز نخواهد گشت، اما وهابی ها دسته دیگری هم دارند که کنار ایستاده اند و هیچ تیری به هیچ سمتی پرتاب نکرده اند و به تماشا ایستاده اند ببینند رسانه (امپراتوری رسانه) چه می گوید. پیام ما به این دسته این است که پیش از همه چیز در مورد خودمان باید از خدا بترسیم؛ چراکه همه ما روزی می میریم و در پیشگاه خداوند حاضر می شویم و از ما سؤال می شود. من بنده خدا هستم و تجربه خود را می گویم و بسیاری از وهابی ها را دیده ام که از وهابیت خارج شده اند.

پیام من به این جوانان این است که پنجره فکر خود را باز کنید و فقط به فکر دیگران اعتماد نکنید و اجازه ندهید نفس اماره، عقل های شما را به بردگی بکشد که اگر نفس اماره، عقل را اسیر خود کند، انسان را به پرتگاه می اندازد و به یاد داشته باشید که قرآن فرموده: ما نفس لوامه و مطمئنه و اماره داریم و بدانید هرچقدر که عقل و هوش و زیرکی داشته باشید ممکن است نفس شما مکار و گرگ صفت باشد و عقل شما را اسیر خود کند اما شما باید تلاش کنید نفس خود را در راه عقل و دین به کار بگیرید که در این صورت نفس لوامه فعال می شود و از صاحب خود درباره کارهایی که انجام می دهد سؤال می کند. بیایید به خدا و حقیقت بازگردیم و به خودمان و دیگران ظلم نکنیم.
pejuhesh232
 
پست ها : 8794
تاريخ عضويت: سه شنبه دسامبر 07, 2010 11:22 pm

یک آلمانی در کرج مسلمان شد

پستتوسط pejuhesh232 » شنبه سپتامبر 03, 2016 8:29 am

یک آلمانی در کرج مسلمان شد


به گزارش مشرق، فردی به نام کال شامبرگا که تبعه کشور آلمان است و پیش از این اعتقادی به هیچ یک از ادیان ابراهیمی نداشته است، پس از آشنایی با یک خانم ایرانی با دین مبین اسلام که دین رحمت است آشنا گردید و دچار دگرگونی‌های فکری و ذهنی شد.

وی در سفری به ایران بیشتر با اسلام رحمانی و فرهنگ غنی تشیع آشنا و در شب میلاد با سعادت منجی عالم بشریت حضرت مهدی (عج) به دین اسلام مشرف گردید.

وی پس از تشرف به دین مبین اسلام، مذهبی تشیع را برگزید.

کال شامبرگا تشرف به دین مبین اسلام را شامگاه پنجشنبه در مسجد جامع رجائی شهر همراه با مردم ولایی و مسلمان شهرستان کرج جشن گرفت.

یکی از نزدیکان این تبعه آلمانی درباره این اتفاق میمون و مبارک به خبرنگار فارس در کرج گفت: ایشان پیش از آشنایی با دین مبین اسلام به هیچ یک از ادیان الهی و ابراهیمی اعتقادی نداشت، اما پس از تحقیق و بررسی در میان تمام ادیان الهی، دین مبین اسلام را تنها راه رهائی و سعادت دانست.

وی که نخواست نامش فاش شود، گفت: ما در این تصمیم نقشی نداشتیم و آقای کال شامبرگا پس از بررسی و مطالعه و گفت‌وگو با تعدادی از علمای دینی این تصمیم را اتخاذ کرد.

لازم به توضیح است، این تبعه آلمانی پس از تشرف به دین مبین اسلام نام خود را به مهدی تغییر داد.
pejuhesh232
 
پست ها : 8794
تاريخ عضويت: سه شنبه دسامبر 07, 2010 11:22 pm

غذای حلال سیاستمدار استرالیایی را مسلمان کرد

پستتوسط pejuhesh232 » شنبه سپتامبر 10, 2016 1:47 pm

غذای حلال سیاستمدار استرالیایی را مسلمان کرد


به گزارش «شيعه نيوز»، «پائولین هانسون» بانوی سیاستمدار استرالیایی که خود از منتقدان و مخالفان ترویج غذای حلال در این کشور بود، پس از آنکه به طور اتفاقی از غذای حلال مسلمانان استفاده کرد، در تصمیم عجیب و تکان دهند، بلافاصله به دین اسلام گروید.

گزارش ها حاکی از این است که هانسون که خود از برپاکننده گان کمپین مبارزه با اعطای مجوزهای تهیه و توزیع غذای حلال بود، و اخیرا در انتخابات سنای استرالیا شرکت کرده و توانسته بود در این انتخابات پیروز شود، به طور اتفاقی از غذا فروشی ای که در نزدیکی محل اقامت وی قرار داشت غذا تهیه کرده بود، بدون آنکه از حلال بودن گوشت های مصرفی در این فروشگاه اطلاع داشته باشد.

وی پس از آنکه غذای حلال خود را تناول کرد، متوجه حلال بودن گوشت مصرفی در غذا و طعم لذیذ آن شد و در اقدامی تکان دهند، به دین اسلام گروید.

یکی از سیاستمداران دیگر استرالیایی که در ایجاد کمپین مبارزه با غذای حلال، با هانسون همکاری داشت، این تصمیم وی را بسیار شوکه کننند خواند، و در عین اذعان نمود که این بانوی سیاستمدار استرالیایی پس از آنکه اسلام را به عنوان دین خود برگزید، دچار تغییرات اساسی در اخلاق و رفتارش شد. او پیش از گرویدن به اسلام اخلاق تند و خشونت امیزی داشت ولی پس از پذیرش اسلام سراپا صلح و آرامش شده است.

وی در ادامه افزود: اگرچه اسلام آوردن این عضو ارشد کمپین مبارزه با غذای حلال، کار را برای ما بسیار دشوار نموده است ولی ما به تصمیم او احترام می گذاریم و بهترین ها را برای او آرزو می داریم.

شایان ذگر است گروه های افراطی و تندرو در کشور های غربی و شرق آسیا، به شدت از گسترش و ترویج غذای حلال در هراسند و ترویج این مدل غذایی را، عاملی برای گسترش دین اسلام می پندارند. به همین جهت گاهی شاهد تظاهرات تندورهای افراطی در کشورهای مختلف علیه قانونی شدن تهیه و توزیع غذای حلال در این کشور ها، هستیم و سیاستمداران تندرو نیز تلاش های زیادی برای برداشته شدن این قانون و غیرقانونی شدن خرید و فروش غذای حلال نموده و می نمایند.
pejuhesh232
 
پست ها : 8794
تاريخ عضويت: سه شنبه دسامبر 07, 2010 11:22 pm

نورانيت امامزاده صالح موجب تصميم نهايي براى اسلام آوردن خانم

پستتوسط pejuhesh232 » شنبه سپتامبر 17, 2016 3:17 pm

نورانيت امامزاده صالح موجب تصميم نهايي براى اسلام آوردن خانمي از اوكراين


به گزارش مشرق، شهادتين را كه همراه با روحاني امامزاده تكرار مي‌كرد، چشمانش پر بود از ذوق و هيجان. هيجاني براي شروع يك زندگي جديد و متفاوت در دنيايي كه سال‌هاست دارد با مطالعه آن را براي خودش ترسيم مي‌كند و حالا در يك قدمي آن ايستاده است. تمام اين چند روزي كه به ايران آمده، تصميم قطعي خود را گرفته بود كه قبل از رفتنش به اوكراين بايد مسلمان شود. آمدن به امامزاده صالح(ع) و ديدن فضاي اينجا، بهترين جرقه براي عملي كردن تصميمش بود. بااعلام آن به خادم حرم،

«اکسانا ورونا» دختر اوكرايني به شبستان اصلي در كنار ضريح امامزاده راهنمايي شد تا شهادتينش را در بهترين قسمت از اين مكان بر زبان بياورد. در روز تكريم امامزاده با اين بانوي اوكرايني كه 7 سال تلاش كرد تا به چنين لحظه‌اي برسد و به گفته خودش بهترين تصميم زندگي‌اش را بگيرد گفت‌وگو كرديم.

حال و هواي زندگي شخصي‌تان تاقبل از چنين انتخابي چگونه بود؟
من در 3 رشته مختلف درس خوانده‌ام. يكي از آن 2 رشته روان‌شناسي بوده و الان در حال خواندن رشته پزشكي هستم. شغلم نيز مرتبط با رشته روان‌شناسي است. تا قبل از امروز مسيحي بودم. در كشور اوكراين مسلمانان زيادي وجود ندارند و افراد به دنبال دين و مذهب نيستند، اما كودكان و نوجوانان در ناخودآگاه خود تلاش مي‌كنند تا بدانند خداكيست و كجا مي‌توان پيدايش كرد. وقتي بچه بودم كليسا رفته بودم ولي حس خاصي نسبت به دين و آداب ديني نداشتم.

در كشورهاي اروپايي به‌گونه ايست كه ما تا نوجواني هيچ ديني نداريم و بعداز آن هركسي هرديني را كه خودش دوست داشته باشد انتخاب مي‌كند و دررابطه با آن مطالعه مي‌كند كه من نيز حدود 7 سال مسيحي بودم.

Image

چه شد كه سمت مطالعه نسبت به اسلام رفتيد؟ جرقه‌اش از كجا زده شد؟
بعداز 7 سال كه مسيحيت را انتخاب كرده بودم احساس كردم دوست دارم از همه اديان و مذاهب اطلاع پيدا كنم و درباره آنها بخوانم و بيشتر بدانم. پس شروع كردم به خواندن و مطالعه درباره تمام اديان حتي بودا. تااينكه به اسلام رسيدم. اين دين برايم خيلي جذابيت داشت زيرا در هيچ‌كدام از اديان چنين حرف‌ها و آموزه‌هايي نديده و نخوانده بودم. وقتي اين جذابيت را ديدم شروع كردم به مطالعه جدی اين دين.


سفرتان ايران هم براي شناخت و اطلاعات در زمينه اسلام بود؟
مدت زماني كه دنبال اطلاعات درباره اسلام مي‌گشتم متوجه شدم مردم دنيا اطلاعات كمي درباره اسلام دارند. پس تصميم گرفتم براي اينكه به شناخت بهتر و جامع‌تري برسم به ايران سفر كنم.
7 سال پيش تصميم گرفتم مسلمان شوم، اما مطالعه‌ام را بيشتر كردم تا بيشتر بدانم و به ايران بيايم. 3 روز پيش در ايران تصميم جدي‌ام را گرفتم تا همين‌جا در همين كشور مسلمان شوم.

به كشورهاي ديگر هم براي ديدن مسلمانان و آداب و رسومشان رفتي؟
من در كشور خودم هنگام مطالعه مساجد و مسلمانان، آداب و رسومشان و نوع و سبك زندگي آنها را مي‌ديدم. ميان همه اين كشورها ايران در زمينه دين اسلام محكم‌تر و قوي‌تر جلوه كرده است. همان موقع تصميم گرفتم ميان كشورهاي مختلفي كه مسلمانان زيادي هم دارند ايران را براي سفرم انتخاب كنم.

چه شد كه امروز اين تصميم را عملي كرديد؟
امروز با ورود به اين مكان متوجه شدم كه اسلام راه زندگي من است و بايد هرچه زودتر آن را انتخاب كنم. پس با يكي از خانم‌هايي كه در حرم به‌عنوان انتظامات ايستاده بودند موضوع را در ميان گذاشتم و پس از كمي صحبت در اين‌باره به شبستان امامزاده رفتيم و آنجا به‌طوررسمي با بيان شهادتين مسلمان شدم.

سختي‌هايي مانند حجاب، مانعي براي تصميمت نشده بود كه لحظه‌اي در انتخابت‌ ترديد كني؟
حجاب براي ما زنان بسيار خوب است و من دوست دارم اين پوشش را داشته باشم. زيرا سبب حفظ زيبايي زن و امنيت بيشتر او مي‌شود. زن‌ها بايد بدانند حجاب به نفع خود ما زن‌هاست و ما را از آسيب‌هاي احتمالي نجات مي‌دهد. يكي از جذابيت‌هاي اين دين برايم همين نوع نگاه به مسئله وجودي زن و حجاب بوده است.

Image

فكر مي‌كني خانواده‌ات با اطلاع از مسلمان شدنت چه برخوردي خواهند داشت؟
خانواده‌ام من را بسیار دوست دارند و در كشور ما خانواده به انتخاب فرزندانشان احترام مي‌گذارند. من هم يقين دارم وقتي به اوكراين برگردم و خانواده‌ام من را با چنين پوشش ببينند و متوجه تغيير دين من شوند، كاملاً به تفكر و انتخاب من احترام خواهند گذاشت.


همكاران و دوستانت چه؟
ترسي از مواجه شدن با همكاران و دوستانم ندارم. اوكراين كشوري است كه به هرنوع مذهب و ديني احترام مي‌گذارند و همكاران من نيز با ديدن من و انتخاب مسير زندگي‌ام قطعاً خوشحال خواهند شد.

به زندگي در ايران فكر كرده‌اي؟
دوست دارم كه به ايران بيايم و دراينجا زندگي كنم زيرا در اينجا حس خوب و احساس امنيت بيشتري دارم تا اينكه بخواهم در كشورهاي اروپايي و حتي آمريكا زندگي كنم. اما تنها ترس و‌ ترديدم پيدا نكردن شغل در اين كشور است زيرا مدارك تحصيلي من در رشته پزشكي و روان‌شناسي از اوكراين است و نمي‌دانم كه اينجا آن را مي‌پذيرند يا نه.

آن چيزي كه از ايران ديده‌اي چقدر با ذهنيتي كه قبل از آمدنت داشته‌اي متفاوت است؟
در يك هفته‌اي كه ايران هستم متوجه شدم اينجا كشوري بسيار زيباست و من نيز بدون ترس از حمله يا هرگونه جنگ به عكاسي از مناظر خيابان‌ها و مردم مي‌پردازم. هنگامي كه به دوستم گفتم مي‌خواهم به ايران سفر كنم با نگراني عجيب و غريبي گفت چرا ايران؟ آنجا بسيار خطرناك است و ممكن است كشته شوي و هيچ‌گونه امنيتي ندارد. اما به نظرم در اين كشور امنيت چنان بالاست كه من به راحتي بتوانم زندگي و در اينجا كار كنم. نكته‌اي كه در ايران برايم جالب بود نوع پوشش بانوان ايراني است. وقتي وارد فرودگاه شدم قبل از اينكه با مردم برخورد كنم احساس كردم لباس‌هايم كوتاه است و بايد حتماً هرچه زودتر به مغازه بروم و لباس بلند و مناسبي پيدا كنم. اما نه تنها در خيابان‌ها پوشش مناسبي نديدم در مغازه‌ها نيز لباسي كه در اسلام به آن توصيه شده كمتر پيدا كردم. حتي امروز كه به امامزاده آمدم به خادم‌هاي اينجا گفتم چرا زن‌ها در این مکان با چنين آرايش‌هايي ديده مي‌شوند.
در مدتي كه ايران بوده‌اي چه مكان‌هايي را ديده‌اي و نظرت در مورد كشور ايران چيست؟

مكان‌هاي ديدني زيادي را در يك هفته‌اي كه در تهران بوده‌ام ديده‌ام. كاخ گلستان، سعدآباد و... از امروز هم مي‌خواهم تعدادي از امامزاده‌هاي مهم و معروف شهر را مانند حرم شاه‌عبدالعظيم (ع) را ببينم. قصد دارم كه به شهرهاي ديگر مانند اصفهان هم سفر كنم.
pejuhesh232
 
پست ها : 8794
تاريخ عضويت: سه شنبه دسامبر 07, 2010 11:22 pm

چگونگی شیعه شدن علامه اهل تسنن

پستتوسط pejuhesh232 » شنبه سپتامبر 24, 2016 2:45 pm

چگونگی شیعه شدن علامه اهل تسنن


علامه محقق احمد امین انطاکی از فارغ التحصیلان دانشگاه بزرگ الازهر مصر است وی پس از کسب مدارج علمی در این دانشگاه به مذهب حقه گروید.

جام دینی: علامه محقق احمد امین انطاکی، فارغ التحصیل دانشگاه الازهر مصر، از افرادی است که پس از طی مراحل علمی، به مذهب تشیع گرویده است.

به گزراش شیعه نیوز این مرد بزرگ در قریه‌ای به نام «عنصو» نزدیک انطاکیه (ترکیه) در سال ۱۳۱۱ هجری قمری متولد شد.

در مقدمه کتاب خود، «فی طریقی الی التشیع»[۱] می‌نویسد: علت گرایشم به تشیع، فرموده رسول خدا(صلی الله علیه و آله) است که با توجه به آگاهی به تمام مذاهب اسلامی فرمود:

«مثل اهل بیتی فیکم کمثل سفینه نوح، من رکبها نجی و من تخلف عنها غرق؛

مثل اهل بیت من در میان شما، همانند کشتی نوح است، کسی که سوار آن شد نجات یافت و کسی که مخالفت از آن کرد، غرق شد.» [۲]

دیدم اگر پیروی از اهل بیت (علیهم‌السلام) کنم و احکام دینم را از آن‌ها اخذ کنم، شکی نیست که نجات می‌‌یابم و اگر آن‌ها را ترک کنم و احکام دینم را از غیر آن‌ها بگیرم شکی نیست که از گمراهان خواهم بود. علامه احمد انطاکی پس از احراز گواهینامه مقامات عالیه از رئیس دانشگاه الازهر در سن چهل و چند سالگی با برادر ارجمندش علامه محمد مرعی امین انطاکی به مذهب تشیع گرویدند.

ایشان پس از خروج از دانشگاه الازهر، به سوریه آمد و آنجا را محل سکونت خود قرار داد. پیش از آنکه اظهار تشیع کند، در شهر «حلب» رهبر روحانی و مدرس بود، وقتی حکومت از گرایش او به تشیع اطلاع یافت، حقوق ماهیانه‌اش را قطع کرد، ولی خداوند به چندین برابر آن حقوق به او از خزانه رزقش، لطف فرمود. آری همیشه باطل‌گرایان در خسران هستند، و سپاس مخصوص خدای مهربان است و عاقبت نیک ویژه پرهیزکاران.

او در مقدمه کتاب خود (فی طریقی الی التشیع، ص ۱۶) می‌گوید: من و برادرم «محمد مرعی امین» همواره درباره مذاهب بحث می‌‌کردیم، و در بحث‌های عقاید و مذاهب می‌اندیشیدیم، و از اختلافات بین مذاهب چهارگانه اهل تسنن در تعجب بودیم. در دریای حیرت به سر می‌بردیم تا آن موقعی که به «حلب» (یکی از شهرهای سوریه) آمدیم. در مسافرخانه حلب، شخصی به نام «عبدالقادر» که کتاب المراجعات تألیف علامه فقید سید عبدالحسین شرف الدین را همراه داشت به ما ارائه داد.

برادرم پس از مطالعه آن کتاب و بررسی استدلال‌ها و مناظرات آن، کتاب را به من داد و گفت: این کتاب را از من بگیر و بخوان و در آن بیندیش و تعجب کن! گفتم: کتاب را از من دور کن، من نیازی به آن ندارم. من از مذهب تشیع و آنچه مربوط به آن است کراهت دارم، زیرا آن‌ها را می‌شناسم.

برادرم گفت: این کتاب را بگیر و مطالعه کن، ولی عمل به آن نکن! مطالعه کتاب چه ضرری به تو می‌زند؟ کتاب را گرفتم و با کمال شگفتی صفحات آن را می‌خواندم و مطالب مستدل آن برایم بزرگ می‌نمود. درباره این کتاب و محتوای آن و مناظره‌های مؤلف معظم آن با رئیس دانشگاه الازهر «شیخ سلیم البشری» که در آن کتاب آمده بود با کمال دقت فکر می‌کردم، شیخ از هر مسئله‌ای می پرسید؛ مؤلف جوابی قانع کننده به او می‌داد، به همین ترتیب کتاب را تا آخر مطالعه کردم. (علامت رمزی مؤلف کتاب «ش» اشاره به شیعه بود و علامت رمزی رئیس الازهر «س»، به حساب سنی بود).

در این بررسی، به گفتار این دو مرد علم دقت می‌کردم. بلاغت و درایت و استدلال‌های این کتاب مرا در شگفتی ژرفی فرو برد، ملاحظه کردم که پاسخ‌های مؤلف کتاب مطابق حق است، در نزد من کوچک‌ترین شبهه‌ای در حقانیت گفتار مؤلف باقی نماند. رئیس «الازهر» جز تسلیم در برابر جواب‌های استاد شرف‌الدین راهی نداشت.

با برادرم درباره مذهب تشیع مذاکره می‌کردیم، گاهی برادرم خود را سنی قرار می‌داد، و من خود را شیعه، و به مناظره می‌پرداختیم و می‌دیدیم حق با شیعی است، و گاهی برادرم خود را شیعی قرار می‌داد و من خود را سنی و به مباحثه می‌پرداختیم؛ حق را از آن شیعه می‌دانستیم، به همین روش با برادرم همواره بحث داشتیم.

وقتی که برادرم شیعه می‌شد، از من دلیل بر صحت تمسک به یکی از مذاهب چهارگانه اهل تسنن می‌خواست، من چیزی از دلیل را پیش خود نمی‌دیدم، برادرم می‌گفت: دلیلت بر تعبد به مذهب شافعی چیست؟ آیا آیه‌ای از قرآن یا روایتی داری؟ من نه آیه‌ای و نه روایتی داشتم که به آن بر صحت تمسک خود به یکی از مذاهب اهل تسنن استدلال کنم.

می‌گفتم: اجماع داریم. می‌گفت: اجماعی در کار نیست، وجود اجماع، محال است، زیرا طرفداران مذاهب، در هر یک از مذاهب که کدام حق است اختلاف دارند، بنابراین چگونه اجماع در این موارد تحقق می‌یابد؟

من از او برای صحت مذهب جعفری مطالبه دلیل می‌کردم، و می‌گفتم: چه آیه یا روایتی بر صحت این مذهب داری؟ می‌گفت: از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نقل شده است که فرمود:

«مثل اهل بیتی کسفینه نوح، من رکبها نجی، و من تخلف عنها غرق»

نیز فرمود:
«انی تارک فیکم الثقلین کتاب الله و عترتی اهل بیتی ما ان تمسکتم بهما لن تضلوا بعدی ابدا لن یفترقا حتی یردا علی الحوض،، فانظروا کیف تخلفونی فیهما.»[3]

این حدیث بین شیعه و سنی متواتر و مشهور است.

سپس به آیاتی از قرآن استدلال می‌کرد که به اتفاق شیعه و سنی آن آیات مربوط به اهل بیت رسول خدا(صلی الله علیه و آله) هستند.

مثلا خداوند در قرآن می‌فرماید:
«قُل لَّا أَسْأَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّهَ فِی الْقُرْبَى؛ بگو ای پیامبر! از شما مطالبه مزد نمی‌کنم مگر دوستی خویشاوندانم را. »[4]

و نیز می‌فرماید:

«إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرًا؛ جز این نیست که خداوند خواسته تا پلیدی و بدی را از شما اهل بیت دور کند و شما را پاک و پاکیزه گرداند.»[5]

عقل و وجدانم مرا به تسلیم در برابر مذهب مستدل تشیع، الزام می‌کرد و اینک می‌گویم: برای من راهی نیست جز تمسک به این مذهب. حق که مذهب اهل بیت(علیهم‌السلام) و اهل بیت هم به آنچه در بیت (خانه) هست بیشتر از دیگران اطلاع دارد. به همین ترتیب،‌ناگزیر به انتخاب این رأی شدیم که حق با مذهب تشیع است، از این رو مذهب جعفری را عهده گرفتیم، و دیگر غیر از آن راه دیگری برای ما باقی نمانده بود،‌همان گونه که «کمیت اسدی» شاعر معروف تشیع می‌گوید:

«ومالی الا آل احمد شیعة و مالی الا مذهب الحق مذهب»

برای من نیست جز پیروی از آل محمد(صلی الله علیه و آله). برای من جز مذهب حق، مذهبی نیست.»

[۱] - چاپ بیروت، سال ۱۹۶۶ میلادی.
[۲] - مستدرک الی الصحیحین: ج ۳، ص ۱۵۰ و مدارک دیگر.
[3] - صحیح ترمذی: ج ۵، ص ۶۶۳، حدیث ۳۷۸۸ و مدارک دیگر.
[4] - سوره شوری، آیه ۷۳.
[5] - سوره ا حزاب، آیه ۳۳.
pejuhesh232
 
پست ها : 8794
تاريخ عضويت: سه شنبه دسامبر 07, 2010 11:22 pm

پروفسور جنین شناسی که مسلمان شد

پستتوسط pejuhesh232 » شنبه اکتبر 08, 2016 11:49 pm

پروفسور جنین شناسی که مسلمان شد


به گزارش رهیافتگان (پایگاه جامع مبلغین و تازه مسلمانان )،به نقل از وب اسلام گرایی در جهان: خداوند حضرت محمد (صلی الله علیه واله) را پیامبری برای جهانیان قرارداد و فرمود: وَ مَا أرْسَلْناکَ الّا رَحمه لِلعَالَمین. (۱) و ما نفرستادیم تو را مگر رحمتی برای جهانیان.
او نه تنها پیامبری به سوی صحرانشینان بلکه پیامبری برای جهانیان از گذشته ها تا به امروز و فردا با همه پیشرفت ها و آگاهی هاست.
پیامبران قبل از حضرت محمد (صلی الله علیه واله) پیامبری مخصوص قوم خویش بودند: وَ لِکُلِّ قَوْمٍ هَادٍ (۲) اما رسالت حضرت محمد (صلی الله علیه واله) برای همه مردمان است و لذا خداوند معجزه او را متفاوت از معجزات طبیعی و زودگذر سایر پیامبران قرار داده است.

آنچه در ادامه می آید برخی اعجاز علمی قرآن و تاثیر آن بر دانشمندان غربی ست که حقانیت اسلام را با تحقیقات خود دریافتند و نهایتا مسلمان شدند.
معجزات پیامبران گذشته را مردم معاصر وی می دیدند و پس از مدتی خداوند، پیامبری دیگر با دین جدید و معجزه ای جدید می فرستاد. اما حضرت محمد (صلی الله علیه واله) پیامبری است خاتم تا به روز قیامت، از این رو معجزه وی را معجزه ای باقی قرار داد.
اگر از یکنفر یهودی یا مسیحی بخواهیم که معجزه حضرت موسی (علیه السلام) یا حضرت عیسی (علیه السلام) را به ما نشان دهد، خواهد گفت: من چیزی ندارم که به شما نشان دهم و نمی توانم عصای موسی (علیه السلام) را برای شما حاضر کنم و نمی توانم حضرت عیسی (علیه السلام) را دعوت کنم تا جلوی چشمان شما مردگان را زنده و بیماران را شفا دهد، تنها می توانم گزارشی تاریخی از معجزات آنان را ارایه دهم ولی اگر از یک مسلمان راجع به بزرگترین معجزه حضرت محمد (صلی الله علیه واله) بپرسند، خواهد گفت: مهمترین معجزه او قرآن کریم است که در میان ما همچنان باقی است و مردم می توانند در آیات و معجزاتش تحقیق و جستجو کنند: قُل ایّ شَئ أکبرُ شَهاده؟ قُل الله شَهیدٌ بَینی و بَینَکُم و اوحِیَ الیَّ هذا القُرآن لانذِرکُم بِه وَ مَنْ بَلَغ (۳) بگو کدام چیز گواهیش بزرگتر است؟ بگو: خدا میان من و شما گواه است و این قرآن به من وحی شده است تا با آن، شما و هر که را [که پیام آن] به او برسد، هشدار دهم.
یکی از ابعاد اعجاز در این کتاب علم و دانشی است که در آن است، چنان که خداوند می فرماید: لکنّ اللهَ یَشْهَد بِما أنزَلَه بِعلمه. (۴) لیکن خدا بر آنچه سوی تو فرو فرستاد گواهی می دهد [که] آن را به دانش خویش فرو فرستاده است.
پژوهشگران و اساتید دانشگاه ها و رهبران اندیشه انسانی می توانند درباره علومی که در این کتاب خدای سبحان است به تحقیق و جستجو بپردازند.
در این مقاله به عنوان نمونه چند پروفسور بزرگ جنین شناس اروپایی و امریکایی را می بینم که چگونه وقتی آیات جنین شناسی قرآن به آنان عرضه می شود، ابتدا با تعجب بسیار اظهار می دارند که چگونه ممکن حضرت محمد (صلی الله علیه واله) ۱۴۰۰ سال قبل جنین و مراحل آن را دقیقاً توصیف کند، چیزی که دانشمندان بزرگ جهان تا سی سال پیش نتوانستند دریابند؟ ولی وقتی به مطالعه آیات پرداختند، از انطباق آنها با واقعیت های علمی، آنچنان شگفت زده شدند که در حضور همه مسلمان شده و به رسالت پیامبر اکرم شهادت دادند.

دین و دانش در اسلام و اروپا

اندیشه اروپایی همواره در میان معرکه شدید بین دین و علم است. سرچشمه این اختلاف به تورات، کتاب مقدس یهودیان و مسیحیان بر می گردد که می گوید: شجره ای که آدم از خوردن آن ممنوع شد، درخت معرفت بود و بعد از اینکه از آن درخت خورد بصیرتش افزون گشت:
«مار به زن گفت: در روزی که از آن [درخت معرفت] بخورید، چشمان شما باز می شود و مانند خدا عارف نیک و بد خواهید بود و چون از آن درخت دلپذیر دانش خوردند، چشمان هر دوی ایشان باز شد.» (۵)
از این رو در اروپا به مدت دو قرن بر سر این موضوع گفت و گو بود که آیا این علوم طبیعی و کیهانی را که از سرزمین های اسلامی آمده، بپذیرند یا آنها را به مسلمانان بر گردانند؛ زیرا کشیشان، این علوم و معارف را درخت معرفت می دانستند که در کتابشان به عنوان گناه نخستین از آن یاد شده بود و استدلال می کردند که تورات می گوید که هرگاه از این درخت بخورند، بصیرتشان زیاد می شود، و مورد غضب الهی و طرد از رحمت حق واقع خواهند شد.
از این رو به طور کلی همه این علوم را به طور اجمال و تفصیل طرد و آن را از اساس مصادره کردند. اما پس از اینکه سردمداران علم و دانش بر رجال کلیسا پیروز شدند با حرکت معکوسی از آنان انتقام گرفتند و این بار دانشمندان در صدد بر آمدند تا دین را از اساس و بن برکنند و بالاخره چنین کردند و به روی هر چیزی دست گذاشتند تا در این مبارزه دین و دانش پیروز شوند و سرانجام توانستند کلیسا در محاصره خود درآورند. از این رو وقتی با یک دانشمند اروپایی راجع به دین و علم سخن می گویی تعجب می کند و می گوید: چه می گویی؟ زیرا که آنان اسلام را نمی شناسند و نمی دانند که اسلام چگونه علم و علما را گرامی داشته و آنان را بعد از فرشتگان، شهادت دهندگان بر وحدانیت خدا قرار داده و فرمود: شهدا الله انّه لا اله الا هو و الملائکه و اولوا العلم. (۶) خدا گواهی می دهد که هیچ معبودی جز او نیست و همچنین فرشتگان و دانشمندان آنان نمی دانند صفتی که خداوند با آن، آدم را بر فرشتگان ترجیح داد، صفت علم و دانش بود و قصه آدم نزد ما در قرآن کریم، درست بر عکس تصویر تورات تحریف شده است و علم سبب تکریم آدم است نه سبب طرد وی، این چیزی است که صریحاً در قرآن کریم آمده است.
از این رو هرگاه با اروپائیان از اسلام و علم بحث می شود، گمان می کنند که از چیزی شبیه به دین خودشان بحث می شود و دیدگاه اسلام نسبت به علم همانند دیدگاه دین خودشان نسبت به علم است. ولی وقتی حقایق اسلام و قرآن را به طور واضح و آشکار می یابند، ناگهان منقلب می شوند و بسیاری از آنها که تشنه حقیقت بوده و آزاد اندیشند، به اعجاز قرآن اعتراف و به رسالت حضرت محمد (صلی الله علیه واله) شهادت می دهند.
به عنوان نمونه در این مقاله با چند پروفسور جنین شناس که پی به اعجاز علمی جنین شناسی قرآن برده و مسلمان شده اند، آشنا می شویم.
جالب اینکه این دانشمندان با متد و روش خاصی که دارند چیزهای بسیار جالبی از آیات قرآن کشف کرده اند که ما به آن توجه نکرده بودیم.

پروفسور کید. ال. مور

چند سال پیش عده ای از اساتید دانشگاه جده آیات قرآنی مربوط به جنین شناسی را جمع آوری کردند اما با خود گفتند که آیا گفته های قرآن در این باره منطبق با واقع است؟ یکی از آنان اظهار داشت براساس فرموده قرآن: لَو کَانَ مِنْ عِند غَیر اللهِ لَوَجدوا فیه اِختلافاً کثیراً (۷) (اگر این قرآن از جانب غیر خدا بود در آن اختلاف بسیار [با واقع] می یافتند. اما جهان جنین همانطور که از نامش پیداست، جهانی است پوشیده و ناپیدا است، چگونه می توان آیات جنین شناسی را با واقعیات مورد بررسی قرار داد؟
بنا به توصیه قرآن: فاسئلوا أهل الذکر ان کنتم لا تعلمون. (۸) (از آنان که می دانند [و تخصص دارند] بپرسید)، آنها از یکی از متخصصین جهانی در جنین شناسی بنام «کید مور»، استاد دانشگاه تورنتو کانادا و صاحب تألیفات متعدد در این باره دعوت کردند و به او گفتند: این تمامی آیاتی است که قرآن، کتاب آسمانی ما، در مورد رشته شما بیان داشته است. از شما می خواهیم که آنها را با واقعیات جنین شناسی (که از راه میکروسکوپ) به دست آمده و سایر تجربیات و آزمایش ها را مورد بررسی قرار دهید و به ما بگویید که این آیات تا چه اندازه با واقعیت های جنین شناسی منطبق است.

Image

کید مور ابتدا با بهت و حیرت گفت: چگونه ممکن است محمد (صلی الله علیه واله) ۱۴۰۰ سال قبل، جنین و مراحل آن را توصیف کند؛ کاری که دانشمندان تا سی سال قبل نتوانسته اند؟ اما پس از بررسی آیات، حیرتش تبدیل به شگفتی و تحسین گشت و آن قدر تحت تأثیر آیات جنین شناسی قرآن قرار گرفت که تصمیم گرفت کتاب جنین شناسی خود را با آیات قرآن و احادیث نبوی تکمیل کند.
وی در چاپ بعدی کتابش به نام «قبل از آنکه ما زاده شویم» در بخش مربوط به تاریخچه ی جنین شناسی، موادی را افزود که در چاپ اول نبود؛ زیرا آنچه او در قرآن یافت، جلوتر از زمان آن بود. (۹)
دکتر کید. ال. مور یافته های خود را از قرآن که همگی مطابق با واقع و آزمایش های علمی بود و یا برایش تازگی داشت به کتابش «انسان رشد کننده» افزود و چاپ دوم آن را به نام Keithe Moore “، The Deveioping Human” و چاپ سوم آن را با مقدمه ای از یکی از علمای اسلام به نام شیخ عبدالمجید الزندانی، منتشر کرد.

و آن گاه تحت عنوان: «الانسان النامی مع زیادات اسلامیه» به زبان عربی ترجمه و چاپ شد. انتشار این کتاب جهان، پزشکی را شگفت زده کرد به طوری که برای توضیحات بیشتر، او را سه بار به مصاحبه تلویزیونی فرا خواندند.

دکتر گری میلر جریان دیدار و گفت و گوی تلویزیونیش با دکتر کیدمور را چنین گزارش می دهد: «من از دیدار و گفت و گو با دکتر کیدمور در یک برنامه ی تلویزیونی بسیار لذت بردم، او که یافته هایش را با اسلاید نمایش می داد، یادآور شد که برخی از چیزهایی که قرآن راجع به رشد جنین انسان بیان کرده. تا سی سال پیش ناشناخته بود بویژه توصیف قرآن از جنین به علقه (زالو و شبه لخته ی خون)، (۱۰) برای او جدید بود اما وقتی او آن را بررسی کرد، دریافت که این مطلب درست است و آن را به کتابش افزود. او می گفت: «من قبل از این هرگز به این نکته فکر نکرده بودم».
او به بخش جانور شناسی رفت و به مطالعه و بررسی زالو پرداخت.

Image

وقتی فهمید که زالو دقیقاً شبیه جنین است، تصمیم گرفت دو تصویر از آن ها را در کتابش درج کند.
دکتر گری میلر می افزاید: اگرچه مثال فوق از اطلاعات تحقیقاتی انسان که در قرآن آمده مربوط به یک غیر مسلمان است، اما به همان اندازه معتبر است چرا که این شخص (دکتر کید مور) از کسانی است که در جنین شناسی خبره و صاحب نظرند. (۱۱)

در سال ۱۹۸۲ کتاب کید مور که با معارف جدید از قرآن تجدید چاپ شده بود، جایزه بهترین کتاب پزشکی را دریافت کرد. این کتاب به هشت زبان ترجمه و به عنوان کتاب درسی جنین شناسی مورد استفاده قرار گرفت. دکتر مور در هشتمین کنفرانس پزشکی (۱۹۸۱) عربستان اظهار داشت:

«جای بسی خوشحالی است که بتوانم سهمی در روشن ساختن آیات قرآن در مورد تکامل انسان داشته باشم. برای من کاملاً روشن است که این گفته ها از جانب خداوند برای حضرت محمد (صلی الله علیه واله) فرستاده شده است. زیرا تقریباً تمامی این علوم تا قرن ها بعد کشف نشده بود و برای من قطعی است که حضرت محمد (صلی الله علیه واله) حتماً پیامبر خداست». (۱۲)
پروفسور کید مور مطالبی را که از قرآن و حدیث نبوی فرا گرفته بود به کتاب خود افزود و با آنها کتاب خود را تکمیل کرد و آن گاه از یکی از علمای حوزه و دانشگاه یمن بنام عبدالمجید الزندانی خواست که مقدمه ای بر کتابش بنویسد و چاپ سوم کتابش را با این اضافات اسلامی به انگلیسی و عربی چاپ کرد، و مایه شگفتی دانشمندان اروپا گردید و در سال ۱۹۸۲ جایزه بهترین کتاب پزشکی را به خود اختصاص داد.

رئیس پیشین انجمن کالبد شناسی کانادا و نیز رئیس آناتومی بالینی امریکا که از طرف انجمن آناتومی کانادا مفتخر به دریافت جایزه معتبر j.C.B. گردید و نیز در سال ۱۹۹۴ از طرف انجمن آناتومی بالینی به عضویت افتخاری درآمد. وی می گوید: «من بسیار شگفت زده شدم هنگامی که به صحت اظهارات پزشکی قرآن پی بردم که در قرآن (هفتم میلادی) مطرح کرده یعنی زمانی که هنوز علم جنین شناسی به وجود نیامده بود.

وی در ادامه گفت: من از گذشته ی با عظمت علمی مسلمانان در قرن دهم میلادی مطلع بودم و می دانستم که خدمات ارزنده ای به علم پزشکی نموده اند ولی مطلب زیادی در مورد حقایق دینی و نیز ایده های علمی – پزشکی موجود در قرآن و احادیث نبوی نمی دانستم.

دکتر مور در کنفرانس قاهره در مقاله ی تحقیقی که ارایه داد اظهار داشت: «مشخص نمودن صحت آیات قرآن کریم در ارتباط با رشد انسان بسیار برای من مسرت بخش بوده است. وی گفت: که به وضوح برای من مشخص شده است که چنین اظهار نظرهایی باید از طرف خدای متعال باشد؛ زیرا قسمت اعظم این سخنان تا قرن ها بعد مکشوف نشده و باقی ماند و این نظر ثابت می نماید که [حضرت] محمد (صلی الله علیه واله) فرستاده خداوند است.

مراحل رشد جنین انسان پیچیده می باشد و رشد آن در برگیرنده نوعی فرآیند دایمی تغییر که می توان از مفاهیم و اصطلاحات ساده موجود در قرآن کریم و احادیث، در یک سیستم طبقه بندی شده ی منظم استفاده کرد. این سیستم پیشنهادی بسیار ساده و جامع است و با علم جدید جنین شناسی بسیار هماهنگ و هم خوان می باشد.
«بررسی ها و مطالعات متراکم در چهار ساله گذشته در مورد قرآن و احادیث اسلامی یک سیستم طبقه بندی شده منظمی را نشان داده است که نمی تواند برگرفته شده از علم و دانش تجربی باشند».

کشفیات کید. ال. مور از قرآن و حدیث و تکمیل کردن کتابش با آن و تشرفش به اسلام، موجب گردید که چندین پروفسور جنین شناس و غیره به قرآن روی آورند و مسلمان شوند و در سمینارهای بعدی قرآن و علم شرکت کنند.
pejuhesh232
 
پست ها : 8794
تاريخ عضويت: سه شنبه دسامبر 07, 2010 11:22 pm

تی. وی. ان پرساود T.V.N Persaudپروفسور اناتومی که مسلمان شد

پستتوسط pejuhesh232 » چهارشنبه اکتبر 19, 2016 5:43 pm

تی. وی. ان پرساود T.V.N Persaudپروفسور اناتومی که مسلمان شد


او پرفسور آناتومی و تولد نوزاد و سلامت کودک دانشگاه مانی توبای کانادا است. وی نویسنده بیش از ۲۰ کتاب و ۱۸۱ مقاله ی علمی است و کتاب مشترکی با پرفسور مور درباره جنین شناسی نوشته که کتاب درسی در همه دانشگاه های دنیاست و در سال ۱۹۹۱ م مفتخر به دریافت جایزه معتبر J.C.B گردید.
او نیز مانند «مور» تحت تأثیر آیات جنین شناسی قرآن، مسلمان شد و برای اولین بار در بخش تاریخچه ی جنین شناسی کتاب بین المللی و درسیش، جنین شناسی قرآن را مطرح کرد و در مصاحبه ی خود اظهار داشت:
«به نظر من حضرت محمد (صلی الله علیه واله) یک شخص امی بود که نه می توانست بخواند و نه بنویسد، وی در هزار و چهارصد سال پیش نظریات علمی عمق داری را مطرح می کند که بعداً به طور شگفت انگیزی همه آنها مورد تأیید علم تجربی قرار می گیرد.
پروفسور تی. وی. ان پرساود به اتفاق پروفسور کید مور برای اولین بار در کتاب جنین شناسی خود، جنین شناسی قرآن در قرن هفتم میلادی را در تاریخچه ی این علم مطرح کرد. (۱۳)
Image
TVN Persaud presenting a research paper in Cairo.
من شخصاً نمی توانم بگویم که این تصادفی و شانس محض بوده است. زیرا تعداد مفاهیم و موضوعات علمی مطرح شده در قرآن زیاد است و همان طور که پروفسور کید ال مور اشاره می کند، من اعتراف می کنم که این مفاهیم ریشه در یک وحی الهی دارد و نمی تواند از منبعی غیر از سرچشمه وحی گرفته شده باشد.
یکی از احادیثی که نظر پرساود را به خود جلب کرده، این حدیث نبوی است که می فرمایند: اِذا مَرَّ بِالنُّطفهَ ثَنان و اَربَعُونَ لَیلَه بَعَث اللهُ مَلیکاً فَصَّورها، و خَلَق سَمعَها و بَصَرَها و جِلدَهَا و لَحْمَهَا و عَظْمَها، ثُمّ قَالَ أذکرّ أم أثنی؟ فَیَقضی ربّکَ ما شَاءَ. (۱۴)
چون ۴۲ شب بر نطفه بگذرد، خداوند فرشته ای را می فرستد تا آن را به صورت آدمی در آورد و گوش و چشم و پوست و گوشت و استخوانش را بیافریند. سپس می گوید: آیا پسر باشد یا دختر؟ و پروردگارت آنچه بخواهد مقرر می دارد.
اگر به تصویر جنین ۳۵ روزه بنگریم، صورت انسانی در آن تشخیص نمی دهیم. تا اینکه جنین ۴۲ روزه می شود باز شکل انسانی ندارد. اما در خلال هفته هفتم و بعد از ۴۲ روز به کلی جنین تغییر شکل می دهد و به صورت آدمی در می آید.
pejuhesh232
 
پست ها : 8794
تاريخ عضويت: سه شنبه دسامبر 07, 2010 11:22 pm

ماجرای عنایت امام رضا (علیه السلام) به یک کانادایی

پستتوسط najm111 » دوشنبه نوامبر 14, 2016 8:31 am

ماجرای عنایت امام رضا (علیه السلام) به یک کانادایی


عنایات ویژه هشتمین اختر تابناک آسمان ولایت و امامت، زمان و مکان نمی‌شناسد؛ می‌خواهد مسیحی، یهودی یا مسلمان باشی فرقی نمی‌کند، چرا که او چراغ هدایت است و فطرت‌های پاک را به خوبی راهنمایی می‌کند، کافی است که از با عمق وجود او را صدا بزنید و او را بخوانید.

آنچه که در ادامه می‌آید شرح حال یکی از این جوانان‌پاک ضمیر است که با اعجاز رضوی از کانادا راهی مشهد الرضا(ع) می‌شود تا با محبوب خویش ملاقاتی داشته باشد، این کرامت عجیب از کتاب «کرامات امام رضا از زبان بزرگان» به نقل از حجت‌الاسلام والمسلمین مهدی انصاری نقل می‌شود:

* همه چیز از جشن میلاد شروع می‌شود

در یک شب سرد زمستانی سال ۱۳۷۲ وارد صحن انقلاب شدم، سرما تا عمق استخوان‌های انسان نفوذ می‌کرد و کمتر کسی در آن شرایط از خانه خود می‌زد بیرون، صحن هم به طرز کم سابقه‌ای خلوت بود، به دالانی که بین صحن انقلاب و صحن مسجد گوهرشاد وجود دارد وارد شدم، متوجه جوانی با حدود ۳۵ سال سن شدم که چمدان مسافرتی نسبتا بزرگی در دست داشت و از یکی ـ دو نفر چیزی پرسید، ولی انگار آن‌ها نتوانستند جوابش را بدهند. به سوی من آمد و گفت: شب‌ بخیر آقا!

به زبان انگلیسی حرف می‌زد، آنهم با لهجه‌ آمریکایی رایج در کشور کانادا، وقتی به همان زبان و با خوشرویی جوابش را دادم، نفس راحتی کشید و گل از گلش شکفت. ادامه داد:

ـ ببخشید! آقای علی ‌بن موسی‌الرضا، کجا هستند؟ می‌خواهم ایشان را ببینم.

راستش را بخواهید حسابی جا خوردم. پرسیدم:

ـ معذرت می‌خواهم، ممکن است خودتان را معرفی کنید؟

ـ من دانشجوی رشته‌ حقوق در دانشگاه تورنتوی کانادا هستم، اصالتاً لبنانی‌ام، ولی در کانادا متولد شده‌ام و دینم «مسیحیت» است.

ـ یعنی شما یک «مسیحی» هستید؟

ـ بله، یک مسیحی کاتولیک.

با تعجب پرسیدم:

ـ پس اینجا چه کار می‌کنید؟!

ـ دعوت شده‌ام که آقای علی‌بن موسی‌الرضا(ع) را ملاقات کنم.

ـ چه کسی شما را دعوت کرده است؟

ـ خود ایشان.

دیگر حسابی گیج شده بودم، با وجود آن همه سابقه‌ تبلیغ دینی در داخل و خارج کشور، تا کنون نشنیده بودم که حضرت علی‌بن موسی‌الرضا(ع) شخصاً از کسی دعوت کرده باشد که به دیدارش بیاید، آن هم از یک جوان مسیحی کانادایی! ادامه دادم:

ـ شما ایشان را دیده‌اید؟

ـ بله سه یا چهار بار.

این دیگر برایم باور کردنی نبود، از این رو پرسیدم:

ـ یعنی شما با چشمان خودتان علی‌بن موسی‌الرضا(ع) را دیده‌اید؟!

ـ بله دیده‌ام، البته در عالم رویا.

ـ یعنی اگر الان او را ببینید می‌شناسید؟

ـ بله، البته.

موضوع دیگر خیلی جالب شده بود، از او خواهش کردم چند دقیقه‌ای وقتش را به من بدهد و با هم در کناری بنشینیم و صحبت کنیم، او هم قبول کرد، کم کم داشت هیجان بر من غلبه می‌کرد، ضربان قلم تند‌تر شده بود، پرسیدم:

ـ ممکن است نحوه‌ آشنا شدنتان با آقای علی‌بن موسی الرضا(ع) را از اول و به طور کامل برای من بیان کنید؟

ـ بله، البته. یک شب داشتم در یکی از خیابان‌های شهر تورنتو قدم می‌زدم که دیدم جمعیت زیادی در جایی تجمع کرده‌اند و رفت و آمد زیادی در آنجا صورت می‌گیرد، آن ساختمانی را هم که مردم به آنجا رفت و آمد می‌کردند، چراغانی کرده و حسابی آذین بسته بودند. رفتم جلو و سؤالاتی کردم.

معلوم شد آنجا مسجد مسلمانان ایرانی است و در آن یک جشن مذهبی برپا است.

وارد شدم ببینم چه خبر است، چند نفر از آن‌ها به احترام من از جایشان بلند شدند و پس از خوشامد‌گویی مرا در کنار خود نشاندند و بلافاصله با شربت و شیرینی و بستنی و شکلات از من پذیرایی کردند، مرشد آن‌ها داشت به زبان انگلیسی سخنرانی می‌کرد و همه با دقت به سخنانش گوش فرا می‌دادند، من هم محو گفته‌هایش شدم و برای اولین بار، به طور مستقیم و از زبان یک مرشد مسلمان با اسلام آشنا شدم.

هنگام خروج از مسجد، به هر کس یک کتاب هدیه می‌کردند، یکی هم به من دادند، من هم خیلی خوشحال شدم و تشکر کردم، وقتی قدم زنان در پیاده‌رو خیابان به سوی خانه‌ام حرکت می‌کردم، همه هوش و حواسم به حرف‌هایی بود که از آن مرشد مسلمان شنیده بودم، به طوری که متوجه اطرافم نبودم و اصلاً نفهمیدم کی به منزلم رسیدم.

وقتی لباس راحتی پوشیدم و به رختخواب رفتم، آن کتاب را هم برداشتم تا یک نگاهی به آن بیندازم چون فردایش فرصت این کار را نمی‌یافتم.

* دوست دارم بتوانم بیایم پیش شما!

هر ورقی از آن کتاب را که می‌خواندم وسوسه می‌شدم ورق بعدی را هم بخوانم! نشان به این نشان که تا وقتی کتاب را تمام نکردم نتوانستم آن را زمین بگذارم! آن کتاب درباره قدیس مسلمانی به نام «علی‌بن موسی‌الرضا» بود، شخصیت و سخنان زیبا و روحانی آن قدیس آسمانی مرا مجذوب خود کرده و تمامی قلمرو اندیشه‌ام را تسخیر کرده بود، لحظه‌ای نمی‌توانستم از فکر آن قدیس خارج شوم، در رختخواب خودم دراز کشیده بودم و با آنکه تا صبح چیزی نمانده بود نمی‌توانستم بخوابم، بالاخره متوجه نشدم که کی خوابم برد زیرا با خواب هم وارد سرزمینی شدم که در آن کتاب ترسیم شده بود، سرزمینی روحانی، معنوی و آسمانی! سرزمینی که هرگز همانند آن را حتی در فیلم‌های تخیلی هم ندیده بودم و همه کاره‌ آن سرزمین، مردی نورانی و آسمانی بود که هرگز از تماشایش سیر نمی‌شدی، از او خواهش کردم که چند لحظه‌ای با من بنشیند، او هم قبول کرد وقتی نشست با خوشرویی پرسید:

ـ با من کاری دارید؟


من هم با دستپاچگی و من و من کنان جواب دادم:



ـ ب ... ب.. بله! متأسفانه من شما را نشناختم!

ـ مرا نشناختی؟! من «علی بن موسی‌الرضا» هستم.

ـ علی‌بن موسی‌الرضا؟! این اسم را شنیده‌ام اما به خاطر نمی‌آورم...

ـ من همان کسانی هستم که شما تا پایان شب کتاب مرا مطالعه کردید و در پایان، توی دلتان گفتید؛ «خدایا اگر چنین قدیسی وجود دارد دوست دارم او را ببینم».

این را که شنیدم، گل از گلم شکفت و پرسیدم:

ـ در حال حاضر، پیش تو و میهمان توام.

ـ دوست دارم بتوانم بیایم پیش شما.

ـ خب می‌توانی میهمان من باشی.

ـ میهمان شما؟ اینکه عالی است. ولی جای شما کجا است؟


ـ ایران.


ـ کجای ایران؟

ـ شهری به نام مشهد.

چند لحظه رفتم توی فکر؛ من ایران را می‌شناختم، اما هرگز اسم مشهد را نشنیده بودم!

رفتن به چنین شهری برای من چندان آسان نبود، هم از نظر اقتصادی، هم از نظر ناآشنایی به منطقه و هم از جهات دیگر، این بود که پرسیدم:


ـ آخر من چه طور می‌توانم به دیدار شما بیایم؟!



ـ من امکانات رفت و برگشت شما را فراهم می‌کنم.

*خرج سفری که از سوی ضامن آهو (علیه السلام) پرداخت شد


بعدش هم آدرس و شماره تلفن یکی از نمایندگی‌های فروش بلیت هواپیما را به من دادند به همراه یک نشانی و علامت و گفتند:

ـ به آنجا که رفتی، می‌روی سراغ شخصی که پشت میز شماره‌ چهار است، نشانی را می‌دهی، بلیت را می‌گیری و به ملاقات من می‌آیی.

وقتی که از خواب بیدار شدم آن را جدی نگرفتم، ولی چند شب پیاپی دیگر هم ایشان را در خواب دیدم، آخرین شب به من گفت:

ـ چرا نرفتی بلیتت را بگیری؟

تا این جمله را گفت از خواب پریدم، خیس عرق بودم و قلبم به شدت می‌زد، دیگر خوابم نبرد و برای شروع ساعت اداری لحظه شماری می‌کردم.

اول وقت به راه افتادم، همه نشانی‌ها درست بود، وقتی نام و نشانی خود را به کارمندی که پشت میز شماره‌ چهار نشسته بود گفتم، اظهار داشت:
ـ چند روز است که بلیت شما صادر شده است، چرا نیامده‌اید آن را دریافت کنید؟! تا زمان پرواز فرصت زیادی ندارید!

خواستم از مبلغ هزینه‌ بلیت بپرسم که کارمند هواپیمایی گفت:

ـ تمام هزینه‌ بلیت شما قبلا پرداخت شده است.

بعد هم بلیت را دستم داد، بلیتی که به نام من صادر شده بود با این مسیرها:

«تورنتو، لندن، تهران، مشهد، تهران، لندن، تورنتو».

پس از شنیدن این حرف‌ها از یک جوان مسیحی کانادایی، دیگر بیش از حد هیجان زده شده بودم، رنگ چهره‌ام کاملاً عوض شد و ضربان قلبم شدید‌تر گردید و تنم شروع کرد به لرزیدن گفتم

ـ همین الان از راه رسیده‌ام و به تاکسی فرودگاه گفتم که مرا ببرد به منزل آقای علی‌بن موسی‌الرضا، او هم مرا آورد اینجا و پیاده کرد. حالا نمی‌دانم که چه طور می‌شود ایشان را ملاقات کرد؟


دیگر چنان هیجان زده شده بودم که جوان کانادایی هم متوجه لرزش تن و تغییر رنگ چهره‌ام شد و پرسید:


ـ آیا طوری شده است؟! چرا این جوری شده‌اید؟! نکند حالتان خوب نیست؟!...

ـ نه، نه، حال من کاملاً خوب است، فقط از اینکه که می‌بینم شما مورد توجه آقا علی‌ بن موسی‌ الرضا(ع) واقع شده‌اید خوشحال و خرسندم و کمی دچار هیجان گشته‌ام.


ـ آخر برای چه؟

ـ برای اینکه این شخص از بزرگ‌ترین قدیسان آسمانی است که خدا او را در بین ما زمینیان قرار داده و هر کسی که او را می‌شناسد آرزو می‌کند بتواند مورد توجه او قرار گیرد، حتی برای لحظه‌ای کوتاه !..

جوان کانادایی، انگار که دیگر تاب تحمل شلاق انتظار را نداشته باشد، ملتمسانه به من گفت:

- ممکن است که از شما خواهش کنم هر چه زودتر مرا پیش این آقا ببرید؟

چمدان و کفش‌ها را به کفشداری مسجد گوهرشاد سپردیم و وارد شدیم

هنوز از پله‌های تالار مقابل ضریح پایین نیامده بودیم که ازدحام جمعیت را دید:

- این جمعیت انبوه، در این وقت شب این جا چه کار می‌کنند؟

- این‌ها هم مثل من و شما برای ملاقات علی بن موسی الرضا(ع) به این جا آمده‌اند

- اما من فکر می‌کردم ایشان تنها از من دعوت کرده‌اند که به دیدارشان بیایم، آن هم یک دیدار خصوصی! حالا... حالا توی این شلوغی، چه طور می‌توانیم از ایشان وقت ملاقات بگیریم؟ من دوست دارم ایشان را به تنهایی ملاقات کنم.

- مگر ایشان شما را دعوت نکرده؟

- چرا.

- پس خودشان هم با تو ملاقات خواهند کرد.

- حالا ما چه طور خودمان را به ایشان معرفی کنیم؟

- او نیازی به معرفی ندارد، همان‌طور که قبلاً به دیدار تو آمده، خود او همین جا صدایت خواهد کرد.

به خوبی می‌شد برق شگفتی و تعجب را در چشمان او دید، اما دیگر چیزی نپرسید و با هم از پله‌ها پایین رفتیم و به سمت ضریح حرکت کردیم، او نمی‌دانست که ضریح چیست! گفت:

- حتما ایشان در جای بلندی نشسته‌اند و مردم هم اطراف او را گرفته و با او ملاقات و گفتگو می‌کنند.

- نه!

- نکند این شخص، یک موجود خیالی است و وجود خارجی ندارد؟

- نه! کاملاً واقعی است. یک موجود خیالی نمی‌تواند از تو دعوت کند که از آن طرف دنیا به دیدارش بیایی، آدرس این جا را هم به تو بدهد و بلیت رفت و برگشت تو را نیز برایت تأمین کند و ...

کم کم دیگر به ضریح نزدیک شده بودیم.

پرسید:

- چرا این مردم به این صندوق چسبیده‌اند؟!

- آخر، آقا علی بن موسی‌الرضا(ع) داخل آن هست.

- آیا می‌شود او را دید؟

- بله.

- چطور؟

- همان گونه که خدا را در دل می‌بینی.

- بله، درست است.

- آیا تا به حال حضرت عیسی(ع) را دیده‌ای؟

- بله، بارها، اما در خواب.

- آقای علی بن موسی الرضا هم همان طور برایت مجسم خواهد شد، زیرا او در بیش از هزار سال قبل به دست دشمنانش شهید شده است.

- حالا ایشان چه گونه با ما ارتباط برقرار می‌کند؟

- مگر تو نحوه‌ ارتباط خدا با بشر را نمی‌دانی؟ اصلاً تو چطور با حضرت مریم(س) و حضرت عیسی(ع) ارتباط برقرار می‌کنی؟

- خب ما یک چیزی در جهان غرب داریم که دانشمندان و روانکاوان درباره‌ آن صحبت می‌کنند...

- بله، ارتباطی به نام «تله پاتی»، یعنی ارتباط روحی بین دو انسان، از راه دور، درست است؟

- بله، همین طور است.

پس از رد و بدل شدن این حرف‌ها، برای اینکه در میان ازدحام جمعیت، اذیت نشود، او را از سمت بالا سر حضرت به نزدیک ضریح هدایت کردم و گفتم:

- تو در همین جا بایست تا خود آقا به دیدارت بیاید.

بعد هم کتاب دعایی را باز کردم و در کنار وی مشغول خواندن زیارت‌نامه شدم، اما راستش را بخواهید تمام هوش و حواسم متوجه جوان کانادایی بود و از خواندن زیارت‌نامه چیزی نفهمیدم.

او هم به ضریح زل زده بود و انگار که رفته باشد توی یک عالم دیگر ناگهان به زبان آمد و گفت:

- آقای علی بن موسی الرضا ...

و بی آنکه سلامی بکند ادامه داد:

- شما مرا دعوت کردید، من هم آمدم و ...

حدود یک ساعت و نیم با امام رضا(ع) حرف زد و اشک ریخت، اشکی به پهنای تمام صورتش! من بعضی از حرف‌هایش را می‌فهمیدم و بعضی را نه، وقتی ملاقاتش به پایان رسید به او گفتم:

- گمان نمی‌کردم شما این همه راه را برای دیدن کسی آمده باشی و آن وقت با دیدنش این چنین گریه کنی!

*صحبت‌هایی که امام رضا(ع) با این جوان کانادایی کرد

- بله، خودم هم گمان نمی‌کردم، اما جذابیت فوق‌العاده‌ای این قدیس آسمانی، بی‌اختیار مرا به گریه وا می‌داشت، به خصوص لحظه‌ پایانی دیدار که به من گفت:

«شما دیگر خسته شده‌اید، بروید و استراحت کنید، فردا منتظر شما هستم».

این جدایی و انفصال برایم خیلی سخت بود و اشک مرا بیشتر درآورد!...

بی ‌آنکه جوان کانادایی نمازی بخواند یا دعایی بکند، از حرم خارج شدیم.

در هتل تهران یک اتاق دو نفره برایش گرفتم تا بتوانم خودم هم در کنارش باشم و ماجرا را پی بگیرم. پس از صرف شام، پرسیدم:

- با آقای علی بن موسی‌الرضا (ع) چه صحبت‌هایی کردی؟

- از ایشان سؤال‌هایی کردم و ایشان هم جوابم را داد، سؤال‌هایی درباره دنیا، آخرت، انسانیت، عاقبت انسان و آینده‌ بشریت. بعد هم به من سفارش کردند که «اگر می‌خواهی درهای روشن زندگی و بهشت دنیا و آخرت را ببینی حتماً به قرآن سری بزن»


گفتم: اسم قرآن را شنیده‌ام، ولی تا به حال به آن سر نزده‌ام.

آقا هم مدتی برای من قرآن خواند، آن هم با لحنی جذاب و ملکوتی! چنان جذب آوای ملکوتی قرآنش شده بودم که یکسره و بی‌اختیار، اشک می‌ریختم! از همان جا حسابی شیفته‌ قرآن شدم و اظهار داشتم:

- امیدوارم من هم بتوانم قرآن بخوانم و از آن لذت برده و استفاده کنم.

- گفت: به شرطی می‌توانی از این کتاب بهره‌‌ کامل ببری که اصل و ریشه‌ آن را بپذیری.

گفتم: اصل و ریشه‌ این کتاب چیست؟

آن وقت برایم سلسله‌‌ پیامبران الهی را توضیح داد که از حضرت آدم(ع) آغاز شده و با حضرت محمد(ص) پایان می‌پذیرد، حضرت محمد(ص) هم جانشینانی دارد که آقای علی بن موسی الرضا، هشتمین جانشین ایشان است و من باید همان‌گونه که حضرت عیسی(ع) را پذیرفتم، سایر پیامبران و جانشینان آخرین پیامبر را نیز بپذیرم، در این صورت است که ایمانم کامل شده و می‌توانم از قرآن، بیشترین بهره را ببرم...

من که با حرص و ولع به سخنان جوان کانادایی گوش می‌دادم با کنجکاوی فراوان پرسیدم:

- خب، آقا چیز دیگری هم برای تو فرمودند؟

- بله، ایشان پنج اصل اعتقادی را به من فهماندند.

- خب، آن پنج اصل چه بودند؟

کاغذی را که پس از مکاشفه بر روی آن چیزهایی را یادداشت کرده بود، از جیبش درآورد و از روی آن خواند:
«توحید، نبوت، عدل، امامت و معاد»

بعد هم اعتقاد به قیامت را شرح داد و گفت:

- من تاکنون این پنج اصل را در هیچ سبک و روش دینی نشنیده بودم!

- درباره‌ اسم دین برای شما توضیحی نداد؟

- اتفاقاً چرا! زیرا من پرسیدم؛ «دین شما چه دینی است؟» و ایشان پاسخ داد:

«دین اسلام، و تا کسی مسلمان نباشد در دنیا و آخرت، خوشبخت نخواهد شد.»

- خب تو چه کردی؟

- من هم به دست ایشان مسلمان شدم.

با هیجان و شگفتی و با حالت ذوق زدگی سؤال بعدیم را مطرح کردم:

- چه گونه مسلمان شدی و چه کلماتی را بیان کردی؟

- من برای اولین بار این کلمات را یاد گرفتم و با بیان آن‌ها مسلمان شدم...

و آن‌گاه به زبان عربی شکسته گفت:

«اشهد ان لا اله الا الله، واشهد ان محمداً رسول الله، واشهد ان علیاً ولی الله»

من هم خیلی خسته‌اش نکردم و گذاشتم در حال خودش باشد. آن شب را آرام گرفتیم و استراحت کردیم، وقتی من طبق عادت، پیش از اذان صبح از خواب بیدار شدم تا به حرم امام رضا (ع) مشرف شوم، او هم بیدار شد و پرسید:

- کجا می‌روی؟

- می‌روم به دیدار علی بن موسی الرضا(ع)‌

- صبر کن! من هم با تو می‌آیم.

- تو که همین چند ساعت قبل با او صحبت کردی آن هم به مدت یک ساعت و نیم...

- ولی من خیلی حرف‌های دیگر هم دارم که باید با او بزنم. حرف‌های من به این زودی‌ها تمام نمی‌شود.

وقتی دوباره در قسمت بالا سر حضرت(ع) ایستاد و به ضریح زل زد، دوباره ارتباطش با امام رضا(ع) برقرار شد و شروع کرد به صحبت کردن. حرف‌هایش که تمام شد، وضو گرفت و به نماز ایستاد و بی‌ آنکه کسی قبلاً به او حمد و سوره و سایر کلمات عربی نماز را یاد داده باشد، با زبان عربی لهجه‌‌دار و شکسته بسته نماز خواند! بعد هم گفت:

در پایان دیدارم با آقای علی بن موسی الرضا، گفتم:

- دلم می‌‌خواهد باز هم به دیدار شما بیایم.
najm111
Site Admin
 
پست ها : 2140
تاريخ عضويت: چهارشنبه فبريه 03, 2010 10:09 am

احترام مسلمانان به سالمندان؛ مهم ترین دلیل اسلام آوردنم بود

پستتوسط pejuhesh232 » يکشنبه نوامبر 20, 2016 4:13 am

پیرزن 92 ساله ی بلژیکی از اسلام آوردن خود می گوید:
احترام مسلمانان به سالمندان؛ مهم ترین دلیل اسلام آوردنم بود


جورجیت لیپاول» پیرزن نود و دو ساله بلژیکی است که در شهر بیراخم این کشور زندگی می کند وی پیرترین فردی است که به دین اسلام گرویده است.

به گزارش سرویس ترجمه شفقنا، روزنامه الیوم عربستان با جورجیت که پس از اسلام آوردن نام «نور» را برای خود برگزیده، گفتگویی انجام داده است..

خانم نور در این گفتگو با بیان اینکه زندگی وی از زمانی که اسلام آورده، آغاز شده است؛ می گوید: باوجود اینکه سال های طولانی در بین مسلمانان بودم، اما اصلا فکر نمی کردم روزی به دین اسلام ایمان آورم اما با این حال رفتاری بسیار محترمانه با آنها داشتم و به شعایر دینی آنها احترام قائل می شدم.

وی ادامه می دهد: در ماه رمضان چون می دانستم روزه هستند به دیدار آنها نمیرفتم در حالی که این را نیز می دانستم که آنها به میهمان در هر صورتی احترام می گذارند. من قصد مخدوش کردن فرایض دینی آنها را نداشتم بلکه برعکس از این مناسک همواره قدردانی می کردم و با روی باز با مسلمانان برخورد می کردم حتی گوشت و مرغ را از فروشگاههای مسلمانان می خریدم زیرا می دانستم که به شیوه اسلامی ذبح می شوند.

نور با تاکید بر اینکه رفتار و منش نیکوی مسلمانان بویژه با سالمندان، مهم ترین دلیل گرایش وی به اسلام بود، می افزاید: احترام مسلمانان نسبت به خود و غیرمسلمانان را می دیدم؛ آنها سلام می کردند و در امور زندگی خود با هم همکاری می کردند. آنچه توجه مرا بیش از هرچیزی به خود جلب کرد، این بود که پس از اسلام اوردن، یک زن و مرد مغربی به من راه دادند تا در کنار آنها زندگی کنم و در ازای آن هیچ پولی از من نمی گرفتند.

وی یادآور می شود: آنها تنها به خاطر محبت و دلسوزی و مسن بودن، به من احترام می گذاشتند و مرا در خانه خود راه دادند این همان چیزی بود که مرا شیفته اسلام کرد و منجر شد تا شهادتین را بگویم و ایمان آوردم.

وی اشاره می کند که در سفری به مغرب داشته، با صحنه ای روبرو شده که به شدت او را تحت تاثیر قرار داده است، نور در این باره می گوید: به همراه فاطمه المغربیه به مغرب سفر کردم. در آنجا خانواده ای متشکل از پدربزرگ، مادر بزرگ و نوه هایشان را دیدم که همگی در کنار یکدیگر با الفت و احترام زندگی می کردند. فرزندان آنها به بزرگان خود احترام خاصی قائل بودند و برای نشان دادن احترام خود نسبت به آنها، سر و دستانشان را می بوسیدند. این صحنه باعث شد تا اشک در چشمانم حلقه بزند.

تازه مسلمان شده بلژیکی ادامه می دهد: تاثیر شدید این صحنه پس از آن مرا تکان داد که به یاد آوردم تنها پسرم در خانه خود جایی برای من نداشت و قصد داشت مرا به خانه سالمندان بفرستد.

خانم نور درباره مشکلاتی که با آنها روبرو است، خاطرنشان می کند: بیشترین چیزی که مرا آزار می دهد، تنها پسرم است که 74 ساله و مسیحی است و با همسر و چهار فرزندش زندگی می کند. پس از آنکه خبر اسلام اوردن مرا شنید، طردم کرد و حتی چنین گمان می کرد که من مبتلا به زوال عقل شده ام. علاوه بر این من خانواده ی بسیار ثروتمندی دارم که وقتی قضیه اسلام آوردن مرا شنیدیند، مرا از ارث و هرگونه کمک محروم کردند حتی روزنامه های بلژیک مرا متهم می کردند که در ازای اسلام آوردن، پول گرفته ام.

این زن تازه مسلمان شده در ادامه درباره کارهایی که پس از اسلام آوردن انجام داده است، به روزنامه الیوم می گوید: فریضه حج را به جا آوردم و نپذیرفتم که از صندلی چرخدار استفاده کنم و طواف را با پاهای خودم انجام دادم. من مریض نیستم و می توانم به راحتی مناسک مربوط به حج را به جا بیاورم. علاوه بر حج، اکنون دو سال است که خدواند توفیق روزه گرفتن را به من داده است.

وی می افزاید: از اینکه عمرم در حالی که مسلمان نبوده ام سپری شده است، بسیار پشیمان هستم. تولد واقعی من از زمانی است که اسلام آوردم. از این به بعد زندگی واقعی من است و عمر قبل از آن تباه شده است.

براساس گزارش روزنامه الیوم عرابستان، خانم النور در پایان درباره آخرین آروزی خود تاکید می کند: تنها آروزی من این است که به مکه بروم و این فریضه الهی را بار دیگر انجام دهم و اینکه در سرزمین های پاک مسلمانان بمیرم و در مقابر آنها دفن شوم.
pejuhesh232
 
پست ها : 8794
تاريخ عضويت: سه شنبه دسامبر 07, 2010 11:22 pm

زنی که ترامپ باعث مسلمان شدنش شد

پستتوسط najm134 » جمعه نوامبر 25, 2016 3:11 am

زنی که ترامپ باعث مسلمان شدنش شد

دونالد ترامپ و حامیانش در سال گذشته عقاید اسلام هراسانه خود را در جامعه ابراز کردند، اما آنچه آنها هرگز تصورش را نمی کردند این بود که یک آمریکایی که در گردهمایی انتخاباتی ترامپ شرکت کرده بود در نهایت مسلمان شود.
تصوير
هر چه زمان میگذرد بیشتر به ما اثبات می شود که حقیقتا خداوند بهترین برنامه ریزان است. دونالد ترامپ و حامیانش در سال گذشته عقاید اسلام هراسانه خود را در جامعه ابراز کردند، اما آنچه آنها هرگز تصورش را نمی کردند این بود که یک آمریکایی که در گردهمایی انتخاباتی ترامپ شرکت کرده بود در نهایت مسلمان شود.

لیزا شانکلین پست فیس بوک خالصانه اش را در این باره در روز انتخاب شدن ترامپ منتشر کرد.

انگیزه برای خواندن قرآن

"این سخنان پر از نفرت ترامپ بود که باعث شد یک سال قبل من یک قرآن بردارم ( من از زمانی که در رشته ادیان تطبیقی در دانشگاه درس میخواندم قرآن را نخوانده بودم ) و آن را دقیق مطالعه کنم.”

آشنایی و گوش دادن به حرف های مسلمانان کلید دوم من برای گرویدن به اسلام. "این مرا به بودن با مسلمانان علاقمند کرد و در نهایت به مسلمان شدنم منجر شد. بخاطر این من بسیار خدارا شاکرم.”

او بعنوان یک زن مسلمان، از رعایت حجاب خجالت نمی کشد و در واقع او با افتخار هویت اسلامی خود را آشکار می سازد.

"اکنون تصمیم گرفته ام که در روز ۲۰ ژانویه ۲۰۱۷ حجاب خود را برای همیشه در انظار عمومی اعلام کنم و با افتخار حجاب خواهم داشت و به همه مردم درباره لزوم پایداری در عقیده شان چه در محیط خصوصی و چه عمومی خواهم گفت.
najm134
 
پست ها : 2120
تاريخ عضويت: چهارشنبه فبريه 03, 2010 10:15 am

منطق قرآن مرا به سوی اسلام هدایت کرد

پستتوسط najm134 » يکشنبه دسامبر 04, 2016 12:30 am

جمال زارابازو رهیافته آمریکایی: منطق قرآن مرا به سوی اسلام هدایت کرد

یکی از اولین مسائلی که توجه مرا، با احترام به قرآن جلب کرد، به محافظت از قرآن ارتباط داشت. به عنوان یک غیر مسلمان که درباره ی اسلام مطالعه می کردم، از تعداد زیاد غیر مسلمانانی که اعتراف کرده و پذیرفته بودند که قرآنی که امروز در اختیار ماست همان است که بر حضرت محمد(ص) نازل شده بود، شگفت زده بودم.
به گزارش مشرق به نقل از پایگاه جامع مبلغین و تازه مسلمانان(رهیافتگان)،متن زیر مصاحبه با جمال زارابازو رهیافته آمریکایی می باشد که به دین اسلام مشرف شده است:

برای من افتخاری است که امروز به منظور صحبت درباره قرآن در خدمت شما هستم. در حقیقت تجربه شخصی من درباره قرآن چیزی است که در نهایت باعث مسلمان شدن من شد.

به همین دلیل است که باعث افتخار من است که درباره قرآن به خصوص با غیرمسلمانان صحبت کنم. سعی می کنم قرآن را به آنان معرفی کنم تا شاید آنان نیز بتوانند بعضی از تجربیات و احساساتی را که من در رابطه با قرآن تجربه کردم را، درک کنند.

من یک آمریکایی بودم، حدس میزنم یک آمریکایی سنتی، با یک گذشته مسیحی، این گذشته ای بود که من به آن تعلق داشتم. آن زمان که مطالعه و تحقیق درباره اسلام را شروع کردم.

جنبه های بسیاری ار قرآن است که مرا تحت تأثیر قرار داده است. یکی از این جنبه ها که به نظرم بسیار مهم است، حفاظت از قرآن است.

یک کتاب حفاظت شده

اگر بخواهیم درباره مباحث زیر صحبت کنیم، اگر بخواهیم بگوییم که به خدا اعتقاد داریم و بر این اعتقاد توافق کنیم. حتی اگر حقیقت یا مفهوم وحی از جانب خدا را بپذیریم و اگر بخواهیم پیرو این وحی باشیم. یکی از اولین و مهم ترین مسائل این است که باید دلیل محکمی داشته باشیم که این وحی از منبع اصلی خود واقعاً محافظت شده است.

در واقع عاقلانه نیست که بگوییم که ما وحی خدا را اطاعت می کنیم زمانی که بدانیم چیزی که در اختیار ماست ممکن است که محافظت نشده باشد یا حتی دلایل محکمی داشته باشیم که این حفاظت به درستی انجام نشده است.

به همین دلیل یکی از اولین مسائلی که توجه مرا، با احترام به قرآن جلب کرد، به محافظت از قرآن ارتباط داشت.

قرآن در طول ۲۳ سال بر حضرت محمد(ص) نازل شده است و این کتاب توسط ایشان به پیروانشان منتقل شده و پس از آن تا امروز از آن محافظت شده است.

به عنوان یک غیر مسلمان که درباره ی اسلام مطالعه می کردم، از تعداد زیاد غیر مسلمانانی که اعتراف کرده و پذیرفته بودند که قرآنی که امروز در اختیار ماست همان است که بر حضرت محمد(ص) نازل شده بود، شگفت زده بودم. بسیاری از این غیر مسلمانان حتی در نوشته های خود ادب را نیز نسبت به اسلام رعایت نمی کردند.

همان طور که گفتم، این مطلب برای من یک نکته مهم بود، زیرا من تاریخ انجیل را قبل از آن خوانده بودم. البته من قصد ندارم درباره ی جزئیات مسائلی از این قبیل صحبت کنم، تنها می توانم بگویم که تاریخ قرآن با انجیل کاملاً متفاوت است. از همان روزهای اول قرآن شناخته شده، مشخص شده و مورد محافظت قرار گرفته است. و حتی تا دو یا سه قرن پس از زمان حضرت محمد(ص) مورد تفسیر و بررسی قرار نگرفته بود.

این مطلبی بود که توجه مرا به خود جلب کرد و برای من اهمیت بسیاری داشت، زیرا اگر ما قصد داریم از چیزی پیروی کنیم که از جانب خداوند آمده، باید از منبع آن اطمینان حاصل کرده باشیم.

2- دعوتی به سوی تفکر و تعقل

با احترام به آموزه های قرآن، یکی از جنبه های قرآن این حقیقت است که خداوند در آن انسان را به تفکر و تعقل فرا می خواند.

آن چیزی که خداوند انسان ها را به سمتش دعوت می کند، در دیدگاه دانشمندان مسلمان، همان چیزی است که در طبیعت انسان ها یکسان است. چیزی که برای بشر قابل درک است، زیرا طبیعتی است که انسان با آن آفریده شده است. بنابراین خداوند به شما می گوید که درباره ی خلقت و سایر موارد تفکر کنید.

این دعوت و بحث و نتیجه ی آن این است که شما به حقیقتی دست می یابید. حقیقتی که تنها یک خالق وجود دارد و این خالق شایسته پرستیدن است. هیچ اعتقادی در اسلام بدون اثبات وجود ندارد. تعریف ایمان در اسلام، چه از دیدگاه اسلامی و چه از دیدگاه قرآنی، این نیست که به چیزی معتقد باشید که نمی توان آن را اثبات نمود. راه قرآنی این نیست. قرآن مردم را به حقیقتی فرا می خواند که آن ها می توانند آن را تشخیص دهند، حقیقتی که قابل درک است. همان طور که اشاره کردم، دانشمندان مسلمان توضیح می دهند که این حقیقت همان است که تمام طبیعت انسانی به آن وابسته است. این حقیقت چیزی است که روح به سمت آن گرایش دارد.

این امر مسلمی است که قرآن به طور پیوسته مردم را به تفکر و تعقل و بحث فرا می خواند. حتی درباره ی خود قرآن، خداوند بحث هایی را مطرح می کند تا حقانیت قرآن را نشان دهد. این جنبه ی دیگری بود که در آن زمان توجه مرا جلب کرد.
منطق قرآن مرا به سوی اسلام هدایت کرد
Image
در همان زمان، مطلب جذاب دیگر برای من، بعضی تفاوت های بین قرآن و انجیل بود. من قصد ندارم که این مطلب نقدی بر انجیل، مسیحیت یا یهودیت یا هر چیز دیگری محسوب شود. اما به دلیل این که از من خواسته شده تا درباره ی قرآن صحبت کنم و این تجربه ی شخصی من است؛ من احساس می کنم این بهترین راه برای اظهار خودم می باشد.

در زمانی که من مسلمان نبودم، بیشتر کتاب هایی که درباره ی اسلام می خواندم توسط غیر مسلمانان نوشته شده بود. آن ها ادعا می کردند که بیشتر مطالب قرآن توسط حضرت محمد(ص) از انجیل و یا از یهودیانی که او می شناخته سرقت شده است. اما جنبه ی دیگری که مرا تحت تأثیر قرار داد، تفاوت میان قرآن و انجیل بود.

من می خواهم به طور مثال، بر روی مسئله ی وجود خداوند تأکید کنم. تمام قرآن درباره ی خداوند است. اگر شما درباره ی خداوند و ویژگی هایش و مطالب مربوط آن، همان طور که قرآن تشریح می کند، فکرکنید؛ تصویر واضحی از کسی که او را پرستش می کنید، به دست می آورید. هم چنین تصویر واضحی از عالی بودن و بزرگ بودن هدف این پرستش خواهید داشت. علاوه بر همه ی این ها، زمانی که کتب عهد عتیق را با آنچه در قرآن هست مقایسه می کنید، متوجه می شوید که واقعاً حضرت محمد(ص) از انجیل کپی برداری کرده است و بسیار شگفت انگیز است که ایشان بسیار گزینشی این عمل را انجام داده است.

برای مثال داستان آدم(ع) و حوا را در قرآن نیز می توان پیدا کرد. شما در می یابید که به آن دو گفته شده تا از درخت، میوه نخورید، اما قرآن نمی گوید که آن درخت، درخت دانش است. گفته نشده که اگر انسان ها از آن درخت بخورند، ممکن است با خداوند رقابت کنند. تنها اشاره شده که آن ها از خوردن از آن درخت منع شده بودند ولی اطاعت نکرده و از میوه ی آن خورده اند. پس از آن خداوند به سمت آن ها رفت و با آن ها صحبت کرد و کلماتی را به آن ها یاد داد تا توبه کنند. همانند آنچه در انجیل آمده است.

اما شما نمی یابید که خداوند در بهشت قدم بزند و به جستجوی آدم (ع) بپردازد، مشابه آنچه در انجیل آمده است. شما در انجیل می خوانید که خداوند در بهشت قدم زنان به دنبال آدم (ع) می گشت. "کجایی؟ چه اتفاقی افتاده است؟” شما شبیه به این را در قرآن نخواهید یافت.

همان طور که گفتم، آموزه های قرآن درباره ی خداوند، ویژگی های خداوند را به شما نشان می دهد. شما مطالبی مشابه کشتی گرفتن حضرت یعقوب(ع) و شکست خداوند توسط او را در قرآن نخواهید یافت. مطالبی مشابه این که به خصوص در کتب عهد قدیم یافت می شود، در قرآن وجود ندارد. مطلب مهم دیگری که در کتب عهد قدیم به آن اشاره شده، توبه خداوند از کار اشتباهی بود که خودش مرتکب آن شده بود، این مطلب را می¬ وانید در کتای شِموت(از کتب عهد عتیق) پیدا کنید.
najm134
 
پست ها : 2120
تاريخ عضويت: چهارشنبه فبريه 03, 2010 10:15 am

قیام امام حسین(علیه السلام) سراسر یقین و ایمان بود

پستتوسط najm134 » شنبه دسامبر 10, 2016 1:43 pm

تازه مسلمان آمریکایی: قیام امام حسین(علیه السلام) سراسر یقین و ایمان بود

از شهر ریچموند، ایالت ویرجینیا در آمریکا
همچنان که از نجف به کربلا پیاده روی می کنیم… به ما کمک می کند دریابیم اگر چه در این پیاده روی همان راهی را که کاروان امام رفت را می رویم، اما ممکن است قادر نباشیم با امام زمان مان همراه شویم. بنابراین باید روی خودمان و نفس خودمان کار کنیم تا بتوانیم با کاروان امام مهدی(عج) همراه شویم وهمچنین سختی های این راه را از یاد نبریم.
به گزارش مشرق، اقتباس مصاحبه‌ای که در زیر مشاهده می‌کنید با نوح دیویس جوان تازه مسلمان شده آمریکایی می باشد.

لطفاً خودتان را معرفی بفرمایید.

نوح دیویس هستم. در شهر ریچموند، ایالت ویرجینیا در آمریکا به دنیا آمدم. در حال حاضر دانشجوی سال اول در کالج رینولدز (Reynolds Community College) در ویرجینیا هستم و ان شاء الله قصد دارم در سال ۲۰۱۷ در حوزه علمیه قم در ایران به تحصیل بپردازم.

قبل از مسلمان شدن چه دینی داشتید؟ چه اتفاقی افتاد که مسلمان شدید؟

در یک خانواده مسیحی به دنیا آمدم. این اواخر متوجه شدم که پدرم مسلمان زاده بوده است اما پدر و مادرم با یکدیگر زندگی نمی کنند. در ژوئن ۲۰۱۵ انگیزه بسیاری برای خواندن قرآن در خود احساس کردم. قبلاً در مورد آن شنیده بودم و کمی هم گوش داده بودم اما تا این تاریخ واقعاً علاقه ای به خواندن آن در خود حس نمی کردم. هنگامی که قرآن را روی گوشی ام دانلود کردم و شروع به خواندن کردم، عاشق آن شدم. این اتفاق یک هفته قبل از ماه مبارک رمضان افتاد، بنابراین تصمیم گرفتم روزه بگیرم و همچنین یاد گرفتم که چگونه نماز بخوانم. همه این اتفاقات زمانی بود که به کالجی در فلوریدا رفتم. در آنجا با یک برادر شیعه ملاقات کردم. او به من کمک کرد که اسلام شیعی را درک کنم. بنابراین در سپتامبر ۲۰۱۵ شهادتین خود را گفتم.

چرا مذهب شیعه؟ چه چیزی در این مذهب دیدید که شما را جلب کرد؟

تا پیش از سپتامبر که شهادتین خود را در مسجد شیعی گفتم مذهب من تسنن بود. یک برادر شیعه به من کمک کرد که اطلاعاتی را در مورد این مذهب کسب کنم و کم کم آن را بیشتر درک کردم و قانع شدم که مذهب شیعه درست ترین مذهب است. از نوامبر ۲۰۱۵ حداقل روزی یک سخنرانی گوش می کردم هر چند این اواخر این کار کمتر شده است. در طول این زمان، به شناخت اهل بیت علیهم السلام و معجزه های قرآن علاقمند شدم.

سخنرانی که این باور را در من به وجود آورد که تشیع درست ترین مذهب است، سخنرانی سید عمار نخجوانی در رابطه با حدیث ثقلین بود. هنگامی که در سخنرانی اش ازقرآن و اهل بیت سخن گفت شوکه شدم، چون چیزی که تا آن روز شنیده بودم قرآن و سنت بود. بنابراین به کتاب صحیح مسلم (از معتبرترین کتب احادیث نزد اهل سنت) مراجعه کردم و چیزی که او گفته بود را در آنجا یافتم. این جا بود که به من ثابت شد اسلام شیعی درست ترین راه رسیدن به خداوند است.

آیا هیچ رابطه ای بین نیاز وجودی تان و اسلام آوردن می دانید؟

نیاز وجودی من وصل شدن به خداوند است؛ کسی که پاک و منزه و یگانه است. مسلمان شدن من نیز فراتر از اسلام آوردن بود. چرا که فطرت ما انسان ها خداجوست. شاید به همین علت است که خداوند به فطرت من اجازه داد مرا به سوی او راهنمایی کند و او نیز مرا الحمدالله به عنوان بنده خود پذیرفت.

وقتی برای اولین بار نماز خواندید چه حسی داشتید و چه معنایی برای شما داشت؟

اولین باری که نماز خواندم تجربه جالبی بود. فقط چند دقیقه طول کشید تا لغات عربی را به خاطر بسپارم و آن ها را به درستی ادا کنم اما در مجموع این تجربه شگفت انگیز بود. مسأله ای که من را به اسلام جلب کرد این واقعیت است که مسلمانان به صورت دسته جمعی به نماز می ایستند و همیشه به اتحاد میانشان تشویق می شوند. نماز جماعت این حس را دارد که یک عده افراد متحد، خدای یگانه را پرستش می کنند. حسی است که واقعاً نمی توان آن را در قالب کلمات بیان کرد. نماز ستون دین اسلام است و من آن را بسیار دوست می دارم.
Image

عکس العمل دوستان و خانواده تان بعد از اسلام آوردن چگونه بود؟ آیا آنها به مخالفت با شما نپرداختند؟

خوب، چون در آن زمان دوستان زیادی نداشتم به غیر از تعداد کمی از مسلمان شدن من خبردار نشدند. خانواده ام فکر می کردند زمان زیادی را به تنهایی می گذراندم؛ چون مدت زمان طولانی در اتاقم مشغول به مطالعه و عبادت بودم. در ابتدا مقداری بحث و مشاجره وجود داشت اما خدا را شکر حالا بیشتر مرا درک می کنند و حتی سئوال هایی می پرسند و حمایتم می کنند. این را لطف وعنایت خداوند می دانم.

مطمئناً، خدا را شکر. گفتید متوجه شدید پدرتان مسلمان بودند. آیا ایشان هم شیعه هستند؟ با او در ارتباط هستید؟


فکر می کنم که او اهل تسنن باشد. بله، این اواخر بعد از ۵ سال خدا را شکر با پدرم ارتباط برقرار کردم. حالا با هم نزدیک تر از پیش هستیم.

از اهل بیت علیهم السلام صحبت کردید و همین طور که می دانید در ایام محرم و صفر هستیم؛ در این روزها بیشتر مسلمانان برای آقا امام حسین(ع) در سرتا سر جهان عزاداری می کنند. لطفاً در مورد مراسم هایی که در شهر و ایالت خود در این ایام برگزار می کنید صحبت کنید.

در این روزها مراسم هایی را برای عزاداری برگزار می کنیم. این جا جامعه کوچکی داریم که بیشتر شبیه یک خانواده است. ابتدا سخنرانی هایی به زبان انگلیسی و عربی داریم، سپس نوحه سرایی و بعد از آن دعای کوتاهی به همراه دعای فرج می خوانیم. همچنین موکب کوچکی داریم که در آنجا عزاداران را با چای و چیزهای دیگر پذیرایی می کنیم.

به نظر شما زیباترین آیه قرآن کدام است؟ علت آن را هم بفرمایید.

از نظر من زیباترین آیه در قرآن، آیه ۵۳ سوره زمر است. در این آیه خداوند می فرماید: ” ای بندگان من … از رحمت خداوند ناامید نشوید، یقیناً خدا همه گناهان را می آمرزد.” چرا که گاهی اوقات احساس می کنم ممکن است خداوند از من ناراضی باشد اما این آیه کمک می کند به خاطر بیاورم همیشه می توانم به سوی او بازگردم.

در ابتدای صحبتمان از شرکت در حوزه علمیه قم در سال آینده صحبت کردید؛ چرا حوزه علمیه را انتخاب کردید؟

دوستان بسیاری در آنجا دارم. همچنین قرار است ان شاءالله در سال آینده با خانمی اهل نیجریه که در حوزه علمیه قم تحصیل می کند، ازدواج کنم. اما به طور کلی واقعاً آرزو دارم که به حوزه علمیه قم بروم چون تعریف های زیادی از فضای معنوی آن جا شنیده ام و دوست دارم به آن جا رفته و از این فضای معنوی بهره مند شوم.

ان شاءالله در آن جا به تحصیل می پردازید و در این راه موفق می شوید.

ان شاءالله و بسیار سپاسگزارم.

چون از ازدواج و تشکیل خانواده صحبت کردید، اجازه بدهید که این سئوال را مطرح کنم: نظام خانواده را از دیدگاه اسلام و مسیحیت چگونه ارزیابی می کنید؟

از دیدگاه مسیحیت، با توجه به تجربه شخصی خودم خانواده بسیار مهم است. اعضای خانواده با هم ارتباط نزدیکی دارند و برای وقایع مهم دور هم جمع می شوند. اما در اسلام این رابطه نزدیک تر است چرا که حقوقی وجود دارد و هر یک از اعضای خانواده موظف به رعایت آن حقوق هستند. رعایت نکردن آن حقوق توسط هر یک از اعضای خانواده، بی احترامی به دیگر اعضا و تضییع حقوق آن هاست. همچنین وجود نداشتن رابطه قبل از ازدواج باعث ایجاد عفت و نجابت میان انسان ها می شود که از نظر من امری بسیار پسندیده است.

نظرتان در مورد حجاب چیست؟ آیا فکر می کنید حجاب فقط به زنان اختصاص دارد؟

معتقدم حجاب بسیار خوب است چرا که پوشش فیزیکی برای زنان و کنترل نگاه برای مردان است. به این که با رعایت حجاب به زنان ظلم می شود اعتقادی ندارم. فکر می کنم آن ها با رعایت حجاب از نگاه های ناپاک و مزاحمت ها حفظ می شوند. ما مردها با کنترل نگاهمان قطعاً می توانیم امیال خود را کنترل کنیم. بنابراین روی هم رفته مساله حجاب قطعا جهان شمول است.

بله درست می فرمایید، جهانی بودن حجاب مسأله کاملاً درستی است. بسیار خوب، لطفاً بگویید گسترش اسلام را در آمریکا چطور می بینید؟

گسترش اسلام در آمریکا را مسأله ای عجیب نمی بینم. سیاحان به این کشور آمدند و بومیان آمریکایی را از این سرزمین محو کردند؛ سپس ایدئولوژی خود را در سراسر این کشور نشر دادند. اسلام فقط می خواهد در این کشور زندگی کند. دلیلی که در این کشور ترس وجود دارد نا آگاهی همگانی نسبت به حقیقت و کمبود انگیزه برای یافتن حقیقت است. متأسفانه بسیاری از مردم در این جا عادت کرده اند به آن ها گفته شود چه چیزی را باور کنند. بنابراین احساس نیاز برای یافتن حقیقت را در خود حس نمی کنند.

و البته رسانه نقش بسزایی در تحریف حقیقت دارد.

بله البته، به همین دلیل است که مردم آمریکا باید انگیزه لازم را برای یافتن حقیقت پیدا کنند به جای این که اجازه بدهند یک مشت اخبار تحریف شده به آن ها تحمیل شود.

Image
آیا تا به حال در مورد قیام امام حسین(ع) مطالعه کردید؟ در صورتی که پاسخ تان مثبت است، نظرتان را بفرمایید.

قیام امام حسین(ع) سراسر یقین و ایمان بود. او به ما می آموزد اجازه ندهیم که ظالمان آزادانه بر ما و بدون اینکه صدایمان در برابر آن ها شنیده شود، حکومت کنند. وی همچنین بر اهمیت اعتقاد و ایمان تأکید دارد. حتی هنگامی که شمشیرها بالای سرش به پرواز در می آمدند به هیچ عنوان از نمازش و وظایفش در برابر خداوند کوتاه نیامد. در سراسر واقعه کربلا، امام حسین (ع) در حال عبادت بود؛ چه هنگامی که درحال نماز خواندن بود؛ چه هنگامی که با دشمنان می جنگید؛ چه هنگامی از همه چیزش به خاطر خداوند گذشت و صبر کرد و بقیه را به خاطر خداوند بخشید؛ هرگز در بالا بردن مرتبه روحانی خود راکد و ایستا نبود.

اگر بخواهید چند جمله در مورد زیبایی اسلام، صلح و آرامشی که در این دین یافته اید بگویید، چه می گویید؟

آرامش بخش ترین چیزی که در اسلام یافته ام این است که این دنیا ابدی نیست. دانستن این موضوع که این دنیا ابدی نیست و ما بعد از این جا، زندگی جدید کاملی خواهیم داشت باعث آرامش من، در عین حال دقت و هوشیاریم می شود. چرا که آخرت بسیار با اهمیت تر از این جهان است. بنابراین وقتی با مشکلات رو به رو می شوم با یاد این موضوع که این جهان گذراست، آرامش بخش ترین و تسلی بخش ترین شناختی است که تا به حال داشته ام.

به نظر شما پیام پیاده روی اربعین از نجف به کربلا به مردم سراسر جهان چیست؟

فکر می کنم پیام این جریان به یاد آوردن گذشته و همچنین تزکیه نفس است. همچنان که از نجف به کربلا پیاده روی می کنیم به یاد می آوریم چگونه کاروان امام در آن زمان سفر کردند و این کار حس ناشناخته ای را به وجود می آورد. در رابطه با تزکیه نفس، به ما کمک می کند دریابیم اگر چه در این پیاده روی همان راهی را که کاروان امام رفت را می رویم اما ممکن است قادر نباشیم با امام زمان مان همراه شویم. بنابراین باید روی خودمان و نفس خودمان کار کنیم تا بتوانیم با کاروان امام مهدی(عج) همراه شویم وهمچنین سختی های این راه را از یاد نبریم.

انتظارات اهل بیت علیهم السلام از امت خود چیست؟

معتقدم چیزی که اهل بیت علیهم السلام از امت خود می خواهند پیروی از دستورات خداوند است. انتظارات آن ها چیزی بیشتر از این نیست. آن ها هیچ وقت انتظاری بیش از انتظارات خداوند از بندگانش ندارند.

در انتها اگر صحبت دیگری دارید بفرمایید.

برای مصاحبه بسیار متشکرم. ان شاء الله که در این دنیا و آخرت موفق باشید وهمه ما همیشه امام مهدی (عج) را به یاد داشته باشیم.

از توجه شما و وقتی که به این مصاحبه اختصاص دادید بسیار متشکرم. گفتگوی بسیار خوبی بود.

منبع: رهیافتگان (پایگاه جامع مبلغین و تازه مسلمانان )
najm134
 
پست ها : 2120
تاريخ عضويت: چهارشنبه فبريه 03, 2010 10:15 am

روایت دختر روس از حجاب

پستتوسط pejuhesh232 » يکشنبه دسامبر 18, 2016 6:55 pm

روایت دختر روس از حجاب


یِژووا یک دختر روسی است که مسلمان شده و حجاب را برگزیده است. او می‌گوید: "حجاب را عاقلانه و با عشق کامل انتخاب کردم" و معتقد است مشکل نسل جدید ایران ناآشنایی با اسلام است. حجاب را عین آزادی می‌خواند و می‌گوید: حجاب مانع دخالت در حریم خصوصی من می‌شود.

Image

به گزارش مشرق، «فاطمه آناستازیا یِژووا» دو اسم دارد. «آناستازیا» را پدر و مادر ارتدوکس‌اش برای او انتخاب کردند و «فاطمه» را خودش به آن اضافه کرده است. مخالف حذف نام قدیمی‌اش است و می‌گوید «حذف آن نوعی بی‌احترامی به والدین ‌من است. هر چند که چند سالی است مذهب متفاوتی داریم اما اسلام به من آموخته که احترام آن‌ها را نگه دارم و من نمی‌خواهم حذف آن به نوعی بی‌احترامی به ایشان تلقی شود.» «فاطمه» را بیشتر دوست دارد. نامی است که بعد از اسلام آوردن برای خودش انتخاب کرده و می‌گوید: ««فاطمه» زیباترین نام برای بهترین بانوی دو عالم است. از لحظه‌ای که این نام را شنیدم از طنین و انرﮊی مثبت این نام خوشم آمد. در آن زمان هنوز آشنایی با زندگی این بزرگوار نداشتم.»

«فاطمه‌آناستازیا» اهل مسکو است و چند باری بعد از مسلمان شدن به ایران آمده است. به حرم امام رضا(ع) رفته و در اینجا عکس‌های زیادی دارد. به لبنان هم رفته و طرفدار دو آتشه حزب الله لبنان هم هست. او معتقد است که «حزب الله یک آوانگارد حفاظتی ایران است. دشمن سرگرم حمله و مبارزه با حزب‌الله است والا سراغ ایران می‌آمد. حزب‌الله با کسانی مبارزه می‌کند که اصلا نمی‌توان با آن‌ها مذاکره کرد. تصور صلح با آنها اشتباه است. داعش مطمئن است باید تمام شیعیان را بکشد بدون این که استثنا و رحمی داشته باشد.»

از وقتی مسلمان شده به مرور با حجاب آشنایی بیشتری پیدا می‌کند و در این باره می‌گوید: «حجاب را «هویت» جدید من، برایم مهم کرده است. روزگاری من هم بدون هیچ دلیل و شناختی «بی‌حجاب» بودم. مشکل امروز بخشی از جوانان ایرانی هم دقیقاً همین است. مشکل نسل جدید آن‌ها هم ناآشنایی با اسلام است. هنوز قشنگی‌های اسلام و شیعه را نمی‌دانند وگرنه برهنگی را شأن و پرستیژ نمی‌خواندند.»

بحث به نامه امام خمینی(ره) به گورباچف می‌کشد که به وجد می‌آید، در میانه پرسیدن سؤال خوب گوش می‌کند، در همان حال قد کشیده، روی پنجه‌های پایش می‌ایستد، چشمانش برق می‌زند و بعد به آرامی شروع به پاسخ دادن می‌کند: «قدرت درک نامه امام را نداشتند چرا که برای درک کلام عدالت زمینه‌ای ندارند. عدالت و روحانیت برای آنها مفهومی ندارد و تو خالی است. امام خمینی (ره) این امر را درک کرده بودند. امام علی (ع) هم به معاویه نامه نوشته بود در حالی که می‌دانست معاویه کیست. قصد این بود که مردم بفهمند، خب ما به عنوان مردم این را فهمیدیم. اما نامه رهبری ایران به جوانان غربی چیز دیگری است. آیت‌الله خامنه‌ای به جوانانی که فکر می‌کنند، نامه می‌نویسد. چرا که دولت‌های غرب را با ملت آنان نمی‌توان یکی دانست. بسیاری از جوانان غربی مخالف سیستم دولت خود هستند. آیت‌الله خامنه‌ای به آینده این جوانان می‌نگرد و می‌داند توانایی انجام این کار را دارند... نامه امام خامنه‌ای مسیر درستی که جوانان اروپا باید انتخاب کنند را نشان می دهد. خیلی از جوانان اروپا که مسلمان هستند دوست دارند شریعت در کشورشان اجرا شود اما نمی‌دانند چه کاری انجام دهند.»

روایت زندگی فاطمه آناستازیا سرفصل‌های زیادی دارد. او خود واقعی‌اش را پیدا کرده و توصیف این شناخت و آگاهی که برای او پیش آمده بیشتر از خود او برای جوانانی که به صرف تولد از یک پدر و مادر مسلمان، مسلمان هستند جذابیت دارد تا قدری، قدرِ مسلمانی بیشتر دانسته شود. مشروح گفت‌وگو با این دختر مسلمان روس را در ادامه می‌خوانید:

ممنون میشوم اگر بیوگرافی مختصری از خودتان بیان بفرمایید. نام سابقتان چه بود؟ کجا به دنیا آمدید؟ تا چه سطحی تحصیلات را ادامه دادید؟

فاطمه آناستازیا: من بیوگرافی مختصری می‌گویم چون نمی‌خواهم درباره خودم صحبت کنم. من نام قدیم یا جدید ندارم، یکی نامی است که مادر و پدرم به من دادند و نام دیگر نامی است که در اسلام وجود دارد، هر دو نام را برای خود نگاه داشتم. حذف آن نوعی بی‌احترامی به والدین ‌من است. هر چند که چند سالی است مذهب متفاوتی داریم اما اسلام به من آموخته که احترام آن‌ها را نگه دارم و من نمی‌خواهم حذف آن به نوعی بی‌احترامی به ایشان تلقی شود. من نمی‌خواهم نشان دهم از نام پدری و مادری خود جدا شده‌ام چرا که در جامعه‌ای که الان زندگی می‌کنیم نوعی توهین به بزرگان است و به آن نام افتخار می‌کنم. به نام اسلامی خود نیز افتخار می‌کنم. البته دوست دارم همکارانی که در اینجا با آنها همکاری دارم من را به نام اسلامی‌ام بخوانند. فاطمه آناستازیا هستم و نام فامیل من یِژووا است.

تحصیلات شما تا چه حدی است؟

فاطمه آناستازیا: من در دانشگاه دولتی مسکو درس خوانده‌ام. در دانشکده فلسفه و در رشته فلسفه و دین درس خواندم. کار پایان‌نامه من درباره انقلاب اسلامی ایران بود. زمانی که درسم تمام شد مانند شما، مدرک لیسانس یا فوق‌لیسانس نداشتیم، مدرک تحصیلی پایان دانشگاه را دریافت کردم.

اولین سالی که با اسلام آشنا شدید چه سالی بود و در چه جریانی با اسلام آشنا شدید؟

فاطمه آناستازیا: من در سال 1996 برای اولین بار با اسلام آشنا شدم. به دلیل مشکلاتی که با چچن‌ها داشتیم امر دین در بین مردم رواج یافت و مردم در این خصوص صحبت می‌کردند. برای من جالب بود که بدانم این چه دینی است و مطالعاتم را شروع کردم.

خدا همه جا هست، کافی‌ است نوع نگاهمان را عوض کنیم/خدا در قلب من است

در سن 15 سالگی در سال 1999 شهادتین را گفتم و مسلمان شدم. در آن زمان همه احکام اسلامی را رعایت نمی‌کردم. من در آن زمان هنوز خود را به دسته‌های مسلمانان وابسته نمی‌دانستم، مسلمان بودم ولیکن خیلی مسائل را رعایت نمی‌کردم. از سال 2003 اسلام را بهتر درک کردم و احکام دین اسلام محمدی را رعایت می کردم.

خانواده من به دلیل روشنفکر بودن، مسیحی ارتودوکس معرفی می‌شدند اما در حقیقت دین خاصی نداشتند. یک خانواده روس روشنفکر بودیم. مادر من غسل تعمید داده شد ولیکن احکام و قوانین مسیحیت را اجرا نمی‌کرد.

بیایید از همان ابتدا صحبت کنیم. در زمان قبول اسلام چطور بحث وحدانیت خدایی که دیده نمی‌شود را پذیرفتید؟بعد از پذیرش اسلام به کدام مذهب گرایش پیدا کردید؟

فاطمه آناستازیا: من شیعه 12 امامی هستم. در این رابطه مطالعه داشتم. امام صادق (ع) در جواب سوالی که از ایشان شده بود مبنی بر اینکه خدا کجاست و شما او را دیده‌اید، اذعان داشتند به وجودی که ندیده باشم ایمان نخواهم داشت. خداوند در قلب من است. خداوند در همه جا همراه من است.

اگر خداوند وجود نداشته باشد تمام اعمال نیک ما و عدالتی که باید از سوی ما رعایت شود بی معنا خواهد بود. از انسان چیزی باقی نخواهد ماند. وجود خداوند را حتی اگر در خانواده‌ای باشید که اعتقادی به الله ندارند، دیر یا زود خواهید دید. وجود، قدرت و کاری که خداوند می‌تواند انجام دهد را حس می‌کنید و می‌بینید. اطراف خود را، بدن خود را ببینید به وجود خداوند ایمان خواهید آورد. خدا در همه جا حضور دارد. فقط کافی است نوع نگاه کردنمان را عوض کنیم.

می‌گویید با نگاه به جهان پیرامونی خود دریافتید خالقی هست. چطور شریعت دین اسلام را پذیرفتید و حاضر شدید به دستورات دین و اینکه عاملی بیرون از خود شما برای شما تصمیم بگیرد، تن بدهید. خودبینادی و اصالت یافتن فرد -ایندیویدوآلیسم- به عنوان یک مبنای زیست اجتماعی جدید در جهان امروز فراگیر شده است و کمتر کسی، به چیزی به اسم شرع یا شریعت تن می‌دهد. این موضوع را چطور برای خود حل و فصل کردید؟

فاطمه آناستازیا: من باید این نکته را متذکر شوم که اسلام را با دین‌های دیگر یکی نمی‌دانم بلکه بالاتر می‌دانم. امام خمینی (ره) فرمودند که اسلام هیچ شباهتی به آن چیزی که امروز به عنوان دین مسیحیت، یهودیت و یا آیین بوداییان و ... در دنیا معرفی می‌شود، ندارد. اسلام یک سیستم جامع سیاسی، اجتماعی قوی برای اداره فرد و جامعه است. اسلام یک سیستم انقلابی و مبارزه برای پیروزی عدالت در همه زمان‌ها است. ساختار آن، این چنین است که خداوند یکی است و قدرت مطلق است و هر کاری می‌تواند انجام دهد و ما تابع او هستیم و بر خداوند سجده می‌کنیم.

معتقدم بهترین اقدام این است که از این قانون جامع که از همه نمونه‌های ساخته دست انسان برتر است، باید استفاده شود که در تمامی دنیا عدالت خداوندی رعایت و اجرا شود. ببینید من اساساً بر اساس و از زاویه یک نگاه سیاسی به اسلام وارد شدم. برای من جالب بود که گروه‌های سیاسی مذهبی برای آزادی خود مبارزه می‌کنند و سازمان‌هایی که علیه صهیونیسم جهانی و آمریکا و امپریالیسم آمریکایی مبارزه می‌کنند. به این دلیل که در سال‌های 90 در کشور ما تحولاتی رخ داده است. در آن زمان تمام اقدامات دولت روسیه به نفع آمریکا و اسرائیل بود و منافع کشور روسیه برایشان مهم نبود.

Image

از طنین و انرژی مثبت نام «فاطمه» خوشم آمد/ به این رسیدم که اسلام عدالت محض است/ حجاب را عاقلانه و با عشق کامل انتخاب کردم

من از گروه‌هایی که با این امر مبارزه می‌کنند، خوشم می‌آید و این تنها، شامل مسلمانان نیست بلکه تمام گروه‌ها و افرادی که با صهیونیسم و امپریالیسم مبارزه می کنند، را دوست دارم. هر انسانی که متمدن و اهل تأمل و تفکر باشد می‌داند این مبارزه بدون پشتیبانی و حمایت الهی امکان‌پذیر نیست. مبارزات بسیاری در طول تاریخ وجود داشته،‌ چه مبارزات مذهبی و چه مبارزات غیرمذهبی، برای عدالت بوده است. هیچ گاه کار آنها موفقیت‌آمیز نبوده است چرا که تنها خداوند است که می‌داند مفهوم برابری و برادری بین انسان‌ها دقیقاً چگونه است.

خداوند بر من و اساساً همه جهان مسلط است و خیر مرا می‌خواهد. اسلامی که او فرستاده برنامه گسترده‌ای در همه ابعاد دارد و اگر به طور دقیق و در حوزه امور فردی و اجتماعی و سیاسی رعایت شود می‌تواند بهترین دستورالعمل برای سعادت و آینده همه ما باشد. نسخه خداوند بهترین تصمیم برای من می‌تواند باشد و من می‌پذیرم که خواست او را انجام بدهم.

چه شد که نام فاطمه را برای خود انتخاب کردید؟ با شخصیت حضرت زهرا(س) آشنایی داشتید؟ نسل پیامبر اسلام (ص) از حضرت زهرا (س) ادامه یافت در زمانی که عده‌ای می‌گفتند ایشان ابتر است.

فاطمه آناستازیا: از لحظه‌ای که این نام را شنیدم از طنین و انرﮊی مثبت این نام خوشم آمد. در آن زمان هنوز آشنایی با زندگی این بزرگوار نداشتم. «فاطمه» زیباترین نام برای بهترین بانوی دو عالم است و من از انتخاب این نام برای خودم بسیار خوشحالم.

زمانی که اسلام را پذیرفتم سنی نداشتم که با دلیل و مدرک بخواهند برای من این دین را اثبات کنند، پذیرش من امری دلی و قلبی بود. بر طبق حدیثی؛ دانایی در قلبی ظهور می‌کند که خداوند می‌خواهد. این نوری بود که خداوند در قلب من روشن کرد. فقط در آن زمان ما درمی یابیم و به تحقیق و مطالعه اقدام می‌کنیم. ما در کشوری به دنیا آمدیم که با عشق به خانواده و کشور، زندگی را شروع می‌کنیم و سپس به مطالعه درباره این چیزها می پردازیم. کسی که فطرت پاک داشته باشد می‌تواند این را بپذیرد.

البته زمانی‌که این دین را پذیرفتم قوانین و احکام اسلام را به طور ذهنی آنالیز می کردم و اسلام از نظر عقلی برای من بدون شک، عدالت محض بود.

بعد از مسلمان شدن، مهم‌ترین مسئله‌ای که یک زن مسلمان می‌پذیرد و درباره او برجسته می‌شود و به چشم می‌آید، تغییر نوع پوشش او و انتخاب «حجاب» است. درباره پذیرش شریعت به صورت کلی حرف‌هایی زدید اما تمایل دارم قدری جزئی تر درباره حجاب برایمان بگویید که چطور شد که شما این مسئله را پذیرفتید؟ برخی به عنوان مسلمان شناخته می‌شوند اما با حجاب سر سازگاری چندانی ندارند. حجاب به هر حال یک محور پر چالش برای زنان مسلمان در کشورهای خارجی هم شده است که مدام درباره‌اش مورد بازخواست قرار می‌گیرند یا حتی قضاوت‌ها درباره آنان را تغییر داده است.

فاطمه آناستازیا: من در ابتدا حجاب را رعایت نمی‌کردم. وقتی مسجد رفتن من شروع شد، در آنجا با کسی آشنا شدم که مرا محترمانه به این امر دعوت کرد. در آن جامعه مسجدی حجاب امری عادی بود. در این پروسه من با بزرگان و علما صحبت کردم و جلساتی داشتم و دلایل عاقلانه آنها باعث شد زمانی که حجاب را اختیار کردم با عشق کامل باشد.

Image

من خود را از جامعه آزاد کردم. با جامعه کاری ندارم که چه دستوری برای لباس و پوشش من می‌دهد. من در اینجا خودم به تولید و انتخاب نوع حجاب و پوششی که می‌خواهم اقدام کردم تا به گونه‌ای باشد که هم زیبا باشد و هم حجابم نیز رعایت شود. من در سال 2005-2004 حجاب را کامل رعایت می‌کردم. برای من این امر خوشایند بود. الان 11-12 سال است که حجاب دارم. این امری عادی شده است که باید حجاب داشته باشم. همانند امر بیدار شدن و دست و روی شستن که برای هر انسانی عادی شده و اگر کسی این کار را انجام ندهد وضعیت نرمالی طی روز نخواهد داشت.

حجاب برای من قسمتی از زندگی‌ام شده است. همانند کارهای روزمره‌ای که هر روز انجام می دهم. خود را بدون حجاب نمی بینم و نمی‌توانم تصور کنم. برای من مهم نبوده است که مردم جامعه چه فکری درباره من می‌کنند. البته بگویم که در این مدت، نگاه مردم جامعه به من مثبت بوده است با اینکه به گونه دیگری لباس می پوشم. جالب است بدانید در نمایشگاه بین‌المللی مسکو که ایران مهمان ویژه بود به خاطر شباهت پوششم با ایرانی‌ها بسیاری از من درباره ایران می پرسیدند و توضیحاتم برای آنها رضایت‌بخش و خوشایند بود.

من فکر می‌کنم حجاب آرامشی به همراه دارد که مردم تشنه این آرامش هستند، آن را احساس می‌کنند و درک می‌کنند و سعی می‌کنند از این آرامش در کنار شما استفاده کنند. هر چند این بازخوردها وجود دارد اما برایم صِرفِ نظر و خوشایندی دیگران مهم نیست. من کار خود را انجام می‌دهم. آن کسی که از حجاب خوشش نمی‌آید درک این مطلب مفید را ندارد. توان درک این دستور الهی را ندارد. با کسی که درک نمی‌کند یا نمی‌خواهد درک کند، مشاجره‌ای ندارم.

برخی حجاب را ظاهری می‌بینند و از منظر ماتریالیستی به نظاره می‌نشینند و به همین دلیل آن را محدودکننده می‌بینند. کسانی مثل شما که براساس یک بینشی که برایتان شکل گرفته به شریعت تن دادید و اجرای آن را به صلاح خود می‌دانید، خواست خداوند را می‌پذیرید و از بُعد روحانی و معنوی به ماجرای حجاب نگاه می‌کنید. به همین سبب شما، حجاب را وسیله‌ای برای مصونیت و حفاظت از لطافت‌های روحانی انسان تفسیر می‌کنید. این نگاه برای هر کسی قابل هضم نیست. به طور مثال بسیاری از بچه مسلمان‌ها در ایران به صرف تولد از والدین مسلمان خود مسلمان هستند، و شناختی به این عمق از این ماجرا ندارند. شاید آگاهی هم باشد اما باوری برای عمل به آن وجود ندارد. قدری درباره باوری که در شما ایجاد شد بگویید؟

فاطمه آناستازیا: به عنوان یک انسانی که در جامعه فاسد و در خانواده‌ای که پایه دینی نداشت، بزرگ شدم، به جوانان می‌گویم که اشتباه فکر می‌کنند اگر تصور می‌کنند که درآوردن لباس یا برهنگی به معنای آزادی است. برخی گمان می‌کنند در جامعه روشنفکری چیزی وجود ندارد که دست‌و پای آنها را ببندد؟ گمان می‌کنند حجاب دست و پای آن‌ها را بسته است؟

از خودم بگویم. حجاب را «هویت» جدید من، برایم مهم کرده است. روزگاری من هم بدون هیچ دلیل و شناختی «بی‌حجاب» بودم. مشکل امروز بخشی از جوانان ایرانی هم دقیقاً همین است. مشکل نسل جدید آن‌ها ناآشنایی با اسلام است. هنوز قشنگی‌های اسلام و شیعه را نمی‌دانند وگرنه برهنگی را جذاب و نماد روشنفکری نمی‌خوانند. وقتی شناختی از بعد لطیفِ روحانی خود نداشته باشیم، طبیعی است که توصیه‌های دیگران و حتی بزرگان برای حجاب داشتن برایمان خنده‌دار است.

فاطمه آناستازیایی که امروز می‌بینید بخشی از آن فاطمه آناستازیای حقیقی است که تنها خدا از آن آگاه است و امروز قدری از آن به واقعیت تبدیل شده و به لطف خدا بخشی از خودش را شناخته است. من چیزهایی درباره برخی ارزش‌های بالقوه در وجودم فهمیده‌ام که دوستان سابقم هنوز از آن‌ها سر در نمی‌آورند.

Image

مشکل نسل جدید ایران ناآشنایی با اسلام است/ حجاب عین آزادی است و مانع دخالت در حریم خصوصی من می‌شود

شما در ایران به دلیل فراگیر بودن آموزه‌های دینی و دسترسی‌هایی که داشتید از این چیزها راحت‌تر مطلع می‌شوید و باید این‌ها را برای مردم دنیا تبلیغ کنید. احساس «نجابت» برای یک دختر لذتی دارد که چشیدن مزه آن انحصاری است و نمی‌شود آن را توصیف کرد.

برای دوستان سابق من، سخت است درک کنند که «ریحانه» دیدن یک دختر در اسلام یعنی چه؟ چون روح جوانان ما را تربیت نکردند و «لطافتی» که اسلام در نگاه به یک زن در نظر گرفته را به این راحتی‌ها درک نمی‌کند. هیچ‌جایی این قدر قشنگ به همه ابعاد یک زن نگاه نشده است، کس دیگری غیر از یک زن نمی‌تواند آرامش آن را درک کند.

در جهانی کاپیتالیستی زندگی می‌کنیم و قوانین بسیاری درباره لباس، پوشش و غذا خوردن و راه رفتن در این نظام سرمایه‌داری وجود دارد. در جامعه سرمایه‌داری مشکل این است که اگر لباسی مد شود هر کسی که در آن جامعه زندگی می‌کند، تمام تلاش خود را می کند تا آن لباس را به دست آورد تا در آن جامعه نرمال دیده شود و این اشتباه است.

خواننده و بازیگر زنی که حجاب خود را رعایت نمی‌کند را در نظر داشته باشید، معمولاً عکس و تصاویری از این افراد وجود دارد که کل بدن آنها نمایان است، دائماً در دید چشم‌ها هستند. کسانی که عکس می‌گیرند و بر روی عکس بحث می‌کنند در واقع درباره شخصیت فرد مورد نظر بحث نمی‌کنند بلکه درباره لباس و بدن او صحبت می‌کنند. اتفاقاً در این حالت است که فرد دیده نمی شود و این بی‌ارزش‌ترین نوع نگاه به یک انسان است. در وصف آن‌ها از کلماتی استفاده می شود که شخصیت انسان را پایین می‌آورد. این یک دخالت دائمی در زندگی خصوصی یک فرد است. حجاب مانع این دخالت‌ها می‌شود.

نگاه به صرف لذت، کرامت و شخصیت زن را نابود می‌کند

برهنگی و بدون حجاب بودن مانند این است که در خانه‌ای شیشه‌ای زندگی کنید که پرده و پوششی وجود ندارد و همسایه‌ها مشرف به خانه شما هستند. برای کسی خوشایند نیست همسایه‌ها تمام امور زندگی او را ببینند. همه همسایه‌ها درباره رفتارها و حرکات شما صحبت خواهند کرد.

مثلا در هتل‌ها در گران‌ترین مناطق هم سوئیت‌ها و بخش‌هایی وجود دارد که ساحل یا اتاق خصوصی دارد. این امکان برای چیست؟ برای این‌که کسی مزاحم آنها نشود. کسانی که پول بیشتری دارند ماشین خود را نیز دودی می‌کنند تا دیده نشوند. این به این معنا است که نمی‌خواهند خود را به همه مردم نشان دهند. هر چه انسان از نظر جایگاه اجتماعی بالاتر باشد برایش ناخوشایندتر است که در زندگی‌اش کسی دخالت کند. چرا که می‌خواهد آزاد باشد.

این محدودیت نیست. بلکه احترام به شخصیت خویش است. این اتفاقاً عین آزادی است. خود را از نگاه باقی افراد مصون می‌دارید. حجاب این است. در روسیه هستند مردانی که زنانی را دوست دارند که حجاب ندارند چون یا از تماشای آن‌ها لذت می‌برند یا در صورت همراهی با آنان پیش مردان دیگر پز می‌دهند. یعنی برخی مردان دوست دارند زنان‌شان لباس کمتری بپوشند. مرد دوست دارد که زنش بدن خود را بیشتر به مردان نشان دهد چرا که می‌خواهند بگویند چه جواهری را از آن خود کرده است. حتی با همسر خود هم مانند یک ماشین زیبا، خانه بزرگ و گران و... رفتار می‌کنند. این نگاه به زن ارزشمنداست؟

انسان، روح دارد، روان دارد، احساس دارد. اگر فردی به چشم کالا و صرفاً به قصد لذت بردن از جسم ما به ما نگاهی آلوده داشته باشد، همه این احساس مشترک را داریم که روان و روح ما آزرده می شود. حالا برخی همانند ماشین زیبا، زن زیبای خود را نیز به باقی مردان نشان می‌دهند. شخصیت زن در این رفتارها و به واسطه این نگاه‌ها نابود می‌شود. این زن دیگر چه ارزشی می‌تواند داشته باشد؟ چیزی بیشتر از یک کالا است؟

همچنین حجاب داشتن دلیل بر نامرتب بودن نیست که برخی چنین اتهاماتی می‌زنند. در اینجا اکثر افراد محجبه لباس مرتب ‌می‌پوشند و سالن‌های آرایشی می‌روند، اما چون بدنشان پوشیده است دیگر بر اساس نگاه‌های ابتدایی و به عنوان یک کالا به آن‌ها نگاه و توجه نمی‌شود. اتفاقاً همین جاست که به جای ظواهر، شخصیت زن برجسته می‌شود و شأن و کرامت او رعایت می‌شود.
pejuhesh232
 
پست ها : 8794
تاريخ عضويت: سه شنبه دسامبر 07, 2010 11:22 pm

رشد سریع اسلام در ایرلند

پستتوسط pejuhesh232 » يکشنبه دسامبر 18, 2016 6:56 pm

رشد سریع اسلام در ایرلند


به گزارش رحماء، به نقل از روزنامه «Irish Independent»، اسلام سریع‌ترین دین در حال رشد در ایرلند است و انتظار می‌رود، تعداد مسلمانان ایرلند که در سرشماری سال 2011، بیش از 48 هزار نفر برآورد شده‌اند، تا سال 2020 به 100 هزار نفر برسد.

Image

بنا بر آمارها، هر سال بیش از 500 ایرلندی به دین اسلام مشرف می‌شوند که آمار بانوان تازه‌مسلمان بیش از آقایان است.

جمعیت مسلمان ایرلند در حال رشد و شکوفایی است و سال آینده بزرگترین مرکز فرهنگی اسلامی ایرلند در شمال دوبلین ساخته خواهد شد.

در همه شهرهای ایرلند، مسجد و مدارسی برای مسلمانان وجود دارد و برعکس فرانسه، در ایرلند دختران دانش‌آموز مجاز به استفاده از حجاب در مدارس هستند.

«خواهران مسلمان ایر»، یک سازمان اسلامی واقع در مرکز فرهنگی اسلامی «کلونسکیگ» دوبلین است که توسط بانوان مسلمان ایرلندی اداره می‌شود و یکی از سازمان‌های حامی تازه‌مسلمانان ایرلندی به‌شمار می‌رود.

در این مرکز دوره‌های آموزشی برای تازه‌مسلمانان برگزار می‌شود. دکتر علی سالم، مدرس یکی از این دوره‌های آموزشی برای تازه‌مسلمانان می‌گوید: «تازه‌مسلمانان بسیار مشتاق به دانستن هستند و ما به آن‌ها در مورد آموزه‌های اسلام و تغییراتی که می‌توانند به تدریج در زندگی خود ایجاد کنند، آموزش می‌دهیم».

روایت تشرف یک بانوی ایرلندی به دین مبین اسلام

لیزا کالفیلد، بانوی 36 ساله ایرلندی که پرستار کودکان است، در مورد نحوه تشرف خود به دین اسلام می‌گوید: «من در دوبلین به دنیا آمده و بزرگ شدم. حدود 12 سال پیش بود که به اسلام علاقمند شدم.

سبک زندگی من در بعد اجتماعی شبیه سبک زندگی مرسوم مردم ایرلند نبود. من به کلوب‌های شبانه نمی‌رفتم و مشروبات الکلی استفاده نمی‌کردم. همیشه به دنبال یک زندگی آرامتر بودم، به دنبال عقیده‌ و دینی که با نحوه زندگی من متناسب باشد. قطعه‌ای از پازل را گم کرده بودم و همیشه در پی آن به جست‌وجو می‌پرداختم که در نهایت آنچه را می‌خواستم پیدا کردم.

هنگامیکه به تحقیق می‌پرداختم مرتب با اسلام مواجه می‌شدم. هنگامیکه حادثه یازدهم سپتامبر اتفاق افتاد مدتی تحقیقاتم در مورد اسلام متوقف شد، اما نهایتاً سه سال پیش مسلمان شدم و سال گذشته نیز با یک مسلمان اهل موریس(کشوری جزیره‌ای در اقیانوس هند) ازدواج کردم.

پس از مسلمان شدن من و ادای شهادتین، خانواده‌ام برای من لباس‌های اسلامی خریدند و پدرم که یک مسیحی متعهد است و هر هفته به کلیسا می‌رود و هر ماه در کلیسا به گناهان اعتراف می‌کند، از مسلمان شدن من حمایت می‌کرد.

از زمانیکه مسلمان شده‌ام بسیار شاد‌تر هستم. اسلام یک شیوه زندگی آرام‌تر و صلح‌آمیزتر را برای انسان به ارمغان می‌آورد. حس اتحاد زیادی در این دین وجود دارد. همه مسلمانان جهان در وقت نماز به سوی یک قبله سجده می‌کنند و این یک تجربه مقدس و نیروبخش است که سرت را برای تسلیم در برابر پروردگارت بر روی زمین می‌گذاری».
pejuhesh232
 
پست ها : 8794
تاريخ عضويت: سه شنبه دسامبر 07, 2010 11:22 pm

ملکه زیبایی که مسلمان شد!

پستتوسط pejuhesh232 » يکشنبه دسامبر 25, 2016 12:09 pm

ملکه زیبایی که مسلمان شد!


به گزارش گروه روی خط رسانه های خبرگزاری برنا، ملکه زیبایی اهل قرقیزستان تصمیم گرفته است از این پس حجاب اسلامی را رعایت کرده و این خبر را برای 211 هزار طرفدارش در شبکه مجازی اعلام کرد.

ایکول الیکزانوا در آخرین پست خود که تصویری از او با روسری را نشان می‌دهد نوشت: من تصمیم گرفته‌ام از این پس حجاب به سر کنم و این تصمیم خودم است.

خانواده‌ام نیز موافق این کار هستند و من بسیار از این تصمیم راضی و خوشحال هستم.

Image

این ملکه زیبایی قرقیزی همچنین اعلام کرده که از این پس همیشه حجاب خواهد داشت. برپایه این گزارش به نقل از aboutislam.net، تصمیم جدید این دختر 25 ساله برای داشتن حجاب بحث‌های اینترنتی گسترده‌ای را برانگیخته است.

با این حال او از تصمیم خود ابراز رضایت می‌کند و معتقد است کسانی که با تصمیم او مخالفت می‌کنند مذهب را نمی‌شناسند. ایکول همچنین می‌نویسد: بیایید نسبت به همدیگر مهربانتر باشیم و احترام گذاشتن بیاموزیم.

در این میان عده زیادی از طرفداران ایکول از تصمیم او حمایت کرده و در رابطه با پوشیدن حجاب نوشته‌اند: این اقدام، حقیقتا شجاعانه است

چنین انتخابی قطعا ساده نبوده است. این بازیگر مسلمان قرقیز همچنین اعلام کرده است که از این پس تنها در فیلم‌هایی ایفای نقش می‌کند که حجاب داشته و پوشیده باشد. در غیر این صورت وقتش را صرف امور خیریه و کمک کردن به دیگر دختران مسلمانی می‌کند که آن‌ها نیز حجاب را انتخاب کرده اند.
pejuhesh232
 
پست ها : 8794
تاريخ عضويت: سه شنبه دسامبر 07, 2010 11:22 pm

4 زائر سوئدی مذهب تشیع را برگزیدند

پستتوسط pejuhesh232 » يکشنبه دسامبر 25, 2016 12:10 pm

4 زائر سوئدی مذهب تشیع را برگزیدند


به گزارش «شيعه نيوز»، 4 زائر سوئدی در نخستین سفر خویش به حرم مطهر رضوی با گفتن شهادتین دین اسلام را پذیرفته و مذهب تشیع را برگزیدند.

Image

یکی از این چهار زائر سوئدی به نام «لیف یونس اپلگرن» درباره تشرف خود به دین اسلام گفت: یکی از عواملی که موجب شد من به دین اسلام روی آورم، همسرم بوده که در سال گذشته مسلمان شد و ایشان مرا برای تشرف به اسلام بسیار یاری کرده است.

وی بیان کرد: بنده در نیروی انتظامی مشاور هستم و تلاش دارم بسیاری از جوانان را به مسیر صحیح در زندگی هدایت کنم. خداوند نیز در این راه، نعمت ارزشمند هدایت را به من عنایت کرد.

«یونس اپلگرن» عنوان کرد: مذهب تشیع عاملی می‌شود تا انسان دچار تحول شود و از درون پیشرفت فراوانی داشته باشد.

وی با اشاره به مطالعات مربوط به این موضوع اظهار کرد: افزون بر مشاهده فیلم‌ها، کتاب‌های تاریخی فراوانی را مطالعه کردم و قرآن را با تدبر خوانده‌ام و حس درونی و آرامش قلبی‌ام نسبت به این مذهب، زمینه‌ای شد تا به تشیع روی آورم.

وی در پایان با اشاره به یکی از آیات قرآن عنوان کرد: این آیه که اگر کسی تو را آزار داد، در برابر آزارش با خوشرویی با فرد برخورد کن و تمام تلاش خویش را برای هدایت او به کار بگیر، یکی از زیباترین آیاتی است که در قرآن مطالعه کرده و در منش و اخلاقم در دستور کار قرار داده‌ام.

گفتنی است؛ این 4 زائر سوئدی، از سوی مدیریت امور زائران غیرایرانی آستان قدس رضوی گواهی تشرف به اسلام دریافت کردند.
pejuhesh232
 
پست ها : 8794
تاريخ عضويت: سه شنبه دسامبر 07, 2010 11:22 pm

رئیس بخش آناتومی دانشگاه تایلند مسلمان شد

پستتوسط pejuhesh232 » شنبه دسامبر 31, 2016 12:37 pm

رئیس بخش آناتومی و رئیس سابق دانشکده پزشکی دانشگاه تایلند با مطالعه درباره آیات جنین شناسی و احادیث نبوی مسلمان شد


تِجاتَتَ تِیاسِن Tegatat Teyasen

رئیس بخش آناتومی و رئیس سابق دانشکده پزشکی دانشگاه چیانگ ما ای تایلند. پروفسور تیاسن چندین مقاله را در ارتباط با آیات جنین شناسی قرآن کریم و احادیث نبوی مورد مطالعه و بررسی قرار داد و چندین روز با تعدادی از اندیشمندان مسلمان و غیر مسلمان درباره جنین شناسی قرآن و احادیث نبوی به گفت و گو نشست و به اسلام مشرف شد و در هشتمین کنفرانس پزشکی عربستان از جای برخاست و ضمن [ادای] شهادتین گفت: من در سه سال گذشته به قرآن علاقه مند شدم… و با توجه به مطالعات و تحقیقاتم طی این چند سال، معتقدم که هر آنچه در ۱۴۰۰ سال پیش در قرآن آمده است، کاملاً درست است و پایه و اساس علمی دارد و علم می تواند به مرور زمان یکایک آنها را به اثبات رساند.

Image

از آنجا که پیامبر اکرم (صلی الله علیه واله) نه می توانست بخواند و نمی توانست بنویسد، باید در یک حالت استثنایی و روحانی این مفاهیم را از آفریننده دانا دریافت کرده باشد.
و این آفریننده دانا کسی جز خداوند متعال نیست و اکنون زمان آن فرا رسیده است که بگویم: لا اله الا الله، محمد رسول الله.
با ارزش ترین چیزی که من با آمدنم در این کنفرانس به آن دست یافتم، یافتن مفهوم لا اله الا الله (هیچ معبودی جز الله نیست) و نیز مسلمان شدنم می باشد.
pejuhesh232
 
پست ها : 8794
تاريخ عضويت: سه شنبه دسامبر 07, 2010 11:22 pm

رئیس دانشکده مامایی و بیماری زنان دانشکده پزشکی امریکا مسلما

پستتوسط pejuhesh232 » شنبه دسامبر 31, 2016 12:39 pm

رئیس دانشکده مامایی و بیماری زنان دانشکده پزشکی امریکا مسلمان شد



پروفسور سی مپسون
رئیس دانشکده مامایی و بیماری زنان دانشکده ی پزشکی بی لورهوتسون در ایالت تگزاس آمریکا.

پروفسور سی مپسون رئیس انجمن باروری امریکاست که تاکنون به دریافت جوایز متعددی از جمله جایزه ویژه اساتید مامایی و بیماری زنان در سال ۱۹۹۲ نایل گشته است.
پروفسور ژولی سی مسپیون وقتی که دریافت قرآن در بردارنده آیات جنین شناسی است، بسیار شگفت زده شد و با یکی از علمای اسلامی به گفت و گو نشست و علاقمند شد که در این زمینه به مطالعه و تحقیق بپردازد.

پروفسور ژولی سی مپسون ابتدای امر شک داشت و می خواست مطمئن شود که این نصوص مربوط به جنین شناسی از قرآن و سنت نبوی است.
وقتی که مطمئن شد که از قرآن و پیامبر اکرم (صلی الله علیه واله) است، نصوص قرآنی مربوط به علم وراثت نظر او را به خود جلب کرد؛ آیاتی که بیانگر ظهور آثار علم وراثت در مراحل اولیه جنین به هنگامی که نطفه است، آیاتی که به دقت بیان می دارد که چگونه دو نطفه پدر و مادر با هم جمع می شوند و آفرینش انسان را آغاز می کنند و بعد از آن برنامه وراثت را در کروموزم ها که اکنون، آنها را مشاهده می کنیم مقرر می دارد. کروموزم هایی که تمام خصوصیات انسان در آن ثبت شده، رنگ پوست، رنگ مو و سایر تفاصیل. بنابراین انسان در این کروموزم ها در مرحله ی نطفه مقدر و اندازه گیری شده است و خداوند در این باره می فرماید: قُتِلَ الْإِنسَانُ مَا أَکْفَرَهُ مِنْ أَیِّ شَی‏ءٍ خَلَقَهُ مِن نُطْفَهٍ خَلَقَهُ فَقَدَّرَهُ. (۲۷) کشته باد این انسان، چه خدانشناس و ناسپاس است! [آیا می داند که] از چه چیزی خداوند او را آفریده است؟ او را از نطفه [چکه ای آب] آفریده که اندازه گیری دقیقی در ساختارش بکار برده است.

این اندازه گیری دقیق در نوارهای کروموزمی ثبت و ضبط شده اند و جنین در خلال ۴۰ روز اولیه همه اعضاء و اندام هایش ساخته و آشکار می شود.

Image

این جنین منحنی است و پیامبر اکرم (صلی الله علیه واله) می فرمایند: اِنّ أحَدَکُم یجمع خَلقَه فی بَطن اُمهِ اَربَعینَ یَوماً. هر یک از شما خلقتش در شکم مادرش در خلال ۴۰ روز جمع می شود.
آن گاه پروفسور ژولی سی مپسون این حدیث را در کنار حدیث دیگر پیامبر اکرم (صلی الله علیه واله) گذاشت که می فرمایند: اِذا مَرّ بِالنُّطفه اِثنتانَ و ارْبَعون لَیله بَعَثَ اللهُ اِلَیها مَلِکاً فَصَوَّرها چون بر نطفه ۴۲ شب (۶ هفته) گذشت، خداوند فرشته را به سویش می فرستد و آن را صورت نگاری می کند.

او با مقارنه میان این دو حدیث و حد فاصل میان آن دو وقتی دقایق و تفاصیل آنها را دید، آن چنان شگفت زده شد که در یکی از کنگره ها بلند شد و نظر خود را درباره ی آن چنین اظهار داشت: «از این دو حدیث می توانیم جدول مشخصی را پیرامون مراحل اساسی رشد و تکامل جنین به دست آوریم: مرحله قبل از ۴۰ روز و مرحله بعد از ۴۲ روز.
و آن گاه گفت: دین می تواند رهبری علم و دانش را به عهده گیرد؛ رهبری پیروزمندانه، همچنان که وقتی به تماشای ماشین و دستگاهی که قبلاً راهنمایی هایش در کاتولوگش نوشته شده، شما براحتی می توانید نسبت به آن دستگاه شناخت پیدا کنید، چون راهنمایی هایی از سوی صانع و سازنده ی آن به عمل آمده است. وَ یَرَى الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ الَّذِی أُنزِلَ إِلَیْکَ مِن رَبِّکَ هُوَ الْحَقَّ وَ یَهْدِی إِلَى‏ صِرَاطِ الْعَزِیزِ الْحَمِیدِ. (۲۸)

و کسانی که به آنان علم و دانش داده شده، می بیند که آنچه به سوی تو از جانب پروردگارت نازل شد، حق [و منطبق با واقعیت] است و آن را راهنمای به سوی راه خدای توانمند ستوده می دانند.
پروفسور سی مپسون در پایان تحقیقات خود در قرآن و حدیث، مسلمان شد و اظهار داشت: «نه تنها بین علم ژنتیک و اسلام تضادی وجود ندارد بلکه دین اسلام، خدمات ارزنده ای را به شاخه های سنتی این دانش ارایه کرده است. در قرآن مفاهیم علمی ای مطرح شده که قرن ها بعد علم توانست بر صحت آنها مهر تأیید زند و به اهمیت آنها پی ببرد.
بنابراین می توان نتیجه گرفت که سرچشمه ی مفاهیم مطرح شده توسط حضرت محمد (صلی الله علیه واله) از جانب خداوند است.
pejuhesh232
 
پست ها : 8794
تاريخ عضويت: سه شنبه دسامبر 07, 2010 11:22 pm

پروفسور و محقق بخش جنین شناسی کالج پزشکی و بیولوژی سلولی دان

پستتوسط pejuhesh232 » شنبه ژانويه 07, 2017 5:01 pm

پروفسور و محقق بخش جنین شناسی کالج پزشکی و بیولوژی سلولی دانشگاه امریکا مسلمان شد


جرالد. سی جررینگر Gerald C.Goerinyer

پروفسور و محقق بخش جنین شناسی کالج پزشکی و بیولوژی سلولی دانشگاه جرج تون واشنگتن در آمریکا و که تحت تأثیر آیات جنین شناسی قرآن و مسلمان شده و در کنفرانس پزشکی ضمن مقاله ای تحقیقی اظهار داشت:
چندین آیه در قرآن وجود دارد که به طور جامع به توصیف رشد انسان از مرحله ی آغازین آن یعنی هنگامی که به صورت تخمک در تخمدان های بدن قرار دارد، پرداخته است

Image

در آن زمان به هیچ وجه این علم دارای چنین اصطلاحات، طبقه بندی ها و تعابیر امروزی نبوده و به این بسیار شگفت آور است که در آن زمان بدون اتکا به آزمایشگاه های پیشرفته و بدون اطلاع از ژن ها و کروموزم های موجود در بدن که برای شناسایی و درک آنها در آن زمان نیاز به وقت و انرژی چند صد ساله بوده است، یک شخص امی و درس ناخوانده به این زیبایی، این شاخه از علم را طبقه بندی کند و به طور شگفت انگیزی اصطلاحات معنی داری در ارتباط با پیچیده ترین مفاهیم علمی بیان دارد.

این آیات شگفت انگیز قرآنی یک اصل مهم را اثبات می کند و آن اینکه حضرت محمد (صلی الله علیه واله) پیام های آسمانی و الهی دریافت می کرده است و او فرستاده ی خداست.
pejuhesh232
 
پست ها : 8794
تاريخ عضويت: سه شنبه دسامبر 07, 2010 11:22 pm

رئیس دپارتمان آناتومی با مطالعه آیات جنین شناسی مسلمان شد

پستتوسط pejuhesh232 » شنبه ژانويه 07, 2017 5:03 pm

پروفسور امریکایی و رئیس دپارتمان آناتومی با مطالعه آیات جنین شناسی مسلمان شد


مارشال جانسون
E. Marshall Johnson

پروفسور مارشال جانسون یکی از دانشمندان برجسته امریکا و ریئس دپارتمان آناتومی و مدیر انستیتو Danicl دانشگاه توماس جفرسون فیلادلفیا است که درباره ی آیات جنین شناسی قرآن مطالعه و تحقیق به عمل آورده و مسلمان شده است. او می گوید: «توصیف مراحل جنین موجود در قرآن نمی تواند تصادفی و اتفاقی باشد، احتمال دارد که محمد (صلی الله علیه واله) یک میکروسکوپ بسیار قوی داشته ولی قرآن مربوط به ۱۴۰۰ سال پیش است در حالی که میکروسکوپ قرن ها بعد از حضرت محمد (صلی الله علیه واله) اختراع شده است. پروفسور جانسون با لبخند اظهار داشت: البته اولین میکروسکوپ اختراع شده قادر نبود بیش از ۱۰ برابر بزرگنمایی کند و تصویر آن هم واضح نبود.

آنگاه گفت: هیچ ضدیت و مغایرتی با این حقیقت که واسطه ی الهی در بیانات حضرت محمد (صلی الله علیه واله) در کار است، نمی یابم. (۲۲)

Image

جریان مسلمان شدن مارشال جانسون

وی که در هشتمین کنفرانس پزشکی عربستان شرکت کرده بود و در کمیسیون اعجاز علمی قرآن و حدیث حاضر شد، پرسید موضوع این کمیسیون چیست؟ یکی از علمای یمن شیخ عبدالمجید به وی پاسخ داد که موضوع این کمیسیون بررسی آنچه راست که قرآن و حدیث در ۱۴۰۰ سال پیش بیان داشته و مقایسه ی آن با آنچه را که علوم روز بیان کرده است. پرسید: مثلاً؟ گفته شد: مثلاً علم روز می گوید که انسان طی اطوار و مراحلی آفریده شده و این اطوار و مراحل را قرآن حدود ۱۴۰۰ سال پیش بیان کرده است.
او از جایش بلند شد و فریاد بر آورد: نه، نه، نه این نمی تواند گفته ی قرآن باشد.
– دکتر جان بفرمایید بنشینید.
– نه نمی نشینم، این چه حرفی است که می زنید؟!

ما درک می کردیم که این آیه چه اثری بر او گذاشته در حالی که او یکی از علمای مشهور امریکاست و می داند که پزشکان قبل از کشف میکروسکوپ در قرن شانزدهم، و در طول قرن هفدهم معتقد بودند که انسان در مرحله ی نطفه به صورت انسانی مینیاتوری بوده است و شکلی را پزشکان آن عصر ترسیم کرده تا بیان کنند که انسان به صورت کاملی در این حیوان منوی آفریده شده است و این اعتقاد در غیر مسلمانان تا قرن ۱۸ میلادی همچنان استمرار داشت.

ولی بعد از کشف تخمک زن در قرن ۱۸ م، نظر دانشمندان تغییر کرد و گفتند: انسان به طور کامل در تخمک زن آفریده شده زیرا که تخمک بزرگتر از اسپرم مرد است و نقش مرد در خلقت جنین کنار رفت، همچنان که در قرن هفدهم نقش زن کنار رفته بود.
تنها در نیمه قرن نوزدهم بود که دانشمندان بتدریج دریافتند که انسان طی اطوار و مراحلی آفریده می شود.
از این رو وقتی به پروفسور مارسال جانسون گفته شد که این مسئله در قرآن ۱۴۰۰ سال پیش به آن تصریح شده، ایستاد و فریاد زد که نه، نه، نه.
در این هنگام یک نفر پزشک مسلمان برخاست و برای او قرآنی آورد و گفت: بفرمایید بخوانید.

برایش این آیه تلاوت شد که خداوند می فرماید: وَ مَا لَکُمْ لا تَرجُون لِله و قاراً، وَ قَد خَلَقَکم أطْواراً. (۲۳) چرا شما برای خدا عظمت قایل نیستید؟ در حالی که شما را در مراحل مختلف آفرید؟
و او ترجمه معانی آیات را با زبان انگلیسی قرائت کرد.

سپس این آیه برایش تلاوت شد: یَخْلُقکُم فی بُطُون اُمّهاتِکُم خَلقاً مِنْ بَعْدِ خَلقٍ فی ظُلُماتٍ ثَلاثٍ. شما را در شکم مادرانتان می آفریند، آفرینشی به دنبال آفرینش دیگر که در رشته تاریکی قرار داد.
پروفسور مارشال نشست و گفت: ممکن است این آیه چند تفسیر داشته باشد:
اینکه تصادفی باشد؛ در پاسخ، ۲۵ نص صریح برایش پیدا کردند و جلویش گذاشتند و پاسخ دادند: آیا می تواند تمامی این ۲۵ آیه نیز تصادفی باشد؟
افزون بر اینکه قرآن برای هر یک از مراحل نامی گذاشته: ابتدا نطفه، سپس علقه و بعد مضغه و بعد از آن عظام و بعد از آن رویش گوشت: آیا اینها نیز تصادفی است؟
گفت: نه.
به وی گفته شد: دیگر چه؟

پاسخ داد: ممکن است گفته شود که محمد (صلی الله علیه واله) میکروسکوپ بزرگی داشته است. به وی گفته شد: شما بهتر می دانید که مثل این مراحل و دقایق و تفاصیل و آنچه را که علم به آن رسیده و قرآن قبلاً بیان داشته فراهم نمی شود مگر با میکروسکوپهای بزرگ و کسی که دارای چنین میکروسکوپی باشد، باید آن را از نسل های گذشته گرفته و به نسل های بعدی تحویل داده باشد.

پروفسور مارشال خندید و گفت: من در یک نمایشگاهی دیدم که نخستین میکروسکوپی که در جهان اختراع شد، بیش از ده برابر بزرگ نمی کرد و نمی توانست صورت روشنی ارایه دهد.
آری حضرت محمد، نه تجهیزاتی داشت و نه میکروسکوپی، بنابراین راهی جز این نمی ماند که بگوییم او رسولی از جانب خداوند است.
بعد از آن بود که بحث مربوط به اعجاز علمی قرآن و حدیث در آن کمیسیون آغاز شد و گفت و گو درباره ی اطوار و مراحل جنین متمرکز گردید.

پروفسور کید مور و سایر پزشکان راجع به شکل ظاهری جنین سخن گفتند و پروفسور مارشال به وصف دقیق قرآن از جنین خارجی و ترکیبات داخلی آن پرداخت، از جمله چیزهایی که او در میان گذاشت این بود:
«[آیات] قرآن در واقع شرح مراحل خارجی جنین است ولی مراحل داخلی جنین به هنگام آفرینش و مراحل رشد، آن را نیز مد نظر دارد و حوادث مهم در آفرینش جنین را که دانشمندان معاصر به آن پی برده اند، مورد تأکید قرار می دهد.

آن گاه تصویری از جنین در مرحله مضغه را ارایه کرد که نشانگر شکل خارجی جنین بوده، خمیده و کمانی است و در انتهای کمان آثاری است که گویی دندان به روی آن فشار داده، همچون گوشت جویده شده و به تعبیر قرآن مضغه است.
برخی از قسمت ها برآمده و برخی فرورفته مثل مضغه که طول آن یک سانتیمتر است.

اگر قطعه ای از آن را جدا سازیم و اجزای داخلی آن را تشریح کنیم، می بینیم که بیشتر تجهیزات آن آفریده شده است. پروفسور جانسون می افزاید در این شکل خواهیم دید که جزئی از سلول ها آفریده شده و جزئی دیگر هنوز آفریده نشده است و اگر بخواهیم این مرحله از مضغه را توصیف کنیم، چه می گوییم؟
آیا می گوییم این مخلقه (آفریده شده) است؟ این منطبق بر جزئی است که خلق شده و اگر بگوییم غیر مخلقه (آفریده نشده) فقط بر جزئی منطبق است که هنوز خلق نشده است.
بنابراین چاره ای جز این نیست که همچون قرآن آن را توصیف کنیم و بگوییم: ثُمَّ مِنْ مُضغَهٍ مُخَلِّهٍ و غَیْر مُخَلَّقَه. آنگاه از گوشت جویده، آفریده شده و آفریده نشده.

آن گاه پروفسور مارشال، جانسون سخنان خود را چنین جمع بندی کرد: «من به عنوان دانشمندی جهانی تنها با اشیایی می توانم کار داشته باشم که آنها را با مشخصات می بینم، آن گاه می توانم علم جنین شناسی و مراحل علم زیست شناسی را بفهمم همچنان که می توانم کلماتی از قرآن را که برایم ترجمه می شود دریابم.

اما اگر فرضاً من در زمان گذشته [زمان حضرت محمد «صلی الله علیه واله»] بودم که نمی توانستم چیزی را ببینم، مسلماً نمی توانستم آن را توصیف کنم و اینکه حضرت محمد (صلی الله علیه واله) در آن زمان جهل و تاریک این چنین به توصیف مراحل جنین پرداخته که خود آن را ندیده و از کسی نشنیده، باید این معلومات را از جایی دریافت کرده باشد. از این رو هیچ ضدیت و مغایرتی با این حقیقت که واسطه ی الهی در بیانات حضرت محمد (صلی الله علیه واله) در کار است نمی یابم.

آری این همان پروفسوری است که ابتدا گفته علمای اسلامی را بشدت رد می کرد ولی در پایان چنین مطالبی را در چند کنفرانس ابراز داشت و می گفت: هیچ راهی در برابر بشریت نیست جز اینکه مانند این دانشمندان اقرار کنند که خداوند کتابی را با علم و دانش خود به محمد (صلی الله علیه واله) نازل کرده و به بشریت وعده داده که در مسیرش چیزهایی را کشف می کند که دلیل بر آنست که این قرآن از جانب خداست، چنان که خداوند می فرماید: «وَلَتَعْلَمُنَّ نَبَأَهُ بَعْدَ حِینٍ» (۲۴) (و مسلماً گزارش آن را بعد از مدتی دریافت خواهید کرد «لِکُلِّ نَبَاٍ مُسْتَقَرٌّ وَسَوْفَ تَعْلَمُونَ».
(۲۵) (و برای هر گزارشی قراری است که در آینده خواهید دانست) «سَنُرِیهِمْ آیَاتِنَا فِی الْآفَاقِ وَ فِی أَنفُسِهِمْ حَتَّى‏ یَتَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ». (۲۶)
pejuhesh232
 
پست ها : 8794
تاريخ عضويت: سه شنبه دسامبر 07, 2010 11:22 pm

رئیس کلینیک جراحی دانشگاه پاریس مسلمان شد

پستتوسط pejuhesh232 » شنبه ژانويه 14, 2017 9:03 pm

رئیس کلینیک جراحی دانشگاه پاریس با دیدن آیات اعجاز آمیز قرآن مسلمان شد


Image

پروفسور موریس بوکای متولد سال ۱۹۲۰ م و رئیس کلینیک جراحی دانشگاه پاریس، با دیدن آیات اعجاز آمیز قرآن مسلمان شد و چند سال به تحقیق درباره ارتباط میان مفاهیم متون مقدس و دستاوردهای تکنولوژی جدید پرداخت و کتابی به نام «تورات، انجیل، قرآن و علم» تألیف کرد که پر فروش ترین کتاب سال ۱۹۷۶ م گردید.
علاقه او به یادگیری زبان های کلاسیک از جمله عربی و نیز مطالعات وی در کتاب آسمانی و مقایسه ی آنها با دستاوردهای علوم پزشکی باعث شد که استدلال هایش بسیار متقن و جامع و با ثبات باشند. وی به خاطر تألیف کتاب تحقیقات پزشکی به دریافت جایزه تاریخی از آکادمی فرانسه و جایزه دیگری در همین ارتباط از آکادمی پزشکی ملی فرانسه، نایل گردید.
آثار دیگر وی: «منشأ بشر چیست» (۱۹۸۸ Seghers)
موسی و فرعون – یهودیان در مصر (۱۹۹۴ – NTT)
تأملی بر قرآن (۱۹۸۹ – سقرزه، موریس بگالی – محمد طالبی).

موریس بوکای پس از ده سال مطالعه در قرآن در سال ۱۹۷۶ خطاب به مجمع پزشکی فرانسه، اظهار داشت: «در قرآن موضوعات علمی در ارتباط با تولید مثل و فیزیولوژی وجود دارد که کاملاً با دستاوردهای کنونی علم مطابقت دارند.

علم، از اصول قرآنی است و تا این اندازه است که باید اعتراف کنیم که این مسایل پیچیده علمی که پس از ۱۴۰۰ سال علم به تازگی به حقیقت آنها پی برده است، نمی تواند توسط یک شخص امی (و درس ناخوانده) مطرح شده باشد و تنها باید اعتراف کرد که آن حضرت به منبع ما فوق بشری در آن روزگار متصل بوده است. این غیر ممکن است که یک شخص درس نخوانده، کتابی را خلق کند که از لحاظ ادبی سرآمد کتب دیگر ادبای عرب باشد و از لحاظ علمی هنوز پس از چهارده قرن منبع زایش علوم جدید باشد.

أمشاج از دیدگاه بوکای

هَلْ اَتی عَلَی الانسان حِینٌ مِنَ الدَّهر لَمْ یَکُن شَیئاً مَذکوراً اِنّا خَلَقنا الانسان مِنْ نُطفهٍ امشاج (دهر: ۱ – ۲)
آیا [جز اینست که ] مدت زمانی بر انسان [در شکم مادر] گذشت و او چیز قابل ذکری نبود؟ ما انسان را از نطفه ی امشاج [تشکیل شده از آمیخته ها] آفریدیم.

پروفسور موریس بوکای وقتی به این آیه رسید، به تفاسیر مختلف مراجعه و به دقت آن را بررسی کرد:
«امشاج جمع مشج یا مشیج به معنای آمیخته ها است و مراد ترکیبی از مواد و عناصر مختلف یا آمیزه ای از اسپرماتوزوئید و اوول است و صفت نطفه است؛ چرا که مراد از نطفه، مجموع آمیخته ها با اجزای مختلف است. (۱۵)

Image

اغلب مفسرین قدیم این مخلوط ها و آمیخته ها را عنصر مذکر و مؤنث می دیدند.
اما از آنجا که أمشاج جمع است نه مفرد و نه تثنیه، مفسرین جدید مانند تفسیر منتخب، نشر شورای عالی امور اسلامی قاهره، این طرز دید را اصلاح کرده و در اینجا تشخیص می دهند که گذشته از آمیخته شدن نطفه مرد و زن، قطره ی منی واجد عناصر گوناگون است.

پروفسور موریس بوکای (۱۶) رئیس کلینیک جراحی دانشگاه پاریس در کتاب خود «تورات، انجیل، قرآن و علم» که پر فروش ترین کتاب سال ۱۹۷۶ میلادی است، می نویسد: «از نظر من دیدگاه تفسیر منتخب بسیار درست است و امشاج جمع است یعنی آمیخته ها، بنابراین عناصر گوناگون نطفه کدامند. مایع منی از ترشحات مختلفی است که از غدد زیر سرچشمه می گیرد:
۱٫ بیضه ها: ترشح غده ی تناسلی مرد حاوی اسپرماتوزوئیدها که سلول های دراز دارای تاژک دراز غوطه ور در مایعی سِرْم گونه.
۲٫ کیسه های تخمی: این اعضاء که مخازن اسپرماتوزوئیدها هستند، نزدیک پروستات قرار گرفته و ترشح خاصی بدون عناصر بارور کننده دارند.
۳٫ پروستات: مایعی ترشح می کند که به منی ظاهر خامه ای و بوی ویژه ای می دهد (و وسیله ی تغذیه یاخته های منی و باقی ماندن فعالیت حیاتی آنها است). (۱۷)
۴٫ غدد ملحق به مجاری ادرار: که عبارتند از غدد کوپر (۱۸) یا غدد مری (۱۹) و ترشح کننده ی مایعی سیال و غدد لیتره که ماده ای مخاطی ترشح می کند.
اینها سرچشمه های آمیخته های نطفه هستند که قرآن از آنها به نطفه ی امشاج (نطفه تشکیل شده از آمیخته ها) تعبیر کرده است. (۲۰)

میزان ترشحات اسپرم ها کمتر از ۱۰ درصد حجم مایع منی را تشکیل می دهند و ما بقی شامل ترشحات غدد تناسلی فرعی مرد می شود: ترشحات غدد زیگول سمینال ۶۰ درصد. ترشحات پروستات ۳۰ درصد، و ترشحات غدد بولبوارترال ۱۰ درصد. (۲۱)
pejuhesh232
 
پست ها : 8794
تاريخ عضويت: سه شنبه دسامبر 07, 2010 11:22 pm

اسلام دین صلح است؛ جهانیان شناخت درستی از ایران ندارند

پستتوسط pejuhesh232 » شنبه ژانويه 14, 2017 9:07 pm

جوان تازه مسلمان شده فرانسوی:

اسلام دین صلح است؛ جهانیان شناخت درستی از ایران ندارند


به گزارش خبرگزاری اهل بیت(ع) ـ ابنا ـ جوان تازه مسلمان شده فرانسوی باحضور در حرم حضرت معصومه(س) گفت: صلح در ایران را دوست داشتم بخاطر همین به ایران آمدم در حالی که در کشور فرانسه همه فکر می کنند که ایران کشور تروریستی هست ولی من اینگونه فکر نمی‌کردم.

«لوئیز» جوان فرانسوی که مدت کوتاهی است که مسلمان شده، در حرم حضرت فاطمه معصومه(س) حضور یافت و به مقام این بانوی بزرگ اسلام ادای احترام کرد.

Image

جوان فرانسوی در ادامه با حضور در دفتر زائران غیر ایرانی، در نشستی با کارشناسان این اداره گفت: حدود دو ماه هست که مسلمان شده ام و امیدوارم خداوند مرا در این مسیری که انتخاب کرده ام، یاری دهد.

وی درباره مسلمان شدنش گفت: بعد از مرگ یکی از دوستانم، از اینکه دوستم را از دست دادم خیلی ناراحت بودم و معتقد بودم که خدا من را می بیند. روزی، در حین ناراحتی، وقتی سرم را بالا گرفتم، مشاهده کردم در آسمانی صاف و بدون ابر، فقط یک ستاره در آسمان در حال درخشش است؛ تحت تاثیر قرار گرفتم آن را نشانه ای از سوی خدا برای خودم دانستم.

* اسلام، پاسخی به نیازهای من بود

«لوئیز» با بیان این که همین مسئله موجب شد تا به آرامش رسیده و پس از تحقیقاتی که انجام دادم، دین اسلام را انتخاب کردم، گفت: اسلام ویژگی های زیادی دارد که به نظرم می توانست به همه نیازها و پرسش های من پاسخ دهد. بعد از پذیرش اسلام تمام غم هایم را فراموش کردم و احساس کردم با مسئله مرگ بهترین دوستم می توانم کنار بیایم.

وی درباره سفر خود به ایران گفت: صلح در ایران را دوست داشتم بخاطر همین به ایران آمدم در حالی که در کشور فرانسه همه فکر می کنند که ایران کشور تروریستی هست در حالی که من اینگونه فکر نمی کردم.

* اسلام دین صلح است

این جوان تازه مسلمان خاطرنشان کرد: با تحقیق به این نتیجه رسیدم که عربستان برای تروریست ها پول خرج می کند و آنها اصلا مسلمان نیستند. اعتقاد دارم همه مسلمان ها باید آزادنه به مکه و مدینه بروند.

وی به نقش اسلام بر صلح جهانی اشاره کرد و گفت: اسلام به معنای سلام و صلح است؛ من خیلی ناراحت بودم چیزهای بدی که در کشورهای اروپایی می دیدم من دوست دارم که دنیا پر از سلام و صلح باشد، دین من دین صلح هست و دوست دارم اسلام را در فرانسه معرفی کنم تا مردم فرانسه دین اسلام را به درستی درک کنند.
pejuhesh232
 
پست ها : 8794
تاريخ عضويت: سه شنبه دسامبر 07, 2010 11:22 pm

دختر سیاستمدار ایتالیایی مسلمان شد

پستتوسط pejuhesh232 » شنبه ژانويه 21, 2017 2:35 pm

دختر سیاستمدار ایتالیایی مسلمان شد


به گزارش خبرگزاری اهل‌بیت(ع) ـ ابنا ـ دختر یکی از اعضای سابق پارلمان "ایتالیا" دین اسلام را به عنوان دین خود برگزید و با گرویدن به این دین مقدس، از پوشش اسلامی و حجاب استفاده کرد.

این تصمیم و نیز تصاویری که از این بانوی تازه مسلمان، در رسانه های ایتالیایی منتشر شد، موج گسترده ای از واکنش ها را به دنبال داشت.

Image

«مانوئلا فرانکو بارباتو» در صفحه فیسبوک خود با اشاره به تصمیم اخیرش نوشت: حجاب راه و مسلک من است، راهی که خداوند برای من برگزیده است.

وی در ادامه پست فیسبوکی خود نوشت: من به پاکی و طهارت روح خود افتخار می کنم. حجاب قانونی الهی است و من که هستم که بخواهم با این قانون مخالفت کنم و به اعتراض به آن برخیزم؟!

این دختر سیاستمدار باسابقه ایتالیایی زمانی تصمیم به گرویدن به دین مبین اسلام گرفت که در "ناپولی" مشغول تحصیل در دانشگاه "لورینتاله" بود.

اکنون با پایان یافتن تحصیلاتش، بارباتو به همراه همسر و دو فرزندش به "هند" سفر کرده اند.

بر طبق اظهارات وی، این تصمیم او برای پدرش شوکه کننده بود و در زمانی که او قصد گرویدن به اسلام را داشت، سخت ترین لحظات برای پدرش رقم خورد.

شایان ذکر است طبق آمار رسمی، ایتالیا حدود ۱.۷ میلیون مسلمان دارد که در این میان، ۲۰ هزار نفر از آنان، از دین دیگری به اسلام گرویده اند و پدر و مادرشان مسلمان نبوده است.
pejuhesh232
 
پست ها : 8794
تاريخ عضويت: سه شنبه دسامبر 07, 2010 11:22 pm

4 زائر سوئدی در حرم رضوی مسلمان شدند

پستتوسط pejuhesh232 » شنبه ژانويه 21, 2017 2:37 pm

4 زائر سوئدی در حرم رضوی مسلمان شدند


به گزارش خبرگزاری اهل بیت(ع) ـ ابنا ـ 4 زائر سوئدی در نخستین سفر خویش به حرم مطهر رضوی با گفتن شهادتین دین اسلام را پذیرفته و مذهب تشیع را برگزیدند.

یکی از این چهار زائر سوئدی به نام «لیف یونس اپلگرن» درباره تشرف خود به دین اسلام گفت: یکی از عواملی که موجب شد من به دین اسلام روی آورم، همسرم بوده که در سال گذشته مسلمان شد و ایشان مرا برای تشرف به اسلام بسیار یاری کرده است.

Image

وی بیان کرد: بنده در نیروی انتظامی مشاور هستم و تلاش دارم بسیاری از جوانان را به مسیر صحیح در زندگی هدایت کنم. خداوند نیز در این راه، نعمت ارزشمند هدایت را به من عنایت کرد.

«یونس اپلگرن» عنوان کرد: مذهب تشیع عاملی می‌شود تا انسان دچار تحول شود و از درون پیشرفت فراوانی داشته باشد.

وی با اشاره به مطالعات مربوط به این موضوع اظهار کرد: افزون بر مشاهده فیلم‌ها، کتاب‌های تاریخی فراوانی را مطالعه کردم و قرآن را با تدبر خوانده‌ام و حس درونی و آرامش قلبی‌ام نسبت به این مذهب، زمینه‌ای شد تا به تشیع روی آورم.

وی در پایان با اشاره به یکی از آیات قرآن عنوان کرد: این آیه که اگر کسی تو را آزار داد، در برابر آزارش با خوشرویی با فرد برخورد کن و تمام تلاش خویش را برای هدایت او به کار بگیر، یکی از زیباترین آیاتی است که در قرآن مطالعه کرده و در منش و اخلاقم در دستور کار قرار داده‌ام.

گفتنی است؛ این 4 زائر سوئدی، از سوی مدیریت امور زائران غیرایرانی آستان قدس رضوی گواهی تشرف به اسلام دریافت کردند.
pejuhesh232
 
پست ها : 8794
تاريخ عضويت: سه شنبه دسامبر 07, 2010 11:22 pm

مسلمان شدن بانوی برزیلی در حرم ثامن الحجج (عليه السلام)

پستتوسط pejuhesh232 » شنبه ژانويه 28, 2017 5:55 pm

مسلمان شدن بانوی برزیلی در حرم ثامن الحجج (عليه السلام)


به گزارش خبرگزاری اهل‌بیت(ع) ـ ابنا ـ‌ «فابیانا دیسوسا» با حضور در دفتر مدیریت زائران غیرایرانی آستان قدس رضوی تمایل خود را برای تشرف به دین مبین اسلام اعلام کرد و پس از آن با ادای شهادتین به دین مبین اسلام مشرف شد.

Image

این بانوی برزیلی، پیش از به جا آوردن شهادتین، با اصول دین، یعنی توحید، عدل، نبوت، امامت، معاد و فروع دین که همان نماز، روزه، خمس، زکات، حج، جهاد، امر به معروف، نهی از منکر، تولی و تبری است، آشنا شد و در این خصوص توضیحاتی را شنید.

فابیانا دیسوسا، همچنین طی مراسمی به عقد «حسین علی عبدالواحد» از کشور عراق درآمد.

عبدالواحد با بیان اینکه اسلام بهترین دینی است که خداوند برای بشریت فرستاده و پیروی مستمر از دستورات اسلام، راه سعادت و نجات انسان را نشان می دهد، خاطرنشان کرد: اگر قوانین و دستورات اسلام آن طور که هست در تمام نقاط زمین به صورت کامل و صحیح پیاده شود، صلح و امنیت همه انسان‌ها را فرا می گیرد و تمام انسان‌ها به سعادت واقعی خود نائل می شوند.

وی درباره عوامل گرایش همسرش به دین مبین اسلام، گفت: در ابتدای آشنایی با همسرم، دریافتم که با مشاهده تبلیغات منفی علیه اسلام و مسلمانان، تصور نادرست و اشتباهی از مسلمانان و دین اسلام دارد، از این رو وظیفه خود دانستم به عنوان یک فرد مسلمان و شیعه، اسلام واقعی را به او بشناسانم و سعی کردم انگیزه او را در تشرف به دین اسلام، بیشتر تقویت کنم.

عبدالواحد افزود: از او درخواست کردم به کشور عراق سفر کند تا او را بیشتر با واقعیات دین اسلام آشنا کنم، اما او نپذیرفت. تصمیم گرفتیم به کشور ایران سفر کنیم. در ابتدا به تهران رفتیم، اما فابیانا هنوز در پذیرش اسلام تردید داشت.

وی افزود: به محض ورودمان به شهر مقدس مشهد و حضور در حرم مطهر رضوی، تصمیم فابیانا جدی تر شد و با اطمینان بیشتری دین مبین اسلام را پذیرفت و به این دین آسمانی مشرف شد.

مدیر اداره زائران غیر ایرانی آستان قدس رضوی نیز در این مراسم بیان کرد: ورود این بانوی تازه مسلمان را به دین مبین اسلام تبریک می گوییم. این اتفاق که در کنار مضجع نورانی علی بن موسی الرضا(ع) رخ داده، بسیار میمون و مبارک است.

«سیدجواد هاشمی نژاد» با اشاره به اینکه، این اداره به منظور خدمات رسانی و پاسخگویی به سوالات شرعی و شبهات دینی تشکیل شده است، اظهار کرد: اداره زائران غیر ایرانی آستان قدس رضوی، در طول ایام سال، برای زائرانی که به حرم مطهر رضوی مشرف شده اند و ارتباطی مستمر با این اداره برقرار کرده اند، محصولات فرهنگی ارسال می کند.

شایان ذکر است، در پایان این مراسم یک جلد قرآن کریم، کتاب هایی درباره اسلام و هدایای فرهنگی به این بانوی تازه مسلمان اهداء شد.
pejuhesh232
 
پست ها : 8794
تاريخ عضويت: سه شنبه دسامبر 07, 2010 11:22 pm

اظهار شگفتی تازه مسلمانان اوکراینی از امنیت موجود در عتبات

پستتوسط pejuhesh232 » شنبه فبريه 04, 2017 10:33 pm

اظهار شگفتی تازه مسلمانان اوکراینی از امنیت موجود در عتبات


به گزارش خبرگزاری اهل‌بیت(ع) ـ ابنا ـ شماری از زائران اوکراینی که به تازگی به دین مبین اسلام و مذهب اهل‌بیت(ع) گرویده‌اند به همراه نماینده مرکز اسلامی الرساله در اوکراین با حضور در نجف اشرف به زیارت بارگاه مطهر امیرالمومنین علی(ع) شرفیاب شدند.

«ایگور سلادانیوک» زائر تازه مسلمان اوکراینی اظهار داشت: وقتی به نجف آمدیم و به حرم حضرت علی(ع) وارد شدیم از آرامش و فضای امن این مکان بسیار شگفت زده شدیم و ابراز لطف و حسن ضیافت مردم اینجا و مسئولین حرم مطهر دقیقاً برعکس آن چیزی است که درباره وضعیت عراق به ما گفته می‌شد.

زائر مسلمان اوکراینی افزود: آنچه را که در اینجا شاهد بودیم برای خانواده‌ها و مردم کشورمان بازگویی خواهیم کرد و به آنها خواهیم گفت که معنای حقیقی اسلام را در میراث و دانش اهل‌بیت‌(ع) و در عتبات عالیات یافتیم.

در ادامه خانم «ایلاف الساعدی» از عراقیان مقیم اوکراین و مسئول مؤسسه اسلامی الرساله الاسلامیه در این کشور گفت: در مؤسسه اسلامی که در کشور اوکراین اداره می‌کنیم سعی می‌کنیم علاقه مندان به دین مبین اسلام را جذب کنیم و تاکنون 5 مرتبه مجموعه‌ای از تازه مسلمانان این کشور را پس از هماهنگی‌های لازم به عتبات عالیات اعزام کرده‌ایم.

وی افزود: در این سفر 7 تن از تازه مسلمانان اوکراینی را همراهی می‌کنیم و جالب است که یکی از این افراد در کربلای معلی نزد نماینده مراجع عظام حجت الاسلام سید احمد الصافی اسلام آورد.

مسئول مؤسسه اسلامی الرساله در اوکراین افزود: طی ایام حضور در عتبات عالیات این زائران را به تمامی اماکن زیارتی و متبرکه خواهیم برد و در آینده سفرهای دیگری نیز خواهیم داشت.

Image
Image
Image
pejuhesh232
 
پست ها : 8794
تاريخ عضويت: سه شنبه دسامبر 07, 2010 11:22 pm

اسلام آوردن مهندس ایتالیایی

پستتوسط pejuhesh232 » شنبه فبريه 11, 2017 2:25 pm

اسلام آوردن مهندس ایتالیایی


اسلام دین صلح است؛ پس از شناخت کامل دین اسلام، مسلمان شدم

Image

به گزارش خبرگزاری اهل‌بیت(ع) ـ ابنا ـ‌ «آلساندرو جوریانی» از میلان ایتالیا پس از سال ها تحقیق و پژوهش راجع به اسلام و با مانوس شدن با قرآن کریم، شناخت خود را نسبت به این کتاب آسمانی تکمیل کرد و دین حضرت ختمی مرتبت، محمد مصطفی(ص) را برای خود برگزید.

این جوان ایتالیایی که نام محمد را برای خود انتخاب کرد، درباره شیوه آشنایی با اسلام گفت: در مورد اسلام زیاد شنیده بودم و همین شنیده ها من را برای دانستن بیشتر ترغیب کرد، برای همین شروع به مطالعه و تحقیق کردم و کتاب ها و مجلات مختلفی راجع به اسلام خواندم.

وی ادامه داد: در واقع پس از اینکه اطلاعات کافی راجع به این دین پیدا کردم، تصمیم گرفتم این دین را انتخاب کنم.

محمد که مهندس خط تولید در یک کمپانی خودروسازی معروف است، تصریح کرد: پس از آشنایی اولیه با اسلام، شوق دانستن در من روزافزون شد و شروع به تحقیقات گسترده کردم. ارتباطم با خانواده های مسلمان و راهنمایی آنان و همچنین سبک و نوع نگاه آن ها به زندگی و آخرت، به من در انتخاب صحیح کمک فراوانی کرد.

این مهندس ایتالیایی افزود: هرچه پیش رفتم، اعتقاداتم تغییر کرد و این همان هدفی بود که سال ها در پی آن می گشتم، من خودم شروع کردم، در قدم اول خیلی چیزها بودم که نمی دانستم. در مسیر مطالعاتم فهمیدم اسلام دین صلح است، این برای من خیلی جالب و جذاب بود.

وی گفت: این یک تصمیم شخصی است و به کسی ارتباطی نداشت که در این زمینه برای من تصمیم بگیرد و دیدگاه مخالف دیگران برای من اهمیتی نداشت.

این تازه مسلمان ایتالیایی با ابراز خرسندی از حضور در حرم مطهر امام رضا(ع) گفت: چیزهایی قبلا راجع به امام رضا(ع) شنیده بودم و می دانستم که ایشان در ایران و شهر مقدس مشهد مدفون هستند، برای همین تصمیم گرفتم با توصیه های دیگران این محل را برای تشرف انتخاب بکنم.

وی در پایان گفت: احساس خوبی دارم و البته در ابتدای راهی قرار گرفته ام که قرار است رو به بالا حرکت کنم.
pejuhesh232
 
پست ها : 8794
تاريخ عضويت: سه شنبه دسامبر 07, 2010 11:22 pm

بازيگر معروف كه از كودكي تا به امروز ستاره هاليوود بود مسلما

پستتوسط pejuhesh232 » شنبه فبريه 18, 2017 3:52 pm

بازيگر معروف كه از كودكي تا به امروز ستاره هاليوود بود مسلمان شد


سرویس فرهنگی- «لیندسی لوهان» بازگیر سرشناس هالیوودی صفحه شخصی خود در اینستاگرام را تغییر داده است. او پیامی را به عربی با عنوان سلام علیکم منتشر کرده است. لوهان ۳۰ ساله همچنین تمام عکس‌های خود را در نمایش مشخصات عمومی‌اش در آخر هفته گذشته حذف کرده است.

لیندسی لوهان از ستاره های معروف هالیوودی است که این شهرت را از زمانی که دختربچه ای بیش تر نبود به دست آورد و مانند بسیاری از ستارگانی که در کودکی به شهرت بسیار و ثروت می رسند، به دلیل نابسامانی در خانواده، در سال های نوجوانی و جوانی دچار جنجال ها و شایعات فراوانی شد.

به گزارش آفتاب‌نیوز؛ در واکنش به این تغییرات در صفحه او در شکبه‌های اجتماعی، بسیاری از کاربران مسلمان این موضوع را نشانه‌ای از تغییر دین احتمالی لوهان دانسته‌اند.

یکی از کاربران نوشته است: «علیکم السلام» این کاربر مسلمان نوشته است که شنیده لیندسی لوهان به اسلام گرویده است اگر درست باشد الحمدالله. خداوند او را به راه راست هدایت کرده است.

لوهان در سال جدید میلادی به دبی رفته بود او همچنین در ماه اکتبر گذشته از اردوگاه پناهجویان سوری در ترکیه نیز بازدید کرده بود و عکس‌هایی نیز از او منتشر شده است که لوهان را در سال ۲۰۱۵ میلادی و قرآن در دست نشان می‌دهند که گفته شده است هدیه از جانب دوستان و هواداران او از عربستان سعودی بوده است. از طرف دیگر او در ماه های پیش با روسری در ترکیه حضور یافته بود.

Image

لوهان پیشتر گفته بود که در نیویورک مشغول خواندن قرآن کریم بوده است. او گفته بود که این کار درهایی را برای او به سوی تجربه‌ای معنوی باز کرده است و در جستجوی یافتن معنای واقعی آن است. او در پاسخ به حملات تند اسلام هراسانه‌ای که علیه‌اش صورت گرفته بود گفته بود: «آنان می‌خواهند من را در امریکا به صلیب بکشند. آنان من را به مثابه شیطان قلمداد می‌کنند. من به دلیل آن که صرفا به عنوان یک فرد قرآن در دست داشته‌ام از سوی آنان فرد بدی قلمداد می‌شوم».

Image

لوهان گفته بود که خوشحال است که امریکا را ترک کرده و به لندن بازگشته چرا که در لندن پایتخت بریتانیا احساس امنیت بیشتری می‌کند. لوهان در سال ۲۰۱۴ میلادی نیز در برنامه تلویزیونی اپرا گفته بود که به مطالعه مسائل مرتبط با ادیان علاقه دارد و گفته بود که فردی معنوی است.

Image
pejuhesh232
 
پست ها : 8794
تاريخ عضويت: سه شنبه دسامبر 07, 2010 11:22 pm

چگونه کسی که از اسلام متنفر بود عاشق اسلام شد؟

پستتوسط pejuhesh232 » شنبه فبريه 25, 2017 9:26 pm

چگونه کسی که از اسلام متنفر بود عاشق اسلام شد؟


به گزارش «شیعه نیوز»، یک بانوی آمریکایی که از دین مسیحیت به اسلام گرویده است، داستان زندگی شنیدنی و جالبی درباره چگونگی یافتن اسلام دارد. او روایت زندگی‌اش را اینگونه تعریف می‌کند:

Image

من متولد و بزرگ شده آمریکا هستم و روزگاری یکی از بزرگترین اسلام‌هراسان روی کره زمین محسوب می‌شدم. زمانی که 11 سپتامبر اتفاق افتاد من 23 سال بیشتر نداشتم و تا پیش از آن واقعه حتی اسم اسلام و مسلمان را نیز نشنیده بودم. من به شدت از این حادثه وحشت کرده، به حدی که یک روز پس از آن واقعه به مسیحیت گرویدم. من آن زمان هیچ چیز راجع به مسیحیت نمی‌دانستم، اما این باور بر من و دوستانم تلقین شده بود که اگر روزی در یک حادثه تروریستی کشته شوم، در صورتی که مسیحی از دنیا بروم نجات یافته تلقی می شوم!

من اصلا نمی‌دانستم خاورمیانه کجاست؟!
من آن روزها حامی جنگ علیه عراق بودم و با صدای بلند تبلیغ می‌کردم.
هنگامی که تلویزیون اخبار بمباران شهرهای افغانستان را نشان می‌داد، کودکان را روی زانوانم نشانده و با افتخار از این جنایات تعریف می‌کردم. من اصلا نمی‌دانستم خاورمیانه کجاست؟! شاید تصور می‌کردم مکانی در آلمان باشد! من هیچ دانشی درباره کشورهای عراق، ایران، افغانستان و فلسطین نداشتم.

قرآن تمام زندگی مرا زیر و رو کرد
من سال‌های زیادی از عمرم را صرف نفرت پراکنی و دروغ‌های هولناک درباره مردمانی کردم که هیچ چیز راجع بهشان نمی‌دانستم و از بمباران شهرهایشان خوشحال می‌شدم. تا اینکه یک روز تصمیم گرفتم قرآن را مطالعه کنم تا اطلاعات بیشتری درباره مذهبی که از آن نفرت داشتم به دست آورم و مهمات بیشتری برای کوبیدن مسلمانان داشته باشم. اما آنچه انتظارش را داشتم رخ نداد، در عوض قرآن قلبم و تمام زندگی مرا زیر و رو کرد. من برخلاف باورهای قبلی‌ام دانستم که قرآن نفرت نمی‌آموزد و داستان‌های مشابهی با انجیل دارد. قرآن باعث شد که آدم‌ها برایم بیش از همیشه حقیقی جلوه کرده و سبب شد مسلمانان را دوست بدارم. به تدریج فهمیدم در عالم، به ویژه در خاورمیانه و سرزمین‌های اشغالی فلسطین چه خبر است و چند روز به خاطر حقایقی که از آن‌ها آگاه شده بودم بیمار شدم. روزها به خاطر احساس گناه از کشف حقایقی که درباره آن‌ها به من دروغ گفته شده بود، گریستم. این سخت‌ترین چیزی بود که با آن مواجه شدم و نمی‌توانستم خودم را در آینه نگاه کنم. من احساس می‌کردم که دست‌هایم تا ابد به خون بی‌گناهان آلوده است تا اینکه تصمیم گرفتم حقیقت را ترویج دهم به این امید که مردم دیگر نیز از خواب غفلت بیدار شده و بدانند که به آن‌ها دروغ گفته شده است.
pejuhesh232
 
پست ها : 8794
تاريخ عضويت: سه شنبه دسامبر 07, 2010 11:22 pm

حضور مستبصران استرالیا و اندونزی در حرم امیر المومنین امام ع

پستتوسط pejuhesh232 » يکشنبه مارس 05, 2017 7:35 pm

حضور مستبصران استرالیا و اندونزی در حرم امیر المومنین امام علی(علیه السلام)


به گزارش «شیعه نیوز»، روز گذشته گروهی از مستبصران کشورهای استرالیا و اندونزی در جریان سفر خود به عراق به زیارت حرم مطهر امیرالمؤمنین(علیه السلام) مشرف شدند.

شیخ ناصر عباس نجفی مسئول ارتباطات با قاره آسیا در حرم امیرالمؤمنین(علیه السلام) در این زمینه گفت: استقبال ما از زائران استرالیا و اندونزی در راستای خدمات رسانی به زائران خارجی حرم مطهر و حمایت فرهنگی و معنوی از آنها می باشد.

وی افزود: در جریان زیارت این گروه در حرم امام علی(علیه السلام) یک برنامه سخنرانی دینی به زبان انگلیسی توسط یکی از فضلای حوزه نجف برای این گروه در نظر گرفته شد و در این سخنرانی بر ضرورت التزام به احکام فقهی و ارتباط با مراکز اسلامی و مرجعیت شیعه و ثواب زیارت امیرالمؤمنین علیه السلام تاکید شد.

علاوه بر این گروهی از گردشگران چینی که به عراق سفر کرده بودند ضمن زیارت از حرم امام علی علیه السلام از بخش های مختلف حرم مطهر بازدید کردند.

پروفسور چینی کارشناس مهندسی ارتباطات که در میان این جمع بود گفت: باعث افتخار است که ما در این مکان مقدس حضور داریم و این برای اولین بار است که ما به عراق و نجف شفر می کنیم گرچه من از سال هایش از این دوست داشتم به عراق سفر کنم و عتبات مقدس و آثار تاریخی را از نزدیک ببینم و امروز این فرصت برای ما فراهم شد.

وی افزود: ما مطالب زیادی درباره امام علی خلافت و عدالت و ارزش های انسانی ایسان خوانده ام و امروز زائرانی را مشاهده کردم که به زیارت ایشان می آیند و به عبادت مشغول می شوند و این نشانه روح و فضای معنوی این مکان است.

Image
Image
Image
Image

برنامه هدایت شغلی برای جوانان مسلمانان استرالیا

به گزارش «شیعه نیوز»، در این برنامه که در ورزشگاه ملی پارک «پاری» در جنوب «سیدنی» برگزار خواهد شد، ۷۰ متخصص از ۳۰ رشته صنعتی به ارائه مشاوره و هدایت شغلی به جوانان مسلمان خواهند پرداخت.

Image

«عمر چار»، نماینده سازمان مسلمانان متحد استرالیا موسوم به «دعوه» گفت: موقعیت‌های زیادی است که در آن جوانان مسلمان با سردرگمی و ابهام مواجه هستند و معتقدیم برگزاری این برنامه می‌تواند راهگشا باشد.

وی گفت: علاوه بر داشتن بخش‌های سرگرم‌کننده برای جوانان، برنامه معرفی ابزارهای تعریف شغل، رایزنی، مطالب آسان و راهنمایی در یافتن شغل مناسب نیز بخشی از مراسم خواهد بود.
چار افزود: معتقدیم ابزارها و منابع لازم برای کمک به جوانان در توسعه شغلی داریم.
این برنامه قصد دارد، ترس از آینده شغلی جوانان را که ذهن آن‌ها را درگیر کرده‌ است، به امید تبدیل کند.
بر اساس آمارهای سال ۲۰۰۰، ۴۴ درصد مسلمانان استرالیا زیر ۲۰ سال هستند و ۸۵ درصد آن‌ها در استرالیا متولد شده‌اند. بیشتر خارجیان عمدتا مسلمانانی از کشورهای لبنان و ترکیه هستند.
در این کشور شهر سیدنی به نسبت سایر شهرها مسلمانان بیشتری را در خود جای داده است.
pejuhesh232
 
پست ها : 8794
تاريخ عضويت: سه شنبه دسامبر 07, 2010 11:22 pm

تفاوت حرم امام رضا(علیه السلام) با کلیساها این است که همیشه

پستتوسط pejuhesh232 » دوشنبه مارس 13, 2017 10:27 am

تازه مسلمان ونزوئلایی:
تفاوت حرم امام رضا(علیه السلام) با کلیساها این است که همیشه درب آن به روی مردم باز است


به گزارش خبرگزاری اهل‌بیت(علیهم السلام) ـ ابنا ـ «میثم گم سال» از کاراکاس ونزوئلا که به تازگی از مسیحیت به دین مبین اسلام تشرف پیدا کرده، ضمن حضور در حرم امام رضا (علیه السلام) گفت: اسلام دین مهربانی و دوستی است و به همین خاطر این دین را انتخاب کرده‌ام.

وی تصریح کرد: تنها دین اسلام بود که توانست خدای واقعی را به من معرفی کند. خدایی که با وجودش احساس آرامش می‌کنم و در همه جا همراه من است.

این تازه مسلمان ونزوئلایی با اشاره به اینکه دین اسلام همه مسلمانان را با هم برادر می‌داند، ابراز کرد: در سایه این دین توانستم برادران واقعی خود را پیدا و با آن‌ها رابطه دوستی برقرار کنم.

گم سال تصریح کرد: بعد از اینکه شهادتین را بر زبان جاری کردم، احساس آرامش و امنیت خاصی به من دست داد و از خدا ‌خواستم به من کمک کند تا بتوانم پیرو خوبی برای این دین باشم.

وی ادامه داد: وقتی اولین بار چشمم به گنبد طلایی امام رضا (علیه السلام) افتاد، از او که امام هشتم شیعیان است خواستم به من کمک کند تا بیشتر این دین را بشناسم و بهتر بتوانم با مسلمانان که برادران دینی من هستند ارتباط برقرار کنم.

این مسلمان ونزوئلایی عنوان کرد: حرم امام رضا (علیه السلام) با اماکن مذهبی مسیحیت مانند کلیسا‌ها یک تفاوت اساسی دارد و آن این است که همیشه درش به روی مردم باز است.

این تازه مسلمان تصریح کرد: مردم را می‌بینم که در هر ساعت از شبانه روز به این مکان می‌آیند و به انجام اعمال عبادی می‌پردازند در صورتی که کلیسا تنها در زمان‌های مشخصی به روی مردم باز است.

یادآور می‌شود، این تازه مسلمان ونزوئلایی به همراه جمعی از تازه مسلمان‌های آمریکای لاتین به حرم مطهر رضوی مشرف و پس از شرکت در برنامه‌های فرهنگی مذهبی این مکان مقدس می‌ه‌مان خوان پربرکت علی‌بن‌موسی‌الرضا (علیهما السلام) شد.
pejuhesh232
 
پست ها : 8794
تاريخ عضويت: سه شنبه دسامبر 07, 2010 11:22 pm

با مسلمان شدنم، امنیت و آرامشی کامل تمام زندگی‌ام را در برگر

پستتوسط pejuhesh232 » دوشنبه مارس 20, 2017 6:49 pm

با مسلمان شدنم، امنیت و آرامشی کامل تمام زندگی‌ام را در برگرفته است


یاسمین هوسج، بانوی رهیافته آمریکایی گفت: عشق به اهل بیت(علیهم‌السلام) و امام حسین(علیه السلام) باعث شد که من هزاران کیلومتر را برای رسیدن به کربلا، این سرزمین مبارک بپیمایم.

به گزارش رهیافتگان (پایگاه جامع مبلغین و تازه مسلمانان )به نقل از پایگاه اطلاع‌رسانی آستان مقدس حسینی، یاسمین هوسج، بانوی رهیافته به مکتب تشیع، ساکن «آتلانتا»، مرکز ایالت جورجیای آمریکا است و در یک فروشگاه‌ وابسته به یکی از شرکت‌های بزرگ مواد غذایی در این ایالت کار می‌کند.

Image

هوسج با اشاره به مشرف‌‌شدن خود به دین مبین اسلام تأکید کرد: با مسلمان شدنم، امنیت و آرامشی کامل تمام زندگی‌ام را در برگرفته است، البته گاهی با روزهای سختی مواجه می‌شوم که با قرائت قرآن، دعا و ذکر مصیبت‌ها و سختی‌هایی که برای اهل بیت(علیهم‌السلام) اتفاق افتاد، تحمل آن روزها برایم راحت و آسان می‌شود.
وی گفت: کار کردن در یک فروشگاه بزرگ آن‌ هم با حجاب کامل، گاهی سخت می‌شود ولی خداوند در همه حال یاور من بوده است.

بانوی مستبصر آمریکایی درباره نحوه آشنایی خود با عترت گفت: از طریق سخنرانی‌های دینی که توسط علمای عراقی پخش می‌شد، با اهل بیت(علیهم‌السلام) عترت و طهارت آشنا شدم و علاقه زیادی به آن‌ها دارم.

هوسج در ادامه گفت: این نخستین سفر زیارتی من است و ان‌شاءالله سفرهایم به عراق بیشتر شود، همچنین به کسانی که دوست‌ دارند به این کشور سفر کنند، توصیه می‌کنم به شایعاتی که رسانه‌های معاند درباره ناامنی این کشور مطرح می‌کنند، اهمیت ندهند و باور نکنند، من یک هفته است که به عراق آمده‌ام و اینجا فضای امنی حاکم است.
وی در پایان گفت: وقتی به کربلا فکر می‌کنم، واقعه طف و اتفاقاتی را که برای امام حسین(علیه السلام) و اهل بیت(علیهم‌‌السلام) اتفاق افتاد، به یاد می‌آورم، افتخار می‌کنم که توانستم کربلا، این سرزمین مبارک را زیارت کنم و این سعادت بزرگی است که نصیبم شده است.
pejuhesh232
 
پست ها : 8794
تاريخ عضويت: سه شنبه دسامبر 07, 2010 11:22 pm

اولین جرقه‌های شیعه شدن

پستتوسط pejuhesh232 » جمعه ژوئن 30, 2017 1:04 am

[size=١٥٠][color=#BF٠٠BF]اولین جرقه‌های شیعه شدن[/color][/size]


گفتگو با طلبه جانباز مدافع حرم؛
اولین جرقه‌های شیعه شدن/ سوء قصد در ایرانشهر/ پایی که در "حلب" جا ماند

هرگز فکرش را هم نمی‌کردم دیدار با یک جانباز مدافع حرم با داستان شیعه شدن یکی از برادران اهل سنت گره بخورد که این مسئله به نوبه خود سوژه گزارش بسیار جذابی است که در همین مجال کوتاه به گوشه‌ای از آن می‌پردازم.

[rimg]http://aelaa.net/Ersaal/٥/٢/٨fb٧١bb٤٣d٩٧٠٨e٩٤٧٨٩de٦b٠ab٨٠١c٥.jpg[/rimg]

حجت‌الاسلام و المسلمین"عباس نارویی" طلبه جانباز مدافع حرم گفت: «اول اردیبهشت سال ٦٨ در شهرستان ایرانشهر استان سیستان و بلوچستان در خانواده‌ای از اهل تسنن به دنیا آمدم به طوری که پدرم سنّی و مادرم شیعه است.» روستایی که ما در آن زندگی می‌کردیم، روستای مادری‌ام بود و خانواده مادرم همه شیعه هستند و ما به این روستا «گزهک» که اکثریت روستا شیعه هستند مهاجرت کردیم.

پدرم آدم خشک و متعصبی نبود و ما را آزاد گذاشت، هیچ وقت مانع ما نشد که شیعه بشویم یا نه. می‌گفت "ببینید چه چیزی با ارزش است و از روی عقل و علم و تجربه جلو بروید. سال آخر دبیرستان که بودم، در ماه محرم، شبها در مسجد روستا سینه زنی و روضه بود و اهل تسنن نیز در مراسم عزاداری شرکت می‌کردند و ما نیز همراه مادرمان می‌رفتیم اما روحانی آنجا حضور داشت نمی‌دانست ما سنّی هستیم. از روحانی‌ای که دهه محرم در روستا بود، درباره غدیر و حضرت زهرا سلام الله علیها سئوال می‌کردیم و او که مرد خوش اخلاقی بود، به زیبایی پاسخ ما را می‌داد.»

«ما دو خواهر و پنج برادر هستیم و من و برادرانم در مدرسه شبانه روزی در ایرانشهر درس می‌خواندیم و ١٠ سال در خوابگاه بودیم و من سال آخر دبیرستان نماز شیعه را در خوابگاه آغاز کردم و در همان سال شیعه شدم و در سال ٨٥ دفترچه حوزه علمیه را گرفتم.»

«در سال ٩٠ که از حوزه فارغ‌التحصیل شدم به عنوان کارشناس امور مستبصرین دفتر تبلیغات اسلامی جنوب شرق کشور در ایرانشهر مشغول به کار شدم.»

اولین جرقه‌های شیعه شدن

یک دفعه شیعه شدن پیش نمی‌آید. این اتفاق به مرور رخ می‌دهد. من دو سال قبل از شیعه شدنم دنبال مسائل بودم که بدانم و تحقیق می‌کردم. شیعه شدن من مدتی پنهان بود و بعد از ورود به حوزه علنی شد. پدرم ناراحت بود که حوزه رفته‌ام. اما مانع سرسختی نشد.»

«همه خانواده ما به جز پدرم شیعه شده‌اند و من و دو نفر از دیگر برادرانم طلبه هستیم.»

«بعد از کار در تبلیغات اسلامی، معاون حوزه علمیه دلگان از توابع ایرانشهر شدم و در همان منطقه تبلیغ می‌رفتم. در نیمه سال ٩٣ دوبار به جان من سوء قصد شد و دوستان به من گفتند که احتمال ترور وجود دارد و من دی ماه سال ٩٣ به یاسوج رفتم و در آنجا نیز کار تبلیغی می‌کردم.»

«٦ محرم سال ٩٤ به همراه تعدادی از برادران شیعه و سنی سیستان و بلوچستان به عنوان داوطلب به سوریه رفتیم.»

«بعد از گذراندن دوره آموزشی در تهران،در نهایت ١٣٨ نفر به سوریه اعزام شدیم که دو نفر از برادران سنی به شهادت رسیدند و دو نفر از آنها شیعه شدند.»

«اعزام ما روز دوشنبه‌ای بود که خبرگزاری بی.بی.سی اعلام کرده بود ٢٠٠٠ نفر از جوانان سیستان و بلوچستان به سوریه می‌روند!! و تاریخ اعزام ما لو رفته بود و آن سفر کنسل شد و دو روز بعد رفتیم.»

این جانباز مدافع حرم با توصیف مناظری که در سوریه دیده بود و با ابراز ناراحتی تاثُراز جنایات داعش ادامه داد: مردم سوریه آواره و کشورشان ویران شده بود. در هر خانه خون جاری بود و معلوم بود افراد خانه را با دست کشته‌اند.

«ما چهار روز در دمشق بودیم، روز دوم به زیارت حضرت زینب سلام الله علیها رفتیم. در آن منطقه فقط بچه یتیم بود که از مناطق مختلف در آنجا جمع شده بودند.»

«علی رغم اینکه داعش تا نزدیکی حرم آمده و بازارچه‌های اطراف حرم کاملا نابود شده بود، حرم حضرت (س) اصلا آسیب ندیده بود.

«جلوی حرم بوی خون می‌آمد. بچه‌ها می گفتند زمانی که داعش آمده، مردم صف کشیدند جلوی حرم و هر چه می‌زدند، باز هم صف تشکیل می‌شد.»

«روز آخری که در دمشق بودیم، بعد از زیارت حرم حضرت رقیه سلام الله علیها به حلب رفتیم، در حلب همه اهل تسنن هستند. ما وارد روستای مریمین در جنوب غرب حلب شدیم. هفت روز در این روستا ماندیم و قرار بود عملیات انجام شود، شب عملیات (دوم آذرماه ٩٤) بعد از نماز مغرب و عشاء فرمانده همه را آماده کرد و ما دو گروهان بدر و خیبر بودیم که من جزو گروهان بدر و تک تیرانداز بودم.»

«ما با گروه النصره می‌جنگیدیم و هفت کیلومتر تا نزدیکی اتوبان ترکیه – حلب فاصله داشتیم، اگر این اتوبان گرفته می‌شد، تقریبا راهی که داعش از آن مهمات و اغذیه وارد می‌کرد، قطع می‌شد. دشمن از دو روستا قبل از این اتوبان را گرفته و ارتباط را قطع کرده بود که این استقرار بین ما در روستای حمیدیه و بچه‌های فاطمیون بود و النصره بین ما قرار داشت.»

«ما در شب عملیات به سرعت آماده شدیم. هشت ماشین بودیم. من دسته آخر بودم و به دلیل اینکه ماشین‌ها جا نداشتند، جا ماندیم و عملیاتی نداشتیم. ٢٠ نفری بودیم، با بچه‌ها دعای توسل خواندیم و هنوز دو ساعت نگذشته بود که نور و صدای درگیری را از دور متوجه شدیم و برای اینکه دستگیر نشویم، دو نفر دو نفر روی پشت بام‌ها نگهبانی می‌دادیم.»

«من با شهید "نظرمحمد بامری" بودم و تا دم صبح نگهبانی دادیم و اذان صبح برای نماز جمع شدیم. بعد از نماز صدای ماشین‌ها آمد و چهار ماشین خالی برگشت و راننده‌ها فقط گریه می کردند، فکر می‌کردند که همه بچه‌ها شهید شده‌اند.»

«در درگیری شب، سه تا از بچه‌ها شهید شده بودند. عُمر ملازهی اهل لاشار و تک تیرانداز بود،سیدمحسن سجادی اهل بزمان و عبدالحمید سالاری اهل بندرعباس از شهدا بودند.»

«از شهادت ناراحت نمی‌شدیم، از اسارت ناراحت می‌شدیم زیرا با وضع عجیبی بچه‌ها را می‌کشتند. به راننده‌ها گفتم ما برای جنگ آمده‌ایم و در جنگ حلوا تقسیم نمی‌کنند.»

«بچه‌های شیعه و سنی خیلی با هم دوست شده بودند. اهل تسنن فهمیده بودند که هدف ایران فقط دفاع از تشیع و حرم نیست. هدف ایران، اسلام و جلوگیری از ظلم است و به همین دلیل خیلی دیدگاه‌شان نسبت به تشیع عوض شده بود.»

«در آن شرایط، ما فرماندهی نداشتیم و از منطقه و جزئیات کار چیزی را نمی‌دانستم اما هرچه مهمات و آذوقه بود برداشتیم و به سمت روستای عزیزیه که فاصله بین ما و فاطمیون بود، حرکت کردیم. به پنج کیلومتری عزیزیه رسیدیم، جایی که کاملا دشت و در دید تروریست‌ها بود. نگران بچه‌ها بودیم. رفتیم و به عزیزیه رسیدیم و به سرعت وارد حیاط یک خانه شدیم و دو تا از فرماندهان را دیدیم که به شدت زخمی شده بودند و فرستادیم‌شان عقب.»

«بچه‌ها همه جلو بودند. از داخل خانه‌ها جلو رفتیم و به آخرین حیات خانه رسیدیم یک عرب را دیدیم و در شرایطی که باید از کوچه عبور می‌کردیم، با فاصله از دیگر بچه‌ها حرکت کردیم. من و یک نفر دیگر تک تیرانداز بودیم و در حالی که تنها یک خانه دو طبقه در آن طرف کوچه قرار داشت، آن مرد عرب اصرار داشت به طبقه دوم آن خانه برویم و این کار خطرناکی بود.»

«در حالی که با هم بحث می‌کردیم، خمپاره زیر پای من خورد و در چند لحظه خودم را در یک فضای نورانی دیدم، فضای مه آلودی بود که در آن قدم زدم. با اصابت خمپاره کنار من، بچه‌ها سمت من آمده و در این حین خمپاره دوم بین بچه‌ها خورد و ٥ نفر شهید و ١١ نفر زخمی شدند.»

«زمانی که می‌خواستم خودم را بلند کنم، دیدم پوتین‌های من به سمت خودم است و متوجه شدم پاهایم مال من نیست. پای چپم از ١١ جا شکسته بود.»

«از بین ما، تنها چهار نفر سالم بودند و آمدند به زخمی‌ها کمک کنند، یکی‌شان بازوهای من را گرفت و نتوانست بلندم کند و تا کنار ماشین‌ها در حالت فرار من را روی زمین می‌کشید.»

«شرایط خیلی بد بود و به او گفتم من را خلاص کند و شهادیتینم را خواندم. لحظه مرگ بود و هرچه به ذهنم می‌رسید خواندم. خدا شاهد است که آن موقع به یاد شهدا و اسرای کربلا بودم.»

«بالاخره مرا به بیمارسان صحرایی که یک سوله خیلی بزرگ بود، رساندند که مجروح‌های زیادی آنجا بودند. پزشک آنجا راننده آمبولانس را صدا کرد و گفت "این پرستو را تا ده دقیقه دیگه رساندید. رساندید و گرنه می‌پرد" و من می‌دانستم تا بیمارستان شهر ٧٠ کیلومتر فاصله است. جلوی بیمارستان حلب، بیهوش شدم و دوباره وارد آن فضای نورانی شدم و احساس کردم که مُردم و بین مرگ و زندگی بود.»

«به گفته دوستانم بعد از هفت ساعت عمل و تنفس مصنوعی و شوک زنده شدم. دکتر گفت زنده ماندن من معجزه بود.»

«بعد از سه روزی که در حالت طبیعی نبودم و حالم بهتر شده بود، پزشکان با مقدمه چینی مفصل به من گفتند پایت قطع شده. گفتم هر دو تا؟ گفتند نه پای راستت و پایم در حلب ماند.»

«در منطقه خودمان گفته بودند من شهید شده‌ام و خانواده منتظر جسد من بودند که من با رسیدن به دمشق با آنها تماس گرفتم.»

«مسئله جالبی که در روزهای بستری در بیمارستان حلب اتفاق افتاد، این بود که در آن حالت نیمه هوشیاری با زبان دست و پاشکسته عربی به پرستارم گفته بودم که حجاب داشته باشد و آن خانم روسری به سر کرده بود.»

ما در سوریه چیزهایی دیده‌ایم که خیلی سخت است اما نمی‌توانم بگویم. ای کاش خوب می‌شدم و می‌توانستم دوباره بروم. کار داعش اسلام ستیزی، اسلام هراسی و ایجاد بغض نسبت به مسلمانان و همچنین ایجاد حاشیه و زمینه امن برای اسرائیل است. حرکت داعش ادامه حرکت یزیدیان است.

حجت الاسلام نارویی که دو فرزند پسر هفت ساله و دو ساله دارد، می‌گوید: با توجه به وضعیت جسمانی‌ام، رفت و آمد برایم خیلی سخت است و پرستار ندارم.
pejuhesh232
 
پست ها : 8794
تاريخ عضويت: سه شنبه دسامبر 07, 2010 11:22 pm

اولین جرقه‌های شیعه شدن

پستتوسط pejuhesh232 » جمعه ژوئن 30, 2017 1:08 am

اولین جرقه‌های شیعه شدن


گفتگو با طلبه جانباز مدافع حرم؛
اولین جرقه‌های شیعه شدن/ سوء قصد در ایرانشهر/ پایی که در "حلب" جا ماند

هرگز فکرش را هم نمی‌کردم دیدار با یک جانباز مدافع حرم با داستان شیعه شدن یکی از برادران اهل سنت گره بخورد که این مسئله به نوبه خود سوژه گزارش بسیار جذابی است که در همین مجال کوتاه به گوشه‌ای از آن می‌پردازم.

Image

حجت‌الاسلام و المسلمین"عباس نارویی" طلبه جانباز مدافع حرم گفت: «اول اردیبهشت سال ٦٨ در شهرستان ایرانشهر استان سیستان و بلوچستان در خانواده‌ای از اهل تسنن به دنیا آمدم به طوری که پدرم سنّی و مادرم شیعه است.» روستایی که ما در آن زندگی می‌کردیم، روستای مادری‌ام بود و خانواده مادرم همه شیعه هستند و ما به این روستا «گزهک» که اکثریت روستا شیعه هستند مهاجرت کردیم.

پدرم آدم خشک و متعصبی نبود و ما را آزاد گذاشت، هیچ وقت مانع ما نشد که شیعه بشویم یا نه. می‌گفت "ببینید چه چیزی با ارزش است و از روی عقل و علم و تجربه جلو بروید. سال آخر دبیرستان که بودم، در ماه محرم، شبها در مسجد روستا سینه زنی و روضه بود و اهل تسنن نیز در مراسم عزاداری شرکت می‌کردند و ما نیز همراه مادرمان می‌رفتیم اما روحانی آنجا حضور داشت نمی‌دانست ما سنّی هستیم. از روحانی‌ای که دهه محرم در روستا بود، درباره غدیر و حضرت زهرا سلام الله علیها سئوال می‌کردیم و او که مرد خوش اخلاقی بود، به زیبایی پاسخ ما را می‌داد.»

«ما دو خواهر و پنج برادر هستیم و من و برادرانم در مدرسه شبانه روزی در ایرانشهر درس می‌خواندیم و ١٠ سال در خوابگاه بودیم و من سال آخر دبیرستان نماز شیعه را در خوابگاه آغاز کردم و در همان سال شیعه شدم و در سال ٨٥ دفترچه حوزه علمیه را گرفتم.»

«در سال ٩٠ که از حوزه فارغ‌التحصیل شدم به عنوان کارشناس امور مستبصرین دفتر تبلیغات اسلامی جنوب شرق کشور در ایرانشهر مشغول به کار شدم.»

اولین جرقه‌های شیعه شدن

یک دفعه شیعه شدن پیش نمی‌آید. این اتفاق به مرور رخ می‌دهد. من دو سال قبل از شیعه شدنم دنبال مسائل بودم که بدانم و تحقیق می‌کردم. شیعه شدن من مدتی پنهان بود و بعد از ورود به حوزه علنی شد. پدرم ناراحت بود که حوزه رفته‌ام. اما مانع سرسختی نشد.»

«همه خانواده ما به جز پدرم شیعه شده‌اند و من و دو نفر از دیگر برادرانم طلبه هستیم.»

«بعد از کار در تبلیغات اسلامی، معاون حوزه علمیه دلگان از توابع ایرانشهر شدم و در همان منطقه تبلیغ می‌رفتم. در نیمه سال ٩٣ دوبار به جان من سوء قصد شد و دوستان به من گفتند که احتمال ترور وجود دارد و من دی ماه سال ٩٣ به یاسوج رفتم و در آنجا نیز کار تبلیغی می‌کردم.»

«٦ محرم سال ٩٤ به همراه تعدادی از برادران شیعه و سنی سیستان و بلوچستان به عنوان داوطلب به سوریه رفتیم.»

«بعد از گذراندن دوره آموزشی در تهران،در نهایت ١٣٨ نفر به سوریه اعزام شدیم که دو نفر از برادران سنی به شهادت رسیدند و دو نفر از آنها شیعه شدند.»

«اعزام ما روز دوشنبه‌ای بود که خبرگزاری بی.بی.سی اعلام کرده بود ٢٠٠٠ نفر از جوانان سیستان و بلوچستان به سوریه می‌روند!! و تاریخ اعزام ما لو رفته بود و آن سفر کنسل شد و دو روز بعد رفتیم.»

این جانباز مدافع حرم با توصیف مناظری که در سوریه دیده بود و با ابراز ناراحتی تاثُراز جنایات داعش ادامه داد: مردم سوریه آواره و کشورشان ویران شده بود. در هر خانه خون جاری بود و معلوم بود افراد خانه را با دست کشته‌اند.

«ما چهار روز در دمشق بودیم، روز دوم به زیارت حضرت زینب سلام الله علیها رفتیم. در آن منطقه فقط بچه یتیم بود که از مناطق مختلف در آنجا جمع شده بودند.»

«علی رغم اینکه داعش تا نزدیکی حرم آمده و بازارچه‌های اطراف حرم کاملا نابود شده بود، حرم حضرت (س) اصلا آسیب ندیده بود.

«جلوی حرم بوی خون می‌آمد. بچه‌ها می گفتند زمانی که داعش آمده، مردم صف کشیدند جلوی حرم و هر چه می‌زدند، باز هم صف تشکیل می‌شد.»

«روز آخری که در دمشق بودیم، بعد از زیارت حرم حضرت رقیه سلام الله علیها به حلب رفتیم، در حلب همه اهل تسنن هستند. ما وارد روستای مریمین در جنوب غرب حلب شدیم. هفت روز در این روستا ماندیم و قرار بود عملیات انجام شود، شب عملیات (دوم آذرماه ٩٤) بعد از نماز مغرب و عشاء فرمانده همه را آماده کرد و ما دو گروهان بدر و خیبر بودیم که من جزو گروهان بدر و تک تیرانداز بودم.»

«ما با گروه النصره می‌جنگیدیم و هفت کیلومتر تا نزدیکی اتوبان ترکیه – حلب فاصله داشتیم، اگر این اتوبان گرفته می‌شد، تقریبا راهی که داعش از آن مهمات و اغذیه وارد می‌کرد، قطع می‌شد. دشمن از دو روستا قبل از این اتوبان را گرفته و ارتباط را قطع کرده بود که این استقرار بین ما در روستای حمیدیه و بچه‌های فاطمیون بود و النصره بین ما قرار داشت.»

«ما در شب عملیات به سرعت آماده شدیم. هشت ماشین بودیم. من دسته آخر بودم و به دلیل اینکه ماشین‌ها جا نداشتند، جا ماندیم و عملیاتی نداشتیم. ٢٠ نفری بودیم، با بچه‌ها دعای توسل خواندیم و هنوز دو ساعت نگذشته بود که نور و صدای درگیری را از دور متوجه شدیم و برای اینکه دستگیر نشویم، دو نفر دو نفر روی پشت بام‌ها نگهبانی می‌دادیم.»

«من با شهید "نظرمحمد بامری" بودم و تا دم صبح نگهبانی دادیم و اذان صبح برای نماز جمع شدیم. بعد از نماز صدای ماشین‌ها آمد و چهار ماشین خالی برگشت و راننده‌ها فقط گریه می کردند، فکر می‌کردند که همه بچه‌ها شهید شده‌اند.»

«در درگیری شب، سه تا از بچه‌ها شهید شده بودند. عُمر ملازهی اهل لاشار و تک تیرانداز بود،سیدمحسن سجادی اهل بزمان و عبدالحمید سالاری اهل بندرعباس از شهدا بودند.»

«از شهادت ناراحت نمی‌شدیم، از اسارت ناراحت می‌شدیم زیرا با وضع عجیبی بچه‌ها را می‌کشتند. به راننده‌ها گفتم ما برای جنگ آمده‌ایم و در جنگ حلوا تقسیم نمی‌کنند.»

«بچه‌های شیعه و سنی خیلی با هم دوست شده بودند. اهل تسنن فهمیده بودند که هدف ایران فقط دفاع از تشیع و حرم نیست. هدف ایران، اسلام و جلوگیری از ظلم است و به همین دلیل خیلی دیدگاه‌شان نسبت به تشیع عوض شده بود.»

«در آن شرایط، ما فرماندهی نداشتیم و از منطقه و جزئیات کار چیزی را نمی‌دانستم اما هرچه مهمات و آذوقه بود برداشتیم و به سمت روستای عزیزیه که فاصله بین ما و فاطمیون بود، حرکت کردیم. به پنج کیلومتری عزیزیه رسیدیم، جایی که کاملا دشت و در دید تروریست‌ها بود. نگران بچه‌ها بودیم. رفتیم و به عزیزیه رسیدیم و به سرعت وارد حیاط یک خانه شدیم و دو تا از فرماندهان را دیدیم که به شدت زخمی شده بودند و فرستادیم‌شان عقب.»

«بچه‌ها همه جلو بودند. از داخل خانه‌ها جلو رفتیم و به آخرین حیات خانه رسیدیم یک عرب را دیدیم و در شرایطی که باید از کوچه عبور می‌کردیم، با فاصله از دیگر بچه‌ها حرکت کردیم. من و یک نفر دیگر تک تیرانداز بودیم و در حالی که تنها یک خانه دو طبقه در آن طرف کوچه قرار داشت، آن مرد عرب اصرار داشت به طبقه دوم آن خانه برویم و این کار خطرناکی بود.»

«در حالی که با هم بحث می‌کردیم، خمپاره زیر پای من خورد و در چند لحظه خودم را در یک فضای نورانی دیدم، فضای مه آلودی بود که در آن قدم زدم. با اصابت خمپاره کنار من، بچه‌ها سمت من آمده و در این حین خمپاره دوم بین بچه‌ها خورد و ٥ نفر شهید و ١١ نفر زخمی شدند.»

«زمانی که می‌خواستم خودم را بلند کنم، دیدم پوتین‌های من به سمت خودم است و متوجه شدم پاهایم مال من نیست. پای چپم از ١١ جا شکسته بود.»

«از بین ما، تنها چهار نفر سالم بودند و آمدند به زخمی‌ها کمک کنند، یکی‌شان بازوهای من را گرفت و نتوانست بلندم کند و تا کنار ماشین‌ها در حالت فرار من را روی زمین می‌کشید.»

«شرایط خیلی بد بود و به او گفتم من را خلاص کند و شهادیتینم را خواندم. لحظه مرگ بود و هرچه به ذهنم می‌رسید خواندم. خدا شاهد است که آن موقع به یاد شهدا و اسرای کربلا بودم.»

«بالاخره مرا به بیمارسان صحرایی که یک سوله خیلی بزرگ بود، رساندند که مجروح‌های زیادی آنجا بودند. پزشک آنجا راننده آمبولانس را صدا کرد و گفت "این پرستو را تا ده دقیقه دیگه رساندید. رساندید و گرنه می‌پرد" و من می‌دانستم تا بیمارستان شهر ٧٠ کیلومتر فاصله است. جلوی بیمارستان حلب، بیهوش شدم و دوباره وارد آن فضای نورانی شدم و احساس کردم که مُردم و بین مرگ و زندگی بود.»

«به گفته دوستانم بعد از هفت ساعت عمل و تنفس مصنوعی و شوک زنده شدم. دکتر گفت زنده ماندن من معجزه بود.»

«بعد از سه روزی که در حالت طبیعی نبودم و حالم بهتر شده بود، پزشکان با مقدمه چینی مفصل به من گفتند پایت قطع شده. گفتم هر دو تا؟ گفتند نه پای راستت و پایم در حلب ماند.»

«در منطقه خودمان گفته بودند من شهید شده‌ام و خانواده منتظر جسد من بودند که من با رسیدن به دمشق با آنها تماس گرفتم.»

«مسئله جالبی که در روزهای بستری در بیمارستان حلب اتفاق افتاد، این بود که در آن حالت نیمه هوشیاری با زبان دست و پاشکسته عربی به پرستارم گفته بودم که حجاب داشته باشد و آن خانم روسری به سر کرده بود.»

ما در سوریه چیزهایی دیده‌ایم که خیلی سخت است اما نمی‌توانم بگویم. ای کاش خوب می‌شدم و می‌توانستم دوباره بروم. کار داعش اسلام ستیزی، اسلام هراسی و ایجاد بغض نسبت به مسلمانان و همچنین ایجاد حاشیه و زمینه امن برای اسرائیل است. حرکت داعش ادامه حرکت یزیدیان است.

حجت الاسلام نارویی که دو فرزند پسر هفت ساله و دو ساله دارد، می‌گوید: با توجه به وضعیت جسمانی‌ام، رفت و آمد برایم خیلی سخت است و پرستار ندارم.
pejuhesh232
 
پست ها : 8794
تاريخ عضويت: سه شنبه دسامبر 07, 2010 11:22 pm

بازیگر و مانکن زن پاکستانی توبه کرد

پستتوسط pejuhesh232 » شنبه جولاي 15, 2017 10:57 pm

بازیگر و مانکن زن پاکستانی توبه کرد


"فینا مالک" مانکن و بازیگری که در اکثر فیلم‌ها به صورت عریان ظاهر می‎شد؛ با خبر کناره‌گیری خود از این شغل همگان را شگفت‌زده کرد. وی با دعوت یکی از روحانیون مسلمان٬ برای گذراندن ماه عسل به همراه همسرش عازم مکه مکرمه شد و پس از انجام مناسک حج از این شغل کناره‌گیری کرد.

Image

به گزارش شبکه ایران، فینا مالک در این‌باره اظهار داشت: در مقابل کعبه توبه کردم و از خداوند خواستم که مرا پاک گرداند. به پروردگارم قول دادم که برای همیشه از این شغل کناره‌گیری نمایم. از این پس٬ پوشش حجاب را رعایت کرده و به نماز اهتمام ویژه خواهم داشت و از برنامه‌های دینی و اجتماعی حمایت خواهم کرد و در فیلم‌هایی که به هدف مسائل اجتماعی و دینی تولید می‌شود شرکت خواهم کرد.

Image

مالک در پایان با بیان اینکه "قصد تولید یک برنامه اسلامی را دارم" اظهار داشت: برنامه‌های دینی برای جوانانی که به راه‌های منحرف می‌روند تولید خواهم کرد.
pejuhesh232
 
پست ها : 8794
تاريخ عضويت: سه شنبه دسامبر 07, 2010 11:22 pm

نماینده آمریکا در سودان مسلمان شد

پستتوسط pejuhesh232 » دوشنبه جولاي 24, 2017 2:02 pm

نماینده آمریکا در سودان مسلمان شد


"ژوزف استافورد"، مسئول امور آمریکا در خارطوم پس از روی آوردن به اسلام وادار به کناره‌گیری از شغل خود از سوی مقامات آمریکایی شد. به گفته منابع سودانی، استافورد پس از مسلمان شدن از بسیاری از سازمان‌های اسلامی در سودان بازدید کرده و با بسیاری از رهبران اسلامی دیدار کرده بود.

Image

به گزارش شبستان، استافورد پس از استعفا از مقام خود در مقاله‌ای در روزنامه سودان تریبیون" نوشت: من و همسرم بسیار سعادتمند بودیم که با مسلمانان سودان آشنا شدیم، مردمی که آرزو دارند جامعه خود را با همکاری هم ارتقا دهند. آمریکا از سال 1998 تا کنون سفیری در سودان نداشته و حضور دیپلماتکش در این کشور در حد مسئول امور بوده است.
pejuhesh232
 
پست ها : 8794
تاريخ عضويت: سه شنبه دسامبر 07, 2010 11:22 pm

دالیت‌های هند اعلام کردند که به دین اسلام درمی‌آیند

پستتوسط pejuhesh232 » يکشنبه جولاي 30, 2017 11:53 pm

دالیت‌های هند اعلام کردند که به دین اسلام درمی‌آیند


به گزارش «شیعه نیوز»، قوم دالیت‌ها اورتار پرادش واقع در هندوستان تهدید کرده‌اند در صورتی که حملات و شقاوت‌ها علیه آنان کاهش نیابد به دین اسلام می‌گروند. در ماه می 2017 این گروه با برگزاری تظاهراتی خشم خود را از وضعیت نامناسب زندگی و حملات بی‌رحمانه علیه مردمشان ابراز داشتند. گفته می‌شود در همین راستا روز گذشته حدود 50 تن از اعضای دالیت‌ها تاکنون مسلمان شده‌اند. آن‌ها دیروز بت‌های راما، گانش و دیگر خدایان هندو را به رودخانه برده و به عنوان نمادی از خداحافظی با هندویسم، خدایان‌شان را در رودخانه انداختند. این گروه اعلام کردند که در پی افزایش حملات و بی‌رحمی‌ها علیه آنان در ایالت به ویژه ساحارانپور، نزدیک به 500 تن از آنان تصمیم دارند به دین اسلام درآیند.

تظاهرکنندگان همچنین اعلام کردند که قصد دارند مسجد باربری را نیز از نو بازسازی کنند. دالیت‌ها در بخش‌های مختلف اورتار پرادش مورد حملات قرار می‌گیرند و عاملان این حملات توسط دولت ایالتی محافظت می‌شوند.

در این میان وزیر امور اقلیت‌ها در اوتار پرادش، خواستار متوقف ساختن جنایات علیه اقلیت‌ها به ویژه مسلمانان در منطقه سامبال شد. گفته می‌شود در حمله‌ای که 8 می امسال رخ داد عده‌ای از هندوها به 55 خانواده مسلمان در روستای ناندرالی در این منطقه حمله کرده، آنان را مجبور به مهاجرت نمودند و خانه‌هایشان را به آتش کشیدند.

Image

دالیت‌ها چه کسانی هستند؟
دالیت به معنای زمین‌خورده یا ستم‌دیده در جنوب آسیا، نامی است سیاسی که به کسانی در نظام طبقاتی آیین هندو گفته می‌شود که غیرقابل لمس یا نجس می‌باشند. دالیت همین‌طور به صورت عام، تمام قبایل و گروه‌هایی را که در طول تاریخ به علت‌های مختلف از جامعه مستثنی شده و از حقوق برابر برخوردار نبوده‌اند، دربرمی‌گیرد. عمل «نجس دانستن» بصورت رسمی در قانون اساسی هند در سال 1950 منع شده است، اما در عمل دالیت‌ها هنوز در معرض شکل‌های بی شمار تبعیض و محرومیت اقتصادی و اجتماعی قرار دارند. آنها نه تنها از دسترسی به دارایی های عمومی ( آب و زمین ) منع شده‌اند که از فرصت های برابر در کار و تحصیل نیز بازمانده‌اند. کوشش دالیت ها برای اثبات حقوق شان، اغلب با مقاومت شدید کاست‌های بالاتر روبرو شده است و به کشتار و تجاوز و دیگر سبعیت ها انجامیده است. بر مبنای آمارهای دولتی تخمین زده می شود که یک میلیون نفر دالیت به کار دستی مشغول هستند. آنها توالت های عمومی را تمیز می کنند و حیوانات مرده را جابجا می کنند. 80% دالیت ها در مناطق روستایی زندگی می‌کنند و 86% آنها فاقد زمین کشاورزی هستند. تنها 37% آنها با سواد هستند. روزانه سه زن دالیت مورد تجاوز جنسی قرار گرفته و در هر 18 دقیقه یک جرم علیه دالیت‌ها به وقوع می‌پیوندد.
pejuhesh232
 
پست ها : 8794
تاريخ عضويت: سه شنبه دسامبر 07, 2010 11:22 pm

ماجرای دختر مسیحی و پسر ایرانی

پستتوسط pejuhesh232 » دوشنبه آگوست 07, 2017 4:16 pm

ماجرای دختر مسیحی و پسر ایرانی


«لنه میته سن»، بانوی 56 ساله دانمارکی است که 22 سال پیش به اسلام گرویده و نام خود را به «سمیرا خادم‌» تغییر داده است، این بانوی مستبصر درباره بزرگترین تحول زندگی‌اش گفت: من یک دختر مسیحی بودم که به‌طور اتفاقی با یک پسر ایرانی آشنا شدم، البته از نظر من تمام آن اتفاقات خواست خدا بود که در جوانی برای من رخ داد تا با مرد مسلمانی آشنا شوم و با او ازدواج کنم و تمام مسیر زندگی‌ام عوض شود.

Image

همسرم در زمان آشنایی به همراه دوستانش جایی را اجاره و آن را به یک حسینیه تبدیل کرده بودند که در آن مراسم دینی و مذهبی را برگزار می‌کردند، شرطم برای ازدواج با او این بود که هیچ وقت از من نخواهد مسلمان شوم، اما شب شهادت حضرت زهرا(س) همسرم خیلی اصرار کرد که همراه او به مراسمشان در حسینیه بروم، اولش مخالفت کردم چون ما مردم دانمارک از گریه و زاری و غم و اندوه خوشمان نمی‌آید. ترجیح می‌دهیم همیشه شاد و خندان باشیم، اما پس از اصرار زیاد او تصمیم گرفتم بروم؛ همانطور که در حسینیه نشسته بودم، احساس غریبی داشتم؛ احساس کردم که روحم به پرواز در آمده است نمی‌دانستم این احساس چیست و چرا من این حال عجیب را دارم.

وی در ادامه گفت: پس از بازگشت به خانه، همسرم متوجه تغییر و دگرگونی حالم شده بود. از من چندبار پرسید که چه شده است؟ من به او گفتم که نمی‌دانم چه شد احساس کردم مثل پرنده‌ای در آن مجلس در حال پرواز هستم، مردم را از بالا می‌دیدم اما دقیقا نمی‌دانستم حالم چه بود... همسرم لبخندی زد و متوجه داستان شد، او فقط یک جمله به من گفت و تا امروز این عبارت از ذهنم پاک نمی‌شود، او گفت که «خدا می‌خواهد برای او باشی»، البته من پس از شنیدن این جمله بی‌درنگ گفتم من می‌خواهم مسلمان شوم، همسرم مخالفت کرد که مسلمان شدن به این سادگی نیست، مسلمان شوی مسئولیت سنگینی را برعهده می‌گیری و دیگر به‌راحتی نمی‌توانی در جامعه حضور داشته باشی، ولی من تصمیمم را گرفته بودم.

حجاب مایه‌ آرامشم شد
خادم در ادامه گفت: فردای آن شب حجاب پوشیدم و با لباس اسلامی و محجبه از خانه خارج شدم، نخست نوعی اضطراب و دلهره داشتم ولی همین که گفتم «توکل بر خدا» نوعی آرامش و نیروی قوی مرا در برگرفت و من با کمال آرامش و اعتماد به نفس از منزل خارج شدم. از همان روز نماز خواندن را شروع کردم و پس از آن تصمیم، آرامش خاصی تمام زندگی‌ام را در برگرفت. احساس می‌کردم که من الان کامل شدم، از زندان بی‌حجابی آزاد شدم؛ برخلاف تصور دیگران که فکر می‌کنند حجاب محدودیت است.

وی در پاسخ به اینکه نگاه مردم دانمارک به یک زن محجبه چگونه است، گفت: دانمارکی‌ها با حجاب مشکلی ندارند، برای من مهم نیست دیگران چه می‌اندیشند، من وظیفه‌ام را انجام می‌دهم؛ امری که خدا بر من واجب کرده، این نوعی تشکر و سپاسگزاری از اوست که مرا به اسلام مشرف کرد.

این بانوی مستبصر در رابطه با داشتن اطلاعات قبلی درباره ادیان و اسلام تصریح کرد: در مدارس دانمارک به دانش‌آموزان اطلاعات کمی درباره ادیان مختلف آموزش می‌دهند، البته من پیش‌زمینه آشنایی با اسلام را داشتم ولی معتقدم که از سوی خدا انتخاب شدم تا کامل‌ترین، بهترین و نزدیک‌ترین مذهب به اسلام حقیقی را انتخاب کنم و از بند اسارت رها شوم. اشخاص زیادی هنگامی که متوجه می‌شوند مسلمان شده‌ام می‌پرسند که چه شد که مسلمان شدی؟ اما همیشه پاسخم این بوده که من انتخاب نکردم خدا انتخاب کرد.

واکنش خانواده به تغییر دین
هنگامی که مسلمان شدم و اسلامم را برای خانواده آشکار کردم، با ترس و هراس آن‌ها مواجه شدم، بارها تلاش کردم که آن‌ها را با اسلام آشتی دهم و رابطه‌ام را با ‌آن‌ها حفظ کنم ولی متأسفانه به هیچ وجه قبول نکردند، البته من در هر مناسب برای آن‌ها نامه می‌فرستم؛ آن‌ها خانواده من هستند، مرا بزرگ کرده‌اند، اما دیگر اصرار نمی‌کنم. نمی‌خواهم از من برنجند یا اذیت شوند اما همواره برایشان دعا می‌کنم و از خدا می‌خواهم که آن‌ها را هم هدایت کند.
وی تأکید کرد: تمام این اتفاقات امتحانی از سوی خداست، بنابراین در مقابل اراده و امتحان الهی صبر می‌کنم و این امر برایم بسیار با ارزش است زیرا من دینم را از خدا و آرامشم را از او هدیه گرفته‌ام.

سمیرا خادم‌ اظهار کرد: در دانمارک زنان زیادی هنگامی که مرا می‌بیند سؤالاتشان را می‌پرسند، اینکه چرا زنان باید حجاب بپوشند؟ چرا هنگام تقسیم ارثیه، سهم پسر دو برابر سهم دختر است، من هم سعی می‌کنم با زبان ساده و راحت برایشان توضیح دهم.

این بانوی مستبصر در ادامه گفت: چهار ماه پس از مسلمان شدنم، با همسرم به حج رفتم، من چیزی از اعمال حج بلد نبودم اما با این همه حجم را ادا کردم، شبی خواب عجیبی دیدم، خواب دیدم که گویا امام علی(ع) به من امر فرمود که باید برای دینت کاری بکنی، یعنی در واقع پیام خواب اینگونه بود؛ من خود امام را در خواب ندیدم ولی در خواب گویا این پیام از سوی ایشان بود، بنابراین تصمیم گرفتم تا جایی که در توانم است در تبلیغ برای دینم و هدایت حتی یک انسان دریغ نکنم.

اهتزاز شعار «یا حسین» بر فراز آسمان کپنهاگ
خادم‌ در رابطه با فعالیت‌های دینی و اجتماعی خود در کشور دانمارک گفت: ما هر سال دهه عاشورا مراسم پرشوری را در مسجد امام علی(ع) کپنهاگ برگزار می‌کنیم و نذری می‌دهیم که با استقبال زیادی از سوی شهروندان رو‌به‌رو می‌شود، روز دهم محرم نیز به مناسبت گرامیداشت عاشورای حسینی راهپیمایی وسیعی را برگزار می‌کنیم و این مهمترین فعالیت ما در این دهه است، من در این راهپیمایی به زبان دانمارکی سخنرانی می‌کنم. به اعتقاد من انسان نسبت به دینش وظیفه دارد، باید تا در توانش است به دینش خدمت کند و نسبت به مسئولیتی که خدا بر دوشش گذاشته است، متعهد و پایبند باشد.

وی همچنین به دیگر فعالیت‌های فرهنگی ترویجی خود اشاره و تصریح کرد: با اهتمام به مقوله ترجمه در امر تبلیغ، در حال حاضر با آستان قدس رضوی همکاری دارم و آثاری را که این آستان منتشر می‌کند، به زبان دانمارکی ترجمه می‌کنم، همچنین تا به حال ۲۲ کتاب ترجمه کرده‌ام که مهمترین آن‌ها پس از ترجمه نیمی از قرآن کریم، کتاب چهارده معصوم(ع) ویژه کودکان، آموزش و احکام نماز، دعای کمیل، حقوق بشر از دیدگاه امام علی(ع)، حقوق زن در اسلام، خدا را بشناس و… بودند که همه در دانمارک منتشر شده‌اند.
علی خادمی، همسر این بانوی مستبصر نیز در پایان این گفت‌و‌گو در سخنانی کوتاه به یکی از اقدامات جالب تبلیغی خود و همسرش در دانمارک اشاره کرد و متذکر شد: در سال‌های اخیر که فعالیت‌های تبلیغی وهابی در دانمارک افزایش یافته، تلاش کردند که جلوی برگزاری راهپیمایی و سخنرانی را بگیرند و البته این کار را کردند، بنابراین ما تصمیم گرفتیم که با اجاره یک هواپیمای شخصی، بنری بزرگ به زبان دانمارکی که رویش نوشته بود «یا حسین» را در مسیر راهپیمایی بر فراز آسمان به اهتزاز درآوریم که این اقدام ما بازتاب رسانه‌ای وسیعی را در پی داشت و ما توانستیم حتی بهتر از سخنرانی و راهپیمایی در دل شهروندان دانمارکی اثرگذار واقع شویم.
pejuhesh232
 
پست ها : 8794
تاريخ عضويت: سه شنبه دسامبر 07, 2010 11:22 pm

حکایات ماجرای مسلمان شدن خانواده آلمانی به برکت حضرت زهرا

پستتوسط pejuhesh232 » جمعه آگوست 18, 2017 10:08 pm

حکایات ماجرای مسلمان شدن خانواده آلمانی به برکت حضرت زهرا سلام الله علیها


حضرت آیت الله میلانی از مراجع عظام تقلید می فرمودند: روزی در حال صبحت کردن با گروهی از مردمی که برای پرسیدن سوالات شرعیشان مراجعه کردند، بودم که ناگهان مرد و زنی وارد شدند و گفتند: «می خواهیم به دین اسلام مشرف شویم!»

حضرت آیت الله میلانی از مراجع عظام تقلید می فرمودند: روزی در حال صبحت کردن با گروهی از مردمی که برای پرسیدن سوالات شرعیشان مراجعه کردند، بودم که ناگهان مرد و زنی وارد شدند و گفتند: «می خواهیم به دین اسلام مشرف شویم!»

علت این تصیمم را جویا شدم، آن‌ها گفتند: «ما از کشور آلمان آمده ایم و این ها زن و فرزندان من هستند. این دخترم، طوری استخوان های پهلویش شکست که پزشکان از مداوای او عاجز شدند و پس از صرف هزینه های بسیار گفتند باید پهلوی او را عمل کرد، ولی خطرناک است.

دخترم حاضر نشد و گفت: «در بستر بیماری بمیرم بهتر از این است که زیر عمل قرار گیرم.»

لذا او را به خانه آوردیم، یک خدمتکار ایرانی داریم به نام «بی بی» یک روز دخترم او را صدا زد، همین طور که داشت برای او درد دل می کرد، گفت: «بی بی! این درد واقعاً بد دردی است، حاضرم مبلغ 12میلیون را که اندوخته ام با هشت میلیون دیگر از برادر و پدرم بگیرم و این بیست میلیون را به دکتری بدهم که مرا صحیح و سالم کند. ولی فکر نکنم دکتری پیدا شود که بتواند مرا خوب کند! و من ناکام و جوان مرگ با دلی پر غصه از دنیا می روم.» سپس شروع کرد به گریه و ناله کردن.

بی بی گفت: «ای خانم! من یک دکتر و پزشک سراغ دارم!»

گفت: «این مبلغ را به او می دهم.»

بی بی گفت: «پول مال خودت باشد و بدان که من سیده هستم و جدة من فاطمه زهرا(سلام الله علیها) است که او مثل تو پهلویش شکسته بود و اگر می خواهی خوب شوی با حال و اشک ریزان بگو: «ای فاطمه پهلو شکسته!»

دخترم گریه اش گرفت و شروع کرد به گفتن «ای فاطمة پهلو شکسته!» بی بی نیز به گوشه ای از خانه رفت و با گریه گفت: «ای فاطمة زهرا! من یک بیمار آلمانی در خانه ات آورده ام.»

من هم آمدم توی حیاط خانه و با حال اشک آلود می گفتم: «ای فاطمه پهلو شکسته!»

همه در شور و حال عجیبی بودیم که ناگهان دخترم صدا زد: «پدر بیا!» ما هراسان آمدیم نزد دخترم، دیدیم که کاملاً شفا یافته است!

دخترم گفت: «الان یک بانوی مجلله ای آمد و بر پهلوی من دستی کشید و فرمود: خوب می شوی! گفتم شما چه کسی هستید؟»

فرمود: «من همان کسی هستم که الان صدایش زدی؛ من فاطمه پهلو شکسته هستم!»

حضرت آیه الله! الان ما آمده ایم مسلمان شویم.»

منبع: کتاب آتش در حرم
pejuhesh232
 
پست ها : 8794
تاريخ عضويت: سه شنبه دسامبر 07, 2010 11:22 pm

کشیش سوری: عشق به خدا و امام حسین (علیه السلام) در جامعه زند

پستتوسط pejuhesh232 » چهارشنبه آگوست 23, 2017 3:49 pm

کشیش سوری: عشق به خدا و امام حسین (علیه السلام) در جامعه زنده شود


شفقنا- یک کشیش سوری در کلیسای انگلیس می‌گوید: در دنیای امروز که به سمت سکولاریزه شدن حرکت می‌کند، باید عشق به خدا و امام حسین (علیه السلام) در جامعه زنده شود.

Image

به گزارش شفقنا، یک کشیش سوری در کلیسای انگلیس عشق به امام حسین علیه‌السلام را فراگیر عنوان کرده و گفته است: کربلا یک سمبل است، سمبلی که چالش انسانی را نشان می‌دهد که حرص و طمع قدرت چشمانش را کور کرده تا ارزش‌ها و منطق یک مرد اخلاقی را نفهمد.

او معتقد است یک جامعه باید تمرکز و هدفش خدا باشد نه این‌که نگاه ابزاری داشته باشد. به همین دلیل ما مشاهده می‌کنیم که امام حسین (علیه السلام) خدا را با تمام وجود دوست داشت و از مبارزه در مقابل ظلم و ستم سیاستمدارانی که خداوند را به ابزاری در دستشان تبدیل کرده بودند، تسلیم نشد.

او همچنین تاکید کرده است: جهان باید امروز بپذیرد که امام حسین (علیه السلام) و حضرت مسیح (علیه السلام) هسته درونی اسلام و مسیحیت هستند. مخصوصا در دنیای امروز که به سمت سکولاریزه شدن در حرکت است ما باید عشق به خدا را در قلب جامعه دوباره زنده کنیم.
pejuhesh232
 
پست ها : 8794
تاريخ عضويت: سه شنبه دسامبر 07, 2010 11:22 pm

دختر آمریکایی: آرامش را در اسلام یافتم

پستتوسط pejuhesh232 » چهارشنبه آگوست 30, 2017 10:25 am

دختر آمریکایی: آرامش را در اسلام یافتم


صراط: آوریل فولر می‌دانست پس از اینکه اعلام کند مسلمان شده است، با واکنش‌های متفاوتی مواجه خواهد شد.

Image

به گزارش ایکنا، بنا به اعلام شورای روابط اسلامی ـ آمریکایی، حدود 7 میلیون مسلمان در آمریکا زندگی می‌کنند و بنابر گزارش گروه سیاست خارجی، اسلام دومین دین بزرگ و پرسرعت‌ترین دین در حال رشد در جهان است.

انجمن مستندات اطلاعات دینی آمریکا نیز از حضور حدود 4 هزار مسلمان در ایالت می‌سی‌سی‌پی خبر می‌دهد.

یکی از مسلمانان می‌سی‌سی‌پی «آوریل فولر» است؛ دختری که مسیحی بوده و پس از تشرف به اسلام، آرامشی خاص را در این دین می‌بیند.

او بلافاصله پس از اینکه در صفحه فیسبوکش اعلام کرد مسلمان شده است، هدف بمباران پیام‌های مخالف قرار گرفت.

کشیش کلیسای آوریل فولر که برداشتی غلط از اسلام داشت، برایش نوشت: اکنون بنابر عقاید دین شما من یک کافر و دشمن تو هستم. شرم‌آور است که تصمیم گرفتید به خدایی چنین دوست‌داشتنی (مسیح) پشت کنید و به پیامبری دروغین بپیوندید!

اما دوست دوران کودکی‌اش نوشت که می‌دانم دیگران آزارت خواهند داد؛ اما این تصمیم تو است و امیدوارم که برایت خوب باشد.

عموی آوریل نیز کشیش کلیسای باپتیست در شهر رالی ایالت می‌سی‌سی‌پی بود که 1500 نفر جمعیت و بیشترین حامیان را دارد.
فولر در حالی به اسلام گروید که خانواده‌اش مسیحیان متعهدی هستند، زیرا برای او این نخستین‌بار بود یک دین با منطق جور در می‌آمد.
آوریل که دانش‌آموخته ادبیات انگلیسی است همواره انسان معتقدی بود و می‌دانست خدایی وجود دارد اما عقاید مسیحیت باپتیست(شاخه‌ای از مسیحیت) با ذهن او سازگاری نداشت.
در دوران دانشگاه با یک جوان مسلمان آشنا و همین مسئله زمینه‌ساز آشنایی او با اسلام شد.

وی می‌گوید: با دوستم در مورد اسلام صحبت می‌کردیم و او هر چه بیشتر برای من توضیح می‌داد بیشتر برایم معنا پیدا می‌کرد.

آوریل افزود: اسلام منطق دارد. در مسیحیت باید کورکورانه عقایدی را بپذیری. خیلی وقت‌ها وقتی سؤال داشتم، ساکتم می‌کردند؛ اما در اسلام شک و تردید امری پذیرفته‌شده است و تلاش می‌شود که به آن پاسخ داده شود.

Image

فولر می‌گوید: می‌دانسته که مسلمان‌شدنش با واکنش‌های متفاوتی مواجه می‌شود؛ اما هرگز انتظار نداشته این میزان عکس‌العمل شدید در فیسبوک دریافت کند. در حالیکه بیشتر دوستان او این تغییر را راحت‌تر پذیرفتند، اما نسل قبل با این مسئله بیشتر مشکل داشتند.

یکی از اعضای کلیسایی که فولر پیش از مسلمان‌شدن به آنجا می‌رفت، از مسلمان‌شدن این بانوی آمریکایی رضایت نداشت، وی در فیسبوک برایش نوشته بود: قلب من برای دختر نوجوانی به درد آمده که در کلیسا او را می‌دیدم و نیایش می‌کرد. کسی که الگویی برای دیگر نوجوانان بود تا آنان برای اعتقادات خود بایستند و از مسیحی‌بودن خجالت نکشند.

آوریل فولر به یاد می‌آورد که پدربزرگش نیز با این تصمیم او موافق نبوده است و پس از اطلاع از مسلمان‌شدنش با او تماس گرفته و پرسیده که آیا قصد داری همه ساختمان‌ها را به زودی منفجر کنی!(اشاره به حملات تروریستی که با نام اسلام انجام می‌شود).

گرچه خانواده پدری‌ آوریل هنوز با این تصمیم کنار نیامده‌اند، اما خانواده مادری او را با آغوش باز پذیرفته‌اند.

مادرم تشویقم می‌کرد که به ندای قلبم گوش بدهم

آوریل می‌گوید: مادرم همیشه مرا تشویق می‌کرد که به ندای قلبم گوش دهم و خودش نیز در حال مطالعه در مورد اسلام است تا بداند چگونه می‌تواند به من کمک کند.

گرچه وی دوستانی را به خاطر تصمیمش از دست داده است؛ اما دوستان جدیدی نیز پیدا کرده و در دوران دانشگاه با پیوستن به انجمن دانشجویان مسلمان دانشگاه خانه جدیدی پیدا کرده است.

آوریل پس از مسلمان‌شدن در دوران دانشجویی دیگر رفتارهای غیر اسلامی نداشت و حجابش سبب شده بود که لباس‌های محجوبانه‌تری بپوشد.

هیچ مسجدی در شهر آکسفورد، محل استقرار دانشگاه می‌سی‌سی‌پی که آوریل در آن تحصیل می‌کرد وجود نداشت و او به همراه دوستان مسلمانش هر یکشنبه به شهر ممفیس می‌رفتند تا با هم عبادت کنند هرچند که نمازهای روزانه را به تنهایی اقامه می‌کرد.

آوریل فولر می‌گوید: بالاخره آرامشی پیدا کردم که در مسیحیت نداشتم، اکنون می‌دانم به چه معتقدم، که هستم و می‌خواهم زندگی‌ام چگونه باشد. برای اولین‌ بار احساس می‌کنم می‌دانم چه می‌کنم. عجیب است که آرامش را در دینی یافتم که در کشورم بسیاری آن را با نفرت مرتبط می‌دانند.
pejuhesh232
 
پست ها : 8794
تاريخ عضويت: سه شنبه دسامبر 07, 2010 11:22 pm

خشم صهیونیست‌ها از مسلمان شدن نظامی زن اسرائیلی در مسجدالاقص

پستتوسط pejuhesh232 » سه شنبه سپتامبر 12, 2017 4:44 pm

خشم صهیونیست‌ها از مسلمان شدن نظامی زن اسرائیلی در مسجدالاقصی


به گزارش گروه فیلم و صوت باشگاه خبرنگاران جوان؛ یک نظامی زن اسرائیلی که از اهالی عسقلان است در مسجدالاقصی مسلمان شد.

Image

رسانه‌های اسرائیلی مدعی شده‌اند این نظامی به خاطر ازدواج با یک جوان مسلمان از اهالی «رهط» (در صحرای النقب) مسلمان شده است.
pejuhesh232
 
پست ها : 8794
تاريخ عضويت: سه شنبه دسامبر 07, 2010 11:22 pm

مسلمان شدن یک جوان چینی در قشم

پستتوسط najm134 » چهارشنبه سپتامبر 20, 2017 2:09 pm

مسلمان شدن یک جوان چینی در قشم

جوان چینی در قشم پس از شرکت در مراسم شب‌های قدر مسلمان شد.

امام‌جمعه شهرستان قشم در این خصوص گفت: "جی یانگ" جوان ۲۵ ساله چینی که ساکن قشم است پس از شرکت در مراسم شب قدر و تحقیق درباره اسلام و زندگی پیامبر اکرم (ص) با حضور در دفتر امام‌جمعه و اجرای تشریفات شرعی مسلمان شد.

حجت‌الاسلام غلامی افزود: این جوان چینی پس از مشرف شده به دین اسلام نام "امیرعلی" را برای خود انتخاب کرد.

پیش از این خانم اینام کیسو بانوی ۲۶ ساله مسیحی اهل کامرون در سفری که به جزیره قشم داشت با حضور در دفتر امام‌جمعه به اسلام مشرف شد و نام فاطمه را برای خود برگزید.
*ایسنا
najm134
 
پست ها : 2120
تاريخ عضويت: چهارشنبه فبريه 03, 2010 10:15 am

گزارش ایندیپندنت از رشد روز افزون اسلام در میان بومیان مکزیک

پستتوسط pejuhesh232 » يکشنبه نوامبر 26, 2017 11:10 pm

گزارش ایندیپندنت از رشد روز افزون اسلام در میان بومیان مکزیک


خلاصه
روزنامه «ایندیپندنت» انگلیس در سرمقاله‌ای اختصاصی به رشد روز افزون اسلام در میان بومیان مکزیک پرداخت و از اعتقادات پاک و بی آلایش آن تمجید نمود.

به گزارش خبرگزاری اهل‌بیت(ع) ـ ابنا ـ روزنامه انگلیسی «اندیپندنت» در سرمقاله‌ای اختصاصی به موضوع اسلام در آمریکای مرکزی و رشد چشمگیر این دین آسمانی در میان بومیان این منطقه پرداخت.

در این سرمقاله آمده است: در سفری که به مکزیک داشتم با بومیان مایا در منطقه مرکزی مکزیک مواجه شدم که در میان آنان، تعدادی از مردان و زنان از دین مسیحیت به اسلام گرویده بودند. در استان جنوبی "چیاپاس" که منطقه کوهای سر به فلک کشیده است، یک اجتماع مسلمان کوچک دیگری قابل مشاهده بود که اغلب آنان از مسیحیت کاتولیک به اسلام روی آورده بودند.

نویسنده در بخش دیگری از این سرمقاله به شکل ظاهری مسلمانان این منطقه اشاره و نوشته است: مردان مسلمان با داشتن عرق‌چین و کلاه های اسلام و بانوان مسلمان با داشتن حجاب و روسری بر سر، از دیگر مردم این منطقه قابل تشخیص و تمایزند ولی آنان بسیار خون‌گرم بوده و در کنار دیگران با مسالمت کامل زندگی می کنند.

Image

مصطفی یکی از بومیان مسلمان مکزیک در مصاحبه با خبرنگار ایندیپندنت اظهار داشت: در ابتدا وقتی ما به دین اسلام روی آوردیم، شاهد واکنش های خوبی از سوی دیگران نبودیم تا جاییکه آنان ما را تروریست می خواندند، ولی به تدریج و با مشاهده رفتار آرام و اخلاق‌مدار مسلمانان، این دیدگاه تغییر کرد و هم اکنون مشکل خاصی بین مسلمانان و مسیحیان وجود ندارد.
گفتنی است طبق آخرین سرشماری در مکزیک، ۸۳ درصد مردم این کشور مسیحی کاتولیک هستند و مسلمانان تنها ۱ درصد از جمعیت ۱۲۰ میلیون نفری این کشور را به خود اختصاص داده‌اند ولی این جمعیت اغلب از میان بومیان مکزیک است.
pejuhesh232
 
پست ها : 8794
تاريخ عضويت: سه شنبه دسامبر 07, 2010 11:22 pm

'امل حجازی' خواننده معروف لبنانی محجبه شد

پستتوسط najm134 » پنج شنبه ژانويه 18, 2018 1:16 pm

'امل حجازی' خواننده معروف لبنانی محجبه شد


Image
امل حجازی با انتشار یک ترانه جدید که در ستایش حضرت محمد، پیامبر مسلمانان، خوانده، با حجاب کامل در برابر دوربین ظاهر شده و عکس اصلی صفحه فیسبوک خود را هم تغییر داده است.
امل حجازی، یکی از موفق‎ترین خوانندگان زن دنیای عرب در چند دهه گذشته، امسال با اعلام بازنشستگی و تصمیمش برای ادامه زندگی چون یک زن مسلمان معتقد، میلیون‌ها نفر را در کشورهای عربی شگفت‌زده کرده است.
خانم حجازی نخستین آلبوم خود را در سال ۲۰۰۱ منتشر کرد و یک سال پس از آن با آلبوم جدیدش،زمان، به صدر ستارگان پاپ لبنان پیوست.
او در پایان دهه اول قرن بیست و یکم به یکی از بزرگترین هنرمندان دنیای عرب بدل شد.
آلبوم زمان او یکی از پرفروش‌ترین آلبوم‌های تاریخ موسیقی به زبان عربی است. امل این آلبوم را در سال ۲۰۰۲ منتشر کرد اما ماه سپتامبر گذشته با اعلام تصمیمش برای بازنشستگی از دنیای حرفه‌ای موسیقی، میلیون‌ها نفر را شگفت‌زده کرد.
او در فیسبوک نوشته: "پروردگار بالاخره دعای من را اجابت کرد... سال‌ها بود که من میان علاقه عاشقانه‌ام به هنر از یک سو، و ستایش و پرستشم برای نزدیکی به عقاید دینی‌ام، در کشمکش بودم. من این کشمکش درونی را سال‌ها در خودم داشتم تا بالاخره خداوند پاسخ نیایش‌های من را داد."
این ستاره دنیای پاپ در فیسبوک یک عکس با حجاب از خود منتشر کرده و آن را تصویر اصلی صفحه خود کرده است.
خواننده زن معروف لبناني = امل حجازي محجبه شد و خواننكي و هنربيشكي و وضع سابقش را رها كرد و با خواندني مديحي نبوي توبه اش را اعلام كرد
رقت عيناي شوقا
https://www.facebook.com/amalhijazipage ... 724641244/

كلمات سرود
رقت عيناي شوقاً
ولطيبـة ذرفت عشقاً
فأتيت إلى حبيبي
فأهدء يا قلب ورفقاً
صل على محمد

السلام عليك يا رسول الله
السلام عليك يا حبيبي يا نبي الله
السلام عليك يا رسول الله
السلام عليك يا حبيبي يا نبي الله

قلب بالحق تعلق
وبغار حراء تألق
يبكي يسأل خالقه
فأتاه الوحي فأشرق
إقرأ إقرأ يا محمد

السلام عليك يا رسول الله
السلام عليك يا حبيبي يا نبي الله
السلام عليك يا رسول الله
السلام عليك يا حبيبي يا نبي الله

ياطيبة جئتك صبا
لرسول الله محباً
بالروضة سكنت روحي
وجوار الهادي محمد

السلام عليك يا رسول الله
السلام عليك يا حبيبي يا نبي الله
السلام عليك يا رسول الله
السلام عليك يا حبيبي يا نبي الله

najm134
 
پست ها : 2120
تاريخ عضويت: چهارشنبه فبريه 03, 2010 10:15 am

تشرف یک جوان مکزیکی به اسلام در حرم مطهر رضوی

پستتوسط pejuhesh232 » شنبه فبريه 17, 2018 10:30 am

تشرف یک جوان مکزیکی به اسلام در حرم مطهر رضوی


به گزارش خبرگزاری اهل‌بیت(ع) ـ ابنا ـ یک جوان مکزیکی در بارگاه منور رضوی با ادای شهادتین به دین مبین اسلام گروید و مذهب تشیع را برای خود انتخاب کرد.

«آرئون ترز کالینو» علت اصلی گرایش به اسلام را فرهنگ غنی ایران و اسلام عنوان کرد و گفت: 6 ماه مداوم به مطالعه پرداختم و با تعدادی از مسلمانان ارتباط برقرار کردم تا اطلاعات و دانش خود را در این زمینه بالا ببرم و به اطمینان قلبی و یقین برسم.

وی با اشاره به هجمه‌هایی که رسانه‌های غربی در چند سال اخیر علیه اسلام به راه انداخته‌اند، گفت: من نسبت به این تبلیغات کاملا آگاه بودم و مرز بین تروریست و اسلام و تفاوت آموزه‌های اسلام با سایر ادیان را به درستی می‌شناختم، لذا در انتخابم تردیدی نداشتم و توجهی به تبلیغاتی که در جهان به راه افتاده نکردم.

این جوان تازه مسلمان افزود: دین اسلام پیامی از جانب خداوند است که توسط پیامبران الهی برای بشریت عرضه شده است. این دین سرشار از آموزه‌های صلح و دوستی است و دستوراتش بر اساس عقلانیت پیاده شده و تفاوت آشکاری با آنچه که در رسانه‌ها به تصویر کشیده‌اند دارد.

وی بیان کرد: تصور من در گذشته این بود که اسلام دینی سرشار از خشونت و تروریست و تهجر است، اما پس از مطالعه فراوان تصورم تغییر کرد و پی بردم که دین اسلام کاملترین دین و تعالیم آن پیام‌‌آور صلح و دوستی است.

«کالینو» تاکید کرد: بعد از بازگشت به کشورم تصمیم دارم تا دیگران را نیز با این دین آشنا کنم و به تبلیغ این دین بپردازم و مفاهیم و تعالیمش را به زبانی ساده برای دیگران بیان کنم.

«آرئون» که پس از اسلام آوردن نام "سجاد" را برای خود برگزید، گفت: به عنوان یک فرد مکزیکی خوشحالم که در کشوری مثل ایران و در مکانی مقدس و معنوی به اسلام مشرف شدم.

گفتنی است؛ در پایان از سوی مدیر امور زائران غیر ایرانی آستان قدس رضوی گواهی تشرف به اسلام به همراه هدایای فرهنگی به این جوان تازه مسلمان اهدا شد.

Image
Image
Image
Image
pejuhesh232
 
پست ها : 8794
تاريخ عضويت: سه شنبه دسامبر 07, 2010 11:22 pm

قبليبعدي

بازگشت به برای آئین اعلی


Aelaa.Net