كتاب تنببه الأمّة و تنزيه الملّة = مرحوم آيت الله نائينى

كتاب تنببه الأمّة و تنزيه الملّة = مرحوم آيت الله نائينى

پستتوسط aelaa.net » پنج شنبه فبريه 18, 2016 2:48 am

بسم الله الرحمن الرحيم
aelaa.net
Site Admin
 
پست ها : 909
تاريخ عضويت: چهارشنبه فبريه 03, 2010 10:21 am

شناسنامه نسخه طبع شده

پستتوسط aelaa.net » پنج شنبه فبريه 18, 2016 2:49 am

مشخصات کتاب

سرشناسه : نایینی، محمدحسین، ۱۲۳۹-۱۳۱۵.
عنوان و نام پدیدآور : تنبیه‌الامه و تنزیه‌المله/ محمدحسین نایینی؛ تصحیح و تحقیق سید‌جواد ورعی.
مشخصات نشر : قم: موسسه بوستان کتاب، ۱۳۸۸.
مشخصات ظاهری : ۱۹۲ص.: نمونه.
فروست : موسسه بوستان کتاب؛ ۱۰۴۶. اندیشه سیاسی؛ ۳۰. سیاسی- اجتماعی؛ ۹۶.
شابک : ۳۳۰۰۰ ریال: 978-964-09-0297-4
یادداشت : ص.ع. لاتینی شده: Muhammad-Husayn Naini. Tanbih al-Umma Wa Tanzih al-Milla.
یادداشت : چاپ دوم.
یادداشت : کتاب حاضر در سال‌های مختلف توسط ناشران متفاوت منتشر شده است.
یادداشت : کتابنامه: ص. [۱۸۷] -۱۹۲؛ همچنین به صورت زیرنویس.
یادداشت : نمایه.
موضوع : اسلام و دولت
موضوع : استبداد
موضوع : مشروطیت
شناسه افزوده : جنگ هواییمصحح
شناسه افزوده : حوزه علمیه قم. دفتر تبلیغات اسلامی. بوستان کتاب قم
رده بندی کنگره : BP۲۳۱/ن۱۵ت۹ ۱۳۸۸
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۴۸۳۲
شماره کتابشناسی ملی : ۱۸۸۲۲۵۲
aelaa.net
Site Admin
 
پست ها : 909
تاريخ عضويت: چهارشنبه فبريه 03, 2010 10:21 am

مقدمه محقق ناشر كتاب

پستتوسط aelaa.net » پنج شنبه فبريه 18, 2016 2:52 am

مقدّمۀ تحقیق

زندگینامۀ علامۀ نائینی

اشاره

آیة اللّه میرزا محمد حسین غروی نائینی از علمای به نام شیعه در سال 1276 ه. ق «1» در خانواده‌ای روحانی در شهر نائین، از توابع اصفهان دیده به جهان گشود. پدرش شیخ عبد الرحیم و قبل از وی جدّش شیخ محمد سعید، هر دو شیخ الاسلام اصفهان بودند که از سوی سلطان وقت به این منصب نائل شدند.
نائینی تحصیل علم و دانش را از سنین کودکی در زادگاهش آغاز کرد و پس از طی مقدمات در سن 17 سالگی عازم اصفهان شد و در محضر علمای این شهر، همچون: شیخ محمد باقر اصفهانی، میرزا ابو المعالی کلباسی، میرزا محمد حسن هزارجریبی و جهانگیر خان قشقایی تحصیلاتش را در
______________________________
(1) سید محسن امین در (اعیان الشیعة، ج 6، ص 54) و شیخ عبد الحسین حلّی از شاگردان نائینی (مجلۀ حوزه ش 76- 77، ص 31) ولادت او را به تاریخ 1273 ه. ق ثبت کرده‌اند. شیخ آقا بزرگ طهرانی در سال 1277 دانسته (نقباء البشر ج 2، ص 593)؛ ولی به استناد دستخط پدر او در پشت قرآن خود تاریخ ولادت او 27 ذی القعده 1276 بوده است. (ر. ک: مجلۀ حوزه ش 77- 76، ص 406) گرچه عبد الهادی حائری با استناد به یک نسخه عکسی از گواهینامۀ زاد روز نائینی که به خط پدر وی نوشته شده، تاریخ ولادت او را در سال 1277 ثبت کرده است.
(تشیع و مشروطیت، ص 153).
تنبیه الأمة و تنزیه الملة، ص: 12
رشته‌های مختلف فقه، اصول، کلام و حکمت دنبال کرد. «1» علاوه بر دروس متداول حوزه، برای آشنایی با ادبیات فارسی و عربی و دانش ریاضی نیز تلاش وافری نمود. «2»
هجرت به عتبات

نائینی در سال 1303 ه. ق راهی عراق شد تا از محضر اساتید برجستۀ آن دوران، کسب فیض نماید. در سامرّاء رحل اقامت گزید و از شاگردان برجستۀ میرزای شیرازی و در اواخر عمر شریف او، کاتب و محرّر او شد. «3» او را از جمله مشاوران میرزای شیرازی در ماجرای نهضت تنباکو شمرده‌اند، به طوری که به درخواست میرزا، او و بقیۀ شاگردان صورت تلگرافی را برای ارسال نزد ناصر الدین شاه تهیه و به محضر استاد بردند. «4»
پس از وفات میرزای شیرازی در سال 1312 ه. ق، مدتی در محضر سید محمد فشارکی به تحصیل پرداخت، ولی به علل گوناگون و از آن جمله تلاش دولت عثمانی مبنی بر جلوگیری از تمرکز قدرت در سامرا، شاگردان برجستۀ میرزا همچون: میرزا محمد تقی شیرازی، سید اسماعیل صدر عاملی، سید محمد فشارکی و میرزای نائینی پراکنده شدند. نائینی در سال 1314 راهی نجف اشرف گردید و در درس آخوند ملا محمد کاظم خراسانی حاضر و از خواص آن بزرگوار و اصحاب مجلس استفتای او شد. «5» سالها در کنار خراسانی به فعالیت علمی و سیاسی مشغول بود.
______________________________
(1). اعیان الشیعة، ج 6، ص 54.
(2). مجلۀ حوزه، ش 76- 77، ص 31 به نقل از شیخ عبد الحسین حلّی.
(3). اعیان الشیعة، ج 6، ص 54.
(4). حماسۀ فتوا «ویژه نامه روزنامه جمهوری اسلامی»، سال 1370، مصاحبه با آیة اللّه سید رضی شیرازی.
(5). شیخ آقا بزرگ طهرانی، نقباء البشر، ج 2، ص 593.
تنبیه الأمة و تنزیه الملة، ص: 13
شخصیت علمی

نائینی با آنکه استادش در قید حیات بود، تدریس رسمی آغاز کرد و شیفتگان علم و دانش را برگرد وجود خویش جمع نمود، او در طی این مدت طولانی، با تلاش و کوشش فراوان توانست به مدارج عالی علمی و معنوی در رشته‌های مختلف فقه، اصول، کلام، حکمت، ریاضی، اخلاق و عرفان دست یابد. در عین حال تبحّر او در «اصول فقه» سبب شد که به «مجدّد علم اصول» شهرت یابد. حوزۀ درس اصول او به لحاظ «موشکافیهای دقیق» و «غموض تحقیقاتش» امتیاز خاصی پیدا کرد، به طوری که افراد مبتدی و متوسط در آن شرکت نداشته و تنها صاحب‌نظران در آن حضور می‌یافتند. «1»
توانایی و مهارت او در تدریس و شاگردپروری سبب شد که بتواند شاگردان برجستۀ متعددی را تربیت نماید.
محضر درس او را از بزرگترین مجالس درس و بحث در نجف اشرف شمرده‌اند. «2» سید حسن بجنوردی، شیخ محمد علی کاظمی خراسانی، شیخ موسی خوانساری نجفی، شیخ محمد تقی آملی، سید ابو القاسم خوئی، شیخ احمد کاشف الغطاء، شیخ محمد حسین کاشف الغطاء، سید جمال گلپایگانی، سید محمود شاهرودی، سید محسن حکیم، علامه طباطبائی، شیخ عبد الحسین حلّی و سید محمد هادی میلانی از جمله شاگردان برجستۀ او بودند. «3»
او به گفتۀ خودش از دو تن از فقهای مشهور، حاج میرزا حسین طهرانی نجفی فرزند مرحوم میرزا خلیل و شیخ محمد طه نجف اجازۀ نقل روایت داشت. «4»
______________________________
(1). همان، ص 594.
(2). اعیان الشیعة، ج 6، ص 55.
(3). ر. ک: اعیان الشیعة، ج 6، ص 55؛ نقباء البشر، ج 2، ص 593.
(4). ر. ک: ملا علی خیابانی تبریزی، علماء معاصرین، ص 401- 402.
تنبیه الأمة و تنزیه الملة، ص: 14
نائینی به درجه‌ای از مقام و منزلت علمی دست یافت که شخصیتهای بزرگی از او تجلیل نموده‌اند. سید محسن امین از او به «عالم جلیل، فقیه، اصولی، حکیم، عارف، ادیب، عابد و مدرّس» یاد کرده «1»؛ مدرس تبریزی نیز از او به «فحول علما و فقهای امامیۀ عصر حاضر که به کثرت تحقیق و زیادت تدقیق شهرت دارد»، نام برده است. «2»
مقام فقاهت او در حوزۀ نجف مورد توجه خواص قرار داشت و همین امر سبب شد که پس از وفات میرزا محمد تقی شیرازی و شیخ الشریعۀ اصفهانی، مرجعیت شیعه بر عهدۀ او و عالم مشهور معاصرش سید ابو الحسن اصفهانی نهاده شود.
شخصیت معنوی

میرزای نائینی علاوه بر موقعیت علمی، از مقام و منزلت معنوی نیز برخوردار بود. شیخ آقا بزرگ طهرانی او را «ورع، پرهیزکار، صالح و بی‌اعتنا به زخارف دنیا و بی‌توجه به ریاست و مقام» معرفی کرده، به طوری که هرگاه به نماز می‌ایستاد، بدنش از خوف پروردگار می‌لرزید و اشک دیدگانش بر محاسنش جاری می‌شد. «3» تقریبا همه شاگردانش که دربارۀ او سخن گفته‌اند، او را به تقوا و وارستگی، صفای باطن، عاری از هوا و خودبینی، خوش‌رویی و مهربانی، تواضع و فروتنی ستوده‌اند. «4» انس با معنویات، تهجّد و دعا و تضرّع در پیشگاه پروردگار در زندگی نائینی از دوران نوجوانی و جوانی آغاز شد، خوشه چین خرمن اساتیدی چون: شیخ محمد باقر اصفهانی بود که در قنوت
______________________________
(1). اعیان الشیعة، ج 6، ص 54
(2). محمد علی مدرس تبریزی، ریحانة الادب، ج 4، ص 162.
(3). نقباء البشر، ج 2، ص 593.
(4). ر. ک: مجلۀ حوزه، ش 76- 77، ص 26- 87؛ شیخ جعفر الشیخ باقر آل محبوبه، ماضی النجف و حاضرها، ج 3، ص 364.
تنبیه الأمة و تنزیه الملة، ص: 15
نماز شبشان دعای ابو حمزۀ ثمالی را زمزمه می‌کردند. «1» ارتباط و پیوند او در نجف و سامرا با عارف نامور ملا حسینقلی همدانی نشانۀ مقام و منزلت معنوی اوست.
نائینی هرگاه از سامرا به نجف سفر می‌کرد، بر آخوند همدانی وارد می‌شد و در منزل او به دید و بازدید می‌پرداخت. «2» شخصیت معنوی نائینی موجب شد که سید احمد کربلائی از شاگردان ملا حسینقلی همدانی که خود عارفی سالک بشمار می‌رفت، هنگام وفات، او را وصی و مسئول کارهای خود قرار دهد. «3»
شخصیت اجتماعی- سیاسی

نائینی که در مکتب میرزای شیرازی تربیت شده و با منش اجتماعی- سیاسی او انس گرفته بود و در نهضت تنباکو از مشاوران وی بشمار می‌رفت، در عرصه‌های سیاسی- اجتماعی حضور جدی و فعّالی داشت. از سوی دیگر انس و دوستی او با سید جمال الدین اسدآبادی از دوران جوانی در اصفهان «4» و استمرار این پیوند تا زمانی که در سامرا بود، به طوری که سید جمال در سفری به سامرا برای ملاقات با میرزای شیرازی چند روزی در حجرۀ نائینی ساکن شد؛ «5» نشان از تفکر اجتماعی- سیاسی نائینی و منش او در این عرصه دارد. زندگی او در مقاطع مختلف و حضورش در جریانات مهم سیاسی آن عصر همچون انقلاب مشروطیت در ایران، جهاد بر ضد استعمار انگلیس، تجاوز روسیه و نهضت اسلامی در عراق که به تبعیدش منتهی شد، گواه بر شخصیت اجتماعی- سیاسی اوست.
______________________________
(1) مجلۀ حوزه، ش 30، ص 40، مصاحبه با آیة اللّه نجفی همدانی.
(2). همان، ص 35، از قول پدرشان که شاگرد نائینی بود.
(3). مجلۀ حوزه، ش 30، ص 35.
(4) همان، همو از قول پدرش که شاگرد نائینی بود.
(5) حماسۀ فتوا، آیة اللّه سید رضی شیرازی.
تنبیه الأمة و تنزیه الملة، ص: 16
نقل کرده‌اند که شیخ حسن کربلائی دوست و هم بحث قدیمی نائینی- تاریخ دخانیه- را به توصیۀ میرزای نائینی در تشریح نهضت اسلامی تنباکو نگاشت. «1»
این مطلب گذشته از اینکه نشانگر حضور نائینی در عرصه‌های سیاسی- اجتماعی است، از هوشیاری او حکایت دارد که تاریخ صادقانۀ این نهضت عظیم به رهبری مرجعیت شیعه به قلم یکی از علمای وارسته و شاگردان رهبری نهضت نگاشته شود و از تحریف قدرت طلبان و قلم‌به‌مزدان مصون بماند.
در نهضت تنباکو در کنار میرزای شیرازی، در نهضت مشروطه در کنار آخوند خراسانی، در جهاد بر ضد بیگانگان در کنار عبد اللّه مازندرانی و در نهضت اسلامی ملّت عراق، همگام با سید ابو الحسن اصفهانی بود.
پس از اعلان مشروطیت در ایران، او را بزرگترین حامیان مشروطه شمرده‌اند که با تألیف کتاب مشهور و ارزندۀ «تنبیه الأمّة و تنزیه الملّة»، که مورد تأیید رهبران مشروطه آخوند ملا محمد کاظم خراسانی و ملّا عبد اللّه مازندرانی قرار گرفت، سهم وافری در این نهضت ایفا کرد. تألیف این اثر در شرائط دشوار آن روز از یک سو در میان مسلمانان پشتوانه‌ای نظری برای مشروطه بشمار می‌آمد، به گونه‌ای که شخصیتی چون شهید مرتضی مطهری فارغ از ماجرای مشروطه دربارۀ جایگاه این اثر می‌نویسد:
«انصاف این است که تفسیر دقیق از توحید عملی اجتماعی و سیاسی اسلام را هیچ‌کس به خوبی علّامه بزرگ و مجتهد سترگ میرزا محمد حسین نائینی «قدس سرّه» توأم با استدلالها و استشهادهای متقن از قرآن و نهج البلاغه در کتاب ذی قیمت تنبیه الأمّة و تنزیه الملّة بیان نکرده است». «2»
______________________________
(1) شیخ حسن اصفهانی کربلایی، تاریخ دخانیه، به کوشش رسول جعفریان، در مقدمه از قول آیة اللّه سید محمد حسینی همدانی داماد میرزای نائینی نقل کرده است.
(2). شهید مرتضی مطهری، نهضتهای اسلامی در صد سالۀ اخیر، ص 42.
تنبیه الأمة و تنزیه الملة، ص: 17
سرنوشت ناگوار مشروطه در ایران که به حاکمیت استبداد سیاه خاندان پهلوی منتهی شد، و حوزه و روحانیت و رهبران مشروطه را مأیوس ساخت، از ارزش و اهمیت این اثر نمی‌کاهد، هر چند نائینی از اینکه کتابش پشتوانۀ چنان مشروطه‌ای باشد و مورد سوء استفادۀ قدرت طلبان و فرصت طلبان مدّعی مشروطه خواهی قرار گیرد، ابا داشت و ناراحتی خود را از انتشار کتابش در آن شرائط مخفی نمی‌کرد، با این حال سرنوشت مشروطه موجب کناره‌گیری کلّی نائینی از عرصه‌های سیاسی- اجتماعی نشد، شخصیتی چون او نمی‌توانست نسبت به سرنوشت اسلام و مسلمین بی‌تفاوت باشد.
در ماجرای هجوم روسیه به شمال ایران در سال 1330 ه. ق، در کنار علمای نجف به رهبری مازندرانی برای حرکت به سمت ایران آماده شد «1»؛ چه اینکه در ماجرای جنگ جهانی اول و اعلان جهاد بر ضد انگلیس در عراق در سال 1333 ه. ق نیز در شمار علمایی قرار گرفت که در جبهه و جهاد حضور جدّی داشتند «2».
پس از به قدرت رسیدن ملک فیصل، توسط انگلیسیها و تشکیل کابینه و اعلان انتخابات عمومی برای ایجاد مجلس مؤسسان، نائینی همگام با علمای دیگر با آن مخالفت کرده و شرکت در انتخابات را تحریم نمود. فیصل و حامیان خارجی او که برگزاری انتخابات را در چنین وضعیتی ناممکن می‌دانستند، به زور متوسل شده و شیخ محمد خالصی زاده و سید محمد صدر را به ایران و پس از مدتی در سال 1341 ه. ق، شیخ مهدی خالصی را که رهبری این حرکت را بر عهده داشت، به حجاز تبعید کردند.
سید ابو الحسن اصفهانی و محمد حسین نائینی به همراه تعدادی از علما
______________________________
(1) سید حسن شبّر، تاریخ العراق السیاسی المعاصر، ج 2، ص 125.
(2) عبد الهادی حائری، تشیع و مشروطیت، ص 156 به نقل از آیة اللّه سید شهاب الدین مرعشی نجفی که خود در این جهاد حضور داشت.
تنبیه الأمة و تنزیه الملة، ص: 18
به عنوان اعتراض به تبعید خالصی به سوی ایران حرکت کرده و در حقیقت به ایران تبعید شدند و مورد استقبال علماء و مردم ایران قرار گرفتند. «1»
آیة اللّه شیخ عبد الکریم حائری یزدی، از علمای نجف استقبال گرمی به عمل آورد، درس خود را تعطیل کرده و از شاگردان خود خواست که در درس نائینی شرکت کنند. اقامت علماء در ایران نزدیک به یک سال طول کشید، سپس هیئتی از عراق به قم آمده و از نائینی و اصفهانی خواستار بازگشت علماء به عراق شد. «2» با بازگشت علماء به عراق استقبال پرشوری از مراجع عظام تقلید نجف به عمل آمد.
پس از بازگشت به عراق در سال 1342 ه. ق، نائینی بیشترین وقت خود را صرف تدریس و رسیدگی به مراجعات مردم در منصب مرجعیت نمود. هر چند با حضور علمای دیگری چون سید ابو الحسن اصفهانی مرجعیت عام پیدا نکرد، اما به لحاظ موقعیت علمی و زهد و تقوای عملی، مورد توجه عام و خاص بود. بالأخره پس از هشتاد سال عمر با برکت در 26 جمادی الاولی سال 1355 ه. ق، دار فانی را وداع گفت و در صحن مولی الموحدین امیر المؤمنین علی علیه السّلام به خاک سپرده شد.
آثار و تألیفات

نائینی آثار و تألیفات فراوانی بجا نهاد، برخی به قلم او و برخی دیگر محصول سالها تدریس اوست که به قلم شاگردانش به رشته تحریر در آمده، این آثار به روایت سید محسن امین عبارتند از «3» 1. رساله‌ای برای عمل مقلدین «وسیلة النجات» 2. حواشی علی العروة الوثقی
______________________________
(1). همان، ص 175- 178؛ سید عبد الحجت بلاغی، تاریخ نائین، ص 188.
(2). حسین مکّی، تاریخ بیست سالۀ ایران، ج 2، ص 347؛ تاریخ نائین، ص 188.
(3). سید محسن امین، اعیان الشیعة، ج 6، ص 55.
تنبیه الأمة و تنزیه الملة، ص: 19
3. رسالة الصلاة فی اللباس المشکوک 4. رسالة فی أحکام الخلل فی الصلاة 5. رسالة فی نفی الضرر 6. رسالة فی التعبدی و التوصلی 7. تنبیه الأمّة و تنزیه الملّة 8. اجوبة مسائل المستفتین (احتمالا به نام ذخیرة العباد لیوم المعاد «رسالۀ سؤال و جواب» چاپ شده است.)
مؤلف «معجم المؤلفین العراقیین» آثار دیگری برای نائینی بر شمرده که عبارتند از «1» 9. رسالة فی مسائل الحج و مناسکه 10. فهرست الحواشی علی العروة الوثقی 11. مناسک حج به زبان فارسی علاوه بر آن، آثار ذیل را نیز می‌توان در زمرۀ تألیفات وی بشمار آورد:
12. حواشی بر کتاب «الإرث» نوشته ملا هاشم خراسانی 13. حواشی بر رسالۀ سؤال و جواب نوشته میرزا محمد تقی شیرازی شاگردان علّامه نائینی بعضی از مباحث درس خارج فقه و اصول او را نیز به رشتۀ تحریر در آورده‌اند که از آن جمله عبارتند از:
1. منیة الطالب فی شرح المکاسب از: موسی خوانساری نجفی
2. کتاب الصلاة از: شیخ محمد علی کاظمی خراسانی
3. المکاسب و البیع از: شیخ محمد تقی آملی
4. اجود التقریرات از: سید ابو القاسم موسوی خویی
5. فوائد الاصول از: شیخ محمد علی کاظمی خراسانی
در میان آثار یاد شده، مهمترین اثر میرزای نائینی که شهرت
______________________________
(1). کورکیس عواد، معجم المؤلفین العراقیین، ج 3، ص 152.
تنبیه الأمة و تنزیه الملة، ص: 20
اجتماعی- سیاسی او مرهون آن است، «رساله تنبیه الأمة و تنزیه الملّة» است که برخی نام آن را «تنبیه الأمّة و تنزیه الملّة فی لزوم مشروطیة الدولة المنتخبة لتقلیل الظلم علی أفراد الأمّة و ترقیة المجتمع» ثبت کرده‌اند. «1» گرچه محتوای کتاب به همین منظور نوشته شده، اما مؤلف محقق کتاب نام آن را «تنبیه الأمّة و تنزیه الملّة» نهاده است. این اثر به زبان فارسی ولی با قلمی فقیهانه و عالمانه نگاشته شده است. «2»
با توجه به اشتهار این اثر و شواهد فراوانی که بر تألیف آن توسط علامه نائینی وجود دارد، اظهار تردید برخی «3» در این زمینه بی‌اساس بوده و مسأله روشنتر از آن است که نیازمند ذکر شواهد باشد. بسیاری از شاگردان نائینی که دربارۀ استاد سخن گفته‌اند، از تألیف این اثر در عصر مشروطه ذکری به میان آورده‌اند.
سرنوشت «تنبیه الأمّة و تنزیه الملّة»

اشاره

یکی از نکات قابل توجه دربارۀ این کتاب، نظر مؤلف آن بر جمع‌آوری نسخ آن در بازار است. «4» اینکه بعضی از مستشرقین «نفی نگارش تنبیه الامه و طرد آن» را به عنوان یکی از عوارض شهادت شیخ فضل اللّه نوری به مؤلف نسبت داده‌اند، «5» و اینکه «نائینی تحت شرائط و عوارض بعدی مسوّده‌های
______________________________
(1). مدرس تبریزی، ریحانة الادب، ج 4، ص 162.
(2). متأسفانه افراد بی‌اطلاع اصل کتاب را به زبان عربی دانسته‌اند که مرحوم طالقانی به ترجمۀ آن مبادرت کرده است! (ر. ک: صادق زیبا کلام، سنت و مدرنیته، ص 489).
(3). کاظم روحانی، نامۀ انجمن کتابداران ایران، دوره دهم، ش 10، ص 236 (به نقل از موسی نجفی، مجلۀ مسجد، ش 18، ص 39).
(4). سید محسن امین، اعیان الشیعة، ج 6، ص 55؛ محمد حرز الدین، معارف الرجال، ج 1، ص 287.
(5) حامد الگار، دین و دولت در ایران، نقش علما در دورۀ قاجار، ترجمۀ ابو القاسم سرّی، ص 379.
تنبیه الأمة و تنزیه الملة، ص: 21
تنبیه الامة را در رود فرات ریخت یا در آتش سوزاند» «1» و یا اینکه «چون مؤلف این کتاب را با مقام و موقعیت خود در عرصۀ مرجعیت منافی دید، اقدام به جمع‌آوری آن نمود» «2» و یا اینکه «چون نائینی احساس کرد با وجود این کتاب دشمنان او که مخالفان مشروطه بودند، او را زعیم سیاسی می‌شمارند نه زعیم دینی» «3» همگی یا اخباری بدون شاهد و مدرک‌اند و یا صرفا تحلیل‌هایی غیر واقعی به نظر می‌رسند. چنانکه نسبت دادن جمع‌آوری این کتاب به دشمنان مشروطه نیز گمانی بیش نبوده و چندان بر واقعیات منطبق نیست.
در این باره فقط به یادآوری چند نکته بسنده می‌کنیم:
1. «اقدام به جمع‌آوری کتاب از سوی مؤلف» علی رغم آنکه توسط یکی از فرزندان ایشان در سالهای اخیر به شدّت تکذیب شده و اظهار نموده‌اند که این داستان را در ایران شنیده‌اند، «4» با شواهد متعددی که دارد دور از واقعیت نیست. گذشته از اینکه سید محسن امین و محمد حرز الدین این مطلب را مطرح کرده‌اند، عبد الهادی حائری به نقل از فرزند ارشد مؤلف که شاگرد وی نیز بوده، این مطلب را نقل کرده است. «5» البته نسبت به جزئیاتی که در این زمینه گفته شده، نمی‌توان اطمینان پیدا کرد، اما اصل این اقدام از مؤلف فقیه آن دور از انتظار نیست.
2. پاره‌ای از انگیزه‌هایی که برای این اقدام بر شمرده‌اند، هم با مقام و منزلت معنوی مؤلف و هم با واقعیات عصر او ناسازگار می‌نماید. اینکه او برای اشتهار به «رجل دینی بودن» و رسیدن به مرجعیت چنین اقدامی کرده باشد، علاوه بر آن که با مقام معنوی و زهد و وارستگی او از دنیا منافات دارد،
______________________________
(1). حسن شایگان، مجلۀ فرهنگ و توسعه، ش 29- 30، مقاله «ملیّت، حریت، عدالت، مدنیّت».
(2). عبد الهادی حائری، تشیع و مشروطیت، ص 220.
(3). علی خاقانی، شعراء الغریّ، ج 4، ص 301.
(4). مجلۀ حوزه، ش 77- 76، ص 20 و 21.
(5). تشیع و مشروطیت، ص 220.
تنبیه الأمة و تنزیه الملة، ص: 22
حکایت از «تنافی مرجعیت با رجل سیاسی بودن» دارد که با شرائط مرجعیت در یکصد سال گذشته و پس از نهضت تنباکو بویژه در عراق منطبق نیست.
بسیاری از مراجع این دوره حضور در عرصه‌های سیاسی- اجتماعی را وظیفۀ خویش دانسته و در دفاع از مبانی دین و حریم امت اسلامی تردیدی به خود راه نمی‌دادند.
3. از این رو، احتمال اینکه سرنوشت مشروطه در ایران و حوادث غیر مترقبه‌ای چون شهادت شیخ فضل اللّه نوری که بر اثر نفوذ بیگانگان و خوش رقصی بیگانه‌پرستان رخ داد و روحانیت به کلّی از صحنه خارج شد و مشروطه‌ای بر خلاف نظر رهبران مشروطه تحقق یافت، علت اصلی جمع‌آوری کتابی باشد که در حقیقت با هدف تحکیم پایه‌های نظام مشروطه نگاشته شده بود. اما با سرنوشت مشروطه، جمع‌آوری کتاب می‌توانست این اثر را داشته باشد که قدرت طلبان و آزادیخواهان غربزده با استناد به آثاری از این قبیل مستظهر به حمایت علما نباشند و این نکتۀ بسیار مهمی است که حاکی از هوشیاری مؤلف است. فقیه وارسته‌ای چون نائینی که با احساس مسئولیت این اثر را تألیف کرد، ولی در همان ایام با حادثه ناگوار اعدام نوری و انحراف مشروطه روبرو شد، «1» چنانکه کتابش را جمع‌آوری کند تا استبدادپیشگان جدید از آن سوء استفاده نکنند، دور از انتظار نیست، هر چند کتاب او حاوی مباحثی فراتر از مشروطه است.
علی رغم بی‌میلی مؤلف نسبت به نشر این اثر پس از به وجود آمدن شرائط جدید، چاپ دوم آن در تهران در چنین شرائطی به سال 1328 ه، خود شاهدی بر فراهم بودن زمینه‌های سوء استفاده است. در شرائطی که رهبران مشروطه و علما و روحانیان از مشروطه روگردان شده و منزوی گشته‌اند،
______________________________
(1) این اثر در ربیع الاول سال 1327 ه. ق به پایان رسید و در همین سال در بغداد به چاپ رسید.
شیخ فضل اللّه نوری نیز در 13 رجب همین سال در تهران به شهادت رسید. (ر. ک: ناظم الاسلام کرمانی، تاریخ بیداری ایرانیان، ج 2، ص 535).
تنبیه الأمة و تنزیه الملة، ص: 23
و نائینی نیز از آن دل سرد گشته، چاپ مجدّد اثر او توسط چه کسانی می‌توانست صورت بگیرد؟ به هر صورت احتمال اینکه چنین انگیزه‌ای در جمع‌آوری نسخ کتاب مطرح بوده، بعید نیست.
4. نکتۀ حائز اهمیت دیگر آنکه، این کتاب با انگیزۀ پاسخگویی به شبهات مخالفان مشروطه نگاشته شد، در حالی که پس از خروج مخالفان مشروطه از صحنه و یکّه‌تازی مشروطه خواهان غربزده این کتاب جوابگو نبود، و به عبارتی لااقل بخش مهمی از آن «بلا موضوع» گشته بود، اینک اثری مورد نیاز بود تا از مشروطۀ مورد نظر رهبران مذهبی مشروطه در برابر مشروطه خواهان غربزده دفاع کند و پاسخگوی تفکرات آنان باشد. در آن شرائط علمای مشروطه خواه در مصاف با مشروعه خواهان نبودند تا این کتاب راهگشا باشد، بلکه در مصاف با روشنفکران غربزده بودند و تألیفی نو لازم بود تا مبانی فکری علمای مشروطه خواه را مدلّل سازد.
با این همه اقدام به جلوگیری از نشر و گسترش این اثر در آن مقطع تاریخی نمی‌تواند این اثر نفیس را، که پاره‌ای از دیدگاههای اسلام در زمینۀ نظام سیاسی را مدلّل ساخته، بی‌اعتبار نماید، به شرط آنکه با این اثر علمی «برخورد سیاسی» و «معاملۀ منفعت طلبانۀ گروهی» نشود، بلکه به عنوان اثری نفیس و تلاشی علمی در تاریخ روحانیت شیعه در عرصه «فقه سیاسی» مورد توجه قرار گیرد.
«تنبیه الأمّة» و انگیزۀ تحقیق و تصحیح آن

«تنبیه الأمة» تاکنون سه مرتبه به چاپ رسیده،- بار اول به سال 1327 ه. ق، در بغداد، قطع رقعی در 95 صفحه، چاپ سربی، مطبعه حیدری.
- بار دوم به سال 1328 ه. ق، در تهران، قطع رقعی در 95 صفحه، چاپ سنگی، کارخانۀ مشهدی خداداد باسمه چی.
تنبیه الأمة و تنزیه الملة، ص: 24
- بار سوم به سال 1374 ه. ق، (برابر با سال 1334 ه. ش) در تهران با مقدمه و توضیحات آیة اللّه سید محمود طالقانی، قطع وزیری در 142 صفحه. پس از آن بارها همین چاپ افست شده و منتشر گردیده است.
این اثر همچنین چند مرتبه به زبان عربی ترجمه شده که عبارتند از:
- بار اول در سال 1956 م به صورت ناتمام در مجله عرفان، شمارۀ 43 توسط صالح جعفری.
- بار دوم به سال 1410 ه. ق، به صورت کامل در مجلۀ الموسم شمارۀ 5 توسط محمد سعید الطریحی در لبنان.
- بار سوم در سال 1419 ه. ق، به صورتی مستقل و با مقدمه‌ای سودمند به همت عبد الکریم آل نجف در مؤسسه احسن الحدیث قم.
همچنین در سال 1418 نیز در پایان کتاب «ضد الاستبداد» تألیف توفیق السیف، همراه با توضیحاتی در پاورقی به چاپ رسیده است.
در چاپ سوم کتاب که امروز در بازار موجود است، اغلاط فراوانی به چشم می‌خورد، علاوه بر آن پاره‌ای از عبارات حذف شده و در پاره‌ای موارد برای سهولت در فهم تغییراتی به عمل آمده که گاه معنا را دگرگون ساخته است. از این رو انتشار متنی تصحیح شده، همراه با ذکر مآخذ و منابع که نیاز امروز جامعۀ علمی است، ضروری می‌نمود.
اهمیت این اثر در تاریخ فلسفه سیاسی شیعه بالاخص تاریخ نهضتهای صد سالۀ اخیر روحانیت از یک سو، و کثرت مراجعه محققان و پژوهشگران به این کتاب، ضرورت انتشار متن منقّح و منطبق بر چاپ اول که به رؤیت مؤلف محقق رسیده و در عین حال همراه با توضیحاتی مختصر و مآخذ و منابع و فهارس مربوطه را دو چندان می‌نمود. چاپ مجدّد این اثر به معنای نادیده گرفتن تلاش در خور تقدیر آیة اللّه طالقانی رحمه اللّه در وارد کردن این کتاب به متن ادبیات سیاسی جامعه در فضای استبدادزدۀ رژیم گذشته نیست، اما پس از گذشت قریب به نیم قرن، نگاهی دوباره به این کتاب لازم بنظر می‌رسد
تنبیه الأمة و تنزیه الملة، ص: 25
تا متناسب با شرائط امروز به جامعه عرضه شود.
متأسفانه علی رغم تلاش فراوانی که صورت گرفت به نسخه‌ای خطی از این اثر دست نیافتم، ظاهرا دو نسخه خطی از این کتاب در کتابخانه‌ها موجود است:
اول: نسخۀ خطی کتابخانه دکتر عبد اللّه فیاض که عکسی از آن در کتابخانۀ مجمع علمی عراق رقم 7 در فهارس نسخ خطی ثبت شده است. «1»
دوم، نسخۀ خطی کتابخانۀ مرحوم وزیری در یزد. ولی با مراجعه به میکروفیلم این نسخه در کتابخانۀ آستان قدس رضوی معلوم شد که این نسخه به سفارش مرحوم وزیری در سال 1332 ه. ش از روی چاپ اول کتاب- احتمالا به دلیل کمبود نسخ آن در بازار- استنساخ شده و در اثر کم دقتی نویسنده مواردی جا افتاده است، لذا ارزش علمی ندارد. تنها برای نگارنده این فائده را داشت که قبل از دسترسی به چاپ اول معلوم شد که چاپ دوم جز در موارد نادری منطبق بر چاپ اول است و البته با دسترسی به چاپ اول کتاب در کتابخانه ملک این امر مسجّل گردید.
در این تصحیح چاپ اول کتاب مبنا قرار گرفته، اغلاط چاپ سوم تصحیح شده و موارد محذوف تذکر داده شده است و فقط پاره‌ای از اختلاف نسخه‌ها برای آنکه تا حدودی خطاهای چاپ سوم معلوم گردد، در پاورقی آورده شده و از ذکر اختلافهای جزئی صرفنظر گشته است. (چاپ اول با حرف رمز «أ»، چاپ دوم با حرف «د» و چاپ سوم با حرف «س» مشخص شده است.)
مآخذ، منابع و فهارس و پاره‌ای توضیحات در پاورقی و نیز مقدمه‌ای حاوی زندگینامه علامۀ نائینی، همچنین نشانه‌های سجاوندی برای فهم آسانتر عبارت عمیق و مسلسل وار کتاب، از جمله امتیازات این چاپ بشمار می‌رود. مناسب بود که تحلیلی از دیدگاههای نائینی در این مقدمه ارائه گردد،
______________________________
(1). عوّاد، میخائیل، مخطوطات مجمع العلمی العراقی، ج 3، ص 232.
تنبیه الأمة و تنزیه الملة، ص: 26
اما چون پژوهشی مستقل در این زمینه در آیندۀ نزدیک به محضر اهل فکر و اندیشه عرضه خواهد شد، از پرداختن به آن در اینجا صرفنظر نمودم.
در پایان لازم می‌دانم از محقق ارجمند حجة الاسلام و المسلمین رضا مختاری در ارائۀ دیدگاههای خود در جهت تصحیح و تحقیق این اثر، همچنین از مسئولان کتابخانه‌های آستان قدس رضوی، ملک و ملّی و دست‌اندرکاران محترم مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی تشکر کنم و آمادگی خود را برای دریافت نظرات و پیشنهادات محققان و اندیشمندان دربارۀ انتشار این اثر اعلام نمایم.
به ارواح تابناک عالمان وارسته و متعهد جهان تشیع که عمر خود را برای اعتلای اسلام و مسلمین صرف کردند، درود می‌فرستم و این تلاش ناچیز را به روح مطهر علّامه شیخ محمد حسین غروی نائینی رحمه اللّه آفرینندۀ این اثر نفیس و روح ملکوتی حضرت امام خمینی رحمه اللّه مؤسس و بنیانگذار نظام علوی جمهوری اسلامی و تحقق‌بخش آرزوی عالمانی چون نائینی تقدیم می‌کنم.
و السلام- سید جواد ورعی تابستان 1380
تنبیه الأمة و تنزیه الملة، ص: 27
یادآوری

در مراحل پایانی انتشار این اثر، متوجه شدم که چندی پیش به همت آقای سید حمید رضا محمود زاده حسینی این کتاب توسط انتشارات امیر کبیر به چاپ رسیده است. علی رغم تلاش در خور تقدیر محقق محترم در جهت استخراج مآخذ و منابع آیات، روایات و نکات تاریخی، این چاپ نیز با نواقص و کمبودهایی روبروست:
1. فاقد فهرست تفصیلی به منظور دسترسی آسان به مطالب کتاب است.
2. تقریبا نیمی از کتاب- ظاهرا- بر اساس چاپ دوم کتاب تصحیح شده اما نیمه دوم آن مطابق با چاپ سوم است که طبعا اغلاط فراوان و جا افتادگیهایی دارد. به عنوان نمونه:
ص 97 ضرب المثل دوم در عبارت نائینی حذف شده است.
ص 125 دو ضرب المثل در عبارت نائینی حذف شده است.
ص 37 جمله «لا اعطیکم بیدی ..» در تنبیه الأمّة آمده ولی محقق محترم در متن حذف کرده و در پاورقی آورده است.
ص 37 شعر سید حیدر حلّی در متن تنبیه الأمّة به طور کامل آمده است ولی در این چاپ ناقص آورده شده و در پاورقی تکمیل شده است.
تنبیه الأمة و تنزیه الملة، ص: 28
ص 135- 136 پنج، شش کلمه جا افتاده است.
نیز کلمات افک ص 97، مکشوف ص 103، انحاء فسوق ص 117، تعدیل ص 118، ضابط ص 122، مقتضای نیابت ص 123، ارجحیّت ص 125، ریاست روحانیه، محمد بن مسلمة و مسلمة بن مخلّد ص 133، رشته ص 134، استنقاذ ص 139، علمیّات، تنبّه، وطنیّه ص 148، مسالکت تنبّه ص 149، اسناد ص 153، شش مورد ص 156- 157، اعلامشان ص 159 به تبع چاپ سوم کتاب غلط چاپ شده است.
از این رو، چاپ کنونی به خاطر مقابله دقیق چند نسخه چاپی و محور قرار گرفتن چاپ اوّل به سال 1327 ق، در بغداد و تصحیح اغلاط فراوان چاپهای بعدی، هم چنین برخورداری از فهرست تفصیلی از چاپهای قبلی امتیاز پیدا می‌کند.
سید جواد ورعی تابستان 1381
تنبیه الأمة و تنزیه الملة، ص: 33
aelaa.net
Site Admin
 
پست ها : 909
تاريخ عضويت: چهارشنبه فبريه 03, 2010 10:21 am

تقريظات و تعريفات از كتاب تنبيه الأمة و تنزيه الملة

پستتوسط aelaa.net » پنج شنبه فبريه 18, 2016 2:56 am

تقريظ امام زمان عليه السلام:
نقل از كتاب
نسخه جامع عمل استجاره
و
اصحاب عمل استجارة و مسجد سهلة

تصوير

http://aelaa-net.tk/SAY/p/index.php?q=n ... ylp5Wnqm5i

تصحيح كتاب ميرزاى نائينى طبق نظر مبارك امام زمان 
 فقهاء بزرگ و اهل معرفت و بصيرت؛ همواره به تحصيل رضايت حضرت مولا صاحب الأمر ؛ و سعى در كشف نظر حضرتش در امور مختلفه (و بالأخص امور علميه و نظريه) اهتمام داشته و دارند، و بعد از انكشاف آن رأى الهى و نورانى؛ به طرق معتبره قطعيه (از طريق توسل و استجاره) به تكميل و تصحيح آثار علميه خود بر اساس آن مواظبت داشته و دارند، و به هيچ وجه بر تحقيق و نظر خود متصلب نبوده وملاحظه آثار اجتماعى آن را ننموده، بلكه بر طرح آن مصرّند، در اين زمينه بسيار بجاست كه از اقدام آيت الله ميرزا محمد حسين نائينى درباره كتاب علمى و مهم (تنبيه الأمة و تنزيه الملة) ياد كنيم، كه اين عالم عظيم كه استاد فقهاء و مجتهدين و مراجع بوده؛ و از اصوليين نامدار و صاحب مكتب و مبناى فكرى شمرده مي شود، و اين كتاب در كنار مواضع ايشان؛ ابعاد اجتماعى سياسي نيز داشته؛ و هر تغيير و اصلاحى فراتر از يك اثر علمى محدود در حوزه هاى علمى؛ انعكاس داشته است، اما آن مرحوم از بيان موجبات اين تغييرات و طرح مشروح آن واهمه اى نداشته اند، در اينجا اصل مطلب و موضوع اصلاح و شرح سبب آن را از بيان خود آن مرحوم نقل مى كنم كه در اول و آخر رساله مذكوره آورده اند، در اين فقرات مرحوم نائينى نظر مولا حضرت مهدى  را درباره مشروطه و مقدار اهميت و يا عاقبت و سرانجام آنرا بيان كرده، و مبانى مراحل مختلف اين امور را نقل نموده، كه حضرتش بعض از مقدمات مثل قيام عليه ظلم و هجمه بيگانگان و رفع مظالم از اهل ايمان و حفظ بلاد ايشان را تأييد فرموده، أما تاسيس برخى قواعد بر آن مقدمات؛ و نسبت دادن آنها به عنوان نيابت ناحيه مقدسه را انكار فرموده، و اشاره به حذف آنها مى نمايند:
كلام مرحوم ميرزاى نائينى در اول رساله تنبيه الأمة: .... و چقدر مناسب است رؤیای صادقه‌ای؛ که خود این اقلّ خدّام شرع انور؛ در همین خلال دیده؛ و متضمّن همین تشبیه است؛ ضمنا درج شود: چند شب قبل از این، در عالم رؤیا خدمت مرحوم آیة اللّه آقای حاجی میرزا حسین تهرانی(قدّس سره) نجل مرحوم حاجی میرزا خلیل (طاب رمسه) مشرّف و پس از التفات به رحلت ایشان و گرفتن طرفین رداء مبارکشان برای استفاده، و امتناع ایشان از جواب مسائل راجعه به عالم موت و نشئه برزخ و آخرت، و تمکین از جواب مسائل دیگر، سؤالاتی عرض شد و از لسان مبارک ولی عصر (ارواحنا فداه) نقل جواب فرمودند. بعد از ختم آنها عرض کردم: اهتمامات شما را در خصوص مشروطیّت چه فرمودند؟ حاصل عبارت جواب این بود؛ حضرت فرمودند: {مشروطه اسمش تازه است}، مطلب که قدیمی است، مثالی که متضمّن به تشبیه باب، که شرحش در نظرم نماند، ذکر فرموده، بعد به این عبارت گفتند: حضرت (امام زمان ) فرمودند: {مشروطه مثل آن است که کنیز سیاهی را که دستش هم آلوده باشد به شستن دست وادارش نمایند} انتهی. چه قدر این مثال مبارک تمام و منطبق است بر مطلب و سهل ممتنعی است! که به هیچ خاطر نرسیده، و بر صحّت رؤیا، علاوه بر قرائن قطعیّه دیگر، اماره واضح است. سیاهی کنیز اشاره است به غصبیت اصل تصدّی، و آلودگی دست اشاره به همان غصب زائد، و مشروطیّت چون مزیل آن است، لهذا به شستن ید غاصبانه متصدّی تشبیهش فرموده‌اند.
كلام مرحوم ميرزاى نائينى در آخر رساله تنبيه الأمة: .... و خوب است بقیه همان رؤیای سابقه مرحوم آیت اللّه آقای حاجی میرزا حسین طهرانی (قدّس سره) را که متعلّق به همین رساله است، ذکر (نموده)، و رساله (را) بدان ختم کنیم. اول شروع در نوشتن این رساله، علاوه بر همین فصول خمسه ()، دو فصل دیگر هم (ششم) در اثبات نیابت فقهای عدول عصر غیبت، (هفتم) در اقامه وظائف راجعه به سیاست امور امّت و فروع مُرَتّب بر وجوه و کیفیات آن مَرتّب (مرتبه)، و مجموع فصول رساله، هفت فصل بود، در همان رؤیای سابقه بعد از آنچه سابقا نقل شد؛ از تشبیه مشروطیت به شستن دست کنیز سیاه؛ از لسان مبارک حضرت ولی عصر (ارواحنا فداه) حقیر سؤال کردم که رساله (تنبيه الأمة) که مشغول (نوشتن)ش هستم؛ (آيا) حضور حضرت (صاحب الأمر ) مطبوع (موافق طبع و ميل شريف) است یا نه؟ فرمودند: {بلی مطبوع است، مگر دو موضع!}. و به قرائن معلوم شد، که مرادشان از آن دو موضع؛ همان دو فصل {ششم (در اثبات نيابت عامه براى فقهاء در دوره غيبت) و هفتم (وظيفه شان در تدبير حكومت)} بود، و (از طرفى) مباحث علمیّه که در آنها تعرّض شده بود؛ با این رساله که باید عوام هم منتفع شوند، بی‌مناسبت بود، لهذا هر دو فصل را اسقاط و به فصول خمسه اقتصار کردیم. و قد ختم بید مصنّفه الفقیر الجانی محمّد حسین الغرویّ النّائینی من الواد المقدّس الغریّ علی مشرّفها أفضل الصّلاة و السّلام فی شهر ربیع الأوّل سنة ألف و ثلاثمائة و سبع و عشرین(1327) من الهجرة المقدّسة علی هاجرها و آله أفضل الصّلاة و السّلام.

توضيح: درباره دو فصل حذف شده؛ كه مورد تاييد حضرتش نبوده، از مرحوم سيد مشراقى سؤال شد، ايشان گفته بود:
{1}. اصل اينكه نتايج وظايف و مسؤوليتهاى امام زمان در زمان غيبت كبرى نبايد متروك واقع شود؛ مثل حفظ امنيت بلاد اهل ايمان و دفع تجاوز دشمنان و يا حفظ وحدت و همدلى جوامع مؤمنان، و دهها مورد ديگر، و همه مؤمنان به اين امور مكلفند، و هرچه معرفت دينى و توانايى شخص بيشتر باشد؛ مسؤوليت و وظيفه اش بيشتر است، و از آنجا كه تشخيص موارد؛ و نحوه انجام امور؛ نياز به دانش دينى و تخصصى هر موضوع دارد، ازبن روست كه اين تكاليف بيشتر از همه متوجه علماء است، كه بايد مردم را آگاه و دلالت و رهبرى نمايند، و اين امر محدود به شخص خاصى نيست، و اگر تعدد آراء علماء مطرح بود؛ براى حسن انجام و موفقيت امور بايد وحدت كلمه پيدا كنند و يكديگر را نفى و دفع نكنند، اين خلاصه اصل مطلب است، ولذاست كه موضوع فقهاء و مسؤوليتشان در زمان غيبت كبرى بطور شاخص مطرح است، بنابراين تبيين اصل اين مبحث قطعا مرفوض حضرتش نبوده است، چه اينكه تحقق مطالب فصول خمسه مرهون همين مطلب ششم است، و مطلب هفتم هم كه در تعيين و بيان وظايف محدوده اين امور و كيفيت تدبير و تنسيق اينهاست، و اين مبحث هم قطعا مرفوض حضرتش نبوده است؛ بعد از اينكه تاييد كليات فصول خمسه فرموده اند.

{2}. اما آنچه بنظر مى رسد موجب انكار و ردّ حضرتش نسبت به اين دو فصل شده؛ بيشتر نحوه عنوان دهى به اين مبحث و انتزاع منصب خاص به اسم نيابت حضرت (ولو به اسم نيابت عام) و ساختار آن مى باشد.

{3}. همچنانكه همه ما مى دانيم كه خداوند روزى رسان است و وظيفه رزّاقيت خلايق به عهده خداوند است، اما مؤمنان بلكه عموم بشر؛ در احسان نمودن به نيازمندان؛ مأمور و مكلفند، و اگر گرسنه اى جايى سراغ داشتند؛ و توانمندى بر سير نمودنش داشتند؛ بايد بدان قيام نمايند، با اينكه اصل اين كار مسؤوليت خداوند است؛ و اين بنده مؤمن؛ كار خداوند را به بركت نعمات الهى انجام داده؛ و سبب خداوند مى شود براى روزى رساندن به آن نيازمند، و لوجه الله و براى خدا اين كار را انجام مى دهد، اما در هر صورت قيام اين بنده مؤمن؛ لازمه اش طرح منصبى به اسم نيابت از خداوند نيست، خصوصا كه آنرا بخواهد اختصاص به خودش بداند؛ و به اسم آن هم تحكم به ديگران بنمايد، و همه كارها به اسم نيابت خداوند؛ و از طرف حضرت حق جلوه داده شود.

{4}. فلذا چه بسا اين جهات (كه خواسته يا ناخواسته در فصل ششم و هفتم كتاب تنبيه الأمه به خواننده القاء مى شده است) سبب شده تا حضرت امام زمان نسبت به نشر اين دو فصل اعراض نمايند، بخصوص نسبت پيدا كردن امور به نام حضرت؛ در وقتى كه تفاصيلش براى هر فقيهى (خصوصا بدون ارتباط) به تاييد حضرتش نرسيده باشد.

{5}. براى اطلاع از عوارض احتمالى اين مبحث به بخش خاتمه كتاب تنبيه الأمة و مطلب مربوط به (استبداد دينى) مراجعه شود.





تقریظ آیة اللّه آخوند ملّا محمد کاظم خراسانی
بسم اللّه الرحمن الرحیم رساله شریفۀ «تنبیه الأمّة و تنزیه الملّة» که از افاضات جناب مستطاب شریعت مدار، صفوة الفقهاء و المجتهدین ثقة الاسلام و المسلمین، العالم العامل آقا میرزا محمد حسین النائینی الغروی- دامت افاضاته- است، اجلّ از تمجید و سزاوار است که ان شاء اللّه تعالی به تعلیم و تعلّم و تفهیم و تفهّم آن، مأخوذ بودن اصول مشروطیت را از شریعت محقّه استفاده و حقیقت کلمۀ مبارکۀ «بموالاتکم علّمنا اللّه معالم دیننا و أصلح ما کان فسد من دنیانا» را به عین الیقین ادراک نمایند. ان شاء اللّه تعالی.
فی شهر ربیع الأوّل سنة 1327 حرّره الأحقر الجانی محمد کاظم الخراسانی محل مهر مبارک
تنبیه الأمة و تنزیه الملة، ص: 34


تقریظ آیة اللّه ملّا عبد اللّه مازندرانی
بسم اللّه تعالی شأنه بحمد اللّه تعالی و حسن تأییده رسالۀ شریفۀ «تنبیه الأمّة و تنزیه الملّة» چنان که مرقوم فرموده‌اند، اجلّ از تمجید و برای تکمیل عقاید و تصدیق وجدانی مسلمین به مأخوذ بودن تمام اصول و مبانی سیاسیّه از دین قویم اسلام کافی و فوق مأمول است. فللّه درّ مصنّفه المحقق و جزاه عن الاسلام و اهله خیرا و کثّر فی الفقهاء و المجتهدین امثاله بمحمد و آله الطاهرین صلوات اللّه علیهم اجمعین.

فی شهر ربیع الأوّل سنة 1327 حرّره الأحقر عبد اللّه المازندرانی محل مهر مبارک
تنبیه الأمة و تنزیه الملة، ص: 35
aelaa.net
Site Admin
 
پست ها : 909
تاريخ عضويت: چهارشنبه فبريه 03, 2010 10:21 am

مقدمه مؤلف در كتاب: تنببه الأمّة و تنزيه الملّة

پستتوسط aelaa.net » پنج شنبه فبريه 18, 2016 3:01 am

[مقدّمۀ مؤلّف]

اشاره

بسم اللّه الرحمن الرحیم الحمد للّه ربّ العالمین و الصلاة و السّلام علی اشرف الأوّلین و الآخرین، و خاتم الأنبیاء و المرسلین محمّد و آله الطّاهرین، و لعنة اللّه علی اعدائهم اجمعین الی یوم الدّین.
[ترقی اروپائیان و اسارت مسلمانان] و بعد، مطّلعین بر تواریخ عالم دانسته‌اند که ملل مسیحیّه و اروپائیان، قبل از جنگ صلیب، چنانچه از تمام شعب حکمت علمیّه بی‌نصیب بودند، همین قسم از علوم تمدنیّه و حکمت علمیّه و احکام سیاسیّه هم، یا بواسطۀ عدم تشریع آنها در شرایع سابقه و یا از روی تحریف کتب سماویّه و در دست نبودن آنها بی‌بهره بودند و بعد از آن واقعۀ عظیمه «1» عدم فوزشان را به مقصد، به عدم تمدن و بی‌علمی خود مستند دانستند، علاج این امّ الامراض را اهمّ مقاصد خود قرار داده و عاشقانه در مقام طلب بر آمدند.
اصول تمدّن و سیاسات اسلامیّه را از کتاب و سنّت و فرامین صادره از
______________________________
(1). نهضت علمی و صنعتی در اروپا (رنسانس) در قرن 16 میلادی.
تنبیه الأمة و تنزیه الملة، ص: 36
حضرت شاه ولایت- علیه افضل الصّلاة و السّلام- و غیرها اخذ و در تواریخ سابقۀ خود منصفانه بدان اعتراف و قصور عقل نوع بشر را از وصول به آن اصول و استناد تمام ترقّیات فوق العادۀ حاصله در کمتر از نصف قرن اول را به متابعت و پیروی آن اقرار کردند، لکن حسن ممارست و مزاولت و جودت استنباط و استخراج آنان و بالعکس سیر قهقرائی و گرفتاری اسلامیان به ذلّ رقیت و اسارت طواغیت امّت و معرضین از کتاب و سنّت، مآل امر طرفین را به این نتیجۀ مشهوده و حالت حالیّه منتهی ساخت، و حتّی مبادی تاریخیّۀ سابقه هم تدریجا فراموش و تمکین نفوس ابیّۀ مسلمین را از چنین اسارت و رقّیّت وحشیانه از لوازم اسلامیّت پنداشتند، و از این رو احکامش را با تمدّن و عدالت، که سرچشمۀ ترقّیات است، منافی و با ضرورت عقل مستقلّ، مخالف و مسلمانی را اساس خرابی‌ها شمردند، تا در این جزء زمان که- بحمد اللّه تعالی و حسن تأییده- دورۀ سیر قهقرائیّۀ مسلمین به آخرین نقطه منتهی، و اسارت در تحت ارادات شهوانیّۀ جائرین را نوبت منقضی، و رقّیّت منحوسۀ ملعونه را عمر به پایان رسید، عموم اسلامیان به حسن دلالت و هدایت پیشوایان روحانی، از مقتضیات دین و آئین خود با خبر و آزادی خدادادی خود را از ذلّ رقّیّت فراعنۀ امّت برخورده، به حقوق مشروعۀ ملّیّه و مشارکت و مساواتشان در جمیع امور با جائرین پی بردند و در خلع طوق بندگی جبابره و استفادۀ حقوق مغصوبۀ خود، سمندروار «1» از دریاهای آتش نیندیشده، ریختن خونهای طیّبۀ خود را در طریق این مقصد، از اعظم موجبات سعادت و حیات ملّیّه دانستند و [برتری] ایثار در خون خود غلتیدن
______________________________
(1). جانوری است شبیه سوسمار که در آتش متکوّن می‌شود و اگر از آن بیرون آید، می‌میرد.
(لغت نامۀ دهخدا).
تنبیه الأمة و تنزیه الملة، ص: 37
را بر حیات در اسارت ظالمین، از فرمایش سرور مظلومان علیه السّلام که فرمود:
«نفوس أبیّة من أن تؤثر طاعة اللّئام علی مصارع الکرام» «1» اقتباس کردند.
صدور احکام حجج اسلام نجف اشرف که رؤسای شیعۀ جعفری مذهبند بر وجوب تحصیل این مشروع مقدّس و تعقّب آن به فتوای مشیخۀ اسلامیّۀ اسلامبول که مرجع اهل سنّت‌اند، برای برائت ساحت مقدسۀ دین اسلام از چنین احکام جوریّۀ مخالفۀ با ضرورت عقل مستقلّ، حجّتی شد ظاهر و لسان عیب‌جویان را مقطوع ساخت، لکن دستۀ گرگان آدمی خوار ایران، چون برای ابقاء شجرۀ خبیثۀ ظلم و استبداد و اغتصاب رقاب و اموال مسلمین وسیله و دست آویزی بهتر از اسم حفظ دین نیافتند، لهذا به سنّت ملعونۀ فرعونیّه که أَخٰافُ أَنْ یُبَدِّلَ دِینَکُمْ [1] گفت، از این اسم بی‌مسمّی و لفظ خالی از معنی رفع ید نکرده، با فراعنۀ ایران همدست و کردند آنچه کردند!! شنائع عهد ضحّاک و چنگیز را تجدید و دین‌داریش خواندند، و سلب فعّالیت ما یشاء و حاکمیت ما یرید و عدم مسئولیت عمّا یفعل و نحو ذلک از صفات خاصّۀ الهیّه- عزّ اسمه- را از جابرین، با اسلامیّت منافی شمردند، و از آلوده ساختن شرع قویم به چنین لکۀ ننگ و عار عظیم هیچ پروا نکرده، در مجمع مسیحیان عیب جو، بدان اعلان و چنین ظلمی را به ساحت مقدّسۀ نبوّت ختمیّه- صلوات اللّه علیها- و بلکه به ذات اقدس احدیّت- تعالی شأنه-، مستبدّانه روا داشتند؛ درجۀ ظلم و استبداد را به این مقام منتهی، و ظلم به خالق را وسیلۀ ظلم به مخلوق قرار دادند، صدق اللّه العظیم و کذلک یقول
______________________________
[1] غافر، آیۀ 26 وَ قٰالَ فِرْعَوْنُ ذَرُونِی أَقْتُلْ مُوسیٰ وَ لْیَدْعُ رَبَّهُ إِنِّی أَخٰافُ أَنْ یُبَدِّلَ دِینَکُمْ أَوْ أَنْ یُظْهِرَ فِی الْأَرْضِ الْفَسٰادَ ترجمه: فرعون گفت: بگذارید موسی را بکشم و او هم پروردگارش را بخواند (و از او کمک جوید) زیرا من می‌ترسم که دین شما را تغییر دهد و یا در زمین فساد پدید آورد.
______________________________
(1). موسوعة کلمات الامام الحسین علیه السّلام، ص 423.
تنبیه الأمة و تنزیه الملة، ص: 38
ثُمَّ کٰانَ عٰاقِبَةَ الَّذِینَ أَسٰاؤُا السُّوایٰ أَنْ کَذَّبُوا بِآیٰاتِ اللّٰهِ وَ کٰانُوا بِهٰا یَسْتَهْزِؤُنَ «1».
[انگیزه تألیف کتاب]

و چون به مقتضای حدیث صحیح: «إذا ظهرت البدع فعلی العالم أن یظهر علمه و إلّا فعلیه لعنة اللّه «2»، سکوت از چنین زندقه و الحاد و لعب به دین مبین و عدم انتصار شریعت مقدّسه در دفع این ضیم «3» و ظلم بیّن خلاف تکلیف، و بلکه مساعدت و اعانتی در این ظلم است، لهذا این اقلّ خدّام شرع انور در مقام ادای این تکلیف و قیام به این خدمت بر آمده، لازم دانست مخالفت این زندقه و الحاد را با ضرورت دین اسلام آشکار سازد. امید که- بعون اللّه تعالی و حسن تأییده- به درجۀ قبول فائز و موجب سقوط از سایرین گردد و ما توفیقی إلّا باللّه، علیه توکّلت، و إلیه أنیب، و هو المسدّد للصّواب.
[نامگذاری کتاب]

و چون وضع رساله برای تنبیه امّت به ضروریات شریعت و تنزیه ملّت از این زندقه و الحاد و بدعت است، لهذا نامش را «تنبیه الأمّة و تنزیه الملّة» [نهاده] و مقاصدش را در طی یک مقدّمه و رسم پنج فصل و خاتمه ایراد می‌نمائیم.
______________________________
(1). روم، آیه 10، سپس سرانجام کسانی که اعمال بد مرتکب شدند به جایی رسید که آیات خدا را تکذیب کردند و آن را به مسخره گرفتند.
(2). کلینی، کافی، ج 1، ص 94 «قال رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله و سلم: إذا ظهرت البدع فی أمّتی فلیظهر العالم علمه، فمن لم یفعل فعلیه لعنة اللّه» رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم فرمود: هرگاه بدعتها در امت من آشکار شد، عالم باید علمش را آشکار سازد (و با آنها مبارزه کند)، عالمی که چنین نکند لعنت خدا بر او باد!
(3). ظلم و ستم.
تنبیه الأمة و تنزیه الملة، ص: 39
[تعریف و تشریح مفاهیم]

اشاره

امّا مقدّمه: در تشریح حقیقت استبداد و مشروطیت دولت، و تحقیق قانون اساسی و مجلس شورای ملی و توضیح معنی حرّیّت و مساوات است.
[الف) ضرورت قیام حکومت به نوع مردم]

بدان که این معنی، نزد جمیع امم مسلّم و تمام عقلاء عالم بر آن متّفقند که چنانچه استقامت نظام عالم و تعیّش نوع بشر، متوقّف به سلطنت و سیاستی است، خواه قائم به شخص واحد باشد یا به هیئت جمعیّه، و چه آنکه تصدّی آن به حق باشد یا اغتصاب، به قهر باشد یا به وراثت یا به انتخاب.
همین طور بالضروره معلوم است که حفظ شرف و استقلال و قومیّت هر قومی «1» هم چه آنکه راجع به امتیازات دینیه باشد یا وطنیّه، منوط به قیام امارتشان است به نوع خودشان، و الّا جهات امتیازیه و ناموس اعظم دین و مذهب و شرف استقلال وطن و قومیّتشان به کلّی نیست و نابود خواهد بود، هر چند به اعلی مدارج ثروت و مکنت و آبادانی و ترقّی مملکت نائل شوند.
از این جهت است که در شریعت مطهّره، حفظ بیضۀ اسلام را از اهمّ جمیع تکالیف و سلطنت اسلامیّه را از وظائف و شئون امامت مقرّر فرموده‌اند- و تفصیل مطلب موکول به مباحث امامت و خارج از این مبحث است- و واضح است که تمام جهات راجعه به توقّف نظام عالم به اصل سلطنت و توقّف حفظ شرف و قومیّت هر قومی به امارت نوع خودشان، منتهی به دو اصل است:
اوّل: حفظ نظامات داخلیّۀ مملکت و تربیت نوع اهالی و رسانیدن هر
______________________________
(1). هویت هر قومی.
تنبیه الأمة و تنزیه الملة، ص: 40
ذی حقّی به حق خود و منع از تعدّی و تطاول آحاد ملّت بعضهم علی بعض إلی غیر ذلک از وظایف نوعیّۀ راجعه به مصالح داخلیّه مملکت و ملّت.
دوم: تحفّظ از مداخلۀ اجانب و تحذّر از حیل معموله در این باب و تهیّۀ قوّۀ دفاعیّه و استعدادات حربیّه و غیر ذلک و این معنی را در لسان متشرّعین، «حفظ بیضۀ اسلام» و سایر ملل «حفظ وطنش» خوانند.
و احکامی که در شریعت مطهّره برای اقامۀ این دو وظیفه مقرّر است، «احکام سیاسیّه و تمدنیّه» و جزء دوم از حکمت عملیه‌اش «1» دانند. شدّت اهتمام عظمای از سلاطین متقدّمین فرس و روم در انتخاب حکمای کاملین در علم و عمل برای وزارت و تصدّی و قبول آنان هم با کمال تورّع از ترفّع قاهرانه از این جهت بوده، و بلکه ابتدای جعل سلطنت و وضع خراج و ترتیب سایر قوای نوعیّه، چه از انبیاء علیهم السّلام بوده و از حکما، همه برای اقامۀ این وظائف و تمشیت این امور بوده و در شریعت مطهّره هم، با تکمیل نواقص و بیان شرائط و قیود آن، بر همین وجه مفرد، فرموده‌اند.
[ب) اقسام سلطنت]

اشاره

و کیفیت استیلاء و تصرّف سلطان در مملکت به اعتبار انحصار آن در تملیکیّه یا ولایتیّه بودن و شقّ ثالث نداشتن، بر یکی از دو وجه متصوّر تواند بود.
______________________________
(1). ر. ک: خواجه نصیر الدین طوسی، اخلاق ناصری، ص 40، «و امّا حکمت عملی و آن دانستن مصالح حرکات ارادی و افعال صناعی نوع انسانی بود بر وجهی که مؤدّی باشد به نظام احوال معاش و معاد ایشان و مقتضی رسیدن به کمالی که متوجّه‌اند سوی آن، و آن هم منقسم شود به دو قسم: یکی آنچه راجع بود با هر نفسی به انفراد و دیگر آنچه راجع بود با جماعتی به مشارکت ..
پس حکمت عملی نیز سه قسم بود: اول را تهذیب اخلاق خوانند و دوم را تدبیر منزل و سیم را سیاست مدن».
تنبیه الأمة و تنزیه الملة، ص: 41
[1- سلطنت تملیکیّه]

اوّل: آنکه، مانند آحاد مالکین نسبت به اموال شخصیّه خود با مملکت و اهلش معامله فرماید، مملکت را بما فیها مال خود انگارد و اهلش را مانند عبید و اماء، بلکه اغنام و احشام، برای مرادات و درک شهواتش مسخّر و مخلوق پندارد، هر که را به این غرض وافی و در مقام تحصیلش فانی دید، مقرّبش کند و هر که را منافی یافت، از مملکت که ملک شخصی خودش پنداشته، تبعیدش نماید و یا اعدام و قطعه‌قطعه به خورد سگانش دهد و یا گرگان خونخواره را به ریختن خونش تهریش «1» و به نهب و غارت اموالش، وادارشان نماید و هر مالی را که خواهد، از صاحبش انتزاع و یا به چپاولچیان اطرافیش بخشد و هر حقّی را که خواهد، احقاق و اگر خواهد، پایمالش کند و در تمام مملکت به هر تصرّفی مختار و خراج را هم از قبیل مال الاجاره و حقّ الارض ملک شخصی خود استیفاء و در مصالح و اغراض شخصیّۀ خود مصروف دارد، و اهتمامش در نظم و حفظ مملکت مثل سایر مالکین نسبت به مزارع و مستغلّاتشان، منوط به اراده و میل خودش باشد، اگر خواهد نگهداری و اگر خواهد به اندک چاپلوسی به حریف بخشد و یا برای تهیۀ مصارف اسفار لهویّه و خوشگذرانی بفروشد و یا رهن گذارد و حتی دست درازی به ناموس را هم اگر خواهد، ترخیص و بی‌ناموس خود را برملاء سازد و بازهم با قدسیّت و نحوها از صفات احدیّت- عزّ اسمه- خود را تقدیس نماید و اعوانش مساعدتش کنند، تمام قوای مملکت را قوای قهر و
______________________________
(1). برانگیزد، هرّش بین الکلاب یعنی سگان را به یکدیگر برانگیخت. (فرهنگ جامع).
تنبیه الأمة و تنزیه الملة، ص: 42
استیلاء و شهوت و غضبش داند و بر طبق آن برانگیزاند لٰا یُسْئَلُ عَمّٰا یَفْعَلُ وَ هُمْ یُسْئَلُونَ «1».
و این قسم از سلطنت را چون دل‌بخواهانه و از باب تصرّف آحاد مالکین در املاک شخصیّۀ خود و بر طبق اراده و میل شخصی سلطان است، لهذا تملکیّه و استبدادیّه گویند و هم استعبادیّه و اعتسافیّه «2» و تسلطیّه و تحکمیّه هم خوانند و جهت تسمیه و مناسبت اسماء مذکوره هم با مسمّی ظاهر است و صاحب این چنین سلطنت را حاکم مطلق و حاکم به امر «3» و مالک رقاب و ظالم قهّار و امثال ذلک نامند، ملّتی را که گرفتار چنین اسارت و مقهور به این ذلت باشند أسراء و اذلّاء و ارقّاء گویند، و هم به ملاحظۀ آنکه حالشان حال ایتام و صغاری است، بی‌خبر از دارایی‌های مغصوبۀ خود، لهذا مستصغرین- که به معنی صغار و ایتام شمرده‌شدگان است- هم خوانند و بلکه به مناسبت آنکه حظّ این ملّت مسخّره و فانیه در ارادات سلطانشان، از حیات و هستی خود از قبیل بهره و حظّ نباتات است که فقط برای قضای حاجت دیگران مخلوق و حظّ استقلالی از وجود خود ندارند، لهذا این چنین ملّت مظلومۀ جاهلۀ به حقوق و ظالمۀ به نفس خود را مستنبتین- که به معنی گیاههای صحرائی شناخته‌شدگان است- هم خوانند.
درجات تحکمیّۀ این قسم از سلطنت به اعتبار اختلاف ملکات نفسانیّه، و
______________________________
(1). انبیاء، آیۀ 23.
(2). عسف و اعتساف در اصل به معنای حرکت بدون راهنما و از بیراهه رفتن است. در ظلم و ستم نیز استعمال شده، چنانکه در حدیث وارد شده «لا تبلغ شفاعتی إماما عسوفا» یعنی شفاعت من به پیشوای ظالم و ستمکار نمی‌رسد. به معنای «رفتار بی‌تأمل و تدبیر» هم به کار رفته است.
(لسان العرب، ج 9، ص 206).
(3). أ: حاکم بامره.
تنبیه الأمة و تنزیه الملة، ص: 43
عقول و ادراکات سلاطین و اعوانشان، و اختلاف ادراکات و علم و جهل اهل مملکت به وظائف سلطنت و حقوق خود، و درجات موحّد یا مشرک بودنشان- در فاعلیّت ما یشاء و حاکمیّت ما یرید و عدم مسئولیّت عمّا یفعل و مالکیّت رقاب الی غیر ذلک از اسماء و صفات خاصّۀ الهیّه، و بلکه ذات احدیّت تعالی شانه- مختلف و آخرین درجۀ آن ادّعای الوهیّت است و تا هر درجه که قوّۀ علمیّۀ اهل مملکت از تمکین آن استنکاف کند، به همان حدّ واقف و الّا به آخرین درجه هم- چنانچه از فراعنۀ سابقین به ظهور پیوست- منتهی خواهد بود و به مقتضای «النّاس علی دین ملوکهم» «1» معاملۀ نوع اهل مملکت هم با زیر دستان خود بطبقاتهم، همان معاملۀ اعتسافیّۀ سلطان است با همه. و اصل این شجرۀ خبیثه فقط همان بی‌علمی ملّت است به وظائف سلطنت و حقوق مشترکۀ نوعیّه و قوام آن به عدم مسئولیت در ارتکابات و محاسبه و مراقبه در میانه نبودن است.
[2. سلطنت ولایتیّه]

دوم آنکه، مقام مالکیّت و قاهریّت و فاعلیّت ما یشاء و حاکمیّت ما یرید اصلا در بین نباشد. اساس سلطنت فقط بر اقامۀ همان وظائف و مصالح نوعیّۀ متوقّفه بر وجود سلطنت مبتنی و استیلای سلطان به همان اندازه محدود و تصرّفش به عدم تجاوز از آن حدّ، مقیّد و مشروط باشد.
______________________________
(1). ظاهرا جمله‌ای حکیمانه است که در برخی کتب مورد استناد قرار گرفته است.
(ر. ک: محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 102، ص 8 از علّامه حسین نوری در الفیض القدسی فی ترجمة العلامة المجلسی).
البته مضمون آن از امام علی علیه السّلام نقل شده که فرمودند: «الناس بأمرائهم أشبه منه بآبائهم» (ر. ک:
همان، ج 46، ص 75).
تنبیه الأمة و تنزیه الملة، ص: 44
[امتیاز دو نوع سلطنت]

و این دو قسم از سلطنت هم به حسب حاقّ حقیق، متباین و هم در لوازم و آثار، متمایزند؛ چه مبنای قسم اول به جمیع مراتب و درجاتش، بر قهر و تسخیر مملکت و اهلش در تحت ارادات دل‌بخواهانۀ سلطان و صرف قوای نوع از مالیّه و غیرها در نیل مرادات خود و مسئول نبودن در ارتکابات، مبتنی و متقوّم است، هر چه نکرد باید ممنون بود! اگر کشت و مثله نکرد یا قطعه‌قطعه به خورد سگان نداد و یا به نهب اموال قناعت و متعرّض ناموس نشد، باید تشکّر نمود! نسبت تمام اهالی به سلطان، نسبت عبید و اماء، و بلکه اذلّ «1» از آن و به منزلۀ احشام و اغنام و حتی از آن هم پست‌تر و به منزلۀ نباتات است که فقط فائدۀ وجودیّۀ آنها رفع «2» حاجت غیر و خود، بهره و حظّی از وجود خود ندارند. و بالجمله حقیقت این قسم از سلطنت به اختلاف درجاتش عبارت از خداوندی مملکت و اهلش، که درجات این خداوندی هم مختلف است، خواهد بود، به خلاف قسم دوم؛ چه حقیقت واقعیّه و لبّ آن عبارت است از ولایت بر اقامۀ وظائف راجعۀ به نظم و حفظ مملکت نه مالکیّت، و امانتی است نوعیّه در صرف قوای مملکت که قوای نوع است در این مصارف، نه در شهوات خود و از این جهت اندازۀ استیلای سلطان، به مقدار ولایت بر امور مذکوره، محدود و تصرّفش، چه به حق باشد یا به اغتصاب، به عدم تجاوز از آن حد مشروط خواهد بود، آحاد ملّت با شخص سلطان در مالیّه و غیرها از قوای نوعیّه شریک و نسبت همه به آنها متساوی و یکسان و
______________________________
(1). س: اقل.
(2). س: دفع.
تنبیه الأمة و تنزیه الملة، ص: 45
متصدّیان امور، همگی امین نوعند نه مالک و مخدوم، و مانند سائر امناء و أجراء «1» در قیام به وظیفۀ امانت‌داری خود، مسئول ملت و به اندک تجاوز مأخوذ خواهند بود؛ و تمام افراد اهل مملکت به اقتضای مشارکت و مساواتشان در قوی و حقوق، بر مؤاخذه و سؤال و اعتراض قادر و ایمن، و در اظهار اعتراض خود آزاد و طوق مسخّریّت و مقهوریّت در تحت ارادات شخصیّۀ سلطان و سایر متصدّیان را در گردن نخواهند داشت؛ و این قسم از سلطنت را مقیّده و محدوده و عادله و مشروطه و مسئوله و دستوریّه نامند و وجه تسمیه به هر یک هم ظاهر است و قائم به چنین سلطنت را حافظ و حارس و قائم به قسط و مسئول و عادل، و ملّتی را که متنعّم به این نعمت و دارای چنین سلطنت باشند محتسبین و اباة و احرار و احیاء خوانند و مناسبت هر یک از اسماء مذکوره هم معلوم است.
[عصمت، حافظ سلطنت ولایتیّه]

و چون حقیقت این قسم از سلطنت، چنانچه دانستنی، از باب ولایت و امانت و مانند سایر اقسام ولایات و امانات، به عدم تعدّی و تفریط متقوّم و محدود است، پس لا محاله حافظ این حقیقت و مانع از تبدّلش به مالکیت مطلقه و رادع از تعدّی و تفریط در آن، مانند سایر اقسام ولایات و امانات به همان محاسبه و مراقبه و مسئولیت کامله منحصر، و بالاترین وسیله [ای] که از برای حفظ این حقیقت و منع از تبدّل و ادای این امانت و جلوگیری از اندک ارتکابات شهوانی و اعمال شائبۀ استبداد و استیثار متصوّر تواند بود، همان عصمتی است که اصول مذهب ما- طائفۀ امامیه- بر اعتبارش در ولیّ نوعی
______________________________
(1). س: اعضاء و اجزاء.
تنبیه الأمة و تنزیه الملة، ص: 46
مبتنی است، چه بالضروره معلوم است که با آن مقام والای عصمت و علوم لدنّیّه و انخلاع از شهوات بهیمیّه و اجتماع سایر صفات لازمۀ آن مقام اعلی که- احاطۀ تفصیلیه به آنها خارج از اندازۀ عقول و ادراکات نوع است- مرحلۀ اصابۀ واقع و عدم وقوع در منافیات و صلاح، حتی از روی خطا و اشتباه و هم چنین درجۀ محدودیّت و محاسبه و مراقبۀ الهیّه- عزّ اسمه- و مسئولیت و ایثار والی تمام امّت را بر خود (إلی غیر ذلک من الوظائف)، به جائی منتهی است، که لا یصل إلی إدراک حقیقته أحد و لا ینال کنه عقل البشر.
[نظارت بیرونی، جایگزین قوّۀ عاصمۀ عصمت]

و با دسترسی نبودن به آن دامان مبارک اگر چه به ندرت تواند شد که شخص سلطان هم خودش مانند انوشیروان «1» مستجمع کمالات و هم از امثال بوذرجمهر قوّۀ علمیّه و هیئت مسدّده و رادعه نظّاری انتخاب نموده، بر خود گمارد و اساس مراقبه و محاسبه و مسئولیت را بر پای دارد، لکن گذشته از آنکه بازهم به مشارکت و مساوات ملّت با سلطان و سدّ ابواب استیثارات در مالیّه و غیرها و همچنین به آزادی ملّت در اعتراضات و غیرها غیر وافی و
______________________________
(1). انوشیروان فرزند قباد ساسانی، از شاهان سلسلۀ ساسانی است، مدّت پادشاهی او را 48 سال نوشته‌اند. از اقدامات او در کشورداری: تقسیم کشور به چهار بخش و سپردن هر بخش به متعهّدان خود، اصلاح آیین مالیات، آبادانی و شهرسازی، بنای معروف طاق یا ایوان کسری است. او را دوستدار ادب و حکمت و دانش شمرده‌اند و از اقدامات او در این زمینه انتقال کلیله و دمنه از هندوستان به ایران و ترجمه آن به زبان پهلوی ساسانی، انتقال آثار فکری یونانی و رونق بخشیدن به مرکز علمی جندی‌شاپور است. نبردهای پیروزمندانۀ او با رومیان از موارد مورد اتّفاق مورّخان است. او مشهور به عدالت‌پیشگی با مردم است. هر چند داستانهایی از ظلم و بیداد او نیز در تاریخ مضبوط است. در جمع مشاوران او مردی کاردان و حکیم بنام بوذرجمهر که معرّب بزرگمهر است، شهرت دارد. (ر. ک: مرزبان راد، علی، خسرو و انوشیروان در ادب فارسی، انتشارات دانشگاه ملّی ایران، 1356).
تنبیه الأمة و تنزیه الملة، ص: 47
از مقوله تفضّل است نه از باب استحقاق، علاوه بر همۀ اینها مصداقش منحصر و نایاب‌تر از عنقاء و از کبریت احمراند، و رسمیّت و اطّرادش هم از ممتنعات است.
[تحقق نظارت بیرونی]

اشاره

و غایت آنچه به حسب قوّۀ بشریّه جامع این جهات و اقامه‌اش با اطّراد و رسمیّت به جای آن قوّۀ عاصمۀ عصمت و حتّی با مغصوبیّت مقام هم ممکن و مجازی از آن حقیقت و سایه و صورتی از آن معنی و قامت تواند بود، موقوف بر دو امر است:
[1. تدوین قانون اساسی]

اول: مرتب داشتن دستور «1» ی که به تحدید مذکور و تمیّز مصالح نوعیّۀ لازمة الاقامة از آنچه در آن حقّ مداخله و تعرّض نیست، کاملا وافی و کیفیّت اقامۀ آن وظایف و درجۀ استیلای سلطان و آزادی ملّت و تشخیص کلّیّۀ حقوق طبقات اهل مملکت را موافق مقتضیات مذهب به طور رسمیّت متضمّن، و خروج از وظیفۀ نگهبانی و امانت‌داری به هر یک از طرفین افراط و تفریط چون خیانت به نوع است مانند خیانت در سایر امانات رسما موجب انعزال ابدی و سایر عقوبات مترتّبۀ بر خیانت باشد و چون دستور مذکور در ابواب سیاسیّه و نظامات نوعیّه به منزله رسائل عملیۀ تقلیدیّه در ابواب عبادات و معاملات و نحوهما و اساس حفظ محدودیّت مبتنی بر عدم تخطّی از آن است، لهذا نظامنامه و قانون اساسی‌اش خوانند و در
______________________________
(1). قانون.
تنبیه الأمة و تنزیه الملة، ص: 48
صحّت و مشروعیّت آن، بعد از اشتمال بر تمام جهات راجعه به تحدید مذکور و استقصاء جمیع مصالح لازمۀ نوعیّه، جز عدم مخالفت فصولش با قوانین شرعیّه، شرط دیگری معتبر نخواهد بود و مزید توضیح این امر و جهاتی که رعایتش در تمامیّت این اساس لازم است بعد از این خواهد آمد ان شاء اللّه تعالی.
[2. تشکیل مجلس شورای ملّی]

دوم: استوار داشتن اساس مراقبه و محاسبه و مسئولیّت کامله به گماشتن هیئت مسدّده و رادعۀ نظّاری از عقلا و دانایان مملکت و خیر خواهان ملّت که به حقوق مشترکۀ بین الملل هم خبیر و به وظایف و مقتضیات سیاسیّۀ عصر هم آگاه باشند، برای محاسبه و مراقبه و نظارت در اقامۀ وظائف لازمۀ نوعیّه و جلوگیری از هر گونه تعدّی و تفریط، و مبعوثان ملّت و قوّۀ علمیّۀ مملکت عبارت از آنان و مجلس شورای ملّی، مجمع رسمی ایشان است.
و محاسبه و مسئولیّت کامله در صورتی متحقّق و حافظ محدودیّت و مانع از تبدّل ولایت به مالکیّت تواند بود که قاطبۀ متصدّیان که قوّۀ اجرائیّه‌اند در تحت نظارت و مسئول هیئت مبعوثان، و آنان هم در تحت مراقبه و مسئول آحاد ملّت باشند، و فتور در هر یک از این دو مسئولیّت، موجب بطلان محدودیّت و تبدّل حقیقت ولایت و امانت به همان تحکّم و استبداد متصدّیان خواهد بود در صورت انتفاء مسئولیت اوّلی، و یا به تحکّم و استبداد هیئت مبعوثان در صورت انتفاء مسئولیّت ثانیه.
[مشروعیت نظارت مجلس]

و مشروعیت نظارت هیئت منتخبۀ مبعوثان بنابر اصول اهل سنّت و
تنبیه الأمة و تنزیه الملة، ص: 49
جماعت که اختیارات اهل حلّ و عقد امّت را در این امور متّبع دانسته‌اند، به نفس انتخاب ملّت متحقّق و متوقّف بر امر دیگری نخواهد بود، و امّا بنابر اصول ما- طایفۀ امامیه- که اینگونه امور نوعیّه و سیاست امور امّت را از وظایف نوّاب عامّ عصر غیبت- علی مغیبه السّلام- می‌دانیم، اشتمال هیئت منتخبه بر عدّه‌ای از مجتهدین عدول و یا مأذونین از قبل مجتهدی و تصحیح و تنفیذ و موافقتشان در آراء صادره برای مشروعیّتش کافی است و مزید توضیح این مطلب هم بعد از این خواهد آمد ان شاء اللّه تعالی.
[اسارت و تبعیض، اساس سلطنت تملیکیّه]

و از آنچه بیان نمودیم ظاهر شد که پایه و اساس قسم اول از سلطنت، که دانستی عبارت از مالکیت مطلقه و فاعلیّت ما یشاء و حاکمیّت ما یرید است، بر مسخّریّت و مقهوریّت رقاب ملّت در تحت ارادات سلطنت و عدم مشارکت، فضلا از مساواتشان با سلطان در قوی و سایر نوعیّات مملکت و اختصاص تمام آنها به شخص سلطان و موکول بودن تمام اجرائات به ارادۀ او مبتنی، و عدم مسئولیّت در ارتکابات هم از فروع این دو اصل و تمام ویرانی‌های ایران و شنایع مملکت ویرانه‌ساز و خانمان ملّت برانداز آن سامان، که روزگار دین و دولت و ملّت را چنین تباه نموده و بر هیچ حدّ هم واقف نیست، همه از این باب است و لا بیان بعد العیان و لا اثر بعد عین.
[آزادی و مساوات، اساس سلطنت ولایتیه]

و اساس قسم دوم، که دانستی عبارت از ولایت بر اقامۀ مصالح نوعیّه و به همان اندازه محدود است به عکس آن، بر آزادی رقاب ملّت از این اسارت و
تنبیه الأمة و تنزیه الملة، ص: 50
رقّیّت منحوسۀ ملعونه و مشارکت و مساواتشان با همدیگر و با شخص سلطان در جمیع نوعیّات مملکت، از مالیّه و غیرها، مبتنی و حقّ محاسبه و مراقبه داشتن ملّت و مسئولیّت متصدّیان هم از فروع این دو اصل است.
و در صدر اسلام استحکام این دو اصل و مسئولیّت مترتبۀ بر آنها به جائی منتهی بوده که حتی خلیفۀ ثانی با آن ابّهت و هیبت به واسطۀ یک پیراهن که از حلّۀ یمانیّه بر تن پوشیده بود، چون قسمت آحاد مسلمین از آن حلّه‌ها بدان اندازه نبود، در فراز منبر از آن مسئول و در جواب امر به جهاد، «لا سمعا و لا طاعة» شنود، و به اثبات آنکه پسرش عبد اللّه قسمت خود را به پدر بخشید و آن پیراهن از این دو حصّه ترتیب یافته است، اعتراض ملّت را مندفع ساخت. «1»
و هم در موقع دیگر، در جواب کلمۀ امتحانیّه [ای] که از او صادر شده بود، «لنقوّمنّک بالسّیف» استماع، «2» و به چه اندازه از این درجۀ استقامت امّت اظهار بشاشت نمود! و مادامی‌که این دو اصل و فروع مترتّبه- کما جعله الشّارع- محفوظ و سلطنت اسلامیّه از نحوۀ ثانیه به نحوۀ اولی تحویل نیافته بود، سرعت سیر ترقّی و نفوذ اسلام محیّر عقول عالم، و پس از استیلای معاویه و بنی العاص و انقلاب و تبدّل تمامی اصول و فروع مذکوره و کیفیت سلطنت اسلامیّه به اضداد آنها، مادامی‌که حال سایر ملل هم بدین منوال و گرفتار چنین اسارت
______________________________
(1). ابن الجوزی، سیرة ابن الخطّاب، ص 127.
سلمان فارسی، عمر بن خطاب را دید که لباسی بر تن کرده که تهیۀ آن تنها با سهم دو نفر از بیت المال امکان‌پذیر است، ماجرا را از عمر پرسید و او پسرش عبد اللّه را شاهد گرفت که او سهمش را به پدرش بخشیده تا بتواند چنین لباسی را تهیه کند.
(2). هندی، کنز العمال، ج 3، ص 148؛ «در پاسخ او گفتند: لو فعلت ذلک لقوّمناک تقویم القدح».
تنبیه الأمة و تنزیه الملة، ص: 51
بودند بازهم حالت وقوفی برای اسلام محفوظ بود، و بعد از پی بردن آنان به مبادی طبیعیّۀ آنچنان ترقّی و فرا گرفتن و پیروی نمودنشان از آن دستور و قهقری برگردانیدن طواغیت امّت مسلمانان بی‌صاحب را به حالت جاهلیّت قبل از اسلام و ورطۀ رقّیّت بهیمیّه و نشئۀ خسیسۀ نباتیّه بعد از فوز به عالم انسانیّت، نتیجه را چنین منعکس ساخت إِنَّ اللّٰهَ لٰا یُغَیِّرُ مٰا بِقَوْمٍ حَتّٰی یُغَیِّرُوا مٰا بِأَنْفُسِهِمْ «1».
[ج) آزادی از اسارت و بندگی]

اشاره

و بالجمله چنانچه اساس قسم اول بر استعباد و استرقاق رقاب ملّت در تحت ارادات خود سرانه و عدم مشارکت، فضلا از مساواتشان با سلطان مبتنی، و عدم مسئولیّت هم متفرّع بر آن است، اساس قسم دوم هم بر آزادی از این عبودیّت، و مشارکت و مساوات آحاد ملّت حتی با شخص ولیّ نوعی در جمیع نوعیات مبتنی، و مسئولیّت هم از فروع آن است و در کلام مجید الهی- عزّ اسمه- و فرمایشات صادره از معصومین- صلوات اللّه علیهم- در مواقع عدیده همین مقهوریّت در تحت حکومت خود سرانۀ جائرین را به «عبودیّت» که نقطۀ مقابل این حرّیّت است، تعبیر و پیروان دین اسلام را به تخلیص رقابشان از این ذلّت هدایت فرموده‌اند.
[قرآن و اسارت مردم]

چنانچه در کیفیت استیلای فرعون بر بنی اسرائیل با اینکه هرگز او را مانند
______________________________
(1). رعد، آیۀ 11 «خداوند سرنوشت هیچ قوم (و ملّتی) را تغییر نمی‌دهد مگر آنکه آنان آنچه را که در خودشان است، تغییر دهند».
تنبیه الأمة و تنزیه الملة، ص: 52
قبطیان به الوهیّت پرستش ننموده، از این جهت در مصر معذّب و محبوس و از رفتن به ارض مقدّسه ممنوع بودند، مع هذا در سورۀ مبارکۀ شعراء از لسان حضرت کلیم- علی نبیّنا و آله و علیه السّلام- به فرعون می‌فرماید وَ تِلْکَ نِعْمَةٌ تَمُنُّهٰا عَلَیَّ أَنْ عَبَّدْتَ بَنِی إِسْرٰائِیلَ «1» و در آیۀ مبارکۀ دیگر از لسان قوم فرعون می‌فرماید وَ قَوْمُهُمٰا لَنٰا عٰابِدُونَ «2»، از آیۀ مبارکۀ دیگر هم که از لسان آنان می‌فرماید وَ إِنّٰا فَوْقَهُمْ قٰاهِرُونَ، «3»، ظاهر است عبودیّت اسرائیلیان عبارت از همین مقهوریّتی است که بدان گرفتار بودند.
[اسارت مردم در تاریخ اسلام]

و هم اشرف کائنات صلی اللّه علیه و آله در روایت متواترۀ بین الامّة در مقام اخبار به استیلای شجرۀ ملعونۀ امویّه و دولت خبیثۀ مروانیّه می‌فرماید: «إذا بلغ بنو العاص ثلاثین اتّخذوا دین اللّه دولا و عباد اللّه خولا «4» و کلمۀ مبارکۀ «خول» را
______________________________
(1). شعراء، آیۀ 22 « (موسی به فرعون گفت:) آیا این منّتی است که بر من می‌گذاری که بنی اسرائیل را بنده و بردۀ خود ساخته‌ای؟!
(2). مؤمنون، آیه 47 فَقٰالُوا أَ نُؤْمِنُ لِبَشَرَیْنِ مِثْلِنٰا وَ قَوْمُهُمٰا لَنٰا عٰابِدُونَ (فرعون و اطرافیانش در پاسخ موسی و هارون) گفتند: آیا ما به دو انسان همانند خودمان ایمان بیاوریم. در حالی که قوم آنان بردگان ما هستند؟!
(3). اعراف، آیۀ 127 (فرعون درباره موسی و قومش گفت): «به زودی پسرانشان را می‌کشیم و دخترانشان را زنده نگه می‌داریم و ما بر آنها کاملا مسلطیم».
(4). مجلسی در بحار الانوار روایات متعددی نقل می‌کند که سند آنها به ابی ذر غفاری می‌رسد که از پیامبر اکرم صلی اللّه علیه و آله نقل کرده که حضرت فرمودند: «اذا بلغ بنو ابی العاص ثلاثین رجلا اتّخذوا دین اللّه دخلا و عباد اللّه خولا و مال اللّه دولا» (ج 22، ص 398) همچنین از ابو سعید خدری نقل کرده، با این تفاوت که «اتّخذوا دین اللّه دغلا» نقل شده است (ج 18، ص 126) یعنی هنگامی که شمارۀ پسران عاص به سی نفر برسد، در دین خدا دخالت می‌کنند (یا دین خدا را بازیچه قرار می‌دهند) و بندگان خدا را مملوک خود قرار می‌دهند و مال خدا را دست به دست بین خود می‌گردانند.
تنبیه الأمة و تنزیه الملة، ص: 53
صاحب «مجمع البحرین» به عبید تفسیر نموده «1» و در «قاموس» به مواشی و نعم هم تعمیم داده. «2»
و آیۀ مبارکۀ وَ تَرَکْتُمْ مٰا خَوَّلْنٰاکُمْ وَرٰاءَ ظُهُورِکُمْ «3»، هم دلیل تعمیم [است] و حاصل مفاد حدیث مقدّس نبوی که متضمّن اخبار به غیب است آنکه، بعد از بلوغ عدد شجرۀ ملعونه به سی نفر، دین را به دولت تبدیل «4» و بندگان خدا را عبید و اماء و مواشی خود قرار خواهند داد. مبدأ تحویل سلطنت اسلامیه از نحوۀ ولایتیّه به تملّکیّه و اغتصاب رقاب مسلمین را در این حدیث مبارک، که از دلائل نبوّت است، تعیین و به اکمال عدد میشوم منوط فرموده‌اند- صلّی اللّه علیه و آله الطاهرین.
[فرعون و اسارت بنی اسرائیل]

و حضرت سیّد اوصیاء- علیه و آله افضل الصلاة و السلام- هم در خطبۀ مبارکۀ قاصعه در نهج البلاغه در شرح محنت و ابتلای بنی اسرائیل به اسارت و عذاب فرعونیان می‌فرماید «اتّخذتهم الفراعنة عبیدا».
و [در] تفسیر این عبودیّت چنین فرموده: «فساموهم سوء العذاب و جرّعوهم المرار فلم تبرح الحال بهم فی ذلّ الهلکة و قهر الغلبة، لا یجدون حیلة فی امتناع و لا سبیلا الی دفاع» [1].
______________________________
[1] نهج البلاغه، خ 192 «فرعونها آنان را به بندگی و بردگی گرفتند و سختی عذاب را به ایشان
______________________________
(1). فخر الدین طریحی، مجمع البحرین، مادۀ خول.
(2). مجد الدین فیروزآبادی، القاموس المحیط، ج 3، ص 372.
(3). انعام، آیۀ 94 « (روز قیامت به آنها گفته می‌شود:). و آنچه را که به شما بخشیده بودیم، پشت سر گذاشتید».
(4). با توجه به اینکه در مصادر «دین اللّه دغلا یا دغلا» نقل شده، مقصود آن است که دین خدا را بازیچه یا مورد دخل و تصرف قرار خواهند داد.
تنبیه الأمة و تنزیه الملة، ص: 54
و هم در همان خطبۀ مبارکه در بیان استیلای اکاسره و قیاصره بر بنی اسماعیل و بنی اسرائیل، با اینکه نه از ادّعای خدائی اسمی و نه از داستان پرستش رسمی و جز طرد و تبعیدشان از مساکن دلگشای شامات و اطراف دجله و فرات به صحراهای درمنه‌زار بی‌آب و علف- چنانچه سیرۀ جائرین اعصار است- قهر به امر دیگر نداشتند، مع ذلک آن حضرت- صلوات اللّه علیه- همین محنت را عبودیّت مقهورین و ربوبیّت قاهرین دانسته و می‌فرماید: «کانت الأکاسرة و القیاصرة أربابا لهم، یحتازونهم عن ریف الآفاق، و بحر العراق، و خضرة الدّنیا إلی منابت الشّیح الخ» «1».
[بنی امیه و اسارت مردم]

و هم در خطبۀ مبارکۀ دیگر- پس از اظهار شمه‌ای از ملالتهای قلب مبارکش از نفاق و عصیان اهل عراق و اخبارشان به آنکه به مکافات این عمل از چنان نعمت عظمی محروم و در تحت حکم بنی امیّه اسیر [و] مقهور خواهید شد و یَسُومُونَکُمْ سُوءَ الْعَذٰابِ*، «2» بعد از آن فرمایشات چنین می‌فرماید: «و ایم اللّه لتجدنّ بنی امیّة لکم ارباب سوء بعدی» «3».
عدول در تعبیر از «ولات» به «ارباب» برای افادۀ همین معنی و با نبوی
______________________________
چشانیدند و تلخی را جرعه جرعه به آنان نوشاندند، پس همواره در خواری و تحت استیلاء بودند، به طوری که چاره‌ای برای سرباز زدن و راهی برای دفاع نمی‌یافتند».
______________________________
(1). نهج البلاغه، خ 192 «کسری‌ها و قیصرها بر آنان مسلط بودند، آنها را از کشتزارها و دریای عراق (دجله و فرات) و سبزه‌زار جهان به جاهایی که درمنه (گیاهی داروئی است [لغت نامۀ دهخدا]) می‌روید، راندند.»
(2). بقره، آیۀ 49.
(3). نهج البلاغه، خ 93 «و به خدا سوگند بعد از من، بنی امیه را کارگزاران بدی برای خود خواهید یافت».
تنبیه الأمة و تنزیه الملة، ص: 55
سابق متواتر بین الامّة متّحد المفاد است.
[امام حسین علیه السّلام، قهرمان حرّیت و آزادگی]

سرور مظلومان- علیه افضل الصلاة و السلام- تمکین از حکم دعیّ بنی امیّه را ذلّت عبودیّتش می‌شمارد، و در جواب ارجاس و ارذال اهل کوفه که «انزل علی حکم بنی عمّک» به حضرتش عرضه داشتند، چنین می‌فرماید:
«لا أعطینّکم بیدی إعطاء الذّلیل، و لا أقرّ لکم اقرار العبید ..» «1» و هم می‌فرماید:
«هیهات منّا الذّلّة أبی اللّه ذلک لنا و رسوله و المؤمنون و جدود طابت و حجور طهرت و أنوف حمیّة و نفوس أبیّة من أن تؤثر طاعة اللّئام علی مصارع الکرام» «2» طاعت فجره و تن در دادن به حکم لئیمان را عبودیتشان دانست.
و چنانچه سید حلّی رحمه اللّه فرموده:
«کیف یلوی الی الدّنیّة جیدا لسوی اللّه ما لواها خضوع». [1]
______________________________
[1] دیوان سید حیدر حلّی، تحقیق علی خاقانی، ج 1، ص 87، در ضمن قصیده‌ای می‌گوید:
کیف یلوی علی الدّنیّة جیدا لسوی اللّه ما لواها الخضوع
یعنی چگونه بر پستی سر خم کند درحالی‌که جز برای خداوند خضوع نکرده است. مؤلف محقق این بیت را به «سید حلّی» نسبت داده که در چاپ سوم کتاب اشتباها «سید علی» ضبط شده و شاعری غیر معروف جلوه کرده و مترجمین عربی کتاب را به خطا افکنده است. (ر. ک:
______________________________
(1). مجلسی، بحار الأنوار، ج 45، ص 7. حضرت در پاسخ قیس بن اشعث که از ایشان خواست با پسر عموهایش صلح کند و حکومت آنان را بپذیرد، فرمود: نه به خدا سوگند، دستم را مانند شخص ذلیل و خوار به شما نمی‌دهم و مانند بردگان به نفع شما اقرار نمی‌کنم.
(2). موسوعة کلمات الامام الحسین علیه السّلام، ص 425 سخنان امام در منابع مختلف با تفاوتهایی نقل شده است. امام خطاب به مردم کوفه فرمود: «هرگز ما زیر بار ذلت نمی‌رویم. خداوند و رسول او و مؤمنان و نیاکان وارسته و دامنهای پاک و بزرگان غیرتمند و انسانهای بزرگوار آن را برای ما نمی‌پسندند، آری نمی‌پسندند که پیروی فرومایگان بر قتلگاه بزرگواران ترجیح داده شود.»
تنبیه الأمة و تنزیه الملة، ص: 56
نفس قدسیّۀ حضرتش از آن ابا فرمود، از برای حفظ حرّیّت خود و توحید پروردگارش تمام هستی و دارایی را فدا، و این سنّت کریمانه [را] برای احرار امّت استوار و از شوائب عصبیّت مذمومه تنزیهش فرمود، و از این جهت است که در تواریخ اسلامیّه صاحبان نفوس ابیّه را که به این سنّت مبارکه رفتار و چنین فداکاری‌ها نمودند، «اباة الضیم» [1] و احرارشان نامیده، همه را خوشه چین آن خرمن و از قطرات دریای آن إباء و حرّیّت شمردند، و خود حضرتش- صلوات اللّه علیه و علی المستشهدین بین یدیه- هم، حرّ بن یزید ریاحی را بعد از خلع طوق رقّیّت و خروج از ربقۀ عبودیّت آل ابی سفیان و ادراک شرف حرّیّت و فوز به فنا و شهادت در آن رکاب مبارک، به منقبت علیای حرّیّتش ستود و به خلعت والای «أنت الحرّ کما سمّتک أمّک، أنت الحرّ فی الدّنیا و أنت الحرّ فی الآخرة» [2] سرافرازش فرمود.
[امام عصر (عج) و آزادگی از اسارت طاغوتها]

و هم بمقتضای احادیث وارده در تفسیر آیۀ مبارکۀ وَعَدَ اللّٰهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأَرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ- إلی قوله تعالی- یَعْبُدُونَنِی لٰا یُشْرِکُونَ بِی شَیْئاً [3] و انطباق فقرات آخر
______________________________
تنبیه الأمّة و تنزیه الملّة، تعریب: عبد الحسن آل نجف و التحقیق: عبد الکریم آل نجف، ص 112، همچنین توفیق السیف، ضد الاستبداد، ص 266).
[1] کسانی که از ظلم و ستم ابا داشته و گریزانند.
[2] طبری، تاریخ طبری، ج 3، ص 30، امام به حرّ فرمود: تو آزاده‌ای چنانکه مادرت تو را حرّ نامید، به خواست خدا در دنیا و آخرت آزاده‌ای.
[3] نور، آیۀ 55 «خداوند به کسانی که از شما ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده‌اند، وعده می‌دهد که قطعا آنان در زمین خلیفه خواهند شد، چنانکه به گذشتگان آنها خلافت
تنبیه الأمة و تنزیه الملة، ص: 57
دعای افتتاح [1] بر مندرجاتش، موعود به این کرامت حضرت امام ثانی عشر و مهدی منتظر- ارواحنا فداه-، و مراد از این شرکت به ذات احدیّت- تقدّست اسماؤه- که در این آیۀ مبارکه ولیّش- صلواته علیه- را از آن تنزیه فرموده، همین مقهوریّت به بیعت و طاعت طواغیت امّت است، که شخص حضرتش، چنانچه خودش فرموده، «لیس فی عنقی بیعة طاغیة زمانی»، [2] به عدم مقهوریّت بدان ممتاز است.
و بلکه از اخبار وارده در تفسیر آیۀ مبارکۀ اتَّخَذُوا أَحْبٰارَهُمْ وَ رُهْبٰانَهُمْ أَرْبٰاباً مِنْ دُونِ اللّٰهِ وَ الْمَسِیحَ ابْنَ مَرْیَمَ [3] که خدای خود قرار دادن نصاری احبار و رهبانشان را، به همین تمکین و طاعت از پایان و پا دریان تفسیر فرموده‌اند، ظاهر است که چنانچه گردن نهادن به ارادات دل دل‌بخواهانۀ سلاطین جور در سیاسات ملکیّه، عبودیّت آنان است، همین طور گردن نهادن به تحکّمات خود سرانۀ رؤسای مذاهب و ملل هم، که به عنوان دیانت ارائه می‌دهند، عبودیّت آنان است، روایت شریفۀ مرویّه در احتجاج که متضمّن ذمّ تقلید از علمای سوء و هواپرستان ریاست و دنیا طلبان است، هم مفید همین معنی
______________________________
روی زمین را بخشید.، تنها مرا می‌پرستند و چیزی را شریک من نمی‌سازند». برای ملاحظۀ روایات در تفسیر آیه، به تفسیر علی بن ابراهیم ج 2، ص 108 مراجعه کنید.
[1] سید بن طاووس، اقبال الاعمال، ج 1، ص 141- 142 «اللّهمّ اجعله الدّاعی إلی کتابک و القائم بدینک و استخلفه فی الأرض کما استخلفت الّذین من قبله و مکّن له دینه الّذی ارتضیته له، أبدله من بعد خوفه أمنا یعبدک لا یشرک بک شیئا».
[2] کلینی از اسحاق بن یعقوب نقل کرده که توسط محمد بن عثمان از ناحیۀ مقدّسه وارد شده که «. إنّه لم یکن أحد من آبائی إلّا و قد وقعت فی عنقه بیعة للطّاغیة زمانه، و إنّی أخرج حین أخرج و لا بیعة لأحد من الطّواغیت فی عنقی» (طبرسی، احتجاج، ج 2، ص 545).
[3] سورۀ توبه، آیۀ 31، « (آنها) دانشمندان و رهبان خویش را معبودهایی در برابر خداوند قرار دادند و (همچنین) مسیح فرزند مریم را؛ ..» ابی الجارود از امام باقر علیه السّلام در تفسیر آیه روایتی نقل می‌کند. (ر. ک: علی بن ابراهیم، تفسیر قمی، ج 1، ص 316).
تنبیه الأمة و تنزیه الملة، ص: 58
است؛ لکن استعباد قسم اول به قهر و تغلّب مستند، و در ثانی به خدعه و تدلیس مبتنی، و اختلاف تعبیر آیات و اخبار که در قسم اول «عَبَّدْتَ بَنِی إِسْرٰائِیلَ» و «اتّخذتهم الفراعنة عبیدا»، و در قسم دویم «اتَّخَذُوا أَحْبٰارَهُمْ وَ رُهْبٰانَهُمْ أَرْبٰاباً» فرموده‌اند، ناظر به این معنی و فی الحقیقة منشأ استعباد [قسم اول تملّک ابدان و منشأ] قسم دوم تملّک قلوب است.
[پیوستگی استبداد سیاسی و استبداد دینی]

و از اینجا ظاهر شد جودت استنباط و صحت مقالۀ بعض از علمای فن «1» که استبداد را به سیاسی و دینی منقسم و هر دو را مرتبط به هم و حافظ یکدیگر و با هم توأم دانسته‌اند. و هم معلوم شد که قلع این شجرۀ خبیثه و تخلّص از این رقّیّت خسیسه- که وسیلۀ آن فقط به التفات و تنبّه ملّت منحصر است- در قسم اول، اسهل و در قسم دوم در غایت صعوبت و بالتّبع موجب صعوبت علاج قسم اول هم خواهد بود.
روزگار سیاه ما ایرانیان هم به هم آمیختگی و حافظ و مقوّم همدیگر بودن این دو شعبۀ استبداد و استعباد را عیانا مشهود ساخت، و کشف حقیقت این به هم آمیختگی و متقوّم به یکدیگر بودن این دو شعبه و جهت صعوبت علاج شعبۀ ثانیه و سرایتش به شعبۀ اولی، بعد از این در خاتمه، در طیّ شرح قوای استبداد و طریق تخلّص از آن خواهد آمد إن شاء اللّه تعالی.
و بالجمله، تمکین از تحکّمات خود سرانۀ طواغیت امّت و راهزنان ملّت، نه تنها ظلم به نفس و محروم داشتن خود است از اعظم مواهب الهیّه- عز اسمه- بلکه به نصّ کلام مجید الهی- تعالی شأنه- و فرمایشات مقدّسۀ
______________________________
(1). ظاهرا مقصود مؤلف، عبد الرحمن کواکبی در طبایع الاستبداد است.
تنبیه الأمة و تنزیه الملة، ص: 59
معصومین- صلوات اللّه علیهم- عبودیّت آنان و از مراتب شرک به ذات احدیّت- تقدّست اسماؤه- است در مالکیت و حاکمیّت ما یرید و فاعلیّت ما یشاء، و عدم مسئولیّت عمّا یفعل، إلی غیر ذلک از اسماء و صفات خاصّۀ الهیّه- جلّ جلاله-، و غاصب این مقام هم نه تنها ظالم به عباد و غاصب مقام ولایت است از صاحبش، بلکه به موجب نصوص مقدّسۀ مذکوره، غاصب رداء کبریائی و ظالم به ساحت احدیّت- عزّت کبریاؤه- هم خواهد بود، و بالعکس آزادی از این رقّیّت خبیثۀ خسیسه از این هم علاوه بر آنکه موجب خروج از نشئۀ نباتیّت و ورطۀ بهیمیّت است به عالم شرف و مجد انسانیّت، از مراتب و شئون توحید و در لوازم ایمان به وحدانیّت در مقام اسماء و صفات خاصّه هم مندرج است، و از این جهت است که استنقاذ حرّیّت مغصوبۀ امم و تخلیص رقابشان از این رقّیّت منحوسه و متمتّع فرمود نشان به آزادی خدادادی، از اهمّ مقاصد انبیاء علیهم السّلام بوده [است].
حضرت کلیم و هارون- علی نبیّنا و آله و علیهما السّلام- به نصّ آیۀ مبارکۀ فَأَرْسِلْ مَعَنٰا بَنِی إِسْرٰائِیلَ وَ لٰا تُعَذِّبْهُمْ «1» فقط تخلیص رقاب بنی اسرائیل از اسارت و عذاب فرعونیان و آزادانه با خود بردنشان به ارض مقدّسه را خواستار بودند، و بقای ملک و دوام عزّتش را- چنانچه در همان خطبۀ مبارکۀ قاصعه تصریح فرموده «2»- التزام نمودند و عدم اجابت، و تعاقب فرعونیان برای ارجاعشان اسیرانه به مصر به غرق آنان و آزادی اسرائیلیان مؤدّی گردید.
و هم در همان خطبۀ مبارکۀ قاصعه- بعد از آن فرمایشی که سابقا
______________________________
(1). طه، آیۀ 47، «بنی اسرائیل را با ما بفرست و آنان را شکنجه و آزار مکن».
(2). نهج البلاغه، خ 192 «و لقد دخل موسی بن عمران و معه أخوه هارون علیهم السّلام علی فرعون .. فشرطا له- إن أسلم- بقاء ملکه و دوام عزّه (سلطانه)».
تنبیه الأمة و تنزیه الملة، ص: 60
نقل کردیم- تخلّص بنی اسماعیل و بنی اسرائیل از ذلّ رقّیّت اکاسره و قیاصره را، از فوائد بعثت حضرت خاتم النبیین- صلّی اللّه علیه و آله الطّاهرین- احصاء فرموده‌اند «1»، إلی غیر ذلک از آنچه در تواریخ ثبت و از اخبار مستفاد است.
[د) مساوات آحاد ملت با سلطان]

اشاره

و اما مساوات تمام افراد ملّت با شخص والی در جمیع حقوق و احکام، [و] شدّت اهتمام حضرت ختمی مرتبت- صلواته علیه و آله- را در استحکام این اساس سعادت امّت، از سیرۀ مقدّسۀ حضرتش توان فهمید. خوب است از هر بابی نمونه‌ای ذکر شود:
[مساوات در حقوق]

اول: مساوات در حقوق را از داستان فرستادن دخترش حلی و زیور موروثه از مادرش خدیجه- سلام اللّه علیهما- را به مدینۀ منوّره برای فکاک شوهرش ابی العاص از امیر مسلمین، و گریستن آن حضرت به مشاهدۀ آن و بخشیدن و ارجاع تمام مسلمین حقوقشان را به آن معظّمه «2» باید استفاده نموده، که به چه دقّت مقرّر فرموده‌اند!
[مساوات در احکام]

دوم: مساوات در احکام را از امر به تسویۀ فیما بین عمّش عباس و پسر عمّش عقیل- با اینکه بالمجبوریّه ایشان را به جنگ آورده بودند- با سایر
______________________________
(1). ر. ک: ص 116 همین کتاب.
(2). طبری، تاریخ طبری، ج 2، ص 164.
تنبیه الأمة و تنزیه الملة، ص: 61
اسرای قریش، حتی در بستن دستها و بازوهایشان باید سرمشق گرفت، که اصلا جهت فارقه و مائزه در کار نیست. «1»
[مساوات در مجازات]

سیم: درجۀ مساوات در مقاصّه و مجازات را از برهنه فرمودن دو کتف مبارک بر فراز منبر در همان قرب ارتحال، با اشتداد، مرض و حاضر فرمودن تازیانه یا عصای ممشوق «2» برای مقاصّه نمودن سواده «3»- به محض ادّعای آنکه در بعض اسفار هنگامی که برهنه بوده، تازیانه یا عصای مزبور، از ناقه تجاوز و به کتفش رسیده- و بالاخره قناعت او به بوسیدن خاتم نبوّت که در کتف مبارک بود. «4»
و هم از فرمایش حضرتش که در مجمع عام برای استحکام این اساس مبارک مجالی را فرض، و فرمود: «اگر از صدّیقۀ طاهره، سیدة النساء، فاطمۀ زهرا- صلوات اللّه علیها- سرقت سر زند، دست مبارکش را قطع خواهم نمود»، «5» باید استنباط نمود که به کجا منتهی و تا چه اندازه برای امّتش
______________________________
(1). ابن اثیر، الکامل، ج 1، ص 534- 537.
(2). باریک.
(3). سوادة بن قیس.
(4). محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 22، ص 508.
(5). مسلم بن الحجاج النیشابوری، صحیح مسلم، با شرح نووی، ج 6، ص 155.
اسامة بن زید دربارۀ زنی که دزدی کرده بود، نزد رسول خدا صلی اللّه علیه و آله شفاعت کرد و حضرت فرمود:
آیا برای تعطیلی حدّی از حدود الهی شفاعت می‌کنی؟ سپس برخاست و طی سخنانی فرمود:
ای مردم! کسانی قبل از شما هلاک شدند به خاطر اینکه هرگاه صاحب منصبی دزدی می‌کرد، او را رها می‌کردند و هرگاه شخص ضعیفی دزدی می‌کرد، بر او حدّ جاری می‌کردند. سپس فرمود:
«و ایم اللّه لو انّ فاطمة بنت محمّد سرقت لقطع محمّد یدها». این روایت در منابع شیعی مشاهده نشد.
تنبیه الأمة و تنزیه الملة، ص: 62
آزادی در مطالبۀ حقوق را مقرّر فرموده‌اند؟! و از برای احیای همین سنّت و سیرۀ مبارکه و محو بدعت تفضیل در عطا، و استرداد قطایع و تیولات، و برپا داشتن اساس مساوات بود که در عصر خلافت شاه ولایت- علیه أفضل الصّلاة و السّلام- آن همه فتن و حوادث برپا [شد]! و حتی بزرگان اصحابش مانند عبد اللّه [بن] عباس و مالک اشتر و غیرهما برای اطفاء نوائر فتن فی الجمله رفتار به سیرۀ محدثۀ سابقین را در عطا و قسمت و تفضیل سابقین بدرییّن و مهاجرین اوّلین و امّهات مؤمنین را بر لا حقین تابعین و ایرانیان تازه مسلمان از حضرتش استدعا نموده و آنچنان جوابهای سخن شنودند. «1»
داستان حدیدۀ محماة «2»، در جواب یک صاع گندم خواستن برادرش عقیل؛ «3» و عتاب‌های مکملۀ مقام عصمت به فرزندش سید الشهداء علیه السّلام برای استقراض یک مدّ عسل از بیت المال «4» که معاویه با آن عداوت از شنیدن آنها «5» گریست و گفت آنچه گفت؛ و عاریۀ مضمونه خواستن یکی از بنات طاهرات، گردن‌بندی از بیت المال و آن فرمایشات صخرۀ صمّاء شکاف «6» الی غیر ذلک از آنچه در کتب سیر مسطور و موجب سربه‌زیری تمام مدّعیان بسط عدالت
______________________________
(1). ر. ک: نهج البلاغه، خ 126، خ 15.
(2). آهن گداخته.
(3). نهج البلاغه، ج 224.
(4). این ماجرا را درباره امام حسین علیه السّلام نقل کرده‌اند. ر. ک: محمد بن سلیمان الکوفی، مناقب الامام امیر المؤمنین، ج 2، ص 74- 75؛ ابن الجوزی، تذکرة الخواص، ص 109.
(5). س: آن، بر اساس چاپ سوم که اسم اشاره مفرد آمده مترجم تنبیه الامه بر مؤلف محترم خرده گرفته که گریۀ معاویه مربوط به ماجرای استقراض عسل نبوده است. (ر. ک: توفیق السیف، ضد الاستبداد، ص 273).
(6) طبری، تاریخ طبری، ج 3، ص 163.
تنبیه الأمة و تنزیه الملة، ص: 63
و مساوات است؛ همه برای حفظ این رکن اعظم و خروج از عهدۀ مسئولیّت مترتّبه بر آن است.
[فقها در مصاف با استبداد]

و از برای پیروی و متابعت همین سنّت «1» و سیرۀ مأخوذه از انبیا و اولیا- علیهم أفضل الصّلاة و السّلام- است که در این عصر فرخنده، که عصر سعادت و یقظه «2» و انقضاء دورۀ اسارت و انتهاء سیر قهقرائی اسلامیانش- بعونه تعالی- باید شمرد، ربانیّین فقهاء، روحانیین، رؤسای مذهب جعفری- علی مشیّده افضل الصّلاة و السّلام- هم در استنقاذ حرّیّت و حقوق مغصوبۀ مسلمین و تخلیص رقابشان از ذلّ رقّیّت و اسارت جائرین، همان همّت مجدّانه را مطابق همان سیرۀ مقدّسۀ مبارکه مبذول، و بر طبق دستور مقرّر در شریعت مطهره که «ما لا یدرک کلّه لا یترک کلّه» «3» در تحویل سلطنت جائرۀ غاصبه از نحوۀ اولی- که علاوه بر تمام خرابی‌ها عیانیّه، اصل دولت اسلامیّه را هم به انقراض عاجل مشرف نموده است- به نحوۀ ثانیه، که حاسم «4» اکثر موادّ فساد و مانع استیلای کفره بر بلاد است، بذل مهجه و مجاهدت لازمه در حفظ بیضۀ اسلام را مصروف فرموده و می‌فرمایند، و چون بدیهی است تنبّه «5» غیرتمندان
______________________________
(1). أ: است.
(2). بیداری.
(3). ابن ابی جمهور، عوالی اللآلی، ج 4، ص 57، ح 207؛ اگر انجام تکلیفی به طور کامل ممکن نبود، نباید همه را ترک کرد، بلکه باید به مقدار توان بجا آورد، از این روایت برای اثبات قاعدۀ فقهی «میسور» استفاده شده است. (ر. ک: مولی احمد نراقی، عوائد الایّام، ص 261).
(4). ریشه‌کن‌کننده و از بین برنده.
(5). س: تنبیه.
تنبیه الأمة و تنزیه الملة، ص: 64
اسلام به آزادی رقابشان از رقّیّت جائرین و مشارکت و مساواتشان در تمام نوعیّات مملکت با غاصبین و پی بردن به خطرات مترتّبۀ بر استبداد و فعّال ما یشاء بودن ظالمین برای جدّشان در طلب و شوقشان به مطلب، اعظم وسیله و اقوی سبب است؛
[شعبۀ استبداد دینی و آمیختن حق و باطل]

همان شعبۀ استبداد دینی به اقتضای همان وظیفۀ مقامّیۀ خود که حفظ شجرۀ خبیثۀ استبداد را به اسم حفظ دین قدیما و حدیثا متکفّل بوده و هست، خطاب مستطاب وَ لٰا تَلْبِسُوا الْحَقَّ بِالْبٰاطِلِ وَ تَکْتُمُوا الْحَقَّ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ «1» را مانند مخاطبین اولین آن پس پشت انداخت و این دو اصل سعادت و سرمایۀ حیات امّت را- که دانستی حفظ حقوق ملّیّه و مسئولیت ولات و غیرها همه مترتّب بر آنها است- محض تنفّر و صرف قلوب و پی نبردن ملّت به مطلوب، به صورتهای زشت قبیح دیگر جلوه‌گر ساخت! امّا حرّیّت مظلومۀ مغصوبۀ ملّت از ذلّ رقّیّت جائرین را، که دانستی از اعظم مواهب الهیّه- عزّ اسمه- بر این نوع و اغتصابش در اسلام از بدع شجرۀ ملعونۀ بنی العاص، و استنقاذش از غاصبین از اهمّ مقاصد انبیا و اولیا علیهم السّلام بوده، به موهومش خواندن قناعت نکرده، و به صورت بی‌مانعی فسقه و ملحدین در اجهار به منکرات و اشاعۀ کفریّات و تجرّی مبدعین در اظهار بدع و زندقه و الحادش جلوه دادند، و حتی بی‌حجاب بیرون آمدن زنان و نحو ذلک از آنچه به داستان استبداد و مشروطیّت دولت از بحر اخضر بی‌ربط تر است- و مسیحیان به واسطۀ منع مذهبی نداشتن از آن، چه دولتشان مثل روس مستبدّه
______________________________
(1). بقره، آیۀ 42 «و حق را به باطل نیامیزید و حقیقت را با اینکه می‌دانید، کتمان نکنید».
تنبیه الأمة و تنزیه الملة، ص: 65
باشد یا مثل فرانسه و انگلیس، شورویّه، علی ایّ حال در ارتکابش بلا مانعند- از لوازم و مقتضیات این حرّیّت مظلومۀ مغصوبه شمردند! و امّا مساوات در قوی و حقوق و سایر نوعیات را- که شنیدی اشرف کاینات صلی اللّه علیه و آله محض استحکام این اساس «1» سعادت امّت، کتف‌های مبارک را در چنان حال شدّت مرض برای استیفای قصاص ادّعائی گشود و حضرت شاه ولایت- علیه افضل الصلاة و السلام- هم برای رفع ید نفرمودن از آن و تسویۀ فیما بین سابقین بدریّین با ایرانیان تازه مسلمان، آن همه محنتها کشید تا عاقبت در محراب عبادت شربت شهادت نوشید- به صورت مساوات مسلمین با اهل ذمّه در ابواب توارث و تناکح و قصاص و دیاتش در آوردند، و بلکه مساوات اصناف مکلّفین، مانند بالغ و نابالغ، و عاقل و مجنون، و صحیح و مریض، و مختار و مضطرّ، و مؤسر و معسر، و قادر و عاجز الی غیر ذلک از آنچه اختلاف آنها منشأ اختلاف تکالیف و احکام و به داستان مشروطیّت و استبداد از فلک اطلس ابعد است، را هم از مقتضیاتش شمردند! و بالجمله چون سرمایۀ سعادت و حیات ملّی و محدودیت سلطنت و مسئولیت مقوّمۀ آن و حفظ حقوق ملّیّه، همه منتهی به این دو اصل است، لهذا این دو موهبت عظمای الهیّه- عز اسمه- را به چنین صور قبیحه در آوردند، غافل از آنکه آفتاب را به گل اندودن محال و دهنۀ دریای نیل را به بیل مسدود ساختن، از ابلهی است.
ملّت ایران هر چند چشم و گوش بسته و از مقتضیات دین و ضروریات مذهب به واسطۀ گمان ماها بی‌خبر، و به حقوق ملّیّه و آزادی از این رقّیّت ملعونه و مساوات با غاصبین حرّیّت، و حقوقشان پی نبرده و جز مسخّریت
______________________________
(1). س: حذف شده است.
تنبیه الأمة و تنزیه الملة، ص: 66
برای خوشگذرانی و چپاول مفت‌خوران معمّم و کلاهی، رتبه و مقامی برای خود تصوّر نکرده، و حتی بی‌ربط بودن این امور را به اساس مشروطیّت و تجدید استیلای جائرین هم بر نخورده باشند، مع هذا کلّه این مقدار را خوب می‌فهمند که این همه جانبازی‌های عقلا و دانایان و غیرتمندان مملکت، بطبقاتهم من العلماء و الأخیار و التّجّار و غیرهم، در استنقاذ حرّیّت و مساواتشان، برای فرستادن نوامیس خود بی‌حجاب به بازار، و مواصلت با یهود و نصاری، و تسویۀ فیما بین امثال بالغ و نابالغ و نحو ذلک در تکالیف، و بی‌مانعی فسقه و مبدعین در اجهار به منکرات، و اشاعۀ کفریات و اشباه ذلک نخواهد بود، و رؤسا و پیشوایان مذهب هم جز بر آنچه حفظ بیضۀ اسلام و حراست ممالک اسلامیّه بر آن متوقّف باشد، چنین احکام اکیده و تصریح به آنکه مخالفت به منزلۀ محاربۀ امام زمان- ارواحنا فداه- است، نخواهند فرمود؛ «1» و هم این دستۀ جبابره و طواغیت امّت و ماحیان احکام شریعت و رواج‌دهندگان انحاء فسوق و فجور در مملکت را هم خوب شناخته و می‌دانند که در این ارتکابات شنیعۀ چنگیزیه، جز حفظ مقام مالکیّت رقاب و فاعلیّت ما یشاء و حاکمیّت ما یرید و عدم مسئولیّت عمّا یفعل، مقصد و همّ دیگری اصلا به خاطرشان نرسیده و در نظر ندارند؛ و هم چنین اتّصاف ما دستۀ ظالم‌پرستان عصر و حاملان شعبۀ استبداد دینی را هم به تمام اوصافی که در روایت احتجاج برای علمای سوء و راهزنان دین مبین و گمراه کنندگان ضعفای
______________________________
(1). اشاره به جمله‌ای است در اطلاعیۀ مراجع عظام نجف در دفاع از مشروطیت. میرزا حسین طهرانی، آخوند خراسانی و ملا عبد اللّه مازندرانی برای مقابله با دربار استبدادی محمد علی شاه حکمی صادر کرده، «بذل جهد در استحکام و استقرار مشروطیت» را «به منزلۀ جهاد در رکاب امام زمان ارواحنا فداه» و مخالفت و مسامحۀ نسبت به آن را «به منزلۀ خذلان و محاربه با آن حضرت» دانستند. (ر. ک: کسروی، احمد، تاریخ مشروطۀ ایران، ص 730).
تنبیه الأمة و تنزیه الملة، ص: 67
مسلمین تعداد فرموده و در آخر همه می‌فرماید: «أولئک أضرّ علی ضعفاء شیعتنا من جیش یزید (لعنه اللّه) علی الحسین علیه السّلام» «1»، کما ینبغی فهمیده و می‌دانند که از این درجۀ همدستی با ظالمین دردمان چه و مقصدمان چیست؟! خود را در عنوان آیۀ مبارکۀ وَ إِذْ أَخَذَ اللّٰهُ مِیثٰاقَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ لَتُبَیِّنُنَّهُ لِلنّٰاسِ وَ لٰا تَکْتُمُونَهُ فَنَبَذُوهُ وَرٰاءَ ظُهُورِهِمْ وَ اشْتَرَوْا بِهِ ثَمَناً قَلِیلًا فَبِئْسَ مٰا یَشْتَرُونَ «2» مندرج ساختیم و بالاخره جز افتضاح ابدی و خزی دارین و عذاب الیم الهی سودی نخواهیم برد سُنَّةَ اللّٰهِ فِی الَّذِینَ خَلَوْا مِنْ قَبْلُ وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّةِ اللّٰهِ تَبْدِیلًا «3».
و خوب است عنان قلم را از شرح این فضیحت که تبعاتش هر چه باشد بازهم عاید به نوع است گرفته، کشف حقیقت این مغالطات را به موقع خود احاله و به فهرست مندرجات فصول پنج‌گانه، مقدّمه را ختم کنیم، و اجمال آن بدین ترتیب است:
[فصول پنج‌گانۀ کتاب]

اشاره

اول: آنکه حقیقت سلطنت مجعوله در دین اسلام و سایر شرایع و ادیان، و بلکه نزد حکما و عقلای غیر متدیّنین عالم، قدیما و حدیثا، همه بر وجه ثانی
______________________________
(1). طبرسی، احتجاج، ج 2، ص 512 «آنان ضررشان بر ضعفای شیعیان ما از لشکر یزید بر امام حسین علیه السّلام بیشتر است».
(2). آل عمران، آیۀ 187 «و هنگامی که خدا از کسانی که به آنها کتاب داده شد، پیمان گرفت که حتما آن را برای مردم آشکار سازید و کتمان نکنید، ولی آن را پشت سر انداخته و به بهای اندکی فروختند، و چه بد متاعی می‌خرند!».
(3). احزاب، آیۀ 62 «این سنّت خداوند در اقوام گذشته است و برای سنّت الهی هیچ‌گونه تغییری نخواهی یافت» همچنین با اندک تفاوتی در (سوره فتح، آیۀ 23).
تنبیه الأمة و تنزیه الملة، ص: 68
مجعول، و تحویلش به وجه اول، مطلقا از بدع ظالمانۀ طواغیت امم و اعصار است.
دوم: آنکه در این عصر غیبت که دست امّت از دامان عصمت کوتاه و مقام ولایت و نیابت نوّاب عام در اقامۀ وظائف مذکوره هم مغصوب و انتزاعش غیر مقدور است، آیا ارجاعش از نحوۀ اولی که ظلم زائد و غصب اندر غصب است به نحوۀ ثانیه و تحدید استیلای جوری به قدر ممکن واجب است؟ و یا آنکه مغصوبیت مقام، موجب سقوط این تکلیف است؟
سیم: آنکه، بر تقدیر لزوم تحدید مذکور، آیا همین مشروطیّت رسمیّه، که دانستی رکن مقوّمش دو امر و وسیلۀ تحدید منحصر در آن است، متعیّن و خالی از محذور است یا نه؟
چهارم: در ذکر بعضی از وساوس و مغالطات القائیّه و دفع آنها.
پنجم: در بیان شرایط صحّت و مشروعیّت مداخلۀ مبعوثان ملّت در این باب و وظیفۀ عملیّۀ آنان بر وجه اجمال.
تنبیه الأمة و تنزیه الملة، ص: 69
aelaa.net
Site Admin
 
پست ها : 909
تاريخ عضويت: چهارشنبه فبريه 03, 2010 10:21 am

فصل اول كتاب: تنببه الأمّة و تنزيه الملّة

پستتوسط aelaa.net » پنج شنبه فبريه 18, 2016 3:05 am

[فصل اوّل:] [حقیقت سلطنت نزد ادیان و عقلا]

اشاره

فصل اول: در توضیح امر اول و کلام در آن در دو مقام است:
اول: در بیان اصل محدودیّت استیلاء و سلطنت مجعوله در جمیع شرایع و ادیان به اقامۀ همان وظائف و مصالح لازمۀ نوعیّه.
دوم: در کشف درجۀ این محدودیت و حقیقت آن.
[مقام اول: امانت‌داری، حقیقت سلطنت]

امّا امر اوّل: از آنچه در مقدّمه گذشت، ظاهر و هویداست، چه، بعد از آنکه دانستی اصل تأسیس سلطنت و ترتیب قوی و وضع خراج «1» و غیر ذلک، همه برای حفظ و نظم مملکت و شبانی گلّه و ترتیب نوع و رعایت رعیّت است، نه از برای قضای شهوات و درک مرادات گرگان آدمی خوار و تسخیر و استبعاد رقاب ملّت در تحت ارادات خود سرانۀ؛ پس لا محاله سلطنت مجعوله در هر شریعت و بلکه نزد هر عاقل، چه به حق تصدّی شود یا به اغتصاب، عبارت از «امانت‌داری نوع و ولایت
______________________________
(1). د، س: وضع و خراج.
تنبیه الأمة و تنزیه الملة، ص: 70
بر نظم و حفظ و اقامۀ سایر وظائف راجعه به نگهبانی» خواهد بود، نه از باب قاهریّت و مالکیّت و دل‌بخواهانه حکمرانی در بلاد و فیما بین عباد؛ و فی الحقیقه از قبیل تولیت بعض موقوف علیهم در نظم و حفظ موقوفۀ مشترکه و تسویۀ فیما بین ارباب حقوق و ایصال هر ذی حقّی به حقّ خود است، نه از باب تملّک دل‌بخواهانه و تصرّف شخص متصدّی؛ و از این جهت است که در لسان ائمّه و علمای اسلام سلطان را به ولی و والی و راعی، و ملّت را به رعیّت تعبیر فرموده‌اند؛ و هم از روی همین مبنا و اساس آنکه حقیقت سلطنت عبارت از «ولایت بر حفظ و نظم و به منزلۀ شبانی گله است» لهذا به نصب الهی- عز اسمه- که مالک حقیقی و ولیّ بالذات و معطی ولایات است موقوف، و تفصیل مطلب به مباحث امامت موکول است.
و چون که دانستی قهر و تسخیر رقاب ملت در تحت تحکّمات خود سرانه، علاوه بر آنکه از اشنع انحاء ظلم و طغیان و علوّ در ارض است، اغتصاب رداء کبریائی و با اهمّ مقاصد انبیا علیهم السّلام هم منافی است، پس اهمال و سکوت از قلع چنین شجرۀ خبیثه در هیچ‌یک از ادیان سابقه هم اصلا محتمل نخواهد بود.
و بلکه از آیۀ مبارکه قٰالَتْ یٰا أَیُّهَا الْمَلَأُ أَفْتُونِی فِی أَمْرِی مٰا کُنْتُ قٰاطِعَةً أَمْراً حَتّٰی تَشْهَدُونِ «1» که از لسان ملکۀ سبأ حکایت فرموده‌اند، ظاهر است که با اینکه قومش آفتاب‌پرست بوده‌اند، مع هذا ارادۀ حکومتشان شورویّۀ عمومیّه بوده نه استبدادیه.
______________________________
(1). نحل، آیۀ 32 (ملکه سبا) گفت: «ای اشراف! نظر خود را در این امر مهم برای من بازگو کنید که من هیچ کار مهمی را بدون حضور (و مشورت) شما انجام نداده‌ام».
تنبیه الأمة و تنزیه الملة، ص: 71
و حتی از آیۀ مبارکه فَتَنٰازَعُوا أَمْرَهُمْ بَیْنَهُمْ وَ أَسَرُّوا النَّجْویٰ «1» که داستان مشورت فرعونیان در امر حضرت کلیم و هارون- علی نبینا و آله و علیهما السلام- و منتهی شدن مذاکرۀ علنیّۀ ایشان را در این باب به مذاکرۀ سرّیّه حکایت فرموده‌اند، استفاده توان کرد که چنانچه رفتار دولت انگلیس فعلا مبعّض و نسبت به ملّت انگلیسیّه، چون کاملا بیدارند، «مسئوله و شورویّه»، و نسبت به اسرا و أذلّاء هندوستان و غیرها از ممالک اسلامیّه که به واسطۀ بی‌حسی و خواب گران، گرفتار چنین اسارت و بازهم در خوابند، «استعبادیّه و استبدادیّه» است؛ همین طور رفتار دولت فرعونیّه هم با وجود ادّعای الوهیّت مع هذا مبعّض و نسبت به قبطیان که قومش بودند شورویّه و نسبت به اسباط بنی اسرائیل استعبادیّه بوده و آیۀ مبارکۀ یَسْتَضْعِفُ طٰائِفَةً مِنْهُمْ «2» هم مفید همین معنی است.
و علی کلّ حال، رجوع حقیقت سلطنت اسلامیّه، بلکه در جمیع شرایع و ادیان، به باب امانت و ولایت احد مشترکین در حقوق مشترکۀ نوعیّه، بدون هیچ مزیّت برای شخص متصدّی، و محدودیّت آن [از تبدّل] به مستبدّانه تحکم و دل‌بخواهانه قهر و ارتکاب نداشتن، از اظهر ضروریّات دین اسلام، و بلکه تمام شرایع و ادیان است، و هم استناد تمام تجاوزات و دل‌بخواهانه حکمرانی‌ها، قدیما و حدیثا، به تغلّب و
______________________________
(1). طه، آیۀ 62 «آنها در میان خود در مورد ادامۀ راهشان به نزاع برخاستند و مخفیانه و در گوشی با هم سخن گفتند».
(2). سورۀ قصص، آیۀ 4 إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلٰا فِی الْأَرْضِ وَ جَعَلَ أَهْلَهٰا شِیَعاً یَسْتَضْعِفُ طٰائِفَةً مِنْهُمْ .. فرعون در زمین برتری‌جویی کرد و اهل آن را به گروههای مختلفی تقسیم نمود، گروهی را به ضعف و ناتوانی کشاند ..
تنبیه الأمة و تنزیه الملة، ص: 72
طغیان فراعنه و طواغیت امم از واضحات است.
و به موجب حدیث نبوی متواتر بین الامّة، و اتّفاق تواریخ اسلامیّه، بر وقوع همان اخبار غیبی نبوّت، مبیّن شد که مبدأ تحویل سلطنت اسلامیّه از نحوۀ ثانیه به اولی «1»، استیلای معاویه و بلوغ اغصان «الشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِی الْقُرْآنِ» «2» به عدد میشوم سی نفر بوده و سلطنت میشومۀ استبدادیّه از آنان موروث است.
[مقام دوم: درجۀ محدودیت سلطنت]

و اما مرحلۀ ثانیه هم از آنچه سابقا گذشت اجمالا مبیّن شد، و دانستی که به مقتضای آنچه اساس مذهب ما- طائفۀ امامیّه- بر آن مبتنی، و کلمۀ «3» الهیّۀ عصمت را در ولایت بر سیاست امور امّت معتبر دانستیم، درجۀ این محدودیّت فقط نه بر همان خود سرانه تحکّم و مستبدّانه ارتکاب نداشتن واقف و به همین اندازنده مقصور است، بلکه اجمالا دانستی که تا به کجا منتهی است.
و امّا بنا بر اصول اهل سنّت: که نه عصمت و نه نصب الهی- عزّ اسمه-، هیچ‌یک را لازم ندانسته، بیعت اهل حلّ و عقد این امّت را موجب انعقادش دانستند، هر چند درجۀ محدودیّت به جائی که مذهب ما مقتضی است منتهی نباشد، لکن عدم تخطّی از کتاب و سنّت و سیرۀ مقدّسۀ نبویّه صلی اللّه علیه و آله را در نفس عقد بیعت، شرط لازم الذّکر و اندک تخلّف
______________________________
(1). س: ولایتیه باول.
(2). اسراء، آیۀ 60 واژۀ «شجره ملعونه» در این آیه در بعضی از روایات به بنی امیّه تفسیر شده است.
(ر. ک: علی بن ابراهیم، تفسیر القمی، ج 2، ص 21).
(3). أ: کلیه.
تنبیه الأمة و تنزیه الملة، ص: 73
و دل‌بخواهانه ارتکاب و حکمرانی را، منافی مقام و منصب دانسته، در لزوم جلوگیری متّفق شدند، و علی هذا محدودیّت سلطنت اسلامیّه، به همان درجۀ اولی که عبارت از خودسرانه ارتکاب و استیثار نداشتن است، با اغماض از مرحلۀ اهلیّت متصدّی و هم اغماض از آنچه لازمۀ مقام عصمت و خاصّۀ مذهب ما است، قدر مسلّم بین الفریقین، و متیقّن علی المذهبین، و متّفق علیه امّت، و از ضروریات دین اسلام است، و چون که حفظ این درجۀ مسلّمۀ بین الامّه، به حسب قوّۀ بشریّه عادتا ممکن و مانند سایر درجات آن، که به مذهب ما مخصوص و جز قوّۀ عاصمۀ عصمت حافظش نتواند بود، متعذّر نیست؛ لهذا لزوم حفظش را به هر وسیله که ممکن شود، خصوصا با تصدّی غاصب، هیچ مسلمان مظهر شهادتین نتواند انکار نماید، الّا ان یخرج من ملّتنا و یستدین بغیر دیننا. «1»
______________________________
(1). مگر اینکه از ملّت ما خارج شده و به دینی غیر از دین ما در آمده باشد.
تنبیه الأمة و تنزیه الملة، ص: 75
aelaa.net
Site Admin
 
پست ها : 909
تاريخ عضويت: چهارشنبه فبريه 03, 2010 10:21 am

فصل دوم كتاب: تنببه الأمّة و تنزيه الملّة

پستتوسط aelaa.net » پنج شنبه فبريه 18, 2016 3:07 am

[فصل دوم:] [تحدید سلطنت در عصر غیبت]

اشاره

فصل دویم: در تنقیح امر دویم است و باید سه مطلب من باب المقدّمه بیان شود:
[چند مقدمه:]

[1. وجوب نهی از منکر]

اول: آنکه در باب نهی از منکر بالضّرورة من الدّین معلوم است که، چنانچه شخص واحد فرضا در آن واحد منکرات عدیدة را مرتکب شود، ردعش از هر یک از آنها تکلیفی است مستقلّ و غیر مرتبط به تمکّن از ردع و منع از سایر آنچه که مرتکب است.
[2. نیابت فقهاء در عصر غیبت]

دویم: آنکه از جمله قطعیّات مذهب ما- طائفۀ امامیّه- این است که در این عصر غیبت- علی مغیبه السّلام- آنچه از ولایات نوعیّه را که عدم رضای شارع مقدّس به اهمال آن، حتی در این زمینه هم، معلوم باشد،
تنبیه الأمة و تنزیه الملة، ص: 76
«وظائف حسبیّه» نامیده، نیابت فقهای عصر غیبت را در آن قدر متیقّن و ثابت دانستیم حتی با عدم ثبوت نیابت عامّه در جمیع مناصب؛ و چون عدم رضای شارع مقدّس به اختلال نظام و ذهاب بیضۀ اسلام و بلکه اهمّیّت وظائف راجعه به حفظ و نظم ممالک اسلامیّه از تمام امور حسبیّه از اوضح قطعیّات است، لهذا ثبوت نیابت فقها و نوّاب عامّ عصر غیبت در اقامۀ وظائف مذکوره از قطعیّات مذهب خواهد بود.
[3. لزوم تحدید غاصب]

سیم: آنکه در ابواب ولایات بر امثال اوقاف عامّه و خاصّه و غیرها از آنچه راجع به باب ولایات است، این معنی نزد تمام علمای اسلام مسلّم و از قطعیّات است که چنانچه غاصبی عدوانا وضع ید نماید و رفع یدش رأسا ممکن نباشد، و لکن ترتیبات عملیّه و گماشتن هیئت نظّاری توان تصرّفش را تحدید و موقوفۀ مغصوبه را- مثلا- از حیف و میل و صرف در شهواتش، کلّا ام بعضا «1»، صیانت نمود، البتّه وجوب آن بدیهی و خلاف در آن نه تنها از علمای متشرّعین، بلکه از عقلای دهریّین هم هیچ متصوّر و متحمل نخواهد بود.
[نتیجه: لزوم تحدید سلطنت جائره و تحویل آن به مشروطه]

و چون این سه مطلب مبیّن شد، مجال شبهه و تشکیک در وجوب تحویل سلطنت جائرۀ غاصبه از نحوۀ اولی به نحوۀ ثانیه، با عدم مقدوریّت از ید از آن باقی نخواهد بود، چه، بعد از آنکه دانستی که
______________________________
(1). به طور کامل یا در بعضی از موارد و شئون.
تنبیه الأمة و تنزیه الملة، ص: 77
نحوۀ اولی هم اغتصاب رداء کبریائی- عزّ اسمه- و ظلم به ساحت اقدس احدیّت است و هم اغتصاب مقام ولایت و ظلم به ناحیۀ مقدّسۀ امامت- صلوات اللّه علیها- و هم اغتصاب رقاب و بلاد و ظلم دربارۀ عباد است، به خلاف نحوۀ ثانیه که ظلم و اغتصابش فقط به مقام مقدّس امامت راجع و از آن دو ظلم و غصب دیگر خالی است.
پس حقیقت تحویل و تبدیل سلطنت جائره، عبارت از قصر و تحدید استیلای جوری و ردع از آن دو ظلم و غصب زائد خواهد بود، نه از باب رفع یک فرد از ظلم و وضع فرد مباین دیگر اخفّ از اول؛ و به عبارت اوضح آنکه، تصرّفات نحوۀ ثانیه فقط به همان مقدار نظم و حفظ مملکت مقصور، و تصرّفات نحوۀ اولی زیاده و اضعاف آن است و بر هیچ حد هم واقف و مقصور نیست، و تبدیل نحوۀ سلطنت عبارت است از منع و ردع از این زیادتها.
و بتقریب و بیان دیگر آنکه، تصرّفات نحوۀ ثانیه، همان تصرّفات ولایتیّه است که ولایت در آنها، چنانچه بیان نمودیم، برای اهلش شرعا ثابت و با عدم اهلیّت متصدّی هم از قبیل مداخلۀ غیر متولّی شرعی است در امر موقوفه، که به وسیلۀ نظارت نظّار از حیف و میل صیانت شود و با صدور اذن عمّن له ولایة الاذن «1»، لباس مشروعیت هم تواند پوشید و از اغتصاب و ظلم به مقام امامت و ولایت هم به وسیلۀ اذن مذکور خارج تواند شد و مانند متنجّس بالعرض است که به وسیلۀ همین اذن قابل تطهیر تواند بود، و تصرّفات نحوۀ اولی به عکس مذکور و ظلمی است قبیح بالذّات و غیر لایق برای لباس مشروعیّت و صدور
______________________________
(1). از جانب کسی که ولایت بر اذن دارد.
تنبیه الأمة و تنزیه الملة، ص: 78
اذن در آن اصلا [جائز نیست] و از قبیل تملّک غاصب نفس عین موقوفه را و ابطال رسم وقفیّت آن و مانند نفس اعیان نجاسات است که تا در محل باقی است اصلا قابل طهارت نتواند بود، الّا بعد از ازاله؛ و تبدیل و تحویل نحوۀ سلطنت بعینه همان داستان گماشتن نظّار است برای صیانت موقوفۀ مغصوبه و تحدید تصرّفات غاصب بر موجبات صلاح آن و رفع نحوۀ ید تملکیّۀ او که غصبی است زائد و الزامش به مقتضای وقف و منعش از حیف و میل و صرف در شهوات خود و از قبیل ازالۀ عین نجاست است از محل متنجّس.
و چقدر مناسب است رؤیای صادقه‌ای که خود این اقلّ خدّام شرع انور در همین خلال دیده و متضمّن همین تشبیه است ضمنا درج شود:
چند شب قبل از این، در عالم رؤیا خدمت مرحوم آیة اللّه آقای حاجی میرزا حسین تهرانی- قدّس سره- نجل مرحوم حاجی میرزا خلیل- طاب رمسه- مشرّف و پس از التفات به رحلت ایشان و گرفتن طرفین رداء مبارکشان برای استفاده، و امتناع ایشان از جواب مسائل «1» راجعه به عالم موت و نشئۀ برزخ و آخرت، و تمکین از جواب مسائل دیگر، سؤالاتی عرض شد و از لسان مبارک ولی عصر- ارواحنا فداه- نقل جواب فرمودند. بعد از ختم آنها عرض کردم: اهتمامات شما را در خصوص مشروطیّت چه فرمودند؟ حاصل عبارت جواب این بود؛ حضرت فرمودند: مشروطه اسمش تازه است مطلب که قدیمی است، مثالی که متضمّن به تشبیه باب، که شرحش در نظرم نماند، ذکر فرموده، بعد به این عبارت گفتند: حضرت فرمودند: مشروطه مثل آن است که
______________________________
(1). س: حذف شده است.
تنبیه الأمة و تنزیه الملة، ص: 79
کنیز سیاهی را که دستش هم آلوده باشد به شستن دست وادارش نمایند انتهی.
چه قدر این مثال مبارک تمام و منطبق است بر مطلب و سهل ممتنعی است! که به هیچ خاطر نرسیده و بر صحّت رؤیا، علاوه بر قرائن قطعیّۀ دیگر، امارۀ واضح است. سیاهی کنیز اشاره است به غصبیت اصل تصدّی، و آلودگی دست اشاره به همان غصب زائد، و مشروطیّت چون مزیل آن است، لهذا به شستن ید غاصبانۀ متصدّی تشبیهش فرموده‌اند.
و بالجملة حفظ همان درجۀ مسلّمه از محدودیت سلطنت اسلامیّه که دانستی متّفق علیه امّت و از ضروریات اسلام است، علاوه بر آنکه فی نفسه از اهمّ تکالیف نوع مسلمین و از اعظم نوامیس دین مبین است، در صورت مغصوبیّت مقام و تصدّی و تعدّی غاصب، چنانچه نسبت به حالت حالیّۀ ایران، ضروری مذهب ماست، از جهات عدیدۀ دیگر، که اجمالا اشاره شد، در عنوان امر به معروف و نهی از منکر و حفظ نفوس و اعراض و اموال مسلمین و دفع تطاول ظالمین هم، مندرج است.
[شورویه بودن سلطنت و حفظ مملکت اسلامی]

و با اغماض از تمام مذکورات، تمام سیاسیّین و مطّلعین بر اوضاع عالم من الاسلامیّین و غیرهم، بر این معنی متفقند «1» که، هم چنانکه مبدأ طبیعی آن چنان ترقّی و نفوذ اسلام در صدر اول، که در کمتر از نصف قرن به چه سرعت و سیر به کجا منتهی شد، همین عادله و
______________________________
(1). س: معتقدند.
تنبیه الأمة و تنزیه الملة، ص: 80
شورویّه بودن سلطنت اسلامیّه و آزادی و مساوات آحاد مسلمین با اشخاص خلفا و بطانۀ «1» ایشان در حقوق و احکام بوده، همینطور مبدأ طبیعی این چنین تنزّل مسلمین و تفوّق ملل مسیحیّه بر آنان هم که معظم ممالکشان را بردند و هیچ نمانده که این اقلّ قلیل باقیمانده را هم ببرند، همین اسارت و رقّیّت مسلمین در تحت حکومت استبدادیۀ «2» موروثه از معاویه، و فوز آنان است به حکومت مسئولۀ مأخوذه از شرع مسلمین؛ و چنانچه بازهم مسلمانان از این سکرت و غفلت به خود نیایند و کما فی السابق در ذلّت عبودیّت فراعنۀ امّت و چپاولچیان مملکت باقی بمانند، چیزی نخواهد گذشت که- العیاذ باللّه تعالی- مانند مسلمین معظم افریقا و اغلب ممالک آسیا و غیر ذلک، نعمت و شرف استقلال قومیّت و سلطنت اسلامیّه را از دست داده، و در تحت حکومت نصاری اسیر، و دو دوره نخواهد گشت که مانند اهالی اندلس و غیرها، اسلامیّتشان به تنصّر و مساجدشان کنیسه و اذانشان به ناقوس و شعائر اسلامیّه به زنّار، و بلکه اصل لسانشان هم مانند آنان مبدّل، و روضۀ منورۀ امام هشتمشان- صلوات اللّه علیه- هم پایمال نصاری خواهد گشت، وقی اللّه المسلمین عنه و لا أرانا اللّه ذلک. «3»
و گذشته از کمال بداهت و وضوح این امر و حصول تمام مبادی و مقدّمات قریبه به مطلب، حتی پرداختن همسایگان جنوبی و شمالی به نقشۀ قسمت مملکت فیما بین خودشان، و کثرت مشاهدۀ نظائر و اشباه
______________________________
(1). دربار.
(2). س: استعبادیه.
(3). خداوند مسلمانان را از چنین عاقبتی حفظ کند و چنین روزی را به ما نشان ندهد.
تنبیه الأمة و تنزیه الملة، ص: 81
آن؛ فلا اقلّ من لزوم التحذر؛ و علی هذا بدیهی است که تحویل سلطنت جائرۀ غاصبه از نحوۀ ظالمۀ اولی به نحوۀ عادلۀ ثانیه، علاوه بر تمام مذکورات، موجب حفظ بیضۀ اسلام و صیانت حوزۀ مسلمین است از استیلای کفّار؛ از این جهت از اهمّ فرائض خواهد بود؛ جمع اللّه علی الهدی کلمتنا و علی التّقی شملنا و لا جعلنا من الّذین یَجْعَلُونَ أَصٰابِعَهُمْ فِی آذٰانِهِمْ مِنَ الصَّوٰاعِقِ حَذَرَ الْمَوْتِ «1»، بمحمّد و آله الطّاهرین صلوات اللّه علیهم اجمعین. «2»
______________________________
(1). بقره، آیه 19.
(2). خداوند گفتار ما را بر هدایت، و پریشانی ما را بر تقوا جمع کند و ما را از کسانی قرار ندهد که «از ترس مرگ انگشتان خود را در گوشهایشان می‌گذارند تا صدای صاعقه را نشنوند»، به حق محمد و خاندان پاک او که صلوات خدا بر همه آنان باد.
تنبیه الأمة و تنزیه الملة، ص: 83
aelaa.net
Site Admin
 
پست ها : 909
تاريخ عضويت: چهارشنبه فبريه 03, 2010 10:21 am

فصل سوم كتاب: تنببه الأمّة و تنزيه الملّة

پستتوسط aelaa.net » پنج شنبه فبريه 18, 2016 3:08 am

[فصل سوم:] [مشروطه و تحدید سلطنت]

[الف) تحقق سلطنت اسلامیه با مشورت عقلا]

اشاره

فصل سیم: در تحقیق امر سیم، و توضیح آن موقوف به بیان سه امر است، اول: آنکه، چنانکه دانستی حقیقت سلطنت اسلامیّه عبارت از ولایت بر سیاست امور امّت و به چه اندازه هم محدود است، همین طور ابتناء اساسش هم، نظر به مشارکت تمام ملّت در نوعیّات مملکت، بر مشورت با عقلای امّت که عبارت از همین شورای عمومی ملّی است، نه تنها با خصوص بطانه و خواص شخص والی که شورای درباریش خوانند، به نصّ کلام مجید الهی- عزّ اسمه- و سیرۀ مقدّسه نبویّه صلی اللّه علیه و آله که تا زمان استیلای معاویه محفوظ بود، از مسلمات اسلامیّه [است].
[مشورت در قرآن]

و دلالت آیۀ مبارکۀ وَ شٰاوِرْهُمْ فِی الْأَمْرِ «1»، که عقل کلّ و نفس
______________________________
(1). آل عمران، آیۀ 159 وَ شٰاوِرْهُمْ فِی الْأَمْرِ فَإِذٰا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلَی اللّٰهِ .. «در پیشامدها با آنان مشورت کن و هنگامی که تصمیم گرفتی بر خدا توکّل کن».
تنبیه الأمة و تنزیه الملة، ص: 84
عصمت را بدان مخاطب و به مشورت با عقلای امّت مکلّف فرموده‌اند، بر این مطلب در کمال بداهت و ظهور است، چه بالضروره معلوم است مرجع ضمیر، نوع امّت و قاطبۀ مهاجرین و انصار است، نه اشخاص خاصّه، و تخصیص آن به خصوص عقلا و ارباب حلّ و عقد از روی مناسبت حکمیّه و قرینۀ مقامیّه خواهد بود، نه از باب صراحت لفظیّه، و دلالت کلمۀ مبارکۀ «فِی الْأَمْرِ» که مفرد محلّی و مفید عموم اطلاقی است، بر اینکه متعلّق مشورت مقرّرۀ در شریعت مطهّره، کلّیّۀ امور سیاسیّه است، هم در غایت وضوح؛ و خروج احکام الهیه- عزّ اسمه- از این عموم از باب تخصّص است نه تخصیص.
و آیۀ مبارکۀ وَ أَمْرُهُمْ شُوریٰ بَیْنَهُمْ «1» هم اگر چه فی نفسه بر زیاده از رجحان مشورت دلیل نباشد، لکن دلالتش بر آنکه وضع امور نوعیّه بر آن است که به مشورت نوع، برگزار شود، در کمال ظهور است.
[سیره پیامبر صلی اللّه علیه و آله در مشورت با اصحاب]

سیرۀ مقدّسۀ نبویّه صلی اللّه علیه و آله در مشورت با اصحاب «و أشیروا علیّ اصحابی» فرمودن در حوادث را، کتب سیر مشروحا متضمّن و موافقتش با آراء اکثرهم به جائی منتهی بود که حتی در غزوۀ احد، با اینکه رأی مبارک شخص حضرتش با جماعتی از اصحاب، عدم خروج از مدینۀ مشرّفه را ترجیح فرمود، و بعد هم همه دانستند که صلاح و صواب همان بود؛ مع هذا چون اکثر آراء بر خروج مستقر بود، از این رو با آنان موافقت و آن همه مصائب جلیله را تحمل فرمود. «2»
______________________________
(1). شوری، آیۀ 38 «و کارهایشان به صورت مشورت در میان آنهاست».
(2). طبری، تاریخ طبری، ج 3، ص 189.
تنبیه الأمة و تنزیه الملة، ص: 85
عدم تخطّی خلفای اوّلین از این سیرۀ مقدّسه و ترقّیات فوق العادۀ مترتّبۀ بر آن هم، از وقایع صدر اول تفصیلا معلوم [است].
[امام علی و مشورت خواهی]

و حضرت شاه ولایت- علیه افضل الصلاة و السلام- هم در طی خطبۀ مبارکه که در بیان حقوق والی بر رعیّت و حقوق رعیت بر والی در صفین انشاء فرموده، به قاطبۀ حاضرین- که عددشان را از پنجاه هزار نفر کمتر نگفته‌اند- می‌فرماید:
«فلا تکلّمونی بما تکلّم به الجبابرة و لا تتحفّظوا منّی بما یتحفّظ به عند أهل البادرة و لا تخالطونی بالمصانعة، و لا تظنّوا بی استثقالا فی حقّ قیل لی، و لا التماس إعظام لنفسی؛ فإنّه من استثقل الحقّ أن یقال له أو العدل ان یعرض علیه کان العمل بهما اثقل علیه فلا تکفّوا عن مقالة بحقّ أو مشورة بعدل» «1».
چقدر سزاوار است ما مدّعیان مقام والای تشیّع، اندکی در سراپای این کلام مبارک تأمّل کنیم و از روی واقع و حقیقت رسی و الغای اغراض نفسیّه، این مطلب را بفهمیم که این درجۀ اهتمام حضرتش در رفع ابّهت و هیبت مقام خلافت از قلوب امّت و تکمیل اعلی درجات آزادی آنان و ترغیب و تحریصشان بر عرض هر گونه اعتراض و
______________________________
(1). نهج البلاغه، خ 216؛ با من آنگونه که با گردنکشان سخن گفته می‌شود، سخن نگویید و آنچه که از مردم خشمگین پنهان داشته می‌شود، از من پنهان مکنید و با من به تظاهر و چاپلوسی رفتار نکنید، و دربارۀ من گمان مبرید که اگر حقّی گفته شود، بر من گران آید و یا مرا به بزرگی تعظیم نمائید، زیرا کسی که گفتن حق بر او یا پیشنهاد عدل دشوار آید، عمل به آن دو برای وی دشوارتر است. پس از حق‌گویی یا مشورت به عدل، خودداری نکنید.
تنبیه الأمة و تنزیه الملة، ص: 86
مشورت، و در عداد حقوق والی بر رعیّت و یا حقوق رعیّت بر والی شمردن آن، و همچنین «أشیروا علیّ أصحابی» فرمودن‌های اشرف کاینات صلی اللّه علیه و آله بر طبق امر الهی- عزّ اسمه- برای چه مطلب بوده؟ اگر با وجود مقام والای عصمت و استغنای از تمام عالم در اصابۀ واقع، مع هذا به رعایت تحفّظ از خطا و اشتباه چنین اهتمام فرموده‌اند و حاشاهم عن ذلک! پس لازم است که لا اقلّ برای منع از تجاوزات عمدیّه، این اساس سعادت را استوار داریم، و اگر از برای تنزیه سلطنت حقّۀ ولایتیّه از مجرّد تشبّه صوری به سلطنتهای استبدادیّۀ فراعنه و طواغیت امم و حفظ اساس مسئولیّت و شورویّت آن و تحفّظ بر آن دو اصل طیّب و طاهر «حرّیّت» و «مساوات» آحاد امّت با مقام والای خلافت بوده- کما هو الظّاهر بل المتیقّن «1»- پس البتّه لازم است نحوۀ سلطنت اسلامیّه را، اگر چه متصدّی مغتصب باشد، به قدر قوّه تحفّظ کنیم، و اگر محض تعلیم امّت و از برای سرمشق ولات و قضات و عمّال، و به غرض التزام آنان به رفتار بر این نهج و عدم تخلّف از این دستور العمل بوده، پس لازم است تعلّم کنیم- صلوات اللّه علیه و علی الأطائب من ولده القائمین من بعده- و علی کلّ حال زهی اسف و حسرت که ما ظالم‌پرستان عصر و حاملان شعبۀ استبداد دینی، چه قدر از مدالیل کتاب و سنّت و احکام شریعت و سیرۀ پیغمبر و امام خود بی‌خبریم؟! و به جای آنکه شورای عمومی ملّی را هٰذِهِ بِضٰاعَتُنٰا رُدَّتْ إِلَیْنٰا «2» بگوئیم، با اسلامیّت
______________________________
(1). س: المتعیّن.
(2). یوسف، آیۀ 65 «این سرمایۀ ماست که به ما بازپس گردانده شده است».
تنبیه الأمة و تنزیه الملة، ص: 87
مخالفش می‌شماریم و حتی آیۀ واضح الدلالۀ سابقه را هم گویا در کتاب مجید الهی- عزّ اسمه- هرگز نخوانده و یا به مفادش بر نخورده [ایم] یا آنکه به واسطۀ منافاتش با شهوات و شعبۀ استبداد و استعباد خودمان داستان نَبَذَ فَرِیقٌ مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ کِتٰابَ اللّٰهِ وَرٰاءَ ظُهُورِهِمْ کَأَنَّهُمْ لٰا یَعْلَمُونَ «1» را تجدید نمودیم.
[ب) نظارت بیرونی، جایگزین عصمت و عدالت]

اشاره

دویم: آنکه، در این زمینه که دستمان نه تنها از دامان عصمت، بلکه از ملکۀ تقوی و عدالت و علم متصدّیان هم کوتاه و به ضدّ حقیقی و نقطۀ مقابل آنها گرفتاریم، همچنانکه بالضروره معلوم است حفظ همان درجۀ مسلّمۀ از محدودیت سلطنت اسلامیّه، که دانستی متّفق علیه امّت و از ضروریات دین اسلام است، و هم چنین صیانت «2» این اساس شورویّتی که به نصّ کتاب و سنّت و سیرۀ مقدّسه دانستی که ثابت و از قطعیّات است، جز به گماشتن مسدّد و رادع خارجی که به قدر قوّۀ بشریّه به جای آن قوّۀ عاصمۀ الهی- عزّ اسمه- و لا اقلّ جانشین قوّۀ علمیّه «3» و ملکۀ عدالت و تقوی تواند بود، غیر ممکن و به صرافت طبع این نوع متصدّیان عادتا از محالات و مانند حراست گوسفند را به
______________________________
(1). بقره، آیۀ 101 وَ لَمّٰا جٰاءَهُمْ رَسُولٌ مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ مُصَدِّقٌ لِمٰا مَعَهُمْ نَبَذَ .. و هنگامی که فرستاده‌ای از جانب خدا به سراغشان آمد و با نشانه‌هایی که نزد آنها بود. انطباق داشت، گروهی از آنان که به ایشان کتاب آسمانی داده شده بود، کتاب خدا را پشت سر افکندند، گویی هیچ از آن خبر ندارند.
(2). د: سیاست.
(3). س: قوه عقلیه.
تنبیه الأمة و تنزیه الملة، ص: 88
گرگ واگذاشتن و چشم تبرید به آتش داشتن [است] و از این رو وجوب گماشتن هیئت مذکوره،- چنانچه سابقا گذشت- بدیهی و غیر قابل انکار است.
[نظارت نمایندگان ملت بر مجریان]

همین طور بالضروره معلوم است که قوّۀ مسدّده و رادعۀ خارجیّه، وقتی مؤثر و مفید و جانشین قوای نفسیّه تواند بود که بر همان وجهی که ارادات نفسیّه در تحت ملکات و ادراکات و منبعث از آنها است، همان طور طبقات متصدّیان هم فقط عبارت از قوّۀ اجرائیّۀ مملکت، و در تحت ترجیحات قوّۀ مسدّده و علمیّه و منبعث از آن باشند، و هم در صورتی اطّرادپذیر و غیر قابل از برای تخلّف تواند بود که اصل اساس دولت و وضع سلطنت به طور رسمیّت و قانونیّت بر همین وجه مبتنی، و به وسیلۀ بیداری و هشیاری و حکمت عملیّه «1» عقلای ملّت جمیع قوای استبدادیّه- که شرحش در خاتمه خواهد آمد- مسلوب و ابواب تخلّص و چاره مسدود باشد و الّا قوای ملعونۀ استبدادیّه حتما متحرّک و نائرۀ طاغوتیّه حکما زبانه خواهد کشید و مآل امر لا محاله به حال ما ایرانیان خانمان ویران مؤدّی خواهد بود.
[ج) ضرورت تدوین قانون اساسی]

اشاره

سیم: آنکه، بعد از آنکه به موجب همین تشریح مبیّن شد و دانستی که گاشتن قوّه و هیئت مسدّده، بنابر اصول مذهب ما- طائفۀ امامیه-
______________________________
(1). س: علمیّه.
تنبیه الأمة و تنزیه الملة، ص: 89
قدر مقدور از جانشین «1» قوّۀ عاصمۀ عصمت است، و بنابر مبانی اهل سنّت به جای قوّۀ علمیّه و ملکه تقوی و عدالت، حفظ نحوۀ سلطنت اسلامیّه از تبدّل و مراقبت در عدم تجاوز از حدود، متوقّف بر آن و منحصر در آن است؛ پس البته رکن اعظم این تحفّظ و اصل اهمّ این مراقبت، مرتّب داشتن دستور محدّد «2» است که- به همان ترتیبی که اجمالا در مقدّمه گذشت- به تمیز وظائف نوعیّۀ لازمه از آنچه در آن حقّ مداخله نیست کاملا وافی، و تفصیل حدود مذکوره را بر وفق مقتضیات مذهب به طور قانونیّت و بر وجه رسمیّت متضمّن باشد، و الّا بدون دستور مذکور البتّه مراقبت و محافظت متصدّیان مانند محمول بلا موضوع و از قبیل سر بی‌صاحب تراشیدن خواهد بود.
و بالجمله چنانکه ضبط اعمال مقلّدین در ابواب عبادات و معاملات، بدون آنکه رسائل عملیّه در دست و اعمال شبانه روزی خود را بر آن منطبق کنند از ممتنعات است، همین طور در امور سیاسیّه و نوعیّات مملکت هم ضبط رفتار متصدّیان و در تحت مراقبت و مسئولیت بود نشان بدون ترتیب دستور مذکور از ممتنعات، و فی الحقیقة پایه و اساس حفظ محدودیّت و مسئولیّت مبتنی بر آن، و اصل اصیل در این باب، و مقدّمۀ منحصرۀ مطلب، و از این جهت واجب است.
و چون این سه مطلب کما هو حقّه مبیّن شد و دانستی که حفظ نحوۀ سلطنت اسلامیّه، از تبدّل و تحفّظ بر محدودیّت و مسئولیّت و
______________________________
(1). س: جانشینی.
(2). س: حذف شده است.
تنبیه الأمة و تنزیه الملة، ص: 90
شورویّت و سائر مقوّمات ولایتیّه بودن آن جز به ترتیب دستور محدّد، و گماشتن هیئت مسدّده، عادتا از ممتنعات است و هم دانستی که گماشتن هیئت مسدّده در این باب نه تنها برای واداری به اقامۀ وظائف لازمه و منع از تجاوزات و فقط از باب گماشتن هیئت نظّار است برای حفظ امثال موقوفۀ مغصوبه از تطاول و چپاول غاصب، بلکه خیلی ادقّ و الطف و بالاتر از آن و بنابر اصول مذهب ما قدر مقدور از جانشین قوّۀ عاصمۀ عصمت، و بنابر مبانی اهل سنّت به جای قوّۀ علمیّه و ملکۀ تقوی و عدالت است؛ و هم دانستی که این جانشینی وقتی متحقّق و کاملا صورت‌پذیر گردد که بر همان وجهی که ارادات نفسیّه منبعث از ملکات و ادراکات است، هیئت مسدده هم در مملکت دارای این مرتبه و منشأ همین اثر باشد.
بعد از تنبّه و التفات به این معانی و مبانی، تمامیّت این ترتیب و متقوّم بودن حفظ نحوۀ سلطنت اسلامیّه، به این دو رکن مقوّم و مسئولیّت مترتّبه بر آن دو اصل مبارک (حرّیت و مساوات) و متوقّف بودن این جانشینی به همین تجزیۀ قوای مملکت، و مأخوذ بودن تمام این مبانی، پس از ردّ هر یک از فروع به اصل خودش از شرع قویم اسلام، و خاصّه از مقتضیات مذهب ما- طائفۀ امامیه- چه قدر بدیهی، و عدم انطباق تحدید استیلای جوری- که وجوبش در فصل سابق از جهات عدیده مبیّن شد- جز بر این ترتیب، چه قدر ضروری است.
و الحق جودت استنباط و حسن استخراج اول حکیمی که به این معانی بر خورد و مسئوله و شورویّه و مقیّده و مشروطه و محدوده بودن نحوۀ سلطنت عادلۀ ولایتیّه و ابتناء اساسش را بر ان دو اصل
تنبیه الأمة و تنزیه الملة، ص: 91
مبارک (حرّیّت و مساوات) و مسئولیّت مترتّبه بر آنها، و متوقّف بودن حفظ مقوّماتش را به این دو رکن مقوّم، از آنچه بیان نمودیم استفاده و استنباط نمود، و به طور قانونیّت و بر وجه اطّراد و رسمیّت هم به چنین تمامیّت مرتّبش ساخت و هم امکان اقامۀ قوۀ مسدّده و رادعۀ خارجیّه را به جای قوّۀ عاصمۀ عصمت و لا اقلّ ملکۀ تقوی و علم و عدالت از کیفیت انبعاث ارادات نفسیّه از ملکات و ادراکات استخراج نمود، و به وسیلۀ تجزیۀ قوای مملکت و قصر شغل متصدّیان فقط به قوّۀ اجرائیه و در تحت آراء قوّۀ مسدّده و مسئول آن، و آنان هم مسئول آحاد ملّت بودن، وجود خارجی‌اش داد، زهی مایۀ شرف و افتخارش و بسی موجب سربه‌زیری و غبطۀ ما مردم است!
[مسلمانان و مباحث فلسفۀ سیاسی]

با اینکه- بحمد اللّه تعالی و حسن تأییده- از مثل یک کلمۀ مبارکۀ «لا تنقض الیقین بالشّک» «1» آن همه قواعد لطیفه استخراج نمودیم، از مقتضیات مبانی و اصول مذهب و مایۀ امتیازمان از سایر فرق چنین غافل و ابتلای به اسارت و رقّیّت طواغیت امّت را الی زمان الفرج- عجّل اللّه تعالی ایّامه- به کلّی بی‌علاج پنداشته، اصلا در این وادی داخل نشدیم و دیگران در پی بردن به مقتضیات آن مبانی و تخلیص
______________________________
(1). حرّ عاملی، وسائل الشیعة، ج 1، ص 245؛ زراره دربارۀ مردی که در حال وضو خواب او را ربوده بود از امام علیه السّلام سؤال می‌کند که آیا چنین خوابی مبطل وضوست یا نه؟ امام به تفصیل پاسخ داده، سپس ضابطه‌ای تعیین می‌کند که یقین هرگز با شک نقض نمی‌شود. فقهاء از این جمله در روایات متعدّد اصل استصحاب را کشف کرده و در مباحث متعدد از آن سود جسته‌اند.
تنبیه الأمة و تنزیه الملة، ص: 92
رقابشان از این اسارت منحوسه، گوی سبقت ربودند، مبدأ طبیعی آن چنان ترقّی و نفوذ را از سیاسات اسلامیّه اخذ و به وسیلۀ جودت استنباط و حسن تفریع، این چنین فروع صحیحه بر آن مرتّب، و به همان نتایج فائقه نائل شدند و ما مسلمانان به قهقرا برگشتیم، حال هم که بعد اللّتیّا و الّتی، اندک تنبّهی حاصل و مقتضیات احکام دین و اصول مذهبمان را با کمال سربه‌زیری از دیگران اخذ و مصداق هٰذِهِ بِضٰاعَتُنٰا رُدَّتْ إِلَیْنٰا شد، بازهم جهله و ظالم‌پرستان عصر و حاملان شعبۀ استبداد دینی درجۀ همدستی با ظالمین را به آخرین نقطه منتهی و سلب فعالیت ما یشاء و حاکمیت ما یرید، و مالکیت رقاب، و عدم مسئولیت عمّا یفعل از جائرین را با اسلامیّت و قرآن منافی شمردند؛ همانا بر طبق ارادۀ استبدادیّۀ خود و محض همدستی با جائرین، دین و «1» مذهبی تازه اختراع نموده، اسمش را اسلام، و اساسش را بر تشریک طواغیت امّت با ذات احدیّت- تقدّست اسماؤه- در صفات مذکوره مبتنی ساختند! و کتاب جور و استبدادی هم که به مقتضای إِنَّ الشَّیٰاطِینَ لَیُوحُونَ إِلیٰ أَوْلِیٰائِهِمْ، «2» از کفرستان روسیه بر ایشان نازل، که متضمن این دستور العملهای جوریّه و مبنی بر همین مبانی است، «3» قرآن آسمانی‌اش
______________________________
(1). س: حذف شده است.
(2). انعام، آیۀ 121 وَ إِنَّ الشَّیٰاطِینَ لَیُوحُونَ إِلیٰ أَوْلِیٰائِهِمْ لِیُجٰادِلُوکُمْ وَ إِنْ أَطَعْتُمُوهُمْ إِنَّکُمْ لَمُشْرِکُونَ و شیاطین به دوستان خود مطالبی را مخفیانه القا می‌کنند تا با شما به مجادله برخیزید؛ و اگر از آنها اطاعت کنید شما هم مشرک خواهید بود.
(3). ظاهرا اشاره به قانونی از روسیه است که محمد علی شاه بعد از تعطیل مجلس به جای قانون اساسی مشروطه پیشنهاد کرد و به نجف ارسال کرد، ولی اثری از این قانون در آثار تاریخی یافت نشد.
تنبیه الأمة و تنزیه الملة، ص: 93
خواندند و به همدستی با طواغیت امّت مستظهر و در بلد اسلام به چنین خلاف ضروری واضح، اجهار و چنین نغمه‌ها سرودند، و داستان أَ جَعَلَ الْآلِهَةَ إِلٰهاً وٰاحِداً إِنَّ هٰذٰا لَشَیْ‌ءٌ عُجٰابٌ ... مٰا سَمِعْنٰا بِهٰذٰا فِی الْمِلَّةِ الْآخِرَةِ إِنْ هٰذٰا إِلَّا اخْتِلٰاقٌ «1» را تجدید نمودند، عصمنا اللّه تعالی من غلبة الهوی و إیثار العاجلة و معاونة الظّلمة و سوء الخاتمة بمحمّد و آله الطّاهرین- صلوات اللّه علیهم اجمعین- «2».
______________________________
(1). ص، آیات 5 و 7 « (کافران درباره پیامبر گفتند:) آیا او به جای این همه خدایان خدای واحدی قرار داده؟ این به راستی چیز عجیبی است! .. ما هرگز چنین چیزی در آیین واپسین نشنیده‌ایم، این تنها یک آیین ساختگی است.
(2). خداوند ما را از غلبۀ هوی و هوس و برگزیدن دنیا و معاونت و همکاری با ستمکاران و عاقبت سوء حفظ فرماید به حق محمد و خاندان پاک او، که درود و صلوات خدا بر همه آنان باد.
تنبیه الأمة و تنزیه الملة، ص: 95
aelaa.net
Site Admin
 
پست ها : 909
تاريخ عضويت: چهارشنبه فبريه 03, 2010 10:21 am

فصل چهارم كتاب: تنببه الأمّة و تنزيه الملّة

پستتوسط aelaa.net » پنج شنبه فبريه 18, 2016 3:10 am

[فصل چهارم:] [پاسخ به شبهات و مغالطات]

اشاره

فصل چهارم: در ذکر جمله‌ای از وساوس و شبهات القائیّه و دفع «1» آنها هر چند با وضوح آنکه اساس این وساوس به همدستی با جبابره و طواغیت مبتنی و ناشی از همان شعبۀ استبداد دینی و به غرض حفظ شجرۀ خبیثۀ استبداد و محض استرقاق و استعباد رقاب عباد است لهذا مستغنی از تعرّض و جواب، و اعتنای به آن خروج از وظیفه و بعید از صواب است، و لکن به ملاحظۀ آنکه مبادا ملل اجنبیّة و غیر مطّلعین به احکام شرعیّه این اباطیل مستبدّانۀ مغرضانه را در عداد اقوال علمای اسلام شمارند و چنین واضحات ضروریّه را هم در شریعت مطهّره قابل اختلاف و در نزد متشرّعین محلّ خلاف پنداشته، لسان طعن به دین مبین گشایند، لهذا عجالتا در این مختصر به دفع وساوس راجعۀ به اصول و مقدّمات این اساس سعادت اکتفا، و استقصا و دفع بقیۀ اباطیل را با اینکه اوقات اشرف از آن است، به مقاله‌ای علی حده موکول می‌داریم.
______________________________
(1). س: رفع.
تنبیه الأمة و تنزیه الملة، ص: 96
و چون دانستی که اساس ولایتیّه و عادله بودن نحوۀ سلطنت، چه آنکه به حقّ تصدّی شود یا به اغتصاب، به آن دو اصل طیّب و طاهر (حرّیّت و مساوات) مبتنی و حفظ شورویّت و محدودیّت و سائر مقوّماتش هم به ترتیب دستور اساسی و عقد مجلس شورای ملّی متوقّف است، لهذا مغالطات راجعه به هر یک از آن دو اصل مبارک و این دو رکن مقوّم را علی حده مذکور و به دفعش می‌پردازیم.
[الف) مغالطه دربارۀ آزادی]

اول: مغلطۀ راجعه به اصل مبارک «حرّیّت» است، که الحق از شاه مغلطه‌کاری‌های عالم و کشف حقیقتش هم از همه اهمّ و الزم است؛ چه، بعد از آنکه در مقدّمه مبیّن شد و دانستی که حقیقت سلطنت تملّکیّه عبارت از اغتصاب رقاب ملت است در تحت تحکّمات خود سرانه، و [پس از طلوع اسلام] مبدأ این اغتصاب را هم به مقتضای حدیث نبوی متواتر بین الشیعة و اهل السنّة دانستی که بلوغ بنی العاص- لعنهم اللّه تعالی- به عدد میشوم «1» سی نفر بوده، و هم دانستی که اساس ولایتیّه بودن آن، اگر چه متصدّی مغتصب باشد هم، بر آزادی از این اسارت و رقّیّت مبتنی است؛ پس البته حقیقت تبدیل نحوۀ سلطنت غاصبۀ جائره، عبارت از تحصیل آزادی از این اسارت و رقّیّت، و تمام منازعات و مشاجرات واقعۀ فیما بین هر ملّت با حکومت تملّکیّه خودش بر سر همین مطلب خواهد بود، نه از برای رفع ید از احکام دین و مقتضیات مذهب!
______________________________
(1). س: حذف شده است.
تنبیه الأمة و تنزیه الملة، ص: 97
مقصد هر ملّت چه متدیّن به دین و ملتزم به شریعتی باشند و یا آنکه اصلا به صانع عالم هم قائل نباشند، تخلّص از این رقّیّت و استنقاذ رقابشان است از این اسارت، نه خروج از ربقۀ عبودیّت الهیّه- جلّت آلاؤه- و رفع التزام به احکام شریعت و کتابی که بدان تدیّن دارند، و طرف این تشاجر و تنازع هم فقط حکومت مغتصبۀ رقابشان است نه صانع و مالک و پروردگارشان؛ و چون تمام این منازعات و مشاجرات واقعۀ فیما بین انبیا و اولیا علیهم السّلام با فراعنۀ سلف، و هم فیما بین پیروان ایشان با طواغیت خلف، و این درجۀ اهتمام در تبدیل نحوۀ سلطنت، همه بر سر استنقاذ این اعظم مواهب الهیّه- عزّ اسمه- از مغتصبین آن بوده و هست، و حقیقت تبدیل نحوۀ سلطنت غاصبه عبارت از فوز ملّت به این موهبت است، از این جهت تمام همت ظالم‌پرستان به صرف قلوب ملّت از ادراک حقیقت آن مصروف و مقتضیات دین و مذهب ملل مسیحیّه را از لوازم این سر آمد نعم الهیّه- عزّ اسمه- شمرده، و به حساب آن به خرجش آوردند؛ و لکن هیهات هیهات، گذشت آن زمانی که ملّت ایران این قدر چشم و گوش بسته بودند که لعن مرحوم قدوة المتألّهین، آخوند ملّا محراب حکیم «1»- علیه الرّحمة- را چون قائل به وحدت واجب الوجود بود، لازم، و تبرّی از حضرت کلیم- علی نبیّنا و آله و علیه السلام- را هم چون پیغمبر یهودیان است واجب می‌شمردند، و حتی به واسطۀ اشتراک در اسم گاهی نسبت به ساحت
______________________________
(1). حکیم و عارف معروف که در قرن 12 هجری می‌زیست و در درس اسماعیل خواجوئی مازندرانی و آقا محمد بیدآبادی در اصفهان شرکت می‌کرد. به دلیل اعتقاد به وحدت وجود در این شهر تکفیر شد و به ناچار به کربلا عزیمت کرد و عزلت گزید و در سال 1197 در گذشت.
(ر. ک: محمد باقر خوانساری، روضات الجنات، ج 1، ص 128، ریحانة الادب، ج 5، ص 385).
تنبیه الأمة و تنزیه الملة، ص: 98
مقدّسۀ امام هفتم علیه السّلام هم- العیاذ باللّه تعالی- جسارت می‌شد و از هر امر حق به محض یک کلمۀ واهیۀ ناحقّی دوری می‌نمودند، حالا- بحمد اللّه تعالی- چشم و گوشها باز و گذشته از تمام آنچه کشف حقیقت این حرّیّت مظلومۀ مغصوبه و اهتمام انبیا و اولیا علیهم السلام در استنقاذش از غاصبین آن گذشت و دانستی که حقیقت استبداد دولت غاصبه عبارت است از اغتصاب آن، و مشروطگی آن هم عبارت از انتزاعش از غاصبین است؛ و این اتّساع مشربها بی‌ربط به این داستان، و بود و نبودش ناشی از اختلاف مذاهب و نسبت به استبداد و مشروطیت دولت یکسان است.
علاوه بر همه اینها این معنی را هر ذی شعوری می‌فهمد که از ابتدای پی بردن سایر ملل به این اساس سعادت و سبقت در استفادۀ آن از کتاب و سنت «1»؛ اغلب مسیحیان با کمال اتّساع مشرب که به اقتضای مذهبشان بدان قائل، و حتی طوائفی هم که اصلا به شریعت و دینی التزام ندارند و در اتّساع مشرب اعلی درجه را دارند مع هذا کلّه؛ برای استنقاذ حرّیّتشان به جنگیدن با غاصبین آن دچار، و به اشدّ از مصائب ما گرفتار بودند، و به اضعاف ما بذل نفوس و اموال نمودند تا به این سرمایۀ حیات ملّی نائل شدند؛ و هم هر کوری می‌بیند که ملّت روسیه با این شدّت ابتلای به اسارت و رقّیّت دولت ظالمۀ خود و این همه جانبازی‌ها برای تخلّص از این شدّت، و عدم فوزشان از روی قوّت قوای استبدادیه به مقصد، مع هذا اتّساع مشربشان با سایر مسیحیان که به اعلی درجۀ حرّیّت نائلند، به واسطۀ اتّحاد مذهب، یکسان و
______________________________
(1). س: از واژۀ «سبقت» تا واژه «سنّت» جا افتاده است.
تنبیه الأمة و تنزیه الملة، ص: 99
مباحاتشان بر یک نسق و التزامشان به لوازم تنصّر و بذل اموال در ترویج شعائر نصرانیّت به یک منوال است.
و بعد از وضوح این معانی و مشاهدۀ اشتراک هر دو دستۀ مسیحیان قدیما و حدیثا در این اتّساع مشرب، بی‌ربط بودن آن به داستان آزادی از رقّیّت طواغیت امّت، با اغماض آن از تمام آنچه گذشت، عیانا هم مشهود، و این مغلطه کاری با این همه بذل جهد- بعونه تعالی- بی‌نتیجه خواهد بود؛ حالا- بحمد اللّه تعالی- ملّت بیدار و از مقتضیات دین و مذهب خود کاملا خبر دارند؛ مقتضیات مذهب مسیحیان را هم که بین الکلّ مشترک است، با آزادی از رقّیّت فراعنه و طواغیت، خوب از همدیگر تمیز می‌دهند «1»، و به این مغالطات و مفتریات، دوباره به اسارت و رقّیّت جبابره تن در نمی‌دهند، و به نظیر کلمۀ کفریّه «لا حکم الّا للّه» گفتن بقایای خوارج نهروان، از اطاعت احکام پیشوایان روحانی سر نمی‌پیچند و به روی امام زمان- ارواحنا فداه- شمشیر نمی‌کشند؛ و ما ظالم‌پرستان هم چنان روزگاری که آزادی از این اسارت و رقّیّت را لا مذهبی و یا از دعوات زنادقه و ملاحدۀ بابیّه- لعنهم اللّه تعالی- جلوه می‌دادیم و مشروطیّت دولت جائره را دین و مذهبی در مقابل شریعت حقّه به خرج می‌آوردیم، مسلمان را به تمکین از این رقّیّت ملعونه وادار، و به ازاء این حسن خدمت تیول و مرسوم «2» و جائزه و انعامها می‌گرفتیم، بعد از این مگر در خواب ببینیم!
______________________________
(1). د: نمی‌دهند.
(2). به معنای مقرری، مواجب، ماهانه و سالانه (ر. ک: لغت‌نامه دهخدا) در چاپ سوم به کلمۀ «رسوم» تغییر یافته که به همین معنا به کار برده می‌شود.
تنبیه الأمة و تنزیه الملة، ص: 100
[ب) مغالطه دربارۀ مساوات]

اشاره

دویم: مغالطۀ راجعه به اصل طاهر مساوات است، و ظاهر است که هم چنانکه اساس ولایتیّه بودن سلطنت و خروجش از نحوۀ جائرۀ تملّکیّه به اصل مبارک اول که عبارت از آزادی رقاب ملّت از رقّیّت جائرین است مبتنی، و از این جهت دچار آن همه مغالطات بود؛ همین طور عادله بودن آن و مسئولیت حافظه از تبدّل و انقلابش هم به این اصل مبارک دوم، که عبارت از مساوات آحاد ملت با همدیگر و با شخص والی در جمیع نوعیات است منتهی، و کلمۀ مبارکه «و أنت القاسم بالسّویّة و العادل فی الرّعیّة» «1» که در زیارت غرّای غدیریّه به حضرت سید اوصیا- علیه و آله افضل الصلاة و السلام- عرضه می‌داریم، ناظر به همین معنی است، و به واسطۀ رکنیّت این دومین سرمایۀ سعادت و حیات ملّی در مسئولیّت متصدّیان و ممنوع بودنشان از استیثارات دل‌بخواهانه و تجاوزات مستبدّانه، از این جهت به چنان صورت قبیحۀ سابقه در مقدّمه، که نه تنها مسلمانان روی زمین بلکه قاطبۀ ملّیّین از آن بیزارند، جلوه‌اش دادند؛ چه بالضروره معلوم است اختلاف اصناف مکلّفین نسبت به انحاء تکالیف نه مطلبی «2» است مخصوص به دین اسلام، بلکه در جمیع شرایع و ادیان مطّرد و جاری است، و حتی منکرین تمام شرایع و ادیان هم البته احکام عقلائیّه که
______________________________
(1). مجلسی، بحار الانوار، ج 97، ص 364؛ زیارت امام علی علیه السّلام در نجف و در روز عید غدیر که امام حسن عسکری علیه السّلام از پدر بزرگوارشان امام هادی علیه السلام شنیده و نقل فرموده‌اند.
(2). أ، د: مطلب.
تنبیه الأمة و تنزیه الملة، ص: 101
لازمۀ نشئۀ بشریت و مایۀ تمیز از حیوانیت و به اختلاف قدرت و عجز و اختیار و اضطرار، و دارائی و نداری، و ممیز «1» و عاقل بودن و نبودن و امثال ذلک از مستقلّات عقلیّه، مختلف است، لا محاله دارند؛ و هم بالضروره مراتب و طبقات رجال هر ملّت و دولت «2» مختلف و از برای هر صنفی نزد جمیع ملل عالم وظیفۀ خاصّه و حکم مخصوصی مقرّر است.
و بعد از بداهت این معنی حتی طفل ممیّز هم تواند فهمید که تسویۀ فیما بین اصناف مختلفة الاحکام و رفع امتیازشان از همدیگر، با ضرورت تمام شرایع و ادیان و حکم عقل مستقل مخالف و موجب ابطال قوانین سیاسیّۀ جمیع امم و هدم اساس نظام عالم است و نزد هیچ‌یک از ملل متمدّنه و غیر متمدّنه اصلا صورت خارجیّه ندارد تا بدین وسیله توان لفظ مساوات را بر این معنی حمل و چنین مغلطه‌کاریها کرد.
[مساوات در اسلام]

قانون مساوات از اشرف قوانین مبارکۀ مأخوذه از سیاسات اسلامیّه، و مبنا و اساس عدالت و روح تمام آن قوانین است. شدّت اهتمام شارع مقدّس در استحکام این دومین اساس سعادت امّت در مقدّمه اجمالا مبیّن و حقیقت آن در شریعت مطهّره، عبارت از آن است که، هر حکمی که بر هر موضوع و عنوانی به طور قانونیّت و بر وجه کلّیّت مرتّب شده
______________________________
(1). س: تمیز.
(2). س: از «رجال» تا «دولت» حذف شده است.
تنبیه الأمة و تنزیه الملة، ص: 102
باشد، در مرحلۀ اجراء نسبت به مصادیق و افرادش بالسّویه و بدون تفاوت مجری شود؛ جهات شخصیّه و اضافات خاصّة رأسا غیر ملحوظ، و اختیار وضع و رفع و اغماض و عفو مسلوب، و ابواب تخلّف و رشوه‌گیری و دل‌بخواهانه حکمرانی به کلّی مسدود باشد.
نسبت به عناوین اولیۀ مشترکه بین عموم اهالی مانند امنیّت بر نفس و عرض و مال و مسکن و عدم تعرّض بدون سبب و تجسّس نکردن از خفایا و حبس و نفی نکردن بی‌موجب و ممانعت نداشتن از اجتماعات مشروعه و نحو ذلک از آنچه بین العموم مشترک و مخصوص فرقۀ خاصّه‌ای نیست «1»، بطور عموم مجری شود، و در عناوین خاصّه هم بین مصادیق و افراد آن عنوان نسبت به عموم اهل مملکت بعد از دخول در آن عنوان، اصلا امتیاز و تفاوتی در بین نباشد، مثلا مدّعی علیه وضیع باشد یا شریف، جاهل باشد یا عالم، کافر باشد یا مسلم ایّا من کان «2» به محاکمه احضار، و قاتل و سارق و زانی و شارب الخمر و راشی و مرتشی و جائر در حکم، و مغتصب مقام و غاصب اوقاف عامه و خاصه و اموال ایتام و غیر ایتام و مفسد و مرتدّ و اشباه ذلک هر که باشد، حکم شرعی صادر از حاکم شرع نافذ الحکومة بر او مجری گردد و تعطیل‌بردار نباشد، و احکام مخصوصه به خصوص مسلمین یا اهل ذمّه بدون تفاوت بین اشخاص هر یک از فریقین اجرا یابد الی غیر ذلک من العناوین المختلفة؛ این است حقیقت مساوات و معنی تسویه.
اساس عدالت و روح تمام قوانین سیاسیّه، عبارت از این مساوات، و
______________________________
(1). أ، د: اختصاص ندارد.
(2). س: ایا ما کان.
تنبیه الأمة و تنزیه الملة، ص: 103
قیام ضرورت دین اسلام بر عدم جواز تخطّی از آن از بدیهیّات است و انطباق فصل دستور اساسی ملّتین إسلامیّتین هم که متّحد المفاد و هر یک به منزلۀ ترجمۀ دیگری و متکفّل بیان این روح سیاست و اساس عدالت است، بر همین معنای ضروری، نه بر آن مغالطۀ ملحدانۀ مخالفه با ضرورت تمام شرایع و ادیان، حتی نزد غیر اهل لسان هم از واضحات است؛ چه، بعد از آنکه صریح عبارت هر دو دستور، متساوی الحقوق بودن تمام ملّت است نسبت به قوانین دستوریّه که هر یک متضمّن بیان حکم خاصّ برای عنوان عامّ و یا موضوع مخصوصی است، پس بالضروره مساوات جز آنکه، احکام مرتّبه بر هر یک از آن عناوین عامه یا خاصه نسبت به اشخاص موضوعات آنها بالسّویّه مجرا گردد و ارادات شهوانیّه بر آنها حاکمیّت نداشته باشد، نخواهد بود؛ بلکه نزد سایر ملل هم از قانون مساوات جز این معنی مراد نباشد، و الّا مناقض [و] هادم تمام قوانینشان خواهد بود، و منشأ اختلافات مشهوده فیما بین سیاسات آنان با شرع اسلام، عدم انطباق قوانین تفصیلیۀ ایشان است بر احکام شریعت، نه التزامشان به عدالت و مساوات در اجرای آن قوانین، و با انطباق آن دستورات تفصیلیّه بر احکام شرعیّه، چنانچه دستورات اسلامیّه مبتنی بر آن است. بالضروره بر التزام به این قانون مبارک مساوات جز عدم امتیاز وضیع از شریف و قوی از ضعیف و احیای سنّت و سیرۀ مقدّسۀ نبوّت ختمیّه- صلوات اللّه علیها- و سلب حاکمیت ارادات و اختیارات جائرانۀ طاغوتیّه در اجرا و یا الغای دستورات مذکوره و استحکام اساس مسئولیّت از تجاوزات، اثر و نتیجه دیگری مترتّب نتواند بود، لکن چون تمام مطلب و جان مقصد تخلیص خود از
تنبیه الأمة و تنزیه الملة، ص: 104
مساوات با آحاد ملّت و رهانیدن ظالمین از این مسئولیّت و تحفّظ بر این حاکمیّت بود، از این رو این اصل و اساس عدالت به چنان صورت قبیحه و به لباس رفع امتیاز فیما بین اصناف مختلفة الأحکام که دانستی تمام امم از آن بیزارند، جلوه‌گر شد داستان یُحَرِّفُونَهُ مِنْ بَعْدِ مٰا عَقَلُوهُ وَ هُمْ یَعْلَمُونَ «1» تجدید و مصداق لَهُمْ قُلُوبٌ لٰا یَفْقَهُونَ «2» هم مشهود گردید. عجب‌تر آنکه، با وضوح آنکه اصل عقد دستور اساسی فقط برای ضبط رفتار متصدّیان و تحدید استیلا و تعیین وظائف آنان و تشخیص وظائف نوعیّۀ لازمة الاقامه از ما عدای آن است؛ و دستورات تفصیلیّه هم یا سیاساتی است عرفیّه محضه «3» که حفظا للنظام مقرّر [شده] و یا شرعیاتی است بین العموم مشترک و غیر مختلف الصّنف و اصلا نه به تکالیف تعبّدیه یا توصلیّه و احکام معاملات و مناکحات و سایر ابواب عقود و ایقاعات و مواریث و قصاص و دیات و نحو ذلک- از آنچه مرجع در آن رسائل عملیّه و فتاوای مجتهدین و متابعتش هم موکول به دیانت مسلمانان و خارج از وظائف متصدّیان و هیئت مبعوثان است،- مداخله و ربطی دارد «4»، و نه به وظائف حکومت شرعیّه و تفصیل موارد حکم به استیفای قصاص و دیه و اجرای حدود الهیّه- عزّ اسمه- بر مسلم و کافر اصلی و مرتدّ فطری و ملّی و غیر ذلک،- از
________________________________________
نائینی، میرزا محمد حسین غروی، تنبیه الأمة و تنزیه الملة، در یک جلد، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، اول، 1424 ه ق

تنبیه الأمة و تنزیه الملة؛ ص: 104
______________________________
(1). بقره، آیۀ 75 أَ فَتَطْمَعُونَ أَنْ یُؤْمِنُوا لَکُمْ وَ قَدْ کٰانَ فَرِیقٌ مِنْهُمْ یَسْمَعُونَ کَلٰامَ اللّٰهِ ثُمَّ یُحَرِّفُونَهُ مِنْ بَعْدِ مٰا عَقَلُوهُ وَ هُمْ یَعْلَمُونَ آیا انتظار دارید به (آیین) شما ایمان بیاورند، با اینکه عده‌ای از آنان سخنان خدا را می‌شنیدند و پس از فهمیدن آن را تحریف می‌کردند، در حالی که علم و اطلاع داشتند.
(2). اعراف، آیۀ 179 «آنها دلها و قلبهایی دارند که با آن اندیشه نمی‌کنند و نمی‌فهمند».
(3). س: حذف شده است.
(4). س: ندارد، به دلیل تصرفی که در عبارت مؤلف شده با جملات بعدی ناهمگون گشته است.
تنبیه الأمة و تنزیه الملة، ص: 105
آنچه به نظر مجتهد نافذ الحکومه موکول و از برای قوّۀ اجرائیّه جز انفاذ احکام صادره ابواب مداخله در آن- بحمد اللّه تعالی- مسدود است- کاری دارد، و نه از ضمّ قانون مساوات به قانون محاکمات جز آنکه در این ابواب باید به مجتهد نافذ الحکومه رجوع و احکام صادره هر چه باشد بر محکوم علیه هر که باشد بی‌تأمّل اجراء شود، به نتیجه و مفاد دیگری توان ادّعا نمود. مع هذا کلّه برای تتمیم مغالطۀ مغرضانۀ مذکوره، اختلاف موضوعات و احکام شرعیّه را در ابواب مذکوره تعداد، و با قانون مساوات که نتیجه و مفادش را دانستی، منافی به خرج داده و ضمنا هم خودنمائی شد، و از این هم عجب‌تر آنکه با صراحت قانون مساوات در تساوی اهل مملکت فقط نسبت به قوانین موضوعه برای ضبط اعمال متصدّیان [است]، نه رفع امتیاز کلّی فیما بین آنان، و بداهت مختلف الصنف نبودن آن قوانین و اجنبی بودن تمام مغالطات مذکوره به این داستان؛ مع ذلک برای توجیه این مغالطات و صرف اذهان از این به بی‌ربطی و بینونت بدیهیّه پای مغالطۀ عجیبۀ دیگری به میان آمد! حاصلش آنکه اگر قوانین مذکوره مطابق اسلام است با اختلافات مشهوده در ابواب مذکوره، چگونه تساوی ممکن و اگر مخالف با اسلام است، چگونه ممکن است قانونیّت به هم رساند؟! یا للعجب، گذشته از آنکه دستورات قانونیه همه به مرآی و مسمع است و این مغالطۀ تردیدیه محلّ ندارد، بنا بود قوانین و دستورات موضوعه برای تحدید استیلا و ضبط اعمال متصدّیان، مخالف اسلام نباشد نه آنچه احکام اسلام است از ابتدای کتاب طهارت تا آخر دیات در طی سیاسیّات نوعیّه، جزء دستور العمل متصدّیان و مسئول عنه آنان شود، گویا مثال معروف: «هر گردکانی گرد است نه هر گردی گردکان»
تنبیه الأمة و تنزیه الملة، ص: 106
هم که در طفولیّت برای تمرین کودکان تعلیمشان می‌کنند، به واسطۀ شدّت غرضانیّت و غلبۀ هوی، و طبع بر قلوب فراموش شد! و الحق اوقات اشرف از تعرّض این اقاویل و دفع این اباطیل است.
[ج) مغالطه دربارۀ قانون اساسی]

اشاره

سیم: مغالطات راجعه به ترتیب اصل دستور محدّد است که ظالم‌پرستان اطراف برای برداشته شدن این لجام از دهان فلک پهنای ظالمین، به الحان مختلفه نغمه‌سرائی‌ها نمودند؛ مآل همه آنکه، دین ما مسلمانان اسلام، و قانونمان قرآن آسمانی و سنّت پیغمبر آخر الزمان صلی اللّه علیه و آله است، تدوین قانون دیگری در بلد اسلام بدعت و در مقابل صاحب شریعت دکّان باز کردن است، و التزام به آن هم چون بدون ملزم شرعی است، بدعتی دیگر، و مسئول داشتن از تخلّف هم بدعت سیّم است.
و نتیجه و محصّل این مغالطات بعد از تهذیب و تقریب آنها ادّعای بدعت بودن این ترتیب است از جهات ثلاثۀ مذکوره؛ و محض آنکه هر کس تواند فهمید حقیقت و روح این مغالطات، بعینه داستان رفع مصاحف شامیان و «لا حکم إلّا للّه» گفتن خوارج نهروان، و بلکه دست بالای آنها است، لازم است دو مطلب بیان شود:
[تعریف بدعت]

اول آنکه: این مطلب از اظهر بدیهیّات اسلامیه و متفق علیه کلّ علمای امّت و از ضروریات است که مقابلی با دستگاه نبوّت و در مقابل شارع مقدّس، دکّان باز کردن، که در لسان اخبار بدعت و به اصطلاح
تنبیه الأمة و تنزیه الملة، ص: 107
فقها تشریعش هم گویند، در صورتی متحقّق و صورت‌پذیر گردد که غیر مجعول شرعی، خواه حکم جزئی شخصی باشد و یا عنوان عام و یا کتابچه و دستور کلّی، هر چه باشد به عنوان آنکه مجعول شرعی و حکم الهی- عزّ اسمه- است، ارائه و اظهار و الزام و التزام شود؛ و الّا بدون اقتران به عنوان مذکور، هیچ نوعی الزام و التزامی بدعت و تشریع نخواهد بود، خواه شخصی باشد مانند التزام و الزام خود یا غیر، به مثل خوابیدن و بیدار شدن و غذا خوردن در ساعت معیّنه و نحو ذلک از تنظیمات شخصیه، و یا نوعی باشد قلیلة الافراد مثل التزام و الزام اهل یک خانه یا قریه و شهری مثلا به تنظیم امورشان بر وجه خاص و طرزی مخصوص، و یا کثیرة الافراد مانند الزام و التزام اهل قطر یا اقلیمی به تنظیم امورشان بر وجه مذکور؛ و خواه آنکه قرار داد تنظیمات مذکوره محض بنای عملی و صرف قرارداد خارجی باشد، یا به ترتیب کتابچه دستوریّه و نظامنامه؛ چه بالضروره معلوم است ملاک تحقّق تشریع و بدعت و عدم تحقق آن، اقتران و عدم اقتران به قصد و عنوان مذکور است، نه بود و نبود کتابچه و قانون‌نامه در بین.
[لزوم مقدّمۀ واجب]

دوم آنکه: همچنانکه امور غیر واجبۀ بالذّات به تعلق نذر و عهد و یمین و امر آمر لازم الاطاعه و اشتراط در ضمن عقد لازم و نحو ذلک، واجب و لازم العمل می‌شود همین طور اگر اقامۀ واجبی هم بر آن متوقّف شود لا محاله عقلا لازم العمل و بالعرض واجب خواهد بود، هر چند اتّصاف مقدّمۀ واجب را به وجوب شرعی استقلالی هم قائل
تنبیه الأمة و تنزیه الملة، ص: 108
نباشیم؛ چه، بالضروره توقّف واجب بر آن عقلا موجب لزوم اتیان است و این مقدار از لزوم مقدّمۀ فیما بین تمام علمای اسلام اتّفاقی و از ضروریات است.
و چون این دو مطلب مبیّن شد، وجوب اصل ترتیب دستور اساسی به طوری که به همان کیفیت سابقه، تحدید استیلای جوری را بر وفق مقتضیات مذهب کاملا متکفّل و متضمّن باشد، نظر به توقّف حفظ نظام و صیانت اساس محدودیت و مسئولیت سلطنت غاصبه بر آن، از بدیهیات، و عدم اندراجش من حیث نفسه، و بدون ارائه و ادعای آنکه مندرجاتش من عند اللّه است، در عنوان تشریع و بدعت و مقابلی با دستگاه نبوّت ظاهر و هویدا، و مأخوذ بودن مغالطۀ مغرضانه و عامیانۀ مذکوره بعینها از جهلۀ اخباریّه- که به واسطۀ نفهمیدن حقیقت تشریع و بدعت از برای نفس رسائل عملیّه نوشتن فقهای عصر غیبت بعینه همین هفوات را بافته، مقابلی با دستگاه نبوتش خواندند- هم از واضحات است.
سبحان اللّه شدّت انهماک «1» در غرضانیّت و داستان أَخْلَدَ إِلَی الْأَرْضِ وَ اتَّبَعَ هَوٰاهُ «2» کار انسان را به اینجاها می‌رساند که به غرض ابطال تحدید استیلا و هدم اساس مسئولیت جائرین از ارتکابات دل‌بخواهانه در نفوس و اعراض و اموال مسلمین، چنین اراجیف بر هم ببافد؛ شبهات واهیۀ جهلۀ اخباریه را، بالاولویّه ثانیا احیا و اساس دیانت مسلمین و نتیجۀ زحمات حفّاظ دین مبین خصوصا مجدّدین قرن
______________________________
(1). اصرار و لجاجت.
(2). اعراف، آیۀ 176 وَ لَوْ شِئْنٰا لَرَفَعْنٰاهُ بِهٰا وَ لٰکِنَّهُ أَخْلَدَ .. اگر می‌خواستیم (مقام) او را با این آیات (و علوم و دانشها) بالا می‌بردیم، ولی او به پستی گرایید و از هوای نفس خود پیروی کرد.
تنبیه الأمة و تنزیه الملة، ص: 109
سیزدهمین را، من حیث لا یشعر، به باد فنا دهد فَاعْتَبِرُوا یٰا أُولِی الْأَبْصٰارِ «1» مگر حقیقت تشریع و بدعت با این کمال وضوح و بداهت مجهول بود؟ و یا از روی نقشۀ سابقین که در آخر خطبۀ مبارکۀ شقشقیه در وصفشان فرمود: «بلی لقد سمعوها و وعوها و لکنّهم حلیت الدّنیا فی اعینهم و راقهم زبرجها» «2»، رفتار شد؟
و گویا مساعدت‌های فوق العادۀ مشهوده در اجرای قانون نامۀ نظامی، که بعد از هدم اساس سعادت ملّت ایران به تعلیم روسیان ترتیب یافت و آن همه احکام مخالفۀ با ضرورت دین اسلام را متضمّن بود و اجرای آن هم به عهدۀ تحکیم و تسلّط لیاخف «3» روسی بر نفوس و اعراض و اموال مسلمین موکول و زیاده از تمام احکام اسلامیّه و آیات قرآنیّه در اجرای آن و قطع نفس ملّت بذل اهتمام شد، موجب تعیین شقّ دوم باشد!
[د) مغالطه دربارۀ هیئت نظّار و مجلس شورای ملّی]

اشاره

چهارم: مغالطات راجعه به گماشتن هیئت نظّار و عقد مجلس شورای ملّی است، و چون این مطلب فی الحقیقه جزء اخیر علّت
______________________________
(1). حشر، آیۀ 2 «پس عبرت بگیرید ای صاحبان دیده و بصیرت».
(2). امام علی علیه السّلام در خطبۀ شقشقیه در وصف مخالفان حکومت خود می‌فرماید: «گویا نشنیدند که خدای سبحان می‌فرماید تِلْکَ الدّٰارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُهٰا لِلَّذِینَ لٰا یُرِیدُونَ عُلُوًّا فِی الْأَرْضِ وَ لٰا فَسٰاداً وَ الْعٰاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ (قصص، آیۀ 83) این سرای آخرت را برای کسانی قرار می‌دهیم که ارادۀ برتری‌جوئی در زمین و فساد را ندارند و عاقبت نیک از آن پرهیزکاران است. حضرت سپس می‌فرماید: آری، به خدا سوگند شنیدند و حفظ کردند، ولی دنیا در چشمان آنان آراسته و زینت آن ایشان را فریفته است.
(3). أ، د، لیاهف.
تنبیه الأمة و تنزیه الملة، ص: 110
تحدید استیلای جوری و لجام دهان ظالمین است، لهذا در ابطالش بیشتر کوشیده تا توانستند منتخبین دورۀ اول را به هر افک «1» متّهم و نسبت به اصل مطلب هم، چه مضحکات و منسوجات عنکبوتیّه بر هم بافتند!
[1. مداخلۀ امت در امر امامت]

اشاره

اول: هفوات حملیّه از جهله و متنسّکین اهل تبریز است که با چه آب و تابی کتابچۀ آیات و اخبار دالّۀ بر عدم جواز مداخلۀ امّت در امر امامت را- کناقل التّمر الی الهجر و داعی مسدّده الی النّضال- «2» به نجف اشرف ارسال و به این عبارت که «رعیت را به مداخله در امامت و سلطنت حضرت ولی عصر- ارواحنا فداه- چه کار است؟ اعتراض «3» کردند، همانا از شدّت غرضانیت گمان کردند، طهران ناحیۀ مقدّسۀ امام زمان- ارواحنا فداه- است و یا کوفۀ مشرّفه، و زمانمان، عصر خلافت شاه ولایت علیه السّلام. و مغتصبین مقام هم، آن بزرگواران و منتخبین ملّت به یکی از آن دو مرکز برای مداخله در آن خلافت حقّه یا ولایت مطلقه مبعوثند!
______________________________
(1). س: آنک.
(2). مؤلف به دو ضرب المثلی استناد کرده که امام علی علیه السّلام در پاسخ معاویه به آنها استناد فرموده بودند. چون معاویه در نامۀ خود از نعمات الهی و نبوت پیامبر اکرم صلی اللّه علیه و آله سخن گفته بود، حضرت در پاسخ او می‌فرمایند: مثل تو مثل آن کسی است که از بصره خرما بار کرده و به هجر (شهری در حوالی بحرین که مرکز خرماست) برد و مانند تیراندازی است که به استاد خود در این فن، تیراندازی بیاموزد. (ر. ک: نهج البلاغه، نامۀ 28؛ میدانی، مجمع الامثال، ج 2، ص 152؛ ابن میثم بحرانی، شرح نهج البلاغه، ج 4، ص 436)؛ ضرب المثل دوم در چاپ سوم حذف شده است.
(3). د، اعراض؛ س: عرضه داشتند.
تنبیه الأمة و تنزیه الملة، ص: 111
[پاسخ:]

خدا کند نفس مسیحاوشی به فریاد اسرا و اذلّاء ایران و مرز و بوم از ظلم ویرانش برسد و دم روح القدس هم کمک کند و این امر عیانی ادراک شود که نه طهران ناحیۀ مقدّسه است و نه کوفۀ مشرّفه و نه مغتصبین مقام، آن بزرگوارانند و نه مبعوثان ملّت به غیر از جلوگیری غاصب و تحدید استیلای جوری برای مقصد دیگر مبعوثند.
شاید بعد از ادراک این همه محسوسات عیانیّه، دفع این شبهۀ ابن کمونیّه «1» ممکن و عویصۀ اشکل از جذر اصم «2» منحل گردد! ان شاء الله تعالی.
[2. دخالت مردم در امور حسبیه]

اشاره

دوم: وساوس دستۀ دیگر است که بعد از تسلیم اصل وجوب تحدید استیلای جوری به قدر قوّه و امکان، و لزوم گماشتن هیئت نظّار و برای نظارت و جلوگیری از تجاوزات متصدّیان، مع هذا برای هدم این اساس تحدید، وسوسۀ دیگری القاء نمودند.
حاصلش آنکه هر چند هیچ‌یک از این دو مقدّمه جای شبهه و مجال
______________________________
(1). ابن کمونۀ بغدادی (م 690 ه. ق) به دلیل شبهۀ معروف و دشواری که در مبحث «توحید واجب» وارد کرده، شهرت یافته. گرچه حکما از شبهۀ او پاسخ گفته‌اند، اما هر شبه‌ای که بسیار قوی و دشوار باشد به نام او نسبت داده می‌شود. و صدر المتألهین از او به افتخار الشیاطین یاد کرده است. (ر. ک: الاسفار الاربعه، ج 1، ص 132) مؤلف در اینجا از باب طنز شبهه را ابن کمونیّه خوانده است.
(2). در ریاضیات به عددی گویند که جذر صحیح ندارد مانند عدد ده که مجذور (تقریبی) عدد سه و دو دهم (2/ 3) می‌باشد، این عدد اعشاری را به خاطر آنکه به طور صحیح بر مجذور خود دلالت ندارد جذر اصمّ نامیده‌اند، در برابر جذر منطق و گویا مانند عدد سه که جذر عدد نه می‌باشد.
(ر. ک: لغت نامۀ دهخدا).
تنبیه الأمة و تنزیه الملة، ص: 112
انکار نباشد، لکن چون قیام به سیاست امور امّت از وظائف حسبیّه و از باب ولایت است، پس اقامۀ آن از وظائف نوّاب عام و مجتهدین عدول است نه شغل عوام و مداخلۀ آنان در این امر و انتخاب مبعوثان بیجا، و از باب تصدّی «1» غیر اهل و از انحاء اغتصاب مقام است.
[پاسخ:]

اشاره

و هر چند این شبهه فی الجمله به لسان علمی است و مانند سایر تلفیقات واهیه چندان ی‌سروپا نیست و هم چون متضمّن تسلیم اصل وجوب تحدید، و گماشتن هیئت نظّار و رفع ید از انکار اصل مطلب و ادّعای مداخله در امر امامت بودن آن است، لهذا موجب کمال تشکّر و امتنان است، و لکن مع هذا از مصادیق واضحۀ مثال معروف «حفظت شیئا و غابت عنک اشیاء»، «2» است.
چه، بالضروره از وظائف حسبیه- نه از تکالیف عمومیّه- بودن وظائف سیاسیه اولا و بالذات، مسلّم و مجال انکار نباشد، و لکن گذشته از آنکه نظر به شورویّه بودن اصل سلطنت اسلامیّه- چنانچه سابقا مبیّن شد- عموم ملّت از این جهت و هم از جهت مالیاتی که از برای اقامۀ مصالح لازمه می‌دهند، حقّ مراقبت و نظارت دارند، و هم از باب منع از تجاوزات در باب نهی از منکر مندرج، و به هر وسیله [ای] که ممکن شود واجب و تمکن از آن در این باب به انتخاب ملّت متوقّف است.
علاوه بر همۀ آنها از جهات سیاسیّه «3» هم وظیفۀ فعلیّه نظر به مغصوبیت مقام و عدم تمکّن از تحدید صحیح جز بر این وجه، موجب
______________________________
(1). أ، د: متصدی.
(2). چیزی را آموختی ولی چیزهای دیگری را فراموش کردی.
(3). أ: سیاستیّه.
تنبیه الأمة و تنزیه الملة، ص: 113
تعیّن آن است، چه بالضروره در باب وظائف حسبیّه دو امر دیگر هم مسلّم و از واضحات است:
[عدم لزوم تصدی شخص مجتهد]

اول: عدم لزوم تصدّی شخص مجتهد و کفایت اذن او در صحّت و مشروعیّت آن؛ و این مطلب از فرط وضوح و کمال بداهت مستغنی از بیان، و حتی عمل عوام شیعه هم مبتنی بر آن است.
[مراتب تصدی امور حسبیّه]

دوم: آنکه عدم تمکّن نوّاب عام- بعضا و کلّا- از اقامۀ آن وظائف، موجب سقوطش نباشد، بلکه نوبت ولایت در اقامه به عدول مؤمنین، و با عدم تمکّن ایشان به عموم، بلکه به فسّاق مسلمین هم، به اتّفاق کلّ فقهای امامیّه، منتهی خواهد بود و چون وسیلۀ اقامۀ وظائف لازمه و تحدید مذکور به همین مشروطیت رسمیّۀ بین الملل و انتخاب نوع ملّت، نظر به اشتراک در آن جهات عمومیّه، منحصر، و جز به همین عنوان و به غیر از این وسیلۀ رسمیّه با این حالت حالیّه، نه اصل گماشتن نظّاری برای فقهای عصر غیبت ممکن، و نه بر فرض گماشتن جز اهانت و تبعید، ترتّب نتیجه و اثر دیگری محتمل [است]، و نه آن اساس اطّراد و رسمیّتی که دانستی وسیلۀ منحصرۀ تحدید است، مرتّب تواند بود؛ لهذا با اغماض از آن جهات مشترکۀ عمومیّه و خارجه از باب ولایات، از نفس همین جهت ولایتیّه هم بر همین وجه متعیّن، و غایت آنچه مع التمکّن، محض رعایت این جهت من باب الاحتیاط
تنبیه الأمة و تنزیه الملة، ص: 114
لازم الرعایه تواند بود، وقوع اصل انتخاب و مداخلۀ منتخبین است به اذن مجتهد نافذ الحکومه، و با اشتمال هیئت مبعوثان به طور اطّراد و رسمیّت بر عدّه‌ای از مجتهدین عظام برای تصحیح و تنفیذ آراء صادره، چنانچه فصل دوم دستور اساسی متضمّن است، تمام جهات و احتیاطات مرعی و مجال شبهۀ غیر مغرضانه نبودن حتی بر عوام شیعه هم، فضلا عن اهل العلم، بدیهی است.
[3. عدم انطباق هیئت نظّار با وکالت شرعیه]

سیم: مضحکاتی است که در اثبات عدم انطباق گماشتن هیئت نظّار به باب وکالت شرعیّه تلفیق و بازهم- کناقل التّمر الی الهجر- کتابچه‌ها به نجف اشرف فرستاده شد! [پاسخ:] و لکن گذشته از آنکه از جهت مالیاتی که برای صرف در اقامۀ مصالح نوعیّه داده می‌شود و هم از سایر جهات مشترکۀ عمومیّه که جز ولیّ منصوب من اللّه احدی در آنها ولایت ندارد، تطبیق به باب وکالت شرعیّه ممکن است؛ علاوه بر همۀ آنها گویا ما معمّمین عوام نه معنی لغوی و عرفی وکالت را که «مطلق واگذاردن زمام امر»، و اطلاقش به عقد وکالت هم به این مناسبت است، دانسته و نه به مفاد آیۀ مبارکۀ حَسْبُنَا اللّٰهُ وَ نِعْمَ الْوَکِیلُ، «1» و آیۀ مبارکۀ وَ مٰا أَنْتَ عَلَیْهِمْ بِوَکِیلٍ*، «2» و آیۀ مبارکۀ وَ اللّٰهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْ‌ءٍ وَکِیلٌ «3»، و نحوها که با وضوح عدم
______________________________
(1). آل عمران، آیۀ 173.
(2). انعام، آیۀ 107.
(3). هود، آیۀ 12.
تنبیه الأمة و تنزیه الملة، ص: 115
انطباق بر وکالت شرعیه، مع هذا اطلاق وکالت فرموده‌اند، برخورده و نه لا اقلّ این مقدار را تصور کردیم که بعد از صحّت اصل مطلب و لزوم گماشتن هیئت مذکوره، از انطباق و عدم انطباق آن به باب وکالت شرعیّه جز مناقشۀ لفظیّه و از باب حقیقت یا مجاز بودن اطلاق وکالت در این باب، چه اثر و محذور دیگری مترتّب تواند بود؟ همانا اگر تحدید استیلای جوری شخصا با مقاصد و اغراضمان منافی نبود، محض مساعدت با ظالمین درجۀ ختم بر قلوب و بستگی چشم و گوش به اینجاها نمی‌رسید و در چنین ترّهات‌بافی‌ها لا اقلّ به همان تشویش اذهان عوام قناعت و ارسال خطّۀ قدسیّه و دایرۀ علمیّه نجف اشرف- علی مشرّفها السّلام- نمی‌شد.
[4. بدعت بودن اعتبار رأی اکثریت]

اشاره

چهارم: مغالطه و خطابیاتی است که برای عدم مشروعیت و تأویل به اکثریت آراء و بدعت بودن آن ارائه و اظهار شد! [پاسخ:] اما فساد دعوی بدعت بودن آن از آنچه سابقا در بیان حقیقت تشریع و بدعت گذشت، ظاهر و محتاج به اعاده نیست. و گذشته از آنکه لازمۀ اساس شورویّتی که دانستی به نصّ کتاب ثابت است، اخذ به ترجیحات است عند التّعارض، و اکثریّت عند الدّوران، اقوای مرجّحات نوعیّه و اخذ طرف اکثر عقلا ارجح از اخذ به شاذّ و عموم تعلیل وارد در مقبولۀ عمر ابن حنظلة [1] هم مشعر به آن است؛ و با اختلاف آراء و
______________________________
[1] حرّ عاملی، وسائل الشیعة، ج 27، ص 106؛ این روایت را کلینی، صدوق و شیخ طوسی به اسناد
تنبیه الأمة و تنزیه الملة، ص: 116
تساوی در جهات مشروعیّت، حفظا للنّظام متعیّن و ملزمش همان ادلّۀ دالّۀ بر لزوم حفظ نظام است.
[سیرۀ پیامبر در عمل به رأی اکثریت]

علاوه بر همۀ اینها موافقت حضرت ختمی مرتبت صلی اللّه علیه و آله با آراء اکثر اصحاب در مواقع عدیده، به نقل روایت فریقین مأثور و فعل حضرتش در غزوۀ احد، که سابقا اشاره کردیم، و هم چنین در غزوۀ احزاب که در عدم مصالحه با قریش به مقداری از خرمای مدینه با اکثر اصحاب موافقت فرموده «1».
[امام علی علیه السّلام و عمل به رأی اکثریت]

و هم چنین موافقت حضرت سید اوصیاء- علیه و آله أفضل الصّلاة
______________________________
خود از عمر بن حنظله از امام صادق علیه السّلام نقل کرده‌اند که وقتی سؤال می‌کند: چنانکه راوی هر دو روایتی که از شما نقل شده، عادل و صادق و فقیه باشند و هیچ‌کدام بر دیگری ترجیح نداشته باشند، چه باید کرد؟ حضرت می‌فرماید: «ینظر الی ما کان من روایتهم عنّا فی ذلک الّذی حکما به المجمع علیه بین أصحابک فیؤخذ به من حکمهما و یترک الشّاذّ الّذی لیس بمشهور عند أصحابک فإنّ المجمع علیه لا ریب فیه» یعنی در چنین صورتی روایتی که مورد اجماع و اتفاق اصحاب است، اخذ کنند و حدیث نادری که غیر مشهور است، رها نمایند، چون روایتی که مورد اجماع باشد، بی‌شبهه و تردید است. مؤلف محترم به عموم تعلیل «فإنّ المجمع علیه لا ریب فیه» استناد کرده که دلالت ضعیفی بر اعتبار رأی اکثریت در امور عرفی و اجتماعی دارد.
______________________________
(1). واقدی، مغازی، ج 2، ص 477- 478. پیامبر اکرم صلی اللّه علیه و آله پس از چهار روز محاصرۀ مدینه و برای درهم شکستن اتّحاد جبهه دشمن به دو تن از سران قبائل پیشنهاد کرد که ثلث محصول خرمای مدینه را به آنان دهد تا ایشان قریش را از ادامه محاصره مدینه منصرف سازند. ولی وقتی آمادگی سعد بن عباده و سعد بن معاذ دو تن از بزرگان شهر مدینه را برای صبر و استقامت مشاهده کرد، تصمیم‌گیری را به ایشان وانهاد و از عقد قرار داد با قبائل یاد شده صرفنظر فرمود.
تنبیه الأمة و تنزیه الملة، ص: 117
و السّلام- در قضیۀ میشومۀ تحکیم با آراء سوء اکثر، که فریب رفع مصاحف شامیان را خورده، بر آن متّفق شدند، و فرمایش حضرتش که فرمود نصب حکمین ضلالت نبود بلکه سوء رأی بود، و چون اکثر بر آن متّفق شدند موافقت کردم «1»، الی غیر ذلک از آنچه استقصاء آن خارج از وضع رساله و مستغنی عنه است؛ برای ابطال دعوای مذکوره کافی و سنگ دندان‌شکن مغرضین است.
و چون عمدۀ شبهات مغرضانه نسبت به اصول و ارکان این اساس سعادت، امور مذکوره بود، لهذا محض آنکه ابتناء آن بر غرضانیت بر احدی مستور نماند، تعرّض و دفعش لازم بود. حال بقیّه هفوات هم، از آنچه گذشت، ظاهر و هویدا و اوقات اشرف از تعرّض و اعتناء به آنهاست.
[عاقبت‌اندیشی آخوند خراسانی]

و خوب است کلامی را که در همین اوقات بعض ایرانیان مقیمین اسلامبول در طی ابلاغات شفاهیه که از لسان حضرات مشیخۀ اسلامیّه، به نجف اشراف به حضرت آیة اللّه آقای آخوند ملّا محمد کاظم خراسانی- دام ظله- نوشته بودند، به علاقۀ ضدّیت نامه «2» با شنائع و هفوات صادره
______________________________
(1). چنین جمله‌ای در سخنان امام علی علیه السّلام در ماجرای حکمیت یافت نشد، تنها جملاتی وجود دارد که شاید مراد مؤلف اشاره به آنها باشد. امام در دو خطبه از خطبه‌های نهج البلاغه خطاب به خوارج می‌فرماید: من نمی‌خواستم به شما ضرری برسانم، بلکه شما را از حکمیت در این ماجرا نهی کردم ولی نپذیرفتید و مانند پیمان‌شکنان مخالفت کردید تا آنکه به میل و خواهش شما رفتار کردم. (ر. ک: نهج البلاغه، خ 36 و خ 127).
(2) س: حذف شده است.
تنبیه الأمة و تنزیه الملة، ص: 118
از ظالم‌پرستان ایران، در این مقام ذکر و این فصل را ختم دهیم.
در طی بیانات مفصّله‌ای که در لزوم اهتمام در تشیید این اساس سعادت از لسان آن خیر خواه بزرگ اسلام نوشته بود این عبارت بود:
«این سیل عظیم که به نام «1» تمدّن بشری از بلاد غرب به سمت ممالک اسلامیّه سرازیر است، اگر ماها رؤسای اسلام جلوگیری نکنیم و تمدّن اسلامی را کاملا به موقع اجرا نگذاریم، اساس مسلمانی تدریجا از آثار آن سیل عظیم محو و نابود خواهد بود انتهی»! ببین تفاوت ره از کجا است تا به کجا! این مرد بزرگ در مقام حفظ اسلام با اینکه- بحمد الله تعالی- استقلال دولت علیّه عثمانی هنوز کاملا محفوظ است، مع هذا عواقب را ملتفت و در حفظ اسلام چنین عاقبت‌اندیشی می‌فرماید و اقامۀ این اساس سعادت را از روی بداهت مأخوذ بودنش از کتاب و سنّت، اجرای تمدّن اسلامی می‌شمارد. و ما ظالم‌پرستان ایران که خود را متمسّک به مذهب جعفری می‌شماریم، با اینکه هر قدر از مقتضیات دین و مدالیل کتاب و سنّت و سیرۀ پیغمبر و امام خود بی‌خبر باشیم، لا اقلّ قیام ضرورت مذهبمان را بر غاصب بودن این دستۀ متصدّیان، و لزوم تحدید استیلا و قصر تصرّفشان به قدر قوّه و امکان، مجال انکار نداریم و هم عیانا می‌بینم که یک روزگاری اولین ملل عالم بودیم و حالا به واسطۀ فعّال ما یشاء بودن و مسئولیت از ارتکابات نداشتن هواپرستان دچار چه محنت و در چه ورطه و مهلکۀ قریبة التّهلکه گرفتاریم!
______________________________
(1). س: سیل عظیم بناء تمدن.
تنبیه الأمة و تنزیه الملة، ص: 119
[بهانه‌جوئی‌ها با هدف حمایت از استبداد]

مع هذا کلّه به خیال آنکه در چند صباح باقی‌ماندۀ اعمارمان، تطاول و چپاولمان کما کان باقی و استبدادات و استیثاراتمان محفوظ بماند، با فراعنه و طواغیت امت و بر یاددهندگان مملکت و هدر کنندگان دماء و اعراض و اموال ملّت، موافقت کردیم، و بلکه با غنیمان خارجی هم- که استوار شدن این اساس سعادت در ایران موجب هدر شدن تمام زحمات آنان است- همدست شدیم و به برداشتن این لجام تحدید از دهان ظالمین، کمر همّت بستیم و به اختلاف مقتضیات اوقات، هر روز نقشی تازه زدیم.
گاهی به غرض استحکام اساس استبداد خود و کاشتن «1» تخم فتنه و فساد در فصل دائر به نظارت هیئت مجتهدین عظام، مسئلۀ طراز اول را، که همیشه تعیین مصداقش محلّ تنازع و تشاجر و مایۀ مخاصمه و اختلاف است، عنوان کردیم؛ و به این هم قناعت نکرده، برای اخراج مجلس شورای ملّی از تمامیّت و ابطال رسمیّتش داستان عدم عضویت، و خارج المجلس بودن هیئت نظّار را به میان آوردیم، و با صراحت فصل دائر به نظارت در مطاعیّت و حاکمیت امضاء و ردّ هیئت مجتهدین نسبت به مخالفت و موافقت مواد قانونیّه معنونه در مجلس با شرعیّات و بداهت اجنبی و متأخّر بودن اکثریت آراء از این مطلب؛ مع هذا به طمع فریب دادن و همدست نمودن ساده‌لوحان با خود، شبهۀ واهیۀ آنکه «با عضویت هیئت مجتهدین تصدیقشان در
______________________________
(1). أ: گماشتن.
تنبیه الأمة و تنزیه الملة، ص: 120
مخالفت و عدم مخالفت با شرعیّات، مغلوب اکثریت خواهد شد» را القاء و چون به خرج کسی نرفت و واهی و مغرضانه بودنش بر هر ذی شعوری مکشوف بود، حیلۀ رفع مصحفیّۀ دیگری به غرض ابطال مشروطیّت رسمیّه ابداء شد و با قیام ضرورت مذهب بر عدم مشروعیّت و حرمت اصل تصدّی غاصبین علی کلّ تقدیر، مع ذلک به امید همراهی ساده‌لوحان در این مقصد و هدم اساس مشروطیّت رسمیّه، به این وسیله پای نوشتن لفظ «مشروعه» به میان آمد، و از برای نوشتن این کذب بیّن آن هنگامه‌ها برپا و به حسب صورت «اهتمام در مشروعیّت» اظهار «1» و واقع غرض، هدم اساس تحدیدی و الغاء لجام از دهان ظالمین بود.
و بالجمله مادامی‌که خود آنان در الغای این لجام و ابقاء طاغوتیّت خود به دسائس و حیل و تحریک موادّ اغتشاشات داخلیّه و سرحدیّه و سایر موجبات انصراف قلوب توسّل می‌نمودند، ما ظالم‌پرستان نیز از روی همان نقشه حرکت و در هدم این اساس سعادت فنون حیل و تزویراتی را- که الحق سزاوار و در خور است نه تنها دهات معروفین عرب، بلکه تمام حیله‌گران عالم به قصور باع خود از این درجۀ دهی و تزویر اعتراف کنند- بکار بردیم.
و بعد از یأس هر دو شعبۀ استبداد از وصول به مقصد به این گونه دسائس و حیل عمروعاصیّه، آنان به هدر دماء و اعراض و اموال مسلمین و احیاء سیرۀ ملعونۀ چنگیزیّه اقدام، و ما ظالم‌پرستان هم برای تصحیح این شنایع- به منافی اسلامیّت، و بلکه موجب خروج از ربقۀ
______________________________
(1). س: حذف شده است.
تنبیه الأمة و تنزیه الملة، ص: 121
مسلمانی شمردن سلب صفات خاصّۀ احدیت- تعالی شأنه- از جبابره و طاغیان و حکم دینی جلوه دادن بدعت استبدادیّه مأخوذه از معاویة بن ابی سفیان- قیام کردیم! ساحت مقدّسۀ دین قویم اسلام را به این اتّهام خلاف ضروری در نزد سائر ملل لکّه دار و مذهب جعفری- علی مشیّده أفضل الصلاة و السّلام- را هم به واسطۀ این افک و بهتان عظیم نزد سائر فرق اسلام سر به زیر و شرمسار نمودیم! آری آری دخول در وادی تحصیل علم به غرض دنیا طلبی و بذر مال مردم خوری کاشتن و چراغ سرقت مصحوب «1» خود داشتن و علم چپاول و تطاول افراشتن، چگونه جز این قبیل شنایع نتیجۀ دیگری تواند بخشید؟! و لنعم ما قیل:
تیغ دادن در کف زنگی مست به که آید علم نادان را بدست «2»
______________________________
(1). همراه.
(2). مولوی، مثنوی معنوی، دفتر چهارم، بیت 1437.
تنبیه الأمة و تنزیه الملة، ص: 123
aelaa.net
Site Admin
 
پست ها : 909
تاريخ عضويت: چهارشنبه فبريه 03, 2010 10:21 am

فصل پنجم كتاب: تنببه الأمّة و تنزيه الملّة

پستتوسط aelaa.net » پنج شنبه فبريه 18, 2016 3:11 am

[فصل پنجم:] [صحت و مشروعیت مداخلۀ نمایندگان مجلس و شرائط و وظائف آنان]

اشاره

فصل پنجم: ذکر شرایط صحّت و مشروعیّت مداخلۀ مبعوثان ملّت در سیاسیات و بیان وظیفۀ عملیّۀ ایشان.
[الف) صحت و مشروعیت مداخله]

امّا مقام اول: شرایط معتبره در صحّت و مشروعیّت مداخلۀ مبعوثان ملّت در این وظائف حسبیّه و عمومیّه از آنچه سابقا گذشت، ظاهر و مبیّن شد که جز اذن مجتهد نافذ الحکومه و اشتمال مجلس ملّی به عضویّت عدّه‌ای از مجتهدین عدول عالم به سیاسات برای تصحیح و تنفیذ آراء- چنانچه فصل دوم دستور اساسی کاملا متضمّن و- بحمد اللّه تعالی- در تمامیّت هم فوق مأمول است- شرط دیگری معتبر نباشد.
تنبیه الأمة و تنزیه الملة، ص: 124
[ب) شرائط نمایندگان مجلس]

اشاره

عمده و اصل مطلب اجتماع شرایط «1» و اتّصاف به کمالات نفسانیّۀ معتبره در این باب است و اصول لازمه و امّهات آنها چند امر است:
[1. اجتهاد در فن سیاست]

اول: علمیّت کامله در باب سیاسات و فی الحقیقه مجتهد بودن در فنّ سیاست، حقوق مشترکۀ بین الملل و اطّلاع بر دقائق و خفایای حیل معمولۀ بین الدّول، و خبرت کامله به خصوصیات وظائف لازمه و اطّلاع بر مقتضیات عصر، که- بعون اللّه تعالی و حسن تأییده- به انضمام این علمیّت کاملۀ سیاسیّه به فقاهت هیئت مجتهدین منتخبین برای تنقیض آراء و تطبیقش بر شرعیّات، قوۀ علمیّۀ لازمه در سیاست امور امّت به قدر قوّۀ بشریّه کامل و نتیجۀ مقصوده مرتّب گردد ان شاء اللّه تعالی.
[2. وارستگی از هوی و طمع]

دوم: بی‌غرضی و بی‌طمعی، و الّا چنانچه پای ادنی شائبۀ غرضانیت یا اندک طمع چپاول و اذخار اموال و یا خیال نیل ریاست و نفوذی- خدای نخواسته- در کار باشد، موجب تبدّل استبداد شخصی به استبداد جمعی و أسوأ از اوّل خواهد بود؛ و بلکه مهذّب بودن از بخل و جبن و حرص را هم حضرت سرور اوصیاء- علیه أفضل الصلاة و السلام- در طی فرمان تفویض ولایت مصر به مالک اشتر- رضی اللّه عنه-
______________________________
(1). س: شرط.
تنبیه الأمة و تنزیه الملة، ص: 125
در اهل مشورت الزام فرموده و می‌فرماید: «و لا تدخلنّ فی مشورتک بخیلا یعدل بک عن الفضل و یعدک الفقر و لا جبانا یضعفک عن الأمور و لا حریصا یزیّن لک الشّره بالجور» الی آخر ما کتبه- صلوات اللّه علیه- «1».
[3. خیرخواه دین و دولت و مملکت]

اشاره

سیم: غیرت کامله و خیر خواهی نسبت به دین و دولت و وطن اسلامی و نوع مسلمین بر وجهی که تمام اجزاء و حدود و ثغور مملکت را از خانه و ملک شخصی خود به هزار مرتبه عزیزتر، و دماء و اعراض و اموال آحاد ملّت را مثل جان و عرض و ناموس شخصی خود گرامی بداند؛ ناموس اعظم کیش و آئین را اهمّ نوامیس و استقلال دولت اسلامیّه را، که رتبۀ حراست و نگهبانی همه را در عهده دارد، تالی آن شمارد، و حتی نسبت به فرق غیر اسلامیّه هم هرچند نظر به اشتراکشان در مالیّه و غیرها و هم به واسطۀ توقّف تمامیّت و رسمیّت شورویّت عمومیّه بر دخولشان در امر انتخاب لا محاله باید داخل شوند، و البته اگر از صنف خود کسی را انتخاب کنند حفظ ناموس دین از او مترقّب نباشد، لکن خیر خواهی نسبت به وطن و نوع از آنان هم مترقّب و اتّصافشان به اوصاف مذکوره در صلاحیت برای عضویّت کافی است.
و بالجمله عقد مجلس شورای ملّی برای نظارت متصدّیان و اقامۀ وظائف راجعۀ به نظم و حفظ مملکت و سیاست امور امّت و احقاق
______________________________
(1). نهج البلاغه، نامۀ 53، «در مشورت خویش بخیل را وارد مکن که تو را از فضل و بخشش بازمی‌دارد و از فقر و ناداری می‌ترساند، و با ترسو نیز مشورت نکن که تو را در انجام امور سست می‌گرداند، و با حریص نیز مشورت مکن که آزمندی را با ظلم به مردم در نظرت نیک جلوه می‌دهد.»
تنبیه الأمة و تنزیه الملة، ص: 126
حقوق ملّت است، نه از برای حکومت شرعیّه و فتوی و نماز جماعت، و شرایط معتبره در این باب اجنبی و غیر مرتبط به این امر است، چنانچه صفات لازمه در این باب هم که امّهات آنها ذکر شد، اجنبی و بی‌ربط به آن ابواب است، و از برای مراقبت در عدم صدور آراء مخالفۀ با احکام شریعت، همان عضویّت هیئت مجتهدین و انحصار وظیفۀ رسمیّۀ ایشان در همین شغل، اگر غرض و مرضی در کار نباشد، کفایت می‌کند.
[توصیه: دقت در انتخاب نمایندگان]

پس اولین وظیفه که بعد از استقرار این اساس سعادت- بعون اللّه تعالی و حسن تأییده- در عهدۀ دین‌داری و وطن خواهی ایرانیان است، این است که در مسئلۀ انتخاب، چشم و گوش خود را باز کنند، اغراض شخصیّه و قرابت با زید و صداقت با عمرو و عداوت با بکر را در این مرحله کنار گذارند، مصداقیّت: «شرّ النّاس من باع دینه بدنیا غیره» «1» را مانند جمله‌ای از ظالم‌پرستان عصر بر خود روا ندارند، این معنی را خوب نصب العین خود نمایند که این انتخاب برای چه و این منتخبین را بر چه دستۀ مردم و از برای چه مقصد می‌گمارند؟ هر که را- بینهم و بین اللّه- دارای اوصاف مذکوره و وافی به مقصد یافته، در محکمۀ عدل الهی- عزّ اسمه- از عهدۀ جواب آن توانند برآیند انتخاب کنند، و الّا مسئولیت حقوق سی کرور خلق را علاوه بر مسئولیتهای از جهات
______________________________
(1). شیخ مفید، الاختصاص، ص 243 «قال رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله: خیر النّاس من انتفع به النّاس و شرّ النّاس من تأذّی به النّاس و شرّ من ذلک من اکرمه النّاس اتّقاء شرّه و شرّ من ذلک من باع دینه بدنیا غیره» یعنی .. بدترین مردم کسی است که دینش را به دنیای دیگران بفروشد.
تنبیه الأمة و تنزیه الملة، ص: 127
عدیدۀ دیگر که اجمالا مبیّن شد، به محض قرابت یا صداقت یا سائر اغراض نفسیه به عهدۀ خود وارد نیاورند. حفظ ناموس دین مبیّن و تحفّظ بر استقلال دولت و قومیّت خود و حراست حوزه و ممالک اسلامیّه را بر هر غرضی، چنانچه از سایر ملل مشهود است، مقدّم دارند. نسأله سبحانه تعالی أن یؤیّدنا و یسدّدنا و ان یجمع علی الهدی کلمتنا و علی التّقی شملنا بمحمّد و آله الطّاهرین.
[ج) وظائف اصلی نمایندگان]

اشاره

مقام دوم: در بیان اصول وظائف عملیّۀ مبعوثان ملّت بر وجه اجمال.
و لازم است اصول وظائف سیاسیّۀ عصر غیبت را با اغماض از مغصوبیّت مقام، بیان نموده، وظیفۀ حالیّه را از آن اقتباس کنیم:
[1. تطبیق دخل و خرج مملکت]

اول و اهمّ تمام وظائف این باب ضبط و تعدیل خراج و تطبیق دخل و خرج مملکت [می‌باشد] و از بدیهیات است که حفظ نظام و تحفّظ بر حوزه و بیضۀ اسلام جز به ترتیب قوای نظمیّه و حفظیه و تهیّۀ استعدادات داخلیّه و سرحدیّه غیر ممکن، و توقّف تمام ترتیبات مذکوره به تصحیح و تعدیل خراج و ضبط آن از حیف و میل و صرف در مشتهیات شخصیّه و ارادات طاغوتیه از واضحات است و حضرت سید اوصیاء- علیه أفضل الصلاة و السلام- در طی فرمان مبارک که به مالک اشتر- رضوان اللّه علیه- هنگام تفویض ولایت مصر به او شرف اصدار فرموده‌اند و متضمّن دستورات کلیّه است، در خصوص خراج
تنبیه الأمة و تنزیه الملة، ص: 128
چنین مقرّر فرموده‌اند: «و تفقّد امر الخراج بما یصلح أهله، فإنّ فی صلاحه و صلاحهم صلاحا لمن سواهم، و لا صلاح لمن سواهم إلّا بهم، لأنّ النّاس کلّهم عیال علی الخراج «1» و اهله»- إلی ان قال صلّی اللّه علیه-، «و من طلب الخراج بغیر عمارة أخرب البلاد، و أهلک العباد و لم یستقم أمره إلّا قلیلا»- «2» الی آخر ما کتبه صلوات اللّه علیه.
و ظاهر است که چنانچه در صدر اسلام بعد از هجرت و قبل از فتوحات اسلامیّه و استیلای مسلمین بر اراضی خراجیّۀ مفتوحة العنوة، سیرۀ مقدّسۀ نبوّت ختمیّه- صلوات اللّه علیها- بر بسط و توزیع مصارف لازمۀ نوعیّه بر عموم مسلمین، و معاهدین من الیهود و غیرهم، به اندازۀ تمکّن و دارائی به نسبت متساویه مستقرّ و التزام به آن هم از شروط معاهدۀ با معاهدین بود، و حتی تشریف فرمائی حضرتش به حصن یهودان بنی نضیر هم برای مطالبۀ حصّه‌ای از دیۀ واردۀ بر مسلمین بود که به موجب عهدنامه، دادنی بودند و بالأخره به نقض عهد نمودن آنان و جلا دادنشان مؤدّی گردید «3»، همین طور در این عصر هم چون اراضی خراجیّۀ مفتوحة العنوة علاوه بر آنکه عینا مجهول است، استقرار ید مالکانۀ متصرّفین و احتمال استناد آن به نقل صحیح شرعی
______________________________
(1). أ، د، س: للخراج.
(2). نهج البلاغه، نامۀ 53 «در خصوص مالیات دقت کن به طوری که وضع مالیات‌دهندگان اصلاح شود، زیرا در تنظیم و اصلاح وضع مالیات و مالیات‌دهندگان، صلاح و آسایش دیگران است و آسایش دیگران جز در پرتو پرداخت مالیات فراهم نمی‌شود، زیرا همۀ مردم از طریق مالیات و پرداخت آن تأمین می‌شوند .. و کسی که مالیات را مطالبه کند بی‌آنکه به عمران و آبادانی بپردازد، به ویرانی شهرها و هلاکت مردم مبادرت ورزیده و کار او جز اندکی سامان نخواهد یافت.»
(3). طبری، تاریخ طبری، ج 2، ص 224.
تنبیه الأمة و تنزیه الملة، ص: 129
بر فرض معلومیت عین هم، مانع از اجرای احکام مقرّرۀ در باب اراضی خراجیّه است، لهذا وظیفۀ حالیّه در تصحیح عمل مالیّه، منحصر است که بر طبق همان سیرۀ مقدّسۀ صدر اسلام، مصارف لازمۀ نظم و حفظ مملکت و اخراجش از حلق غنیمان خارجی که به وسیلۀ خیانتهای مملکت‌فروشان بلعیده‌اند، صحیحا تعیین شود و به تعدیل صحیح و ممیّزی علمی به نسبت متساویه و به اندازۀ انتفاع از تمکّن و دارایی، بر طبقات ارباب مستغلات و تجارات و مواشی و غیرهم توزیع و از برای طبقات کارگزاران و متصدّیان امور هم به اندازۀ لیاقت خدمتشان به نوع، مقرّر و ایصال گردد، و در جلوگیری از حیف و میل و صرف در انحاء «1» فسوق و فجور و مشتهیاتی که روزگار دین و دولت و مملکت و ملّت را چنین تباه نموده، مراقبت و نظارت کامله به عمل آید.
و بعد از تصحیح امر خراج به این کیفیت و تطبیق آن بر سیرۀ مقدّسۀ نبویّه صلی اللّه علیه و آله به این ترتیب البته ادای آن بر هر مسلمان، نظر به توقّف حفظ و نظم بلاد اسلامیّه بر آن، واجب و گرفتن آن هم بر تمام طبقات متصدّیان در صورت عدم تجاوز از اندازۀ لیاقت خدمت و عملشان حلال و بدون شبهه و اشکال خواهد بود.
و اگر چه بدیهی است قناعت این دستۀ چپاولچیان و غارتگران معمّم و کلاهی به مقدار مذکور، بعد از اعتیاد به آن همه چپاولات و تطاولات مملکت ویرانه ساز و خانمان ملّت برانداز، عادتا از محالات [است] و به واسطه اندک دخول مبعوثان ملّت در این وادی و قطع تیول و تسعیر و کاستن اندکی از تجاوزات فوق العاده، تمام این هنگامه‌ها برخاست!
______________________________
(1). س: انجام.
تنبیه الأمة و تنزیه الملة، ص: 130
و لکن مع هذا امید است که چنانچه- بعون اللّه تعالی و حسن تأییده- حکیمانه در این باب اقدام و شالوده و اساس مطلب صحیحا تأسیس شود و به وسیلۀ احداث مکاتب و مدارس کافیه به جهات تربیت «1» و تهذیب اخلاق و تکمیل قوای علمیّه و عملیّه، عموم طبقات کارگزاران و نوع مسلمانان را در بطون و طبقات لاحقه، به فطرت اصلیّۀ اسلامیّه توان ارجاع، و از رذایل موروثه از معاویه و سایر اغصان شجرۀ ملعونۀ امویّه توان تهذیب نمود، و هم وجوب اداء خراج مضروب برای حفظ و نظم ممالک اسلامیّه و حلّیّت، بلکه لزوم صرفش در مصارف مذکوره را بعد از تعدیل و توزیعش به نهج مذکور و تفریقش به اندازۀ خدمت به نوع و حفظش از حیف و میل به عموم مسلمین، توان فهمانید که- بعون اللّه تعالی و حسن تأییده- هم چنانکه در سائر حقوق واجبۀ الهیّه- عزّ اسمه- به اقتضای دیانت اسلامیّه از اداء آن نوعا تکاهل ندارند، همین طور نسبت به خراج هم بعد از تطبیق بر سنّت مقدّسۀ نبویّه صلی اللّه علیه و آله همین رفتار را وظیفه و تکلیف دینی خود دانسته، تهاون در اداء را روا ندارند و به حالت حالیّه که اخذ و استیفاء و صرف آن چون همه بر طبق شهوات طاغوتیّه و مظالم استبدادیّه است، لهذا حرام اندر حرام؛ بعد از این تصحیح و تسویه و تعدیل «2» و ضبط و ترتیب، قیاسش نکنند و در اداء حقوق واجبۀ نوعیّه که در شریعت مطهّره حفظا للنّظام و صیانة لحوزة الاسلام تشریع فرموده‌اند- کما ینبغی-، اهتمام نموده، اهمیت آن را از سایر تکالیف محضه رعایت کنند.
و لازم است جمله [ای] از فرمایشات و دستور العمل‌های صادره از
______________________________
(1). أ، د: ترتیب.
(2) س: تعدیه.
تنبیه الأمة و تنزیه الملة، ص: 131
حضرت سید اوصیاء- علیه افضل الصّلاة و السّلام- را در این باب برای فهمیدن آنکه دیگران هر چه دارند از این سرچشمه فرا گرفته و ماها چه قدر به نفس خود ظالم و از تشیّع به محض ادّعا قناعت داریم، ذکر شود.
در همان خطبۀ مبارکۀ صادره در بیان حقوق والی بر رعیّت و رعیّت بر والی می‌فرماید:
«امّا بعد فقد جعل اللّه لی علیکم حقّا بولایة أمرکم، و لکم علیّ من الحقّ مثل الّذی لی علیکم، فالحقّ أوسع الأشیاء فی التّواصف و أضیقها فی التّناصف، لا یجری لأحد إلّا جری علیه، و لا یجری علیه إلّا جری له، و لو کان لأحد ان یجری له و لا یجری علیه، لکان ذلک خالصا للّه سبحانه دون خلقه، لقدرته علی عباده؛ و لعدله فی کلّ ما جرت علیه صروف قضائه، و لکنّه جعل حقّه علی العباد أن یطیعوه، و جعل جزاءهم علیه مضاعفة الثّواب تفضّلا منه و توسّعا بما هو من المزید اهله.
ثمّ جعل سبحانه من حقوقه حقوقا افترضها لبعض النّاس علی بعض، فجعلها تتکافأ فی وجوهها، و یوجب بعضها بعضا، و لا یستوجب بعضها إلّا ببعض، و اعظم ما افترض اللّه سبحانه من تلک الحقوق حقّ الوالی علی الرّعیّة، و حقّ الرّعیّة علی الوالی، فریضة فرضها اللّه سبحانه لکلّ علی کلّ، فجعلها نظاما لألفتهم، و عزّا لدینهم، فلیست تصلح الرّعیّة إلّا بصلاح الولاة، و لا تصلح الولاة، إلّا باستقامة الرّعیّة؛ فإذا ادّت الرّعیّة إلی الوالی حقّه و أدّی الوالی إلیها حقّها عزّ الحقّ بینهم، و قامت مناهج الدّین، و اعتدلت معالم العدل، و جرت علی أذلالها السّنن، فصلح بذلک الزّمان، و طمع فی بقاء الدّولة، و یئست مطامع الاعداء، و إذا غلبت الرّعیة و الیها، و أجحف الوالی برعیّته احتلفت هنالک الکلمة و ظهرت معالم الجور، و کثر الادغال فی
تنبیه الأمة و تنزیه الملة، ص: 132
الدّین، و ترکت محاجّ السّنن، فعمل بالهواء، و عطّلت الأحکام، و کثرت علل النّفوس، فلا یستوحش لعظیم حق عطّل، و لا لعظیم باطل فعل، فهنالک تذلّ الأبرار و تعزّ الاشرار، و تعظم تبعات اللّه عند العباد، فعلیکم بالتّناصح فی ذلک و حسن التّعاون علیه، فلیس أحد- و ان اشتدّ علی رضا اللّه حرصه، و طال فی العمل اجتهاده- ببالغ حقیقة ما اللّه اهله من الطّاعة له، و لکن من واجب حقوق اللّه علی العباد النّصیحة بمبلغ جهدهم، و التّعاون علی إقامة الحقّ بینهم»، إلی أن قال- صلوات اللّه علیه- «و إنّ من أسخف حالات الولاة عند صالح النّاس أن یظنّ بهم حبّ الفخر و یوضع أمرهم علی الکبر».
إلی أن قال- صلوات اللّه علیه- «فلا تکلّمونی بما تکلّم به الجبابرة»، إلی [1]
______________________________
[1] نهج البلاغه، خ 216 «اما بعد، بی‌گمان خدای سبحان مرا بر شما با ولایت امرتان و شما را بر من حقی قرار داده و این حقوق متقابل میان من و شما برابر است، حق در مقام سخن فراخترین میدان، ولی در مقام عمل و انصاف میدانی بسیار تنگ است. حق چون به سود کسی اجرا شود، ناگزیر به زیان او نیز بکار خواهد رفت و به زیان هر کسی اجرا شود، به سود او نیز جریان می‌یابد. اگر حق در موردی تنها به سود کسی باشد و ضرری را متوجه او نکند، تنها خدای سبحان است نه آفریده‌های او، زیرا بر بندگانش قادر است و در قلمرو قضای او عدالت جریان دارد. در عین حال در این مورد نیز حق را متقابل قرار داده، حق خود بر بندگان را اطاعت خویش قرار داده، و در برابر پاداش آن را، از سر فضل و گشایشی که او را شایسته است، ثواب مضاعف مقرّر فرموده است. خدای سبحان حقوق متقابل در روابط اجتماعی انسانها را بخشی از حقوق خود قرار داده که بزرگترین حقی که واجب کرده، حقوق متقابل مردم و زمامداران است. و این فریضه‌ای الهی است که خداوند سبحان آن را برای هر یک بر دیگری واجب کرده است و آن را نظام همبستگی و وسیلۀ شکوه دینشان قرار داده، چنان که مردم جز با اصلاح زمامداران و زمامداران نیز جز به پایمردی مردم صلاح و فلاح نمی‌یابند. پس هرگاه مردم حق زمامدار را بپردازند و زمامدار نیز حق مردم را ادا کند، حق در میانشان عزیز گردد و راههای دین استوار شود و نشانه‌های عدالت راست شود و سنّتها در روندی صحیح جریان یابد بدین سان زمانه اصلاح گردد و به دوام دولت امید رود و طمعهای دشمنان به یأس مبدّل شود و هرگاه مردم بر
تنبیه الأمة و تنزیه الملة، ص: 133
آخر ما تقدّم ..
قواعد و فوائد مستفاده از هر یک از فقرات این خطبۀ مبارکه و مأخوذ بودن اصل علم حقوقی که حکمای اروپا تدوین نموده و بدان مباهات دارند، از اشباه و نظایر این خطبۀ مبارکه، موکول به رسالۀ علی حده است که- بعون اللّه تعالی- بعد از این خواهیم نوشت.
[2. تشخیص وضع قوانین و تمیز ثابت از متغیر]

اشاره

دوم: از اصول و مهامّ وظائف مذکوره تشخیص کیفیت قرار داد دستورات و وضع قوانین و ضابط تطبیق آنها بر شرعیّات و تمیّز مواد قابلۀ نسخ و تغییر از ماعدای آن است.
[احکام ثابت و متغیر]

بدان که، مجموعۀ وظایف راجعه به نظم و حفظ مملکت و سیاست
______________________________
زمامدار خویش چیره شوند یا زمامدار با مردم زورگویی کند، اختلاف کلمه رخ نماید و نشانه‌های ستم آشکار شود و فریب و دغلبازی در دین فزونی گیرد و راههای اصلی سنّت ترک شود. هوی و هوس مبنای عمل شود و احکام تعطیل گردد و بیماریهای نفوس افزایش یابد، به طوری که از تعطیل حق هر چند بزرگ، و انجام باطل هر چند عظیم کسی دچار نگرانی و وحشت نشود، لذا نیکان ذلیل شوند و اشرار عزت یابند و بندگان گرفتار عذاب خدا شوند.
پس بر شما باد پند دادن متقابل در این زمینه و همکاری نیک بر آن، هیچ‌کس هر چند که بر رضای الهی سخت حریص باشد و در کوشش و عمل سابقه‌ای طولانی داشته باشد، به حقیقت اطاعت الهی چنانکه شایستۀ اوست، نخواهد رسید. اما بخشی از حقوق واجب خدا بر بندگان این است که به قدر توان خود از نصیحت و دلسوزی دریغ نورزند و بر اجرای حق در میان خود همکاری کنند. (تا آنجا که حضرت می‌فرماید:) بی‌گمان از پست‌ترین حالات زمامداران در نگاه مردم شایسته آن است که در حق آنان گمان رود که دوستدار ستایش‌اند و امر خود را بر کبر و غرور بنا نهاده‌اند (تا آنجا که حضرت می‌فرماید:) با من آن گونه که با ستمگران و جباران سخن می‌گوئید، سخن مگوئید ..
تنبیه الأمة و تنزیه الملة، ص: 134
امور امّت، خواه دستورات اولیۀ متکلّفۀ اصل دستور العمل‌های راجعه به وظائف نوعیّه باشد، و یا ثانویّۀ متضمّنۀ مجازات بر مخالفت دستورات اولیّه، علی کلّ تقدیر، خارج از دو قسم نخواهد بود؛ چه، بالضروره یا منصوصاتی است که وظیفۀ عملیّۀ آن بالخصوص معیّن و حکمش در شریعت مطهّره مضبوط است، و یا غیر منصوصی است که وظیفۀ عملیّۀ آن به واسطۀ عدم اندراج در تحت ضابط خاصّ و میزان مخصوص غیر معیّن و به نظر و ترجیح ولیّ نوعی موکول است. و واضح است که هم چنانکه قسم اول نه به اختلاف اعصار و امصار قابل تغییر و اختلاف و نه جز تعبّد به منصوص شرعی الی قیام الساعة وظیفه و رفتاری در آن متصوّر تواند بود؛ همین طور قسم ثانی هم تابع مصالح و مقتضیات اعصار و امصار و به اختلاف آن قابل اختلاف و تغییر است، و چنانچه با حضور و بسط ید ولیّ منصوب الهی- عزّ اسمه- حتی در سایر اقطار هم به نظر و ترجیحات منصوبین از جانب حضرتش- صلوات اللّه علیه- موکول است، در عصر غیبت هم به نظر و ترجیحات نوّاب عام یا کسی که در اقامۀ وظائف مذکوره عمّن له ولایة الإذن مأذون باشد، موکول خواهد بود و بعد از کمال وضوح و بداهت این معنی فروع سیاسیّۀ مترتّبۀ بر این اصل بدین ترتیب است:
[چند فرع سیاسی:]

[1. انطباق قوانین مجلس با احکام ثابت]

اول: آنکه قوانین و دستوراتی که در تطبیق آنها بر شرعیات- کما ینبغی- باید مراقبت و دقّت شود، فقط به قسم اول مقصور و در قسم
تنبیه الأمة و تنزیه الملة، ص: 135
دوم اصلا این مطلب بدون موضوع و بلا محلّ است.
[2. مشورت فقط در حوزۀ احکام متغیر]

دوم: آنکه اصل شورویّتی که دانستی اساس سلطنت اسلامیّه به نص کتاب و سنّت و سیرۀ مقدّسه نبویّه صلی اللّه علیه و آله مبتنی بر آن است، در قسم دوم است و قسم اول چنانچه سابقا اشاره شد، رأسا از این عنوان خارج و اصلا مشورت در آن محلّ ندارد.
[3. الزام‌آور بودن قوانین حکومتی در احکام متغیر]

سیم: آنکه همچنانکه در عصر حضور و بسط ید حتی ترجیحات ولات و عمّال منصوبین از جانب ولیّ کلّ- صلوات اللّه علیه- هم ملزم قسم دوم است و به همین جهت است که اطاعت ولی امر علیه السّلام را در آیۀ مبارکۀ أَطِیعُوا اللّٰهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ «1» در عرض اطاعت خدا و رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله و بلکه اطاعت مقام رسالت و ولایت- صلوات اللّه علیها- را بازهم در عرض اطاعت خلّاق عالم- عزّ اسمه- تعداد فرموده‌اند، و بلکه از وجوه و معانی «اکمال دین» به نصب ولایت یوم الغدیر هم همین امر است؛ «2» همین طور در عصر غیبت هم ترجیحات نوّاب عام و یا مأذونین از جانب ایشان لا محاله به مقتضای نیابت ثابتۀ قطعیّه علی کل تقدیر، ملزم این قسم است، و از این بیان به خوبی حال هفوات و اراجیف مغرضین که این الزام و التزامات قانونیّه
______________________________
(1). سورۀ نساء، آیۀ 59 «خدا را اطاعت کنید و رسول خدا و صاحبان امر را اطاعت کنید».
(2). اشاره به آیۀ 3 از سورۀ مائده است الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَ رَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلٰامَ دِیناً که پس از ماجرای غدیر خم بر پیامبر اکرم صلی اللّه علیه و آله نازل شد.
تنبیه الأمة و تنزیه الملة، ص: 136
را شرعا بلا ملزم پنداشته، منکشف و ظاهر شد که جز کمال غرضانیّت و یا عدم اطلاع به مقتضیات اصول مذهب، منشأ دیگری ندارد.
[4. تدوین قوانین در حوزۀ احکام متغیر]

چهارم: آنکه چون معظم سیاسات نوعیّه از قسم دوم و در تحت عنوان ولایت ولی امر علیه السّلام و نوّاب خاصّ یا عام و ترجیحاتشان مندرج، و اصل تشریع شورویّت در شریعت مطهّره «1» به این لحاظ است پس البتّه با توقّف حفظ نظام و ضبط اعمال مغتصبۀ متصدّیان و منع از تهاون و تجاوزشان بر تدوین آنها به طور قانونیت بر همین وجه متعیّن [است]، و قیام به این وظیفۀ لازمۀ حسبیّه با این حالت حالیّه و توقّف رسمیّت و نفوذ آن به صدور از مجلس رسمی شورای ملّی، سابقا مبیّن شد، که در عهدۀ درایت کامله و کفایت کافیۀ مبعوثان ملّت است، و با امضاء و اذن من له ولایة «2» الامضاء و الإذن- چنانچه مشروحا گذشت- تمام جهات صحّت و مشروعیّت مجتمع، و شبهات و اشکالات مندفع، و مرجع مقنّنه و قوّۀ علمیّه «3» بودن هیئت منتخبین ملّت هم به این معنی [است]، و واهی بودن شبهات مغرضانۀ مفسدین «4» که نفس «5» تقنین قوانین را اقتراحانه و دل‌بخواهانه، مقابلی با دستگاه نبوّت شمرده بودند، از این بیان مزیدا علی ما سبق ظاهر و هویدا و وجوب حسبی این وظیفه، نظر به توقّف حفظ نظام و ضبط
______________________________
(1). س: حذف شده است.
(2). س: حذف شده است.
(3). أ، د: قوۀ عملیه.
(4). س: حذف شده است.
(5). س: حذف شده است.
تنبیه الأمة و تنزیه الملة، ص: 137
تصرّفات مغتصبه بر آن، آشکار گردید.
[5. احکام متغیر، تابع مصالح و مقتضیات زمان]

پنجم: آنکه چون دانستی قسم دوم از سیاسات نوعیّه در تحت ضابط و میزان معیّن غیر مندرج و به اختلاف مصالح و مقتضیات مختلف و از این جهت در شریعت مطهره غیر منصوص و به مشورت و ترجیح من له ولایة النّظر موکول است، پس البتّه قوانین راجعه به این قسم، نظر به اختلاف مصالح و مقتضیاتش به اختلاف اعصار، لا محاله مختلف و در معرض نسخ و تغییر است و مانند قسم اول مبنی بر دوام و تأیید نتواند بود. و از اینجا ظاهر شد که قانون متکفّل وظیفۀ نسخ و تغییر قوانین به این قسم دوم مخصوص، و چه قدر صحیح و لازم و بر طبق وظیفۀ حسبیّه [است] و الحقّ موجب کمال حیرت است که غیر مطّلعین به دقایق اسلامیّه چگونه اینچنین وظائف دقیقه را استفاده و صحیحا ترتیب نمودند! و از این عجب‌تر آنکه منتحلین اسلام چگونه از لوازم و مقتضیات اصول مذهب غفلت و یا تغافل و تجاهل نموده، مغالطۀ تردیدیۀ خیلی بی‌ربط، که «آیا این نسخ و تغییر، عدول از واجب به حرام و یا از حرام به واجب و یا از مباح به مباح دیگر است؟» برای تشویش اذهان عوام القاء، و بر هر تقدیر نغمۀ مضحکه سرودند! چه، دانستی که این نسخ و تغییر از تمام شقوق تردید مغرضانۀ مذکوره خارج و از باب عدول از فرد واجب است به فرد دیگر، و قدر مشترک آنها که حفظ نظام و سیاست امور امّت است واجب حسبی، و اختیار افراد تابع خصوصیات
تنبیه الأمة و تنزیه الملة، ص: 138
مصالح و مقتضیات اعصار و به ترجیح من له ولایة النظر موکول و با اصلحیّت و ارجحیّت فرد دیگر، البتّه عدول لازم خواهد بود. و خوب است هم در آن اصابۀ محیّرة العقول و هم در این مغالطه ضدّ مأمول به مثال مبارک «لقد حنّ قدح لیس منها» [1] تمثل شود و لنعم ما قیل:
بد گهر را علم و فن آموختن دادن تیغ است به دست راهزن [2]
[3. تفکیک قوای مملکت]

سیم: از وظایف لازمۀ سیاسیه تجزیۀ قوای مملکت است که هر یک از شعب، وظائف نوعیه را در تحت ضابط و قانون صحیح علمی منضبط نموده، اقامۀ آن را با مراقبت کامله در عدم تجاوز از وظیفۀ مقرره به عهدۀ کفایت و درایت مجریین در آن شعبه سپارند و اصل این تجزیه را مورّخین فرس از جمشید [3] دانسته‌اند، حضرت سید اوصیاء
______________________________
[1] ضرب المثلی است در لغت عربی و دربارۀ کسی به کار برده می‌شود که به قومی افتخار کند که از آن قوم و قبیله نباشد یا به صفتی فخر بفروشد که فاقد آن باشد. (میدانی، مجمع الامثال، ج 1/ 191).
امام علی علیه السّلام در پاسخ نامۀ معاویه از این مثل استفاده کردند و فرمودند: کسی که در زمرۀ طلقاء (آزادشدگان پیامبر در روز فتح مکه) است، چگونه می‌تواند دربارۀ مهاجرین و درجات و مراتب آنان اظهار نظر کند؟! (ر. ک: نهج البلاغه، نامۀ 28) عمر بن خطاب نیز در پاسخ ولید بن عقبه که خود را مفتخر به قریش شمرده بود، از این ضرب المثل استفاده کرد. (ابن منظور، لسان العرب، ج 3/ 368) این مثل و شعر فارسی در عبارت نائینی، در چاپ سوم کتاب حذف شده است.
[2] مولوی، مثنوی معنوی، دفتر چهارم، بیت 1436.
بد گهر را علم و فن آموختن دادن تیغی است به دست راهزن
[3] جمشید بن ذاد بعد از برادرش طهمورث بر تخت سلطنت نشست. بیش از ششصد سال سلطنت کرد، ابتدا اهل عدالت‌ورزی بود، ولی بعدا به استبداد گرایید. مردم را به چهار طبقه
تنبیه الأمة و تنزیه الملة، ص: 139
- علیه افضل الصلاة و السلام- هم در طی فرمان تفویض ولایت مصر به مالک اشتر- رضوان اللّه علیه- امضاء فرموده، می‌فرماید: «و اعلم أنّ الرّعیّة طبقات لا یصلح بعضها إلّا ببعض و لا غنی ببعضها عن بعض، فمنها جنود اللّه، و منها کتّاب العامّة و الخاصّة، و منها قضاة العدل و عمّال الإنصاف و الرّفق، و منها اهل الجزیة و الخراج من اهل الذّمّة و مسلمة النّاس، و منها التّجّار، و أهل الصّناعات»، الی أن قال- صلوات اللّه علیه- «فالجنود بإذن اللّه حصون الرّعیّة، و زین الولاة، و عزّ الدّین، و سبل الامن، و لیس تقوم الرّعیّة الّا بهم، ثمّ لا قوام للجنود إلّا بما یخرج اللّه لهم من الخراج الّذی یقوون به فی جهاد عدوّهم، و یعتمدون علیه فیما یصلحهم، و یکون من وراء حاجتهم، ثمّ لا قوام لهذین الصّنفین إلّا بالصّنف الثّالث من القضاة و العمّال و الکتّاب لما یحکمون من المعاقد، و یجمعون من المنافع، و یؤتمنون علیه من خواصّ الأمور و عوامّها، و لا قوام لهم جمیعا إلّا بالتّجار، و ذوی الصّناعات»،- إلی آخر ما کتبه صلوات اللّه علیه- [1].
______________________________
کتّاب، صنّاع، فقها، حراثین تقسیم کرد و برای هر کدام مهری ساخت گفته‌اند در عصر او خداوند هود و صالح را برانگیخت. او در اواخر عمرش ادعای ربوبیت کرد و خداوند بوسیلۀ ضحاک او را هلاک کرد. (ر. ک: شیخ محمد حسین سلیمان اعلمی، دائرة المعارف).
[1] نهج البلاغه، نامۀ 53 «بدان که تودۀ مردم طبقاتی هستند که اصلاح بعضی از آنها به اصلاح بعضی دیگر بستگی دارد و بعضی از آنها از بعضی دیگر بی‌نیاز نیستند، یک طبقه لشکرهای خدایند، و دستۀ دیگر نویسندگان و کاتبان امور عمومی و خصوصی‌اند، و دسته‌ای دیگر قاضیان عادل و کارگزاران انصاف و مدارایند و دسته‌ای دیگر اهل جزیه و مالیاتند از اهل ذمه و مسلمانان و گروهی تجار و صنعتگرانند (تا آنجا که فرمود:) سپاهیان به اذن پروردگار دژهای مردم و زینت حکمرانان و عزت دین و راههای امن و آسایش‌اند و مردم جز به وجود آنها برپا نمی‌مانند. و آسایش و نظامی هم برای سپاهیان نیست مگر با خراجی که خداوند برای آنان مقرّر فرموده که به وسیلۀ آن به جنگ با دشمنانشان توانا می‌گردند و به اصلاح کارشان اعتماد می‌کنند و نیازشان
تنبیه الأمة و تنزیه الملة، ص: 140
اندراج تمام شعب وزارتخانه‌های حالیّۀ دول متمدّنه در اصناف مذکوره ظاهر است، چه بالضروره شغل وزارت داخلیه و مالیه و دفتر در تحت عنوان «کتّاب» مندرج، و جمیع محاکم در تحت عنوان «قضاوت» داخل، و وزارت‌خارجه در آن عصر بی‌محل بوده.
و بعد از این فرمایشات برای منتخبین، به جهت ریاست هر یک از اصناف مذکوره اوصافی اعتبار فرموده که در این جزء زمان از کبریت احمر نایاب‌تر [است] و چقدر سزاوار است چنانچه مرحوم حضرت آیة اللّه العظمی سیّدنا الاستاد العلّامة آقای میرزای شیرازی قدّس سرّه غالبا به مطالعۀ این فرمان مبارک و سرمشق گرفتن از آن مواظبت می‌فرمود، همین طور تمام مراجع امور شرعیّه و سیاسیّه هر کس به اندازۀ مرجعیّتش این سیرۀ حسنه را از دست نداده، این فرمان مبارک را که به نقل موثّقین، اروپائیان ترجمه‌ها نموده و در استنباط قوانین سرمشق خود ساخته‌اند، کان لم یکن نشمارند.
و خوب است در استقصاء اصول وظایف سیاسیّۀ عصر غیبت به آنچه ذکر شد قناعت و بقیّه را به عهدۀ درایت مبعوثان ملّت و هیئت مجتهدین نظّار- بعد تحدیده و تشییده- بعون اللّه تعالی و حسن تأییده- موکول داریم.
______________________________
به وسیلۀ آن بر طرف می‌شود. این دو گروه (سپاهیان و مالیات‌دهندگان) نظام و آسایش ندارند جز با حضور دستۀ سوم که عبارت از قضات و کارگزاران و کاتبان‌اند. زیرا اینان در قراردادها حکم می‌کنند و منافع را جمع‌آوری می‌نمایند و در جریانات و امور خصوصی و عمومی مورد اعتمادند و همۀ این گروهها جز با حضور تجار و صاحبان صنایع قوام پیدا نمی‌کنند.
تنبیه الأمة و تنزیه الملة، ص: 141
aelaa.net
Site Admin
 
پست ها : 909
تاريخ عضويت: چهارشنبه فبريه 03, 2010 10:21 am

بعدي

بازگشت به كتابخانه علوم فقه آئين الهي


Aelaa.Net