آلودگی اجتماعي

مدير انجمن: najm134

در اقامتگاه زنان رهایی‌یافته از اعتیاد و کارتن‌خوابی چه می‌گ

پستتوسط najm134 » شنبه جولاي 21, 2018 6:37 pm

در اقامتگاه زنان رهایی‌یافته از اعتیاد و کارتن‌خوابی چه می‌گذرد؟


سه‌شنبه‌های مهرورزی برای بی‌خانمان‌ها | فاصله كوتاه اعتیاد و كارتن‌خوابی | زنان معتاد، قربانی‌اند

جامعه > آسیب‌ها - «سرای مهر» طلوع بی‌نشان‌ها جایی برای زندگی زنانی است که مطمئنند تا هروقت بخواهند، این سقف و این زمین، به آنها تعلق دارد، به جای گوشه خیابان، به جای کارتن و مقوا و پتوهای مندرس.
فهیمه حسن‌میری: «طلوع بی‌نشان‌ها» حالا دیگر نام غریبه‌ای نیست، خیلی‌ها آن را می‌شناسند،‌ آن را با نام رهایی‌یافته‌های اعتیاد و كارتن‌خوابی به یاد می‌آورند و می‌دانند كه چقدر توانسته در بهبود وضعیت بی‌خانمان‌های كلانشهرها و حاشیه‌نشین‌هایش موثر باشد. اما شاید خیلی‌ها اعتیاد و كارتن‌خوابی را مردانه بدانند و در تصورشان نگنجد كه زنان زیادی هم هستند كه سقفی جز آسمان ندارند و به مامنی احتیاج دارند كه از بی‌مهری و سرما و گرمای خیابان به آن پناه ببرند. در میان تمام بی‌توجهی‌ها به زنان كارتن‌خواب و آنها كه در چرخه اعتیاد قرار گرفته‌اند، طلوع بی‌نشان‌ها، «سرای مهر» را به آنها اختصاص داده، جایی كه این زنان را اسكان داده،‌ به آنها مهارت آموخته و طلوع دیگری در زندگی‌شان ایجاد كرده؛ شروع دوباره‌ای برای زنان و دختران نوجوان آسیب‌دیده اجتماعی.
طلوع بی‌نشان‌ها ویژه زنان و دختران نوجوان، در بلوار محلاتی واقع شده، جایی كه همسایه‌ها حالا آن را به خوبی می‌شناسند، یك ساختمان چند طبقه كه هم جایی برای كارهای اداری این انجمن است و هم جایی برای زندگی زنانی كه حالا دیگر اینجا را خانه خودشان می‌دانند و مطمئنند تا هروقت كه بخواهند، این سقف و این زمین، به آنها تعلق دارد، به جای گوشه خیابان، به جای كارتن و مقوا و پتوهای مندرس.
اعظم ده‌صوفیانی، مسئول گروه پژوهش جمعیت طلوع بی‌نشان‌هاست كه خاطره‌ها و حرف‌های زیادی درباره این ساختمان و ساكنانش دارد، حرف‌هایی كه از زبان او شنیدنی است؛ هم تلخ و هم امیدواركننده. این فعال اجتماعی از سه‌شنبه‌های مهرورزی و شروع فعالیت طلوع بی‌نشان‌ها می‌گوید تا برنامه‌هایی که برای آینده در نظر دارند.

سه‌شنبه‌های مهرورزی برای بی‌خانمان‌ها

طلوع بی‌نشان‌ها حدود 10 سال است كه مشغول فعالیت است. تمركز اصلی این انجمن بر كارتن‌خوابی بوده ولی چون در كشور ما كارتن‌خوابی و اعتیاد كاملا با هم درگیرند، این شده كه درمان اعتیاد هم جزو كارهای این انجمن قرار گرفته. پایه اصلی فعالیت موسسه كه با آن شروع به كار كرد، جذب افراد بی‌خانمان و كارتن‌خواب است، درواقع این انجمن از پخش غذا بین افراد بی‌خانمان شكل گرفت تا این كه این ان جی او ثبت شد. هنوز هم با گسترش فعالیت‌های این ان جی او، برنامه هفتگی توزیع غذا بین بی‌خانمان‌ها سر جای خودش باقی است، هر سه‌شنبه توزیع غذا بین افراد بی‌خانمان را داریم كه «آیین مهرورزی» نام دارد و خود افراد بهبودیافته و مردم عادی كه یاور هستند، برای پخت و توزیع غذا مشاركت می‌كنند و درواقع نوعی فضای همبستگی بین افراد ایجاد می‌شود. تقریبا از ساعت 12 شب این توزیع غذا در پاتوق‌ها شروع می‌شود. تقریبا هفت پاتوق اصلی داریم كه پخش غذا آنجا انجام می‌شود. درواقع این آیین مهرورزی نوعی پیام مهر است كه افراد كارتن‌خواب و درگیر اعتیاد را دعوت می‌كنند كه به این انجمن بپیوندند و از وضعیت زندگی فعلی‌شان رهایی پیدا كنند. درواقع اولین تلنگر، اینجاست كه به افراد بی‌خانمان و معتاد می‌خورد، مخصوصا این كه پیوستن یا نپیوستن آنها كاملا اختیاری است و هیچ اجباری برای آمدن آنها به موسسه نداریم اما لازمه پیوستن آنها به موسسه این است كه تمایل به ترك مواد مخدر داشته باشند.

تعداد پذیرش‌شدگان سرای مهر (اقامتگاه زنان کارتن‌خواب و بهبودیافته از اعتیاد) در سال 95 به تفکیک ماده مصرفی

Image

اینجا هر روز تعجب می‌كنم‌

تقریبا تا دو سال پیش مراكز طلوع بی‌نشان‌ها صرفا برای مردان بزرگسال بود، ولی حین پخش غذا دیده می‌شد كه پسران كم سن و سال یا زنان و كودكانی هم در بین این افراد وجود دارند كه باید برای اسكان آنها فكری می‌شد. این شد كه مراكز دیگری شروع به كار كرد از جمله همین «سرای مهر» كه محل نگهداری مادر و كودك و دختران نوجوان است. جذب، درمان، سرپناه،‌ آموزش،‌ اشتغال، بازگشت به خانواده و بازگشت به بدنه جامعه، همه مراحلی است كه برای این افراد در نظر گرفته شده و این افراد آسیب‌دیده مرحله به مرحله این سیر را طی می‌كنند كه به زندگی سالم برگردند. همه این مراحل در حالی است كه نقطه اشتراك برای این مردان و زنان، فقط مواد مخدر است و مسیری كه آنها برای بازگشت به زندگی طی می‌كنند كاملا با همدیگر متفاوت است. مثلا دیده می‌شود كه روند بازگشت به زندگی مردان ساده‌تر است ولی برای زنان این روند بیشتر طول می‌كشد، آن هم به این دلیل كه یك زن كارتن‌خواب، مجموعه‌ای از تمام آسیب‌هایی است كه یك زن می‌تواند داشته باشد؛ ازدواج در كودكی، خشونت خانوادگی، تجاوز، بارداری ناخواسته، اعتیاد، نداشتن هویت، فقر و خیلی موارد دیگر. اوایل مواردی را كه می‌دیدم باورم نمی‌شد و هر روز فقط از دیدن آنچه در اطرافم بود تعجب می‌كردم، هنوز هم از دیدن این موارد تعجب می‌كنم ولی برای بهبود شرایط ناامید نیستیم.


Image

زنانی باهوش اما بداقبال

جامعه‌ای كه ما اینجا با آن سر و كار داریم، جامعه همگنی نیست، زنان با شرایط خیلی زیادی در این اجتماع قرار می‌گیرند. هر چه می‌گذرد می‌فهمم بیشتر باید این گروه را بشناسیم تا بتوانیم برایشان كارهای بهتری بكنیم و البته شناخت آنها كار ساده‌ای نیست. آنها فوق‌العاده باهوش هستند، سریع می‌فهمند كه چرا به آنها نزدیك می‌شوی و با همان نسبت با تو رفتار می‌كنند. این زن‌ها باهوش هستند ولی شرایط سخت زندگی آنها را به اینجا كشانده. زنانی كه اینجا هستند هر كدام پروسه زندگی و درمان خودشان را دارند و نمی‌توان به جز چند اقدام اولیه، طرح و برنامه مشتركی برای زندگی آنها داشت. ما اینجا مواردی را داشته‌ایم كه همسرشان آنها را با بلوك سیمانی زده، یا مواردی كه بیمارستان‌ها هم آنها را قبول نكرده‌اند، كسانی كه بچه‌هایشان گم شده‌اند، بچه‌هایشان را دزدیده‌اند، زنانی كه هر كدام از بچه‌هایشان در یك بهزیستی هستند و خیلی موارد دیگر. درواقع حتی برای طرحی مانند این كه مادر و فرزند را كنار هم نگهداری كنیم، گاهی به مشكلاتی برمی‌خوریم چون ممكن است حتی حضور فرزند كنار مادر برای فرزند تبعات بیشتری داشته باشد تا این كه از او دور بماند. این كه باید جواب سوال زندگی هر شخص را چطور باید پیدا كنیم به این برمی‌گردد كه چقدر به آنها نزدیك شویم، هر كجا در راه حل زندگی آنها می‌مانیم، می‌دانیم كه باید برای گرفتن جواب به خود آنها مراجعه كنیم نه این كه به تئوری‌ها بسنده كنیم.

Image

فاصله كوتاه اعتیاد و كارتن‌خوابی

این كه گفته می‌شود اعتیاد زنان افزایش پیدا كرده را من بر اساس آمار و ارقام نمی‌دانم، ولی مشاهداتی كه دارم این موضوع را تایید می‌كند. بی‌خانمانی را هم همینطور. بستگی دارد بی‌خانمانی را چطور تعریف كنیم. كسی كه هر شب جایی زندگی كند و سرپناه ثابتی نداشته باشد، شاید جزو تعریف سنتی كارتن‌خوابی و بی‌خانمانی قرار نگیرد اما درواقع همان است. مساله اینجاست كه فرایند رسیدن از اعتیاد به بی‌خانمانی خیلی كوتاهتر شده است، قبلا زمان بیشتری طول می‌كشید كه افراد معتاد به مرحله خیابان‌خوابی برسند اما حالا این پروسه خیلی كوتاه‌تر شده. فكر می‌كنم دلیل این موضوع به بحث‌های هویتی و شخصیتی برگردد، به ارزشی كه افراد كمتر برای خودشان قائل هستند. كسانی كه در گذشته حتی به ورطه اعتیاد می‌افتادند عزت نفسی داشتند كه آنها را از بسیاری مسائل دور می‌كرد اما الان می‌بینیم كه اصول و ارزش‌ها مخصوصا درباره دختران نوجوان كنار گذاشته می‌شود و به سادگی به ورطه آسیب‌های اجتماعی ناشی از اعتیاد می‌افتند.

Image

به جغرافیای كارتن‌خوابی نیاز داریم

پاتوق‌های كارتن‌خوابی وضعیت خیلی نابسامانی دارند، بیشتر با افرادی درگیر هستیم كه حاشیه‌نشین هستند و از شهرهای دیگر پایشان به تهران كشیده شده. به همین دلیل بیشتر با افراد طبقات پایین اجتماعی سر و كار داریم. درواقع ما بیشتر زنانی را می‌بینیم كه در شهرستان خودشان دچار اعتیاد شده‌اند و چون خانواده، پذیرای آنها نبوده، ناچار به تهران آمده‌اند. طبقات مرفه اجتماعی كه درگیر اعتیاد هستند دیرتر به ورطه خیابان‌خوابی می‌افتند، مدت بیشتری در خانه خودشان هستند یا ممكن است توسط ساقی‌ها اسكان داده شوند. با توجه به این كه تعداد زیادی از معتادان از شهرستان هستند، به جغرافیای كارتن‌خوابی احتیاج داریم كه بدانیم كجا این پروسه بیشتر اتفاق می‌افتد تا فرایند آمدن آنها به تهران را كنترل كنیم، اینطور كه مشاهدات ما حكایت می‌كند بیشتر زنانی كه در موسسه طلوع بی‌نشان‌ها هستند، از استان خراسان و شهرهای غربی كشورمان هستند. شاید حتی بتوانیم دفاتری از انجمن را در همان شهرها ایجاد كنیم كه آنها در همانجا كمك بگیرند و بتوانند از حمایت خانواده برخوردار شوند نه این كه تنها و بی‌پناه در یك شهر بزرگ به دام انواع سودجویی‌ها بیفتند.

Image

زنان معتاد و كارتن‌خواب، قربانی‌اند

زنان درگیر اعتیادی كه داریم، قربانی هستند، اغلب آنها خودشان نقشی در اعتیادشان نداشته‌اند، یا از مادر معتاد متولد شده‌اند، یا توسط همسرشان به اعتیاد كشانده شده‌اند. اما مساله اینجاست كه متاسفانه نگاه جامعه به زنان معتاد بسیار بدتر از نگاهی است كه به مردان معتاد دارند، یك مرد بهبودیافته خیلی راحت‌تر از یك زن بهبودیافته به جامعه برمی‌گردد، تشكیل خانواده می‌دهد، مورد نگاه‌های خصمانه كمتری قرار می‌گیرد و امكان اشتغال بیشتری نسبت به یك زن معتاد برایش وجود دارد. مخصوصا این كه آسیب‌پذیر بودن زن در خیابان خیلی بیشتر است و آنها ممكن است در این فرایند به ناچار به بحث كارگری جنسی بیفتند، ضمن این كه در این روند به وابستگی عاطفی بیفتند و بیشتر مورد آزار و اذیت قرار بگیرند. به همین دلیل ما اینجا روی تعریف این زنان از خودشان كار می‌كنیم، تلاش می‌كنیم به آنها حس ارزشمند بودن بدهیم و بدانند چقدر می‌توانند پتانسیل‌های زیادی برای پیشرفت و داشتن یك زندگی سالم داشته باشند. این حس ارزشمندی و استقلال، چیزی است كه زنان آسیب‌دیده اجتماعی به آن نیاز دارند. با همه اینها و با تمام اقداماتی که انجام می‌دهیم، هنوز اعتیاد و کارتن خوابی زنان تا حد زیادی ناشناخته به نظر می‌رسد که برای هر شخص مداخله‌های درمانی، مددکاری و آموزشی مخصوص را می‌طلبد، بنابراین می‌توانم بگویم ما هنوز هم در سرای مهر در حال آزمون و خطا کردن هستیم و سعی داریم با حداقل خطا به ارایه خدمات بپردازیم‌. هر روز دعا می‌کنیم که ای کاش برای کمک به زنان آسیب‌دیده اجتماعی، موفق‌تر از روز قبل باشیم.

Image

منبع نمودارها: گزارش عملکرد واحد پژوهش طلوع بی‌نشان‌ها درباره کارتن‌خوابی و اعتیاد زنان (سرای مهر)
najm134
 
پست ها : 1795
تاريخ عضويت: چهارشنبه فبريه 03, 2010 10:15 am

امريكا جزو ده کشور خطرناک جهان برای زنان

پستتوسط najm134 » سه شنبه آگوست 14, 2018 8:26 am

امريكا جزو ده کشور خطرناک جهان برای زنان

Image
خشونت جنسی و آزار، رفتارهای مبتنی بر رسوم و سنت‌ها، قاچاق انسان، کار اجباری، بردگی جنسی و کنیز بودن در خانه از مشکلات زنان در هند خوانده شده
کارشناسان جهانی مسایل زنان، هند را خطرناک‌ترین کشور برای زنان نامیدند. در یک نظرسنجی که از سوی بنیاد تامسون رویترز انجام شده، ۵۵۰ کارشناس مسایل مربوط به زنان، هند را خطرناک‌ترین کشور جهان برای زنان دانسته‌اند. افغانستان و سوریه در رده‌های دوم و سوم و سومالی و عربستان سعودی بعد از آن‌ها قرار دارند.
در این بررسی از کارشناسان خواسته شد پنج کشور از مجموع ۱۹۳ کشور عضو سازمان ملل را نام ببرند که در آنها زنان از ناحیه دسترسی به خدمات بهداشتی، منابع اقتصادی، عادات و رسوم سنتی، آزارهای جنسی و غیرجنسی و قاچاق انسان در خطرناک‌ترین وضعیت هستند.
نظر سنجی تازه از ۲۶ مارس تا ۴ مه سال جاری میلادی انجام شده است.

فهرست ده کشوری که در آنها زنان زندگی پرخطری دارند

جایگاه = کشور = نوع خطر
۱ هند خشونت و آزار جنسی، رفتارهای مبنتی بر رسوم و سنت‌ها، قاچاق انسان، کار اجباری، بردگی جنسی و کنیز بودن در خانه

۲ افغانستان خشونت‌های غیرجنسی، دسترسی به خدمات بهداشتی و دسترسی به منابع اقتصادی

۳ سوریه عدم دسترسی به خدمات بهداشتی و قرار داشتن آنان در معرض خشونت غیرجنسی (شامل خشونت‌های مرتبط به ستیزه‌گری‌های مسلحانه و خشونت خانگی) و سوء استفاده جنسی
۴ سومالی عدم دسترسی به خدمات بهداشتی و واقع شدن آنان در معرض خطرات ناشی از رسوم و عادات سنتی

۵ عربستان عدم دسترسی به منابع اقتصادی و نیز تبعیض علیه زنان

۶ پاکستان عدم دسترسی به منابع اقتصادی، تبعیض و نیز قرار گرفتن در معرض خطرات ناشی از رفتارهای فرهنگی، مذهبی و سنتی (به شمول قتل‌های ناموسی)

۷ جمهوری دموکراتیک کنگو خشونت‌ جنسی

۸ یمن عدم دسترسی به خدمات بهداشتی و منابع اقتصادی و میزان خطرات ناشی از سنت و فرهنگ بومی و نیز خشونت غیر جنسی

۹ نیجریه قاچاق انسان و رفتارهای مبتنی بر سنت‌های بومی

۱۰ ایالات متحده آمریکا خشونت جنسی (تجاوز، آزار جنسی، همخوابگی اجباری و دسترسی نداشتن زنان به عدالت در پرونده‌های تجاوز) و اين مايه شرمساري امريكا و خصوصا غربيهاست كه مدعي طرفداري از زنان هستند و در اين درجه نازله ده كشور خطرناك جهان براى زنان هستند

مشابهت‌های خطر
۱.هند - در صدر جدول قرار دارد. در این کشور میزان خشونت علیه زنان همچنان بالاست، پنج سال و اندی پیش یک دختر دانشجو در اتوبوسی در دهلی مورد تجاوز جنسی قرار گرفت و بعد به قتل رسانده شد و این خبر خشم عمومی را برانگیخت و دولت هند قول داد که با این مسئله برخورد کند. در حال حاضر زنان هند از سه ناحیه در وضعیت پرخطری قرار دارند: خطر خشونت جنسی و آزار، خطر ناشی از رفتارهای مبنتی بر رسوم و سنت‌ها و خطر قاچاق انسان، کار اجباری، بردگی جنسی و کنیز بودن در خانه.

۲.افغانستان - کارشناسان شامل در نظرسنجی می‎گویند هنوز و ۱۷ سال پس از شکست حکومت طالبان، زنان در این کشور با مشکلات هولناکی روبرویند. زنان افغان از سه ناحیه در معرض خطر قرار دارند: خشونت‌های غیرجنسی، دسترسی به خدمات بهداشتی و دسترسی به منابع اقتصادی.
در نظرسنجی تازه، زندگی زنان افغانستان "هولناک" توصیف شده است

۳.سوریه - جنگ داخلی در این کشور در هفت سال گذشته ادامه داشته. کارشناسان سوریه را از نظر دسترسی زنان به خدمات بهداشتی و قرار داشتن آنان در معرض خشونت غیرجنسی (شامل خشونت‌های مرتبط به ستیزه‌گری‌های مسلحانه و خشونت خانگی) در جایگاه دوم قرار داده‌اند اما از نظر قرار داشتن زنان در معرض سوءاستفاده جنسی شبیه آمریکا دانسته‌اند که جایگاه سوم را در میان کشورهای جهان دارد. ‌

۴.سومالی - از سال ۱۹۹۱ تا حالا متحمل جنگ و ستیزه‌جویی بوده. سومالی از نظر دسترسی زنان به خدمات بهداشتی و واقع شدن آنان در معرض خطرات ناشی از رسوم و عادات سنتی، سومین کشور خطرناک جهان شناسایی شده. اما از نظر محدودیت دسترسی زنان به منابع اقتصادی، در جایگاه پنجم قرار دارد.

۵.عربستان سعودی - به صورت کلی پنجمین کشور خیلی خطرناک جهان برای زنان دانسته شده اما از نظر دسترسی زنان به منابع اقتصادی و نیز تبعیض علیه زنان، دومین کشور بسیار خطرناک برای زنان در سراسر جهان شناسایی شده.

۶.پاکستان - ششمین کشور بسیار خطرناک برای زنان در جهان است اما از نظر دسترسی آنان به منابع اقتصادی، تبعیض و نیز قرار گرفتن زنان در معرض خطرات ناشی از رفتارهای فرهنگی، مذهبی و سنتی (به شمول قتل‌های ناموسی) دومین کشور بسیار خطرناک برای زنان در سراسر جهان شمرده شده.

۷.جمهوری دموکراتیک کنگو - هفتمین کشور بسیار خطرناک برای زنان نامیده شده، سازمان ملل هشدار داده که خونریزی‌های چندین ساله فرقه‌ای و عدم حاکمیت قانون، زندگی میلیون‌ها نفر را در این کشور در "وضعیت ناگوار" قرار داده است. اما کنگو از ناحیه خشونت‌ جنسی علیه زنان دومین کشور بسیار خطرناک دانسته شده.

۸.یمن - از نظر محدودیت دسترسی زنان به خدمات بهداشتی و منابع اقتصادی و میزان خطرات ناشی از سنت و فرهنگ بومی و نیز خشونت غیر جنسی، این کشور در جایگاه هشتم است. یمن همچنان دارای بحرانی‌ترین وضعیت انسانی است که ۲۲ میلیون نفر در آن به کمک‌های فوری برای زنده ماندن نیاز دارند.

۹. نیجریه - فعالان حقوق بشر ارتش این کشور را متهم کرده که در جریان جنگ ۹ ساله علیه جنگجویان بوکوحرام دست به شکنجه، تجاوزجنسی و کشتار غیرنظامیان زده است. نیجریه از نظر قاچاق انسان در کنار روسیه، در ردیف چهارم قرار می‌گیرد. اما از نظر روبرو شدن زنان با رفتارهای مبتنی بر سنت‌های بومی، ششمین کشور خیلی خطرناک محسوب می‌شود.

۱۰.ایالات متحده آمریکا - تنها کشور غربی است که در فهرست ده خطرناک‌ترین کشور جهان شامل شده است. آمریکا از نظر خشونت جنسی، شامل تجاوز، آزار جنسی، همخوابگی اجباری و دسترسی نداشتن زنان به عدالت در پرونده‌های تجاوز، مانند سوریه سومین کشور خیلی خطرناک برای زنان است.

این نظرسنجی، تکرار بررسی‌های مشابهی است که در سال ۲۰۱۱ از سوی نهاد تامسون رویترز انجام شده بود و در آن به ترتیب افغانستان، جمهوری دموکراتیک کنگو، پاکستان، هند و سومالی، کشورهای خطرناک برای زنان ثابت شده بودند.
najm134
 
پست ها : 1795
تاريخ عضويت: چهارشنبه فبريه 03, 2010 10:15 am

معلمان آمریکایی که برای ادامه زندگی «خون» و «لباس» خود را می

پستتوسط najm134 » شنبه اکتبر 13, 2018 8:59 pm

معلمان آمریکایی که برای ادامه زندگی «خون» و «لباس» خود را می‌فروشند


مشرق گزارش می‌دهد؛
روایت تکان‌دهنده مجله تایم: معلمان آمریکایی که برای ادامه زندگی «خون» و «لباس» خود را می‌فروشند
معلمی در آمریکا - تایم - نمایه

Image
«هوپ براون» معلم آمریکایی، با فوق‌لیسانس و ۱۶ سال سابقه کار، برای پرداخت قبض‌های خانه مجبور است پلاسمای خون و لباس‌های تنش را بفروشد و سه شغل داشته باشد.

به گزارش مشرق - مجله «تایم» آمریکا اخیراً در ادامه سری گزارش‌های متعدد خود با موضوع وضعیت زندگی و معیشت معلمان در این کشور، که اکنون دیگر با جمله «من یک معلم در آمریکا هستم» روی جلد این مجله، شناخته می‌شود، گزارش دیگری را منتشر کرده و در آن به این معضل اجتماعی در آمریکا پرداخته است. ترجمه این گزارش تایم، تحت عنوان «سه‌تا شغل دارم و پلاسمای خونم را می‌فروشم تا قبض‌هایم را بپردازم؛ معلم بودن در آمریکا، این‌گونه است[۱]»، در ادامه خدمت مخاطبین محترم مشرق ارائه می‌گردد.

Image
تیتر اول مجله «تایم»: «فوق‌لیسانس، ۱۶ سال سابقه، و دو شغل اضافی دارم، و پلاسمای خونم را می‌فروشم تا قبض‌هایم را بپردازم؛ من یک معلم در آمریکا هستم»

«هوپ براون» با فروش پلاسمای خون خود دو بار در هفته، می‌تواند ۶۰ دلار درآمد داشته باشد و اگر لباس‌هایش را هم در یک فروشگاه امانت‌فروشی به فروش بگذارد، درآمدش اندکی بیش‌تر خواهد شد. این مبلغ معمولاً تنها برای پرداخت قبض برق یا قسط خودرویش کافی است. این نوع بندبازی [و وضعیت حساس] اقتصادی حالا دیگر بخشی از زندگی روزمره او شده است؛ وضعیتی که حدود دو دهه پیش، وقتی مدرک فوق لیسانسش را در رشته آموزش مقطع دوم [راهنمایی و دبیرستان] گرفت و معلم تاریخ یک دبیرستان شد، هرگز به فکرش هم خطور نمی‌کرد. براون اغلب از ساعت ۵ صبح تا ۴ بعد از ظهر در مدرسه‌اش در شهر «ورسای» ایالت کنتاکی کار می‌کند؛ سپس سرِ شغل دوم خود می‌رود تا فلزیاب [گیت بازرسی] ورزشگاه «راپ» [در شهر لکسینگتون] را کنترل و با مهمان‌های پرسروصدای آن جر و بحث کند تا بتواند درآمد سالیانه ۵۵ هزار دلاری‌اش را بیش‌تر کند. وی هم‌چنین با همسرش یک شرکت تور [بازدید از مکان‌های] تاریخی را نیز اداره می‌کند. براون می‌گوید: «من حقیقتاً عاشق تدریس هستم، اما برای کاری که انجام می‌دهیم، پولی [متناسب] به ما نمی‌دهند.»

Image
«هوپ براون» دبیر تاریخ، پشت میز دبیرستان «وودفورد کانتی» شهر «ورسای»، جایی که تدریس می‌کند

این [اعتراض به پرداخت اندک]، تبدیل به شعار تظاهراتی بسیاری از معلمان مدارس دولتی در آمریکا شده که امسال در شش ایالت، مقابل ساختمان کنگره [ایالتی] دست به اعتصاب و تظاهرات زده‌اند. از آریزونا گرفته تا اوکلاهما، در ایالت‌های آبی [جمهوری‌خواه]، قرمز [دموکرات] و بنفش [متغیر در آرای انتخاباتی]، معلمان برای افزایش حقوق، مزایا و بودجه آموزش و پرورش دولتی دست به قیام زده‌اند. خشم آن‌ها، احساسات [و افکار] عمومی را نیز برانگیخته و سبب شده تا مباحثه‌هایی در سطح ملی در مورد نقش و ارزش معلمان و آینده آموزش و پرورش دولتی صورت گیرد.

بسیاری از معلمان، ده‌ها سال است که برای اعتراضات امسال زمینه‌چینی [و خود را آماده] کرده‌اند. آمار سازمان آموزش و پرورش نشان می‌دهد ۳/۲ میلیون معلم تمام‌وقتِ مدارس دولتی آمریکا (از مهد کودک تا دبیرستان)، دارند یکی از بدترین موارد رکود [و عدم افزایش] درآمد را در میان تمام مشاغل تجربه می‌کنند؛ درآمد معلمان آمریکا در حال حاضر، به طور متوسط، با در نظر گرفتن تورم، نسبت به سال ۱۹۹۰ کم‌تر است.

در همین حال، شکاف درآمدی میان معلمان و دیگر مشاغلی که افراد با مدارک تحصیلی مشابه در آن‌ها مشغول هستند، به بیش‌ترین میزان خود رسیده است. بنا به گزارش «مؤسسه سیاست‌های اقتصادی» (از اندیشکده‌های چپ‌گرا)، معلمان مدارس دولتی در آمریکا در سال ۱۹۹۴ نسبت به کارمندان در مشاغل قابل‌مقایسه [با معلمی]، حدود ۱/۸ درصد کم‌تر درآمد داشتند. آمار سال گذشته، نشان می‌دهد این رقم به ۱۸/۷ درصد رسیده است.
گزارش‌های سازمان آموزش و پرورش نشان می‌دهد، در ایالت‌هایی مانند اوکلاهما، وضعیت از این هم بدتر است؛ در این ایالت، درآمد معلمان، با در نظر گرفتن تورم، طی دهه گذشته، [نه تنها ثابت نبوده و یا افزایش نداشته، بلکه] حتی ۸۰۰۰ دلار کاهش پیدا کرده و در سال ۲۰۱۶، به طور متوسط، به ۴۵,۲۴۵ دلار رسیده است. در ایالت آریزونا هم درآمد معلمان، با در نظر گرفتن تورم، ۵۰۰۰ دلار کاهش داشته است.

Image
«هوپ براون» سرِ شغل دومش در ورزشگاه «راپ» در شهر لکسینگتون ایالت کنتاکی

کاهش بودجه آموزش و پرورش، صرفاً منحصر به حقوق معلمان نیز نمی‌شود. به گزارش «مرکز بودجه و اولویت‌های سیاسی»، سال ۲۰۱۵، ۲۹ ایالت، با در نظر گرفتن تورم، هم‌چنان نسبت به زمان قبل از «رکود بزرگ» [اواخر دهه ۲۰۰۰ در بازارهای بین‌المللی]، بودجه‌ای کم‌تر را به ازای هر دانش‌آموز، تخصیص می‌دادند که موجب شد تا مدارس دولتی، مخروب، بیش از حد شلوغ، و متکی به کتاب‌های قدیمی و لوازم زهوار دررفته شوند.

به نظر بسیاری از معلمان، این اتفاقات، پیامد جنگ ده‌ها ساله و میان‌حزبی بر سر آموزش و پرورش دولتی و نتیجه خستگی از دست اتحادیه‌های معلمان، علاقه به استانداردسازی برنامه آموزشی، و تعهد اذعان‌شده [و علنی] به ریاضت مالی است. همین مسائل موجب گسترش مدارس چارتری [و اجاره‌ای] (که بودجه عمومی دارند، اما به صورت خصوصی اداره می‌شوند)، و هم‌چنین اقداماتی نظیر تصمیم سال ۲۰۱۱ قانون‌گذاران ایالت ویسکانسین مبنی بر کاهش حقوق بازنشستگی معلمان و مزایای «چانه‌زنی جمعی» [مذاکره میان کارفرمایان و کارگران درباره دست‌مزد و مزایا] شده است. قانون‌گذاران ایالت کلرادو نیز امسال رأی به افزایش سن بازنشستگی و کاهش مزایای معلمان دادند.

هم‌چنان که ایالت‌های مختلف، مزایای معلمان را کاهش می‌دادند، بسیاری از ایالت‌ها هم با توجه به آزمون‌های استاندارد متناسب [با خواسته‌های خودشان]، تغییرات در برنامه تحصیلی و بررسی عملکرد معلمان، اقدام به تعیین معیارهای جدیدی برای [موفقیت و] دست‌آوردهای دانش‌آموزان کردند. بسیاری از معلمان، دیگر نتوانستند هم‌زمان با هدف قرار گرفتن مستقیم [درآمد و] جیب‌هایشان، از دست دادن کنترل بر کلاس‌های درس‌شان را هم تحمل کنند.

Image
«بین تای» معلم رشته انسانی در مدرسه راهنمایی «همسایگی دانشگاه» در شهر نیویورک

موج [اعتراضات] از ایالت ویرجینیای غربی و در ماه‌های فوریه و مارس آغاز شد، زمانی که ۲۰ هزار معلم در سرتاسر این ایالت اعتصاب کردند. این معلمان (که طبق گزارش سازمان آموزش و پرورش، سال ۲۰۱۶ به طور متوسط ۴۵,۷۰۱ دلار درآمد داشتند) اعلام کردند تا زمانی که دولت، خواسته‌های آن‌ها مبنی بر تأمین کامل بودجه مزایای بیمه‌ای و افزایش درآمدهایشان را برآورده نکند، اعتصاب خواهند کرد. این افراد، به جای این‌که سر کلاس‌هایشان بروند، مقابل ساختمان کنگره [ایالت ویرجینیای غربی] راه‌پیمایی و میان دانش‌آموزان [خانواده‌های] کم‌درآمدی که به غذاهای رایگان مدرسه وابسته بودند، بسته‌های ناهار توزیع کردند؛ و تماشا کردند که چگونه حمایت‌های عمومی به سوی آن‌ها سرازیر شد. پس از نُه روز [تعطیلی] مدرسه، قانون‌گذاران ناچاراً کوتاه آمدند و با افزایش ۵ درصدی درآمد معلمان موافقت کردند.

چند هفته بعد، اعتصاب مشابهی در اوکلاهما، قانون‌گذاران این ایالت را وادار کرد تا به منظور تأمین بودجه برای معلمانی که هم‌چنان برای رسیدن به بودجه بیش‌تر اعتصاب می‌کردند، برای اولین بار طی حدود ۳۰ سال، قانونی مبنی بر افزایش چشم‌گیر مالیات را تصویب کنند. معلمان در ایالت‌های دیگری مانند کنتاکی و آریزونا (هر دو طرف‌دار جمهوری‌خواهان) نیز از این ایالت‌ها الگوبرداری کردند.

البته معلمان گاهاً با مخالفت‌هایی از سوی مقامات ایالتی و فدرال نیز مواجه می‌شدند. «بتسی دِواس» وزیر آموزش و پرورش، ماه آوریل از معلمان اعتصاب‌کننده انتقاد کرد، گفت این افراد در خدمت به دانش‌آموزان خود کوتاهی می‌کنند، و از آن‌ها خواست «مخالفت‌های بزرگانه» را وارد کلاس درس نکنند. وقتی تابستان، شروع و مدارس، تعطیل شد، انگیزه معلمان نیز فروکش کرد. ماه ژوئن، دیوان عالی حکم کرد که اتحادیه‌های [فعال در] بخش عمومی، حق ندارند از افراد غیرعضو، هزینه [و بودجه کمکی] دریافت کنند؛ تصمیمی که به اعتقاد بسیاری از کارشناسان، می‌تواند بودجه و قدرت تأثیرگذاری اتحادیه‌های کارآمد معلمان را کاهش دهد. ماه آگوست، دیوان عالی ایالت آریزونا نیز با طرحی که قرار بود بودجه سالیانه آموزش و پرورش این ایالت را ۶۹۰ میلیون دلار افزایش دهد، مخالفت کرد.

vImage
دسته‌های کتاب روی میز در کلاس «بین تای» معلم مدرسه راهنمایی «همسایگی دانشگاه» در شهر نیویورک

[در حال حاضر،] معلمان برای بازپس‌گیری دست برتر [مقابل دولت] قیام کرده‌اند. برخی از آن‌ها در ایالت واشینگتن پیشاپیش دست به اعتصاب زده‌اند و بعضی دیگر هم در لس‌آنجلس و ویرجینیا تهدید کرده‌اند که اعتصاب خواهند کرد. معلمان هم‌چنین وعده داده‌اند که با قدرت در انتخابات میان‌دوره‌ای [کنگره] ماه نوامبر، جایی که صدها معلم با قول افزایش حمایت از مدارس دولتی نامزد شده‌اند، شرکت خواهند کرد. معلمان هم‌چنین تلاش کرده‌اند تا به عموم مردم آمریکا یادآوری کنند که آن‌ها [معلم‌ها] در خط مقدم [دفاع از] امنیت اجتماعی‌ متزلزل در آمریکا هستند، چراکه با کودکانی سر و کار دارند که با بحران مواد مخدر، زندگی در فقر، و ترس از تیراندازی بعدی در مدرسه‌شان دست و پنجه نرم می‌کنند.

نظرسنجی‌های اخیر نشان می‌دهد عموم مردم نیز طرف‌دار معلمان هستند. نتایج نظرسنجی مشترک [سازمان آماری فرانسوی] «ایپسو» و روزنامه یواس‌ای‌تودی که ۱۲ سپتامبر منتشر شد، حاکی از آن است که ۶۰ درصد از مردم آمریکا معتقدند معلمان در این کشور حقوق کافی نمی‌گیرند و اکثرِ حامیان هم حزب جمهوری‌خواه و هم حزب دموکرات نیز حق اعتصاب را برای معلمان قائل هستند. «روزا خیمنز» یکی از معلمان لس‌آنجلس می‌گوید: «ما باید [اعتراضاتمان را] شدیدتر و گسترده‌تر سازمان‌دهی کنیم. آتش مردم [در حمایت از معلمان] روشن شده است.»

Image
«روزا خیمنز» معلم مطالعات اجتماعی در «مدرسه اجتماعی دانشگاه کالیفرنیا» در لس‌آنجلس

مادرِ «ایلین هاچینسون»، سال ۱۹۷۰ زمانی که در ایالت اوکلاهما شروع به تدریس کرد، سالیانه ۷۰۰۰ دلار درآمد داشت؛ با در نظر گرفتن دلارِ سال ۲۰۱۸، این رقم حدود ۴۵ هزار دلار می‌شود؛ تقریباً همان مقداری که خود هاچینسون (برنده جایزه معلم سال ۲۰۱۳) اکنون پس از ربع قرن تدریس، درآمد دارد. هاچینسون ۴۸ ساله، نسل چهارم معلمان [در خانواده خودش] است و دخترش هم برنامه دارد که معلم شود. هاچینسون می‌گوید هیچ‌وقت شغل معلمی را به خاطر پول انتخاب نکرده است، اما «قطعاً می‌خواهم آن‌قدری که ارزش دارم، درآمد هم داشته باشم.»

از سال ۱۶۴۷، زمانی که نظام مدارس دولتی برای اولین بار در ایالت ماساچوست تأسیس شد، بسیاری از شهرها در زمینه پرداخت حقوق معلمان مشکل داشته و به دنبال افرادی بوده‌اند که با حقوق کم‌تر، این کار را انجام بدهند. اواسط دهه ۱۸۰۰، «جان سووت» سرپرست آموزش و پرورش دولتی کالیفرنیا، از این‌که معلمان «هم‌تراز با کار فکری یک وکیل، پزشک، عالم دینی و یا سردبیر حقوق نمی‌گیرند» ابراز تأسف کرد. وی سال ۱۸۶۵، مطلبی را نوشت که پیش‌بینی استدلال‌های امروز معلمان بود: «نباید از معلمان انتظار داشت که فرزندان دیگران را با نان عقل [و آموزش‌های تحصیلی] تغذیه کنند، اما شکم فرزندان خودشان را با سنگ.»

حوزه تدریس، از مدت‌ها پیش، تحت سلطه زنان بوده است و کارشناسان بر این باورند که حقوق نسبتاً کم این شغل نیز ریشه در تبعیض جنسیتی دارد.
«سوزان موور جانسون» استاد آموزش دانشگاه هاروارد و کارشناس سیاست‌های آموزشی، می‌گوید: «[دلیل کمی حقوق معلمان و] «یارانه مخفی حوزه آموزش دولتی» این است که معلمان برای سال‌های متمادی، لزوماً افرادی بودند که با سطوح پایین حقوق کار می‌کردند، چون واقعاً گزینه دیگری به جز تدریس نداشتند.»

اندیشکده مؤسسه سیاست‌های اقتصادی می‌نویسد که سال ۱۹۶۰، تدریس برای زنان نسبت به مشاغل قابل‌مقایسه دیگر، سودآورتر بود، اما دلیل این مسئله، فرصت‌های شغلی محدود [زنان] بود، نه حقوق بیش‌تر. ورود گسترده‌تر زنان به مشاغل دیگر، موجب شد تا انتخاب حرفه معلمی، برای دیگران، به تصمیمی هزینه‌بر تبدیل شود. به عنوان مثال، بر اساس گزارش «اداره آمار کارگری»، پرستاران حرفه‌ای (که باز هم طی تاریخ، عموماً زن بوده‌اند) با درآمد متوسط سالیانه حدود ۷۳,۵۵۰ دلار در سال ۲۰۱۷، نسبت به معلمان، حقوق بسیار بیش‌تری دریافت می‌کنند. کمبود پرستار در برخی نقاط آمریکا، سبب شده تا پرستاران، اضافه‌کار، مسکن رایگان، غرامت، و امتیازات دیگری دریافت کنند. این در حالی است که کم‌بود معلم در آمریکا صرفاً موجب بزرگ‌تر کردن کلاس‌ها، کوتاه‌تر کردن هفته تحصیلی، و اعطای مجوز اضطراری تدریس به افرادی شده است که هنوز برای تدریس، آموزش ندیده‌اند.

Image
بخش‌هایی از مدرسه راهنمایی «کارول» در شهر «رالی» ایالت کالیفرنیای شمالی

«مرکز ملی آمار آموزش و پرورش» میانگین ملی حقوق سالیانه یک معلم مدرسه دولتی را در حال حاضر ۵۸,۹۵۰ دلار تخمین زده است، که در بسیاری از مناطق، درآمد معقولی محسوب می‌شود، اما درآمد واقعی معلمان در هر ایالت با ایالت دیگر، تفاوت زیادی دارد و معمولاً کفاف هزینه‌های زندگی را نمی‌دهد. وقتی درآمد معلمان را با دیگر مشاغل با سطح مشابه تحصیلات مقایسه می‌کنیم، درآمد معلمان رنگ می‌بازد. به عنوان نمونه، سال ۲۰۱۶، میانگین سالیانه حقوق پایه یک معلم، ۳۸,۶۱۷ دلار، و ۲۰ درصد کم‌تر از مشاغل دیگری بود که مدارک دانشگاهی نیاز دارند.

واکنش‌های عمومی به اعتراضات معلمان، نشان‌دهنده ایجاد یک تغییر در نگرش‌ها نسبت به شغل معلمی است. حتی در ایالت‌های محافظه‌کار هم بسیاری از رأی‌دهندگان خواستار افزایش مالیات‌ها برای حمایت از آموزش و پرورش دولتی شده و از قانون‌گذاران خواسته‌اند اقدامات در زمینه کاهش بودجه مدارس را متوقف کنند. بودجه‌های ایالتی آموزش و پرورش، ده سال پیش زمانی که ایالت‌های رکودزده، بودجه آموزش را کاهش دادند و مالیات‌ها را کم کردند، از لبه صخره [به شدت] سقوط کرد. اکنون به نظر می‌رسد قیام در ویرجینیای غربی، سرآغاز حمایت‌های عمومی از پُر کردن مجدد خزانه [بودجه آموزشی] شده باشد.

با این حال، دعوا بر سر حقوق معلمان نیز، مانند اکثر داستان‌های دیگر، لایه‌های خاکستری زیادی دارد. مزایای سخاوتمندانه بازنشستگی و بسته‌های مزایای درمانی‌ای که اتحادیه‌های معلمان در دوران‌های بهترِ مالی برای دست‌یابی به آن‌ها مذاکره کرده‌اند، شیره بسیاری از ایالت‌ها را کشیده‌اند. آن‌هایی که معتقدند اکثر معلمان درآمد مناسبی دارند، برای اثبات دیدگاه خود، به همین مزایا و هم‌چنین تعطیلات تابستانی معلمان اشاره می‌کنند.

Image
برخی از گزارش‌های مجله «تایم» درباره وضعیت معلمان در آمریکا

در مقابل، معلمان می‌گویند که این امتیازات ظاهری، اغلب در بررسی دقیق‌تر، ناپدید می‌شوند. بسیاری از معلمان سراسر تابستان را کار می‌کنند: برنامه درسی تدوین می‌کنند، در کلاس‌های تداوم آموزش و توسعه شغلی شرکت می‌نمایند، و کلاس‌های تابستانی در مدارس برگزار می‌کنند؛ و به این ترتیب عملاً [مانند مشاغل دیگر] تمام سال را کار می‌کنند. واقعیت این است که معلمان (که حدود ۴۰ درصد از آن‌ها به خاطر وابستگی ایالت‌ها به برنامه‌های بازنشستگی، تحت حمایت طرح تأمین اجتماعی قرار نمی‌گیرند) برای آن‌که مشمول حقوق بازنشستگی شوند، باید در یک ایالت باقی بمانند. مطالعات نشان می‌دهد که اکثر معلمان جدید به اندازه کافی در یک منطقه باقی نمی‌مانند تا واجد شرایط دریافت حقوق بازنشستگی شوند. حتی آن‌هایی هم واجد شرایط بازنشستگی می‌شوند، وقتی حقوق کنونی‌شان کفاف هزینه‌های زندگی‌شان را نمی‌دهد، قطعاً نمی‌توانند دلشان را به پرداختی‌های آینده خوش کنند.

«ناشوندا کوک» معلم مدرسه‌ای در شهر «رالی» ایالت کالیفرنیای شمالی و مادر تنهای دو فرزند، می‌گوید: «برای شرکت‌های تأسیساتی[آب، برق، گاز، تلفن و...] اهمیتی ندارد که شما امروز با یکی از دانش‌آموزان‌تان روز عالی‌ای را گذرانده‌اید [و به او خیلی کمک کرده‌اید]. برای آن‌ها اصلاً مهم نیست که شما مربی تیم فوتبال [مدرسه و خیلی محبوب] هستید. آن‌ها از شما می‌خواهند بابت خدماتی که ارائه می‌دهند، پول بپردازید. نمی‌توانم به شما بگویم تابستان امسال چند نامه [و اخطاریه] دریافت کردم که می‌گفتند «اخطار نهایی».» کوک که سالیانه ۶۹ هزار دلار درآمد دارد، معمولاً سر ویزیت‌های پزشکش حاضر نمی‌شود تا بتواند سهم بیمه خودش را پس‌انداز کند؛ وی نگران هزینه دانشگاه دختر بزرگ‌ترش هم هست. وی می‌گوید: «مطالبه [من و معلمان دیگر،] افزایش حقوق یا درآمد بیش‌تر نیست؛ فقط دست‌مزدی است که بتوان با آن زندگی کرد.»

Image
«ناشوندا کوک» در مدرسه راهنمایی «کارول» در «رالی» ایالت کالیفرنیای شمالی، جایی که درس می‌دهد

درآمدهای ثابت یکی از دلایلی هستند که معلمان فکر می‌کنند موجب شده تا مدارس دولتی با بحران استخدام مواجه شوند. امسال در اوکلاهما، تعداد معلمانی که بدون آموزش‌های سنتی، مجوزهای اضطراری تدریس دریافت کردند، رکورد زد. در آریزونا، مدارس از نیروهای خارجی برای تکمیل کادر آموزشی خود استفاده کردند. سال گذشته، مدارس دولتی آمریکا ۲۸۰۰ معلم خارجی را با ویزاهای ویژه استخدام کردند؛ در حالی که این تعداد، ۱۵۰۰ نفر در سال ۲۰۱۲ بود.

در عین حال، این مسیر [و راه‌حل] هم در حال خشک شدن [و از کار افتادن] است. «انجمن آمریکایی دانشگاه‌های تربیت معلم» گزارش داده است که بین سال‌های ۲۰۰۸ تا ۲۰۱۶ تعداد معلمانی که توانسته‌اند دوره‌های آمادگی تدریس را تکمیل کنند، ۲۳ درصد کاهش داشته است. پس از همه این‌ها هم وقتی معلمان می‌توانند به کلاس درس برسند، باز هم فرسایش زیاد است: مطالعه‌ای در سال ۲۰۱۵ نشان داد که دست‌کم ۱۷ درصد از معلمان جدید، طی پنج سال اول، شغل خود را رها می‌کنند.

هاچینسون می‌گوید دخترش قصد دارد سنت خانوادگی «معلم شدن» را ادامه دهد، اما طی کردن این مسیر برای کودکی که در طبقه متوسط زندگی می‌کند، بسیار سخت شده است. دیگر برادران و خواهران هاچینسون (یکی وکیل، دیگری مهندس و آن یکی فیزیوتراپ) همگی مدرک دانشگاه گرفته‌اند، اما درآمد هاچینسون معادل نیمی از درآمد آن‌هاست. خود هاچینسون می‌گوید: «برادر کوچک‌تر من مهندس است؛ اضافه‌کاری که دریافت می‌کند از حقوق من بیش‌تر است.»


Image
«ناشوندا کوک» (وسط) در خانه و کنار دخترانش در شهر «رالی» ایالت کالیفرنیای شمالی

با آغاز سال تحصیلی جدید، بسیاری از معلمان دارند اعتراضات فصل بهار را از همان جایی که متوقف شده بود، دوباره از سر می‌گیرند. ماه آگوست در لس‌آنجلس، معلمان رأی مثبت دادند به این‌که اگر مذاکرات بر سر حقوق معلمان و اندازه کلاس‌ها [تعداد دانش‌آموزان در هر کلاس] هم‌چنان بی‌نتیجه ماند، دست به اعتصاب بزنند. معلمان در برخی مناطق واشینگتن، همین الآن در اعتصاب به سر می‌برند و درخواست کرده‌اند که بخشی از بودجه آموزشی تازه تخصیص داده شده، برای افزایش حقوق آنان هزینه شود. در ویرجینیا، معلمان احتمال برگزاری یک اعتصاب ایالتی را مطرح کرده‌اند.


براون، همان معلم اهل کنتاکی، می‌گوید این مبارزه یا باید الآن انجام شود یا هیچ‌وقت. وی هشدار می‌دهد که اگر کاهش بودجه و خصوصی‌سازی مدارس ادامه یابد، تدریس دیگر شغلی عملی [و منطقی] برای افراد تحصیل‌کرده، علاقه‌مند و آرمان‌گرا نخواهد بود. براون درباره تدریس نه به عنوان یک شغل، بلکه به عنوان یک وظیفه [و دِین اجتماعی] صحبت می‌کند. می‌گوید: «من لزوماً آدم مذهبی‌ای نیستم، اما معتقدم من را این‌جا [آفریده و در این موقعیت] قرار داده‌اند تا معلم باشم. من فقط می‌خواهم بتوانم این کار را [در عین حمایت شدن] از نظر مالی انجام بدهم.» با این وجود، از دید براون، مسئله فقط این نیست که او و دیگر همکاران معلمش چه‌قدر ارزش دارند، چون آن‌ها در کلاس، تنها نیستند. این معلمان معتقدند که اگر عموم مردم در کنار آن‌ها قرار گرفته‌اند، نهایتاً، به خاطر بچه‌هاست.
najm134
 
پست ها : 1795
تاريخ عضويت: چهارشنبه فبريه 03, 2010 10:15 am

قبلي

بازگشت به آلوده شناسى


cron
Aelaa.Net