آلودگی فکری - ذهنی

مدير انجمن: najm134

نقشه تجزیه غرب آسیا توسط چه کسی طراحی شد؟

پستتوسط najm134 » پنج شنبه ژوئن 21, 2018 12:14 am


نقشه تجزیه غرب آسیا توسط چه کسی طراحی شد؟


Image

جنگ جهانی اول را می‌توان یکی از مهم‌ترین نقاط عطف تاریخ در عصر حاضر دانست. یکی از مهم‌ترین تحولات بعد از این جنگ، انعقاد قرارداد «سایس پیکو» بود که به موجب آن، امپراطوری عثمانی به چندین کشور کوچک، تحت زعامت دو کشور فرانسه و انگلیس تجزیه می‌شد. همین دوران مصادف است با قدرت یافتن ایالات متحده در عرصه بین‌الملل. آمریکا نیز این طرح را پذیرفت و پس از آن، سیاست حفظ ثبات و وجود خطر شوروی سابق باعث شد که در طول سال‌های جنگ سرد، آمریکا در تلاش باشد تا وضع موجود مرزها در منطقه حفظ شود.۱ در واقع منافع آمریکا ایجاب می‌کرد تا التهاب‌های مرزی میان کشورهای منطقه هیچ‌گاه به یک شرایط بحرانی نزدیک نشود. پس از فروپاشی شوروی، سیاست ثبات در منطقه‌ غرب آسیا بخش اعظمی از توجیه خود را از دست داد و اگرچه آمریکا و غرب با دشمن جدیدی به نام اسلام‌گرایی مواجه شده بودند، اما به اعتقاد کارشناسان، محدودیت‌های این دشمن جدید نسبت به اتحاد جماهیر شوروی و تحول اساسی ساختار نظام بین‌الملل به بلوک غرب این اجازه را می‌داد تا مبتنی بر شرایط جدید دست به تغییر و تحول در منطقه بزند. حمله‌ آمریکا و متحدانش به عراق در آغاز رویکرد جدید این کشور به منطقه محسوب می‌شود. اتفاقی که به حضور گسترده‌ نیروهای آمریکایی در خلیج‌فارس و پیمان‌های گوناگون سیاسی و امنیتی با کشورهای عربی انجامید. در آغاز قرن جدید، سیاست تغییر در منطقه متأثر از حادثه‌ ۱۱ سپتامبر جانی تازه گرفت. آمریکا در سال‌های اولیه‌ دهه‌ گذشته با توجه به اهمیت دو کشور افغانستان و عراق سیاست تغییر را با حمله‌ نظامی به اجرا درآورد.
اما این تنها عملیاتی نبود که نیروهای آمریکایی آغاز کرده بودند. در سال ۲۰۰۳ ستیزه‌جویان قبایل «دارفور» در سودان با حمله به تأسیسات دولتی و کشاورزان عرب این کشور، یکی از خون‌بارترین بحران‌های قرن ۲۱ را رقم زدند. بحرانی که با واکنش شتاب‌زده‌ دولت مرکزی روز به روز عمیق‌تر و وخیم‌تر از گذشته به حیات خود ادامه داد و در نهایت به تجزیه‌ این کشور انجامید.۲ در واقع بحران سودان و در نهایت تجزیه‌ این کشور، صحنه‌ای دیگر از حضور آمریکا در منطقه به حساب می‌آید. صحنه‌ای که در کنار آنچه در خصوص ایران، افغانستان، عراق، لبنان و فلسطین، رخ داده، قرار می‌گیرد و تفاوت عمده‌ آن با دیگر موارد مداخله‌ آمریکا، دست‌یابی این کشور به اهداف از پیش تعیین شده است. این مسئله به عنوان یک طرح استعماری مرحله‌ اول خود را با موفقیت طی کرد و آمریکا بدون آنکه هزینه‌ چندانی پرداخت کند و یا حتی یک مداخله‌ بحث برانگیز در منطقه داشته باشد، منطقه‌ غنی جنوب سودان را از استیلای دولت اسلام‌گرای خارطوم خارج کرد.

طرح سنای آمریکا برای تجزیه غرب آسیا

از سوی دیگر سنای آمریکا در سال ۲۰۰۷ طرحی را به تصویب رساند که در آن کشور عراق به ۳ منطقه‌ سنی، شیعه و کردنشین تقسیم می‌شد و به این مناطق نیز خودمختاری اعطا می‌گردید. این طرح که توسط «جوزف بایدن» ارائه شد و یک طرح پیشنهادی برای برون‌رفت از بحران‌های ناشی از اشغال این کشور در سال ۲۰۰۳ است، نشان می‌دهد که تجزیه‌طلبی در منطقه حتی در نهادهای غیرامنیتی ایالات متحده نیز مورد پذیرش قرار گرفته است.۳ تصویب این طرح در سنا، نشانگر اهمیت یافتن تجزیه‌ کشورهای منطقه در نگاه مقام‌های آمریکایی طی سال‌های آغازین قرن جاری است و باعث می‌شود تا مجموعه اسناد موجود در این رابطه از حساسیتی دو چندان برخودار شوند. از جمله‌ این اسناد طرح «برنارد لوئیس» برای تجزیه‌ منطقه‌ غرب آسیا و شمال آفریقاست که در دهه‌ ۱۹۸۰تنظیم شده است.
ماجرا از این قرار است که در ماه‌های آغازین جنگ عراق علیه ایران، «برژینسکی» مشاور وقت امنیت ملی آمریکا از ضرورت اصلاح قرارداد «سایکس پیکو» خبر داد و به دنبال آن و همچنین به دستور وزارت دفاع آمریکا، «برنارد لوئیس» مأمور شد تا طرح مشهور خود درباره‌ از بین بردن وحدت قانونی مجموعه کشورهای اسلامی و عربی را وضع کند. در این میان موظف گردید، برای هر یک از این کشورهای اسلامی و عربی طرح مجزا و مشخصی را تنظیم کند. این طرح کشورهایی چون عراق، سوریه، لبنان، مصر، سودان، ایران، ترکیه، افغانستان، پاکستان، عربستان سعودی و کشورهای حوزه‌ خلیج‌فارس و شمال آفریقا را در بر می‌گرفت.

Image

برنارد لوئیس برای اولین بار در نشست سال ۱۹۷۹ اعضای بیلدربرگ در اتریش در مورد طرح خود سخن گفت. او طرح خود را که شامل تجزیه کشورهای غرب آسیا از جمله ایران به کشورهای کوچک قابل مدیریت بود برای سران اقتصادی و سیاسی شرکت‌کننده در بیلدربرگ ارائه داد. در این طرح کشورهای غرب آسیا بر اساس بنیان‌های زبانی، نژادی و منطقه‌ای تکه‌پاره می‌شوند. بر اساس این طرح انگلیس باید از شورش‌های قومی اقلیت‌هایی مانند دروزی‌ها در لبنان، بلوچ‌ها، ترک‌ها و کردها در ایران، علوی‌ها در سوریه، عیسویان در اتیوپی، فرقه‌های مذهبی در سودان، قبایل عرب در کشورهای مختلف عربی، کردها در ترکیه و… حمایت کند. هدف این طرح تکه‌تکه کردن منطقه‌ی غرب آسیا و تبدیل آن به موزائیکی از کشورهای کوچک و ضعیف در حال رقابت با یکدیگر است تا از این طریق قدرت جمهوری‌ها و پادشاهی‌های فعلی تضعیف شود.
برنارد لوئیس همچنین مقاله‌ای را در فارین افرز با عنوان «بازاندیشی خاورمیانه» منتشر کرد. او ظرفیت تجزیه این منطقه و تبدیل آن «به هرج و مرجی آکنده از نزاع‌ها، دشمنی‌ها، فرقه‌ها، مناطق و قبایل در حال جنگ» را پیش‌بینی کرد.۴ در سال ۱۹۸۳ کنگره آمریکا نیز با برگزاری نشستی با حضور برنارد لوئیس طرح او را تصویب کرد و دستور داد این طرح در سیاست استراتژیک آمریکا برای سال‌‌های آینده گنجانده شود.
بعد از اینکه برنارد لوئیس کلیات تجزیه و تفکیک کشورهای غرب آسیا را طراحی و ارائه کرد، رالف پیترز، سرهنگ بازنشسته‌ ارتش آمریکا مسئول آن شد تا نقشه جغرافیای تجزیه کشورهای این منطقه را ترسیم کند. طبق نقشه ترسیم شده پیترز، کشورهای سوریه و عراق به ۳ کشور، لبنان به ۸ کشور، کشورهای شمال آفریقا به ۶ کشور، مصر و سودان به ۹ کشور مجزا، ایران و پاکستان و افغانستان در مجموع به ۱۰ کشور و کشورهای عربی حوزه خلیج فارس نیز به ۳ کشور تجزیه می‌شدند. فلسطین نیز طبق خواسته رژیم صهیونیستی برای همیشه از روی نقشه جغرافیایی محو می‌شد و کشورهای اردن و یمن نیز به سرنوشت کشور فلسطین دچار می‌شد. نقشه بالا توسط ژنرال رالف پیترز طراحی شده که در مجله نیروهای مسلح در ژوئن ۲۰۰۶ به چاپ رسید؛ وی معتقد بود که چنین نقشه‌ای بر اساس قومیت‌ها و مذاهب می‌تواند تنش‌ها را کاهش دهد.۵

طرح خاورمیانه بزرگ در زمان دولت جورج بوش

پس از آن، در زمان دولت جرج دبلیو بوش نیز طرحی برای تجزیه منطقه ارائه شد. در این طرح یکی از کشورهایی که بر تجزیه آن تاکید شده بود عراق بود. این طرح «نگرشی تازه: استراتژی جدید برای حفظ قلمرو» نام داشت.۶ طرح خاورمیانه بزرگ یا خاورمیانه جدید که در دولت جورج بوش و توسط وزیر امورخارجه وی، کاندولیزا رایس در سال ۲۰۰۵ مطرح و وارد فرهنگ سیاسی جهانی گردید را نیز باید یکی از طرح‌های نواستعماری دانست که به دنبال ایجاد جنگ‌های جدید در شرق و حضور نظامی استعمارگران غربی در این منطقه بود. جدایی بخش‌هایی از ایران، ترکیه، عراق و سوریه برای تشکیل کشور کردستان را پیامد بارز این طرح بود. تقسیم کشور عراق به سه بخش قومی، تقسیم عربستان به سه بخش، تقسیم ایران به سه بخش و … از جمله اهداف طرح خاورمیانه جدید است.
در ماه می سال ۲۰۱۵ نیز جان بولتون [یکی از معماران اصلی جنگ عراق] اعلام کرد: کشورهای عرب بین سنی‌ها و شیعیان تقسیم شده است. من فکر می‌کنم عرب‌های سنی هرگز راضی نمی‌شوند که در کشوری باشند که تعداد شیعیان نسبت به آنها ۳ به ۱ باشد. به‌همین دلیل است که داعش قادر به استفاده از این مسئله است. من فکر می‌کنم هدف ما باید ایجاد یک دولت جدید سنی، خارج از بخش غربی عراق، و در بخش شرقی سوریه باشد؛ دولتی که توسط میانه‌روها یا دست کم اقتدارگرایانی که اسلامگرایان رادیکال نیستند، اداره شود.۷
جان بولتون همچنین در نوامبر ۲۰۱۵ اعلام کرد «واقعیت این است که عراق و سوریه‌ای که ما می‌شناسیم مرده‌اند… اگر داعش شکست بخورد به معنای بازگشت قدرت به اسد و دست‌نشاندگان ایران در عراق است که نتیجه آن مطلوب نیست. به جای تلاش برای از نوساختن نقشه پس از جنگ جهانی اول، واشنگتن باید ژئوپلیتیک جدید را به رسمیت بشناسد. بهترین جایگزین برای داعش در شمال شرق سوریه و غرب عراق، یک دولت سنی مستقل و جدید است.»۸
اینها البته گوشه‌ای از اسناد ایالات متحده برای درباره طرح تجزیه منطقه غرب آسیا است و اسناد به مراتب بیشتری در این زمینه وجود دارد. آنچنان‌که الکساندر کنیازف، پژوهشگر ارشد انستیتوی شرق شناسی آکادمی علوم روسیه معتقد است که تجزیه‌ کشورهای بزرگ با دامن زدن به اختلاف‌های قومیتی و ایجاد جنگ‌های داخلی در طول ۶۰ سال گذشته همواره در استراتژی کلان ایالات متحده مطرح بوده و در شرایط کنونی جایگاه ویژه‌ای یافته است. وی بر این باور است که بدون استثنا همه، هدف تجزیه هستند. از تونس گرفته تا مصر و لیبی و سوریه؛ کشورهای دیگری هم مدنظر هستند. آمریکایی‌ها با این شعار که بحران‌های منطقه‌ای از راه اعطای خودمختاری به گروه‌های قومی حل می‌شود دست به حمایت گسترده از گروه‌های تجزیه‌طلب زده‌اند.۹
پی‌نوشت‌ها:
۱. http://www.borhan.ir/NSite/FullStory/News/?Id=۳۹۱۴
۲. جباری، منصور و جلیل حاضر وظیفه قره‌باغ (۱۳۸۹) «ارزیابی دکترین مسئولیت در بحران دارفور سودان»، فصلنامه‌ی راهبرد، سال بیستم، بهار، شماره‌ی ۵۸.
۳. دیلمی معزی، امین و مرتضی شجاع (۱۳۸۷) «آمریکا و راهبرد بازنگری در مرزهای سرزمینی در خاورمیانه»، فصلنامه‌ی اطلاعات سیاسی و اقتصادی، فروردین و اردیبهشت، شماره‌های ۲۴۷ و ۲۴۸.
۴. https://electronicintifada.net/content/ ... -response/۳۴۴۱
۵. Kurt Nimmo, ISIS AND THE PLAN TO BALKANIZE THE MIDDLE EAST, JUNE ۱۵, ۲۰۱۴, available at:

۶. Kurt Nimmo, ISIS AND THE PLAN TO BALKANIZE THE MIDDLE EAST, JUNE ۱۵, ۲۰۱۴, available at:

۷. Alastair Crooke, If Syria and Iraq Become Fractured, So Too Will Tripoli and North Lebanon, Jun ۰۱, ۲۰۱۶, new hoffington post, available at: http://www.huffingtonpost.com/alastair- ... actured_b_۷۴۷۱۵۴۰.html
۸. John Bolton, To Defeat ISIS, Create a Sunni State, NOV. ۲۴, ۲۰۱۵, nytimes, available at: http://www.nytimes.com/۲۰۱۵/۱۱/۲۵/opinion/john-bolton-to-defeat-isis-create-a-sunni-state.html
۹. کنیازف الکساندر (۹۱/۲/۲۳) «پروژه‌ی آمریکا برای تجزیه‌ی کشورهای منطقه»، پایگاه اینترنتی خبر آنلاین، نمایه در: http://www.khabaronline.ir/detail/۲۱۲۸۲۶/
najm134
 
پست ها : 1992
تاريخ عضويت: چهارشنبه فبريه 03, 2010 10:15 am

برنارد لوئیس؛ طراح خطرناک ترین طرح قرن

پستتوسط najm134 » پنج شنبه ژوئن 21, 2018 12:16 am

برنارد لوئیس؛ طراح خطرناک ترین طرح قرن


کسانی‌که تاریخ را نمی‌خوانند، گمان می‌کنند، آنچه آمریکا در عراق انجام داده و این کشور را اشغال کرده، اقدامی تصادفی و زاده حوادث اتفاقی بود است، پس از آن شاهد حوادث سودان بودیم که منجر به جدایی جنوب سودان از شمال آن شد، در حالی‌ که بسیاری آنچه را که فراموش کرده‌اند، این حقیقت بزرگ است که این اقدامات جزیی از اجرای یک طرح استعماری است که صهیونیسم جهانی آن را برای تفکیک و تجزیه جهان اسلام و عرب طراحی کرده تا براساس آن این دو جهان را به کشورهای مجزا و کوچک تبدیل کند و به این وسیله زمینه حاکمیت رژیم صهیونیستی ابتدا بر سرزمین فلسطین و سپس بر سراسر منطقه خاورمیانه را فراهم کند.
اما هدف از انتشار این مطلب آشنا کردن جهان اسلام و بویژه جوانان مسلمان با این طرح خطرناک است، بخصوص این‌که صهیونیسم بین الملل برای شستشوی مغزی جوانان و تحریف آنها سرمایه‌گذاری کلانی را کرده تا به این وسیله به طرح رژیم صهیونیستی و آمریکا خدمت کنند.

Image

* برنارد لوئیس کیست؟
برنارد لوئیس صهیونیست عرب و صاحب خطرناک‌ترین طرح قرن برای تفکیک و تجزیه جهان اسلام و عرب از پاکستان تا مغرب است که مجله وزارت دفاع آمریکا اقدام به چاپ و انتشار آن کرد.
برنارد لوئیس در سال 1916 در لندن به دنیا آمد. او خاورشناس انگلیسی یهودی الاصل است که تابعیت کشور آمریکایی دارد. وی در سال 1936 از لندن فارغ التحصیل شد و در بخش تاریخ مرکز تحقیقات شرق آفریقای مشغول به تدریس شد.

*تالیفات برنارد لوئیس
لوئیس مقالات و کتاب‌های بسیاری درباره اسلام و مسلمانان به رشته تحریر درآورد، در واقع وی درباره هر آن چیزی که به اسلام و تاریخ اسلام اهانت کرده باشد، مطلب نوشته است و به همین دلیل به زودی بسیاری از این نوشته‌های وی به کتب مرجع بسیاری از غربی‌ها تبدیل شد. نوشته‌های لوئیس از معتادان و بنیادگرایان اسماعیلی و قرمطی‌ها تا تاریخ نوین جهان و از جمله جنبش صهیونیسم و گرایشات صهیونیستی را دربرمی‌گیرد و بر گرایشات صهیونیستی خود تاکید می‌کند.

* وال استریت ژورنال: لوییس تئوریسن سیاست‌های استیلا و دخالت آمریکا در منطقه


وال استریت ژورنال درباره برنارد لویس می‌نویسد:
“برنارد لویس 90 ساله، مورخ برجسته خاورمیانه بسیاری از ذخایر و اعتقادات و باورهای ایدئولوژیک دولت بوش در قضایای خاورمیانه و جنگ آمریکا علیه تروریسم را فراهم کرد، بگونه‌ای که باید وی را برحق تئوریسن سیاست‌های استیلا و حاکمیت و دخالت آمریکا در منطقه دانست.
همین مجله در ادامه می‌نویسد: لوئیس تایید و حمایت‌های آشکار و عیانی از حملات صلیبی در طول تاریخ و طی قرن‌های گذشته انجام داد و تاکید کرد که عذر خواهی بابت این حملات حماقت محض است.

*برنارد لوئیس ابداع کننده اصطلاح “برخورد تمدن‌ها”


باوجودی‌که گفته می‌شود، اصطلاح “برخورد تمدن‌ها” را ساموئل هانتینگتون، اندیشمند محافظه‌کار ابداع کرده با این حال این “لوئیس” بوده این اصطلاح را به افکار عمومی ارائه داد. در کتاب هانتینگتون که در سال 1996 منتشر شد، نویسنده در بخش مهمی از کتاب خود به مقاله‌ای اشاره می کند که لوئیس در سال 1990 آن را تحت عنوان “ریشه‌های خشم اسلامی” آن را به رشته تحریر درآورد و در آن نوشت: این کمتر از برخورد میان تمدن‌ها نیست، شاید این موضوع غیرمنطقی باشد، اما بی‌شک واکنش جهان اسلام در برابر ما واکنش تاریخی قدیم و کهنی از جانب رقیب تمدن‌های یهودی و مسیحی و تمدن کنونی لائیک و توسعه طلبی ما در جهان است.

*برقراری رابطه با دولتمردان آمریکایی
لوئیس از دهه هفتاد روابط مستحکم و صمیمانه‌ای با نئومحافظه‌کاران آمریکا برقرار کرد،‌ بگونه‌ای که “گریشت” از اعضای مرکز کار آمریکا درباره وی می‌گوید که لوئیس برای سال‌های سال یکی از مهمترین مشاوران بوش پدر و بوش پسر در امور عمومی بود.
در 1/5/2006 دیک چینی، معاون بوش پسر، رئیس جمهور وقت آمریکا سخنرانی در امور بین الملل در فیلادلفیا ایراد کرد که در آن از لوئیس تجلیل و تقدیر کرد. چینی در سخنرانی خود گفت که لوئیس به واشنگتن آمد تا مشاور وزیر دفاع آمریکا در امور خاورمیانه باشد.

*مردی با هزاران عنوان مطلب درباره خاورمیانه

لوئیس استاد بازنشسته دانشگاه برینستون 20 هزار کتاب و مقاله درباره خاورمیانه به رشته تحریر درآورد که از آن میان باید به “اعراب در تاریخ” و “برخورد میان اسلام و نوگرایی در خاورمیانه نوین” و “بحران اسلام” و “جنگ مندسه و تروریسم غیرمقدس” اشاره کرد.
نقش برنارد لوئیس صرفا به ایجاد آگاهی و در عین حال نفرت در میان رهبران دو قاره آمریکا و اروپا محدود نمی‌شود، بلکه در قالب یک صهیونیست در دولت جرج بوش پسر اقدام به طراحی و ارائه استراتژی‌های نئومحافظه‌کاران آمریکا در دشمنی و خصومت بسیار با اسلام و مسلمانان در دولت بوش کرد.

*مشارکت در طراحی استراتژی اشغال عراق
وی در واقع در طراحی استراتژی اشغال عراق مشارکت داشت، بگونه‌ای که یک روزنامه آمریکایی نوشت که لوئیس هنگام اختفای بوش و چینی پس از حادثه برخورد هواپیما با مرکز اقتصاد جهانی همراه آن دو بود و در همین مدت بود که لوئیس موضوع اشغال عراق و اهداف نهفته در پس آن و توجیهات این اشغال را در قالب مقولاتی چون “جنگ تمدن‌ها” و “تروریسم اسلامی” برای آنها مطرح کرد.

*نگرش برنارد لوئیس به اعراب و مسلمانان
در مصاحبه‌ای که یکی از خبرگزاری‌ها در تاریخ 20/5/2005 با لوئیس انجام داد، وی گفت: اعراب و مسلمانان قومی فاسد هستند که دیگران را نیز فاسد کرده به تباهی می‌کشانند، نمی‌توانی آنها را متمدن کنی و اگر آنها را به حال خود رها کنی دنیا را با امواج تروریسم بشری خود که تمدن‌ها را نابود می‌کند و از بین می‌برد، غافلگیر می‌کنند، و جوامع بشری را تباه می‌سازند، به همین دلیل تنها راه حل مسالمت‌آمیز برای برخورد با آنها اشغال مجدد کشور‌های ایشان و استعمار سرزمین‌هایشان و از بین بردن فرهنگ مذهبی و اجتماعی آنهاست و درصورتی که آمریکا بخواهد چنین نقشی را ایفا کند، باید از تجربه انگلیس و فرانسه در استعمار منطقه استفاده کند تا از تکرار اشتباهات این دو کشور جلوگیری کند.
وی در ادامه این مصاحبه تاکید می‌کند که تقسیم جهان اسلام و عرب به مناطق مجزا و منفک طایفه‌ای و عشیره‌ای امری ضروری است و در این میان نیازی به مراعات احساسات و مشاعر یا واکنش آنها نیست، شعار آمریکا در این عرصه باید این باشد که یا آنها را به قید و بند خویش درآوریم و برآنها حاکم شویم یا این‌که آنها را به حال خود رها کنیم یا تمدن ما را تباه کنند و به نابودی بکشانند.

*تشویق به اشغال جهان عرب و اسلام
لوئیس با اشاره به این‌که مانعی برسر راه تصرف و اشغال مناطق عربی و اسلامی نمی‌بیند، می‌گوید: از آن جهت که ما درصدد متمدن کردن اعراب و مسلمانان هستیم و از این جهت که خواهان استقرار و تثیبت آزادی و دمکراسی در کشورهایشان هستیم، بنابرانی باید استعمار این کشورها را بازگرداندیم و از این حیث هیچ مانعی در این نمی‌بینم که آمریکا رهبران اسلام‌گرای این کشورها را تحت فشار بگذارد تا ملت‌های آنها را از قید و بند اسلام و معتقدات فاسد آن نجات دهند، به همین منظور باید حلقه فشار براین ملت‌ها را تا جای ممکن تنگ‌ کرد و آنها را در محاصره قرار داد و از اختلاف نظرها و تعارضات موجود در این کشورها و تعصبات قبیله‌ای و طایفه‌ا‌ی موجود در آنها پیش از اشغال این کشورها نهایت بهره‌برداری را کرد.

*انتقاد از عقب‌نشینی اسرائیل از جنوب لبنان
لوئیس همچنین با انتقاد از راه‌حل‌های مسالمت‌آمیز ارائه شده برای نزاع اعراب‌-‌اسرائیل در منطقه خاورمیانه و عقب‌نشینی اسرائیل از جنوب لبنان گفت: این عقب‌نشینی بسیار زود و بدون تامل در عواقب و پیامدهای آن صورت گرفت، به همین دلیل امری توجیه ناپذیر است، اسرائیل در واقع خط مقدم تمدن غرب در منطقه است که در برابر کینه و نفرت دروغین اسلام در برابر اروپا و آمریکا ایستادگی و مقاومت می‌کند، به همین دلیل کشورهای غربی باید از اسرائیل در برابر این خطر حمایت کنند و خود نیز در برابر این خطر بدون هیچ کوتاهی و قصوری ایستادگی کنند و در این میان نیازی نیست که افکار عمومی جامعه بین المللی را در نظر بگیریم.

*کنفرانس آناپولیس و برنارد لوئیس

و هنگامی‌که آمریکا در سال 2007 خواستار برگزاری کنفرانس آناپولیس شد،‌ برنارد لوئیس در روزنامه وال استریت ژورنال نوشت: نباید به این کنفرانس و نتایج حاصل از آن بیش از یک تاکتیک موقت که نهایتا درصدد تقویت ائتلاف ضد ایرانی و تسهیل تفکیک و تجریه کشورهای عربی و اسلامی و واداشتن ترک‌ها و اعراب و فلسطینی‌ها و ایرانی‌ها به افتادن به جان هم و کشتن همدیگر بسان آن‌چه که ایالات متحده با سرخ‌پوستان آمریکا انجام داد، نگاه کنیم.
*طرح برنارد لوئیس برای تجزیه و تفکیک جهان اسلام و عرب که سیاست‌ آمریکا در سال‌های آینده را تشکیل داد

1- در سال 1980 و هنگامی که جنگ تحمیلی عراق علیه ایران در جریان بود، برژینسکی، مشاور وقت امنیت ملی آمریکا گفت: مشکل اصلی و مهمی که آمریکا در حال حاضر با آن مواجه است، این است که نمی‌داند چگونه می‌توان جنگ دیگری در خلیج فارس به راه انداخت که در حاشیه و پیرامون جنگ عراق با ایران قرار داشته باشد تا به این وسیله آمریکا بتواند قرارداد “سایکس پیکو” را اصلاح و تعدیل کند.
2- به دنبال این اظهارات و به دستور وزارت دفاع آمریکا، پنتاگون، برنارد لوئیس مامور شد تا طرح مشهور خود را درباره از بین بردن وحدت قانونی مجموعه کشورهای اسلامی و عربی وضع کند و دراین میان موظف شد، برای هریک از این کشورهای اسلامی و عربی طرح مجزا و مشخصی را وضع کند که کشورهایی چون عراق و سوریه و لبنان و مصر وسودان و ایران و ترکیه و افغانستان و پاکستان و عربستان سعودی و کشورهای حوزه خلیج فارس و شمال آفریقا را دربرمی‌گرفت و با الهام گرفتن از سخنان برژینسکی وی اقدام به تهیه طرح‌ها و برنامه‌های تفکیک و تجزیه کشورهای اسلامی کرد.
این درحالی است که پس از برژینسکی در این دوره جیمی کارتر، رئیس جمهور اسبق آمریکا نیز خواستن برافروختن جنگ دومی در خاورمیانه و مشخصا منطقه خلیج فارس شد تا به واسطه آن آمریکا این امکان را بیابد که بندهای معاهده سایکس پیکو را اصلاح و آن را بگونه‌ای تنظیم کند که با منافع آمریکا در منطقه همخوانی داشته باشد.
3- در سال 1983 کنگره آمریکا با برگزاری نشستی سری با برنارد لوئیس موافقت کرد و در این نشست بود که کنگره طرح لوئیس را تصویب کرد و دستور داد، این طرح در پرونده‌ای سیاست استراتژیک آمریکا برای سال‌های آینده گنجانده شود.

*مشروح طرح صهیونیستی‌-‌آمریکایی تجزیه و تفکیک جهان اسلام و عرب:

مصر
براساس این طرح کشور مصر به 4 کشور کوچک تقسیم می‌شود:
1- سیناء وشرق دلتا که “تحت نفوذ و کنترل یهود” خواهد بود تا گامی برای تحقق رویای از نیل تا فرات رژیم صهیونیستی برداشته شود.
2- کشور مسیحی به پایتختی اسکندریه؛ این از جنوب با بنی سویف تا جنوب اسیوط و از غرب تا فیوم کشیده شده وحتی ممکن است خود شهر فیوم را نیز شامل شود. این کشور در امتداد خط بیابانی با گذر از دشت نطرون ادامه می‌یابد تا این منطقه را به اسکندریه مرتبط کند.
3- کشور نوبه: که با پیوستن اراضی شمال سودان به آن به پایتختی شهر “أسوان” تشکیل می‌شود. کشور از نوبه صعید مصر تا شمال سودان را دربرگرفته تا کشور نوبه در منطقه صحراى بزرگ را تشکیل دهد و با کشور بربرها که از جنوب مغرب تا دریای سرخ تشکیل خواهد شد،‌همجوار شود.
4- مصر اسلامی به پایتختی قاهره که در واقع از بازمانده مصر تشکیل می‌شود و البته تحت نفوذ و سیطره اسرائیل خواهد بود.

سودان

بنابر طرح ارائه شده توسط برنارد لوئیس سودان نیز بسان مصر باید به 4 کشور کوچک تقسیم شود.
1- کشور نوبه که در واقع تکمیل کننده دولت نوبه مصر به پایتختی شهر أسوان است و اراضی سودان به این کشور ملحق می‌شوند.
2- کشور اسلامی سودان در شمال.
3- کشور مسیحی جنوب سودان که جدایی خود را با برگزاری همه‌پرسی دروغینی اعلام خواهد کرد (و در عمل نیز ملاحظه کردیم که براساس این طرح کشور سودان جنوبی پس از برگزاری همه‌پرسی با جدایی از سودان در 9 ژوئیه 2011 تشکیل شد).
4- کشور دارفور که توطئه‌ها برای جدا کردن آن از سودان بویژ پس از جدایی جنوب سودان تشدید شده است، درحالی‌که یابد توجه داشت منطقه دارفور منطقه‌ای غنی و سرشار از اورانیوم و طلا و نفت است.

کشورهای شمال آفریقا
تجزیه لیبی، الجزایر و مغرب با هدف تشکیل:
1- کشور بربر که در امتداد کشور نوبه مصر و سودان خواهد بود.
2- کشور پولیساریو.
3- و مابقی اراضی برجای مانده همان کشورهای کوچک شده مغرب و الجزایر و تونس و لیبی را دربرخواهد گرفت.

شبه جزیره عربستان و خلیج فارس

محو کویت و قطر و بحرین و پادشاهی عمان و یمن و امارات متحده عربی از نقشه بگونه‌ای که شبه جزیره عربستان و خلیج فارس تنها سه کشور را دربرگیرد:
1- کشور شیعی احساء که کویت و امارات و قطر و عمان و بحرین را دربرمی‌گیرد.
2- کشور سنی نجد .
3- کشور سنی حجاز.

عراق
تجزیه عراق براساس پایه‌ها و اصول عرقی و نژادی و مذهبی و دینی بشکلی که در سوریه عهد عثمانی بوقوع پیوست،‌ صورت می‌گیرد و از تجزیه این کشور 3 کشور کوچک تشکیل خواهد شد.
1- کشور شیعی در جنوب که حوالی بصره تشکیل می‌شود.
2- کشور سنی در مرکز عراق که حوالی بغداد تشکیل می‌شود.
3- کشور کردستان در شمال و شمال شرقی عراق که حوالی شهر کردنشین موصل تشکیل می‌شود و بخش‌هایی از مناطق کرد نشین ایران و سوریه و ترکیه و اتحاد شوروی سابق را دربرمی‌گیرد.

توجه به یک نکته اساسی

در اینجا لازم است، به یک نکته مهم اشاره کرد، مجلس سنای آمریکا در 29/9/2007 به شرطی با عقب‌نشینی نیروهای آمریکایی از عراق موافقت کرد که بغداد با تشکیل سه کشور که در سطور بالا به آنها اشاره شد، موافقت کند و از مسعود بارزانی خواست برای تعیین سرنوشت منطقه کردستان به پایتختی شهر نفت‌خیز کرکوک در این منطقه همه پرسی برگزار کند و معروف است که فرمان پریمر و متحدانش در عراق خواستار تشکیل ایالت‌هایی خودمختار در عراق برپایه‌ای طایفه‌ای بودند که سه ایالت شیعیان در جنوب و سنی‌ها در مرکز و کردها در شمال را دربرمی‌گیرد.

سوریه

براساس طرح تفکیک لوئیس سوریه نیز باید برپایه اصول و مبادی مذهبی و عرقی و نژادی به 4 کشور کوچک تقسیم شود.
1- کشور علوی شیعیان در امتداد سواحل.
2- کشور سنی‌ها در منطقة حلب.
3- کشور سنی‌ها در دمشق.
4- کشور دروزی‌ها در جولان و لبنان ( این کشور از اراضی جنوب سوریه و شرق اردن و اراضی لبنان تشکیل می‌شود).

لبنان
بر پایه طرح تقسیم جهان اسلام و عرب برنارد لوئیس از تقسیم لبنان 8 کشور کوچک نژادی و مذهبی به شرح زیر بدست می‌آید:
1- کشورسنی درشمال به پایتختی طرابلس.
2- کشور مارونی در شمال به پایتختی جونیه.
3- کشور علوی دشت بقاع به پایتختی بعلبک که تحت نفوذ سوریه شرق لبنان قرار خواهد داشت.
4- کشور بین المللی بیروت.
5- کشور فلسطینی اطراف صیدا تا رود لیتانی که سازمان آزادیبخش فلسطین بر آن حاکم خواهد بود.
6- کشور کتائبی‌ها در جنوب که مسیحیان و یک و نیم میلیون نفر از شیعیان لبنان را دربرمی‌گیرد.
7- کشور دروزی‌ها که از بخش‌هایی از اراضی لبنان و سوریه و فلسطینی اشغالی تشکیل خواهد شد.
8- کشور مسیحی که تحت نفوذ اسرائیل خواهد بود.
ایران و پاکستان و افغانستان
این سه کشور باید به 10 کشور کوچک و تضعیف شده نژادی تقسیم شود:
1- کردستان.
2- آذربایجان.
3- ترکستان.
4- عربستان.
5- ایرانستان (از مابقی ایران پس از تقسیم تشکیل خواهد شد).
6- بوخونستان.
7- بلوچستان.
8- افغانستان (از ما بقی افغانستان پس از تقسیم تشکیل خواهد شد).
9- پاکستان (از ما بقی پاکستان پس از تقسیم تشکیل خواهد شد).
10- کشمیر.

ترکیه
جدا کردن بخشی از اراضی آن و الحاق آن به کشور کردستان عراق.

اردن
محو اردن و اعطای آن به تشکیلات خودگردان فلسطینی.

فلسطین
محو کامل این کشور و ملت فلسطین ( به نقشه اسرائیل بزرگ نگاه کنید).

یمن
محو کامل موجودیت کشور یمن چه شمال و چه جنوب و الحاق آن به کشور حجاز.
اگرچه بنظر می رسد بیداری اسلامی بتواند مانعی برای این طرح استعماری باشد اما مصادره این انقلابها می تواند راه را برای آینده طرح آمریکا و اسراییل فراهم کند.
najm134
 
پست ها : 1992
تاريخ عضويت: چهارشنبه فبريه 03, 2010 10:15 am

عقايد خرافاتي امريكائيها = لمس بيضه هاي مجسمه گاو برنزي براى

پستتوسط najm134 » شنبه جولاي 21, 2018 4:33 pm


عقايد خرافاتي امريكائيها = لمس بيضه هاي مجسمه گاو برنزي براى بركت و ثروتمندي در سال جديد


به ادعای امریکایی‌ها این گاو سمبل خوش‌بینی اقتصادی و شکوفایی است و روزانه چندصد توریست به عنوان یکی از جاذبه‌های توریستی نیویورک از این مجسمه دیدن می‌کنند.
سرویس جهان مشرق - سال‌هاست که «گاو وال استریتی» تبدیل به «گوساله سامری» مردم و کارکنان وال استریت و استیت استریت در نیویورک شده است. مردمان هر روز در کنار این مجسمه حاضر شده و معتقدند که با لمس بیضه‌هایش برکت در زندگی‌شان جاری خواهد شد و به موفقیت‌های مالی خواهند رسید. گاو وال استریتی، علاوه بر اینکه یکی از مهم‌ترین عوامل تبلیغات برای نهادها، موسسات، قماربازهای بورس، بنگاه‌ها، و بانک‌های وال استریت است، همچنین تبدیل به یکی از جاذبه‌های توریستی در دنیا شده و سالیانه میلیون‌ها توریست برای عکس انداختن با این مجسمه و اجرای سنت لمس، به نیویورک سفر می‌کنند.

Image

«گاو پولساز» که ملقب به «گاو وال‌استریتی» و «گاو باولینگ گرین» هم هست، در منطقه اقتصادی منهتن/نیویورک که «باولینگ گرین» نام دارد مستقر است. این مجسمه، ساخته «آرتورو دی مودیکا» مجسمه‌ساز ایتالیایی است که همتای آن را پیشتر ساخته و در ویتوریای سیسیل ایتالیا نصب کرده بود. اما تفاوت در نگاه به این دو گاو، از سوی ایتالیایی‌ها و آمریکایی‌ها زیاد است که در ادامه به آن خواهیم پرداخت.

Image Image
Image
Image

همتای ایتالیایی گاو وال استریتی
این مجمسه برنزی 3200 کیلوگرمی که 3 متر و 40 سانت ارتفاع و 4 متر و 90 سانت طول دارد، به ادعای امریکایی‌ها، سمبل خوش‌بینی اقتصادی و شکوفایی است و سر آن که به طرف پایین قرار دارد به معنی آمادگی او جهت پول‌سازی برای دیگران است. روزانه چندصد توریست به عنوان یکی از جاذبه‌های توریستی نیویورک از این مجسمه دیدن می‌کنند.

Image Image
Image

«دایان دورانت» به عنوان یک مورخ در مورد «گاو پولساز» می‌گوید: سر خم شده گاو، بدن کج‌شده، بینی براق‌شده، و شاخ‌های تیزش نشان می‌دهد که کاملا آماده حمله است. یک هیولای خطرناک و خشمگین؛ بدن پیچ‌خورده و دم‌اش که همچون شلاق طراحی شده، نشان از پرانرژی و متحرک بودن این حیوان دارد. ؛ همچنین فلزی و برنزی بودن مزید بر علت شده و همه این پویا بودن و جنگ برای پول را القاء می‌کند. یک چیز دیگر این است که سازندگان اثر خواسته‌اند که حس مواجه‌شدن با اتفاقات غیرقابل پیش‌بینی بازار بورس آمریکا را به مخاطب القا کنند.

Image Image
Image

وقتی در سال 1987 بازار بورس آمریکا سقوط کرد، مودیکا که سال‌ها بود شهروندی آمریکایی اخذ کرده بود، تلاش کرد تا امید را در آمریکایی‌ها تقویت نماید. او ،‌ بهترین گزینه را دوباره‌سازی گاو محبوب‌اش دانست و در سال 1989 این مجسمه را به ادعای خود بدون اجازه شرکت‌ها و بنگاههای وال‌استریتی‌، در خیابان باولینگ گرین قرار داد. اما ظاهرا این بی‌اجازه عمل کردن کاملا به ذائقه وال‌استریتی‌ها خوش آمد و سبب‌ساز بهره‌برداری‌های آینده شد. به اعتقاد این مجسمه‌ساز، گاو وال‌استریت نماد قدرت و استقامت آمریکایی‌ها بود اما بعدها موجب سوءاستفاده شد. بسیاری از کارشناسان معتقدند که یهودیان وال‌استریت از آن «گوساله سامری» ساختند که دست زدن به بیضه‌هایش، سبب برکت می‌شود. روایتی بشدت خرافه‌گرایانه که میلیون‌ها توریست در طی سال را به طرف آن کشاند تا با عکس انداختن در حین لمس بیضه‌های یک مجسمه حیوان، خاطرات توریستی خود را رقم بزنند و صفحات شبکه‌های اجتماعی را به زعم خود مزین به این افتخار (!) کنند. روایتی که روزانه هزاران نیویورکی را به پای یک بت مدرن می‌کشاند تا هر روز صبح و شام به پای آن حاضر شوند و برای برکت‌گرفتن از آن، روز کاری خود را آغاز کرده و یا به پایان برسانند. این عمل، برای آمریکایی‌ها سنتی واقعی است و برای توریست‌ها هیجان!!!

Image
Image

یک شهروند آمریکایی در حال برکت گرفتن از گاو وال استریتی‌

Image

دو توریست در حال ثبت خاطره

مودیکا که دید ظاهرا در این قضیه سرش حسابی کلاه رفته است و شرکت‌ها و نهادهای وال‌استریتی قویا از مجسمه محبوب‌اش بهره‌های شغلی و مالی می‌برند، در سال 2004 اعلام کرد که مجسمه را به شرط باقی ماندن در سر جایش، می‌فروشد. وی، در آن سال و در سال 2009 از تمامی شرکت‌ها و موسساتی که با فروختن کپی‌های بسیار از آن و ایجاد کمپین‌های تبلیغاتی پول هنگفتی از بغل گاو محبوب‌اش به جیب زده‌اند و حق کپی رایت وی را نقض کرده بودند شکایت کرد.

Image

جنجال‌ها
در 7 مارس 2017، یک روز قبل از «روز جهانی زن»، به تلافی شکایات سال‌های 2006 تا 2009 مودیکا، مجسمه‌ یک دختر به نام «دختر بی‌باک» شبانه در مقابل «گاو پولساز» قرار داده شد. آمریکایی‌ها پاداش ارادت مجسمه‌ساز ایتالیایی را دادند و بعدا مشخص شد که مشاورین و سرمایه‌داران وال استریتی به نشانه اینکه دختر آمریکایی ترسی از گاو ایتالیایی که خود را به زور مهمان وال استریت و استیت استریت کرده ندارد، سفارش ساخت و نصب آن درست در روبروی گاو را داده‌اند.
Image
Image
مودیکا علیه وال استریت و استیت استریت شکایت کرد. با این مضمون که اولا این حرکت عمدی موجب تضعیف جنبه تبلیغاتی گاو می‌شود و دوما او در درآمد ناشی از جنبه تبلیغاتی مجسمه دختر شریک است چرا که به لطف وجود مجسمه گاو است که مجسمه دختر بی‌باک به اقبال توریستی و تجاری رسیده است. «ویزبال»، سازنده «دختر بی‌باک» بالافاصله اعلام کرد که به هیچ‌وجه اجازه نمی‌دهد که مجسمه او که نماد ایستادگی و شجاعت آمریکایی‌ها {احتمالا در برابر یک شخص ذاتا بیگانه مثل مودیکا) است، از آن محل حذف شود. در 12 آوریل 2017، مودیکا از طریق وکیل‌اش نسبت به اقدام وال‌استریتی‌ها شکایت کرد و هنوز این پرونده در جریان است.

Image

انتقادها
مخالفین کاپیتالیسم پیوسته سرسخت‌ترین منتقدان مجسمه «گاو وال‌استریتی» بودند. در جنبش «تسخیر وال استریت» دیدگاه‌ها حول این بود که مجسمه مذکور نماد حرص و ولع سرمایه‌داران نهادهای عظیم موجود در این خیابان است. اولین گردهمایی علیه این مجسمه در 17 سپتامبر 2011 شکل گرفت. ظاهرا این گوساله سامری آنقدر برای وال استریتی‌ها اهمیت داشت که نیروهای امنیتی و پلیس دور تا دور آن را احاطه کردند تا آسیبی از سوی اعضای جنبش تسخیر وال استریت متوجه‌اش نشود. این محافظت و مراقبت تا سال 2014 بطور مستمر ادامه داشت.

Image
بسیاری از کارشناسان فرهنگی و مذهبی بارها به کنایه، گاو وال استریتی را شبیه به گوساله سامری بنی‌اسراییل دانسته‌اند. تاسی روزانه به این مجسمه تا حدی مشمئزکننده شد که تبدیل به دستاویز برای هنرمندانی چون «سباستین اراتزوریز» گردید که در نمایشگاه طراحی گرافیکی خود عملا به موضوع گوساله سامری اشاره کرد. صاحب‌نظران امر، جریان گاو وال استریتی را تکرار سناریوی تاریخ و بت‌پرستی مدرن می‌دانند.
________________________________________
منابع:
http://www.nytimes.com/1989/12/16/nyreg ... -bull.html
https://query.nytimes.com/gst/fullpage. ... A9629C8B63
https://web.archive.org/web/20090901235 ... wsuit.html
http://www.slate.com/blogs/xx_factor/20 ... et_to.html
https://www.usatoday.com/story/news/nat ... t/99677644
https://www.nytimes.com/2017/04/12/nyre ... -girl.html
http://www.atlasobscura.com/articles/to ... statue-why
najm134
 
پست ها : 1992
تاريخ عضويت: چهارشنبه فبريه 03, 2010 10:15 am

همباشي (بدون عقد شرعي) آري=اما ازدواج موقت (كه عقد شرعي است)

پستتوسط najm134 » يکشنبه آگوست 26, 2018 4:17 pm


پارادوكس برخي زنان اصلاح طلب: همباشي (بدون عقد شرعي) آري = اما ازدواج موقت (كه عقد شرعي است) مردود است!!!


خبرگزاری ایسنا، به تازگی گزارشی را از یک نشست پیرامون ازدواج سفید یا «همباشی» منتشر کرد که در آن تعدادی از چهره‌های زن اصلاح‌طلب حضور داشته‌اند.

پروانه سلحشوری، از نمایندگان چپ مجلس، طی اظهاراتی در این نشست گفته است: به نظر می‌رسد آنها (دختر و پسر) ترجیح می‌دهند به این شیوه در کنار یکدیگر باشند و مباحث اقتصادی برای این گروه بسیار پر رنگ است. فرض بر این است که مشکل اقتصادی جوانان را به این شکل به یکدیگر گره می‌زند تا به هم خانگی روی بیاورند.

او همچنین تصریح می‌کند:

باید وجود این شیوه زندگی را در جامعه جدی بگیریم و به عنوان پدیده نوظهور جامعه مدرن به دنبال خشونت‌زدایی و ساماندهی کودکان حاصل از ازدواج‌ها-ی سفید باشیم.

شهناز سجادی، دستیار حقوق شهروندی معاونت رئیس جمهور در امور زنان و خانواده نیز طی اظهاراتی در این نشست گفته است:

بعد از انقلاب عقد موقت آسیبی جدی برای تزلزل خانواده به شمار می‌رود.

او همچنین اظهار می‌کند:

اوایل انقلاب تا قبل از دهه ۷۰ ازدواج آسان بود. قانون باید برای زنان و مردان به شکل برابر اعمال شود. چرا زنان باید همزمان با ازدواج حق خروج از کشور و یا حق طلاق نداشته باشند؟ در صورتیکه این قوانین اصلاح شود گرایش به سمت ازدواج سفید نیز کاهش می‌یابد.[1]

*اظهارات این خانم‌ها نشان می‌دهد که اساسا مسئله آنها چیز دیگریست نه ازدواج سفید یا همباشی که به هیچ وجه در ایران عمومیت ندارد و به دلیل کم بودن، آشکار هم نیست.

ربط دادن مسئله ازدواج سفید به مسائل اقتصادی و یا تشابه قانون و حقوق میان زن و مرد نیز حرف‌های درستی به نظر نمی‌رسند.

چه اینکه روشن است که دو نفر که زندگی با یکدیگر را انتخاب می‌کنند، تمکن اقتصادی لازم برای این زیستن را هم دارند.

و یا مثلا مشخص نیست خروج علی الرأس خانم‌ها از کشور چه ربط مشخصی به تمایل به هم‌باشی دارد؟!

در ماجرای ازدواج موقت هم که مورد بیان خانم سجادی قرار گرفته، لازم به اشاره است که این صحبت‌ها چیز جدیدی نیست و همواره یکی از جدی‌ترین مسائل مورد اشاره اصلاح‌طلبان در بحث روابط مشروع، مذمت و تقبیح قانون ازدواج موقت است. جالب آنکه در همین صحبت‌ها مشاهده می‌شود که نسوان محترم بر جدی‌گرفتن همباشی تأکید دارند اما ازدواج موقت را عامل تزلزل عنوان می‌کنند!
najm134
 
پست ها : 1992
تاريخ عضويت: چهارشنبه فبريه 03, 2010 10:15 am

غربت حرم مهدوي حتى در جشن غدير

پستتوسط najm134 » چهارشنبه سپتامبر 12, 2018 9:26 am

انحراف عقيده و فكر: غربت حرم مهدوي حتى در جشن غدير

- همه جا را روشن كرده اند اما به عمد گنبد حرم مهدوي را تاريك قرار داده اند
لعنت بر عوامل نفوذي وهابي و بهايي


تصوير
najm134
 
پست ها : 1992
تاريخ عضويت: چهارشنبه فبريه 03, 2010 10:15 am

اختلال خودزشت‌انگاری، جراحی پلاستیک و تبلیغ رسانه‌ای

پستتوسط pejuhesh232 » سه شنبه سپتامبر 25, 2018 12:07 pm

اختلال خودزشت‌انگاری، جراحی پلاستیک و تبلیغ رسانه‌ای


Image
به گزارش انجمن بین‌المللی جراحی زیبایی (ISAPS)، در سال ۲۰۱۳ بیش از ۲۳ میلیون عمل جراحی و روش غیرجراحی زیبایی در دنیا انجام شده است.

گرایش به جراحی پلاستیک در تمام دنیا رو به افزایش است. ایران هم در میان ده کشور اول دنیا است که سالانه حدود ۱۷۵ هزار مورد عمل جراحی و غیرجراحی زیبایی در آن انجام می‌گیرد.

تردیدی نیست بسیاری از این جراحی‌ها از نظر طبی ضروری نیستند، عضوی که فرد از ظاهر آن ناراضی است کاملا طبیعی و حتی گاهی از نظر دیگران بی‌عیب است، اما خود فرد از آن ناراضی است و تا آن را به تیغ جراح نسپارد از اشتغال دائمی ذهنی‌اش با این نقص رها نمی‌شود.

آیا "سطحی‌نگری"، تبلیغ رسانه‌ای یا رفاه‌زدگی ذهن این افراد را "مسموم" کرده؟
آیا جراحی آنها را از این دغدغه خلاص می‌کند؟


برخی از جراحی‌ها ممکن است تحت تاثیر مد روز و فرهنگ رایج باشند، اما تردیدی نیست که مواردی از آن به علت اختلال خودزشت‌انگاری (Body Dysmorphic Disorder) است، اختلالی که بیش از صد سال است شناخته شده اما در سی سال اخیر در رده اختلالات روانپزشکی قرار گرفته و توجه پزشکان را جلب کرده است، با این حال هنوز درباره آن شناخت کافی حتی در میان پزشکان وجود ندارد و در موارد زیادی تشخیص داده نمی‌شود.

Image
فرد مبتلا تصور می کند که برخی از ویژگی های جسمانی او غیرطبیعی، بدون جذابیت یا حتی ناهنجار است در حالیکه عضو یا اندام مورد نظر طبیعی است یا در قیاس با عذابی که برای فرد ایجاد کرده، مسئله بسیار جزئی است.

شیوع این بیماری در دو جنس تقریبا یکسان و حدود یک تا دو درصد ثبت شده است با این حال شیوع آن ممکن است بیشتر از این باشد چون مبتلایان معمولا خود را از چشم دیگران مخفی می‌کنند.

آنها مستقیما برای حل این مشکل مراجعه نمی‌کنند و در جاهای دیگر به دنبال کمک هستند، مثلا در مطب جراح پلاستیک یا دندانپزشک.

تخمین زده شده ۱۰ تا پانزده درصد مراجعان به جراحان پلاستیک یا متخصصان پوست را مبتلایان به اختلال خودزشت‌انگاری تشکیل می‌دهند.

شروع اختلال در اواخر دروان کودکی یا اوایل بزرگسالی است، زمانی که نگرانی در مورد ظاهر بیشتر از دیگر مراحل زندگی است. همه افراد در مقطعی از زندگی نگران ظاهر خود می‌شوند و تقریبا همه افراد ترجیح می‌دادند ظاهری متفاوت داشته باشند.

این نگرانی‌ها می‌آیند و می روند و طبیعی هستند، اما وقتی به اختلال تبدیل می شوند که اشتغال ذهنی، دائمی شود و رنج و اضطراب شدیدی ایجاد کنند که زندگی فرد را مختل کند.

این نگرانی با دادن اطمینان خاطر و راهنمایی و توصیه رفع نمی شود.

این بیماری با وسواس شباهت دارد و حتی اخیرا در طیف اختلالات وسواس طبقه بندی شده است، مثلا فرد ممکن است به صورتی وسواس‌گونه برای شانه زدن و آرایش موی خود وقت زیادی صرف کند و مراحل مشخصی را انجام دهد و هر گونه تفاوت هر چقدر جزئی با آنچه مد نظر فرد است او را نگران و بر آشفته کند.اختلال خودزشت‌انگاری با برخی از دیگر ناسلامتی‌های روان ارتباط نزدیک دارد، شصت درصد مبتلایان به این اختلال به افسردگی هم مبتلا هستند. اختلال وسواسی-اجباری (OCD)، اختلال اضطراب اجتماعی (Social Anxiety Disorder)، اختلال اظطراب عمومی (GAD) و اختلالات خوردن، مثل بی‌اشتهایی (Anorexia Nrevosa) یا بولیمیا (bulimia) با اختلال خودزشت‌انگاری ارتباط نزدیک یا در مواردی همپوشانی دارند.

مبتلایان ممکن است از احساس گناه عذاب بکشند، به سوء مصرف مواد روی بیاورند یا به خود آسیب بزنند. میزان خودکشی نیز در مبتلایان به میزان قابل توجهی بیشتر از جمعیت عادی است.

علت این اختلال روشن نیست، اما بررسی‌ها نشان می‌دهد که کسانی که در بچگی یا نوجوانی مورد تحقیر، تمسخر، آزار (bullying) یا سوء استفاده (abuse) قرار گرفته‌اند و اعتماد به نفس پایینی دارند بیشتر از دیگران به این اختلال دچار می‌شوند.

بعضی نشانه ها

فرد مبتلا به اختلال خودزشت‌انگاری:

دائم ظاهر خود را با دیگران (یا با مدل‌های نشریات و هنرپیشه‌ها) مقایسه می‌کند
وقت زیادی جلوی آینه می‌گذراند یا از آینه فرار می‌کند
وقت زیادی صرف می‌کند که نقصی را که در ظاهرش (معمولا صورت) می‌بیند مخفی کند
در جمع احساس ناراحتی و اضطراب دارد و از محیط‌ها و شرایط اجتماعی پرهیز می‌کند
در مراجعه برای درمان یا درخواست کمک اکراه دارد چون می‌ترسد به او برچسب سطحی بودن زده شود
دیگران ممکن است او را خودشیفته و مجذوب خود یا سطحی ببینند
ممکن است در رژیم یا ورزش افراط کند
ممکن است در آرایش افراط کند و وقت بسیاری صرف آرایش موی خود کند
به دنبال جراحی پلاستیک باشد
به شکلی لباس بپوشد که نقص مفروض را بپوشاند

بیشتر این افراد نقص را در صورت خود می‌بینند، بینی، دهان، چشم، گونه، ابرو، چانه یا لب و دندان.

دیگر اعضای بدن مثل سینه‌ها یا اندام‌های تناسلی در درجه بعدی هستند. بعضی ممکن است خود را زیادی چاق یا زیادی لاغر ببینند یا خود را به خصوص از نظر جنسی فاقد جذابیت و زیبایی بدانند.

برخی مشاغلی که به ویژگی‌های بدنی ارتباط دارند شاید فرد را بیشتر در معرض این اختلال قرار دهند. هنرپیشه‌ها، مدل‌ها (مانکن‌ها)، بدنسازها و امثال آنها از این نظر بیشتر در معرض هستند.

کمال‌گرایی (perfectionism) و ترس از تنها و منزوی بودن هم در این افراد بیشتر دیده می شود و مثلا فکر می‌کنند برای دوست یا همسر پیدا کردن باید ویژگی‌های جسمانی خاصی داشته باشند.

چه درمانهایی وجود دارد؟

موثرترین درمان درمان دارویی با داروهای ضد اضطراب و روان درمانی بخصوص رفتار درمانی شناختی (CBT) است.

دکتردیوید ویل یکی از متخصصان این بیماری می‌گوید: "ما مایلیم تشخیص اختلال زشت انگاری در سن پایین انجام شود چون درمان آن بسیار آسانتر از زمانی خواهد بود که افکار و اضطراب‌ها ریشه دوانده باشد."

"مهمترین پیام من این است که اختلال خودزشت انگاری بیماری درمان پذیری است."

اما تا بیماری تشخیص داده نشده، فرد مبتلا به دنبال جراحی پلاستیک برای درمان خواهد رفت. برخی بارها جراحی می‌کنند.

برای مثال آلیسیا دووال یکی از مدلهای معروف نشریه گلمور که گفته می‌شود یک میلیون پوند برای سیصد عمل جراحی و غیرجراحی مختلف خرج کرده دو سال پیش گفت اعتیادش به جراحی نتیجه تشخیص داده نشدن اختلال خودزشت‌انگاری بوده است.

جراحی برای رفع نقص معمولا توصیه نمی‌شود، چون حتی اگر این جراحی موفق باشد تمرکز به عضوی دیگر معطوف می‌شود یا جای بخیه جراحی مشکل ایجاد می‌کند.

بیماران که جراحی پلاستیک می‌کنند در ابتدا احساس بهتری دارند، اما بعد احساس نارضایتی باز می‌گردد، مشکل باقی می‌ماند فقط شکلش عوض می‌شود.

آمارها نشان می‌دهند که فقط ده درصد مبتلایان به اختلال خودزشت انگاری ممکن است با جراحی پلاستیک به رضایت برسند.

اما جراحان در مواجهه با این بیماران با دو مسئله روبرو هستند، اول اینکه تشخیص بیماری نیاز به ارزیابی‌های طولانی و تخصصی دارد که کار روانپزشکان است، جراحان نه برای این ارزیابی‌های آموزش دیده‌اند نه اینکه این با ماهیت تخصصشان هماهنگی دارد.

دوم اینکه وقتی فرد تقاضای جراحی دارد، جراح می‌داند که اگر از این کار خودداری کند فقط بیمار را به جراح دیگری معرفی کرده و در نهایت کسی که بخواهد جراحی کند، این کار را می‌کند.

با این حال اخیرا برخی جراحان ارزیابی‌های مختصری انجام می‌دهند تا اگر نشانه هایی از این اختلال به دست آمد، مراجع را از جراحی منصرف و او را به روانپزشک معرفی کنند.

آیا این درست است که این اختلال مختص کشورهای ثروتمند و طبقات مرفه است؟
حق نشر Imae captionتحقیقات نشان می‌دهد که افراد ۱۶ تا ۲۵ ساله برای یک سلفی به طور متوسط ۱۶ دقیقه وقت می‌گذارند و هفت بار عکس می‌گیرند تا به عکس مورد نظر برسند

Image
بررسی‌ها نشان می دهد که این اختلال در همه جای دنیا دیده می شود و وابسته به سطح مالی افراد نیست، اما طبیعتا افراد متمول امکان بیشتری برای جراحی یا روش های گرانقیمت یا دسترسی به خدمات درمانی دارند.

صنعت مد و رسانه‌ها هم مدتهاست که برای ایجاد اختلالاتی مثل بی‌اشتهایی عصبی و اختلال خودزشت‌انگاری به دلیل اینکه ویژگی‌های جسمانی خاص را به عنوان ملاک زیبایی تبلیغ می‌کنند مورد انتقاد بوده‌اند.

اما دکتر ویل می گوید: "اتفاقات کودکی مثل پیوند ضعیف مادر و کودک (attachment) یا آزار (bullying) اهمیت بیشتری دارند."

"فشار رسانه‌ها وجود دارد اما بخش کوچکی از ماجرا است."

دکتر الکس کلارک، روانشناس بالینی می‌گوید که آموزش و راهنمایی در مدارس باید بهتر شود و باید کودکان از نظر رسانه‌ای هم "باسواد شوند" و بفمند که "این تصاویر آراسته، واقعی نیستند."

"اگر از نظر اجتماعی به قدر کافی محکم نباشید، به سادگی ممکن است قربانی شوید."
pejuhesh232
 
پست ها : 5587
تاريخ عضويت: سه شنبه دسامبر 07, 2010 11:22 pm

گاوهای مقدس هند؛ یک پلیس نیز به دست هندوهای افراطی کشته شد

پستتوسط najm134 » يکشنبه دسامبر 30, 2018 3:43 pm


گاوهای مقدس هند؛ یک پلیس نیز به دست هندوهای افراطی کشته شد


هند از کشته شدن یک پلیس به دست هندوهای مدافع گاوها شوکه شده است.
به گزارش سرویس ترجمه شفقنا به نقل از الجزیره، روز دوشنبه عده‌ای از هندوهای افراطی منطقه بلندشهر در ایالت اوتارپرداش با حمله به یک پاسگاه محلی، یک نیروی پلیس را کشتند. هندوها این نیروهای پلیس را به کم‌کاری در مبارزه علیه ذبح گاوها به دست مسلمانان متهم کرده‌اند. انتشار تصاویر قتل این نیروی پلیس هند را در شوک فرو برده است. پلیس اعلام کرده عاملان این قتل را بازداشت کرده است.

گفتنی است هندوهای افراطی گاو را مقدس می‌دانند و تاکنون ده‌ها مسلمان را به دلیل ذبح گاوها کشته‌اند.
najm134
 
پست ها : 1992
تاريخ عضويت: چهارشنبه فبريه 03, 2010 10:15 am

بهروز افخمی: صادق هدایت یک همجنس‌گرای منفعل بود

پستتوسط najm134 » يکشنبه ژانويه 13, 2019 11:42 am

بهروز افخمی: صادق هدایت یک همجنس‌گرای منفعل بود


Image
کل عالم داستان‌هایی که هدایت به خاطر آن‌ها تحسین شده، می‌سازد عالم نفرت‌انگیز رقت‌انگیز ،آلوده و مهاجمی است.
سرویس فرهنگ و هنر مشرق - چیزهایی در مورد صادق هدایت هست که کم و بیش همه می‌دانند ولی در در مورد صادق هدایت بوسیله روشنفکران و کسانی که هوادارش هستند، سانسور شده است و به هیچ وجه به آن اشاره نمی‌شود در حالیکه در نقد ادبی و بررسی داستان‌هایش قاعدتا باید جایی داشته باشد و توجهی به آن بشود. این مسئله، تمایلات همنجس‌خواهانه یا همنجنسگرایانه یا هر چیزی است که در حال حاضر عنوان دگرباشی را برایش برگزیدند.

افخمی در ادامه اشاره می‌کند: وقتی ما چنین مسئله‌ای را در مورد صادق هدایت بدانیم، نگاهمان به داستان‌ها کلا تغییر کند و متوجه خیلی چیزها شویم که اگر این ندانیم، معنایش را نمی‌فهمیم. مثلا چرا اینکه در داستان‌های هدایت زنان یا نفرت‌انگیز هستند یا رقت‌انگیزند ویا اثیری هستندیعنی موجوداتی خیالی هستند. مثل موجودی که فقط در خواب‌ها وجود دارد و در عالم واقعیت نمی‌تواند وجود داشته باشد. چرا در داستان‌های هدایت، زن نداریم به معنای یک کاراکتر واقعی با خصوصیات مختلف و با وجوهی که مجموعا می‌تواند یک آدم را واقعا نشان بدهد و بانثر خوب یک شخصیت داستانی درست کند که زنی باشد. چرا اینجوری نیست؟

کارگردان شوکران می‌افزاید: البته این کم و بیش به همه داستان قابل گسترش هست. این جنبه که گفتم یعنی جنبه همجنسخواهی منفعل که در صادق هدایت بوده نه تنها باعث نفرت از زن می‌شود و یا باعث نگاه رقت‌انگیز به زن می‌شود؛ یا تصوری از زنی که در خیال می‌تواند وجود داشته باشد و بی‌نقص و خیلی خیال‌انگیز است، ولی واقعا ما می‌دانیم که در عالم واقعی نیست. این انفعال فقط در مورد زنان باعث نشده ما شخصیت زن را در هیچکدام از داستان‌هایش نداشته باشیم. یا آن داستان‌هایی که مشهور است که به خاطرش تحسین می‌شود، نداشته باشیم. بلکه در مورد مردان و شخصیت‌هایی دیگر هم همینطور است. کل عالم داستان‌هایی که هدایت به خاطر آن‌ها تحسین شده، می‌سازد عالم نفرت‌انگیز رقت‌انگیز ،آلوده و مهاجمی است.

پیشنهاد خودکشی صادق هدایت به نیما و شهریار
Image
ابوالفضل علی محمدی از دوستان نزدیک محمدحسین شهریار در مراسم گرامیداشت وی و روز ملی شعر و ادب فارسی گفت: شهریار در دوران حیاتش از صادق هدایت یاد می‌کرد و زمانی که در تهران خانه داشت با نیما یوشیج به منزل او رفت و آمد داشت و حتی یک بار گفت که هدایت به او و نیما پیشنهاد انتحار (خودکشی) داد و این دو به او تنها گفته بودند ان‌الله مع الصابرین.
به گزارش گروه فرهنگی مشرق به نقل از مهر، مراسم گرامیداشت روز ملی شعر و ادب فارسی و بزرگداشت استاد محمد حسین شهریار و رونمایی از کتاب «سلام بر حیدربابا» شب گذشته دوشنبه 25 شهریور در تالار سوره حوزه هنری برگزار شد.

در این مراسم پس از سخنرانی محسن مومنی، علیرضا قزوه و محسن چینی‌فروشان، ابوالفضل علی‌محمدی استاد ادبیات دانشکده هنر تبریز در سخنانی به ذکر چند خاطره از استاد شهریار پرداخت و گفت: شهریار در دوران حیاتش از صادق هدایت یاد می‌کرد و زمانی که در تهران خانه داشت با نیما یوشیج به منزل او رفت و آمد داشت و حتی یک بار گفت که هدایت به او و نیما پیشنهاد انتحار (خودکشی) داد و این دو به او تنها گفته بودند ان الله مع الصابرین.

وی ادامه داد: شهریار در دوران حیاتش می‌گفت چندین بار خواسته است حیدربابا را خودش به فارسی ترجمه کند اما موفق به این کار نشده و به قول خودش آرزویش همواره همراه او بوده است.

علی محمدی افزود: شهریار می‌گفت که در مجلسی در منزل ملک الشعرای بهار صادق هدایت تازه «بوف کور» را نوشته بود و برای حاضرین خواند و به خاطر متن آن کتاب جمعیت حاضر در آن مراسم به نوعی در هم رفته و ناراحت شدند. بهار رو به شهریار کرد و به او گفته شهریار چیزی بخوان و او نیز بخشی از هذیان دل را خوانده است که منجر شده در مقابل بوف کور یک انبساط روانی در مجلس حاکم شود.

گرمارودی:خداوندا صادق‌هدایت را لعنت کن
در مراسم رونمایی از رمان «سه کاهن» مجید قیصری، علی موسوی گرمارودی، صادق هدایت نویسنده «توپ مرواری» را لعنت کرد.
به گزارش مشرق به نقل از ایسنا، سید علی موسوی گرمارودی در مراسم رونمایی از کتاب «سه کاهن» مجید قیصری که شنبه (27 آبان ماه) در بنیاد ادبیات داستانی برگزار شد، گفت: شرم می‌کردم از خودم اگر بر صادق هدایت لعنت نمی‌فرستادم. خداوندا صادق هدایت را لعنت کن.
او با بیان اینکه نویسنده‌ی «توپ مرواری» (صادق هدایت) توهین‌های زشتی به امام حسین (ع) کرده است، تصریح کرد: وظیفه‌ی هر قلم به دستِ اهل قبله می‌دانم که حداقل به جوانان این کشور بفهماند که چه بی‌شرف‌هایی در این کشور قلم زدند که از امویان هم بدتر بودند؛ اسمشان هم صادق بود و هدایت مردم را بر عهده داشتند

به بهانه سالروز مرگ صادق هدايت/
سرشار: صادق هدايت فارسي بلد نبود
هدايت نويسنده‌اي است که شايد بتوان براي او تعبير «نويسنده گلخانه‌اي» را به کار برد. يعني عناصر غيرادبي مختلفي جمع شدند تا هدايت را هدايت کنند.
به گزارش مشرق ، صادق هدايت نويسنده مشهوري در ايران است و عمده شهرت آن نيز به خاطر کتاب «بوف کور» است. البته اين نويسنده در خارج از ايران نيز کاملا شناخته شده است و متاسفانه در برخي از اوقات ادبيات ايران را کاملا با اين نويسنده مي‌شناسند.
با اين حال مناقشه بر سر اين نويسنده ايراني زياد است؛ از شيفتگاني که هيچ نقدي بر آثار اين نويسنده را بر نمي‌تابند و عده‌اي ديگر همانند محمدرضا سرشار معتقدند هدايت يک نويسنده کاملا معمولي و حتي ضعيف است و بر اثر اتفاقاتي غيرمعمولي اين چنين بزرگ! و مشهور شده است.

متن زير بخشي از مصاحبه بخشي از مصاحبه طولاني محمد رضا سرشار نويسنده و منتقد ادبي با ماهنامه تخصصي «فرهنگ عمومي» است که با عنوان «بازخواني انتقادي ادبيات داستاني معاصر ايران» منتشر شده است که بخش مربوط به صادق هدايت به دليل سالگرد خودکشي وي در فرانسه در 190فروردين 1330شمسي با اندکي تلخصي در پي مي‌آيد. ضمن اين که در روزهاي آينده نيز مطالبي در خصوص نقد آثار هدايت منتشر خواهد شد.

** داستان‌هاي هدايت تقليدي ناقص و دست و پا شکسته از داستان‌هاي غربي است
سئوال: اگر اجازه بفرمائيد سؤالي را در مورد هدايت مطرح کنيم از آن جهت که شما به طور ويژه روي صادق هدايت کار کرديد و مي‌توان گفت چه در قالب کتاب و چه در هيئت بحث‌هاي شفاهي در قالب ميزگرد و نقدهاي شفاهي، گمان مي‌کنم آثار اصلي هدايت را بطور مشخص نقادي کرديد. معروف‌ترينش «حقيقت بوف کور» است که کتابي حجيم‌تر از خود کتاب هدايت است، هدايت از نظر ادبي و از نظر فکري چه جايگاهي دارد و اگر جوانان ما سراغ هدايت بروند چه آفاتي گريبانگر آنان خواهد شد؟ و اگر سراغ او نروند چه چيزي را از دست مي‌دهند؟
محمدرضا سرشار: نويسندگان از دو جنبه قابل بررسي هستند: يکي از نظر زمانه‌اي که در آن زندگي مي‌کردند و در قياس با همکاران خودشان؛ و يکي نسبت به ادبيات امروز و نويسندگان امروزي. هدايت در ارتباط با زمانه خودش که، اصلاً اين شأن و جايگاهي را که امروزه برايش تبليغ مي‌شود، ندارد. من باب مثال، سعي کرده‌اند در همه چيز براي او سابقه پيشکسوتي جعل کنند. مثلاً به عنوان پدر داستان‌نويسي جديد معاصر. خوب اگر به ادعاي خودتان جمالزاده پدر و آغازگر اين نوع داستان هست، پس هدايت چيست؟ يک جريان که چند تا پدر نمي‌تواند داشته باشد! از قضا کار جمالزاده، بعضاً تلفيقي از قصه‌نويسي قديم ايراني با داستان‌نويسي امروز غربي است. در حالي که در مورد هدايت تقليدي کاملاً ناقص و دست و پا شکسته از داستان غربي مي‌شود. يعني همان يک مقداري هم که -به تعبير شما- اميد به اين بود که ما دوران گذاري را در ادبيات شروع کنيم و کم‌کم به يک ادبيات داستاني کاملاً بومي برسيم، براي هميشه از بين برد. براي اينکه هدايت با ادبيات داستاني گذشته ايران آشنايي نداشت. يعني نسبت به ادبيات داستاني کهن ايران، بي‌سواد بود. همان‌طور که در ارتباط با زبان فارسي، حتي به عنوان يک فارسي‌زبان عامي هم نمي‌تواند درست بنويسد. يعني نوشته‌هاي او پراز غلط هاي آشکار است.

** نويسنده‌اي که فارسي بلد نبود اما پدر داستان‌نويسي ايران بود
سئوال: يعني اين درست است که هدايت بلد نبوده فارسي بنويسد؟
محمدرضا سرشار: واقعاً هدايت فارسي‌اش فوق‌العاده ضعيف و غلط و ابتدايي است. يعني اگر اين متون او را يک دانش‌آموز دبيرستاني بدون ادعاي نويسندگي مي‌نوشت، بهتر از هدايت مي‌نوشت. (اتفاقاً در گذشته دانش‌آموزان مدارس ما در زبان و ادبيات فارسي قوي بودند با بوستان و گلستان و ديگر متون کهن ادبي شروع مي‌کردند. تا آنجا که يکي از تفاخرهايي که پدران ما نسبت به فرزندان خودشان مي‌کردند در همين زمينه بود.) مشکل هدايت کم‌استعدادي او در خيلي چيزها است. در رياضي و علوم تجربي که کاملاً ضعيف است. ضمن اينکه در علوم انساني هم ما استعداد خاصي از او نديده‌ايم. اين حکايت زبان فارسي هدايت است. در داستان هاي کوتاه، شما صادق هدايت را مثلاً با صادق چوبک مقايسه کنيد؛ که تقريباً برخي از کارهايشان هم‌زمان منتشر شده است. در اين مقايسه چوبک قويتر از هدايت است با اينکه هر دو غرب‌زده و لامذهب هستند. کمي بعد، با اندک فاصله‌اي، آل‌احمد را داريم. در کارهاي او داستان‌هاي کوتاه خيلي بهتري نسبت به داستان‌هاي کوتاه هدايت پيدا مي‌شود.

بنابراين اگر بنا باشد به صرف اينکه نويسنده‌اي مثل هدايت با فاصله زماني ده ساله از جمالزاده [اولين کار هدايت حدود ده سال بعد از اولين کار جمالزاده منتشر شد] به صرف اينکه داستان کوتاه و بلند ايراني متأثر از غرب را، که با جمالزاده شروع شد، قدري غرب‌زده‌تر کرده است، براي او هم فضل پيشکسوتي و شأن پدري در اين موضوع قائل شويم، طبيعتاً بايد براي صادق چوبک هم فضل پيشکسوتي و پدري ديگري قائل شويم. براي آل احمد فضل پيشکسوتي ديگري. همين جور با هر نويسنده قدري متفاوتي، بايد يک پدر براي ادبيات داستاني معاصر کشور جديد درست کنيم! درحاليکه نه عقلاً و نه در هيچ جاي دنياي متمدن، اين گونه نيست. لذا اينکه عده‌اي هدايت را پدر داستان‌نويسي جديد ايران مي‌دانند، کاملاً نادرست و جعلي است.
يک وجه پيشکسوتي ديگر مي‌خواستند براي او در مورد آغازکننده اهتمام به گردآوري فرهنگ و ادبيات عاميانه قائل شوند. که آن هم کذب محض است. سال‌ها قبل از هدايت ادبيات عاميانه ايران توسط غربي‌ها شروع شد. و حاصلش منتشر هم شده بود. يعني کاري نبود که ايراني‌ها شروع کرده باشند. بعد از غربي‌ها و همزمان با هدايت، کسي چون کوهي کرماني هست که در اين زمينه کار و آثاري منتشرکرده، که خيلي هم قابل توجه است. حالا اينکه بيايند بگويند صادق هدايت چون مثلاً در اين کار از حروف فنوتيک استفاده کرده و آن ديگري نکرده بود پس فضل پيشکسوتي در اين امر هم متعلق به او است که نمي‌شود! لذا اين مورد هم کذب است. از همين موارد است که هر فضلي براي هدايت قائل شده‌اند دروغ است. اما اگر ترجمه آثار به زبان‌هاي ديگر ملاک باشد، سال 1316 «پيامبر» زين‌العابدين رهنما منتشر شده است. همان زمان، اين اثر به زبان‌هاي فرانسه، عربي، انگليسي در همان زمان ترجمه و چاپ شد. اتفاقاً چاپ اول اين کتاب به زبان عربي در دمشق است. و اين کتاب تا پيروزي انقلاب ده‌ها بار چاپ شد. در حالي که اولين اثر هدايت، بعد از مرگ او در سال 1332 (شانزده سال بعد)، آن هم تحت تأثير عوامل کاملاً غير ادبي، به زبان فرانسه چاپ شد. شما به لحاظ زبان، به لحاظ توصيف، به لحاظ ساختار و به لحاظ حجم اين رمان را با «بوف کور» هدايت مقايسه کنيد که مثلا يک داستان بلند 140 صفحه‌اي است. اصلاً توانايي اين دو نويسنده در داستان‌نويسي، غيرقابل‌مقايسه است. در واقع مي‌توان گفت به اين لحاظ، زين العابدين رهنما در مقام استادي هدايت است. لذا اين ادعا که او نسبت به نويسندگان همزمان خود، يک سروگردن يا بيشتر بلندتر است هم، درست نيست؛ و ادعايي بيش نيست! در واقع هدايت نويسنده‌اي است که شايد بتوان براي او تعبير «نويسنده گلخانه‌اي» را به کار برد يعني عناصر غيرادبي مختلفي جمع شدند تا هدايت را هدايت کنند. که اولين آن‌ها همان راديو بي بي سي و دوستان او مينوي و فرزاد در اين راديوي استعماري بودند. اين غرب‌زدگي روشنفکران و اهالي ادبيات ما هم باعث شد، که چون بي بي سي ازهدايت و آثار او تعريف کرده بود، يکدفعه به اين فکر افتادند اين کيست که ما تا حالا نشناختيمش؟! در خاطرات کسي مثل فرزانه هم هست؛ که مي‌گويد: صبح روز بعد از انتشار موضوع از بي بي سي، ما راه افتاديم که ببينيم اين صادق هدايت چه کسي است که تا آن روز متوجه او نشده بوديم!

** آثار هدايت فاقد ارزش خواندن است و به درد موزه‌ها مي‌خورد
در مورد قسمت دوم سؤال شما هم، بايد بگويم: در حال حاضر آثار هدايت موجود است. داستان‌هاي کوتاه هدايت جمعاً سي‌وچهارتاست، اما به غير از سه چهارتاي آنها که آن‌ها هم به دلايل غير داستاني و غير ادبي بعضاً و گهگاه در ميان محافل شبه‌روشنفکري دانشگاهي مطرح است، بقيه اين داستان‌ها، عمدتاً حتي فاقد ارزش خواندن است. نه اينکه ضعيف باشد؛ اصلاً فاقد ارزش خواندن است. ما با حضور برخي دوستان در جمع‌هايي آن‌ها را نقد کرديم و آن نقد هم إن‌شاءالله امسال منتشر مي‌شود. بخوانند تا دلايل اين حرف مرا ببينند.
جوان امروز ما بايد ببيند براي چه به سراغ اين آثار مي‌رود؟ اگر مي‌خواهد از آن‌ها داستان‌نويسي بياموزد، بداند که چيزي دستگير او نمي‌شود. ضمن اينکه برايش، غلط يا بد آموزي فني هم دارد. يعني با خواندن اين‌ها ممکن است تصور کند داستان‌نويسي به همين آساني است. بعد مي‌نويسد و مي‌بيند هيچ کس از آثار او استقبال نمي‌کند و در حيرت فرو مي‌رود که چطور هدايت که ضعيف‌تر از او نوشت، از آثارش آن همه استقبال شد؛ اما من مي‌نويسم کسي حاضر نيست حتي در يک مجله آن را چاپ کند؟! در نتيجه، اين باعث سرخوردگي جوانان ما مي‌شود.
يک وقت است که کسي به عنوان آشنايي با تاريخ ادبيات به سراغ آثار هدايت مي‌رود؛ که آن بحث ديگري است. اگر کسي رشته او ادبيات است و مي‌خواهد ببيند سير داستان‌نويسي ما چگونه بوده است، عيبي ندارد آثار هدايت را مطالعه کند. به همان تعبيري که امام(ره) راجع به کمونيسم به کار بردند، خيلي از آثار داستاني از مشروطه به اين طرف ما، الان فقط به درد موزه‌هاي ادبي مي‌خورند؛ تا اهالي ادبيات، به عنوان آثار باستاني به آن‌ها نگاه کنند و ببينند درگذشته‌اي نه چندان دور، مردم ما چگونه داستان مي‌نوشتند. در آن صورت، هم خوشحال مي‌شوند که الان ما اين قدر پيش رفته‌ايم، واز کجا شروع کرده‌ايم و به کجا رسيده‌ايم.

** «داش آکل» در آثار هدايت استثنا است اما داراي اشکالات اساسي است
آن سه چهار داستان کوتاه هدايت هم که اشاره شد، عمدتاً به علت ناقص بودن نوشته، ابهام مخل، استفاده از نمادهاي کاملاً شخصي و بازيهاي بي‌منطق با عناصر داستان است که در حال حاضر، گهگاه در معدودي از محافل ادبي شبه‌روشنفکري بعضاً مطرح مي‌شود. بعد هم اين نقص و ضعف‌ها را دال بر قوي و عميق بودن اثر تلقي مي‌کنند! همين داستان‌هاي «سه قطره خون» ، «تاريکخانه» و «زنده به گور».
«داش آکل» در کارهاي صادق هدايت، از جهاتي استثنا است و به نظر مي‌رسد قصه آن را در جايي شنيده و بعد براساس آن، اين را نوشته است. اما آن هم از نظر ساختاري اشکالات اساسي دارد. ولي قصه‌ي جالبي دارد. يعني نه زوايه ديد درست و حسابي دارد، نه پرداخت شخصيت درست و حسابي دارد، نه پيرنگ معقول و سنجيده‌اي دارد... .
با وجود اين در مورد هدايت، تب و موجي درست کرده‌اند که متأسفانه از طرف بعضي اساتيد يا بيسواد يا مغرض، مدام طوري به دانشجويان القا مي‌شود که تصور کنند مثلاً اگر کارهاي هدايت را نخوانده باشند چيزي کم دارند. در نتيجه، اغلب، آثارش را مي‌خرند يا اصلاً نمي‌خوانند يا يکي دوتاي آنها را که مي‌خوانند مي‌بينند ارزش خواندن ندارد. يا مي‌خوانند و لذتي نمي‌برند و استفاده‌اي نمي‌کنند؛ منتها روي آن را ندارند که اين را به ديگران بگويند. مي‌ترسند متهم به بي‌سوادي شوند! من فکر مي‌کنم هيچ شخصي که اندک آشنايي با ادبيات داستاني اصيل داشته باشد وجود ندارد که امروز از خواندن آثار هدايت حظّ ادبي ببرد.

** نقدهاي هدايت به مذهب روش افراد بي‌سواد است
سئوال: بي‌ترديد علاوه بر اين فوايد اخلاقي و فکري هم ندارد.
محمدرضا سرشار: من خواستم فعلاً بحث محتوايي نکنم. به لحاظ محتوايي که اصلاً بسياري از اين کارها مبتذل است. يعني انسان حيرت مي‌کند مثلاً کسي با ادعاي روشنفکري، اين قدر نسبت به مسائل اعتقادي و فکري جاهل باشد که مثلاً حتي وقتي بخواهد مذهب را بکوبد، اين جورعوامانه بکوبد. يعني روش او در اين موارد، روش آدم‌هاي بي‌سواد و عوام براي کوبيدن مذهب است. به علاوه اينکه، هيچ درونمايه عميقي، هيچ حرف نويي، يک محتواي ارزشمند، در اين آثار نمي‌بينيم. براي اينکه خود نويسنده از اين عوالم بري و کاملاً دور بوده است.
سئوال: آيا شما نقد دکتر شميسا [نقد که حالا چه عرض کنيم] و آن چيزي که تحت عنوان «داستان يک روح» نوشته است را ملاحظه کرده‌ايد؟
محمدرضا سرشار: اولين نکته‌اي که خيلي تو ذوق من زد اين بود که ديدم ايشان دنبال بهانه‌اي بوده که براي تجديد چاپ «بوف کور» مجوزي شبه قانوني پيدا کند. من نه نشنيده و نه خوانده‌ام، که در هيچ نقدي در هيچ جاي دنيا، بيايند تمام آن داستان مورد نقد را در خلال نقد آن بياورند. آقاي شميسا، متأسفانه اين کار را کرده است. بعد، مثل معلم‌هاي دبيرستان که مثلاً شعري را براي دانش‌آموزانش مي‌خواند و معني مي‌کند، يک بخش از کتاب را مي‌آورد، و راجع به آن، توضيح مي‌دهد. بخش ديگري را مي‌آورد. به همين ترتيب، کاملاً پيوسته و دنبال هم، داستان را ادامه مي‌دهد.
به همين دليل مي‌خواهم عرض کنم که با وجود اين کتاب به اصطلاح نقد آقاي شميسا، هرگز «بوف کور» هدايت در ايران عملاً ممنوع چاپ نبوده است. چون موقعي که خود کتاب اجازه نداشته آقاي شميسا با اين ترفند کتاب را چاپ مي‌کرده است.
بعد از آن هم، به نظر من، کار ايشان نقد نيست و بيشتر يک تفسير شخصي اغلب فاقد پشتوانه واقعي از متن اثر است. چون من نديدم که ايشان به معني واقعي وارد نقد عناصر ساختاري اثر شود. عمده‌ي کار او معني کردن و تفسير کردن اين اثر؛ آن هم عمدتاً متأثر از نقدهاي ماقبل خودش است. همان تعابير شبه روانشناختي و انطباق اينها روي اثر و اينگونه بحث‌ها.
در واقع عمده نقدهايي که بنده در مورد بوف کور ديدم، نقدهاي ادبي نيستند. يعني در بهترين شکل آن‌ها، تفاسير شبه روانشناختي‌اند، من کلاً آقاي شميسا را اگر بخواهيم با اين نقد درباره‌اش قضاوت کنيم منتقد ادبي نمي‌دانم.

سئوال: شما فرموديد شميسا اصلاً بحث ساختاري نکرده است، آيا به لحاظ محتوا فکر مي‌کنيد حرف‌هايي که او زده واقعيت نفس الامري دراثر صادق هدايت دارد يا کاملاً تفسير به رأي شخصي است؟

** خانلري مي‌گفت هدايت را بت نکنيم
محمدرضا سرشار: عرض کردم، خود هدايت هم جلو جلو پيش‌بيني کرده بود که بعدها چنين چهره اسطوره‌اي از او درست و چنان تفاسير عجيب و غريبي از برخي آثارش بکنند. خانلري هم در همان زمان خوب گفته است که سعي نکنيم از هدايت يک بت بي‌نقص درست کنيم. با اينکه او به تعبيري خود رفيق هدايت بوده است.
نه. اين چيزهايي که آقاي شميسا به اين اثر نسبت مي‌دهد اغلب فاقد پشتوانه استدلالي و متني -از خود «بوف کور»- است. بخش اعظم نقد بنده بر «بوف کور»، نقد نوشته‌هايي است که به اسم نقد درمورد اين اثر نوشته شده؛ و از جمله -اگر اسم هم نبردم- بخشي از آن، نقد همين نوشته ايشان بوده است. خوشبختانه آن کتابي که آقاي فرزانه به عنوان خاطراتش منتشرکرد چون واقعياتي را در آنجا آورده است، دانسته و ندانسته پته خيلي از نقدواره‌ها و تفاسير نوشته شده بر «بوف کور» را روي آب ريخته است.
najm134
 
پست ها : 1992
تاريخ عضويت: چهارشنبه فبريه 03, 2010 10:15 am

Re: آلودگی فکری - ذهنی

پستتوسط pejuhesh232 » سه شنبه فبريه 26, 2019 9:08 pm

انحرافات فكري : شکایت یک مرد هندی از والدین خود به‌خاطر به‌دنیا آوردنش!
(پشيماني مي تواني بميري = راه باز است اى كافر نمكنشناس)


شفقنا افغانستان-ظاهرا در غوغای هزاران جنبش و کمپین‌های گوناگون، جنبش ضد تولد نیز به راه افتاده است. طلیعه‌دار این جنبش نیز یک مرد هندی است که قصد دارد از پدر و مادرش به‌خاطر این‌که او را بدون کسب رضایتش به دنیا آورده‌اند، شکایت کند.

به‌گزارش سرویس ترجمه شفقنا به‌ نقل از RT، یک مرد جوان هندی تصمیم گرفته است از والدینش به این اتهام که او را بدون کسب اجازه و رضایتش به دنیا آورده‌اند شکایت کند. این خبر اگرچه در ظاهر شبیه شوخی به نظر می‌رسد، اما متاسفانه واقعیت دارد و طلایه‌دار این حرکت خنده‌دار نیز رافائل ساموئل جوان است که در خط مقدم جنبش اجتماعی جدیدی که هنوز نامی برایش انتخاب نشده است، قرار گرفته است.

رافائل ساموئل می‌گوید: «من والدینم را دوست دارم، ولی آن‌ها تنها برای لذت و خوش‌گذرانی خودشان مرا به‌وجود آورده‌اند و من از این قضیه شاکی هستم». این شهروند بمبئی البته اذعان دارد که زندگیش تاکنون «با آرامش و شگفت‌انگیز» بوده، و تنها مشکلش این است که پدر و مادرش او را مجبور کرده‌اند زندگی کند و او دلش نمی‌خواهد این اجبار را علیه فردی دیگر به‌کار برد یا دیگران در آینده ناچار به تحمل چنین اجباری شوند. او در گفتگو با روزنامه چاپی ایندین آوت‌لت می‌گوید: «نمی‌دانم چرا باید مجبور شوم و البته فرد دیگری را مجبور کنم که در زندگی برنامه خسته‌کننده و مزخرفی چون تحصیل در مدرسه، پیدا کردن کار و مواردی از این دست را تحمل کند، به‌خصوص وقتی خودم به کسی اجازه نداده‌ام که مرا به دنیا آورد و مجبور به تحمل این روزمرگی‌ها و دشواری‌ها کند».

این جنبش ضد تولد، یک جنبش متفاوت و غیرطبیعی متکی بر مسایل متاثر از بحث‌های اخلاقی- وجدانی است که چند گروه فیسبوکی در هند راه انداخته‌اند. جنبشی که در ارتباط نزدیک با جنبش‌های محیط زیستی و البته جنبش‌هایی است که خواهان آزادی انتخاب زوج‌ها درباره موضوع بچه‌دار شدن یا نشدن‌شان است. جنبش‌هایی که در هند آغاز شده و بیشتر از جانب زوج‌های جوانی حمایت می‌شود که از این‌که تصمیم آن‌ها برای بچه‌دارنشدن با قضاوت خانواده‌ها و جوامع‌شان همراه می‌شود، شکایت دارند. زوج‌هایی که حتی برخی‌شان می‌گویند که بعد از اعلام تصمیم‌شان مبنی بر عدم تمایل به بچه‌دار شدن از سوی جوامع محل زندگی‌شان مورد آزار و اذیت قرار می‌گیرند.

رافائل ساموئل این جنبش تازه بی‌نام را در فیسبوک که به شدت از سوی زوج‌های جوان مورد حمایت قرار گرفته با چنین پست‌هایی آغاز کرد: «آیا مجبور کردن یک کودک برای این‌که زندگی کند، درس بخواند، دنبال کار بگردد، ازدواج کند و… گروگان‌گیری و برده‌داری نیست؟».

با این‌که شماری از فعالان جنبش‌ها و حرکات ضد تولد، فواید محیط زیستی کاهش تولید را در کره زمین فریاد می‌زنند؛ و در شرایطی‌که پژوهشی گسترده در سال ۲۰۱۷ این نتیجه تکان‌دهنده را در سطح وسیعی منتشر کرده که یکی از تاثیرگذارترین راه‌ها برای کاهش کربن موجود در فضا کاهش میزان موالید در دنیاست (طبق این گزارش کاهش متوسط یک فرزند در هر خانواده در طی یک نسل می‌تواند آلودگی‌های محیطی دنیا را تا یک سوم کاهش دهد)، اما محققان و دانشمندان علوم مربوط به جمعیت و محیط زیست لزوم چنین جنبش‌هایی را در شرایطی که در سال‌‌های اخیر نرخ باروری -هم در هند و هم در دیگر نقاط دنیا- تا حدی کاهش یافته، مورد شک و تردید قرار داده‌اند.

در این وضع‌وحال خیلی‌ها با اعتراض و انتقاد به سیاست‌های دولت هند، این سیاست‌ها را دارای مهم‌ترین نقش در ایجاد و رشد چنین جنبش‌هایی علیه تولد و فرزندآوری می‌دانند. به‌خصوص که چندین نسل متوالی است که دولت دومین کشور پرجمعیت دنیا خانواده‌های کوچک و کم‌جمعیت را تشویق کرده و در رسانه‌های دولتی سیمایی منزجرکننده از خانواده‌های پرجمعیت ترسیم کرده است. دولت هم‌چنین با تبلیغات محلی و خانه به خانه به زوج‌های جوان توصیه کرده که بیش از دو فرزند به دنیا نیاورند. حالا نهادهای مذهبی و فعالین اجتماعی اخلاق‌گرا این سیاست‌ها را در رشدونمو جنبش‌های رادیکالی از قبیل تمام جنبش‌های ضد موالید موثر می‌دانند.

هواداران جنبش‌های ضد فرزندآوری به‌تازگی فعالیت‌شان را با تحرکات و کمپین‌هایی تحت عنوان «بچه درست کردن را تمامش کنید» شدت بخشیده‌اند. به‌عنوان مثال این گروه‌ها قصد دارند اولین کنفرانس ملی‌شان را شنبه آینده در بنگالور برگزار کنند. به‌رغم این‌که گفته می‌شود این جنبش در مقاطع زمانی گوناگونی در بین زوج‌های جوان نفوذ زیادی یافته، اما در حقیقت این برای نخستین بار است که گردانندگان و البته هواداران این جنبش دست به سازماندهی گسترده‌ای می‌زنند. به‌گفته برگزارکنندگان این کنفرانس هدف آن‌ها مخالفت با فرزندآوری
البته كه اين افراد (با اين انحراف) شايستگي فرزندآوري را نداشته وهمان بهتر كه بي نسل بميرند
pejuhesh232
 
پست ها : 5587
تاريخ عضويت: سه شنبه دسامبر 07, 2010 11:22 pm

الودگي انديشه (مقصره)

پستتوسط pejuhesh232 » سه شنبه اکتبر 01, 2019 11:59 am

واکنش وزیر ارشاد به فتوای دو تن از مراجع تقلید درباره سریال شمس و مولانا: مسیر استفتاء از مراجع تقلید، مسیر کسب نظر آن‌هاست
قوانین کشور مسیر خود را طی می‌کند


سید عباس صالحی، وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی در واکنش به برخی حواشی ایجاد شده پیرامون تولید و نمایش فیلم سینمایی «مست عشق» که درباره بخش‌هایی از زندگی شمس و مولانا است، گفت: به طور طبیعی مسیر استفتاء از مراجع تقلید مسیر کسب نظر آن‌هاست و طبعا این نظرات نیز قابل احترام است، اما قوانین کشور مسیر خود را طی می‌کند.
پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) :

Image

وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی در واکنش به برخی حواشی ایجاد شده پیرامون تولید و نمایش فیلم سینمایی «مست عشق» که درباره بخش‌هایی از زندگی شمس و مولانا است، گفت: به طور طبیعی مسیر استفتاء از مراجع تقلید مسیر کسب نظر آن‌هاست و طبعا این نظرات نیز قابل احترام است، اما قوانین کشور مسیر خود را طی می‌کند.

سید عباس صالحی پیش از ظهر امروز 3 مهر ماه در حاشیه جلسه هیات وزیران در جمع خبرنگاران در پاسخ به پرسشی درباره حواشی ایجاد شده پیرامون ساخت فیلم سینمایی «مست عشق» که درباره بخش‌هایی از زندگی شمس تبریزی و مولانا است، اظهار کرد: پروانه ساخت فیلم‌هایی که در داخل کشور ساخته می‌شوند از سوی وزارت ارشاد صادر می‌شود و این فیلم‌ها پس از کسب مجوزهای لازم به مرحله تولید و سپس نمایش می‌رسند.

وی افزود: درباره فیلم «مست عشق» چون ساخت آن در داخل ایران اتفاق نمی‌افتد، مسیری فیلم‌هایی که در داخل ساخته می‌شوند را طی نمی‌کند و طبعا این امکان برای بررسی فیلمنامه و سایر جزئیات آن در سازمان سینمایی فراهم نمی‌شود.

وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی درباره اعلام نظر برخی مراجع نسبت به ساخت فیلم «مست عشق» با تاکید بر اینکه نظرات مراجع قابل احترام است، خاطرنشان کرد: به طور طبیعی مسیر استفتاء مسیر کسب نظر مراجع است و طبعا نیز قابل احترام است اما قوانین کشور مسیر خود را طی می‌کند.

صالحی یادآور شد: پیش از این سریال‌ها و فیلم‌های متعددی در صداوسیما در ارتباط با شخصیت‌های شمس و مولانا ساخته شده است.

وی در پاسخ به این پرسش که نگاه وزیر ارشاد نسبت به ساخت این اثر سینمایی چیست، اظهار کرد: چون مسیر تأیید فیلمنامه «مست عشق» طی نشده است هر گونه قضاوت درباره آن، قضاوت زودهنگام است. ساخت این فیلم در داخل کشور اتفاق نیفتاده و به همین دلیل نیز ما از آن اطلاعات کافی نداریم.

وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی ادامه داد: موضوعی که تاکنون مطرح شده بازیگر ایفا کننده نقش مولانا است که پیش از این مطرح شده بود یک شخصیت ترک ایفاگر این نقش است اما این موضوع منتفی شده و قرار است بازیگران نقش شمس و مولانا هر دو ایرانی باشند.

صالحی در پایان در پاسخ به این سوال که آیا وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی با مراجع تقلید گفت‌وگوهایی درباره موضوعاتی از این دست دارد، تأکید کرد: ما حتما با مراجع محترم تقلید همواره در گفت‌وگو هستیم. همچنین از سوی دیگر استفتاء از مراجع تقلید روند طبیعی خودش را دارد و هر کس می‌تواند از مرجع تقلید خود سوال بپرسد؛ مراجع تقلید نیز بر اساس مسائل فقهی نظرات خود را عرضه می‌کنند.

روز گذشته برخی مراجع تقلید ساخت فیلم سینمایی شمس و مولانا را حرام اعلام کردند که مشروح این اظهارات و حواشی دیگر مطرح شده درباره این فیلم در این لینک قابل مشاهده است.
pejuhesh232
 
پست ها : 5587
تاريخ عضويت: سه شنبه دسامبر 07, 2010 11:22 pm

قبليبعدي

بازگشت به آلوده شناسى


Aelaa.Net