آلودگی اجتماعي

مدير انجمن: najm134

در اقامتگاه زنان رهایی‌یافته از اعتیاد و کارتن‌خوابی چه می‌گ

پستتوسط najm134 » شنبه جولاي 21, 2018 6:37 pm

در اقامتگاه زنان رهایی‌یافته از اعتیاد و کارتن‌خوابی چه می‌گذرد؟


سه‌شنبه‌های مهرورزی برای بی‌خانمان‌ها | فاصله كوتاه اعتیاد و كارتن‌خوابی | زنان معتاد، قربانی‌اند

جامعه > آسیب‌ها - «سرای مهر» طلوع بی‌نشان‌ها جایی برای زندگی زنانی است که مطمئنند تا هروقت بخواهند، این سقف و این زمین، به آنها تعلق دارد، به جای گوشه خیابان، به جای کارتن و مقوا و پتوهای مندرس.
فهیمه حسن‌میری: «طلوع بی‌نشان‌ها» حالا دیگر نام غریبه‌ای نیست، خیلی‌ها آن را می‌شناسند،‌ آن را با نام رهایی‌یافته‌های اعتیاد و كارتن‌خوابی به یاد می‌آورند و می‌دانند كه چقدر توانسته در بهبود وضعیت بی‌خانمان‌های كلانشهرها و حاشیه‌نشین‌هایش موثر باشد. اما شاید خیلی‌ها اعتیاد و كارتن‌خوابی را مردانه بدانند و در تصورشان نگنجد كه زنان زیادی هم هستند كه سقفی جز آسمان ندارند و به مامنی احتیاج دارند كه از بی‌مهری و سرما و گرمای خیابان به آن پناه ببرند. در میان تمام بی‌توجهی‌ها به زنان كارتن‌خواب و آنها كه در چرخه اعتیاد قرار گرفته‌اند، طلوع بی‌نشان‌ها، «سرای مهر» را به آنها اختصاص داده، جایی كه این زنان را اسكان داده،‌ به آنها مهارت آموخته و طلوع دیگری در زندگی‌شان ایجاد كرده؛ شروع دوباره‌ای برای زنان و دختران نوجوان آسیب‌دیده اجتماعی.
طلوع بی‌نشان‌ها ویژه زنان و دختران نوجوان، در بلوار محلاتی واقع شده، جایی كه همسایه‌ها حالا آن را به خوبی می‌شناسند، یك ساختمان چند طبقه كه هم جایی برای كارهای اداری این انجمن است و هم جایی برای زندگی زنانی كه حالا دیگر اینجا را خانه خودشان می‌دانند و مطمئنند تا هروقت كه بخواهند، این سقف و این زمین، به آنها تعلق دارد، به جای گوشه خیابان، به جای كارتن و مقوا و پتوهای مندرس.
اعظم ده‌صوفیانی، مسئول گروه پژوهش جمعیت طلوع بی‌نشان‌هاست كه خاطره‌ها و حرف‌های زیادی درباره این ساختمان و ساكنانش دارد، حرف‌هایی كه از زبان او شنیدنی است؛ هم تلخ و هم امیدواركننده. این فعال اجتماعی از سه‌شنبه‌های مهرورزی و شروع فعالیت طلوع بی‌نشان‌ها می‌گوید تا برنامه‌هایی که برای آینده در نظر دارند.

سه‌شنبه‌های مهرورزی برای بی‌خانمان‌ها

طلوع بی‌نشان‌ها حدود 10 سال است كه مشغول فعالیت است. تمركز اصلی این انجمن بر كارتن‌خوابی بوده ولی چون در كشور ما كارتن‌خوابی و اعتیاد كاملا با هم درگیرند، این شده كه درمان اعتیاد هم جزو كارهای این انجمن قرار گرفته. پایه اصلی فعالیت موسسه كه با آن شروع به كار كرد، جذب افراد بی‌خانمان و كارتن‌خواب است، درواقع این انجمن از پخش غذا بین افراد بی‌خانمان شكل گرفت تا این كه این ان جی او ثبت شد. هنوز هم با گسترش فعالیت‌های این ان جی او، برنامه هفتگی توزیع غذا بین بی‌خانمان‌ها سر جای خودش باقی است، هر سه‌شنبه توزیع غذا بین افراد بی‌خانمان را داریم كه «آیین مهرورزی» نام دارد و خود افراد بهبودیافته و مردم عادی كه یاور هستند، برای پخت و توزیع غذا مشاركت می‌كنند و درواقع نوعی فضای همبستگی بین افراد ایجاد می‌شود. تقریبا از ساعت 12 شب این توزیع غذا در پاتوق‌ها شروع می‌شود. تقریبا هفت پاتوق اصلی داریم كه پخش غذا آنجا انجام می‌شود. درواقع این آیین مهرورزی نوعی پیام مهر است كه افراد كارتن‌خواب و درگیر اعتیاد را دعوت می‌كنند كه به این انجمن بپیوندند و از وضعیت زندگی فعلی‌شان رهایی پیدا كنند. درواقع اولین تلنگر، اینجاست كه به افراد بی‌خانمان و معتاد می‌خورد، مخصوصا این كه پیوستن یا نپیوستن آنها كاملا اختیاری است و هیچ اجباری برای آمدن آنها به موسسه نداریم اما لازمه پیوستن آنها به موسسه این است كه تمایل به ترك مواد مخدر داشته باشند.

تعداد پذیرش‌شدگان سرای مهر (اقامتگاه زنان کارتن‌خواب و بهبودیافته از اعتیاد) در سال 95 به تفکیک ماده مصرفی

Image

اینجا هر روز تعجب می‌كنم‌

تقریبا تا دو سال پیش مراكز طلوع بی‌نشان‌ها صرفا برای مردان بزرگسال بود، ولی حین پخش غذا دیده می‌شد كه پسران كم سن و سال یا زنان و كودكانی هم در بین این افراد وجود دارند كه باید برای اسكان آنها فكری می‌شد. این شد كه مراكز دیگری شروع به كار كرد از جمله همین «سرای مهر» كه محل نگهداری مادر و كودك و دختران نوجوان است. جذب، درمان، سرپناه،‌ آموزش،‌ اشتغال، بازگشت به خانواده و بازگشت به بدنه جامعه، همه مراحلی است كه برای این افراد در نظر گرفته شده و این افراد آسیب‌دیده مرحله به مرحله این سیر را طی می‌كنند كه به زندگی سالم برگردند. همه این مراحل در حالی است كه نقطه اشتراك برای این مردان و زنان، فقط مواد مخدر است و مسیری كه آنها برای بازگشت به زندگی طی می‌كنند كاملا با همدیگر متفاوت است. مثلا دیده می‌شود كه روند بازگشت به زندگی مردان ساده‌تر است ولی برای زنان این روند بیشتر طول می‌كشد، آن هم به این دلیل كه یك زن كارتن‌خواب، مجموعه‌ای از تمام آسیب‌هایی است كه یك زن می‌تواند داشته باشد؛ ازدواج در كودكی، خشونت خانوادگی، تجاوز، بارداری ناخواسته، اعتیاد، نداشتن هویت، فقر و خیلی موارد دیگر. اوایل مواردی را كه می‌دیدم باورم نمی‌شد و هر روز فقط از دیدن آنچه در اطرافم بود تعجب می‌كردم، هنوز هم از دیدن این موارد تعجب می‌كنم ولی برای بهبود شرایط ناامید نیستیم.


Image

زنانی باهوش اما بداقبال

جامعه‌ای كه ما اینجا با آن سر و كار داریم، جامعه همگنی نیست، زنان با شرایط خیلی زیادی در این اجتماع قرار می‌گیرند. هر چه می‌گذرد می‌فهمم بیشتر باید این گروه را بشناسیم تا بتوانیم برایشان كارهای بهتری بكنیم و البته شناخت آنها كار ساده‌ای نیست. آنها فوق‌العاده باهوش هستند، سریع می‌فهمند كه چرا به آنها نزدیك می‌شوی و با همان نسبت با تو رفتار می‌كنند. این زن‌ها باهوش هستند ولی شرایط سخت زندگی آنها را به اینجا كشانده. زنانی كه اینجا هستند هر كدام پروسه زندگی و درمان خودشان را دارند و نمی‌توان به جز چند اقدام اولیه، طرح و برنامه مشتركی برای زندگی آنها داشت. ما اینجا مواردی را داشته‌ایم كه همسرشان آنها را با بلوك سیمانی زده، یا مواردی كه بیمارستان‌ها هم آنها را قبول نكرده‌اند، كسانی كه بچه‌هایشان گم شده‌اند، بچه‌هایشان را دزدیده‌اند، زنانی كه هر كدام از بچه‌هایشان در یك بهزیستی هستند و خیلی موارد دیگر. درواقع حتی برای طرحی مانند این كه مادر و فرزند را كنار هم نگهداری كنیم، گاهی به مشكلاتی برمی‌خوریم چون ممكن است حتی حضور فرزند كنار مادر برای فرزند تبعات بیشتری داشته باشد تا این كه از او دور بماند. این كه باید جواب سوال زندگی هر شخص را چطور باید پیدا كنیم به این برمی‌گردد كه چقدر به آنها نزدیك شویم، هر كجا در راه حل زندگی آنها می‌مانیم، می‌دانیم كه باید برای گرفتن جواب به خود آنها مراجعه كنیم نه این كه به تئوری‌ها بسنده كنیم.

Image

فاصله كوتاه اعتیاد و كارتن‌خوابی

این كه گفته می‌شود اعتیاد زنان افزایش پیدا كرده را من بر اساس آمار و ارقام نمی‌دانم، ولی مشاهداتی كه دارم این موضوع را تایید می‌كند. بی‌خانمانی را هم همینطور. بستگی دارد بی‌خانمانی را چطور تعریف كنیم. كسی كه هر شب جایی زندگی كند و سرپناه ثابتی نداشته باشد، شاید جزو تعریف سنتی كارتن‌خوابی و بی‌خانمانی قرار نگیرد اما درواقع همان است. مساله اینجاست كه فرایند رسیدن از اعتیاد به بی‌خانمانی خیلی كوتاهتر شده است، قبلا زمان بیشتری طول می‌كشید كه افراد معتاد به مرحله خیابان‌خوابی برسند اما حالا این پروسه خیلی كوتاه‌تر شده. فكر می‌كنم دلیل این موضوع به بحث‌های هویتی و شخصیتی برگردد، به ارزشی كه افراد كمتر برای خودشان قائل هستند. كسانی كه در گذشته حتی به ورطه اعتیاد می‌افتادند عزت نفسی داشتند كه آنها را از بسیاری مسائل دور می‌كرد اما الان می‌بینیم كه اصول و ارزش‌ها مخصوصا درباره دختران نوجوان كنار گذاشته می‌شود و به سادگی به ورطه آسیب‌های اجتماعی ناشی از اعتیاد می‌افتند.

Image

به جغرافیای كارتن‌خوابی نیاز داریم

پاتوق‌های كارتن‌خوابی وضعیت خیلی نابسامانی دارند، بیشتر با افرادی درگیر هستیم كه حاشیه‌نشین هستند و از شهرهای دیگر پایشان به تهران كشیده شده. به همین دلیل بیشتر با افراد طبقات پایین اجتماعی سر و كار داریم. درواقع ما بیشتر زنانی را می‌بینیم كه در شهرستان خودشان دچار اعتیاد شده‌اند و چون خانواده، پذیرای آنها نبوده، ناچار به تهران آمده‌اند. طبقات مرفه اجتماعی كه درگیر اعتیاد هستند دیرتر به ورطه خیابان‌خوابی می‌افتند، مدت بیشتری در خانه خودشان هستند یا ممكن است توسط ساقی‌ها اسكان داده شوند. با توجه به این كه تعداد زیادی از معتادان از شهرستان هستند، به جغرافیای كارتن‌خوابی احتیاج داریم كه بدانیم كجا این پروسه بیشتر اتفاق می‌افتد تا فرایند آمدن آنها به تهران را كنترل كنیم، اینطور كه مشاهدات ما حكایت می‌كند بیشتر زنانی كه در موسسه طلوع بی‌نشان‌ها هستند، از استان خراسان و شهرهای غربی كشورمان هستند. شاید حتی بتوانیم دفاتری از انجمن را در همان شهرها ایجاد كنیم كه آنها در همانجا كمك بگیرند و بتوانند از حمایت خانواده برخوردار شوند نه این كه تنها و بی‌پناه در یك شهر بزرگ به دام انواع سودجویی‌ها بیفتند.

Image

زنان معتاد و كارتن‌خواب، قربانی‌اند

زنان درگیر اعتیادی كه داریم، قربانی هستند، اغلب آنها خودشان نقشی در اعتیادشان نداشته‌اند، یا از مادر معتاد متولد شده‌اند، یا توسط همسرشان به اعتیاد كشانده شده‌اند. اما مساله اینجاست كه متاسفانه نگاه جامعه به زنان معتاد بسیار بدتر از نگاهی است كه به مردان معتاد دارند، یك مرد بهبودیافته خیلی راحت‌تر از یك زن بهبودیافته به جامعه برمی‌گردد، تشكیل خانواده می‌دهد، مورد نگاه‌های خصمانه كمتری قرار می‌گیرد و امكان اشتغال بیشتری نسبت به یك زن معتاد برایش وجود دارد. مخصوصا این كه آسیب‌پذیر بودن زن در خیابان خیلی بیشتر است و آنها ممكن است در این فرایند به ناچار به بحث كارگری جنسی بیفتند، ضمن این كه در این روند به وابستگی عاطفی بیفتند و بیشتر مورد آزار و اذیت قرار بگیرند. به همین دلیل ما اینجا روی تعریف این زنان از خودشان كار می‌كنیم، تلاش می‌كنیم به آنها حس ارزشمند بودن بدهیم و بدانند چقدر می‌توانند پتانسیل‌های زیادی برای پیشرفت و داشتن یك زندگی سالم داشته باشند. این حس ارزشمندی و استقلال، چیزی است كه زنان آسیب‌دیده اجتماعی به آن نیاز دارند. با همه اینها و با تمام اقداماتی که انجام می‌دهیم، هنوز اعتیاد و کارتن خوابی زنان تا حد زیادی ناشناخته به نظر می‌رسد که برای هر شخص مداخله‌های درمانی، مددکاری و آموزشی مخصوص را می‌طلبد، بنابراین می‌توانم بگویم ما هنوز هم در سرای مهر در حال آزمون و خطا کردن هستیم و سعی داریم با حداقل خطا به ارایه خدمات بپردازیم‌. هر روز دعا می‌کنیم که ای کاش برای کمک به زنان آسیب‌دیده اجتماعی، موفق‌تر از روز قبل باشیم.

Image

منبع نمودارها: گزارش عملکرد واحد پژوهش طلوع بی‌نشان‌ها درباره کارتن‌خوابی و اعتیاد زنان (سرای مهر)
najm134
 
پست ها : 1918
تاريخ عضويت: چهارشنبه فبريه 03, 2010 10:15 am

امريكا جزو ده کشور خطرناک جهان برای زنان

پستتوسط najm134 » سه شنبه آگوست 14, 2018 8:26 am

امريكا جزو ده کشور خطرناک جهان برای زنان

Image
خشونت جنسی و آزار، رفتارهای مبتنی بر رسوم و سنت‌ها، قاچاق انسان، کار اجباری، بردگی جنسی و کنیز بودن در خانه از مشکلات زنان در هند خوانده شده
کارشناسان جهانی مسایل زنان، هند را خطرناک‌ترین کشور برای زنان نامیدند. در یک نظرسنجی که از سوی بنیاد تامسون رویترز انجام شده، ۵۵۰ کارشناس مسایل مربوط به زنان، هند را خطرناک‌ترین کشور جهان برای زنان دانسته‌اند. افغانستان و سوریه در رده‌های دوم و سوم و سومالی و عربستان سعودی بعد از آن‌ها قرار دارند.
در این بررسی از کارشناسان خواسته شد پنج کشور از مجموع ۱۹۳ کشور عضو سازمان ملل را نام ببرند که در آنها زنان از ناحیه دسترسی به خدمات بهداشتی، منابع اقتصادی، عادات و رسوم سنتی، آزارهای جنسی و غیرجنسی و قاچاق انسان در خطرناک‌ترین وضعیت هستند.
نظر سنجی تازه از ۲۶ مارس تا ۴ مه سال جاری میلادی انجام شده است.

فهرست ده کشوری که در آنها زنان زندگی پرخطری دارند

جایگاه = کشور = نوع خطر
۱ هند خشونت و آزار جنسی، رفتارهای مبنتی بر رسوم و سنت‌ها، قاچاق انسان، کار اجباری، بردگی جنسی و کنیز بودن در خانه

۲ افغانستان خشونت‌های غیرجنسی، دسترسی به خدمات بهداشتی و دسترسی به منابع اقتصادی

۳ سوریه عدم دسترسی به خدمات بهداشتی و قرار داشتن آنان در معرض خشونت غیرجنسی (شامل خشونت‌های مرتبط به ستیزه‌گری‌های مسلحانه و خشونت خانگی) و سوء استفاده جنسی
۴ سومالی عدم دسترسی به خدمات بهداشتی و واقع شدن آنان در معرض خطرات ناشی از رسوم و عادات سنتی

۵ عربستان عدم دسترسی به منابع اقتصادی و نیز تبعیض علیه زنان

۶ پاکستان عدم دسترسی به منابع اقتصادی، تبعیض و نیز قرار گرفتن در معرض خطرات ناشی از رفتارهای فرهنگی، مذهبی و سنتی (به شمول قتل‌های ناموسی)

۷ جمهوری دموکراتیک کنگو خشونت‌ جنسی

۸ یمن عدم دسترسی به خدمات بهداشتی و منابع اقتصادی و میزان خطرات ناشی از سنت و فرهنگ بومی و نیز خشونت غیر جنسی

۹ نیجریه قاچاق انسان و رفتارهای مبتنی بر سنت‌های بومی

۱۰ ایالات متحده آمریکا خشونت جنسی (تجاوز، آزار جنسی، همخوابگی اجباری و دسترسی نداشتن زنان به عدالت در پرونده‌های تجاوز) و اين مايه شرمساري امريكا و خصوصا غربيهاست كه مدعي طرفداري از زنان هستند و در اين درجه نازله ده كشور خطرناك جهان براى زنان هستند

مشابهت‌های خطر
۱.هند - در صدر جدول قرار دارد. در این کشور میزان خشونت علیه زنان همچنان بالاست، پنج سال و اندی پیش یک دختر دانشجو در اتوبوسی در دهلی مورد تجاوز جنسی قرار گرفت و بعد به قتل رسانده شد و این خبر خشم عمومی را برانگیخت و دولت هند قول داد که با این مسئله برخورد کند. در حال حاضر زنان هند از سه ناحیه در وضعیت پرخطری قرار دارند: خطر خشونت جنسی و آزار، خطر ناشی از رفتارهای مبنتی بر رسوم و سنت‌ها و خطر قاچاق انسان، کار اجباری، بردگی جنسی و کنیز بودن در خانه.

۲.افغانستان - کارشناسان شامل در نظرسنجی می‎گویند هنوز و ۱۷ سال پس از شکست حکومت طالبان، زنان در این کشور با مشکلات هولناکی روبرویند. زنان افغان از سه ناحیه در معرض خطر قرار دارند: خشونت‌های غیرجنسی، دسترسی به خدمات بهداشتی و دسترسی به منابع اقتصادی.
در نظرسنجی تازه، زندگی زنان افغانستان "هولناک" توصیف شده است

۳.سوریه - جنگ داخلی در این کشور در هفت سال گذشته ادامه داشته. کارشناسان سوریه را از نظر دسترسی زنان به خدمات بهداشتی و قرار داشتن آنان در معرض خشونت غیرجنسی (شامل خشونت‌های مرتبط به ستیزه‌گری‌های مسلحانه و خشونت خانگی) در جایگاه دوم قرار داده‌اند اما از نظر قرار داشتن زنان در معرض سوءاستفاده جنسی شبیه آمریکا دانسته‌اند که جایگاه سوم را در میان کشورهای جهان دارد. ‌

۴.سومالی - از سال ۱۹۹۱ تا حالا متحمل جنگ و ستیزه‌جویی بوده. سومالی از نظر دسترسی زنان به خدمات بهداشتی و واقع شدن آنان در معرض خطرات ناشی از رسوم و عادات سنتی، سومین کشور خطرناک جهان شناسایی شده. اما از نظر محدودیت دسترسی زنان به منابع اقتصادی، در جایگاه پنجم قرار دارد.

۵.عربستان سعودی - به صورت کلی پنجمین کشور خیلی خطرناک جهان برای زنان دانسته شده اما از نظر دسترسی زنان به منابع اقتصادی و نیز تبعیض علیه زنان، دومین کشور بسیار خطرناک برای زنان در سراسر جهان شناسایی شده.

۶.پاکستان - ششمین کشور بسیار خطرناک برای زنان در جهان است اما از نظر دسترسی آنان به منابع اقتصادی، تبعیض و نیز قرار گرفتن زنان در معرض خطرات ناشی از رفتارهای فرهنگی، مذهبی و سنتی (به شمول قتل‌های ناموسی) دومین کشور بسیار خطرناک برای زنان در سراسر جهان شمرده شده.

۷.جمهوری دموکراتیک کنگو - هفتمین کشور بسیار خطرناک برای زنان نامیده شده، سازمان ملل هشدار داده که خونریزی‌های چندین ساله فرقه‌ای و عدم حاکمیت قانون، زندگی میلیون‌ها نفر را در این کشور در "وضعیت ناگوار" قرار داده است. اما کنگو از ناحیه خشونت‌ جنسی علیه زنان دومین کشور بسیار خطرناک دانسته شده.

۸.یمن - از نظر محدودیت دسترسی زنان به خدمات بهداشتی و منابع اقتصادی و میزان خطرات ناشی از سنت و فرهنگ بومی و نیز خشونت غیر جنسی، این کشور در جایگاه هشتم است. یمن همچنان دارای بحرانی‌ترین وضعیت انسانی است که ۲۲ میلیون نفر در آن به کمک‌های فوری برای زنده ماندن نیاز دارند.

۹. نیجریه - فعالان حقوق بشر ارتش این کشور را متهم کرده که در جریان جنگ ۹ ساله علیه جنگجویان بوکوحرام دست به شکنجه، تجاوزجنسی و کشتار غیرنظامیان زده است. نیجریه از نظر قاچاق انسان در کنار روسیه، در ردیف چهارم قرار می‌گیرد. اما از نظر روبرو شدن زنان با رفتارهای مبتنی بر سنت‌های بومی، ششمین کشور خیلی خطرناک محسوب می‌شود.

۱۰.ایالات متحده آمریکا - تنها کشور غربی است که در فهرست ده خطرناک‌ترین کشور جهان شامل شده است. آمریکا از نظر خشونت جنسی، شامل تجاوز، آزار جنسی، همخوابگی اجباری و دسترسی نداشتن زنان به عدالت در پرونده‌های تجاوز، مانند سوریه سومین کشور خیلی خطرناک برای زنان است.

این نظرسنجی، تکرار بررسی‌های مشابهی است که در سال ۲۰۱۱ از سوی نهاد تامسون رویترز انجام شده بود و در آن به ترتیب افغانستان، جمهوری دموکراتیک کنگو، پاکستان، هند و سومالی، کشورهای خطرناک برای زنان ثابت شده بودند.
najm134
 
پست ها : 1918
تاريخ عضويت: چهارشنبه فبريه 03, 2010 10:15 am

معلمان آمریکایی که برای ادامه زندگی «خون» و «لباس» خود را می

پستتوسط najm134 » شنبه اکتبر 13, 2018 8:59 pm

معلمان آمریکایی که برای ادامه زندگی «خون» و «لباس» خود را می‌فروشند


مشرق گزارش می‌دهد؛
روایت تکان‌دهنده مجله تایم: معلمان آمریکایی که برای ادامه زندگی «خون» و «لباس» خود را می‌فروشند
معلمی در آمریکا - تایم - نمایه

Image
«هوپ براون» معلم آمریکایی، با فوق‌لیسانس و ۱۶ سال سابقه کار، برای پرداخت قبض‌های خانه مجبور است پلاسمای خون و لباس‌های تنش را بفروشد و سه شغل داشته باشد.

به گزارش مشرق - مجله «تایم» آمریکا اخیراً در ادامه سری گزارش‌های متعدد خود با موضوع وضعیت زندگی و معیشت معلمان در این کشور، که اکنون دیگر با جمله «من یک معلم در آمریکا هستم» روی جلد این مجله، شناخته می‌شود، گزارش دیگری را منتشر کرده و در آن به این معضل اجتماعی در آمریکا پرداخته است. ترجمه این گزارش تایم، تحت عنوان «سه‌تا شغل دارم و پلاسمای خونم را می‌فروشم تا قبض‌هایم را بپردازم؛ معلم بودن در آمریکا، این‌گونه است[۱]»، در ادامه خدمت مخاطبین محترم مشرق ارائه می‌گردد.

Image
تیتر اول مجله «تایم»: «فوق‌لیسانس، ۱۶ سال سابقه، و دو شغل اضافی دارم، و پلاسمای خونم را می‌فروشم تا قبض‌هایم را بپردازم؛ من یک معلم در آمریکا هستم»

«هوپ براون» با فروش پلاسمای خون خود دو بار در هفته، می‌تواند ۶۰ دلار درآمد داشته باشد و اگر لباس‌هایش را هم در یک فروشگاه امانت‌فروشی به فروش بگذارد، درآمدش اندکی بیش‌تر خواهد شد. این مبلغ معمولاً تنها برای پرداخت قبض برق یا قسط خودرویش کافی است. این نوع بندبازی [و وضعیت حساس] اقتصادی حالا دیگر بخشی از زندگی روزمره او شده است؛ وضعیتی که حدود دو دهه پیش، وقتی مدرک فوق لیسانسش را در رشته آموزش مقطع دوم [راهنمایی و دبیرستان] گرفت و معلم تاریخ یک دبیرستان شد، هرگز به فکرش هم خطور نمی‌کرد. براون اغلب از ساعت ۵ صبح تا ۴ بعد از ظهر در مدرسه‌اش در شهر «ورسای» ایالت کنتاکی کار می‌کند؛ سپس سرِ شغل دوم خود می‌رود تا فلزیاب [گیت بازرسی] ورزشگاه «راپ» [در شهر لکسینگتون] را کنترل و با مهمان‌های پرسروصدای آن جر و بحث کند تا بتواند درآمد سالیانه ۵۵ هزار دلاری‌اش را بیش‌تر کند. وی هم‌چنین با همسرش یک شرکت تور [بازدید از مکان‌های] تاریخی را نیز اداره می‌کند. براون می‌گوید: «من حقیقتاً عاشق تدریس هستم، اما برای کاری که انجام می‌دهیم، پولی [متناسب] به ما نمی‌دهند.»

Image
«هوپ براون» دبیر تاریخ، پشت میز دبیرستان «وودفورد کانتی» شهر «ورسای»، جایی که تدریس می‌کند

این [اعتراض به پرداخت اندک]، تبدیل به شعار تظاهراتی بسیاری از معلمان مدارس دولتی در آمریکا شده که امسال در شش ایالت، مقابل ساختمان کنگره [ایالتی] دست به اعتصاب و تظاهرات زده‌اند. از آریزونا گرفته تا اوکلاهما، در ایالت‌های آبی [جمهوری‌خواه]، قرمز [دموکرات] و بنفش [متغیر در آرای انتخاباتی]، معلمان برای افزایش حقوق، مزایا و بودجه آموزش و پرورش دولتی دست به قیام زده‌اند. خشم آن‌ها، احساسات [و افکار] عمومی را نیز برانگیخته و سبب شده تا مباحثه‌هایی در سطح ملی در مورد نقش و ارزش معلمان و آینده آموزش و پرورش دولتی صورت گیرد.

بسیاری از معلمان، ده‌ها سال است که برای اعتراضات امسال زمینه‌چینی [و خود را آماده] کرده‌اند. آمار سازمان آموزش و پرورش نشان می‌دهد ۳/۲ میلیون معلم تمام‌وقتِ مدارس دولتی آمریکا (از مهد کودک تا دبیرستان)، دارند یکی از بدترین موارد رکود [و عدم افزایش] درآمد را در میان تمام مشاغل تجربه می‌کنند؛ درآمد معلمان آمریکا در حال حاضر، به طور متوسط، با در نظر گرفتن تورم، نسبت به سال ۱۹۹۰ کم‌تر است.

در همین حال، شکاف درآمدی میان معلمان و دیگر مشاغلی که افراد با مدارک تحصیلی مشابه در آن‌ها مشغول هستند، به بیش‌ترین میزان خود رسیده است. بنا به گزارش «مؤسسه سیاست‌های اقتصادی» (از اندیشکده‌های چپ‌گرا)، معلمان مدارس دولتی در آمریکا در سال ۱۹۹۴ نسبت به کارمندان در مشاغل قابل‌مقایسه [با معلمی]، حدود ۱/۸ درصد کم‌تر درآمد داشتند. آمار سال گذشته، نشان می‌دهد این رقم به ۱۸/۷ درصد رسیده است.
گزارش‌های سازمان آموزش و پرورش نشان می‌دهد، در ایالت‌هایی مانند اوکلاهما، وضعیت از این هم بدتر است؛ در این ایالت، درآمد معلمان، با در نظر گرفتن تورم، طی دهه گذشته، [نه تنها ثابت نبوده و یا افزایش نداشته، بلکه] حتی ۸۰۰۰ دلار کاهش پیدا کرده و در سال ۲۰۱۶، به طور متوسط، به ۴۵,۲۴۵ دلار رسیده است. در ایالت آریزونا هم درآمد معلمان، با در نظر گرفتن تورم، ۵۰۰۰ دلار کاهش داشته است.

Image
«هوپ براون» سرِ شغل دومش در ورزشگاه «راپ» در شهر لکسینگتون ایالت کنتاکی

کاهش بودجه آموزش و پرورش، صرفاً منحصر به حقوق معلمان نیز نمی‌شود. به گزارش «مرکز بودجه و اولویت‌های سیاسی»، سال ۲۰۱۵، ۲۹ ایالت، با در نظر گرفتن تورم، هم‌چنان نسبت به زمان قبل از «رکود بزرگ» [اواخر دهه ۲۰۰۰ در بازارهای بین‌المللی]، بودجه‌ای کم‌تر را به ازای هر دانش‌آموز، تخصیص می‌دادند که موجب شد تا مدارس دولتی، مخروب، بیش از حد شلوغ، و متکی به کتاب‌های قدیمی و لوازم زهوار دررفته شوند.

به نظر بسیاری از معلمان، این اتفاقات، پیامد جنگ ده‌ها ساله و میان‌حزبی بر سر آموزش و پرورش دولتی و نتیجه خستگی از دست اتحادیه‌های معلمان، علاقه به استانداردسازی برنامه آموزشی، و تعهد اذعان‌شده [و علنی] به ریاضت مالی است. همین مسائل موجب گسترش مدارس چارتری [و اجاره‌ای] (که بودجه عمومی دارند، اما به صورت خصوصی اداره می‌شوند)، و هم‌چنین اقداماتی نظیر تصمیم سال ۲۰۱۱ قانون‌گذاران ایالت ویسکانسین مبنی بر کاهش حقوق بازنشستگی معلمان و مزایای «چانه‌زنی جمعی» [مذاکره میان کارفرمایان و کارگران درباره دست‌مزد و مزایا] شده است. قانون‌گذاران ایالت کلرادو نیز امسال رأی به افزایش سن بازنشستگی و کاهش مزایای معلمان دادند.

هم‌چنان که ایالت‌های مختلف، مزایای معلمان را کاهش می‌دادند، بسیاری از ایالت‌ها هم با توجه به آزمون‌های استاندارد متناسب [با خواسته‌های خودشان]، تغییرات در برنامه تحصیلی و بررسی عملکرد معلمان، اقدام به تعیین معیارهای جدیدی برای [موفقیت و] دست‌آوردهای دانش‌آموزان کردند. بسیاری از معلمان، دیگر نتوانستند هم‌زمان با هدف قرار گرفتن مستقیم [درآمد و] جیب‌هایشان، از دست دادن کنترل بر کلاس‌های درس‌شان را هم تحمل کنند.

Image
«بین تای» معلم رشته انسانی در مدرسه راهنمایی «همسایگی دانشگاه» در شهر نیویورک

موج [اعتراضات] از ایالت ویرجینیای غربی و در ماه‌های فوریه و مارس آغاز شد، زمانی که ۲۰ هزار معلم در سرتاسر این ایالت اعتصاب کردند. این معلمان (که طبق گزارش سازمان آموزش و پرورش، سال ۲۰۱۶ به طور متوسط ۴۵,۷۰۱ دلار درآمد داشتند) اعلام کردند تا زمانی که دولت، خواسته‌های آن‌ها مبنی بر تأمین کامل بودجه مزایای بیمه‌ای و افزایش درآمدهایشان را برآورده نکند، اعتصاب خواهند کرد. این افراد، به جای این‌که سر کلاس‌هایشان بروند، مقابل ساختمان کنگره [ایالت ویرجینیای غربی] راه‌پیمایی و میان دانش‌آموزان [خانواده‌های] کم‌درآمدی که به غذاهای رایگان مدرسه وابسته بودند، بسته‌های ناهار توزیع کردند؛ و تماشا کردند که چگونه حمایت‌های عمومی به سوی آن‌ها سرازیر شد. پس از نُه روز [تعطیلی] مدرسه، قانون‌گذاران ناچاراً کوتاه آمدند و با افزایش ۵ درصدی درآمد معلمان موافقت کردند.

چند هفته بعد، اعتصاب مشابهی در اوکلاهما، قانون‌گذاران این ایالت را وادار کرد تا به منظور تأمین بودجه برای معلمانی که هم‌چنان برای رسیدن به بودجه بیش‌تر اعتصاب می‌کردند، برای اولین بار طی حدود ۳۰ سال، قانونی مبنی بر افزایش چشم‌گیر مالیات را تصویب کنند. معلمان در ایالت‌های دیگری مانند کنتاکی و آریزونا (هر دو طرف‌دار جمهوری‌خواهان) نیز از این ایالت‌ها الگوبرداری کردند.

البته معلمان گاهاً با مخالفت‌هایی از سوی مقامات ایالتی و فدرال نیز مواجه می‌شدند. «بتسی دِواس» وزیر آموزش و پرورش، ماه آوریل از معلمان اعتصاب‌کننده انتقاد کرد، گفت این افراد در خدمت به دانش‌آموزان خود کوتاهی می‌کنند، و از آن‌ها خواست «مخالفت‌های بزرگانه» را وارد کلاس درس نکنند. وقتی تابستان، شروع و مدارس، تعطیل شد، انگیزه معلمان نیز فروکش کرد. ماه ژوئن، دیوان عالی حکم کرد که اتحادیه‌های [فعال در] بخش عمومی، حق ندارند از افراد غیرعضو، هزینه [و بودجه کمکی] دریافت کنند؛ تصمیمی که به اعتقاد بسیاری از کارشناسان، می‌تواند بودجه و قدرت تأثیرگذاری اتحادیه‌های کارآمد معلمان را کاهش دهد. ماه آگوست، دیوان عالی ایالت آریزونا نیز با طرحی که قرار بود بودجه سالیانه آموزش و پرورش این ایالت را ۶۹۰ میلیون دلار افزایش دهد، مخالفت کرد.

vImage
دسته‌های کتاب روی میز در کلاس «بین تای» معلم مدرسه راهنمایی «همسایگی دانشگاه» در شهر نیویورک

[در حال حاضر،] معلمان برای بازپس‌گیری دست برتر [مقابل دولت] قیام کرده‌اند. برخی از آن‌ها در ایالت واشینگتن پیشاپیش دست به اعتصاب زده‌اند و بعضی دیگر هم در لس‌آنجلس و ویرجینیا تهدید کرده‌اند که اعتصاب خواهند کرد. معلمان هم‌چنین وعده داده‌اند که با قدرت در انتخابات میان‌دوره‌ای [کنگره] ماه نوامبر، جایی که صدها معلم با قول افزایش حمایت از مدارس دولتی نامزد شده‌اند، شرکت خواهند کرد. معلمان هم‌چنین تلاش کرده‌اند تا به عموم مردم آمریکا یادآوری کنند که آن‌ها [معلم‌ها] در خط مقدم [دفاع از] امنیت اجتماعی‌ متزلزل در آمریکا هستند، چراکه با کودکانی سر و کار دارند که با بحران مواد مخدر، زندگی در فقر، و ترس از تیراندازی بعدی در مدرسه‌شان دست و پنجه نرم می‌کنند.

نظرسنجی‌های اخیر نشان می‌دهد عموم مردم نیز طرف‌دار معلمان هستند. نتایج نظرسنجی مشترک [سازمان آماری فرانسوی] «ایپسو» و روزنامه یواس‌ای‌تودی که ۱۲ سپتامبر منتشر شد، حاکی از آن است که ۶۰ درصد از مردم آمریکا معتقدند معلمان در این کشور حقوق کافی نمی‌گیرند و اکثرِ حامیان هم حزب جمهوری‌خواه و هم حزب دموکرات نیز حق اعتصاب را برای معلمان قائل هستند. «روزا خیمنز» یکی از معلمان لس‌آنجلس می‌گوید: «ما باید [اعتراضاتمان را] شدیدتر و گسترده‌تر سازمان‌دهی کنیم. آتش مردم [در حمایت از معلمان] روشن شده است.»

Image
«روزا خیمنز» معلم مطالعات اجتماعی در «مدرسه اجتماعی دانشگاه کالیفرنیا» در لس‌آنجلس

مادرِ «ایلین هاچینسون»، سال ۱۹۷۰ زمانی که در ایالت اوکلاهما شروع به تدریس کرد، سالیانه ۷۰۰۰ دلار درآمد داشت؛ با در نظر گرفتن دلارِ سال ۲۰۱۸، این رقم حدود ۴۵ هزار دلار می‌شود؛ تقریباً همان مقداری که خود هاچینسون (برنده جایزه معلم سال ۲۰۱۳) اکنون پس از ربع قرن تدریس، درآمد دارد. هاچینسون ۴۸ ساله، نسل چهارم معلمان [در خانواده خودش] است و دخترش هم برنامه دارد که معلم شود. هاچینسون می‌گوید هیچ‌وقت شغل معلمی را به خاطر پول انتخاب نکرده است، اما «قطعاً می‌خواهم آن‌قدری که ارزش دارم، درآمد هم داشته باشم.»

از سال ۱۶۴۷، زمانی که نظام مدارس دولتی برای اولین بار در ایالت ماساچوست تأسیس شد، بسیاری از شهرها در زمینه پرداخت حقوق معلمان مشکل داشته و به دنبال افرادی بوده‌اند که با حقوق کم‌تر، این کار را انجام بدهند. اواسط دهه ۱۸۰۰، «جان سووت» سرپرست آموزش و پرورش دولتی کالیفرنیا، از این‌که معلمان «هم‌تراز با کار فکری یک وکیل، پزشک، عالم دینی و یا سردبیر حقوق نمی‌گیرند» ابراز تأسف کرد. وی سال ۱۸۶۵، مطلبی را نوشت که پیش‌بینی استدلال‌های امروز معلمان بود: «نباید از معلمان انتظار داشت که فرزندان دیگران را با نان عقل [و آموزش‌های تحصیلی] تغذیه کنند، اما شکم فرزندان خودشان را با سنگ.»

حوزه تدریس، از مدت‌ها پیش، تحت سلطه زنان بوده است و کارشناسان بر این باورند که حقوق نسبتاً کم این شغل نیز ریشه در تبعیض جنسیتی دارد.
«سوزان موور جانسون» استاد آموزش دانشگاه هاروارد و کارشناس سیاست‌های آموزشی، می‌گوید: «[دلیل کمی حقوق معلمان و] «یارانه مخفی حوزه آموزش دولتی» این است که معلمان برای سال‌های متمادی، لزوماً افرادی بودند که با سطوح پایین حقوق کار می‌کردند، چون واقعاً گزینه دیگری به جز تدریس نداشتند.»

اندیشکده مؤسسه سیاست‌های اقتصادی می‌نویسد که سال ۱۹۶۰، تدریس برای زنان نسبت به مشاغل قابل‌مقایسه دیگر، سودآورتر بود، اما دلیل این مسئله، فرصت‌های شغلی محدود [زنان] بود، نه حقوق بیش‌تر. ورود گسترده‌تر زنان به مشاغل دیگر، موجب شد تا انتخاب حرفه معلمی، برای دیگران، به تصمیمی هزینه‌بر تبدیل شود. به عنوان مثال، بر اساس گزارش «اداره آمار کارگری»، پرستاران حرفه‌ای (که باز هم طی تاریخ، عموماً زن بوده‌اند) با درآمد متوسط سالیانه حدود ۷۳,۵۵۰ دلار در سال ۲۰۱۷، نسبت به معلمان، حقوق بسیار بیش‌تری دریافت می‌کنند. کمبود پرستار در برخی نقاط آمریکا، سبب شده تا پرستاران، اضافه‌کار، مسکن رایگان، غرامت، و امتیازات دیگری دریافت کنند. این در حالی است که کم‌بود معلم در آمریکا صرفاً موجب بزرگ‌تر کردن کلاس‌ها، کوتاه‌تر کردن هفته تحصیلی، و اعطای مجوز اضطراری تدریس به افرادی شده است که هنوز برای تدریس، آموزش ندیده‌اند.

Image
بخش‌هایی از مدرسه راهنمایی «کارول» در شهر «رالی» ایالت کالیفرنیای شمالی

«مرکز ملی آمار آموزش و پرورش» میانگین ملی حقوق سالیانه یک معلم مدرسه دولتی را در حال حاضر ۵۸,۹۵۰ دلار تخمین زده است، که در بسیاری از مناطق، درآمد معقولی محسوب می‌شود، اما درآمد واقعی معلمان در هر ایالت با ایالت دیگر، تفاوت زیادی دارد و معمولاً کفاف هزینه‌های زندگی را نمی‌دهد. وقتی درآمد معلمان را با دیگر مشاغل با سطح مشابه تحصیلات مقایسه می‌کنیم، درآمد معلمان رنگ می‌بازد. به عنوان نمونه، سال ۲۰۱۶، میانگین سالیانه حقوق پایه یک معلم، ۳۸,۶۱۷ دلار، و ۲۰ درصد کم‌تر از مشاغل دیگری بود که مدارک دانشگاهی نیاز دارند.

واکنش‌های عمومی به اعتراضات معلمان، نشان‌دهنده ایجاد یک تغییر در نگرش‌ها نسبت به شغل معلمی است. حتی در ایالت‌های محافظه‌کار هم بسیاری از رأی‌دهندگان خواستار افزایش مالیات‌ها برای حمایت از آموزش و پرورش دولتی شده و از قانون‌گذاران خواسته‌اند اقدامات در زمینه کاهش بودجه مدارس را متوقف کنند. بودجه‌های ایالتی آموزش و پرورش، ده سال پیش زمانی که ایالت‌های رکودزده، بودجه آموزش را کاهش دادند و مالیات‌ها را کم کردند، از لبه صخره [به شدت] سقوط کرد. اکنون به نظر می‌رسد قیام در ویرجینیای غربی، سرآغاز حمایت‌های عمومی از پُر کردن مجدد خزانه [بودجه آموزشی] شده باشد.

با این حال، دعوا بر سر حقوق معلمان نیز، مانند اکثر داستان‌های دیگر، لایه‌های خاکستری زیادی دارد. مزایای سخاوتمندانه بازنشستگی و بسته‌های مزایای درمانی‌ای که اتحادیه‌های معلمان در دوران‌های بهترِ مالی برای دست‌یابی به آن‌ها مذاکره کرده‌اند، شیره بسیاری از ایالت‌ها را کشیده‌اند. آن‌هایی که معتقدند اکثر معلمان درآمد مناسبی دارند، برای اثبات دیدگاه خود، به همین مزایا و هم‌چنین تعطیلات تابستانی معلمان اشاره می‌کنند.

Image
برخی از گزارش‌های مجله «تایم» درباره وضعیت معلمان در آمریکا

در مقابل، معلمان می‌گویند که این امتیازات ظاهری، اغلب در بررسی دقیق‌تر، ناپدید می‌شوند. بسیاری از معلمان سراسر تابستان را کار می‌کنند: برنامه درسی تدوین می‌کنند، در کلاس‌های تداوم آموزش و توسعه شغلی شرکت می‌نمایند، و کلاس‌های تابستانی در مدارس برگزار می‌کنند؛ و به این ترتیب عملاً [مانند مشاغل دیگر] تمام سال را کار می‌کنند. واقعیت این است که معلمان (که حدود ۴۰ درصد از آن‌ها به خاطر وابستگی ایالت‌ها به برنامه‌های بازنشستگی، تحت حمایت طرح تأمین اجتماعی قرار نمی‌گیرند) برای آن‌که مشمول حقوق بازنشستگی شوند، باید در یک ایالت باقی بمانند. مطالعات نشان می‌دهد که اکثر معلمان جدید به اندازه کافی در یک منطقه باقی نمی‌مانند تا واجد شرایط دریافت حقوق بازنشستگی شوند. حتی آن‌هایی هم واجد شرایط بازنشستگی می‌شوند، وقتی حقوق کنونی‌شان کفاف هزینه‌های زندگی‌شان را نمی‌دهد، قطعاً نمی‌توانند دلشان را به پرداختی‌های آینده خوش کنند.

«ناشوندا کوک» معلم مدرسه‌ای در شهر «رالی» ایالت کالیفرنیای شمالی و مادر تنهای دو فرزند، می‌گوید: «برای شرکت‌های تأسیساتی[آب، برق، گاز، تلفن و...] اهمیتی ندارد که شما امروز با یکی از دانش‌آموزان‌تان روز عالی‌ای را گذرانده‌اید [و به او خیلی کمک کرده‌اید]. برای آن‌ها اصلاً مهم نیست که شما مربی تیم فوتبال [مدرسه و خیلی محبوب] هستید. آن‌ها از شما می‌خواهند بابت خدماتی که ارائه می‌دهند، پول بپردازید. نمی‌توانم به شما بگویم تابستان امسال چند نامه [و اخطاریه] دریافت کردم که می‌گفتند «اخطار نهایی».» کوک که سالیانه ۶۹ هزار دلار درآمد دارد، معمولاً سر ویزیت‌های پزشکش حاضر نمی‌شود تا بتواند سهم بیمه خودش را پس‌انداز کند؛ وی نگران هزینه دانشگاه دختر بزرگ‌ترش هم هست. وی می‌گوید: «مطالبه [من و معلمان دیگر،] افزایش حقوق یا درآمد بیش‌تر نیست؛ فقط دست‌مزدی است که بتوان با آن زندگی کرد.»

Image
«ناشوندا کوک» در مدرسه راهنمایی «کارول» در «رالی» ایالت کالیفرنیای شمالی، جایی که درس می‌دهد

درآمدهای ثابت یکی از دلایلی هستند که معلمان فکر می‌کنند موجب شده تا مدارس دولتی با بحران استخدام مواجه شوند. امسال در اوکلاهما، تعداد معلمانی که بدون آموزش‌های سنتی، مجوزهای اضطراری تدریس دریافت کردند، رکورد زد. در آریزونا، مدارس از نیروهای خارجی برای تکمیل کادر آموزشی خود استفاده کردند. سال گذشته، مدارس دولتی آمریکا ۲۸۰۰ معلم خارجی را با ویزاهای ویژه استخدام کردند؛ در حالی که این تعداد، ۱۵۰۰ نفر در سال ۲۰۱۲ بود.

در عین حال، این مسیر [و راه‌حل] هم در حال خشک شدن [و از کار افتادن] است. «انجمن آمریکایی دانشگاه‌های تربیت معلم» گزارش داده است که بین سال‌های ۲۰۰۸ تا ۲۰۱۶ تعداد معلمانی که توانسته‌اند دوره‌های آمادگی تدریس را تکمیل کنند، ۲۳ درصد کاهش داشته است. پس از همه این‌ها هم وقتی معلمان می‌توانند به کلاس درس برسند، باز هم فرسایش زیاد است: مطالعه‌ای در سال ۲۰۱۵ نشان داد که دست‌کم ۱۷ درصد از معلمان جدید، طی پنج سال اول، شغل خود را رها می‌کنند.

هاچینسون می‌گوید دخترش قصد دارد سنت خانوادگی «معلم شدن» را ادامه دهد، اما طی کردن این مسیر برای کودکی که در طبقه متوسط زندگی می‌کند، بسیار سخت شده است. دیگر برادران و خواهران هاچینسون (یکی وکیل، دیگری مهندس و آن یکی فیزیوتراپ) همگی مدرک دانشگاه گرفته‌اند، اما درآمد هاچینسون معادل نیمی از درآمد آن‌هاست. خود هاچینسون می‌گوید: «برادر کوچک‌تر من مهندس است؛ اضافه‌کاری که دریافت می‌کند از حقوق من بیش‌تر است.»


Image
«ناشوندا کوک» (وسط) در خانه و کنار دخترانش در شهر «رالی» ایالت کالیفرنیای شمالی

با آغاز سال تحصیلی جدید، بسیاری از معلمان دارند اعتراضات فصل بهار را از همان جایی که متوقف شده بود، دوباره از سر می‌گیرند. ماه آگوست در لس‌آنجلس، معلمان رأی مثبت دادند به این‌که اگر مذاکرات بر سر حقوق معلمان و اندازه کلاس‌ها [تعداد دانش‌آموزان در هر کلاس] هم‌چنان بی‌نتیجه ماند، دست به اعتصاب بزنند. معلمان در برخی مناطق واشینگتن، همین الآن در اعتصاب به سر می‌برند و درخواست کرده‌اند که بخشی از بودجه آموزشی تازه تخصیص داده شده، برای افزایش حقوق آنان هزینه شود. در ویرجینیا، معلمان احتمال برگزاری یک اعتصاب ایالتی را مطرح کرده‌اند.


براون، همان معلم اهل کنتاکی، می‌گوید این مبارزه یا باید الآن انجام شود یا هیچ‌وقت. وی هشدار می‌دهد که اگر کاهش بودجه و خصوصی‌سازی مدارس ادامه یابد، تدریس دیگر شغلی عملی [و منطقی] برای افراد تحصیل‌کرده، علاقه‌مند و آرمان‌گرا نخواهد بود. براون درباره تدریس نه به عنوان یک شغل، بلکه به عنوان یک وظیفه [و دِین اجتماعی] صحبت می‌کند. می‌گوید: «من لزوماً آدم مذهبی‌ای نیستم، اما معتقدم من را این‌جا [آفریده و در این موقعیت] قرار داده‌اند تا معلم باشم. من فقط می‌خواهم بتوانم این کار را [در عین حمایت شدن] از نظر مالی انجام بدهم.» با این وجود، از دید براون، مسئله فقط این نیست که او و دیگر همکاران معلمش چه‌قدر ارزش دارند، چون آن‌ها در کلاس، تنها نیستند. این معلمان معتقدند که اگر عموم مردم در کنار آن‌ها قرار گرفته‌اند، نهایتاً، به خاطر بچه‌هاست.
najm134
 
پست ها : 1918
تاريخ عضويت: چهارشنبه فبريه 03, 2010 10:15 am

مهریه‌های عجیب و غریب در ایران

پستتوسط pejuhesh232 » دوشنبه دسامبر 17, 2018 8:16 pm

مهریه‌های عجیب و غریب در ایران


شفقنا- «مهریه در ایران معمولا بر اساس مقادیر مختلف سکه های طلا و با توجه به طبقه اجتماعی داماد، محل سکونت وی و به طور کلی آداب و رسوم تعیین می شود علاوه بر افزایش مهریه و تعیین تعداد سکه های طلا بر اساس سن عروس نیز، در سال های اخیر انواع دیگری از مهریه های عجیب و غریب در ایران رواج یافته است.»

به گزارش سرویس ترجمه شفقنا، شبکه خبری «الجزیره» قطر شامگاه پنج شنبه در گزارشی تحت عنوان «مهریه های عجیب و غریب در ایران؛ از بال پشه تا سرپرستی ایتام و کاشت درختان» به این مسئله پرداخته که در آن آمده است:

«کی داده کی گرفته، جمله مشهور مرتبط با آداب و رسوم پیش از ازدواج و هنگام تعیین مهریه نزد خانواده های ایرانی به ویژه بستگان عروس است. {كه اكر داماد و خانواده اش انرا مستند و مشروح كرده واز عروس و خانواده اش امضاء بكيرند؛ سبب نجات داماد در صورت سوء استفاده از مرهيه مي كردد، اين جمله يعني: داماد براى دادن مهريه الزامي ندارد و عروس هم حقي در كرفتن آن ندارد}

در ایران الزامی نیست که مهریه عروس یک مبلغ مالی مشخص باشد چرا که قانون مدنی انتخاب انواع مهریه را تضمین کرده به شرط آن که دارای ارزش باشد، چنین مهریه ای را مهر المثل می نامند و ارزش آن را نیز باید قاضی تعیین کند.

در همین حال، به دلیل افزایش زیاد مهریه و شرایط اقتصادی ایران، طی سال های اخیر انواع عجیب و غریبی از مهریه رواج یافته و باعث شگفتی و تمسخر نیز شده جایی که برخی دلیل این مسئله را خودخواهی زنان و علاقه آنها به مدرنیته عنوان می کنند.

مهریه یا صداق، چیزی است که مرد در عقد ازدواج به صورت پیش پرداخت یا علی الحساب به همسرش می پردازد و قانون نیز حق تعیین مقدار آن به گونه ای که مورد رضایت عروس و سرپرست وی و موافقت داماد باشد را داده تا هر فردی بر اساس توان و وضعیت مادی خود آن را پرداخت کند.



مهریه در ایران معمولا بر اساس مقادیر مختلف سکه های طلا و با توجه به طبقه اجتماعی داماد، محل سکونت وی و به طور کلی آداب و رسوم تعیین می شود.

عدم امکان پرداخت

علاوه بر افزایش مهریه و تعیین تعداد سکه های طلا بر اساس سن عروس، در سال های اخیر انواع دیگری از مهریه های عجیب و غریب در ایران رواج یافته است.

مهناز یک دختر ۲۶ ساله است که با یک جوان از اهالی شهر خود ازدواج کرده با این حال همسرش وی را وادار به نقل مکان به تهران کرده جایی که در آن جا کار می کند، همین مسئله باعث شده که مهناز احساس غربت و تنهایی کند و تاثیر زیادی روی وی گذاشته است.

بنا به گزارش باشگاه خبرنگاران جوان، مهناز به امید آن که پایتخت را ترک کند و به شهر خود بازگردد، از دادگاه درخواست کرده که اقدامات لازم برای دریافت مهریه از همسرش را آغاز کند که ۱۰ آهو از کوه های منطقه خودشان می باشد.

در رویدادهای عجیب و غریب مشابه، یک دختر درخواست کرده مهریه وی یک کیلوگرم بال پشه باشد!!

و دختر دیگری نیز چشمان همسرش را شرط گذاشته جایی که در این باره گفته است: در یک خانواده ثروتمند زندگی می کردم و مهریه من پنج هزار سکه طلا بود با این حال پس از طلاق خواهرم و از ترس تکرار این مسئله برای من، یک بند را در عقد ازدواج اضاف کردیم مبنی بر این که همسرم به همراه طلا، چشمان خود را نیز به عنوان مهریه به من بدهد تا با این کار متمایز از دیگران باشم.!!!

یک عروس دیگر نیز که خود را بازیکن تنس معرفی کرده، برای این که نشان دهد به مسائل مادی اهمیت نمی دهد، از همسرش ۱۹۷۸ توپ تنس درخواست کرده است.

زنان ایرانی زیادی نیز مهریه های عجیب و غریبی از قبیل

دست چپ همسر،

دو هزار قطعه نبات،

۱۰۰ هزار لیتر بنزین،

۱۱۰ کیلوگرم گل یاس،

سفر به ۱۲۰ پایتخت جهان،

هزار بار سفر به کربلا با پای پیاده،

۱۰۰ تابلوی تابلوی نقاشی

و پنج هزار قطعه مرجان دریایی


را خواستار شده اند.

مهریه های معنوی

در سوی مقابل، برخی مهریه های معنوی و غیر مادی نیز همانند حفظ قرآن کریم و کتاب های ارزشمند اشعار، کاشت درختان و سرپرستی ایتام در ایران رواج یافته است.

بجز سطر فوق؛ بقيه موارد از انحرافات اجتماعي و از مصاديق طمع و آزمندي دختران و خانواداه هايشان؛ و ساده لوحي پسران وخانواده هايشان مي باشد
pejuhesh232
 
پست ها : 3287
تاريخ عضويت: سه شنبه دسامبر 07, 2010 11:22 pm

کارتن‌خوابی که می‌توانست استاد دانشكاه باشد

پستتوسط najm134 » يکشنبه دسامبر 23, 2018 10:28 am

کارتن‌خوابی که می‌توانست استاد دانشكاه باشد


با تحصيلات دانشكاهي و حوزوي بخاطر جدايي زن و به اجرا كذاردن مهريه مبتلا به فروش ميراث بدري و از دست دادن شرايط زندكي كرديده است
کارتن‌خوابی که می‌توانست امام‌جماعت مسجد باشد
ایسنا نوشت: کنار یکی از ستون‌های بزرگ‌ترین پل عابرپیاده تهران یعنی «میدان رسالت» که دید چندانی برای مردم رهگذر ندارد، یک کارتن‌خواب زندگی می‌کند. تعداد کارتن‌خواب‌های این محدوده زیاد است اما داستان او کمی متفاوت‌تر به نظر می‌رسد.

Image
او چند ماهی می‌شود که زیر همین پل است. شب‌های بارانی سرپناهی پیدا می‌کند و در نهایت خانه اول و آخرش به همین محدوده ختم می‌شود؛ ویرانه‌ای که بقایای آن در ساعاتی از روز بر فراز پل قابل مشاهده بوده و شاید نگاه رهگذران نیز به آن افتاده باشد. کارتن‌خوابی که می‌گوید هنوز معتاد نشده و با سیگار آرام می‌شود و در عین زندگی کارتن‌خوابی هنوز غرور و عزت نفس و مهم‌تر از همه انگیزه برای کار کردن دارد. با روشن شدن هوا حوالی میدان رسالت، کنار کارگرهای ایرانی و افغانستانی منتظر می‌ماند تا شاید کاری پیدا شود. اگر بخت یارش باشد، حقوق روزمزدی می‌گیرد، در غیر این صورت از مخازن زباله ضایعات جمع می‌کند و با فروش آن لقمه‌ای نان می‌خورد.

هنوز ساعت به ۱۰ شب نرسیده که به سختی از روی گاردریل پل به پایین می‌پرم. خودم را یک رهگذر کنجکاو و بعد خبرنگار معرفی می‌کنم. مقاومت چندانی ندارد اما برایش سوال است که چه چیزی توجهم را جلب کرده که این وقت شب اینجا هستم. یک شرط دارد و آن هم حفظ آبرویش است و می‌گوید: «اگر در حوزه علمیه قم شناسایی شوم، خودم که چیزی برای از دست دادن ندارم اما آبروی خانواده‌ام در شهرستان می‌رود». کنار تشک پاره و سوخته‌اش می‌نشینم. همه جا بوی نم و کثیفی دارد. اطراف جایی که نشسته‌ایم پر از خرده‌شیشه، کاغذ، لباس‌پاره، ظرف خالی از غذا، نایلون و ... است. سیگاری روشن می‌کند.

مامورای شهرداری شبا سراغت نیومدن که بری گرم‌خونه؟

هر شب اضطراب دارم که گرفتار مامورا نشم. دعا می‌کنم که عابرا با ۱۳۷ تماس نگیرن. به همین خاطر زیر این پل اومدم که از دید مردم دور باشم. بیشتر کارتن‌خوابا از روی ناچاری خودشونو تسلیم شهرداری می‌کنن که سرپناه داشته باشن و یه وعده غذای گرم بخورن اما من حاضرم همین جا از سرما قندیل ببندم و گرم‌خونه نرم.

تا حالا کدوم گرم‌خونه خوابیدی؟ وضعیت اونجا از نظر بهداشت چه طور بود؟ چه طور گذشت؟

دو سه بار گرفتار شدم و بردنم گرم‌خونه خاوران که امیدوارم دفعه آخرم باشه! هر بار هم مثل همیشه؛ بعد از حموم اجباری که شامپو و صابون هم به اندازه کافی نبود، دوباره با تن خیس، لباس کثیف می‌پوشیدیم و کف زمین روی موکت، «کتابی» می‌خوابیدیم. پتو به تعداد کافی هست اما همه‌شون کثیفن و بوی مرگ میدن. کثیفی بیشتر از همه آزار میده. ظرفیت گرم‌خونه نهایتا واسه ۱۰۰ نفره اما حدود ۲۵۰ نفر پذیرش می‌کنن. کنار افراد معتاد، مردم عادی که واسه انجام یه کار اداری اومدن تهران و جای خواب نداشت هم میرن گرم‌خونه. بعضی معتادا به خاطر سوءمصرف یا نشئگی تا صبح هذیون می‌گفتن و آرامش بقیه رو گرفته بودن. تا صبح غوغا بود. صبح زود هم با یه نون لواش و یه تیکه پنیر به اندازه یه سیم‌کارت، بیرونمون مینداختن و باز ما می‌موندیم و جاده‌ای که از شهر خیلی فاصله داشت.

چند سالته؟ اهل کجایی؟ از خونواده‌ت بگو.

۲۹ سالمه. دو تا آبجی و سه تا داداشیم. یه مادر پیر هم داریم که الان چشم‌انتظارمه. مال یکی از روستاهای دورافتاده کرمونشاهم. مادرم همونجا تو یه خونه خیلی محقر زندگی می‌کنه.

خونواده‌ت از شرایطت توی تهران خبر دارن؟ ازدواج کردی؟

بعید می‌دونم خبر داشته باشن. مادرم اگه بفهمه از غصه دق می‌کنه. ازدواجمم فقط یه سال دووم داشت. زنم مهریه‌شو اجرا گذاشت و من مجبور شدم توافقی یه پولی بهش بدم و جدا شیم.

مهریه چقدر بود؟

دقیق یادم نیست اما اواخر سال ۹۲ که طلاق گرفتیم واسه پرداخت مهریه، زمین کشاورزی بابام، وسایل خونه و چندتا گاو و گوسفند فروختم، وام گرفتم، از آشنا و فامیل قرض کردم تا تونستم حدود ۴۵ میلیون تومن بدم. هنوز به خاطر همین بدهکاری به مردم، فراری و آواره‌ام. حتی درس و دانشگاهو تا جایی که دلم می‌خواست ادامه ندادم!


چی خوندی؟

الهیات توی دانشگاه نجف‌آباد. تا سطح ۳ حوزه هم توی قم خوندم. موضوع پایان‌نامه‌م «جایگاه روح در عالم برزخ از دیدگاه عقل و احادیث» بود.

نمره پایان‌نامه‌ت چند شد؟ اصلا چرا رشته الهیاتو انتخاب کردی؟ علاقه داشتی؟

اگه اشتباه نکنم ۱۸.۵ گرفتم. علاقه خاصی به این رشته نداشتم اما درس‌خون بودم و با انگیزه مباحثو دنبال می‌کردم. یه فامیل دور هم داشتیم که طلبه بود. بعد از دوره پیش‌دانشگاهی تشویقم کرد که برم حوزه. من به اعتبار اون رفتم حوزه اما به خاطر مشکلات اعصاب و روان که بعد از طلاق گرفتارش شدم، تمام زندگیمو از دست دادم.

این فامیلتون از شرایط الانت باخبره؟ سراغی ازش نگرفتی تا شاید کمکی کنه؟

چندان خبر ندارم ازش. راستشو بخوای از عالم و آدم فراری‌ام. میترسم بیفتم سر زبون‌ مردم. اگه یه نفر بفهمه من کنار معتادا توی خیابون زندگی می‌کنم، آبروی خونواده‌م میره. هیچ‌کس خیرخواه آدم نیست. به هیچ‌کسم نمی‌تونم رو بندازم. همه خودشون گرفتارن.

خودت چقدر واسه یاد گرفتن یه حرفه توی تهران تلاش کردی؟ درآمدت از کجاست؟


صبحا کنار کارگرای فصلی توی میدون رسالت می‌چرخم که واسه کار سراغم بیان. اما خانوم، الان افغانیا جای ما کار می‌کنن. کارگر و سرایدار خونه‌ها و برجا شدن. کار ما کارگرای ایرانی رو کساد کردن. خودم کمک‌دست بنا بودم. سیمان‌کاری، آجرچینی و تیغه‌کشی بلدم. اگه الان کار بدن بهم، عالی تحویل میدم و حاضرم دو سه برابر یه کارگر افغانی کار کنم. اما وقتی صبح کسی کارگر نمیخواد، ناامید نمیشم و ضایعات جمع می‌کنم می‌فروشم. حتی سراغ تراکت‌های تبلیغاتی هم رفتم که کاری پیدا کنم اما وقتی سر و وضعمو می‌بینن، بی‌اعتنایی می‌کنن. ضامن یا وثیقه هم می‌خوان. تمام زندگی من همین یکی دو دست لباس و کارتنه. چند ساله اومدم تهران. تمام شهرها مثل قم، شیراز، اصفهان و ... چرخیدم تا کار پیدا کنم. توی تهران حداقل از ضایعات پول یه دونه نون درمیاد.

روزی چقدر از زباله‌گردی درمیاری؟

اگه از صبح روی دور شانس باشم و توی سطلا چیزی پیدا بشه، تا حوالی عصر بعد از فروش ضایعات، حدود ۱۵ هزار تومن دستمو میگیره. گاهی هم اگه خوش‌شانس باشم، غذایی پیدا می‌شه یا یه آدم خیّر واسمون غذایی چیزی میاره. هر روز هم می‌تونیم فقط با یه نون سر کنیم. از پول باقی‌مونده، هزینه سیگارم درمیاد.

هر بار که سراغت اومدم، چندتا معتاد داشتن مواد مصرف می‌کردن یا نشئه بودن. خودت اعتیاد نداری یا احساس خطر نمی‌کنی؟


فقط سیگار می‌کشم. با سیگار آروم می‌شم. تمام این آدما به خاطر بیکاری یا تفننی اومدن سراغ مواد. تمام زندگیشونو از دست دادن. ما خیلی با هم کاری نداریم و فقط اندازه چند ساعت خواب نصفه و نیمه کنار همیم و همدیگه رو تحمل می‌کنیم تا از تنهایی در بیایم. در کل چندان اهل معاشرت نیستم. تمام کارتن‌خوابای زیر پل رو می‌شناسم اما ارتباط چندانی نداریم. خیلی از کارتن‌خوابا واسه درد دل کردن هم که شده میان مواد مصرف می‌کنن و تا صبح همینجا می‌افتن. بیشترشون هم توی تهران خانواده دارن و متواری شدن. اما من توی تهران هیچ آشنایی ندارم.

از همکلاسیای دوران دانشگاه هم بی‌خبری؟ قبل از طلاق و واسه پیدا کردن کار از دوستا و هم‌کلاسیات کمکی نخواستی؟


از هیچکدوم خبری به صورت مستقیم ندارم اما هم‌دوره‌ای‌های من توی طرح «هجرت» با سازمان تبلیغات مشغول کارن و الان امام‌جماعت بعضی از مساجد روستاها و شهرها شدن. اصلا نمی‌تونم توی این شرایط از کسی کمک بگیرم. هر کدوم واسه خودشون گرفتاری دارن اما یکی از هم‌کلاسیام که توی تامین اجتماعی کار می‌کرد، پیشنهاد کار داد که چون وضعیت روحیم خیلی خرابه قبول نکردم و الان پشیمونم. سال ۹۴ هم‌ یه نامه‌ به نماینده شهرمون نوشتم و از وضعیتم گفتم.

جواب نامه چی شد؟


(لبخند تلخی می‌زند) هیچی! توی نامه درد دل کردم که جویای کارم. وعده دادن، شماره تماس خواستن و گفتن صبر کن. منم صبر کردم! تا مدت‌ها منتظر و امیدوار بودم شاید کاری جور بشه اما خبری نشد. خیلی جاها تاهل شرط اصلی اشتغاله و من درست بعد از طلاق، تمام زندگی و روحیه‌مو از دست دادم.

به جز در آوردن یه لقمه نون و سیر کردن شکمت، چی باعث میشه صبحا حتی واسه زباله‌گردی و جمع‌کردن ضایعات از لابه‌لای کارتن‌ها بلند شی؟


از نظر مالی که هیچ، از نظر روحی خیلی تحت فشارم. اگه اوضاع مالی و روحیم بهتر بشه حتما ادامه تحصیل میدم. از بچگی فقط دنبال درس و مدرسه بودم و از اینکه تحصیلاتم به جایی نرسید خیلی ناراحتم. اگه درسم به نتیجه مطلوب برسه، خیلی از مسائل حل میشه. بابت مهریه بدهی دارم که هر شب کابوسشو می‌بینم و به خاطرش از خونواده و فامیل فراری‌ام. خدا کمک کنه، پول مردمو میدم.
najm134
 
پست ها : 1918
تاريخ عضويت: چهارشنبه فبريه 03, 2010 10:15 am

Re: اسراف و آلودگی اجتماعي

پستتوسط pejuhesh232 » دوشنبه ژانويه 28, 2019 12:24 am

گزارشي از احوال مسرفين و متصديان همسو


مشرق گزارش می‌دهد/
گشت‌وگذاری در لواسان؛ جزیره امن لاکچری‌نشین‌ها/ ویلای 70 میلیارد تومانی با چشمه جوشان می‌خواهید یا تریپلکس با «پرشین روم»؟! +عکس
لواسان


در لواسان می‌شود از برخی ویلاها ایراد گرفت و گفت نزدیک خیابان است و ممکن است آرامش لازم را نداشته باشد. پاسخ می‌شنویم که "دیوارها، عایق حرارت و صوت با دانسیته ۱۲ است که تریدی پنل هم محسوب می‌شود»!

به گزارش سرویس جامعه مشرق، حالا مرکز خبری ایران، لواسان است و کلکسیونی از اتفاقات عجیب، غریب و تلخ در این منطقه کوچک نزدیک به پایتخت رقم می‌خورد که هر طرف آن، با پنجه اندازی مواجه است؛ یک بار دختری کوچک قربانی سگ های تیزدندان و قوی پنجه می شود و روزی دیگر، کوهها، زیر پنجه های لودرها شکافته می شوند تا مامن و ویترینی برای تازه به دوران رسیده هایی باشند که کوه خواری را راهی برای نمایش ثروت خود و خوار شمردن طبقات محروم می دانند؛ گویی این عجایب شهر، فقط یک لواسان را کم داشت که حالا هر روز، ورقی از آن رو می‌شود.

این روزها کمتر کسی است که خبری از لواسان نشنیده باشد. انگار لاکچری ها و بچه پولدارها، هر کجا که می روند حاشیه را نیز به دنبال خود می برند. روزگاری شهرک غرب و خیابان گلستان و پاساژها و مغازه های برند و مارک دارش محل دور دور این افراد بود، بعدها اندرزگو و محله های زعفرانیه. این روزها هم ویلاهای میلیاردی با استخر رو باز، ماشین های خاص و سگ بازی، شده است تفریح پولدارهایی که تعدادشان اگرچه هنوز قابل شمارش با انگشت است اما برای شمردن تخلفاتشان انگشت کم می آوریم.

لواسان کجاست و چرا اینقدر لاکچری شده است؟

شهرستان شمیرانات در نقطه شمالی استان تهران قرار گرفته، از شمال به استان مازندران، از جنوب به شهرستان تهران، از شرق به شهرستان های دماوند و پردیس و از غرب به استان البرز محدود می شود. شهرستان شمیرانات با مساحت حدود ۱۱۸۸ کیلومتر مربع و اشغال ۷/۸ درصد از مساحت استان تهران، در بین ۱۶ شهرستان استان، مقام ششم را از نظر مساحت داراست و آب و هوای خاص این منطقه باعث شده تا برخی افراد متمول و علاقمند به زندگی خاص به سمت این منطقه خاص گرایش پیدا کنند.

حضور این قشر خاص باعث شده حتی مراکز خرید، پاساژها و برند های مختلف نیز به این منطقه روی بیاورند. حتی نمایندگی خودروهای این محل نیز با بقیه تهران و حتی ایران متفاوت است تا چه در افتتاح و چه در طراحی شکل و شمایل متفاوتی داشته باشند.

هجوم سالهای اخیر و ظرفیت محدود منطقه و در عین حال سودآور بودن ساخت و سازهای آن باعث شده تا تخلفات گسترده ای در این منطقه شاهد باشیم. از ساخت هتل در یک قدمی رودخانه گرفته تا ویلای فلان مسئول و فلان آقای فوتبالیست. انتشار عکس ساخت ویلایی لوکس و مجلل در دامنه کوه در منطقه اوشان (رودبار قصران) که چندی پیش در فضای مجازی سر و صدای زیادی به پا کرد از همان تخلفاتی است که تراشیدن کوه و ساختن قصر مجلل را عیان کرد؛ آنهم با کمک خلاهای قانونی و اندکی پول؛ تنها اندکی پول...

Image

جالب آنکه در مورد این ویلای خاص علی کیان مدیرکل منابع طبیعی و آبخیزداری استان تهران تاکید کرده بود که شخص مالک این ساختمان، ۴هزار و خرده‌ای متر سند دارد و بر اساس آن سند، ساخت‌وساز انجام داده، اما بر اساس بررسیهای همکاران منابع طبیعی و طبق نقشه‌های ما، حدود ۳هزار متر از این بنا جزو منابع طبیعی است. بر این اساس، پرونده‌هایی برای این زمین تشکیل و به محاکم قضایی ارسال شده، اما با توجه به اینکه منابع طبیعی هنوز برای این زمین سندی ندارد و تنها برگه تشخیص دارد، دادگاه با در نظر گرفتن اینکه فرد مالک، سند نیز در اختیار داشته، در مرحله بدوی او را تبرئه کرده است!

کم کاری هایی که گفته می شود شاید برخی از آنها عمدی بوده و به قول امام جمعه لواسان فشار بالادستی ها در آن کاملاً مشهود است و شاید سراغ دیگران هم برویم، همین خلأهای قانونی و مشکلات اداری، راه را برای کسب درآمدها و زندگی های دهها میلیاردی شان هموار کرده است.

مسئولان خاص و سفارش برای زمین خواری نورچشمی ها

تخلفات آشکار برخی افراد در لواسان آنقدر علنی و حساس شده است که امام جمعه این منطقه مجبور به بیان علنی و رسانه ای آن برای جلب نظر و توجه مسئولان و افکار عمومی شد. حجت الاسلام سید سعید لواسانی با انتقاد از ساخت و ساز غیرمجاز و زمین‌خواری در این منطقه می گوید: برخی مسئولین به جای جلوگیری از ساخت و ساز غیرمجاز، سفارش برای زمین‌خواری توسط نورچشمی‌ها می‌کنند.

وی می افزاید: ما در این منطقه با چند پدیده مواجه هستیم. یکی پدیده زمین خواری که امروز به تپه خواری و کوه خواری نیز رسیده است، که جزئیات آن را به مراجع قانونی گفته ام و خبر دارند و در حال پیگیری برای برخورد با این مساله زشت هستیم. مساله دوم ساخت و سازهای غیرقانونی و بسیار غیرمنطقی است، که در سطح لواسان و رودبار قصران انجام می شود. این ساخت و سازها در خارج از شهرها و نوک قله ها در حال انجام است و تنها به شهر لواسان منحصر نمی شود، ساخت ویلا در کوه ها ضربه های زیادی به منابع آبی و نیز کوه ها می زند، مشکل جدی ما این موضوع است.

Image
امام جمعه لواسان تاکید می کند: این معضلات متاسفانه به ۳ یا ۴ نمونه ختم نمی شود، بلکه روز به روز در حال افزایش است و هرکس که دستش می رسد، بدون توجه به آینده خود، فرزندان و نسل های آینده در حال انجام این تصرفات غیرقانونی است.

وی مشکلات قانونی را نیز به مسئولان یادآور می شود و می گوید: در خصوص ساخت و سازها نیز با چند مطلب مواجه هستیم، اولاً قانونی که به عنوان قانون شهرداری ها به ویژه کمیسیون ماده ۱۰۰ داریم، قوانینی بسیار قدیمی و برای سال ۱۳۳۴ بوده و به هیچ وجه با مقتضیات زمان متناسب نیست و فاصله جدی داریم و مجلس باید قانون جدیدی با توجه به نیازهای امروز مصوب کند. از طرف دیگر مواردی که کمیسیون ماده ۱۰۰ یا ۹۹ وارد می شود و تخلف را عمده دیده و دستور تخریب می دهد، متاسفانه دیوان عدالت اداری حکم را بر می گرداند و علی رغم تخلف جدی، دستور پرداخت جریمه را به جای تخریب صادر می کند.

نکته جالب در صحبت های امام جمعه لواسان این است که وی تاکید می کند که حتی از وزارتخانه های خاص تماس می گیرند و تاکید می کنند که جلوی فلان شخص را نگیرید و بگذارید بسازد!

قیمت ویلاهایی که سر به فلک می کشد!

وقتی دیگر کل کل پول و پارتی و ژن خوب به خانه بالاشهر و ماشین های میلیاردی و لباس های مارک دار افاقه نمی کند، باید با خرید یک ویلا با قیمت و امکانات نجومی و قرار دادن عکس های آن در شبکه های اجتماعی و حتی اگهی کردن قیمت آن، به نوعی خودت را به رخ بکشی. کافیست سری به بنگاه های منطقه لواسان بزنید. آنقدر ویلای لوکس و میلیاردی به شما نشان می دهند که خودتان هم می مانید که اصلاً سازندگان کی وقت کرده اند تا این منطقه را اینقدر آباد! کنند.

" ۲۸۰۰ متر با جواز در لواسان کوچک: ۴۲ میلیارد تومان. ۵ اتاق خواب و ۳۰۰ متر بنای دوبلکس؛ یا دیگری ۳۰۰۰ متر مشرف به رودخانه با متریال لوکس، استخر سونا و جکوزی: ۲۵ میلیارد تومان. ویلای تریپلکس هزار متر، فول امکانات: ۳۵ میلیارد تومان." البته اگر نخواهید متراژ بالا بخرید اما امکانات بیشتر برایتان مهم باشد هم حتماً گزینه هایی برای بیشتر خاص بودنتان وجود دارد. ۲۷۰ متر کاملاً مبله با سیستم روشنایی هوشمند و طبقه آخر سالن ورزشی و بازی، دو میلیارد و ۵۰۰ میلیون تومان یا ۴۴۰ متر دارای کوچه اختصاصی و درخت های آلبالو، انار، گلابی و … دو میلیارد تومان.

Image
اگر باز هم می خواهید خاص باشید و هیچکدام از این ویلاها شما را راضی نمی کند کافیست کمی سیبیل آقای بنگاه دار را چربتر کنید تا کیس های خاص را داخل گاو صندوق بیرون بیاورد. تلفنی جواب نمی دهد و باید حضوری خدمت برسید. تاکید می کنند که این کیس ها را به هر کسی معرفی نمی کنند چون آقای … شما را معرفی کرده است فایل ها را برایتان باز می کنم. ۱۰۰۰ متر بنای سوپر لوکس و برند منطقه، ٤ خواب، ٢ خواب مستر، استخر سرباز، جکوزی و سونا داخل واحد، دارای نگهبانی ٢٤ ساعته و سیستم امنیتی فوق العاده قوی ۶۰ میلیارد تومان.

اگر تلاشتان برای بی تفاوت نشان دادن به قیمت های بیان شده، افاقه کند، موارد دیگری هم وجود دارد که باعث می شود در صورت خرید و اقامت در آن، به قول آقای مشاور املاک، کاملاً "فِرِش" شوید. ۸۵۰ متر پنت هاوس سوپر لوکس فول امکانات متریال ژورنالی با چشمه جاری دور ملک،
استخر سرپوشیده و روباز، رست روم و پرشین روم، جیم و بیلیارد و روف گاردن ۷۰ میلیارد تومان. اما تاکید می کند این یکی پول لازم است و تخفیف خوبی هم می دهد!

البته حتی می شود از برخی ویلاها ایراد هم گرفت و گفت نزدیک خیابان است و ممکن است آرامش لازم را نداشته باشد. پاسخ می شنویم که " دیوارها، عایق حرارت و صوت با دانسیته ۱۲ است که تریدی پنل هم محسوب می شود؛ خیالتان راحت". خوشبختانه با این جملات بخصوص تریدی پنل بودن دیوارها، خیالمان کاملاً راحت شد!

سگ های خاص، غذاهای خاص و تفریحات خاص در لواسان

جمعه ۲۳ آذرماه، خانواده ای برای گذراندن تعطیلات آخر هفته به پارکی در شهر لواسان می روند و مورد حمله دو سگ بدون قلاده و کنترل قرار می‌گیرند که در این حادثه دختر ١٠ ساله خانواده از ناحیه دست و پا، دچار جراحت سنگین شده. یکی از سگ‌های این حادثه، سگ پیتبول است. سگی با نژاد آمریکایی که در خود کشور آمریکا هم با وجود عادی بودن حضور سگ‌ها پرورش و نگهداری آن حتی برای نگهبانی هم ممنوع است اما متأسفانه در کشور ما به آسانی پرورش، نگهداری و حتی به فروش می‌رسد که تعداد آنها در شهرهای همجوار پایتخت زیاد است.

شاید اگر خرید و قدم زدن با شیر و پلنگ هم در کشورمان امکانپذیر باشد، حتماً در لواسان می توان سراغی از آن گرفت چراکه اینجا برای هر کاری که لاکچری و متفاوت محسوب شود، بازار خوبی فراهم است. اینجا می توان همبرگر ۲۵۰ هزار تومانی خورد که مشتریان باید از یک روز قبل وقت بگیرند و سفارش بدهند.

طبیعی است که وقتی ساندویچ شما با ۱۲ گرم خاویار بلوگا (مخصوص فیل ماهی) و پنیر بلوچیز (پرورده شده با کپک آبی)، پنیر شیرین برولون (محصول لهستان)، جوانه شبدر و چندین قلم با کلاس دیگر تزیین می شود، قیمت آن همین می شود و خوراک آن بیش از آنکه معده باشد، اینستاگرام است...

اصطلک؛ عسل خوران منطقه لواسان

Image

"اصطلک" یا "عسلک" یکی از مشهورترین محله های شهر لواسان است که به عنوان یکی از بهترین و گرانترین مناطق این شهر شناخته می شود. این محله در امتداد دامنه کوه ورجین قرار گرفته و از جمله مرتفع‌ترین محله های لواسان است که حدوداً در ارتفاع بالای دو هزار متر از سطح دریا قرار دارد.

سال های سال است مشاوران املاک برای تبلیغات خود، این منطقه را با نام سوییس تهران معرفی می کنند. به این لقب می شناسند چون ویلاسازی اش خاص و منحصر به فرد است؛ آن هم با قیمت های باورنکردنی و نجومی در متراژهای بالا و به شدت روی بورس. در همه شرایط اقتصادی و فصول سال، طرفداران و خریدارانش نیز دست به نقد آماده خرید و فروش هستند.

مواردی که گفته شد تنها دلیل شهرت عسلک نیست، در اینجا صاحبان ویلاها و ساختمان ها عمدتاً افراد معروف، مطرح و شناخته شده اند که مانند دهکده های کوچک، تمام آنها را در آخر هفته دور هم جمع می کند؛ آنهایی که بارها و بارها نام شان را شنیده ایم.

عسلک منطقه ای است که چشم انداز خوبی دارد؛ آب و هوای آن هم بی نظیر است و از قدیم هم به خاطر همین دو ویژگی مشهور بوده. البته مناطق اطراف آن مثل توک مزرعه، چنارین، گلندوک و … قیمت هایشان با این منطقه قابل مقایسه نیست.

فاصله مرکز تهران تا لواسان در یک روز نسبتاً خلوت، کمتر از یک ساعت است اما همین فاصله کم، فرسنگ ها اختلاف را با خود رقم زده و اینجا کم کم تبدیل به جزیره ای شده که برای خاص بودن و نشان دادن نشانه هایی که دیگران باید در ارتباط با مرفهین ایرانی بدانند، باید به آن مهاجرت کرد. چند سال پیش بود که شهردار وقت لواسان خبر داد که "تعدادی از مسئولان سیاسی کشور در این شهر زندگی می‌کنند و در کنار آن نیز باید از چهره‌های مختلف هنری و ورزشی نام برد که ساکن لواسان هستند".

روزنامه هفت صبح هم نام این افراد را اینطور بیان می کند: مهران مدیری، فرامرز قریبیان، علی کریمی، علی دایی، یکی از بزرگان اتحادیه طلا و جواهر، دختر هاشمی رفسنجانی و...

شهردار وقت، البته اسامی این مسئولان اجرایی را که در شهر گران قیمت و خوش آب و هوای لواسان رحل اقامت گزیده‌اند، اعلام نکرد اما چندی بعد، رسانه‌هایی همچون روزنامه کیهان، از عباس آخوندی وزیر سابق راه و شهرسازی به عنوان یکی از مسئولان دولتی نام بردند که در این شهر ویلای وسیعی دارد.همچنین در این باره نام وزیر سابق آموزش و پرورش (فخرالدین احمدی دانش‌آشتیانی) نیز به میان آمد که بخشی از ویلای او ظاهراً به انبار واردات پوشاک خارجی توسط دخترش اختصاص یافته بود. وزیر اسبق صنعت، معدن و تجارت (محمدرضا نعمت‌زاده) نیز دیگر وزیر دولت اول روحانی بود که در منطقه لواسانات شهر تهران ساکن می شدند.

چنین ترکیبی از سلبریتی ها، مسئولان سیاسی و اقتصادی و برخی دارندگان ثروت های مشکوک، نمی تواند معنا و پیام مثبتی برای عموم جامعه داشته باشد و علامتی برای بهبود تلقی شود؛ گویی که مردم شهری چون تهران و حاشیه نشین های صدها هزار نفری اش، قرار است در انواع مشکلات روزمره و مزمن دست و پا بزنند اما لواسان نشینان، از آب و هوای خوب و امکانات رفاهی فراوان و آرامش لبریز باشند. حالا دیگر لواسان نشینی، توصیف یک منطقه برای مردم نیست؛ نماد یک فرهنگ است.

============
ماجرای حمله سگ‌وحشی به دختربچه در لواسان

حمله دو سگ به یک دختر ۱۰ ساله در لواسانات تهران تبدیل به موج خبری در رسانه‌های خبری و اجتماعی شد. حادثه تلخی که جراحات جسمی و روانی زیادی را همراه داشت.

در تهران و لواسان چه خبر است؟/ در اروپا هم این‌گونه «سگ‌گردانی» نوبر است! + متن قوانین

خبری بسیار دردناک از ماه گذشته در فضای مجازی پیچیده است: «دو سگ در لواسان به یک دختر ۱۰ ساله حمله کردند». اما از این دردناک‌تر، نحوه برخورد مسئولان مربوطه با صاحب سگ بود.

سرویس جهان مشرق - خبری بسیار دردناک از ماه گذشته در فضای مجازی پیچیده است: «دو سگ در لواسان به یک دختر ۱۰ ساله حمله کردند». اما از این دردناک‌تر، نحوه برخورد مسئولان مربوطه با صاحب سگ بود: دیه‌اش را می‌دهد! گویی خرید آن سگ، آوردن سگ به فضای عمومی، قلاده نزدن و عدم توجه با اخلاقیات درنده آن سگ، همگی کاملاً به صورت تصادفی رخ داده است!

بگذریم که اصلاً قانون در کشور ما چیز دیگری می‌گوید. مزاحمت برای زنان و اطفال طبق ماده ۶۱۹ قانون تعزیرات دو تا شش ماه حبس و تا ۷۴ ضربه شلاق دارد. آیا ترساندن و رهاکردن سگ مصداق آزار نیست؟! ممکن است گفته شود صاحب سگ چنین کاری نکرده، بلکه سگش ایجاد مزاحمت کرده است. این اظهر من الشمس است که مسئولیت رفتارهای سگی که خریداری و نگهداری می‌شود، با صاحب آن است و حتی اگر فرض کنیم که او حق داشته سگش را در اماکن عمومی بگرداند، طبق ماده ۴۰ قانون اساسی «هیچ‌کس نمی‌تواند اعمال حق خویش را وسیله اضرار به غیر یا تجاوز به منافع عمومی قرار دهد».

در این گزارش قصد نداریم کشور خود را با کشورهای دیگر مقایسه کنیم و مثلاً در همه چیز از آنها الگو بگیریم. همچنین قصد نداریم بگوییم آزادی در کجا کمتر و در کجا بیشتر است. اصلاً نمی‌خواهیم بگوییم نگهداری حیوان خانگی یا گرداندن آن در فضای باز، بد است یا خوب. اینها موضوعات دیگری است.

در این گزارش صرفاً می‌خواهیم نشان دهیم عده‌ای از آنها که اروپا را کعبه آمال خود قرار داده‌اند (و نه فقط در لواسان بلکه در مناطق دیگر نیز رؤیت می‌شوند)، آشنایی اولیه با قوانین آن کشورها نیز ندارند. آنها به غلط، کار نادرست خود را به اروپایی‌بودنِ خود نسبت می‌دهند. برخی تعمداً این‌گونه بر کار نادرست خود سرپوش می‌گذارند و برخی آن چنان در جهل مرکب قرار گرفته‌اند که واقعاً فکر می‌کنند اروپایی‌بودن همین است!

نروژ

قانون ۴۰ بندی رفاه حیوانات که موضوعش حقوق حیوان و چگونگی رسیدگی به آن در نروژ است، تأکید می‌کند که «حیوانات جدا از اینکه چه استفاده‌ای برای انسان دارند، دارای ارزش ذاتی هستند، بنابر این باید با آنها به درستی رفتار شده و از هر گونه فشار جسمی و روانیِ غیرضروری محافظت شوند». اما در همان کشور قانون دیگری وجود دارد که از صدماتی که بر اثر ناآگاهی یا تعمد صاحبان سگ‌ها به انسان‌ها، حیوانات و اشیا بروز می‌کند، جلوگیری می‌کند، چرا که جدا از ارزش آن انسان یا حیوان یا اموال، اولین نتیجه تهاجم این سگ‌ها ضربه‌ای است که بر اثر مقاومت انسان‌ها و حیوان‌های مورد حمله به آنها وارد می‌شود که حتی ممکن است طبق قانون به جداکردن اجباری سگ از صاحبش یا قتل آن کشیده شود.

Image
بند و قلاده، ساده‌ترین نوع محافظت از رفتار سگ در مکان عمومی است.

قانون نروژ برای کنترل سگ در اماکن عمومی سال ۲۰۰۳ میلای در ۹ فصل و ۳۳ بند تصویب شده و ۲۰۱۵ میلادی آخرین تغییرات را داشته است. در بند سوم از این قانون آمده است «نگهدارنده سگ باید نشان دهد که از صدمه‌زدن سگ به انسان‌ها، حیوانات، اموال و اشیا جلوگیری می‌کند و باید مطمئن شود که سگ یا سگ‌هایش هیچ ضرر غیرقابل توجیه به مردم، طبیعت و سایر منافع نخواهد داشت. او باید به ویژه از ایجاد ناامنی توسط سگ برای دیگران پیشگیری کند.»

در بند چهار از این قانون آمده است «سگ‌ها تنها زمانی می‌توانند بدون قلاده رها شوند که الف) صاحب سگ در کنار آن مراقبت کامل را انجام دهد، ب ) در حصاری که آن را از محل رفت و آمد عمومی جدا می‌کند، قرار داشته باشد. هر کس که سگ را می‌گرداند (dog holder)، باید قادر به کنترل آن باشد» و «مطمئن شود که سگ به حمله، پریدن و دنبال‌کردن افرادی که این کارها آزارشان می‌دهد، اقدام نمی‌کند. اگر سگی چنین عادت‌هایی دارد، باید همواره در محل رفت و آمد عمومی دارای قلاده باشد».

بنابر این در قوانین نروژ، مورد الف در مورد سگ‌هایی که حتی با حرکات خود مردم را آزار می‌دهند، صدق نمی‌کند، چه برسد به گازگرفتن! یعنی آنها همه جا باید با مهار و قلاده گردانده شوند. در همین بند باز هم در مورد برخورد سگ‌ها با کودکان سخت‌گیری بیشتری شده است و آمده که نه تنها باید قلاده داشته باشند، بلکه تأکید شده که «با مهار به سمت صاحب آن کشیده شده و نگه داشته شوند» تا کودک دور شود زیرا ممکن است کودکان یا والدین‌شان به اشتباه برای بازی به سگ نزدیک شوند.

در بند ۵، ۶ و ۷ علاوه بر آنچه گفته شد، سخت‌گیری‌های بیشتری برای نگهداری از سگ و مراقبت شدید از آن برای پیشگیری از آزار رساندن به دیگران، اشیا و حیوانات اعمال شده است به ویژه در ورودی ساختمان‌ها، امکان مسکونی، مراکز خرید، پارک‌ها، آرامستان‌ها، نزدیک مدارس و مهدکودک‌ها و ورزشگاه‌ها، مسیرهای پیاده‌روی و اسکی، محل عبور یا نگهداری از حیوانات اهلی و محل چرای گوزن شمالی.

در این قانون (طبق بند ۲۸) برای صاحب سگی که از بند ۴ تا ۷ تخطی کند، تا شش ماه زندان در نظر گرفته می‌شود، علاوه بر همه جریمه‌هایی که برای حبس و انتقال سگ به پلیس پرداخت کرده ویا هزینه‌ای که بابت صدمه سگ به افراد، حیوانات، اموال و اشیا می‌پردازد. تأکید شده است که مهم نیست اتفاقی که افتاده «عمداً یا بر اثر بی‌توجهی» بوده باشد. همچنین برای کسی که به نحوی اجازه اجرای مفاد این قانون و جلوگیری از ضررهای سگش به انسان‌ها و حیوانات را نمی‌دهد، قاضی می‌تواند تا ۶ ماه حبس در نظر گیرد.

در بند ۱۳ اضافه شده که پادشاه می‌تواند قوانینی وضع کند تا اطلاعات هر سگی توسط صاحبش در یکی از سازمان‌های دولتی یا خصوصی، ثبت شود. این اطلاعات شامل اطلاعات ژنتیک هم می‌شود. صاحب سگ باید هزینه‌ای را برای ارائه این خدمات پرداخت کند و پلیس نیز به این اطلاعات دسترسی داشته باشد.

Image
طبق قوانین بریتانیا رفتار خطرناک سگ حتی اگر در خانه شخصی صاحب سگ علیه فرد یا حیوان دیگری صورت گیرد، جریمه مالی ویا حبس تا ۶ ماه به دنبال دارد.

بند ۱۴ به برخورد دیگران با سگی اختصاص یافته که از موارد بالا تخطی کرده است. «اگر کسی علیه یک سگ اقدام کند، اگر این کار برای جلوگیری از شکار غیرقانونی از سوی سگ یا حمله آن به انسان‌ها و حیوان‌ها باشد، قانونی است، اگر چه نباید صدمه او به سگ فراتر از آنچه برای جلوگیری از صدمه سگ نیاز است، ادامه یابد». در ادامه آمده است «اگر سگی مستقیماً در حال ایجاد جراحت جدی به یک انسان باشد و همچنان خطر جدی داشته باشد، هر کسی می‌تواند آن را بکشد». این قانون حتی در مورد ایجاد «صدمه جدی» از سوی سگ به گوزن، آهو و حیوان خانگی نیز جاری است مگر اینکه حیوانی که سگ به آن حمله کرده است، به صورت غیرقانونی وارد ملکی شده باشد که صاحب سگ، آن را برای نگهبانی در آنجا قرار داده است.

در بند ۱۷ به پلیس اجازه داده تا در هر شهری که صلاح می‌داند، قوانین سخت‌گیرانه‌تری برای نگهداری و گرداندنِ سگ‌ها وضع کند (شامل اینکه در چه مکانی و در چه زمانی و چه تعدادی از سگ‌ها را می‌توان نگاه داشت ویا گرداند) و سگ متخطی را در صورت احساس ضرورت، بکشد. پلیس همچنین طبق بند ۱۸ حق دارد اگر در کمتر از سه سال، دو بار مجبور شود به یک صاحب سگ بخاطر تخطی‌اش از این قوانین اخطار دهد، دستور جابجایی همه سگ‌های وی را بدهد، حتی اگر اخطار اول و دوم مربوط به دو سگ متفاوت از وی باشد.

در این قانون طبق بند ۱۹ به شاه اجازه داده شده نگهداری و پرورش برخی از نژادهای سگ‌ها را به دلیل اخلاقیات درنده و خطرناک آنها ممنوع یا محدود کند و طبق بند ۲۲ به پلیس اجازه داده شده که در ۹ مورد، صاحب سگ را از داشتن سگ محروم کند، از جمله کسی که سگش به دلیل تخطی از مواردِ پیش‌گفته کشته یا از او گرفته شده یا به انسانی حمله کرده باشد یا اصلاً بدون مجوز مربوطه برای حمله به انسان‌ها پرورش یافته بوده یا سگش را (برای نمایش یا خوشگذرانی) به جدال با سگی دیگر واداشته باشد یا حتی به ثبت اطلاعات سگ طبق بند ۱۳ در مدتی که پلیس به وی اخطار می‌کند، اقدام نکند.

در چنین حالتی فردی که از داشتن سگ محروم شده، نمی‌تواند حتی به صورت مشترک با دیگری صاحب یک سگ باشد یا سگی داشته باشد و آن را به نام فرد دیگری ثبت کرده باشد. پلیس تا سه سال حق ندارد این محرومیت را لغو کند و پس از نیز تنها در صورتی که دلایل موجه وجود داشته باشد، امکان لغو آن وجود دارد.

فرانسه

قانون مراقبت از حیوانات و سگ‌های خطرناک در سال ۱۹۹۹ میلادی در فرانسه به تصویب رسید اما از سال ۲۰۰۷ میلادی که یک سگ آمریکایی دختری را در فرانسه به قتل رساند و به فاصله چند ماه یک دختر ۱۰ ساله و یک پسر ۱۹ ماهه طعمه سگ‌های درنده دیگران شدند، تا همین ابتدای سال جاری میلادی اصلاحات جدیدی بر آن اعمال شده است.

در ماده ۲۱۱ آمده است صاحب یا نگهبانِ «هر حیوانی که احتمال دارد ضرری به انسان‌ها و حیوانات برساند» از سوی شهردار به «بکارگیری تمهیداتی برای جلوگیری از صدمه» فراخوانده می‌شود و اگر این دستورات «اجرا نشود»، حیوان به محل مناسبی منتقل خواهد شد. هزینه‌های نگهداری از آن در این مدت از صاحبش دریافت خواهد شد. اگر با گذشت ۸ روز تضمین‌های لازم از سوی صاحب سگ عملی نشود، اختیار سگ با شهردار خواهد بود.

در واقع قوانین فرانسه، نگهداری از سگ‌هایی که درندگی و خطر دارند را تحت شرایط سختگیرانه‌ای درآورده و آن را از حیوانات خانگی معمول جدا کرده است. سگ‌های درنده در این قانون به دو گروه تقسیم می‌شوند: سگ‌هایی که حمله می‌کنند و سگ‌هایی که برای نگهبانی و دفاع از صاحبشان استفاده می‌شوند. نگه‌داشتن، هدیه‌دادن و خرید و فروش سگ‌های درنده تنها با رعایت شرایط ویژه امکان‌پذیر است.

اولین شرط آن است که نگه‌دارنده سگ در میان این گروه‌ها نباشد: افراد زیر ۱۸ سال، بزرگسالانی که خود نیاز به نگهداری دارند، افراد مجرم یا دارای سابقه زندان و افرادی که بخاطر نقض قوانین این قانون در نگهداری از سگ‌هایشان توسط شهردار از این حق محروم شده‌اند. سه ماه زندان و ۲۵ هزار فرانک جریمه، مجازات کسانی است که در میان اقشار یادشده به شمار می‌آیند اما اقدام به نگهداری سگ درنده کرده‌اند.

به جز اقشار بالا، دیگران اگر بخواهند سگ‌های درنده داشته باشند، باید اطلاعات خود و سگ‌شان را با مراجعه به شهرداری، ثبت کنند و در هر بار انتقال محل سکونت نیز فرم جدیدی را پر کنند. مشخصات سگ، اطلاعات واکسیناسیون آن و گواهی دامپزشک که به صورت دوره‌ای باید انجام شود و بیمه‌ای که خسارت‌های سگ را جبران کند از جمله ملزومات ارائه مجوز نگهداری سگ درنده است.

دامپزشک با توجه به ارزیابی خود، تربیت دوره‌ای سگ را تجویز کرده و گواهی پزشکی را طبق آن صادر می‌کند. تربیت سگ‌ها تنها توسط افرادی که مجوز دارند و در مراکزی که از وزارت کشاورزی مجاز شناخته شده‌اند ممکن است و در غیر این صورت تا ۶ ماه حبس و ۵۰ هزار فرانک جریمه خواهد داشت.

مجوزی که از مجموع این مدارک به صاحب سگ داده می‌شود، باید همراه او باشد و نگهدارنده و گرداننده سگ نیز هر گاه که پلیس از او بخواهد، باید کپی مجوز را همراه خود داشته باشد. در صورت فقدان مجوز علاوه بر جریمه مالی، یک ماه به صاحب سگ فرصت داده می‌شود تا مراحل اداری را برای کسب مجوز طی کند در غیر این صورت سگش مصادره می‌شود و خودش تا سه ماه زندان خواهد کشید، ۳۷۵۰ یورو جریمه می‌شود و موقتاً یا دائماً از نگهداری سگ محروم می‌شود.

Image
تفکیک قانونی میان انواع سگ و تفاوت‌قائل شدن برای مسئولیت صاحبان آنها در قبال سگ و دیگران، پیشنهاد قوانین فرانسه است

نداشتن گواهی پزشکی برای سگ‌های درنده از نوع اول تا ۶ ماه زندان و ۱۰۰ هزار فرانک جریمه به همراه دارد ضمن اینکه طبق صلاحدید قاضی ممکن است تا حداکثر سه سال از فعالیت‌های اجتماعی که مربوط به این موضوع باشد، محروم شود. دامپزشک در ارزیابی دوره‌ای خود میزان خطر سگ را در چهار رتبه مشخص می‌کند: فاقد خطر ویژه؛ دارای خطر کم برای برخی افراد یا در برخی شرایط؛ دارای خطر جدی برای افراد مشخص یا شرایط معین؛ دارای خطر بالا برای برخی افراد در شرایط معین. او یک کپی از ارزیابی خود را به شهرداری هم می‌فرستد و شهرداری می‌تواند نگهداری سگ را با استناد به گواهی پزشکی برای صاحب آن ممنوع کند.

سگ‌های درنده نمی‌توانند در اماکن عمومی یا وسائل نقلیه عمومی گردانده شوند، به استثنای خیابان‌ها و ساختمان‌های مشاع. حتی بستن و توقف آنها در محیط مشاعِ این ساختمان‌ها ممنوع است و صرفاً می‌توانند از این محیط برای ورود و خروج از ساختمان استفاده کنند.

سگ‌های درنده وقتی در اماکنی که استثنا شده است حضور می‌یابند، باید توسط یک فرد بزرگسال هم با پوزه‌بند و هم با قلاده مهار شوند. در ساختمان‌هایی که چنین سگ‌هایی رفت و آمد دارند، صاحبان سایر واحدهای مسکونی می‌توانند هر گونه احساس خطر را به شهرداری گزارش کنند و شهرداری موظف است تهمیدات لازم را پیگیری کند.

در ادامه این قانون، هر گونه صدمات سگ بر عهده صاحب آن قرار گرفته و اگر تا یک هفته جبران نشود، شهرداری اقدام به فروش سگ برای جبران مالیِ صدمات می‌کند. در این مورد مهم نیست که سگ تحت نظارت صاحب آن باشد یا فرار کرده باشد. همچنین مهم نیست که کاربرد سگ برای صاحب آن چیست یا اینکه در مکان خصوصی است یا عمومی.

Image
به نظر شما با توجه به اینکه از اختراع پوزه‌بند مدت زیادی می‌گذرد، رهاکردن سگ درنده بدون پوزه‌بند در محل رفت و آمد مردم مصداق «سهل‌انگاری» است یا آزار انسان‌ها؟

صدمات سگ شامل صدای آزاردهنده آن نیز می‌شود، حتی اگر در طول روز باشد. در این مورد، مدت زمان، دفعات تکرار و شدت صدای سگ در نظر گرفته می‌شود. در یک شکایت مربوط به سال ۲۰۱۷ میلادی که شهروندی در ورسای از همسایه‌اش به دادگاه مطرح کرد، صدای سگ‌های همسایه اجازه نمی‌داد آنها به راحتی از حیاط خود استفاده کنند و پنجره را باز کنند. دادگاه به پرداخت ۲۰۰۰ یورو توسط همسایه حکم داد ضمن اینکه به او اخطار شد اگر این مشکل را حل نکند، باید روزانه ۱۰۰ یورو بپردازد.

اگر صاحب سگ، همه این شرایط را داشته باشد و همه قوانین را رعایت کرده باشد اما سگش به صورت ناخواسته موجب قتل یک فرد شود، باز هم علاوه بر جریمه ۷۵ هزار یورویی، باید ۵ تا ۷ سال زندان را تحمل کند. سگ نیز، حتی اگر یک گاز ساده گرفته باشد، به دستور شهردار به مراکز تربیت سگ‌ها فرستاده می‌شود و همه هزینه‌های آن تا زمانی که دامپزشک، سلامت آن را تأیید کند، بر عهده صاحب سگ خواهد بود.

بریتانیا

آخرین تغییرات در قوانین بریتانیا پیرامون نگهداری از سگ‌ها به سال ۲۰۱۳ میلادی برمی‌گردد. این کشور نیز البته قانون دیگری تحت عنوان «رفاه حیوانات» دارد که به نظارت دائمی مقامات محلی بر چگونگی نگهداری، تربیت و آموزش حیوانات مربوط است.

طبق قوانین بریتانیا حیوانات را نمی‌توان در خیابان‌ها یا بازار فروخت. بلکه مغازه‌های مشخصی برای این کار وجود دارد. هر کسی که یک حیوان می‌خرد، باید پیش از گرفتن حیوان، از شورای محلی مجوز بگیرد، مگر «حیوانات خانگی از نوع بسیار متداول» در صورتی که «وحشی»، «خارجی» یا «دورگه» نباشند.

شورای محلی پیش از اعطای مجوز از اطلاع فرد نسبت به آموزش‌های لازم و شرایط مناسب جهت نگهداری حیوان اطمینان حاصل می‌کند. شورای محلی می‌تواند هر زمان که بخواهد، مجوز را جویا شود، هر گاه که خلاف آن را ببیند، مجوز را باطل کند و هر آنچه صلاح می‌داند به شرایط اخذ مجوز اضافه کند.

مراکز تولید سگ باید از مقامات محلی مجوز جداگانه‌ای داشته باشند، مگر اینکه کمتر از ۵ توله در سال تولید کنند. بر مراکز تولید سگ نظارت بیشتری به عمل می‌آید از جمله اینکه سگ‌ها پیش از یک سالگی در کنار جفت قرار نگیرند و اینکه هر سگ ماده در طول عمرش بیش از ۶ توله به دنیا نیاورد (با فاصله حداقل یک ساله میان هر کدام).

شماره تلفن‌های مشخصی در سایت دولت بریتانیا اعلام شده است و هر کس خشونتی نسبت به حیوان و نقض رفاهیات آن می‌بیند باید با آن تماس گرفته و بدون نیاز به اینکه مشخصات شخصی خود را بدهد، هر آنچه مشاهده کرده و می‌داند اطلاع دهد.

اما این همه ماجرا نیست. از آن سو برای صاحبان و نگهداران سگ نیز «ممنوع است بگذارند سگ به طرز خطرناکی از کنترل خارج شود، هر جا که باشد، از جمله در یک مکان عمومی، در یک مکان خصوصی مثل حیاط و باغ خانه همسایه و حتی در خانه صاحب سگ. این قانون در مورد همه سگ‌ها لازم‌الاجرا است. در ادامه آمده است «سگ شما زمانی خارج از کنترل تلقی می‌شود که به کسی آسیب بزند یا کسی را بترساند از این نظر که او تصور کند سگ می‌خواهد به او آسیب می‌زند» ضمن اینکه «دادگاه» می‌تواند در دو مورد دیگر تشخیص دهد که سگ از کنترل خارج شده بوده است: «سگ شما به حیوان کسی حمله کند یا صاحب یک حیوان تصور کند که ممکن است در صورت مقابله با آسیب سگ شما به حیوانش آسیب ببیند».

Image
اولین صدمه‌ای که صاحب سگ با رهاکردن آن در محل حضور دیگران ایجاد می‌کند، به جان خود سگ برمی‌گردد زیرا در صورت حمله سگ به یک فرد،
او می‌تواند در دفاع از جان خودش سگ را بکشد. تنها کسی که برای تلف‌شدن چنین سگی مقصر است، صاحب آن است که نسبت به تهمیدات لازم، بیخیال بوده است.

شاید بپرسید چه اصراری است برای تعریف دقیق رفتار خطرناک یک سگ با این تفاصیل؟ پس بهتر است بدانید صاحبان مزارع و دامداری‌ها در بریتانیا حق دارند در صورتی که سگِ کسی به چهارپایان و گاو و گوسفندشان حمله کند، آن را بکشند. همچنین:

* کسی که سگش طبق هر کدام از تعاریف بالا رفتار خطرناکی داشته است، «با جریمه نامحدود (هر چقدر که قاضی صلاح بداند) یا حبس تا حداکثر ۶ ماه یا هر دو مواجه خواهد شد» ضمن اینکه «او دیگر اجازه نخواهد داشت صاحب یک سگ شود» و سگ او نیز از وی گرفته خواهد شد.

دقت کنید که آنچه گفته شد در مورد اتفاقی است که کاملاً سهوی رخ دهد اما قانون بریتانیا دو وضعیت دیگر نیز در نظر گرفته است:

* اگر قاضی طبق شواهد تشخیص دهد که صاحب سگ در حمله خطرناکی که سگ انجام داده، نقش داشته است، علاوه بر جریمه مالی تا ۵ سال زندان برای او بریده می‌شود. اگر در این شرایط، سگ شما به یک «سگِ دستیار» (یعنی سگ پلیس و مانند آن) آسیب زده باشد، «شما ممکن است تا حداکثر سه سال به زندان بیافتید یا جریمه شوید یا هر دو». همچنین اگر در این شرایط سگ شما به یک فرد حمله کرده باشد و آن فرد به قتل رسیده باشد، «شما ممکن است به زندان تا حداکثر ۱۴ سال و جریمه مالی نامحدود یا هر دو محکوم شوید».

* در شدیدترین مرحله، اگر صاحب سگ برای این کار برنامه داشته و سگش را علیه کسی تحریک کند و به سراغ آن بفرستد، مجازات سنگین‌تر طبق اصول مربوط به «جراحت جدی» خواهد چشید. یعنی اگر فردی که سگ به آن حمله کرده، کشته شده باشد، عیناً مجازات قتل عمد را برای صاحب آن به همراه خواهد داشت.

جمع‌بندی

قطعاً همه آنچه در مورد قوانین کشورهای غربی آمد، به این معنا نیست که اجرا می‌شود. اما به هر حال قوانین یک کشور، تفکر حاکم بر مدیریت آن کشور را نشان می‌دهد و زمانی که ساختار سیاسی آن کشور، دموکراتیک است، تفکر عمومی مردم را نیز بازتاب می‌دهد. بنابر این کسانی که اروپا را آمال روح و جان خود قرار داده‌اند، یک بار دیگر این گزارش را بخوانند تا دیگر نگویند «پولش را می‌دهم!».

از آن بدتر، تصور کنید یک کاربر خارجی ماجرای حمله دو سگ در اطراف پایتخت ایران به دختربچه‌ای ۱۰ ساله را می‌خواند و در ادامه نظر رئیس دادگستری لواسانات را ملاحظه می‌کند: «پدر متهم را خواستم و عنوان کردم که این اتفاق به دلیل سهل انگاری پسر شما رخ داده است و ایشان نیز قول داد که تمام هزینه‌های انجام شده و حتی هزینه جراحی پلاستیک را پرداخت نماید هرچند تالمات روحی واره قابل جبران نیست»!

به نظر شما آن کاربر خارجی چه تصوری از تفکر حاکم بر کشور ما خواهد داشت؟ کشوری که سگ‌هایش از دختربچه‌ها رهاتر هستند و امنیت بیشتری دارند؟ پسران پولداری که هم پول غذای سگشان را می‌دهند و هم پول زخمِ تا استخوان رسیده دخترک را و هم وثیقه بازداشتگاه را؟!
در این گزارش از قراردادن تصاویر وحشتناکتر از دست و پای دختربچه ۱۰ ساله‌ای که اخیراً مورد هجوم دو سگ در لواسان قرار گرفت، معذوریم و برای او آرزوی سلامتی داریم.

رئیس دادگستری صرفاً به سهل‌انگاری (؟!) صاحب سگ اشاره کرده است. چه بپذیریم که داشتن سگ، یک تجربه مثبت برای برخی افراد است و چه نپذیریم، به هر حال همه بر این توافق دارند که کسی که صاحب و نگهدارنده یک سگ می‌شود، باید مسئولیت آن را بپذیرد. اینکه سگ نمی‌فهمد چه می‌کند و درنده‌خوییِ برخی از نژادهای آن دست خودش نیست، به هیچ وجه به معنای این نیست که گازگرفتن یک دختربچه یک اتفاق سهوی است که با دیه حل می‌شود، زیرا آن سگ یک سگ ولگرد نبوده است. صاحبش می‌توانسته آن را به مراکز تربیتی ببرد، پوزبند بزند، قلاده آن را در دست بگیرد و کنارش از حرکات آن در مکان عمومی مراقبت کند.

او به خطر این سگ در صورتی که چنین تمهیداتی را نیاندیشیده باشد، کاملاً واقف بوده است و متأسفانه باید بگوییم خنده‌دار است بشنویم کسی که سگ درنده‌اش را در مکان رفت و آمد مردم رها می‌کند، نمیدانسته چه خواهد شد! بچه‌اش نبوده که بگوییم پدرش نمیدانسته گاز می‌گیرد و گوشت دخترک را تکه‌پاره می‌کند! بنابر این صدمه‌ای که به دختربچه خورده، جراحتی است که اگر چه به اندازه زمانی که خود فرد با تبر به جان دختربچه می‌افتاد، عمدی به شمار نمی‌آید، اما به همان اندازه که صاحب سگ در آن نقش داشته باید مجازات شود.

این مطلب از همین قوانین کنونی نیز به دست می‌آید، از جمله ماده ۶۱۹ قانون تعزیرات اسلامی که اشعار دارد: «هرکس در اماکن عمومی یا معابر معترض یا مزاحم اطفال یا زنان شود یا با الفاظ وحرکات مخالف شئون وحیثیت به آنان توهین نماید به حبس از دو تا شش ماه وتا ۷۴ ضربه شلاق محکوم خواهد شود». آیا رهاکردن زبان و توهین با الفاظ مصداق مزاحمت است ولی رهاکردن دو سگ درنده مصداق مزاحمت نیست؟

حتی اگر این کار موجب ترس و دلهره و دشواری در رفت‌وآمد در یک معبر عمومی می‌شد، مزاحمت بود چه برسد به اینکه هر دو سگ به جان دختربچه افتاده‌اند. در واقع دادگستریخطای سگ را دیده (گازگرفتن و صدمه به دست و پای دختر)، اما جرم صاحب سگ را که اقدام متهورانه به ایجاد مزاحمت است، نادیده گرفته است. چرا؟!

البته هیچکس منکر آن نیست که همواره می‌توان بررسی و تصویب قوانین بهتر و کاملتری را با توجه به شرایط جدید در دستور کار قرار داد، همان چیزی که رئیس دادگستری لواسانات به درستی اشاره کرده است. جای امیدواری است که فعلاً سگ‌گردانی در خیابان‌ها را در چند منطقه از جمله در لواسان ممنوع کرده‌اند و امیدواریم به زودی قوانین کاملتری در این زمینه به تصویب برسد که به جای پاک‌کردن صورت مسأله، هم امنیت خاطر شهروندان و هم حقوق حیوانات را در نظر گیرد.

منابع

https://lovdata.no/dokument/NL/lov/2003-07-04-74

https://www.animallaw.info/statute/nowa ... ct-2010#s5

https://www.legifrance.gouv.fr/affichTe ... e=20190122

https://www.service-public.fr/particuli ... oits/F1839

https://www.french-property.com/news/fr ... rking_dog/

https://www.researchgate.net/publicatio ... _new_teeth

https://www.gov.uk/caring-for-pets

https://www.gov.uk/control-dog-public

https://www.gov.uk/guidance/animal-welf ... cting-pets

https://www.aparat.com

https://www.isna.ir/news/97102714878
https://iranlawclinic.com/doc/117c1031034

============

همه اما و اگرهای قانونی برای برخورد قضایی با مسببان حادثه لواسان

کوهپایه زاده

رسول کوهپایه زاده از حقوقدانان کشور همه اما و اگر های قانونی برای رسیدگی به پرونده حادثه لواسان را تشریح کرد و مدعی شد خانواده دختر بچه می‌توانند درخواست خسارت روحی و معنوی داشته باشند.
به گزارش مشرق، حدود ۱۰ روز قبل بود که تعدادی عکس از یک حادثه دردناک در شبکه های مجازی دست به دست شد که دل هر بیننده ای به دردآورد.

تصاویر منتشر شده حکایت از آن داشت که دو سگ از نژادهای درنده یک دختر بچه ۹ تا ۱۰ ساله را مورد هجوم قرار داده و او را با وضعی فجیع راهی بیمارستان کرده اند.

بررسی‌ها برای مشخص شدن همه حواشی این حادثه دلخراش آغاز شد تا اینکه مشخص شد این حادثه در تاریخ ۲۳ آذر ماه در منطقه لواسان رخ داده است و پرونده‌ای هم در دادگاه بخش لواسان تشکیل شده است.

چند روزی از آغاز اطلاع رسانی درخصوص این حادثه شروع شده بود که حرف و حدیث‌های مختلفی درباره نحوه رسیدگی به این پرونده و همچنین مواد قانونی استناد شده به آن مطرح شد برخی حرف از پرداخت دیه می‌زدند و برخی دیگر حرف از زندانی کردن صاحبان سگ!

از این رو به سراغ رسول کوهپایه زاده وکلی پایه یک دادگستری رفتیم تا از وی درخصوص همه اما و اگرهای قانونی این پرونده سوال بپرسیم که در زیر متن این مصاحبه ۱ ساعته را می‌خوانید.

عواطف و احساسات جامعه جریحه دار شده است

کوهپایه زاده گفت: این موضوع تاسف انگیز هم در محافل حقوقی ما هم در مجالس آکادمیک و دانشگاهی هم بین قضات و وکلا مطرح شده است و محل بحث و مناقشه قرار گرفته است و از طرفی هم احساسات و عواطف جامعه جریحه دار شده است موضوع هم همانطور که گفتید از این قرار بوده که ظاهراً حسب اعلام و شنیده ها دو قلاده سگ که یکی از آنها پیت بول و دیگری ژرمن شپر بوده است و این نژاد به خصوص پیت بول ازلحاظ اهل فن سگ خطرناک محسوب می شوند و مهاجم و درنده و اوصافی که دارد این سگ فقط برای نگهبانی و شکار و موارد خاص باید نگهداری شود و باز از آن طرف اتفاقی که افتاده است برای آن دختر خانم معصوم این بوده که به فجیع ترین وضع ممکن است اینکه اساساً دچارجراحت شدید شده و دندانهای سگ به هم رسیده گوشت کنده شده و به استخوان رسیده و این دختر خانم شرایط روحی خوبی ندارد و به نوعی اگر بگوییم که حیات روحی و روانی و ذهنی یک انسان تا آخر عمر مخدوش شده است سخن گزافی نیست.

وی ادامه داد: اما این موضوع از این جهت که فعل ارتکابی صاحبان سگ مصداق چه عنوان مجرمانه ای میباشد و بر أساس کدام مستند قانونی قابل تعقیب و مجازات است و مرجع قضائی چگونه اقدام به اتخاذ تصمیم قضایی خواهد نمود و یا به لحاظ بحثهای حقوقی چه موارد و مسائلی قابل طرح است؛ فروض مختلفی قابل اشاره و بررسی است.

نگهداری و تردد حیوانات در اماکن عمومی و معابرممنوع است و مجازات زندان

اولا نگهداری حیوانات شرایط و إمکانات و ملزومات خاص خود را میطلبد. فی المثال مطابق تبصره ماده ۳ آیین‌نامه اجرایی قانون تملک آپارتمانها اساسا نگهداری حیوانات منع شده است یک قانون بسیار قدیمی تری داریم ماده ۳ آیین نامه امور خلافی مصوب سال ۱۳۲۴ در قانون آمده است نگهداری و تردد حیوانات در اماکن عمومی و معابرممنوع است و مجازات زندان برای آن در نظر گرفته شده است که هنوز هم لازم الاجراست.

وی ادامه داد در ارتباط با حادثه تلخ اخیراولین چیزی که به آن اشاره و استناد شده و رئیس دادگستری لواسانات هم از آن سخن گفته که فقط می شود دیه به خانواده دختر بچه پرداخت کرد و مستند آن هم ماده ۵۲۲ قانون مجازات اسلامی است.این ماده بیان میدارد متصرف هر حیوانی که از احتمال حمله آن آگاه است باید آن را حفظ کند و اگر در اثر تقصیر او، حیوان مزبور به دیگری صدمه وارد کند ضامن است ولی اگر از احتمال حمله حیوان آگاه نبوده و عدم آگاهی هم ناشی از تقصیر او نباشد، ضامن نیست.

اولین و ابتدایی ترین موضوع در این داستان این است که متصرف حیوان باید دیه پرداخت کند آنهم از این ناحیه که قصور و تقصیر داشته است پس اینجا ضامن است و ضامن باید دیه پرداخت کند این اولین برخورد قانونی با این موضوع است.

اما برخی معتقدند امکان انطباق عمل ارتکابی صاحبان سگ با مواد دیگری از قوانین کیفری وجود دارد که مرتکب به خاطر رعایت تناسب کیفر با وضعیت پیش امده مجازات دیگری هم تحمل کندو اثر بازدارندگی آن هم در جامعه مشهود باشد.

حبس از سه ماه تا یکسال برای هرکسی که موجب اخلال نظم و آسایش و آرامش عمومی شود

ماده ٦١٨قانون تعزیرات بیان میدارد: هرکس با هیاهو و جنجال یا حرکات غیر متعارف یا تعرض به افراد موجب اخلال نظم و آسایش و آرامش عمومی کند ... به حبس از سه ماه تا یک سال و تا ۷۴ ضربه شلاق محکوم خواهد شد. ایااین ماده قابلیت این را دارد که به دلیل ضعف و خلاء ناشی از قانون گذاری در این خصوص مرجع قضایی به آن استناد کند؟ و ایا أرکان بزه انتسابی محقق خواهد بود؟

بخشنامه ای داشتیم که ریاست وقت قوه قضاییه درخصوص مراسم چهارشنبه سوری که از مواد محترقه در آن استفاده میشد به همین ماده استناد می‌کرد که باعث سلب آسایش عمومی مردم می شود و باعث اختلال در امنیت عمومی می‌شود و همین مجازات را در نظر گرفته بودند. که البته انطباق این ماده با انچه به وقوع پیوسته محل تامل است.

کوهپایه زاده ادامه داد: گفته شده است که می شود از این هم فراتر رفت و به مواد قانونی دیگری هم استناد کرد. میتوان گفت اینجا یک جنایت شبه عمدی صورت گرفته است. در واقع ماده ۲۸۹ قانون مجازات اسلامی جنایت بر نفس و عضو را به سه دسته تقسیم کرده است ؛ عمدی ،شبه عمد وخطای محض.

ماده ۲۹۱ قانون مجازات اسلامی بند پ اشعار میدارد: هرگاه جنایت به دلیل تقصیر مرتکب واقع شود مشروط بر اینکه این جنایت واقع شده و یا نظیر آن مشمول تعریف جنایت عمدی نباشد شبه عمد است یعنی هرگاه بر اساس تقصیر مرتکب جنایتی رخ دهد این جنایت شبه عمد تلقی می شود.

تبصره ماده ۱۴۵ قانون مجازات اسلامی نیز در مقام تعریف تقصیر اینگونه می گوید: تقصیر اعم از بی احتیاطی و بی مبالاتی است. مسامحه ، غفلت ،عدم مهارت و عدم رعایت نظامات دولتی و مانند انها ، حسب مورد از مصادیق بی احتیاطی یا بی مبالاتی محسوب میشود. شخصی که یک حیوان ذاتا مهاجم را با خودش وارد منطقه‌ای کرده است که در بدو ورود تابلوی ورود حیوانات ممنوع است نصب شده است یک حیوان فاقد پوزبند و بدون قلاده ، یعنی صاحب سگ تدابیر امنیتی و ایمنی لازم را جهت کنترل این حیوان به کار نبرده است این موضوع از مصادیق بارز بی احتیاطی است که قانونگذار برایش وصف کیفری و مجرمانه در نظر گرفته است و به صراحت گفته است ،جنایت شبه عمدی است.

فرض آخر که در واقع بعضی از حقوقدان ها به آن اعتقاد دارند هرچند شاید نظر اقلیت باشد گفته شده است که این اقدام می تواند مشمول جنایت عمدی باشد به این معنی که در واقع به ماده ۲۹۰ بند ب استناد میکنند:"هرگاه مرتکب عمداً کاری انجام دهد که نوعاً موجب جنایت واقع شده یا نظیر آن می گردد هرچند قصد ارتکاب آن جنایت و نظیر آن را نداشته باشد ولی آگاه و متوجه باشد که آن کار نوعاً موجب آن جنایت یا نظیر آن میشود" یعنی مرتکب در مقام دفاع اگر مدعی شود من قصد نداشتم که این نتیجه رخ دهد اما عمل وی نوعا همان نتیجه را به بار آورد عمدی تلقی میشود.

در تبصره ١ این ماده اصل بر علم و اطلاع مرتکب گذاشته شده است البته مرتکب میتواند عدم آگاهی خود را اثبات نماید.در اینجا یک سگ وحشی ذاتا مهاجم را به صورت غیر مجاز، بدون پوزبند و بدون قلاده در یک محیطی که ورود حیوانات ممنوع است وارد کرده اید قصد نداشتید که این اتفاق بیفتد اما این عمل می تواند نوعا موجب بروز جنایت یا نظیر آن باشد.هرچنداحتمالش کم باشد ولی در معرض وقوع چنین جنایتی شخص را قرار میدهد.

در اینجا هرچند مباشر ارتکاب جنایت سگ بوده است ولی مسئولیت قانونی بنا به دلایلی که ذکر شد بر عهدصاحب اوست و به عبارتی سبب اقوی از مباشر است. باید توجه داشت که این سگ از نوع سگ آپارتمانی، خانگی و تزئینی نبوده بلکه سگ شکاری و مهاجم محسوب میشود. اگر به جای این قلاده سگ یک قلاده ببر وارد می‌شد یعنی با ببر یا شیر یا با مار آمده بود آن چیزی که امروز بعضا مشاهده میشود و این حیوانات در معرض خرید و فروش قرار میگیرند. این‌ها یقینا نوعا کشنده و اسیب زننده و جنایت امیز است.

کوهپایه زاده در پاسخ به این سوال که چه تفاوتی وجود دارد میان عمدی تلقی شدن این حادثه و غیرعمد بودن آن گفت: اولین اثر تلقی جنایت عمدی این است که برای آن مجازات قصاص در نظر گرفته می شود در اینجا آیا میشود فرد را قصاص کرد ؟ از آنجا که قصاص یکسری قواعد و شرایط و الزاماتی و دارد یا شاید بحث قصاص در اینجا امکانش نباشد از باب رعایت مماثلت و جلوگیری از آسیب بیشتر،یعنی قصاص عضو منتفی است اما حسن این اقدام این است که که قانونگذار غیر از پرداخت دیه برای آن مجازات حبس در نظر گرفته است.

وی ادامه داد: ماده ۶۱۴ قانون تعزیرات اذعان میدارد: هر کس عمدا به دیگری ضرب یا جرحی وارد مندکه موجب نقصان یا شکستن یا از کار افتادن عضوی از اعضاء شود در مواردی که قصاص امکان نداشته باشد چنانچه اقدام وی موجب اخلال در نظم و صیانت و امنیت جامعه یابیم تجری مرتکب یا دیگران شود به ۲ تا ۵ سال حبس محکوم می‌شود این حبس جدای از دیه است.البته شاید برخی از اصول جزایی و کیفری این تفسیر و تحلیل را برنتابد اما از سوی اشخاصی مطرح شده است.نکته دیگر اینکه هرچند این موضوع بسیار تلخ و اسفناک است و احساسات عمومی را به شدت جریحه دار نموده اما در رسیدگی قضایی حتما باید اصول و موازین قانونی رعایت شود و نباید دستخوش احساسات و التهابات شد.

این حقوقدان برجسته کشور گفت: اگر بخواهیم به طور کلی و از بعد دیگری به مسائلی از این دست نگاه کنیم متاسفانه یک عده آدم نوکیسه تازه به دوران رسیده دنبال جمع کردن یک سری سمبلهای اشرافیت و تبختر و فخر فروشی هستند از جمله همین به اصطلاح همراهی کردن با برخی از حیوانات و تازگیها حیوانات وحشی عجیب و غریب ! که البته موجبات تضییع حقوق و آزار و اذیت همین حیوانات را هم در حقیقت فراهم اورده اند.من نمی‌خواهم این عرض من بهانه ای برای حیوان آزاری شود اما برخی در کنار آن کاخ ها و اشرافی گری هایی که دارند به سمت حیوان گردانی رفتند و برخی موارد را به معرض دید عمومی می‌گذارند و دنبال یکسری امیال شخصی خودشان هستند و لاکچری بازی‌هایی برای خودشان دارند.

وی ادامه داد: حالا این را بگذارید کنار این که یک دختر معصوم نه ساله چه ضربات و لطماتی به او وارد شده است و جدای از رنج و تالمات جسمی ، به لحاظ روحی و روانی هم این فرد زندگی و آینده اش مخدوش شده است و شاید هیچ خسارتی نتواند آن را جبران کند.

خانواده دختر حادثه دیده می‌توانند تقاضای خسارات معنوی و روحی کنند

کوهپایه زاده درخصوص بحث دیه از لحاظ روحی گفت: بحث پرداخت دیه یک بحث است و بحث اینکه این فرد از لحاظ روحی و روانی دچار خسارت شده است بحث دیگری که می‌تواند چندین برابر دیه خسارات معنوی و روحی باشد و سوال اصلی اینجاست که آیا رویه قضایی ما پرداخت خسارت معنوی را پذیرفته است باید بگویم متاسفانه ما در این خصوص رویه قضایی و آرای قضایی محکم و متقنی نداریم که بیاید خسارت معنوی را بپذیرد و فرد را محکوم کند به پرداخت خسارت معنوی البته شاکی و بزه دیده میتواند تا قبل از اعلام ختم رسیدگی در دادگاه کیفری دادخواست ضرر و زیان ناشی از جرم را تقدیم کند و به ماده یک قانون مسئولیت مدنی مصوب سال ١٣٣٩استناد کند.

در ماده یک قانون مذکور آمده است هرکس بدون داشتن مجوز قانونی عمداً یا در نتیجه بی احتیاطی به جان یا سلامتی یا مال یا آزادی یا حیثیت یا شهرت یا به هر حق دیگری که به موجب قانون برای افراد در نظر گرفته شده است لطمه ای وارد کند که موجب ضرر مادی یا معنوی می گردد -اینجا ضرر معنوی را لحاظ کرده است -مسئولیت جبران خسارت را دارد. در اینجا به استناد قانون مسئولیت مدنی کودک معصوم میتواند مطالبه ضرر زیان معنوی داشته باشد و از باب تالمات روحی و روانی درخواست جبران خسارت کند که این مبلغ جدای از بحث دیه میتواند از أصل مبلغ دیه هم بیشتر باشد.

کوهپایه زاده در پاسخ به این سوال که چه کسی قرار است این میزان خسارت معنوی وارد شده را ارزیابی کند اظهار داشت: تشخیص این امر با دادگاه است ولی چون موضوع تخصصی است میتوان با إرجاع موضوع به کارشناسان ذیصلاح در امر روانشناسی و پزشکی قانونی ودر نظر گرفتن جمیع جهات اعلام رأی نمود.

وی در پاسخ به این سوال که به گفته شما متری برای اندازه گیری میزان خسارت نداریم چه باید کرد گفت بله درست است ما مترو معیار و ضابطه مشخصی در این رابطه نداریم و رویه قضایی نیز تاکنون در این زمینه چندان رهنمون و راهگشا نبوده است.

امیدواریم در این پرونده مرجع قضایی با درک شرایط و وضعیت و حساسیت جامعه و اتفاقی که افتاده رأی عادلانه ای از حیث جبران خسارت معنوی صادر کند.

کوهپایه زاده درخصوص شرایط جامعه بعد از وقوع این حادثه نیز گفت: گفت: الان سنسورهای جامعه حساس شده وبه این موضوع معطوف شده است هم جامعه حقوقی هم عامه مردم می‌خواهند ببینند تکلیف این پرونده چه میشود اگر در این پرونده برای این فرد رای متقن و مستدل صادر شود به خصوص از باب جبران خسارات معنوی و روحی می تواند فتح باب و آغازی باشد برای مسیر آینده.

وی در پاسخ به این سوال که در اینجا صاحب سبک می تواند اعلام کند ما از میزان خطرناک بودن اطلاع نداشتم؟ گفت: هرکسی میتواند هر ادعایی بکند ولی باید بتواند به لحاظ قانونی ان را إثبات نماید.اصل بر این است که این سگ، سگ تزئینی و سگ آپارتمانی نبوده است به لحاظ سایز و اندازه و نژاد وسگ بی آزار و بی خطر تلقی نمی شده است بر اساس آن چیزی که عرف و اهل فن می‌گویند پس ذاتاً این سگ سگ مهاجم است و خطرناک است به خصوص اینکه آن نژاد پیت بول شکاری و درنده است.

کوهپایه زاده گفت: این سگها محل استفاده اش مشخص است نگهبانی و محافظت و شکار در جای مشخص پس این سگ را هم نمی توان سگ دست‌آموز و تزئینی باشد این سگ نژاد و ذاتش مهاجم بوده است و دوم اینکه باید پرسید شما چه تمهیداتی اتخاذ کردید برای جلوگیری از وقوع جنایت؟ قلاده که نداشته است پوزبند که نداشته است مکان هم که عمومی بوده است یعنی مصداق بارز بی احتیاطی بی مبالاتی وغفلت و مسامحه آن چیزی که قانون اسمش را می‌گذارد تقصیر دقیقاً در اعمال ارتکابی صاحبان سگ وجود بروز و ظهور داشته است.

این وکیل دادگستری در پاسخ به این سوال که اگر سگ یا حیوان دیگری باعث می‌شد یک نوزاد فوت کند در اتفاقی مشابه یا اصلا فرض کنید یک مادر باردار جنینش را سقط میکرد آنگاه قانون در این خصوص چه میگفت گفت اینجا دیگر تردیدی وجود ندارد که حداقل قتل شبه عمد رخ داده است در مورد قتل شبه عمد قانون می‌گوید در مواردی که شما مرتکب تقصیر بشوید و به خاطر این تقصیر قتلی اتفاق بیفتد قتل شبه عمد است و شرایط شبه عمد را هم که پیش از این توضیحاتش را دادیم و به این ترتیب به لحاظ مجازات مشمول ماده ۶١٦قانون تعزیرات میشد که می گوید غیر از اینکه باید دیه پرداخت کند یک تا سه سال هم باید زندان برود.

کوهپایه زاده در پایان افزود:اما نکته مهمی که وجود دارد خلاء قانونی در ارتباط با برخورد قاطع و بازدارنده در مواردی از این دست است. به نظر میرسد با توجه به رواج این موضوع و برای پیشگیری از وقوع موارد مشابه بهتر است کمیسیون قضایی و حقوقی مجلس در قالب طرحی با قید فوریت ضوابط و ملاکهای قانونی را در این زمینه مشخص کند و با متخلفان و قانون شکنان برخورد قاطع و بازدارنده را تجویزکند تا زمینه وقوع جنایاتی جانکاه از این نوع از بین برود.
pejuhesh232
 
پست ها : 3287
تاريخ عضويت: سه شنبه دسامبر 07, 2010 11:22 pm

از هر پنج مسلمان در کانادا یک نفر تبعیض را تجربه کرده‌ است

پستتوسط najm134 » چهارشنبه مارس 13, 2019 8:13 pm

از هر پنج مسلمان در کانادا یک نفر تبعیض را تجربه کرده‌ است

«از هر پنج مسلمان در کانادا، یک نفر به دلیل دین، قومیت و یا فرهنگ خود، حداقل یک بار در پنج سال گذشته تبعیض را تجربه کرده‌است.»

به گزارش «شیعه نیوز»، یکی از مطالعات اخیر دانشگاه واترلو همچنین دریافته‌است که از میان جمعیت بزرگسال در هر منطقه از کانادا، مسلمانان در مقایسه با قفقازی‌ها، کاتولیک‌ها، افراد بومی، اعضای جامعه LGBTQ و اقلیت‌های نژادی، از کم‌ترین محبوبیت برخوردار هستند.

Image
سارا ویلکینز لافلام، استادیار جامعه‌شناسی در دانشگاه واترلو و مؤلف پژوهش حاضر اعتقاد دارد: «در کانادا نگرش‌هایی منفی نسبت به مسلمانان به عنوان گروهی خاص وجود دارد و آن‌ها نسبت به اکثر گروه‌های جمعیتی دیگر در کانادا تبعیض بیشتری را تجربه می‌کنند. این یک واقعیت است. با این‌حال به نظر می‌رسد ساکنان کبک، پاسخ‌دهندگان مسن‌تر و افرادی که طرفدار سیاست‌های محافظه‌کارانه هستند، در مقایسه با اعضای سایر گروه‌های اجتماعی، احتمال بیشتری دارد که احساسات منفی شدیدتری نسبت به مسلمانان داشته‌باشند.»

پژوهش حاضر اطلاعات خود را از پژوهش انتخابات کانادا (۲۰۱۱) و نظرسنجی اجتماعی عمومی توسط اداره آمار کانادا (۲۰۱۴) به‌دست آورده است.

پژوهش انتخابات، که مجموعاً ۴۲۰۲ فرد ۱۸ سال به بالا را مورد بررسی و نظرسنجی قرار داده است، از افراد شرکت‌کننده خواست عددی را از بین صفر (بیزاری واقعی) تا ۱۰۰ (علاقه واقعی) انتخاب کنند تا از این طریق احساسشان را نسبت به گروه‌های مختلفی که در کانادا زندگی می‌کنند بیان نمایند.

میزان احساس منفی بیشتر نسبت به مسلمانان در مقایسه با سایر اقلیت‌های نژادی، از منطقه‌ای تا منطقه دیگر متفاوت بود، به‌گونه‌ای که در بریتیش کلمبیا ۳۱ درصد از پاسخ‌دهندگان ، در پریری ۳۸ درصد، در انتاریو ۳۳ درصد، در کبک ۵۰ درصد، و در آتلانتیک کانادا ۳۳ درصد چنین احساسی منفی را اظهار داشتند.

نظرسنجی اجتماعی عمومی از ۸۳۱ فرد ۱۵ سال به بالا که به عنوان مسلمان شناخته شده بودند پرسید آیا تاکنون تبعیضی را تجربه کرده‌اند یا خیر.

میزان تبعیضی که افراد برای خود اعلام کردند نیز بسته به منطقه متفاوت بود، به‌گونه‌ای که در آتلانتیک کانادا ۳۵ درصد از مسلمانان، در پریری و بریتیش کلمبیا ۲۲ درصد، در کبک ۲۲ درصد، و در انتاریو ۱۸ درصد به این موضوع اشاره کردند که در پنج سال گذشته دست‌کم یک‌بار تبعیض را تجربه کرده‌اند.

ویلکینز لافلام چنین خاطرنشان می‌کند: «نتایج این پژوهش نشان می‌دهد که لازم است تمرکز اقدامات آموزشی و گفتگوهای باز با مسلمانان و جوامع مسلمان به‌منظور مبارزه با دیدگاه‌های بسته و تعصبات، از صرفاً مؤسسات آموزشی فراتر رود. همچنین باید تلاشی جدی صورت گیرد تا این گفتگو به محیط های اجتماعی نیز آورده شود؛ محیط هایی که در آن ساکنان کبک، افراد مسن‌تر، کسانی که تحصیلات دانشگاهی ندارند، و افرادی که دارای جهت‌گیری ارزش‌های محافظه‌کارانه هستند نیز بتوانند از آن بهره‌مند شوند.»
najm134
 
پست ها : 1918
تاريخ عضويت: چهارشنبه فبريه 03, 2010 10:15 am

ميزان مصرف مشروبات الكلي در اروبا

پستتوسط najm134 » چهارشنبه مارس 20, 2019 8:03 pm

ميزان مصرف مشروبات الكلي در اروبا


طبق آمار سال ۲۰۱۶، اسپانیا کمترین مصرف شراب را در اروپا دارد. (در کدام کشور اروپایی میزان مصرف الکل بیشتر است؟، یورو نیوز، ۰۳/۰۱/۲۰۱۹)

Image
najm134
 
پست ها : 1918
تاريخ عضويت: چهارشنبه فبريه 03, 2010 10:15 am

معضل زن‌کشی (féminicide) در فرانسه

پستتوسط najm134 » چهارشنبه مارس 20, 2019 8:03 pm

معضل زن‌کشی (féminicide) در فرانسه؛ بنابر آنقدر كه ثبت شده: به علت كتك خوردن در یک سال 109 زن كشته و 98500 زن از مرگ نجات يافته اند


براساس گزارش سازمان دیده‌بان خلافکاری در فرانسه، ۱۰۹ زن در این کشور در جریان خشونت‌های خانگی در سال ۲۰۱۷ کشته شده اند.
انتشار این آمار نشانگر آن است که شمار قربانیان خشونت‌های خانگی در فرانسه نسبت به یک سال قبل کاهش نیافته است. در سال ۲۰۱۵، یکصد و پانزده زن از سوی شریکان زندگی یا شریکان سابق (اعم از شوهر یا دوست پسر) به قتل رسیده بودند.

افزایش ۵۳ درصدی خشونت‌ جنسی در فرانسه


معضل زن‌کشی (féminicide) زمانی برای دولت و دستگاه قضایی فرانسه نگران کننده‌تر است که به آمار جرم مشابه در دهه پیش از آن توجه کنیم. در سال‌های ۲۰۰۷ تا ۲۰۱۴ میلادی، شمار ارتکاب قتل خانگی ۱۶۶ مورد به ۱۱۸ مورد کاهش پیدا کرده بود. اما از آن سال به بعد، تعداد زنان قربانی خشونت خانگی افزایش یافته است.

از هر ۱۰ قتل، دست‌کم ۸ مورد در یک واحد مسکونی (خانه یکی از زوج‌ها یا خانه شخص دیگر) روی داده است.
عامل وقوع قتل در ۳۲ درصد موارد مشاجره و در ۲۶ درصد دیگر طلاق گزارش شده است. به‌علاوه ۵۰ درصد زنان مقتول، پیش از کشته شدن، از سوی شریکان زندگیشان مورد خشونت قرار گرفته بودند.

بر اساس همین گزارش در سال ۲۰۱۷، نود و هشت هزار پانصد زن، از خشونت خانگی جان سالم به در برده اند: این افراد اکثرا قربانی ضرب و شتم بوده و ۲ درصد از آن‌ها مورد تجاوز شریک زندگی فعلی یا سابق خود قرار گرفته اند. ۱۱درصد دیگر هم در همین طبقه‌بندی به قتل تهدید شده اند.

حساسیت دستگاه قضایی فرانسه نسبت به خشونت خانگی بیشتر شده است
با این حال این گزارش نشانگر آن است که در مدت زمان مشابه، شکایات ثبت شده به دلیل مشکلات میان زن و شوهرها یا شرکای غیر رسمی زندگی کاهش پیدا کرده است.

از سوی دیگر، دستگاه قضایی فرانسه در برابر وقوع جرایم مرتبط با خشونت خانگی رویه سرسخت‌تری در پیش گرفته است. شمار پرونده‌های گشوده شده درباره خشونت خانگی، حتی بدون ثبت شکایت از سوی قربانی افزایش یافته است؛ امری که نشانگر حساسیت بیشتر دادسراها نسبت به گزارش‌های وقوع چنین جرمی در جامعه است.

سوئد چگونه به جنگ خشونت خانگی رفت؟
۰سوئد كه مركز فمينيسم جهان محسوب مي شود خشونت عليه زنان بهتر نيست
نعیمه دوستدار

سوئد به بهشت برابری جنسیتی مشهور است اما در این بهشت هم هنوز زنان مورد خشونت قرار می‌گیرند. تنها در سال ۲۰۱۵، حدود ۲۹ هزار مورد خشونت علیه زنان در سوئد گزارش شده که ۳۷ درصد این موارد از سوی نزدیکان صورت گرفته: یعنی همان مواردی که به عنوان خشونت خانگی شناخته می‌شوند.

در طول سا‌ل‌های اخیر تعداد موارد خشونت‌ورزی گزارش شده در سوئد به طور قابل توجهی افزایش یافته است و توضیح مشهور در این زمینه این است که تحولات اجتماعی و رشد آزادی‌های اجتماعی زنان و فرهنگ برابری در این کشور باعث شده زنان بیشتری اعمال خشونت نسبت به خود را گزارش دهند.

قوانین کشور سوئد در اوایل دهه ۱۹۸۰ میلادی تغییر کرد و امکان پس گرفتن ادعای خشونت را از سوی زنان از میان برد. این قانون برای مقابله با تهدیدات احتمالی‌ای تصویب شد که زنان ممکن است در صورت شکایت با آنها روبه‌رو شوند.

قانون فعلی سوئد در مورد خشونت علیه زنان نیز در سال ۱۹۹۸ به اجرا در آمد.

این قانون بیان می‌کند که خشونت و سوء‌استفاده‌ از زنان مورد پیگرد قانونی قرار می‌گیرد، به ویژه اگر از سوی مردی انجام شود که در یک رابطه نزدیک با آن زن قرار دارد.

در این قانون هر ضربه فیزیکی یا فشار جنسی و روحی علیه زن مورد توجه قرار گرفته است و حداکثر مجازات برای اعمال خشونت شدید به یک زن، شش سال حبس است.

زنان خشونت‌دیده‌ای که به کمک نیاز دارند می‌توانند به یکی از ۲۰۰ خانه امن محلی در سوئد مراجعه کنند. بیشتر این پناهگاه‌ها با یک یا دو سازمان بزرگ ملی، انجمن پناهندگان زن سوئدی یا سازمان ملی زنان مرتبط هستند.

سازمان‌های دیگری که در سوئد در زمینه خشونت علیه زنان مشغول به کار هستند عبارتند از: مرکز ملی اطلاع‌رسانی خشونت علیه زنان که با همکاری سازمان‌های مختلف از جمله سازمان‌های مرتبط با زنان در معرض خشونت و همچنین مرکز ملی دانش در زمینه خشونت علیه زنان فعالیت می‌کند.

درباره تجربه کشورهای دیگر بخوانید:

خشونت خانگی در آلمان

فرانسه؛ کشوری که زنان جوانش بر اثر خشونت خانگی می‌میرند

در این جریان اما نکته مهم‌تر این است که دولت سوئد به منظور بالا بردن آگاهی‌ها در زمینه خشونت علیه زنان، در ارتباط با غیرت و ناموس و خشونت در روابط همجنسگرایان، یک برنامه متمرکز در حال اجرا دارد.

استراتژی ملی سوئد برای مبارزه با خشونت علیه زنان

خاتمه دادن به خشونت مردان علیه زنان، اولویت دولت سوئد خوانده شده که به عنوان دولتی فمینیستی در جهان شهرت دارد. به همین دلیل است که دولت این کشور یک استراتژی ملی برای پیشگیری و مبارزه با خشونت علیه زنانارائه کرده است.

این استراتژی شامل اقداماتی است که برای حمایت و پشتیبانی از زنان مورد خشونت انجام می‌شوند؛ همچنین برای مبارزه با خشونت در روابط همجنسگرایان و ایجاد مانع بر سر راه مردانگی مخرب و مفاهیم مربوط به غیرت و ناموس.

این استراتژی همچنین بر مشارکت و مسئولیت‌پذیری مردان برای متوقف کردن خشونت تأکید دارد.

دولت سوئد بر اساس این استراتژی بلند مدت و در یک برنامه عملیاتی هدفمند، متعهد شده تا دست به اقدامات فزاینده و متمرکز در زمینه خشونت علیه زنان بزند. بر این اساس، این دولت بر پیشگیری از خشونت تاکید ویژه‌ای دارد و متعهد شده که اقدامات مورد نظرش همه گروه‌های جامعه را در بر بگیرد و در عرصه‌های مختلف، توسعه یابد.

استراتژی ملی مبارزه با خشونت در سوئد برای یک دوره ۱۰ ساله برنامه‌ریزی شده و از تاریخ اول ژانویه ۲۰۱۷ به اجرا درآمده است.

اما چهار هدف اصلی استراتژی مبارزه با خشونت علیه زنان در سوئد شامل این موارد است:

– تشخیص و شناسایی دقیق‌تر موارد خشونت و حمایت بیشتر از زنان و کودکان در معرض خشونت.

– مبارزه موثر با خشونت بین‌المللی.

– بهبود دانش و توسعه روش‌شناسی در زمینه خشونت خانگی.

– تاکید ویژه بر اقدامات پیشگیرانه و مشارکت مردان.

تا به امروز، مبارزه با خشونت خانگی در اغلب کشورها از جمله سوئد بر مقابله با پیامدهای خشونت متمرکز بوده و کمتر به علل ایجاد آن پرداخته است. دولت سوئد اما اعلام کرده می‌خواهد این چشم‌انداز را تغییر دهد و روی پیشگیری از خشونت تمرکز کند. این کار نیاز به اقدامات موثر برای جلوگیری از خشونت و دخالت گسترده‌تر و سازنده‌تر مردان در این زمینه دارد و خلاف هنجارهایی است که خشونت، خرید خدمات جنسی و محدودیت‌ در آزادی عمل و انتخاب‌های زنان و دختران در زندگی را توجیه می‌کند.

دولت سوئد همچنین تاکید کرده چالش‌های عمده‌ای در رابطه با خشونت علیه زنان و مبارزه با فحشا و قاچاق انسان برای اهداف جنسی وجود دارد و به همین دلیل جامعه باید در تشخیص خشونت بهتر عمل کند و دانش عمومی در مورد میزان خشونت و شیوه‌های موثر در مبارزه با آن باید بیشتر شود.

علاوه بر این جلوگیری از خشونت باید بین همه عناصر موثر در جامعه و در همه سطوح و به شکل هماهنگ انجام شود و پیگیری اقدامات لازم برای جلوگیری از خشونت علیه زنان، در دولت این کشور تقویت شود.

برنامه بلند مدت برای اقدامات هدفمند، هماهنگ و موثر

به عنوان بخشی از اجرای استراتژی مبارزه با خشونت علیه زنان، دولت ۶۰۰ میلیون کرون (معادل تقریبی ۶۰ میلیون یورو) را به این طرح عملیاتی اختصاص داده که شامل اقدامات جدید برای سال‌های ۲۰۱۷ تا ۲۰۲۰ است. علاوه بر این ۳۰۰ میلیون کرون (۳۰ میلیون یورو) نیز در صندوق‌های توسعه به شهرداری‌ها و شوراهای شهرستان‌ها اختصاص داده است.

با اختصاص این بودجه، آژانس برابری جنسیتی از سوی دولت ایجاد خواهد شد و در نهایت این دولت سوئد است که برای پایان دادن به خشونت علیه زنان مسئول خواهد بود.

در چارچوب این برنامه عمل، دولت برای افزایش کارایی پیشگیرانه در مبارزه با خشونت به حمایت از توسعه و گسترش تلاش‌های پیشگیرانه خود در مبارزه با خشونت در سطح بین‌المللی می‌پردازد و آموزش جنسی را در مدارس مورد بازبینی قرار می‌دهد. همچنین با هر گونه تقاضا برای خرید خدمات جنسی مقابله می‌کند و به تقویت شیوه‌های بازآموزی مردان خشونت‌گر و آموزش آنها در مراکز بازپروری و زندان‌ها می‌پردازد.

علاوه بر این دولت سوئد خود را موظف می‌داند که شیوه‌های تشخیص خشونت را تقویت کند و به حفاظت و حمایت بیشتر از زنان و کودکان مورد خشونت بپردازد.

آموزش متخصصان، خدمات اجتماعی و بهداشت و درمان و پزشکی، برای مثال در زمینه بررسی گزارش‌های افراد خشونت‌دیده نیز از موارد مهمی است که دولت سوئد متعهد شده تا به آن بپردازد.

همچنین کودکانی که شاهد اعمال خشونت بوده‌اند یا خود در معرض خشونت قرار گرفته‌اند حمایت‌های بیشتری دریافت خواهند کرد و آموزش تخصصی در زمینه شیوه‌هایی از اعمال خشونت خانگی که مرتبط با مفاهیمی مانند ناموس و غیرت است، به طور ویژه مورد توجه قرار دارد.

اینها اما تنها مواردی نیستند که دولت سوئد بر آنها تاکید دارد. در طرح این کشور برای مبارزه با خشونت علیه زنان تاکید شده که روش‌های پلیس برای جلوگیری از خشونت مکرر باید بهبود یابد و تغییرات قانونی سال ۲۰۱۴ در این کشور در مورد ازدواج‌های اجباری و ازدواج کودکان باید مورد بررسی قرار گیرد.

همچنین باید برای جلوگیری از تهدیدات و سوء‌‌استفاده آنلاین تلاش بیشتری شود.

این اقدامات در کنار تلاش برای بهبود دانش در زمینه خشونت خانگی و ثبت آمارهای دقیق ملی از آن در راس برنامه‌های دولت سوئد برای مبارزه با خشونت نسبت به زنان قرار دارد.
najm134
 
پست ها : 1918
تاريخ عضويت: چهارشنبه فبريه 03, 2010 10:15 am

Re: آلودگی اجتماعي

پستتوسط pejuhesh232 » سه شنبه آپريل 09, 2019 11:40 am

تجاوز و آزار زنان در کشورهای اروپایی و امريكايي مدعي ارزش زنان


با وجود شکل‌گیری جنبش‌هایی مانند me too# و جلب توجه افکار عمومی و ادعاهای فراوان کشورهای مدعی حقوق زنان، زنان و دختران فراوانی در کشورهای غربی همچنان از معضل آزار جنسی رنج می‌برند.

به گزارش مشرق، علیرغم فراگیری این معضل در همه عرصه‌های زندگی اجتماعی، آزار و اذیت جنسی زنان کماکان از سوی قانونگذاران این کشورها مورد غفلت قرار می‌گیرد. متهم شدن بسیاری از دولتمردان و سیاستمداران کشورهای غربی در سال‌های اخیر حکایت از این امر دارد. دومینوی اتهامات جنسی علیه این اشخاص در سراسر اروپا و آمریکا تنها به مطرح شدن موضوع انجامیده و راهکاری اجتماعی یا مجازاتی فردی برای مرتکبین به دنبال نداشته است. ضعف قانونی در برخورد با این دست جرایم حداقل در آمریکا و اتفاقات متوالی و متعدد اخیر به وضوح روشن است.

Image

آمریکا

.براساس گزارش شبکه ملی مبارزه با تجاوز جنسی در آمریکا ۳۲۱۵۰۰ نفر در سال از سن ۱۲ سالگی به بالا به طور متوسط در معرض تجاوز جنسی قرار گرفته‌اند

آزار و اذیت و مزاحمت‌های جنسی تنها به آمریکا محدود نمی‌شود و در تعدادی از کشورهای عضو اتحادیه اروپا نیز وجود دارد.

فرانسه

اخیراً گزارش‌هایی از افزایش ۲۲ درصدی تعرض و آزار و اذیت جنسی به زنان فرانسه در سال ۲۰۱۸ منتشر شده است. «فرانسیس بری» مدیر «فدراسیون ملی همبستگی زنان» در فرانسه به افزایش موارد خشونت‌های جنسی علیه بانوان فرانسوی در هفت ماه نخست سال گذشته میلادی و در مقایسه با مدت مشابه سال ۲۰۱۷ اشاره کرد و گفت: میزان این جنایات ۲۳.۱ درصد افزایش یافته است.

براساس بررسی‌های مؤسسه «محیط زیست و امنیت» به طور متوسط حدود ۸۴۰۰۰ زن ۱۸ تا ۷۵ ساله در طول سال قربانی تجاوز جنسی می‌شوند. این در حالی است که گفته می‌شود پلیس فرانسه گفته‌های بسیاری از قربانیان خشونت‌های جنسی را جدی نمی‌گیرد و برخی مواقع حتی آن‌ها را مقصر قلمداد می‌کند.

گزارش پارلمان اروپا

پارلمان اروپا در مارس سال ۲۰۱۸ با اذعان به عدم شناخت کامل علت گسترشآزار جنسی زنان اعلام کرد که جامع‌ترین بررسی موجود در مورد خشونت علیه زنان در سطح اتحادیه اروپا که توسط آژانس حقوق بنیادی اتحادیه اروپا در سال ۲۰۱۴ منتشر شد، فاش کرد که متوسط آزار و اذیت جنسی زنان ۱۵ ساله در کشورهای عضو اتحادیه اروپا ۵۵ درصد است که بالاترین سطح آن در سوئد ثبت شده است. ۸۱ درصد زنان سوئدی از نظر جنسی مورد آزار قرار گرفته‌اند. پس از آن دانمارک با ۸۰ درصد جای گرفته است. فرانسه و آلمان در رده‌های بعدی جای دارند.

فرهنگ آزار و خشونت جنسی در مجلس عوام انگلیس

ماه اکتبر سال ۲۰۱۸ روزنامه گاردین در گزارشی نوشت که فرهنگ خشونت وآزار در مجلس عوام از مقامات آن شروع می‌شود و گزارش‌ها حاکی از آن است که هرگونه تغییر در آن تحت مدیریت مقامات کنونی بعید به نظر می‌رسد.

اردین نوشت: در پی مطرح شدن اتهاماتی علیه سخنگوی مجلس عوام، یک تحقیق با شواهد محکم می‌گوید فرهنگ زورگویی و آزار در مجلس عوام تا زمانی که مقامات آن برکنار نشوند تغییر نخواهد کرد.

یک گزارش مستقل از سوی «دیم لارا کاکس» می‌گوید که یک سنت «تسلیم و سکوت» به طور فعالانه سوء‌استفاده گرانه را پوشش می‌دهد و هیچ محافظتی نیز از کسانی که این زورگویی و آزارهای جنسی را گزارش داده‌اند نمی‌کند.

«دیم لارا کاکس» که به عنوان قاضی در دادگاه انگلیس مشغول فعالیت بوده و سال ۲۰۱۶ بازنشسته شده وظیفه پاسخگویی به شکایت‌های فردی شامل شکایت‌هایی که علیه برکو شده را نداشته است با این حال او به این جمع‌بندی رسیده است: اهرم‌های تغییر به عنوان بخشی از تغییر مورد نیاز است و افراد باید موقعیت خود را در نظر بگیرند.


زنان در سوئد امنیت ندارند

براساس گزارش روزنامه ایندیپندنت، یافته‌های «آژانس اتحادیه اروپا برای حقوق بنیادی» نشان می‌دهد که کشورهای سوئد و دانمارک بالاترین میزان آزارواذیت‌های جنسی در بین کشورهای اروپایی دارند.

داده‌های این آژانس اروپایی بیانگر آن است که در سوئد و دانمارک ۸۰ تا ۱۰۰ درصد مردم گفته‌اند مورد تعرض یا آزار و اذیت جنسی قرار گرفته‌اند که این آمار بیشترین میزان در هر جایی از قاره اروپا است.

پارلمان اروپا جایگاه امن فساد اخلاقی

با افشای فساد اخلاقی چهره‌های مشهور سیاسی و فرهنگی آمریکا و شکستن سکوت شمار زیادی از زن‌های قربانی آزار و اذیت جنسی آن‌ها این بار گزارش‌هایی از فساد اخلاقی مقامات ارشد پارلمان اروپا و همچنین نمایندگان مجلس و وزرای دولت انگلیس منتشر شد.

پایگاه خبری «ساندی تایمز» گزارش داد که تحقیقات صورت گرفته نشان می‌دهد پارلمان اروپا بستری برای آزار و اذیت جنسی است و برخی از مقامات ارشد پارلمان بر این عقیده هستند که می‌توانند هر اقدامی با کارمندان زن جوان در این پارلمان انجام دهند.
منبع: میزان
pejuhesh232
 
پست ها : 3287
تاريخ عضويت: سه شنبه دسامبر 07, 2010 11:22 pm

قبلي

بازگشت به آلوده شناسى


Aelaa.Net