خادمان آئين اعلى

مدير انجمن: najm134

خادمان آئين اعلى

پستتوسط aelaa.net » يکشنبه اکتبر 09, 2016 11:52 pm

بسم الله
aelaa.net
Site Admin
 
پست ها : 908
تاريخ عضويت: چهارشنبه فبريه 03, 2010 10:21 am

مرحوم آيت الله حاج شیخ رضا سراج

پستتوسط pejuhesh232 » سه شنبه اکتبر 11, 2016 3:00 pm

مرحوم آيت الله حاج شیخ رضا سراج


Image

مرحوم مغفور حاج شیخ رضا سراج معروف به سراج تهرانى از علما و وعاظ شهیر تهران است. وى در سال 1332 قمری در تهران دیده به جهان گشود. پس از طى مقدمات و سطوح از اساتید و علمای تهران به قم هجرت نمود و از دروس مرحوم آیةالله آقا میرزا محمد همدانى استفاده و پس از آن مدتى از درس و محضر مرحوم آیةالله حایرى مستفیض گردید. بعد از فوت آن مرحوم از درس خارج فقه و اصول مرحوم آیةالله حاج سید محمدتقى خونسارى بهره‏ برد. در سال 1362 قمرى به تهران مراجعت و در خیابان شهباز سکنی گرید. با کمک خیرین مبادرت به ساخت مسجد سلمان نمود و چندى در آنجا به اقامه جماعت اشتغال داشت. بعد از تعمیر و مرمت مسجد سرچشمه به آنجا نقل مکان نمود.

مرحوم شیخ رضا سراج از مصادیق عالم ناطق و مستعمل لعلمه در زمان خود بود. بیانى نافذ و منبرى جامع و مفید در ولایت اهل‏بیت عصمت علیهم‏ السلام داشت. در گریانیدن مستمعین بسیار قوى و کم نظیر بود. مجالس و محافلى را که اداره میکرد پر شور و هیجان و کثیر البکاء بود. در امر بمعروف و نهى از منکر لسانى صریح و بیانى ملیح داشت. در طول سال و بالاخص دو ماه محرم و صفر و ایام فاطمیه ایفای وظیفه می نمود. معارف و حقایق دینى را با منطقى موثر بیان و تنویر افکار و قلوب می نمود. از آثار ایشان ترجمه و تفسیر قرآن مجید است که در تهران به طبـع رسیده است. مرحوم شیـخ رضا سراج از دسته روحانیـونی بود که در بین قاطبه ی مردم محبوبیت داشت و از همه ی اقشار پای منبرش می آمد.

شیخ رضا سراج با بیانی نافذ در ذکر مسائل مربوط به دین از اعماق دل حرف میزد و لاجرم سخنانش بر دلها می نشست. وقتی به پامنبری های شیخ نگاه می کردی می توانستی چهره های مختلفی را ببینی. چهره هایی که هر کدام برای خود تفکری خاص داشتند و عقاید آنها مختلف بود. در بین مریدان شیخ نیز می توانستی اشخاص مختلفی را ببینی. طلبه، بازاری، کاسب، کارمند و ...

Image

روزهای دهه ی اول ذی الحجه سپری شد و شیخ رضا تصمیم گرفت مراسمی برای روز عید غدیر دست و پا نماید. اما این مراسم آنگونه که در ذهن شیخ فضاسازی شده بود با همه ی برنامه هایی که برای عید غدیر برگزار می شد فرق داشت. شیخ تصمیم گرفت برای این مراسم دعوتنامه ای تهیه نماید و بر خلاف رسم آنروزها افراد را شخص به شخص دعوت نماید. برای بزرگان بازار تهران دعوتامنه فرستاد که:

" وعده ی ما در روز جشن عید غدیر ، قدوم سبزتان را به انتظار نشسته ایم. "

آقایان اهل علم را هم دعوت کرد. هیئتی ها را هم دعوت نمود. اما اصل کاری ها مانده بودند و هنوز دعوتنامه ایشان را نداده بود. خودش شروع کرد به دوره رفتن در میان کوچه و بازار، هر کسی را که می دید که در کسوت لوتی و داش مشتی است دعوتنامه ای به او می داد و می گفت:

" قدوم سبزتان را در مراسم عید غدیر به انتظار نشسته ایم. "

" ما را سرافراز کنید و مجلسمان را با حضورتان نورانی. "

و تا توانست لوتی و داش مشتی برای مراسم عید غدیر دعوت کرد. و عکس العمل این افراد در مقابله با شیخ وقتی می دیدند که فردی با کسوت لباس پیامبر آنها را به مجلس جشن عید غدیر دعوت کرده است چیزی جز تعجب نبود. بالاخره روز مراسم فرا رسید. هیئتی ها آمدند. آقایان اهل علم هم آمدند. دور تا دور مجلس پر شد از هیئتی ها و کسبه ی بازار و آقایان اهل علم. لوتی ها و داش ها هم آمدند. هیئتی ها تعجب کرده بودند که امروز در مجلس چه خبر است؟ قیافه هایی می دیدند که تا به آن روز در هیئت ندیده بودند. افرادی که آنها را بیشتر در قهوه خانه ها و پاتوق های مخصوص می دیدند. کلاه شاپو به سر، دستمال یزدی به دور دست، عده ای هم دستمال به دور گردن آمدند. فضای مجلس ، فضای عجیبی بود. دور تا دور بچه هیئتی ها و آقایان کسبه و طلبه ها نشسته بودند و وسط مجلس هم اکثر این داش مشتی ها و لوتی ها. بالاخره مجلس آماده شد. شیخ رضا منبر رفت. کمی درباره ی امامت و غدیر و حضرت علی علیه السلام صحبت کرد. بعد رو به بچه هیئتی ها و آقایان کرد و گفت:

اگر در مدينه يكي از اين داش مشتي ها بود ديكر نمي توانستند به وديعه حضرت پیامبر صلى الله علیه و آله دخترش حضرت زهرا سلام الله علیها جسارت كنند و در کوچه به او سیلی بزنند، اكر این داش مشتی ها بودند مـی دانستند که چطــور و چگــونه از حریم مادر سادات دفــاع کنند. می دانســتند چطــور از خانه ی علی دفـاع کنند. وقتی شیخ رضـا این جمـلات را بر زبـان آورد داش مشتی ها گریه می کردند و بر سر خود می زدند، نعــره می زدند و حضــرت زهــرا سلام الله علیها را صدا می کردند. مجلس انروز مجلس متفاوتی شد. به نفس گرم شیخ رضا خیلی از آن لوتی ها که رنگ و بوی هیئت را هم ندیده بودند، شدند پای ثابت منبر شیخ رضا و خیلی از آنها هم از مریدان شیخ شدند و در شیوه ی زندگی تجدید نظر کردند.

او اکنون در جوار حرم حضرت عبدالعظیم حسنی برای همیشه آرام گرفته است

روحش شاد و یادش گرامی باد.

"عاش سعیدا و مات حمیدا فله الرحمة"
Image
در رديف اول نشسته نفر وسط ايت الله شيخ رضا سراج در جمع مداحان و ذاكران و روضه خوانان و هيئتيان طهران

دو فيلم مستند برايش ساخته شده است:

http://www.aparat.com/v/nwqBW/%D9%85%D8 ... B%8C%D9%87

http://www.ofoghtv.ir/documents/10180/c ... 81678c3a86

يكي از نوارهاي منبر شيخ رضا در روز تاسوعا در بيت مرجع مرحوم ايت الله سيد احمد خوانساري
http://bayanbox.ir/id/2553508616628399632

گفت‌وگو با حاج غلامرضا سازگار

روضه حاج آقا سراج، طیب را درست کرد

هرکس در دستگاه امام‌حسین(ع) کار می‌کند باید ابوبصیر باشد/ شعر آیینی باید عرش و فرش را به‌هم گره بزند
خبرگزاری تسنیم: غلامرضا سازگار، شاعر پیشکسوت آیینی با بیان اینکه «بصیرت‌آفرینی» مهمترین رسالت امروز شاعران و مداحان است، می‌گوید: کل بصیرت در شناخت قرآن و عترت خلاصه می‌شود. هر کس که در دستگاه امام حسین(ع) کار می‌کند، باید ابوبصیر باشد.

خبرگزاری تسنیم: غلامرضا سازگار را به مجالس مسلمیه و نخل میثمش بیشتر می‌شناسند. پیرغلام دربار امام حسین(ع) هرچند که حسابی پیر شده است اما در حافظه‌اش هنوز هزاران شعر از بر دارد. او شاعری است که بزرگان بارها به پیروی از خط او توصیه کرده‌اند.

به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، حاج غلامرضا سازگار شاعر پیشکسوت و صاحب‌سبک آیینی چندی پیش ضمن بازدید از تسنیم در جریان فعالیت‌های بخش‌های مختلف خبرگزاری و تحریریه این رسانه قرار گرفت و با مدیران و خبرنگاران تسنیم دیدار و گفت‌وگو کرد. غلامرضا سازگار را به مجالس مسلمیه و نخل میثمش بیشتر می‌شناسند. پیرغلام دربار امام حسین(ع) هرچند که حسابی پیر شده است اما در حافظه‌اش هنوز هزاران شعر از بر دارد. او شاعری است که بزرگان بارها به پیروی از خط او توصیه کرده‌اند.

سازگار در ادامه خاطره‌ای از کرامت اهل بیت(ع) و توجه کریم اهل بیت(ع) به خود یاد کرد. او همچنین معتقد بود که ادب منجر می‌شود تا یک شعر از فرش به عرش برود؛ چنانکه شعر محتشم چنین بود. بر قوی سرودن شعر تأکید دارد و می‌گوید علت آصلی آن این است که ممدوح شعر اهل‌بیت(ع) ممدوح ضعیفی نیست. شرح بخش دوم این گفت‌وگو را در ادامه می‌خوانید:

محور گفت‌وگوی این چهره شاخص شعر آیینی حول چند محور بود: نخست او به بیان مؤلفه‌های اصلی شعر آیینی پرداخت؛ کلامی که در خور ائمه(ع) و مورد پسند امام(ع) باشد. او در این بخش «بصیرت‌آفرینی» را مهمترین نکته‌ای دانست که یک شاعر اهل بیت(ع) باید از متن کربلا استخراج کند. سازگار در این بخش معتقد بود که شاعر باید همانند ابو بصیر باشد؛ تاریخ را ذکر و در کنار آن دغدغه‌های امروز جامعه اسلامی را نیز گوشزد کند. او هیئت را تنها صرف مداحی ندانست و تأکید کرد که دستگاه اهل بیت(ع) شور و شعور را با هم می‌خواهد.

سازگار همچنین در بخشی از صحبت‌های خود به ایرادات برخی از شاعران بر برداشت‌های امروزین از واقعه کربلا اشاره و به آنها از متن نهج‌البلاغه پاسخ داد.:
در رابطه با التزام به ارائه محتوا و توجه به چگونگی کاربرد عبارات، شعر آیینی باید بگویم که از گذشته توصیه‌هایی از سوی ائمه معصومین(ع) به دست ما رسیده که بیشتر جنبه تشویقی داشته است. مثلاً حسان بن ثابت، از شاعران هم‌عصر پیامبر(ص)، شعری را در محضر پیغمبر(ص) می‌خواند. حضرت از او ایراد می‌گیرند و می‌گوید به جای «سیف هندی» بگو «سیف الله».

علاوه بر این، شیوه شعر گفتن بزرگان هم خود نکته‌های توصیه‌ای مختلفی دارد. به عنوان نمونه اگر دیوان حضرت امام(ره) را نگاه کرده باشید، متوجه می‌شوید که امام(ره) در غزلیات خود مطالب خیال‌انگیز زیادی آورده‌اند؛ اما در ذکر فضائلی که مربوط به اهل بیت(ع) می‌شود، کوچکترین نکته خیال انگیزی ذکر نکردند؛ تمامی محتوای غزل حول محور نکته‌هایی است که از حضرت امام باقر(ع) و دیگر اهل بیت(ع) می‌گردد. می‌توان حتی از نظر انطباق هم این دو را با هم بررسی کرد. به عنوان نمونه، وقتی در غزلی برای حضرت معصومه(س) می‌گویند:

«ای ازلیت به تربت تو مخمر
وى ابدیّت به طلعت تومقرّر

آیت رحمت زجلوه تو هویدا
رایت قدرت درآستین تو مضمرما را...»


هم می‌توان نگاه عارفانه را دید و هم عالمانه را. کمتر کسی از شاعران توانسته در حوزه شعر آیینی چنین عمل کند. خاطرم هست، روزی یک شعری از شهریار با این مطلع«علی(ع) به باغ فدک؛ بیل زارعان بر دوش/ چنان که چوب شبانان؛ عصاست با موسی» که به نظرم ارزش ادبی آن از شعر «علی ای همای رحمت» بالاتر هم هست، را می‌خواندم. به این بیت رسیدم: «رو به کار خود ای دون که در دیار علی/ به عالمی نفروشند مویی از زهرا».


شعر آیینی باید عرش و فرش را به هم گره بزند

روزی فردی خدمت امام موسی ابن جعفر(ع) رسید، عید بود و هدیه زیادی آورده بودند. آن فرد عرض کرد: یابن رسول الله! من چیزی نداشتم که به خدمت شما بیاورم، جز سه خط شعر که سروده پدرم در رثای امام حسین(ع) است، اگر اجازه می‌دهید این سروده را قرائت کنم. سپس فرد به اذن امام(ع) شعر را قرائت کرد و امام(ع) نیز در جواب این سروده و اظهار ارادت، تمام هدایایی که از صبح به نزد ایشان آورده بودند را به او داد.


بصیرت چیست و ابو بصیر دستگاه امام حسین(ع) کسیت؟

امیدوارم همه کسانی که در دستگاه امام حسین(ع) کار می‌کنند، بصیرت اسلامی داشته باشند. حال پرسش اینجاست که بصیرت چیست؟ من کل بصیرت را در شناخت گفتار و راه قرآن و عترت خلاصه می‌کنم. ما جز این دو منبع بصیرتی دیگری نداریم. هرچه ارتباطمان با این دو امانت سنگین پیامبر(ص) بیشتر باشد بصیرتمان بیشتر است؛ فرقی بین قرآن و عترت نیست. پیامبر(ص) فرمودند که دو ثقل و امانت سنگین بین شما می‌گذارم، این دو مثل دو انگشت من‌اند، هم وزن‌اند؛ یعنی ما نمی‌توانیم بگوییم کدام انگشت پیغمبر ارزشش بیشتر است. این است که تشبیه به دو انگشت مبارک‌شان کردند. امیدوارم همه کسانی که عاشق امام حسین(ع) هستند و به نوعی در دستگاه ایشان کار می‌کنند، در بصیرت مثل ابوبصیر امام صادق(ع) باشند که هم قرآن و هم عترت را با هم داشت.

شاعر آیینی در انطباق کربلا با مسائل سیاسی روز باید مثل میثم تمار باشد

شاعر آیینی برای بهره‌گیری و الهام گرفتن و پی بردن به فلسفه وجودی کربلا و بعد انطباق آن با وقایع امروز باید شاگرد میثم تمار باشد. در دوره حیات اهل بیت(ع) تمامی شعرها به صورت مستقیم متوجه شخص معصوم(ع) می‌شد، چون تمامی بار مسئولیت برعهده این بزرگواران بود. مثلاً می‌گفتند: «من اکی و ابکی» که مستقیماً به گریه کردن برای امام حسین(ع) اشاره دارد، برای آن هنگام کارایی داشت، چرا که گریه در آن زمان مهمترین و اصلی‌ترین ابزار مبارزه محسوب می‌شد. نقل است که امام صادق(ع) در مجالسشان برای عزای امام حسین(ع) می‌گریستند، چون این گریه‌ها کوبنده بود، غاصب بودن خلفای روز را نشان می‌داد. الآن چرا وهابیت بر گریه ما ایراد می‌گیرد؟ چون خودشان زیر سؤال می‌روند.

شیعه باشد گنج پنهان از همه/ مثل قبر بی‌نشان فاطمه

اما برای گفتن عبارات و ابیات باید ظرف زمان را هم در نظر داشت. به نظر من کارایی این جملات در آن هنگام خیلی بیشتر از الآن بود. برخی از این باور گلایه دارند و انتقاد می‌کنند و می‌گویند که نیازی به ورود این مسائل به شعر نیست. پاسخ این افراد را امام علی(ع) در خطبه خود داده‌اند. ایشان فرموده‌اند هر جا فتنه را یافتید، نابودش کنید؛ ولو اینکه در عمامه من پنهان شده باشد.

این شیعه‌کشی وهابیت به بهانه‌هایی که امروز می‌گویند، مثلاً همین ادامه‌دار بودن عزای امام حسین(ع)، از عقده حقارت آنها است، چون می‌بینند هیچ چیزی برای معرفی کردن و الگو قرار دادن، ندارند؛ فقیر فقیراند؛ نه علی دارند، نه حسین و نه فاطمه. قرآن منهای عترت دارند که پیغمبر(ص) فرمود یکی آنها به تنهایی دین نمی‌شود. این است که شیعه در هر زمان می‌تواند هم عاشورا داشته باشد و هم دین. هم عید غدیر هم قرآن. هم قرآن هم بعثت رسول الله.

الان دنیا دستش را برای حمله به ما دراز کرده است. حقیقتاً ایران در حال حاضر مثل یک نگین در منطقه تنها است. این خاصیت مؤمن و شیعه است؛ چرا که امام صادق(ع) فرمودند: «المؤمن غریب»: مؤمن غریب است. به عبارت دیگر «شیعه باشد گنج پنهان از همه/ مثل قبر بی‌نشان فاطمه/ شیعه با خار بلا خو می‌کند/ شیعه چون مرگ گل را بو می‌کند». مداح امروز باید بداند که با توجه به این شرایط مسئولیت سنگین‌تری را دارد. هر که مخاطبش بیشتر باشد، مسئولیت و رسالت سنگین‌تری هم دارد. مخاطب بسیاری از این مداحان، جوانان هستند. جوان فکر و ذهنش مثل یک نهال نورس است، به هر سو که بخواهی می‌توانی هدایتش کنی. حالا که همتی بوده جوانان را زیر پرچم امام حسین(ع) جمع کرده، باید همتی هم در سازندگی این فکرها وجود داشته باشد.

ممدوح شاعر آئینی ممدوح ضعیفی نیست

نمی‌شود بی‌مقدمه وقتی از گودی قتلگاه می‌خوانیم، گریزی به سیاست و موضوعات روز بزنیم، یا وقتی در رابطه با وداع امام حسین(ع) می‌خوانیم، به این موضوعات بپردازیم. باید شعر و مجلس به گونه‌ای چیده شود که قبل از خواندن در اشعار اشاراتی کرد. مداح و شاعر اهل بیت(ع) باید مجلس امام حسین(ع) را طوری طراحی کند که اگر قراری بر انقلاب در مخاطب ندارد، انسان‌ساز باشد، بصیرت‌افزایی کند. این هم با گذاشتن مرز و حدود و مقررات برای اشخاص خاص امکان‌پذیر نیست. یک‌وقت‌هایی آدم می‌بیند که نمی‌گذارند خانم‌‌هایی که کمی از نظر حجاب مشکل دارند، وارد این نوع محافل شوند. به یکی از این هیئت‌ها گفتم، به جای اینکه این خانم‌ها را بیرون کنید، کاری کنید که نفَستان روی آنها تأثیر بگذارد. این نوع افراد علامه دهر، زاهد یا عابد نیستند، اما خوش‌عقیده‌اند؛ مثل گل پاکند؛ حرف خوب زود به‌شان اثر می‌کند. به همین خاطر مجلس باید واعظی را بیاورد که موضوعات مختلف را مطرح کند و مداحی بیاورد که شعر امروز را بخواند. باید همه مخاطبان از هر نوع را در دستگاه امام حسین(ع) در نظر داشت.

روضه امام حسین(ع) اگر انقلابی نیست، باید انسان‌ساز باشد/روضه حاج رضا، طیب را درست کرد

رکن کار در این دستگاه همین است. چه بسیار افرادی بودند در طول تاریخ که با دیدن و شنیدن این فضا تغییر کردند.

مثل داستان طیب که بارها شنیده‌ایم. طیب یکی از اوباش خیابان‌های تهران بود. هر کسی که تلاش می‌کرد تا او را درست کند، سر به راه کند، موفق نمی‌شد. در این میان آقا شیخ رضا سراج، از واعظان شهر، گفت که من او را درست می‌کنم. مشهور بود وقتی ایشان روضه می‌خواند، حتی سنگ‌دل‌ترین آدم‌ها هم طاقت نمی‌آوردند. عجیب به ایشان عنایتی شده بود. شیخ رضا شروع کردن به روضه خواندن، ناگهان دید که طیب دارد خودش را می‌زند، در همین حین خطاب به طیب گفت: تو که اینطور خودت را برای امام حسین(ع) می‌زنی چرا درست نمی‌شوی؟ بعد از این حرف بود که طیب به گوش خود می‌زد و می‌گفت حسین جان غلط کردم.

یا نقل شده کسی مست بود، وارد مجلس امام حسین(ع) شد. خواستند او را بیرون بیاندازند، اما واعظ آن جلسه گفت او را بیرون نکنید. واعظ رفت و برای مست چایی ریخت و گفت حالا که من برایت چای آوردم، می‌خواهی به مجلس امام حسین(ع) بیایی؟ مست هم قبول کرد. وقتی رسید، مرحوم حاج اصغرمحمدی معروف به حسن دولابی بدون اینکه بداند در مجلس مستی وارد شده، شروع به خواندن این شعر می‌کند: «ای عسس گر شاد از این هستی که شب مستم گرفتی/ من از این شادم که می‌افتادم و دستم گرفتی». مست با شنیدن این اشعار شروع کرد به گریستن و می‌گفت: یا حسین تو دست من را گرفتی و من نمی‌دانستم. همین مست بعدها به یکی از بزرگان مطرح تهران مبدل شد. ما اینطوری می‌توانیم به مردم بصیرت بدهیم و اگر چنین نکنیم امام حسین(ع) از ما دلگیر می‌شود.

*تسنیم: حاج آقا! مداحان و علما اهل خیلی چیزها از جمله عرفان و عبادات و ... هستند، ولی هرچه بالاتر می‌روند، وابستگی‌شان به روضه اهل بیت(ع) و امام حسین(ع) بیشتر می شود و آخرش هم می رسند به اینجا و می‌گویند بی‌عملیم و امیدمان فقط به اشک برای امام حسین(ع) است.

اینکه می‌بینید برخی عرفا و علما بعد از سال‌ها گوشه‌نشینی به دنبال اشک برای امام حسین(ع) و شنیدن روضه حضرت هستند، برای این است که با روضه شناختشان نسبت به امام(ع) بیشتر می‌شود؛ معرفت و عرفانشان نسبت به اهل بیت(ع) بیشتر می‌شود. مثلاً مرحوم شیخ جعفر شوشتری که مرجع بود، همه چیز را کنار گذاشت و گفت من می‌خواهم روضه‌خوان امام حسین(ع) شوم.

شیخ جعفر شوشتری: به این خوشم که گریه‌کن امام حسین‌ام

همین شیخ جعفر است که شب خواب می‌بیند که امام حسین(ع) در خانه‌اش را می‌کوبد و رو به حبیب ابن مظاهر که همراه ایشان است، می‌گویند: حبیب! شیخ جعفر دوست ماست، چه چیزی داری که به او بدهی؟ حبیب می‌فرماید: آب که نداریم، اما حلوایی داریم و بعد آن حلوا را در دهان شیخ می‌گذارد. شیخ جعفر بعد از خواب می‌بیند که کس دیگری شده و درها به رویش باز شده است. همین شیخ جعفر در کتاب خاطراتش می‌نویسد: «سنم به شصت رسیده بود، دیدم عمر تمام شده و چیزی ندارم؛ هرچه نفس را صدا زدم ای نفس، ای مسافر بی‌توشه، ای پرنده بال‌شکسته، ای پرنده‌ای که هما به دنبالت است و می‌خواهد شکارت کند، چرا گوش نمی‌دهی بیدار شو... اجل دارد می‌آید...». او در ادامه این نوشتار بیان می‌‌کند که از میان امت پیامبر(ص) به حسین(ع) متوسل می‌شود و می‌نویسد: «دلم را بر حسین بستم تا گریه کنم. بعد گفتم شاید حق‌الناسی بر گردن داشته باشم که نگذارد گریه‌ام قبول شود. به این روایت برخورد کردم که ثواب گریه بر امام حسین(ع) نامحدود است؛ حق‌الناسم که داشته باشم، اجر گریه آنقدر هست که باز هم چیزی از آن باقی می‌ماند...»

خلاصه 12 مرحله به یأس می‌رود و به امید بازمی‌گردد و آخرش می‌گوید من فقط به این خوشم که گریه‌کن امام حسین(ع) روز قیامت مورد شفاعت اهل بیت(ع) است؛ از همین روز به بعد روضه‌خوان امام(ع) می‌شود و می‌گوید: من شیخ جعفر چیزی ندارم، فقط دلخوشی من به این است که به بهانه کسانی که پای منبرم برای امام(ع) و مصائب کاروان کربلا گریه می‌کنند، دست من را بگیرند و بگویند این شیخ جعفر روضه‌خوان ما بوده است.

تسنیم: یک بحث در شعر ایینی برای اهل بیت مطرح می شود اینکه سبک شعرش با دیگران متفاوت است. برخی شاعران مثل اقای اسفندقه یا مشابه ایشان می گویند شعر آئینی از بالا می آید یا شعر آیینی جوششی است نظر شما در این باره چیست؟

وقتی شما می‌خواهید برای خدا کاری بکنید، کمکی غیبی به شما می‌شود. همین امر در سرودن شعر آیینی هم صدق می‌کند. شاعری که قصد متبرک کردن زبانش به نام و یاد ائمه(ع) دارد، کمک غیبی به او می‌شود؛ هر چند اگر او خودش آن را درک نکند و متوجه نشود. اما گاهی اوقات نیز قضیه تغییر می‌کند، شعر کوششی به جوششی مبدل می‌شود؛ به عبارت دیگر همان اول که کار را دست می‌گیرید و شروع به شعر گفتن می‌کنید، با کوشش است، اما بعداً این عنایت خدا و ائمه(ع) است که شعر به نتیجه می‌رسد؛ منتهی این هم شرط دارد و آن هدف‌دار بودن اشعار است. شاعری که بی‌هدف شعر می‌گوید، از بالا به او کمکی نمی‌شود.

شعر اهل بیت(ع) تنها مدح این بزرگواران نیست. وقتی شاعری برای شهید و انقلاب و هر چه که در تماس با خدا باشد، شعر بگوید، در زمره اشعار آیینی به شمار می‌آید. از این جهت بسیاری از سروده‌های صائب، سعدی، حافظ و دیگران در این دایره قرار می‌گیرند. به طور کلی می‌توان شعر آیینی را به دو دسته تقسیم کرد؛ نخست شعر ولایی که صرفاً برای اهل بیت(ع) گفته می‌شود و دوم آیینی که در آنها می‌توان رگه‌هایی از اهداف اهل بیت(ع) را دید.

*تسنیم: حاج آقا! از سال‌هایی که برای اهل بیت(ع) شعر گفتید، خاطره خاصی از عنایت ایشان دارید؟

زمانی بود که به یک بیماری‌ای دچار شدم که صدایم گرفته بود و نمی‌توانستم صحبت کنم. دلیل آن را هم نمی‌دانستیم. دو ماه به این منوال گذشت. تا اینکه به ایام ولادت امام رضا(ع) نزدیک شدیم. قرار بود مطابق هر سال من بعد از سخنرانی به شعرخوانی در حرم رضوی بپردازم، اما در آن ایام به دلیل بیماری‌ام ناراحت بودم و احساس می‌کردم که با این شرایط نمی‌توانم آنطور که باید ادای دین کنم.

به همسرم گفتم و از او خواستم که در روز میلاد امام رضا(ع)، مجلس توسلی به یاد امام حسن(ع) برگزار کند. در همان ایام که در حرم بودم، به خودم می‌گفتم که چطور باید با این صدا شعر بخوانم؛ نهایت کار این است که بلندگو را می‌گیرم و به حضار می‌گویم که نمی‌توانم شعری بخوانم... ، اما همین که بلندگو را گرفتم دیدم صدایم باز شده است، هر چه بیشتر می‌خواندم، صدایم رساتر می‌شد.

بعد از مجلس با خانواده تماس گرفتم و جزئیات را مطرح کردم و از آنها پرسیدم که شما امروز در خانه چه کردید که اینگونه گشایش کار برای من رخ داد؟ گفتند ما سفره امام حسن(ع) انداختیم. در همین حین یکی از مداحان، بدون اینکه ما اطلاعی به او بدهیم، به منزل ما آمد و پرسید که آیا امروز در این خانه چنین مجلس توسلی برگزار می‌شود؟ آنها هم گفتند: بله. مداح در خطاب به خانواده‌ام گفته بود: «من دیشب در عالم رؤیا دیدم که به من تأکید شده که به منزل حاج‌آقا سازگار بروم، چرا که در آنجا سفره‌ای برای امام حسن(ع) و مجلس توسلی برای این امام همام(ع) برگزار شده است.» بعد ادامه داد: به من گفتند که از اشعار خود سازگار در این مجلس قرائت کن. مداح هم آن سروده من که با این مطلع آغاز می‌شد را برای مردم خوانده بود؛ شعری که با الهام از حدیث نبوی گفته بود:

«ای ماهی دریا برایت گریه کرده
پیغمبر و زهرا برایت گریه کرده

قصه مظلومیتت در انجمن‌ها
مثل علی در جامعه تنهای تنها...»


Image

ماجرای شعری که شیخ رجبعلی می‌گفت در برزخ هم قیامت به پا کرده

خدا را شکر از آن روز به بعد مشکل صدایم حل شد. عنایت اهل بیت(ع) باید باشد تا شعری مقبول بیفتد. خاطرم هست شعری را برای حضرت زهرا(س) گفته بودم با این اشعار:

«هرهمسری که حامی حیدر نمی‌شود
هر دختری که مام پیمبر نمی‌شود

گر خلق آسمان و زمین مدحتت کنند
تفسیر کاف سوره کوثر نمی‌شود...» یکی از شاگردان شیخ رجبعلی خیاط نامه‌ای برایم نوشت و گفت: شیخ گفته بود سلام من را به فلانی برسانید و بگویید شما با این شعرت نه تنها در اینجا و قیامت، که در عالم برزخ هم قیامت کردی.» ایشان با این نامه به ما مژده‌هایی داده‌اند که امیدواریم خرابش نکنیم.

سخن شما شامل دو قسمت می‌شود: نخست خواندن سبک‌ها و لحن‌ها و دیگری رعایت کردن ادب در گفتار با اهل بیت(ع). خدا رحمت کند استادم مرحوم مولوی را. ایشان در روضه خواندن خیلی مقید به رعایت ادب بودند. خاطرم هست مداحی جلوی ایشان شروع به خواندن کرد و می‌گفت که اموال امام حسین(ع) را به غنیمت بردند... ایشان همانجا جلوی ادامه مداحی را گرفت و گفت بگو «غارت»؛ «غنیمت» آن چیزی است که مسلمین از کفار می‌گیرند، اما غارت... .

ممدوح شاعر آئینی ممدوح ضعیفی نیست/شعر قوی می‌خواهد

من دید‌ه‌ام که بعضی از مداحان در شعر خواندن آنقدر جانب ادب را رعایت می‌کنند که در مجلسشان از صائب و حافظ برای امام(ع) می‌خوانند؛ در مقابل مداحانی هم هستند که در برخی موارد سخنانی را ذکر می‌کنند که در شأن اهل بیت(ع) نیست. باید به این چیزها خیلی توجه کنند. شاعر آیینی باید قوی شعر بگوید، چرا که ممدوحش ممدوح ضعیفی نیست. مواظب باشد که از این بزرگواران چه می‌گوید. شعرای غیر آیینی هر چه برای ممدوحشان، فرقی نمی‌کند، اما شعر آیینی هر چقدر هم که قوی باشد، انگار حق مطلب ادا نشده است. زبان قاصر از آن است که مدحی بگوید که در حد امام حسین(ع) و دیگر ائمه(ع) باشد. به قول مرحوم کمپانی: «هرچند درافشاند دهنم/ اما چه کنم که پسند تو نیست»

دیگر مثل محتشم نداری/ «اللهم تقبل منا» حضرت زینب(س) دشمن‌شکن بود

اشعار محتشم این را رعایت می‌کند. سروده‌های او که بیشتر در مورد گودال قتلگاه است، دقیقاً همان نکته‌ای را بیان می‌کند که اتفاق افتاده است. شما به شعرهای او نگاه کنید، ببینید تصویری که از حضرت زینب(س) و امام حسین(ع) برای من مخاطب می‌سازد چگونه است. حضرت زینب(س) در گودال قتلگاه کاری کرد که زبانزد همه شد. وقتی برادرش به شهادت رسید به جای آه و فغان و ناله، رو به آسمان کرد و گفت: «اللهم تقبل منا: خدایا از ما قبول کن.» این جمله دشمن‌شکن بود. با آن صلابتی که حضرت داشت بدن را بلند کرد اول با خدا حرف زد، اما نه ذلت‌آور و بعد با خانواده‌اش، جدش، پدر و مادرش شروع به صحبت کرد:

«کای مونس شکسته‌دلان حال ما ببین
ما را غریب و بی‌کس و بى‌آشنا ببین

اولاد خویش را که شفیعان محشرند
در ورطه عقوبت اهل جفا ببین...»


ما کسی را از محتشم مؤدبانه‌تر نداریم که برای اهل بیت(ع) شعر گفته باشد. دیگر مثل محتشم نداریم. بعد هم ادامه می‌دهد:

«این کشته فتاده به هامون حسین توست
این صید دست و پا زده در خون حسین توست

این نخل تر کز آتش جانسوز تشنگی
دود از زمین رسانده به گردون حسین توست

این ماهی فتاده به دریای خون که هست
زخم از ستاره بر تنش افزون حسین توست

این خشک‌لب فتاده‌ دور از لب فرات
کز خون او زمین شده جیحون حسین توست...»


ادب، شعر را از فرش به عرش می‌برد/شعری که در محضر آقا خوانده شد و تحسین همه را داشت

روضه گودال خیلی سنگین است. هر شعری نمی‌تواند حق مطلب را ادا کند. یک‌بار در مجلسی شعری برای گودال خوانده شد، یکی از حاضران شروع به گریستن کرد. بعد شعر دیگری از صائب خوانده شد، طرف باز هم شروع کرد به گریه کردن. به او گفتند: مگر تو می‌دانی که صائب چه گفته که اینطور گریه می‌کنی؟ جواب داد من هنوز در گودالم.

شعر که با ادب گفته شود، تأثیر خودش را می‌گذارد، ولو اینکه یک بیت باشد. شنیدم جلسه‌ای شاعران با رهبر انقلاب داشتند. شعرایی که خدمت ایشان رسیده بودند، همه یا غزل خواندند یا یک شاعر بلند گفتند. نوبت به یکی از شاعران رسید، گفت من تنها یک بیت دارم که یک مصراعش برای خودم است و یک مصراعش برای حافظ! همه خندیدند، اما بعد از خواندن تحسین همه را برانگیخت: «ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد/ تمام هستی زهرا(س) نصیب نرجس شد». آنجا زد .

*تسنیم: درباره گریه برای امام حسین(ع) بگویید؟

مطلبی را چند وقت پیش از «خصائص» شیخ جعفر شوشتری خواندم که نوشته بود: خداوند هزار هزار نوع انسان خلق کرد، بعیدی نیست بگویم اینها همه برای حسین گریه کردند؛ چون پیغمبر قبل همه این‌ها خلق شد؛ اول ماخلق الله نوری. در همین رابطه امام سجاد(ع) فرمود:دریاها برای حسین(ع) گریه کردند، کوه‌ها برای او گریه کردند، آسمان‌ها برای این حضرت گریه کردند ... . حضرت زینب(س) نیز در خطبه دروازه کوفه می‌فرمایند: بعید نیست که آسمان به جای باران، خون ببارد. در روایات تاریخی نقل شده که تا 40 روز هر سنگی را که از کربلا برمی‌داشتند، از آن خون جاری می‌شد. سنگی که سرمبارک امام حسین(ع) را روی آن گذاشتند، خون‌بار بود تا اینکه عبدالملک مروان ملعون سنگ را برداشت و از بین برد. بر مبنای احادیث نیز می‌توان اینطور برداشت کرد که خلقت نور پیغمبر(ص) و امام حسین(ع) یک زمان است؛ چرا که پیامبر(ص) می‌فرمایند: «حسین از من است و من از حسینم.»

*تسنیم: شعرایی چون سنایی و مولوی که اهل سنت بودند را باید شعرای آیینی دانست یا اهل بیتی؟

شعر این دسته از شاعران را باید شعر اهل بیتی به شمار آورد. به عنوان نمونه این شعر از حس سرشار شاعر از اهل بیت(ع) روایت می‌کند:

«از کوفه و خاک علی ای باد سور گر بگذری
آنجا به حق دوستی کز دوستان یاد آوری

با او بگویی کی ولی، ای سرّ احسان جلی
زان کیمیای مقبلی در ده که جان می پروری

ای قبله ی روح و جسد، ای بیشه رو ح اسد
ذات تو خالی از حسد، نفس تو از تهمت بری

کافی کف کوفی وطن، صافی دل صوفی بدل
هم بل وفا هم بل حسن، هم مرتضی هم حیدری

من وصله بند توام، خاک دو فرزند توام
درعهد و پیوند توام با داغ و طوغ قنبری...»

ناصرخسرو هنگام عبور از نیشابور کفشش پاره می‌شود به پاره دوز می‌سپارد تا ترمیمش کند. ناگهان صدای هیاهو می‌شنود و می‌بینید پیرزنی که چرم می‌برد یک تکه گوشت بدان چسبیده و می‌گوید یک نفر یک خط شعر از ناصرخسرو درباره علی(ع) خواند، ریختند تکه‌تکه‌اش کردند، من هم یک تکه از گوشتش را برداشتم.

شعرایی مثل سعدی ومولوی، به عقیده من، سنی نبوند، ولی شعری می گفتند که اینطور خود را نشان دهند؛ چون شرایط سیاسی به گونه‌ای بود که جانشان در امان نبود.
pejuhesh232
 
پست ها : 8328
تاريخ عضويت: سه شنبه دسامبر 07, 2010 11:22 pm

آيت الله حاج شيخ محمدتقي مامقاني تبريزي

پستتوسط pejuhesh232 » يکشنبه اکتبر 16, 2016 12:28 am

آيت الله حاج شيخ محمدتقي مامقاني تبريزي


متخلص به "نير" معروف به حجت الاسلام (بخاطر مرجعيت ايشان در اذربايجان و اختصاص اين لقب به صاحب اين موقعيت)

Image

جهار نامدار اشعار معرفتي عاشورا = محتشم كاشاني + نير تبريزي + عمان ساماني + ميرزا حسن صفي اصفهاني

خيلي وقتها كه خدمت مرحوم جعفراقاي مجتهدي ذكر حسيني مي شد ايشان اشعار نير را مي خواندند با ان صداي غراي خودشان و هق هق هاى بلند
========

درنگى در آستانه آتشكده

Image

شاهكارى از حضرات اهل بيت عليهم السلام كه بر زبان حجةالاسلام نيّر تبريزى جاري كشت
آتشكده, حجة الاسلام نير تبريزى, مركز نشر كتاب, 276ص, رقعى.

آتشكده مصداق آشكارى از حديث حرارت حسينى است كه (إنّ لقتل الحسين حرارة فى قلوب المؤمنين)1 را به تفسير نشسته است.
آتشكده كتابى پر آوازه, اثرى با محتوا و ژرف و ماندنى است. به زبان رساى شعرِ اصيل, در قالب هاى مختلفى مثل مثنوى, تركيب بند, قصيده, غزل و…, از امام حسين(ع) و حماسه هاى ناب عاشورا, سخن مى گويد.
حرارت و صميميتى كه در لطف سخن حجةالاسلام ديده مى شود, حاكى از حال و حيات حسينى است كه نيّر در سايه سار آن اقبال و اشراق يافته و آتشكده را با صفا, راست و حسينى ساخته است. درست به همين دليل است كه مى بينيم كتاب او, پس از انتشار قبول خاطر خاص و عام شده, در ميان شاعران و ادب دوستان به ويژه در بين مداحان و ذاكران ابى عبدالله دست به دست مى گردد; تا آنجا كه بيش از چهار بار به صورت چاپ سنگى منتشر مى شود.2

نخست در سال 1315ق در تهران و سپس در سال 1346ق, همراه با غزليات نيّر, در تبريز چاپ شد و…3 پس از آن نيز چندين بار به صورت حروفچينى شده و به نام (آتشكده) و (ديوان اشعار) انتشار يافته است. بنابراين در حقيقت سه كتاب است كه در يك مجلد گنجانده شده است, و امروز چنانچه متداول و معروف است به آن بيشتر (آتشكده) گفته مى شود تا (ديوان اشعار) يا (ديوان نيّر). صد البته آنچه به نام ديوان اشعار منتشر شده, بهتر و دقيق تر و چشم نوازتر از آن است كه به نام آتشكده انتشار يافته است; گرچه اين نيز در تنظيم و ترتيب, تفاوتى با آن ندارد. به هر حال كتاب به اين ترتيب است:

1. آتشكده. در قالب مثنوى و هموزن مثنوى جلال الدين محمد مولوى سروده شده است.4 حجةالاسلام خود درباره نام و تاريخ آن مى گويد:
بس كه دل سوز آمد اين نظم رَدَه
آمد از هاتف بنام, آتشكده
شكر كاين منظومه مشگين ختام
در هزار و سيصد و نه شد تمام5

2. لآليِ منظومه. در قالب تركيب بند و غزل و قصيده و….6 در اين قسمت اشعارى به زبان هاى تركى و عربى و بيشتر فارسى گردآورى شده و از ميان شعرهاى فارسى كه زبان غالب كتاب است, تركيب بند بلندى در 28بند سروده شده است كه پيشتر با عنوان (سى وسه بند) نيز به صورت مستقل انتشار يافته است. اين اثر سترگ داراى صلابت و صميميت خاصى است كه در اشعار ديگر اين مجموعه ديده نمى شود و حائز امتيازات چندى است كه آن را از نظاير خود ممتاز مى سازد. حتى از تركيب بند معروف و مسبوق محتشم نيز موفق تر و فراتر مى رود. از ميان اشعار عربى كه تنها شامل سه قصيده مى شود, قصيده نخست در رثاى امام حسين(ع) و نود بيت, در بحر كامل سروده شده است و قصيده دوم و سوم به ترتيب در مدح امام على(ع) و امام زمان(عج) است و اين آخرى كه در نوع خود شاهكار شمرده مى شود, به نام هاى (قصيده ندبه)7 و بيشتر به اسم (لاميّة الترك)8 معروف است. از ميان شعرهاى تركى كه چندان هم زياد نيست, جالب تر از همه شعرى است كه با عنوان (مناجات از قول سيدالشهدا(ع)) آورده شده است:

محبوبيم الله لبيك لبيك { = محبوب من الله لبيك لبيك}
مطلوبيم الله لبيك لبيك { = مطلوب من الله لبيك لبيك}
گرگچسه مين يول باشم جدايه
بوتن بو تسليم حكم قضايه
وقف ايتمشم جان كوى بلايه
محبوبيم الله لبيك لبيك
تا وار بو باشدا عشقون هواسى
تيغ جفادن يوخدور هراسى
نوك سناندور كوه مناسى
محبوبيم الله لبيك لبيك…9

3. غزليات فارسى. اين قسمت گرچه چندان ارتباط آشكارى با موضوع كلى كتاب (مدح و مراثى امام حسين(ع) و اهل بيت(ع)) ندارد, با كمى تأمل و دقت مى توان دريافت كه بيگانه با اصل موضوع هم نيست و بيشتر با همان حال و هواى علوى ـ حسينى سروده شده است:

مگر قدم به ره عشق هشتن آسان است
سرِ سران جهان, ريگ اين بيابان است
تمتّعى كه بود تشنه را ز آب فرات
مرا ز خنجر قاتل هزار چندان است…10

آتشكده بيشتر با دو اثر گرانسنگ ديگرى كه آنها هم در حول و حوش حماسه عاشورا سروده شده اند, مقايسه و سنجيده مى شود: يكى زبدةالاسرار سروده حسن صفى عليشاه (1251ـ 1316ق) و ديگرى گنجينةالاسرار [گنجينه اسرار] سروده عمان سامانى (1264ـ1322ق) اين هر سه اثر چنان به هم مى مانند كه بى گمان از يكديگر تأثير پذيرفته و به استقبال هم رفته اند, اين هر سه كتاب در زمان هاى نزديك به هم سروده شده است (هر سه در اوائل قرن چهاردهم قمرى). روضةالاسرار, مثنوى ديگرى است كه شمس الشعرا سروش اصفهانى سروده است و مى توان در كنار اين سه مثنوى عاشورايى از آن نيز سخن گفت كه در اين مقال, مجال بيش از اين نيست. اما امتيازات مهمى كه آتشكده را از امثال خود جدا ساخته است, در جند ويژگى كلى خلاصه مى شود:

1. هر سه ديوان عليرغم توصيف وقايع جانكداز كربلا اما به ظاهر وقايع بسنده نكرده و باطن حوادث و رخدادها را نيز ترسيم كرده اند.

2. غفلت نكردن از مقام ولايت امام حسين(ع) و وسعت بخشيدن به ديدگاه شاعرانه است كه شاعر را موفق مى كند تا واقعه كربلا را در پرتو درخشان امامت و عصمت به زيارت و روايت نشيند و به جاى اينكه مرعوب سنگدلى و قساوت صف مقابل شود فكر و ذكرش را معطوف اخلاص, ايثار و شهادت سيدالشهدا(ع) و ياران با وفايش كند. اين اصل اساسى, مهم ترين شاخصه اى است كه در سراسر هر سه كتاب (آتشكده, زبده و گنجينه) به چشم مى خورد. حجةالاسلام نيّر حتى در ترسيم چهره شهيد شيرخوار كربلا هم اين اصل را به خوبى لحاظ مى كند:

شيرخواره شيرغاب پردلى
نعت او عبدالله و نامش على
در طفوليت مسيح عهد عشق
(انّى عبدالله) گو در مهد عشق
ماهى بحر لَدنّى در شرف
ناوك نمرود امت را هدف
كودكى در عهد مهد استاد عشق
داده پيران كهن را ياد عشق
طفل خرد اما بمعنى بس سترگ
كز بلندى خرد بنمايد بزرگ
خود كبير است ارچه بنمايد صغير
در ميان سبعه سيّاره, تير
ديد اصغر خفته در حجر رباب
چون هلالى در كنار آفتاب
با زبان حال آن طفل صغير
گفت با شه كى امير شيرگير
جمله را دادى شراب از جام عشق
جز مرا كمتر نشد زان كام عشق
طفل اشكى در كنار, افتاده ام
مفكن از چشمم كه مردم زاده ام
گرچه وقت جانفشانى دير شد
مهلتى بايست تا خون شير شد
جرعه يى از جام تير و دشنه ام
در گلويم ريز كه بس تشنه ام
تشنه ام آبم ز جوى تير ده
كم شكيبم خون بجاى شير ده
تا نگريد ابر كى خندد چمن
تا ننالد طفل كى نوشد لبن15

و آنجا كه مى خواهد از شهادت پيشواى شهيدان(ع) سخن گويد, زبان حال حضرت را نه در ميان خيلِ خروشان اشرار و لشكر كوفه و شام كه در مكالمه با فرشتگان و ارواح قدسى روايت مى كند و در نتيجه حكايت هايى كه به نظم مى كشد, به جاى اينكه قصه ذلت و غصه و غم باشد, حديث حريّت و عزت است.16

سرانجام نيز با عنايت به حديثى كه از امام سجاد(ع) روايت شده است,17 چنين نتيجه مى گيرد:

هرچه بر وى سخت تر گشتى نبرد
رخ ز شوقش سرخ تر گشتى چو وَرد
آرى آرى عشق را اين است حال
چون شود نزديك هنگام وصال18

و سخن امام سجاد(ع) را كه خطاب به يزيد فرمود: (اَبِالقتل تُهَدّدُنى أما تَعلم اَنّ القتل لَنا عادة و كرامتنا الشهادة).19 به صورت دقيق و رسا و بنا بر همان اصل چنين ترجمه مى كند:

ما نداريم از قضاى حق گله
عار نايد شير را از سلسله
من ز جان خواهم شدن در خون غريق
كى سمندر باز ترسد از حريق
كشته گشتن عادت ديرين ماست
اين كرامت ديدن و آيين ماست
حلق رو بَه در خور زنجير نيست
لايق زنجير او جز شير نيست20

3. تحليل تاريخى دقيق و ريشه يابى صحيح واقعه كربلا است كه حكايت از مطالعه عميق تاريخ و نشانه ژرف انديشى نيّر است. وى بارها در لابه لاى اشعارش دست به اين تحليل درست زده كه براى نمونه بيت زير را مى توان گواه آورد:

دانى چه روز دختر زهرا اسير شد
روزى كه طرح بيعتِ (منّا امير) شد21

البته اين تحليل از عقايد شيعه سرچشمه مى گيرد و در متون معارف شيعى نيز از آن سخن گفته شده است. اما در متون ادبى فارسى و در ميان شاعران پيش از نيّر كسى را سراغ نداريم كه چنين با دقت و صراحت از آن سخن گفته باشد.

سراينده آتشكده, ميرزا محمدتقى مامقانى تبريزى (تبريز 1248ـ تبريز1312ق) معروف به حجةالاسلام تبريزى, متخلص به نيّر, فرزند ملا محمد مامقانى حجةالاسلام تبريزى است كه پدرش رئيس هيئت علماى آذربايجان در محاكمه و اعدام على محمد باب در تبريز بود و بزرگِ دانشمندان و علماي آذربايجان در عصر خويش شمرده مى شد.22 وى پرآوازه تر از آن است كه نياز به معرفى داشته باشد.

فشرده سخن اينكه وى عالم فاضل, اديب, شاعر, نقاد و نويسنده چيره دست در هر سه زبان عربى, فارسى و تركى است.23 فارغ التحصيل حوزه علميه نجف اشرف است و به قول محمدعلى صفوت:
(در آسمان علم و ادب, آفتابى جهان تاب بود كه صدها ستاره درخشان از او كسب روشنى كرده است… از جمله شاكردان مرخوم نير بزركاني همجون مرحوم ايت الله سيدعلي قاضي طباطبايي مى باشد.

در زمان خود بر فرض اين كه از معاصرين دانا, همپا و نظيرى داشته در قسمت ادبيات و قريحه شاعرى از نوادر روزگار بود, … در حسن خط و خوشنويسى ماهر و زبردست بود… مردى بسيار بزرگوار و در عين شهرت و مرجعيتى كه داشت, مجهول القدر زمان خود بود.)24 كتاب هاى صحيفةالابرار فى مناقب الاطهار; فسوة الفصيل; كشف السبحات فى تحقيق الصفات; مفاتيح الغيب; لئالى منثوره; مثنوى درّ خوشاب و…25 و رساله هاى علم الساعه, لمح البصر, نصرةالحق, الفيّه; شرح انا النقطه, تفسير ما خلقت الجن والانس و…26 و تنظيم و تحرير ناموس ناصرى از تقريرات پدرش, آثار انديشه و ذوق و قلم حجةالاسلام نيّر است.

با اين همه حجةالاسلام, بيشتر با اثر گرانسنگ و پر بارش, آتشكده, شناخته شده است و به جرأت مى توان گفت كه آتشكده ـ به ويژه تركيب بند بلند آن ـ شاهكار قلمى نيّر تبريزى است.

اينك با نقل يك بند از آن, دامن سخن را فرامى چينيم و يادآورى مى كنيم كه ابيات بسيارى از آن تركيب بند, امروزه ضرب المثل گشته و همه جا كاربرد دارد و مصاديق روشنى است از آن حديث علوى كه امام على(ع) گفت: (شعر برتر, شعرى است كه ضرب المثل گردد).27 اكنون شعر نيّر تبريزى چنان است كه مولا فرموده و بدون تبليغات رسمى و دولتى, همه جا راه يافته و دل ها را مجذوب و محسور خود ساخته است:

گفت اى گروه هر كه ندارد هواى ما
سر گيرد و برون رود از كربلاى ما
ناداده تن به خوارى و ناكرده ترك سر
نتوان نهاد پاى به خلوت سراى ما
تا دست و رو نشُست به خون مى نيافت كس
راه طواف بر حرم كبرياى ما
اين عرصه نيست جلوه گه روبه و گراز
شيرافكن است باديه ابتلاى ما
همراز بزم ما نبود طالبان جاه
بيگانه بايد از دو جهان آشناى ما
برگردد آنكه با هوس كشور آمده
سر ناورد به افسر شاهى گداى ما
ما را هواى سلطنت ملك ديگر است
كين عرصه نيست درخور فرّ هماى ما
يزدان ذوالجلال به خلوت سراى قدس
آراسته است بزم ضيافت براى ما
برگشت هركه طاقت تير و سنان نداشت
چون شاه تشنه كار به شمر و سَنان نداشت28


1. محدث نورى, مستدرك الوسائل, ج2, ص217, چاپ قديم, سنگى.
2. آتشكده حجةالاسلام نيّر تبريزى, ص172 (مأخرّه ناشر).
3. آقابزرگ تهرانى, الذريعه الى تصانيف الشيعه, ج1, ص5.
4. آتشكده, ص2ـ102.
5. همان, ص102.
6. همان, ص103ـ172.
7. همان, ص164.
8. جعفر سبحانى, مقتطفات, ص219.
9. آتشكده, ص125.
10. همان, ص191.
11. زبدةالاسرار, ص16, 300 و…; گنجينةالاسرار, ص11, 18 و….
12. آتشكده, ص9, 76 و بيشتر صفحات.
13. همان, ص60; سيّد ابن طاووس, لهوف فى قتلى الطفوف, ص176ـ 177.
14. آتشكده, ص80, بيت13ـ22.
15. همان, ص36ـ37.
16. همان, ص46ـ53.
17. شيخ صدوق, معانى الاخبار, ص288, حديث سوم, چاپ قم.
18. آتشكده, ص55.
19. علامه مجلسى, بحارالانوار, ج35, ص118.
20. آتشكده, ص87, 100.
21. همان, ص116, 59, 70.
22. نيّر تبريزى, گفت و شنود سيد على محمد باب با روحانيون تبريز [ناموس ناصرى], ص171.
23. آقابزرگ تهرانى, نقباءالبشر, ج1, ص266; محمدعلى تربيت, دانشمندان آذربايجان, ص389.
24. محمدعلى صفوت, داستان دوستان, ص22ـ 28.
25. الذريعه, زير نام كتاب هاى ياد شده.
26. نقباءالبشر, ج1, ص266; داستان دوستان, ص22.
27. چهل حديث شعر, ص34, نگارنده, چاپ اول, 1374ش, تهران.
28. آتشكده, ص108, بند سوم از سى و سه بند.
محمّد صحّتى سردرودى
==================

محتشم كاشاني

Image

قبر محتشم در كاشان
Image

ما بعد الشعر:
شاعری بزرگ اما مظلوم(نگاهی به زندگی وشعر نیر تبریزی)/قسمت اول

در میان دانشمندان و علما،گاه کسانی هستند که در شعر و شاعری نیز مرتبه ای والا می یابند.اما سایه گستری وجهه ی علمی و دینی شان موجب پنهان ماندن وجه شاعری شان می شود.میرزا محمد تقی حجت الاسلام متخلص به "نیر"از جمله ی این شخصیت هاست؛فقیه،فیلسوف و عارفی که علاوه بر مقام والای دینی و اشتهاری که به سبب شخصیت عرفانی خود در تاریخ عرفان شیعی دارد ،آثاری برجسته نیز در حوزه ی شعر از خود بر جای گذاشته است.برجستگی این آثار ادبی به حدی ست که در مقام یک مطالعه ادبی- به دلایلی که ذکر خواهد شد- ما را متقاعد می کند که وی را در زمره ی بزرگ ترین شاعران نه تنها عصر قاجاری که عصر بازگشت ادبی قرار دهیم و با تاسف از خود بپرسیم که چرا نام شاعری چون او –بدین شیرین سخنی- کمتر در محافل ادبی شنیده می شود؟

"میرزا محمد تقی حجت الاسلام" متخلص به "نیر" در سال 1248قمری(1213شمسی-1834میلادی) در دارالسلطنه ی تبریز(1) به دنیا آمد. پدرش فقیه و فیلسوف نامدار "ملا محمد مامقانی"رییس علمای تبريز بود.همو که در جلسه ی معروف علمای آذربایجان با "سید علی محمد باب" که با تدبیر امیر کبیر در حضور ناصرالدین میرزای ولیعهد در تبریز برگزارشد حضور داشت و از نقش آفرینان مناظره ا ی بود که به افشای چهره ی باب و در نهایت انابه و تضرع وی در حضور مردم انجامید و در نهایت از جمله مجتهدینی بود که فتوای اعدام باب را صادر کرده و آتش خونریزی و فتنه ای را که این "متوهم"و "پر مدعا"برافروخته بود خاموش کردند.

میرزا محمد تقی از شانزده سالگی به مدت 5 سال در نزد پدر به تحصیل علوم دینی مشغول شد و پس از فوت وی در 22سالگی به نجف رفت و پس ازز رسیدن به درجه ی اجتهاد به تبریز باز گشت.با وجودی که همزمان با بازگشت وی برادر بزرگش مرجعیت دینی تبریز را بر عهده داشت با این حال امامت جماعت و نماز جمعه ی تبریز را بر عهده گرفت ؛که البته به دنبال درگذشت برادر مقام مرجعیت متوجه وی شد.نیر تبریزی از اعاظم علمای زمان خود بود و اعلمیت وی به عنوان فقیه و ادیب و عارفی که درعلوم غریبه صاحب کرامت است، او را از سایر مجتهدین زمانه ممتاز می کرد.در بزرگی مقام علمی او همین بس که عارف نامی "سید علی قاضی تبریزی"(2)از جمله ی شاگردان وی بوده است.
نیر علاوه بر مراتب علمی ،در زهد و تقوای شخصی نیز شهره ی خاص و عام بود.به نحوی که پرهیز گاری عجیب او از مظاهر دنیوی از او چهره ای آزاده و صاحب مناعت طبع رقم می زد.وی به شدت ساده زیست بود و از کوچک ترین تجمل و اشرافی گری پرهیز می کرد.به طوری که نقل است پس از مرگش به جز خانه ی مسکونی چیز دیگری نداشت و همین خانه نیز هزینه ی پرداخت وامی شد.
این فقیه شاعر علاوه بر این ها خط بسیار زیبایی هم داشت.به طوری که "ادیب الممالک فراهانی"در وصف خط وی چنین می سراید:

رقمت ناسخ ریحان خط لاله رخان
برشکسته خط طغرای صفاهانی را

وی در اواخر عمر که به فلجی دست راست مبتلا شده بود قلم به دست چپ گرفته و چنان می نوشت که گویند آثار دست چپ او از آثار دست راست قابل تشخیص نبود.
این بزرگ اندیشمند عصر قاجاری در روز جمعه دوازدهم ماه رمضان 1312هجری قمری(1277شمسی-1898میلادی) در تبریز درگذشت و بنا بر وصیت جنازه اش در نجف اشرف مدفون شد.
آثار نیر به قرار زیر است:

صحیفه الابرار،مفاتیح الغیب،لآلی منظومه،آتشکده،دیوان غزلیات،مثنوی در خوشاب،رساله ی علم الساعه،رساله لمح البصر،رساله ی نصرت الحق والفیه
شعر نیر

نیر به ترکی ،فارسی و عربی شعر گفته است.اما اگر بخواهیم زبان را کنار نهاده و شعر وی را از منظر ژانر شناسی بررسی کنیم او به طور کلی دو دسته اثر دارد:

1-آثاری که در مدح و مرثیه بخصوص مرثیه ی امام سوم(ع)سروده و در راس همه ی آن ها منظومه ی آتشکده قرار دارد.که فارسی ست و شرح واقعه ی عاشوراست در قالب مثنوی و به وزن مثنوی مولوی.این مثنوی بسیار اثر ارجمندی ست و جای تاسف دارد که چرا آنچنان که بایسته و شایسته است نقل محافل ادبی نیست.
گرچه شاعر در مثنوی آتشکده به دنبال روایت ماجرایی چون عاشوراست و به سبک مرثیه نویسان انتظار داریم که عنصر تصویر و خیال و یک دستی زبان کمرنگ باشد؛با این حال با اثری روبرو هستیم که در توصیف یک واقعه ی جدی ،هرگز از عناصر اصلی شعر فاصله نگرفته است.به طور مثال در توصیف صبح عاشورا در این مثنوی چنین آمده است:

چون سحرگه چهره ی صبح سپید
شد زپشت خیمه ی نیلی پدید
آسمان گفتی گریبان کرده چاک
در فراق آفتابی تابناک
خور(3)زمشرق سر برهنه شد برون
چون سر یحیی میان تشت خون
پس ندا آمد که ای خیل اله
هین برون تازید سوی رزمگاه
بر رکاب پایمردی پا زنید
خویش را مستانه بر دریا زنید
هین برون تازید ای مستان عشق
باده می جوشد به تاکستان عشق
جرعه ای زان باده ی بی غش زنید
خود سمندر وار بر آتش زنید
هین برون تازید ای شیران جنگ
عرصه را بر روبهان دارید تنگ
ایها االلب تشنگان آب میغ
آب حیوان می رود از جوی تیغ


خواندن همین چند بیت شاید شما را با بنده هم عقیده کرده باشد.تصویر پردازی های زیبایی که پیش روست ما را قانع می کند که با شاعری بزرگ روبرییم که شعر را قربانی مرثیه نکرده است. "گریبان چاک کردن" آسمان و "سربرهنه بیرون آمدن" خورشید و تشبیه آفتاب در سرخی فلق به "سر یحیی در تشت خون" حکایت از زیرکی شاعر دارد.شاعر به طور غیر مستقیم در حال تداعی اتفاقی است که در روز عاشورا خواهد افتاد.خصوصیت حافظانه ی تداعی و غیر مستقیم گویی همان چیزی است که در شعر مدرن نیز شاهد آن هستیم.در ضمن از همین چند بیت نیز می توان به "تشخص زبانی" شاعر پی برد.ترکیبی از زبان مثنوی نویسی مولوی و سعدی که با پس زمینه ای از سلاست و روان نویسی یک "ترک پارسی گوی"معجونی شیرین و دل چسب را در اختیار خواننده قرار می دهد."ترک تازی" های زبانی شاعر نیز آشکار است.آوردن حرف اضافه "به" قبل از کلمه ی "تاکستان" و یا استفاده از کلمه ی ندای عربی "ایها"قبل از کلمه ی فارسی "لب تشنگان"از تهورات زبانی خاصی است که بیشتر "ترکان پارسی گوی" جسارت انجام آن را دارند.

و یا در توصیف شهادت حضرت ابوالفضل (ع)به چنین خیال آفرینی مست کننده ای دست می زند:

ناگهان "کافرنهاد"ی از کمین
کرد با تیغش جدا دست از یمین
گفت:هان ای دست رفتی؟...شاد رو!
خوش برستی از گرو...آزاد رو!
لیک از یک دست بر ناید صدا
باش کاید دست دیگر از قفا
لاابالی نیست دست افشانی ام
جعفر طیار را من ثانی ام
...
چون دو دست افتاده دید آن محتشم
گفت:دستا!رو که من بی تو خوشم
خصم اگر بردت زمن گو بازدار
مرغ دست آموز را با پر چه کار؟
شهپر طاووس اگر پرکنده شد
نام زیباییش زان پر زنده شد
اندر آن کویی که آن دلبر دروست
عاشق بی دست و پا دارند دوست
باز ده ای دست هین دستم به دست
تا به هم شوییم دست از هر چه هست

...(ادامه دارد)

پی نوشت:
1- تبریز ولیعهد نشین در آن روزگار ،هنوز زیر سایه ی تهران، پایتخت نوبنیاد قاجار قرار نگرفته بود و به سبب همتی که توسط عباس میرزا ولیعهد لایق اما ناکام صورت گرفته بود از نظر اهمیت سیاسی و فرهنگی مرکزیت ایران را داشت.این مرکزیت البته با حضور ناصرالدین میرزا ی ولیعهد و به لطف کاردانی امیرکبیر شکوفا شد و در ماجرای مشروطه به اوج خود رسید و تا پایان سلسله ی قاجار و آغاز سلسله "آذربایجان سوز" پهلوی همچنان ادامه داشت
2-سید علی قاضی تبریزی هم به نوبه ی خود شاگردان بزرگی را تربیت کرد که از آن جمله می توان به میرزا جواد ملکی تبریزی،علامه طباطبایی،آیت الله خویی،آیت الله دستغیب و آیت الله بهجت اشاره کرد
3-خورشید

حيات اعلى = لقب حجة الاسلام بخاطر مرجعيت بزرگ شيعه در ان سامان بوده كه در ان زمان به مرجع بزرگ حجت الاسلام مي گفتند = الان بخاطر تورم ووو اين القاب معمولي شده است

ما بعدالشعر:
شاعری بزرگ اما مظلوم(نگاهی به زندگی وشعر نیر تبریزی) - 2-

قسمت دوم مصاحبه با بهروز ثروتیان در باره نیر تبریزی(منبع:سایت خیمه) بهروز ثروتیان متولد 1316 میاندوآب، دارای دکترای ادبیات فارسی و استاد بازنشسته دانشگاه تبریز است که در شهرستان کرج اقامت دارد. وی تحقیقات مفصلی درباره محمد حسین شهریار تحت عنوان «شهریار ملک سخن» نوشته و منتشر کرده ، همچنین منظومه مشهور «حیدربابا» سروده شهریار را به فارسی ترجمه و چاپ کرده است. علاوه بر این کتاب‌های «هنر و اندیشه در شعر نیما»، و «صدای پای آب»، تصحیح و شرح آثار نظامی و شرح غزلیات حافظ (چهار جلد)، شرح آثار عطار، شرح گلشن راز، فن بیان، و ... را نیز در کارنامه‌اش دارد. * آقای ثروتیان! «دیوان نیر تبریزی» در میان دیوان شاعران کلاسیک فارسی از چه ارزش و اهمیتی برخوردار است و با چه انگیزه‌ای به سراغ تصحیح این دیوان رفته‌اید؟

ثروتیان: واقعیت این است که نیر تبریزی 150 سال پیش در تبریز زندگی می‌کرد. وی یکی از علمای برجسته و مسلم عصر خودش محسوب می‌شد و تحصیلات دینی‌اش را در نجف اشرف گذراند. نیر تبریزی علاوه بر فعالیت در حوزه شعر و ادبیات یکی از مبارزان فعال در عرصه سیاست و قدرت بود.
ایشان در مقام حجت‌الاسلام علاقه‌مندان و پیروان بسیاری داشت. در سال 1248 هجری قمری مطابق با 1211 شمسی به دنیا آمد و در سن 22 سالگی برای تحصیل علوم دینی عازم نجف اشرف شد که در بازگشت به عنوان محدث، فقیه و مجتهد شناخته می‌شد و یکی از علما به حساب می‌آمد.
در بین فضلا و شعرا و ادبا دوستان بسیاری داشت و در اشعارش به لحاظ زبان و فصاحت به سعدی پهلو می‌زد. اگرچه در سروده‌هایش بیشتر متاثر از حافظ بود. اصلیت او هم ممقانی است و نام اصلی‌اش «محمدتقی نیر» بود.

* مضامین اشعارش بیشتر در چه زمینه‌هایی است؟
ثروتیان: نیر تبریزی در دیوان اشعارش یک مثنوی تحت عنوان «مثنوی آتشکده» دارد که گزارش عاشقانه وقایع کربلاست. کمتر کسی در میان شاعران هم‌عصرش و شاعران گذشته این توانایی و خلاقیت را داشته که گزارشی تا این اندازه عاشقانه و زیبا و منظوم از واقعه کربلا ارائه دهد.
شاعر در این مثنوی از منظری عاشقانه به سالار شهیدان امام حسین (ع) و موضوع عشق، یعنی واقعه عاشورا می‌پردازد.؛ البته ایشان در همه شعرها حتی در غزل‌هایش چنین رویکردی را به ائمه اطهار(ع) و امام حسین(ع) و یارانش دارد. وی در سال 1312 هجری قمری در ماه مبارک رمضان از دنیا رفت.


* عمده اشعار این دیوان در قالب غزل سروده شده یا مثنوی؟ آیا قالب‌های دیگر هم در این دیوان دیده می‌شود؟
ثروتیان: در قالب غزل هم ابیات بسیار زیبایی در دیوان نیر تبریزی وجود دارد که مربوط به ائمه اطهار(ع) خصوصا امام حسین(ع) است، اما غزل‌ها عاشقانه است ولی در حسن ختام می‌آورد که من غلام حضرت شاه هستم و منظور خودش از حضرت شاه را هم توضیح می‌دهد که همان حضرت امام حسین(ع) سرور شهیدان است.
من از همان دوران کودکی آن‌قدر در وصف او شنیده بودم و آن‌قدر به او علاقه داشتم که در نخستین فرصت به سراغ او رفتم تا ببینم قدرت ادبی‌اش چقدر است؛ البته نیر تبریزی رباعیات بسیار زیبا و قدرتمندی هم دارد که همه آن‌ها صبغه دینی و عاشورایی دارند. ضمن این که یک منظومه دارد به نام «منظومه لآلی منظوم» که در استقبال از ترجیع‌بند معروف و عاشورایی محتشم کاشانی سروده شده است؛ در این منظومه شاعر در 25 بند (مانند ترجیع‌بند محتشم) واقعه عاشورا را به تصویر می‌کشد که به لحاظ ادبی و قدرت آفرینش و تصویرپردازی بکر و بدیع و بسیار ارزشمند و متعالی است. وزن این منظومه هم در همان وزن ترجیع‌بند یعنی (مفعول، فاعلاتن، مفاعیل، فاعلن) سروده شده است.


* بقیه آثارش در چه زمینه‌ای است؟
ثروتیان: مثنوی در «خوشاب» را که در سال 1307 سروده بود، رویکرد عاشورایی دارد؛. مثنوی دیگرش به نام «برف و شیره انگور» که به زبان ترکی سروده، پاسخی است به مثنوی آقامیرزا محمود خویی.
یک کتاب هم به زبان عربی دارد که در طرائف است. کتاب دیگرش به نام «کشف فی التحقیق والصفات» است؛ شرح حدیث، صحیف الابرار، علم‌الساعه، رساله لمع البصر، مفاتیح الغیب، رساله نصرت الحق و ... از دیگر آثار حجت‌الاسلام نیر تبریزی است که برخی از این آثار به زبان عربی و برخی هم به زبان فارسی است. به هر حال این را از نیک‌بختی خودم می‌دانم که دیوان اشعار این شاعر عاشورایی را تصحیح و شرح کردم.


ما بعد الشعر
شاعری بزرگ اما مظلوم(نگاهی به زندگی وشعر نیر تبریزی)/قسمت سوم
مثنوی آتشکده جهات مختلفی دارد وقتی از دید هنری نگاه کنیم باید نمره مثبت در کارنامه ی شاعر قرار دهیم.اما اگر از دید روایی و دینی وارد شویم وقايعي را مطرح کند که مقصره تاب فهم انها را نداشته و از دیدمقصره به چشم تحریفات نگریسته می شوند.و هرگز با عقل و منطق مقصران سازكاري ندارد.از جمله ی این وقايعي كه كمتر نقل مي شود و مخصوص راويان با معرفت و قديمي است ماجرای "رفتن آن حضرت به یاری پادشاه هند" و ،"آمدن جوان نصرانی به قتل آن حضرت "است

اگر از زاویه ی شاعری به ماجرا بنگریم ،شاعر یکی از زیباترین و خیال انگیز ترین صحنه ها را با توصيف واقعیت آفریده است.این زیبایی، خواننده ی با معرفت را آن چنان توجه می دهد که ماجرا را مانند شخص حاضر تماشا می کند "

کرد پور سعد ترسایی جوان
بهر قتل آن امیر دین روان
شد چو نزدیک آن جوان بخت صبیح
دید کاندر مهد خون خفته مسیح
در شگفتی ماند از آن سر عجاب
کاین به بیداری است یا رب یا به خواب؟
رستخیز است اینکه از چرخ برین
آمده روح الله اینک برزمین
یا که روح القدس اعظم جلوه گر
گشته بر مریم به تمثال بشر
یا بود این کشته یحیی کش ز طشت
خون روان گردیده بر دامان دشت
یا درخت موسی است این شعله رو
کایدش بانگ انا الحق از گلو
او همه بر روی شه غرق نگاه
کش ندا آمد به گوش جان زشاه
کاندرا که خوش به هنجار آمدی
گرچه با تمثال و زنار آمدی
بشکن این تمثال و این زنار را
چند در آیینه جویی یار را؟
دارد اینک در حریم کعبه سیر
آنچه در آیینه می جستی به دیر
گر فشانم دست عیسی آفرین
صد مسیحا ریزدم از آستین


نیر در توصیف مقام امامت امام حسین (ع) نیز متناسب دريافت اهل معرفت سير كرده است.

ما بعد الشعر
شاعری بزرگ اما مظلوم(نگاهی به زندگی وشعر نیر تبریزی)/قسمت چهارم


حافظ شعر عاشورایی
"لآلی منظومه" از دیگر آثار "حجت الاسلام"است.مجموعه ای ست از چند شعر در قالب ترکیب بند و غزل و قصیده وسایر قالب های شعری که به سه زبان فارسی،عربی و ترکی سروده شده است.غالب اشعار ،عاشورایی و مرثیه ای ست و البته سروده هایی نیز در مدح امامان دیگر(ع)در آن به چشم می خورد.این اثر با ترکیب بندی در مرثیه ی حضرت ابا عبدالله آغاز می شود و به دلیل داشتن ویژگی های منحصر به فرد –که ذکر آن خواهد رفت-از آثار ماندگار نیر است.
مطلع اولین بند آن چنین است:

چون کرد خور(1)، زتوسن زرین ،تهی رکاب
افتاد در ثوابت(2) وسیاره انقلاب
غارتگران شام( 3)به یغما گشود دست
بگسیخت از سرادق (4)زرتار خور طناب
کرد از مجره(5) چاک،فلک پرده ی شکیب
بارید از ستاره به رخساره خون ، خضاب
کردند سر زپرده برون دختران نعش
با گیسوی بریده سراسیمه بی نقاب.....

چنانکه گفته شد نیر غالبا با غیر مستقیم گویی و تداعی گری در صدد تجسم اتفاقات است.در این بند نیز با توصیفاتی از صحنه ی غروب خورشید و آمدن شب و ظاهر شدن ستارگان، لحظات پس از شهادت امام حسین (ع)و آنچه را که بر اهل حرم گذشته است به شکلی حیرت آور و هنرمندانه توصیف می کند.نیر شاعر ی ست "رند".واجد نوعی رندی منحصر به فرد که به جرئت می توان گفت : نه پیش از او در مرثیه بوده و نه پس از او دیده شده است.هنوز که هنوز است چه بسا ابعاد تحسین برانگیز این "رندی عظیم"از دید بسیاری از شعر پژوهان به دور مانده است و هنوز کسی را آن چنان که باید و شاید، راه به سراپرده ی عظمت نیر نیست.

نیر نمی خواهد شبیه نوحه نویس های دیگر که در توصیف غروب عاشورا ،از اسب افتادن امام و غارت شدن خیمه ها و بیرون دویدن دختران حرم را بی هیچ کم و کاست و خیال انگیزی به نظم در می آورند عمل کند.نیر مثل دیگر ان آنچه را که مورخین به نثر نوشته اند،به نظم در نمی آورد.بلکه واقعه را به شکل شعری رندانه و منحصر به فرد، باز آفرینی می کند و همین نکته است که او را از تمام نوحه نویس های پیش و پس از خود متمایز می کند.

در همین بند ،شاعر فرا رسیدن غروب خورشید را چنان رندانه توصیف می کند که تصويري (شامل ظاهر و باطن حوادث) از وقایع بعد از شهادت.؛زمانی که رکاب توسن زرین و سرخ آسمان از خورشید تهی می شود در ارکان ستاره ها و سیاره ها ،انقلاب اتفاق می افتد.شام(شب)مانند لشکری غارت گر طناب های خیمه ی زر تار خورشید را از هم می گسلند.فلک پرده ی شکیبایی کهکشان را پاره می کند و ستاره ها مثل قطره های خون رخساره ی آسمان را خضاب می کنند.ستارگان بنات النعش با گیسوان بریده و بی نقاب از سراپرده ی آسمان بیرون می دوند و.....
چنان که می بینید نوع توصیف غیر مستقیم و رندانه ی نیر بی بدیل است....این همان تداعی ست.تداعی آنچه اتفاق افتاده است.امام از زین اسب فرو افتاده و غارتگران شام به خیمه ها هجوم آورده اند.حنجره امام را بریده اند و خون محاسن او را خضاب کرده و دختران کشته ی کربلا از خیمه ها بیرون دویده اند.....

این شیوه ی استادانه را حتی در محتشم کاشانی که این همه مورد عنایت شعر پژوهان فارسی زبان است نمی توان یافت.. در تاریخ شعر مرثیه ی ایران هیچ کس جز نیر ،"رند" نیست...بی گمان اوست که حافظ عرصه ی شعر عاشورایی ست.
این ترکیب بند ،بندهای معروف دیگری نیز دارد که زبانزد مرثیه خوانان به خصوص در منطقه ی آذربایجان است:

گفت ای گروه هرکه ندارد هوای ما
سر گیرد و برون رود از کربلای ما
ناداده تن به خواری و ناکرده ترک سر
نتوان نهاد پای به خلوت سرای ما
تا دست و رو نشست به خون می نیافت کس
راه طواف بر حرم کبریای ما
این عرصه نیست جلوه گه روبه و گراز
شیر افکن است بادیه ی ابتلای ما
همراز بزم ما نبود طالبان جاه
بیگانه باید از دو جهان آشنای ما
برگردد آنکه با هوس کشور آمده
سر ناورد به افسر شاهی گدای ما
ما را هوای سلطنت ملک دیگر است
کاین عرصه نیست در خور فر همای ما
یزدان ذوالجلال به خلوت سرای قدس
آراسته است بزم ضیافت برای ما
برگشت هرکه طاقت تیر و سنان نداشت
چون شاه تشنه کار به شمر و سنان نداشت

و یا:

تیری که بر دل شه گلگون قبا رسید
اندر نجف به مرقد شیر خدا رسید
چون در نجف زسینه ی شیر خدا گذشت
اندر مدینه بر جگر مصطفی رسید
زان پس که پرده ی جگر مصطفی درید
داند خدا که چون شد از آن پس کجا رسید
هر ناوک بلا که فلک در کمان نهاد
پر بست و بر هدف همه در کربلا رسید
یک باره از فلاخن آن دشت کینه خاست
آن سنگ های طعنه که بر انبیا رسید
با خیل عاشقان چو در آن دشت پا نهاد
قربانی خلیل به کوه منا رسید

و نمونه های متعدد دیگر....
این ترکیب بند 28 بند دارد و علاوه بر نکات نغز شاعرانه ،عرصه ای ست برای بیان اندیشه های عرفانی خاص شاعر.

ثاراللهی که سر انا الحق نشان دهد
دنیا نگر که در دل خونش مکان دهد
وان سر که سرّ نقطه ی طغرای(6) بسمل است
کورانه جاش بر سر میم سنان دهد
پی نوشت:
(1)خورشید
(2)جمع ثابته؛ستارگان
(3)هم به معنی شام جغرافیایی و هم به معنی شب است.
(4)سراپرده،خیمه
(5) کهکشان - به فتح میم و جیم و رای مشدد -
(6)خطوط منحنی تو در تویی که نام مشخصی در درون آن گنجانده شده باشد.

ميرزا محمد تقي فرزند ملا محمد تبريزي مشهور به «حجة الاسلام» و متخلص به «نير» (1312 - 1247 ه. ق) از مراجع و علماي آذربايجان بود. وي تحصيل فقه و حکمت را نزد پدرش که از مراجع بود آغاز کرد و در نجف ادامه داد. بعد از آن به تبريز بازگشت و تا آخر عمر در آن شهر به خدمات ديني روحاني پرداخت.
مشهورترين آثار وي عبارتند از:
مثنوي آتشکده (در مراثي اهل بيت عليهم‏ السلام)؛ لآلي منظومه؛ ديوان غزليات؛ مثنوي در خوشاب؛ صحيفة الابرار و مفاتيح الغيب.
نير تبريزي، از جمله شاعراني است که در مصيبت سيد و سالار شهيدان امام حسين عليه‏السلام اشعار پرسوز و گدازي دارد. هم اکنون ترجيع بندي در مرثيه‏ي سيدالشهداء عليه‏ السلام از او بجاي مانده است. اشعار او در وصف و نعت قهرمانان کربلا آنچنان پرشور و معرفت ساز است که دل هر خواننده‏اي را تحت تأثير قرار مي‏دهد. نير تبريزي در اين ترجيع بند به استقبال ترجيع بند محتشم کاشاني رفته و از او پيروي نموده که بند اول آن چنين سروده شده است:

چون کرد خور ز توسن زرين تهي رکاب
افتاد در ثوابت و سياره انقلاب‏

غارتگران شام به يغما گشود دست
بگسيخت از سرادق زر تار خور، طناب‏

کرد از مجره چاک، فلک پرده‏ي شکيب
باريد از ستاره به رخساره خون خضاب‏

کردند سر ز پرده برون دختران نعش
با گيسوي بريده، سراسيمه، بي‏نقاب‏

گفتي شکسته مجمر گردون و از شفق
آتش گرفته دامن اين نيلگون قباب‏

از کله‏ي شفق، به درآورده سر، هلال
چون کودکي تپيده به خون در کنار آب‏

يا گوشواره‏اي که به يغما کشيده خصم
بيرون ز گوش پرده نشيني چو آفتاب‏

يا گشته زين توسن شاهنشهي نگون
برگشته بي‏سوار سوي خيمه باشتاب‏

گفتم مگر قيامت موعود اعظم است
آمد ندا ز عرش که ماه محرم است‏

شهيد عشق که تنگ است پوست بر بدنش
تو خصم بين که به يغما زره برد ز تنش‏

دگر بشير به کنعان چه ارمغان آرد؟
ز يوسفي که قبا کرده گرگ، پيرهنش‏

چراغ دوده‏ي طاها فلک به يثرب کشت
ز قصر شام برآورد دود انجمنش‏

زمانه گلشن زهرا چنان به غارت داد
که بار قافله شد، ارغوان و ياسمنش‏

اي خفته خوش به بستر خون، ديده باز کن
احوال ما بپرس و سپس خواب ناز کن‏

اي وارث سرير امامت، به پاي خيز
بر کشتگان بي‏کفن خود نماز کن‏

طفلان خود به ورطه‏ي بحر بلا نگر
دستي به دستگيري ايشان دراز کن‏

برخيز، صبح شام شد، اي امير کاروان
ما را سوار بر شتر بي‏جهاز کن‏

يا دست ما بگير و ازين دشت پر هراس
بار دگر روانه به سوي حجاز کن‏

اگر صبح قيامت را شبي هست آن شب است امشب
طبيب از من ملول و جان ز حسرت بر لب است امشب‏

فلک، از دور ناهنجار خود لختي عنان درکش
شکايتهاي گوناگون مرا با کوکب است امشب‏

برادر جان، يکي سر بر کن از خواب و تماشا کن
که زينب بي‏تو، چون در ذکر يا رب يا رب است امشب‏

سرت مهمان خوي و تنت با ساربان همدم
مرا با هر دو اندر دل، هزاران مطلب است امشب‏

بگو با ساربان امشب نبندد محمل ليلا
ز زلف و عارض اکبر، قمر در عقرب است امشب‏

صبا از من به زهرا گو، بيا شام غريبان بين
که گريان ديده‏ي دشمن به حال زينب است امشب‏

اي ز داغ تو روان خون دل از ديده‏ي حور
بي‏تو عالم همه ماتمکده تا نفخه‏ي صور

ز تماشاي تجلاي تو، مدهوش کليم
اي سرت سر انا الله و سنان نخله‏ي طور

ديده‏ها گو همه دريا شو و دريا همه خون
که پس از قتل تو منسوخ شد آيين سرور

پاي در سلسله سجاد و به سر تاج، يزيد
خاک عالم به سر افسر و ديهيم و قصور

دير ترسا و سر سبط رسول مدني
آه اگر طعنه به قرآن زند، انجيل و زبور

تا جهان باشد و بوده‏ست که داده‏ست نشان
ميزبان خفته به کاخ اندر و مهمان به تنور؟

سر بي‏تن که شنيده‏ست به لب آيه کهف؟
يا که ديده‏ست به مشکوة تنور، آيه‏ي نور؟

جان فداي تو که از حالت جانبازي تو
در صف ماريه از ياد بشد شور نشور

قدسيان سر به گريان به حجاب ملکوت
حوريان دست به گيسوي پريشان ز قصور

گوش خضرا همه پر غلغله‏ي ديو و پري
سطح غبرا، همه پر ولوله‏ي وحش و طيور

غرق درياي تحير ز لب خشک تو نوح
دست حسرت به دل، از صبر تو ايوب صبور

کوفيان، دست به تاراج حرم کرده دراز
آهوان حرم از واهمه در شيون و شور

انبيا محو تماشا و ملايک مبهوت
شمر سرشار تمنا و تو سرگرم حضور

داد آسمان به باد ستم خانمان من
تا از کدام باديه پرسي نشان من‏

گردون به انتقام شهيدان روز بدر
نگذاشت يک ستاره به هفت آسمان من‏

بيخود درين چمن نکشم ناله‏هاي زار
آن طايرم که سوخت فلک آشيان من‏

آن سرو قامتي که تو ديدي ز غم خميد
ديدي که چون کشيد غم آخر کمان من‏

رفت آن که بود بر سر من سايه‏ي هماي
شد دست خاک سبز، کنون سايبان من‏

گفتم ز صد يکي به تو از حال کوفه، باش
کز بارگاه شام برآيد فغان من‏

عنقاي قاف را هوس آشيانه بود
غوغاي نينوا همه در ره بهانه بود

جايي که خورده مي، آنجا نهاد سر
دردي کشي که مست شراب شبانه بود

در يک طبق به جلوه‏ي جانان نثار کرد
هر در شاهوار کش اندر خزانه بود

نامد بجز نواي حسيني به پرده راست
روزي که در حريم الست اين ترانه بود

کوري نظاره کن که شکستند کوفيان
آيينه‏اي که مظهر حسن يگانه بود

گلگون سوار وادي خونخوار کربلا
بي‏سر فتاده در صف پيکار کربلا

فرياد بانوان سراپرده‏ي عفاف
آيد هنوز از در و ديوار کربلا

بر چرخ مي‏رود ز فراز سنان هنوز
صوت تلاوت سر سردار کربلا

سيارگان دشت بلا، بسته بار شام
در خواب رفته قافله سالار کربلا

شد يوسف عزيز به زندان غم اسير
درهم شکست، رونق بازار کربلا

بس گل که برد بهر خسي تحفه سوي شام
گلچين روزگار ز گلزار کربلا

چون سر زد از سرادق جلباب نيلگون
صبح قيامتي نتوان گفتنش که چون‏

صبحي ولي چو شام ستمديدگان سياه
روزي ولي چو روز دل افسردگان زبون‏

ترک فلک ز جيش شب از بس بريد سر
لبريز شد ز خون شفق، طشت آبگون‏

آسيمه سر نمود رخ از پرده‏ي شفق
خور، چون سر بريده‏ي يحيي ز طشت خون‏

ليلاي شب دريده گريبان، گشاده مو
بگرفت راه باديه، زين خرگه نگون‏

افتاد شور و غلغله در طاق نه رواق
چون آفتاب دين قدم از خيمه زد برون‏

اي خرگه عزاي تو، اين طارم کبود
لبريز خون ز داغ تو پيمانه‏ي وجود

وي هر ستاره قطره‏ي خوني که علويان
در ماتم تو ريخته از ديدگان فرود

گريه‏ست بر تو هر چه نوازنده را نواست
ناله‏ست بي‏تو، هر چه سراينده را سرود

تنها به خاکيان به عزاي تو اشک ريز
ماتمسراست بهر تو از غيب تا شهود

از خون کشتگان تو صحراي ماريه
باغي و سنبلش همه گيسوي مشک سود

کي بر سنان تلاوت قرآن کند سري
بيدار ملک کهف تويي، ديگران رقود

نشگفت اگر برند تو را سجده، سروران
اي داده سر به طاعت معبود، در سجود

اي در غم تو ارض و سما خون گريسته
ماهي در آب و وحش به هامون گريسته‏

وي روز و شب به ياد لبت چشم روزگار
نيل و فرات و دجله و جيحون گريسته‏

از تابش سرت به سنان، چشم آفتاب
اشک شفق به دامن گردون گريسته‏

در آسمان ز دود خيام عفاف تو
چشم مسيح، اشک جگرگون گريسته‏

با درد اشتياق تو در وادي جنون
ليلي بهانه کرده و مجنون گريسته‏

تنها نه چشم دوست به حال تو اشکبار
خنجر به دست قاتل تو، خون گريسته‏

آدم پي عزاي تو از روضه‏ي بهشت
خرگاه درد و غم زده بيرون گريسته‏

گر از ازل تو را سر اين داستان نبود
اندر جهان ز آدم و حوا نشان نبود

*******
در وصف حر :
نفس بگرفتش عنان که پاي دار
باره واپس ران، مترس از ننگ و عار

عقل گفتنش رو که عار از نار به
جور يار از صحبت اغيار به‏

نفس گفت از عمر برخودار باش
عقل گفتا: عمر شد، بيدار باش‏

نفس گفتا نقد بر نسيه مده
عقل گفت اين نسيه از آن نقد به‏

وين کشاکشهاي نفس و عقل پير
نفس شد مغلوب و عقل پير چير

عاشقانه راند باره سوي شاه
با تضرع گفت اي باب اله‏

تايبم، بگشا به رويم باب را
دوست مي‏دارد خدا تواب را

وحشي‏ام، آورده‏ام رو بر رسول
اي محمد، توبه‏ي من کن قبول‏

ديد چون مولا تضرع کردنش
کرد طوق بندگي در گردنش‏

گفت بازآ که در توبه‏ست باز
هين بگير از عفو ما خط جواز

گر دو صد جرم عظيم آورده‏اي
غم مخور، رو بر کريم آورده‏اي‏



در وصف حضرت عباس :
شد به سوي آب تازان باشتاب
زد سمند باد پيما را در آب‏

بي‏محابا جرعه‏اي در کف گرفت
چون به خويش آمد دمي، گفت اي شگفت‏

تشنه لب در خيمه سبط مصطفي
آب نوشم من؟ زهي شرط وفا

عاشقان از جام محنت سر خوشند
آب کي نوشند؟ مرغ آتشند

دور دار اي آب، دامن از کفم
تا نسوزد ماهيانت از تفم‏

دور دار اي آب، لب را از لبم
ترسمت دريا بسوزد از تبم‏

زاده‏ي شير خدا، با مشک آب
خشک لب از آب بيرون زد رکاب‏

حيدرانه آن سليل ذوالفقار
خويش را زد يک تنه بر صد هزار

ناگهان کافر نهادي از کمين
کرد با تيغش جدا، دست از يمين‏

گفت هان اي دست، رفتي شاد رو
خوش برستي از گرو، آزاد رو

ساقي اريار است و مي اين مي که هست
دست چبود؟ بايد از سر شست دست‏

ليک از يک دست، برنايد صدا
باش کآيد دست ديگر از قفا

لا ابالي نيست دست افشاني‏ام
جعفر طيار را من ثاني‏ام‏

دست دادم تا شوم همدست او
پر برافشانيم در بستان هو

از ازل من طاير آن گلشنم
دست گو بردار دست از دامنم‏

چند بايد بود بند پاي من
تير بايد شهپر عنقاي من‏

از کمين ناگه سيه دستي به تيغ
بر فکندش دست ديگر بي‏دريغ‏

چون دو دست افتاده ديد آن محتشم
گفت: دستاور که من بي تو خوشم‏

اندر آن کويي که آن محبوب روست
عاشق بي دست و پا دارند دوست‏

عاشقي بايد ز من آموختن
شد علم پروانه، از پر سوختن‏

بد چو شور عشق، سر تا پاي من
شد قيامت راست بر بالاي من‏

شد پرافشان، جعفر طيار وار
درگذشت و رفت سوي يار، يار

شد هماغوش شه بدر و حنين
ماند ازو دستي و دامان حسين‏


در وصف حضرت علي اصغر :
شد چو خرگاه امامت چون صدف
خالي از درهاي درياي شرف‏

شاه دين را گوهري بهر نثار
جز دري غلتان نماند اندر کنار

شيرخواره، شيرغاب پردلي
نعت او عبدالله و نامش علي‏

در طفوليت، مسيح عهد عشق
اني عبدالله گو، در مهد عشق‏

بهر تلقين شهادت، تشنه کام
از دم روح القدس، در بطن مام‏

داده يادش، مام عصمت جاي شير
در ازل خون خوردن از پستان تير

با زبان حال، آن طفل صغير
گفت با شه، کاي امير شيرگير

جمله را دادي شراب از جام عشق
جز مرا کم تر نشد زان کام عشق‏

گرچه وقت جان فشاني دير شد
«مهلتي بايست تا خون شير شد»

تشنه‏ام، آبم ز جوي تير ده
کم شکيبم، خون به جاي شير ده‏

برد آن مه را به سوي رزمگاه
کرد رو بر شاميان رو سياه‏

گفت کاي کافر دلان بدسگال
که به رويم بسته‏ايد آب زلال‏

آب ناپيدا و کودک ناصبور
شير از پستان مادر گشته دور

در کمان بنهاد تيري حرمله
اوفتاد اندر ملايک غلغله‏

جست چون تير از کمان شوم او
پر زنان بنشست بر حلقوم او

غنچه‏ي لب بر تکلم باز کرد
در کنار باب، خواب ناز کرد

وه چه گويم من که آن طفل شهيد
اندر آن آيينه‏ي روشن چه ديد

آن گشودن لب به لبخند از چه بود
وان نثار شکر و قند از چه بود

رمز «کنت کنز» بودن سر به سر
زير آن لبخند شيرين، مستتر

رمزهاي نامه‏ي عهد الست
که شهيد عشق با محبوب بست‏

پس ندا آمد بدو کاي شهريار
اين رضيع خويش را بر ما گذار

تا دهيمش شير از پستان حور
خوش بخوابانيمش اندر مهد نور

در وصف حضرت علي اکبر :
اکبر آن آيينه‏ي رخسار جد
هيجده ساله جوان سرو قد

برده در حسن از مه کنعان گرو
قصه‏ي هابيل و يحيي کرده نو

با ادب بوسيد پاي شاه را
روشنايي بخش مهر و ماه را

کاي زمان امر «کن» در دست تو
هستي عالم طفيل هست تو

بي‏تو ما را زندگي بي‏حاصل است
که حيات کشور تن با دل است‏

دارم اندر سر هواي وصل دوست
که سراپاي وجودم ياد اوست‏

گفت: بشتاب اي ذبيح کوي عشق
تا خوري آب حيات از جوي عشق‏

اي سوم قرباني از آل خليل
از نژاد مصطفي اول قتيل‏

شاهزاده سوي خيمه شد روان
گفت نالان کاي بلاکش بانوان‏

هين فراز آييد و بدرودم کنيد
سوي قربانگه روان زودم کنيد

مادرا برخيز و زلفم شانه کن
خود به دور شمع من پروانه کن‏

دست حسرت طوق کن بر گردنم
که دگر زين پس نخواهي ديدنم‏

کاين وداع يوسف و راحيل نيست
هاجر و بدرود اسماعيل نيست‏

برد يوسف سوي خود راحيل را
ديد هاجر زنده اسماعيل را

من براي دادن جان مي‏روم
سوي مهمانگاه جانان مي‏روم‏

سر نهادش بر سر زانوي ناز
گفت کاي باليده سرو سرفراز

اي به طرف ديده خالي جاي تو
خيز تا بينم قد و بالاي تو

اي نگارين آهوي مشکين من
با تو روشن چشم عالم بين من‏

اين بيابان جاي خواب ناز نيست
ايمن از صياد تيرانداز نيست‏

گفتمت باشي مرا تو دستگير
اي تو يوسف، من تو را يعقوب پير

جبرئيل آمد شتابان بر زمين
از فراز عرش رب العالمين‏

گفت کاي فرمانده ملک وجود
پيشت آوردستم از يزدان درود

گر نبودي بود تو، عالم نبود
امتزاج طينت آدم نبود

ما نکرديم اين شهادت بر تو حتم
اي جلال کبريايي بر تو ختم‏

گر کشي جان جهان، نک زان توست
گوش عزرائيل بر فرمان توست‏

داد پاسخ شاه با روح الامين
کاي امين وحي رب العالمين‏

عاشق جانانه را با جان چه کار؟
درد کز يار است، با درمان چه کار؟

جبرئيلا، اين که بيني ني منم
اوست يکسر، من همين پيراهنم‏

گر من از هر دو جهان بيگانه‏ام
گنج پنهاني‏ست در ويرانه‏ام‏

گفت: چشم دخترانت در ره است
گفت: عشق از ديدن غير، اکمه است‏

گفت: ترسم زينبت گردد اسير
گفت: سوي اوست از هر سو مصير

گفت: سجادت فتاده بي‏طبيب
گفت: بيماريش خوش دارد حبيب‏

گفت: بهرت آب حيوان آورم
گفت: من از تشنگي آن سوترم‏

جبرئيلا، من ز جو بگذشته‏ام
آب حيوان را در آن سو هشته‏ام‏

گفت: آوردستم از غيبت، سپاه
تا کنند اين قوم کافر را تباه‏

گفت: مهلا، خود ز من دارد مدد
جبرئيلا، آن سپاه بي‏عدد

آن که با تدبير او گردد فلک
کي بود محتاج امداد ملک‏

گر فشانم دست، ريزم ز آستين
صد هزاران جبرئيل راستين‏

هستي ايشان همه از هست ماست
رشته‏ي تدبيرشان در دست ماست‏

جبرئيلا، چشم ديگر بايدت
تا که حال عاشقان بنمايدت‏

جبرئيلا، من خود از کف هشته‏ام
دست جانان است تار رشته‏ام‏

هشته طوق عشق خود بر گردنم
مي‏برد آنجا که خواهد بردنم‏

اين حديث محنت ايوب نيست
داستان يوسف و يعقوب نيست‏

صبر ايوب از کجا و اين بلا
اين حسين است و حديث کربلا

دورکش زين ورطه رخت، اي محتشم
تا نسوزد شهپرت را آتشم‏

هين سپاهت دوردار از راه من
که جهانسوز است برق آه من‏

آمد از هاتف به گوش او ندا
از حجاب بارگاه کبريا

کاي حسين، اي نوح طوفان بلا
اين همان عهد است و اينجا کربلا

تو بدين سان گر کني جنگ آوري
پس که خواهد شد بلا را مشتري؟

هين فرود آ، اي شه پيمان درست
که بساط کبريايي زان توست‏

اي حريم وصل ما، مأواي تو
اندر آ، خالي ست اينجا جاي تو

چون پيام دوست از هاتف شنيد
دست از پيکار دشمن بر کشيد

گفت حاشا من ني‏ام در عهد، سست
اين کشاکشها همه از بهر توست‏

آشناي تو ز خود بيگانه است
خود تويي تو، گر کسي در خانه است‏

عشق را با من حديث اختيار
«مسأله دور است اما دوريار»

عشق را نه قيد نام است و نه ننگ
جمله بهر توست، چه صلح و چه جنگ‏

صورت آيينه، عکسي بيش نيست
جنبش و آرام او از خويش نيست‏

اين کشاکش نيستم از نقض عهد
قاتل خود را همي جويم به جهد

ورنه من بر مرگ از آن تشنه‏ترم
هين ببار اي تير باران بر سرم‏


بخشی از ترکیب بند عاشورایی حجت الاسلام نیّر تبریزی

ترک فلک ز جیش شب از بس برید سر

لبریز شد ز خون شفق طشت آبگون

گفتی ز هم گسیخته آشوب رستخیز

شیرازه ی صحیفه ی اوراق کاف و نون

آسیه سر، نمود رخ از پرده ی شفق

خور چون سر بریده ی یحیی ز طشت خون

لیلای شب دریده گریبان ، بریده مو

بگرفت راه بادیه زین خرگه نگون

دست فلک نمود گریبان صبح چاک

بارید از ستاره به بر اشک لاله گون

افتاد شور و غلغله در طاق نه رواق

چون آفتاب دین قدم از خیمه زد برون

گردون به کف ز پرده ی نیلی علم گرفت

روح الامین رکاب شه جم خدم گرفت

شد آفتاب دین چو روان سوی رزمگاه

از دود آه پردگیان شد جهان سیاه

در خون و خاک خفته همه یاوران قوم

وز خیل اشک و آه ز پی یک جهان سپاه

سرگشته بانوان سراپرده ی عفاف

زد حلقه گرد او همه چون هاله گرد ماه

آن سرزنان به ناله، که شد حال ما زبون

وین موکنان به گریه، که شد روز ما تباه

پس با دل شکسته جگرگوشه ی بتول

از دل کشید ناله و افغان که یا اخاه

لختی عنان بدار که گردم به دور تو

وز پات زآب دیده نشانم غبار راه

من یک تن غریبم و دشتی پر از هراس

وین پرشکستگان ستمدیده بی پناه

گفتم تو درد من به نگاهی دوا کنی

رفتی و ماند در دلم آن حسرت نگاه

چون شاه تشنه داد تسلی بر اهلبیت

برتافت سوی لشکر عدوان سر کمیت

استاد در برابر آن لشکر عبوس

چون شاه نیمروز بر آن اشهب شموس

گفت ای گروه هین منم آن نور حق کزو

تابیده بر سجنجل صبح ازل، عکوس

بر درگه جلال من ارواح انبیا

بنهاد بر سجود سر از بهر خاکبوس

مرسل منم به آدم و آدم مرا رسول

سایس منم به عالم و عالم مرا مسوس

سلطان چرخ را که مدار جهان بر اوست

من داده ام جلوس بر این تخت آبنوس

در عرصه گاه حسن که ز برق شهاب تیر

دیو فلک گزد ز تحیّر لب فسوس

گردد ز خون بسیط زمین معدن عقیق

گیرد ز گرد، روی هوا رنگ سندروس

افتد ز بیم لرزه بر ارکان کن فکان

آرم چو حیدرانه بر اورنگ زین جلوس

بر خاک پای توسن گردون مسیر من

ناکرده تیغ راست سجود آورد رئوس

لیکن نموده شوق لقای حریم دوست

سیرم ز زندگانی این دهر چاپلوس

نی طالب حجازم و نی مایل عراق

نی در هوای شامم و نی در خیال طوس

تسلیم حکم عهد ازل را چه احتیاج

غوغای عام و جنبش لشکر، غریو کوس

در کار عشق حاجت تیر و خدنگ نیست

آنجا که دوست جان طلبد جای جنگ نیست

لختی نمود با سپه کینه زین خطاب

جز تیر جان شکار ندادش کسی جواب

از غنچه های زخم تن نازنین او

آراست گلشنی فلک، اما نداد آب

بالله که جز دهان نبی آبخور نداشت

گردون گلی که چید ز بستان بوتراب

چون پر گشود در تن او تیر جان شکار

با مرغ جان نمود به صد ذوق دل خطاب

پیک پیام دوست به در حلقه می زند

ای جان بر لب آمده، لختی به در شتاب

چون تیر کین عنان قرارش ز کف ربود

کرد از سمند بادیه پیما، تهی رکاب

آمد ندا ز پرده ی غیبش به گوش جان

کای داده آب ، نخل بلا را ز خون ناب

مقصود ما ز خلق جهان جلوه ی تو بود

بعد از تو خاک بر سر این عالم خراب

گر سفلگان به بستر خون داد جای تو

خوش باش و غم مخور که منم خونبهای تو

تیری که بر دل شه گلگون قبا رسید

اندر نجف به مرقد شیر خدا رسید

چون در نجف ز سینه ی شیر خدا گذشت

اندر مدینه بر جگر مصطفی رسید

زآن پس که پرده ی جگر مصطفی درید

داند خدا که چون شد از آن پس کجا رسید

هر ناوک بلا که فلک در کمان نهاد

پر بست و بر هدف، همه در کربلا رسید

یکباره از فلاخن آن دشت کینه خاست

آن سنگ های طعنه که بر انبیا رسید

با خیل عاشقان چو در آن دشت پا نهاد

قربانی خلیل به کوه منا رسید

آراست گلشنی ز جوانان گلعذار

آبش نداده باد خزان از قفا رسید

از تشنگی ز پا چو درآمد به سر دوید

چون بر وفای عهد الستش ندا رسید

از پشت زین قدم چو به روی زمین نهاد

افتاد و سر به سجده ی جان آفرین نهاد

گفت ای حبیب دادگر ای کردگار من

امروز بود در همه عمر انتظار من

این خنجر کشیده و این حنجر حسین

سر کو نه بهر توست نیاید به کار من

گو تارهای طره ی اکبر به باد رو

تا یاد توست مونس شبهای تار من

گو بر سر عروس شهادت نثار شو

درّی که بود پرورشش در کنار من

خضر ار ز جوی شیر چشید آب زندگی

خون است آب زندگی جویبار من

عیسی اگر ز دار بلا زنده برد جان

این نقد جان به دست، سر نیزه دار من

در گلشن جنان به خلیل ای صبا بگو

بگذر به کربلا و ببین لاله زار من

در خاک و خون به جای ذبیح منای خوی

بین نوجوان سرو قد و گلعذار من

پس دختر عقیله ی ناموس کردگار

نالان ز خیمه تاخت به میدان کارزار

کای رایت هدی تو چرا سرنگون شدی

در موج خون چگونه فتادی و چون شدی

ای دست حق که علت ایجاد عالمی

علت چه شد که در کف دونان زبون شدی

امروز در ممالک جان دست، دست توست

الله! چگونه دستخوش خصم دون شدی

کاش آن زمان که خصم به روی تو بست آب

این خاکدان غم همه دریای خون شدی

ای چرخ کج مدار کمانت شکسته باد

زین تیرها که بر تن او رهنمون شدی

آن سینه ای که پرده ی اسرار غیب بود

ای تیر چون تو محرم راز درون شدی

گشتی به کام دشمن و کشتی به خیره دوست

ای گردش فلک تو چرا واژگون شدی

ای خور چو شد به نیزه سر ماه مشرقین

شرمت نشد که باز ز مشرق برون شدی

ای چرخ سفله، داد از این دور واژگون

عرش خدای ذوالمنن و پای شمر دون

چون شاه تشنه ظلمت ناسوت کرد طی

بر آب زندگانی جاوید برد پی

در راه حق، فنا به بقا کرد اختیار

تا گشت وجه باقی حق بعد، کلّ شیء

زد پا به هر چه جز وی و سر داد و شد روان

تا کوی دوست بر اثر کشتگان حی

چون گشت جلوه گر سر او بر سر سنان

شد پر نوای زمزمه ی طور، نای و نی

شور از عراق گشت بلند آن چنان که برد

کافر دلان ز یاد، تمنای ملک ری

پاشید آن قلاده ی درهای شاهوار

از هم چو برگ های خزان از سموم دی

گفتی رها نمود ز کف دختران نعش

از انقلاب دور فلک دامن جدی

آن یک نهاد رو سوی میدان که یا ابا

وان یک کشید در حرم افغان که یا اخی

رفتی و یافت بی تو به ما روزگار دست

ای دست داد حق ز گریبان برآر دست

آه از دمی که از ستم چرخ کج مدار

آتش گرفت خیمه و بر باد شد دیار

بانگ رحیل غلغله در کاروان فکند

شد بانوان پرده ی عصمت شترسوار

خور شد فرو به مغرب و تابنده اختران

بستند بار شام قطار از پی قطار

غارتگران کوفه ز شاهنشه حجاز

نگذاشتند درّ یتیمی به گنج بار

گردون به درنثاری بزم خدیو شام

عقدی به رشته بست ز درهای شاهوار

گنجینه های گوهر یکدانه شد نهان

از حلقه های سلسله در آهنین حصار

آمد به لرزه عرش ز فریاد اهلبیت (ع)

در قتلگه چو قافله ی غم فکند بار

ناگه فتاده دید جگر گوشه ی رسول

نعشی به خون تپیده به میدان کارزار

پس دست حسرت آن شرف دوده ی بتول

بر سر نهاده گفت: جزاک الله ای رسول

این گوهر به خون شده غلتان حسین توست

وین کشتی شکسته ز طوفان حسین توست

این یوسفی که بر تن خود کرده پیرهن

از تار زلف های پریشان حسین توست

این از غبار تیره ی هامون نهفته رو

در پرده آفتاب درخشان حسین توست

این خضر تشنه کام که سرچشمه ی حیات

بدرود کرده با لب عطشان حسین توست

این پیکری که کرده نسیمش کفن به بر

از پرنیان ریگ بیابان حسین توست

این لاله ی شکفته که زهرا ز داغ او

چون گل نموده چاک گریبان حسین توست

این شمع کشته از اثر تندباد جور

کش بی چراغ مانده شبستان حسین توست

این شاهباز اوج سعادت که کرده باز

شهپر به سوی عرش ز پیکان حسین توست

آنگه ز جور دور فلک با دل غمین

رو در بقیع کرد که ای مام بی قرین

داد آسمان به باد ستم خانمان من

تا از کدام بادیه پرسی نشان من

دور از تو از تطاول گلچین روزگار

شد آشیان زاغ و زغن گلستان من

گردون به انتقام قتیلان روز بدر

نگذاشت یک ستاره به هفت آسمان من

زد آتشی به پرده ی ناموس من فلک

کآید هنوز دود وی از استخوان من

بیخود در این چمن نکشم ناله های زار

آن طایرم که سوخت فلک آشیان من

آن سرو قامتی که تو دیدی، ز غم خمید

دیدی که چون کشید غم آخر کمان من؟

رفت آنکه بود بر سرم آن سایه ی همای

شد دست خاک بیز کنون، سایبان من

گفتم ز صد یکی به تو از حال کوفه، باش

کز بارگاه شام برآید فغان من

پس رو به سوی پیکر آن محتشم گرفت

گفت این حدیث، طاقت اهل حرم گرفت

اندر جهان عیان شده غوغای رستخیز

ای قامت تو شور قیامت به پای خیز

زینب برت "بضاعه مزجاه" جان به کف

آورده با ترانه ی "یا ایها العزیز"

هر کس به مقصدی ره صحرا گرفته پیش

من روی در تو و دگران روی در حجیز

بگشا ز خواب دیده و بنگر که از عراق

چونم به شام می برد این قوم بی تمیز

محمل شکسته، ناله حدی، ساربان سنان

ره بی کران و بند گران، ناقه بی جهیز

خرگاه، دود آه و نقابم، غبار راه

چتر، آستین و معجر سر، دست خاک بیز

گاهم به طعن نیزه به زانو سر حجاب

گاهم ز تازیانه به سر دست احتریز

یک کارزار دشمن و من یک تن غریب

تو خفته خوش به بستر و این دشت، فتنه خیز

گفتم دوصد حدیث و ندادی مرا جواب

معذوری ای ز تیر جفا خسته خوش بخواب

ای چرخ سفله تیر تو را صید کم نبود

گیرم عزیز فاطمه صید حرم نبود

حلقی که بوسه گاه نبی بود روز و شب

جای سنان و خنجر اهل ستم نبود

انگشت او به خیره بریدی پی نگین

دیوی سزای سلطنت ملک جم نبود

کی هیچ سفله بست به مهمان خوانده آب؟

گیرم تو را سجیه ی اهل کرم نبود

داغ غمی کز او جگر کوه آب شد

بیمار را تحمل آن داغ غم نبود

پای سریر زاده ی هند و سر حسین؟

در کیش کفر، سفله چنین محترم نبود!

ای زاده ی زیاد که دین از تو شد به باد

آن خیمه های سوخته، بیت الصنم نبود

آتش به پرده ی حرم کبریا زدی

دستت بریده باد نشان بر خطا زدی

زین غم که آه اهل زمین زآسمان گذشت

با عترت رسول ندانم چسان گذشت

در حیرتم که آب چرا خون نشد چو نیل

زآن تشنه ای که بر لب آب روان گذشت

آورد خنجر آب زلالش ولی دریغ

کآب از گلو نرفته فرو، از جهان گذشت

شد آسمان ز کرده پیمان در این عمل

لیک آن زمان که تیر خطا از کمان گذشت

الله چه شعله بود که انگیخت آسمان

کز وی کبوتران حرم زآشیان گذشت

در موقفی که عرض صواب و خطا کنند

کاری نکرده چرخ که از وی توان گذشت

خاموش نیّراکه زبان سوخت خامه را

خون شد مداد و قصه ز شرح و بیان گذشت

فیروز بخت من، نهد از سر خط قبول

بر دفتر چکامه ی من، بضعه ی رسول

چون تیر عشق جا به کمان بلا کند

اول نشست بر دل اهل ولا کند

در حیرت اند خیره سران از چه عشق دوست

احباب را به بند بلا مبتلا کند

بیگانه را تحمل باز نیاز نیست

معشوق ناز خود همه بر آشنا کند

تن پرور از کجا و تمنای وصل دوست

دردی ندارد او که طبیبش دوا کند

آن را که نیست شور حسینی به سر ز عشق

با دوست کی معامله ی کربلا کند

یکباره پشت پا به سر ماسوا زند

تا زان میان از این همه خود را سوا کند

آری کسی که کشته ی او این بود، سزاست

خود را اگر به کشته ی خود خون بها کند

بالله اگر نبود خدا خون بهای او

عالم نبود در خور نعلین پای او

عنقای قاف را هوس آشیانه بود

غوغای نینوا همه در ره بهانه بود

جایی که خورده بود می، آنجا نهاد سر

دردی کشی که مست شراب شبانه بود

یکباره سوخت زآتش غیرت هوای عشق

موهوم پرده ای اگر اندر میانه بود

در یک طبق به جلوه ی جانان نثار کرد

هر درّ شاهوار کش اندر خزانه بود

نآمد به جز نوای حسینی به پرده راست

روزی که در حریم الست این ترانه بود

بالله که جا نداشت به جز نی نشان دراو

آن سینه ای که تیر بلا را نشانه بود

کوری نظاره کن که شکستند کوفیان

آیینه ای که مظهر حسن یگانه بود

نی، نی که وجه باقی حق را هلاک نیست

صورت به جاست آینه گر رفت باک نیست

ای خرگه عزای تو این طارم کبود

لبریز خون ز داغ تو پیمانه ی وجود

وی هر ستاره قطره ی خونی که علویان

در ماتم تو ریخته از دیدگان فرود

گریه است بر تو هر چه نوازنده را نواست

ناله است بی تو هر چه سراینده را سرود

تنها نه خاکیان به عزای تو اشکریز

ماتم سراست بهر تو از غیب تا شهود

از خون تشنگان تو صحرای ماریه

باغی و سنبلش همه گیسوی مشک سود

کی بر سنان تلاوت قران کند سری

بیدار ملک کهف تویی دیگران رقود

نشگفت اگر برند تو را سجده سروران

ای داده سر به طاعت معبود در سجود

پایان سیر بندگی آمد سجود تو

برگیر سر که او همه خود شد وجود تو

ثاراللهی که سرّ اناالحق نشان دهد

دنیا نگر که در دل خونش مکان دهد

وآن سر که سرّ نقطه ی طغرای بسمله است

کورانه جاش بر سر میم سنان دهد

عیسی دمی که جسم جهان را حیات ازوست

الله چسان رواست که لب تشنه جان دهد؟

چرخ دنی نگر که پی قتل یک تنی

هرچ آیدش به دست به تیر و کمان دهد

نفس اللهی که هر زمن او را به کوی وصل

هاتف ندای "ارجعی" از لامکان دهد

ای چرخ سفله، باش که بهر لقای دوست

تاج و نگین به دشمن دین رایگان دهد

آن طایری که ذروه ی لاهوت جای اوست

کی دل بر آشیانه ی این خاکدان دهد؟

مقتول عشق فارغ از این تیره گلخن است

کآن شاهباز را به دل شه نشیمن است

دانی چه روز دختر زهرا اسیر شد؟

روزی که طرح بیعت منّا امیر شد

واحسرتا که ماهی بحر محیط غیب

نمرود کفر را هدف نوک تیر شد

باد اجل بساط سلیمان فرو نوشت

دیو شریر وارث تاج و سریر شد

مولود شیرخواره ی حجر بتول را

پیکان تیر حرمله پستان شیر شد

از دور خویش سیر نشد تا نه چرخ پیر

از خون حنجر شه لب تشنه سیر شد

در حیرتم که شیر خدا چون به خاک خفت

آن دم که آهوان حرم دستگیر شد

زنجیر کین و گردن سجاد ای عجب!

روباه چرخ بین که چسان شیرگیر شد



نگاهی به ترکیب بند حجه الاسلام نیر تبریزی

چون کرد خور ز توسن زرین تهی رکاب = افتاد در ثوابت و سیاره انقلاب
غارتگرانه شام به یغما گشود دست
بگسیخت از سرادق زر تار خور، طناب
کرد از مجره چاک، فلک پرده ی شکیب
بارید از ستاره به رخساره خون خضاب
کردند سر ز پرده برون دختران نعش
با گیسوی بریده، سراسیمه، بی نقاب
گفتی شکسته مجمر گردون و از شفق
آتش گرفته دامن این نیلگون قباب
از کله ی شفق، به درآورده سر، هلال
چون کودکی تپیده به خون در کنار آب
یا گوشواره ای که به یغما کشیده خصم
بیرون ز گوش پرده نشینی چو آفتاب
یا گشته زین توسن شاهنشهی نگون
برگشته بی سوار سوی خیمه باشتاب
گفتم مگر قیامت موعود اعظم است
آمد ندا ز عرش که ماه محرم است

کم نبوده اند شعرای نام آوری که به استقبال از ترکیب بند معروف محتشم کاشانی رفته اند و کوشیده اند با مصروف داشتن ذوق و توان شاعری خود ،کاری دست کم شبیه و نظیر آن را ارائه دهند ؛غافل از اینکه در این طریق خطیر بردن گوی توفیق تنها منوط به مهارت و تسلط شاعری نیست ،حضور قلبی می خواهد و صفای باطنی که کلامی سرا پا اشک و اندوه و فریاد بیا فریند و دلهای داغدار را آتش بزند که :

کاش آن زمان سرادق گردون نگون شدی
وین خرگه بلند ستون بیستون شدی
کاش آن زمان درآمدی از کوه تا به کوه
سیل سیه که روی زمین قیرگون شدی
کاش آن زمان ز آه جهان سوز اهل بیت
یک شعله ی برق خرمن گردون دون شدی
کاش آن زمان که این حرکت کرد آسمان
سیماب وار گوی زمین بی سکون شدی
کاش آن زمان که پیکر او شد درون خاک
جان جهانیان همه از تن برون شدی
کاش آن زمانکه کشتی آل نبی شکست
عالم تمام غرقه دریای خون شدی
آن انتقام گر نفتادی به روزحشر
با این عمل معامله ی دهر چون شدی

آل نبی چو دست تظلم برآورند
ارکان عرش را به تلاطم درآورند

بی کرانگی و عظمت وادی عشق شهید کربلا و مضایق کار در این عرصه مجالی برای هنر نمایان و متفننان باقی نمی گذارد که از سر تقلید و طبع آزمائی نظمی پریشان به هم ببافند و دیوانهای خود را قطور تر کنند و از همان بیت اول

چون کرد خور ز توسن زرین تهی رکاب
افتاد در ثوابت و سیاره انقلاب
غارتگرانه شام به یغما گشود دست
بگسیخت از سرادق زر تار خور، طناب
کرد از مجره چاک، فلک پرده ی شکیب
بارید از ستاره به رخساره خون خضاب
کردند سر ز پرده برون دختران نعش
با گیسوی بریده، سراسیمه، بی نقاب
گفتی شکسته مجمر گردون و از شفق
آتش گرفته دامن این نیلگون قباب
از کله ی شفق، به درآورده سر، هلال
چون کودکی تپیده به خون در کنار آب
یا گوشواره ای که به یغما کشیده خصم
بیرون ز گوش پرده نشینی چو آفتاب
یا گشته زین توسن شاهنشهی نگون
برگشته بی سوار سوی خیمه باشتاب
گفتم مگر قیامت موعود اعظم است
آمد ندا ز عرش که ماه محرم است

کم نبوده اند شعرای نام آوری که به استقبال از ترکیب بند معروف محتشم کاشانی رفته اند و کوشیده اند با مصروف داشتن ذوق و توان شاعری خود ،کاری دست کم شبیه و نظیر آن را ارائه دهند ؛غافل از اینکه در این طریق خطیر بردن گوی توفیق تنها منوط به مهارت و تسلط شاعری نیست ،حضور قلبی می خواهد و صفای باطنی که کلامی سرا پا اشک و اندوه و فریاد بیا فریند و دلهای داغدار را آتش بزند که :

کاش آن زمان سرادق گردون نگون شدی
وین خرگه بلند ستون بیستون شدی
کاش آن زمان درآمدی از کوه تا به کوه
سیل سیه که روی زمین قیرگون شدی
کاش آن زمان ز آه جهان سوز اهل بیت
یک شعله ی برق خرمن گردون دون شدی
کاش آن زمان که این حرکت کرد آسمان
سیماب وار گوی زمین بی سکون شدی
کاش آن زمان که پیکر او شد درون خاک
جان جهانیان همه از تن برون شدی
کاش آن زمانکه کشتی آل نبی شکست
عالم تمام غرقه دریای خون شدی
آن انتقام گر نفتادی به روزحشر
با این عمل معامله ی دهر چون شدی

آل نبی چو دست تظلم برآورند
ارکان عرش را به تلاطم درآورند

بی کرانگی و عظمت وادی عشق شهید کربلا و مضایق کار در این عرصه مجالی برای هنر نمایان و متفننان باقی نمی گذارد که از سر تقلید و طبع آزمائی نظمی پریشان به هم ببافند و دیوانهای خود را قطور تر کنند و از همان بیت اول متوجه می شوند که تن به خفت چه شکستی داده اند.
به همین دلیل بیشتر نظایری که بر ترکیب بند محتشم سروده شده کمتر توجهی بر انگیخته است ، جز موارد معدودی که یکی از آنها اثر گرانقدر شاعر تبریزی -مرحوم حجه الاسلام نیر -است.
محمد تقی حجة الاسلام فرزند ملا محمد ممقانی از شعرا و علمای دانشمد آذربایجان بود که در سال 1211 - 1248 هجری - در تبریز دیده به جهان گشود. تحصیلات را نخست در تبریز و سپس در نجف به پایان رسانید . در ادبیات فارسی و عربی و فقه و حکمت از نوادر روزگار شمرده می شدو در فن شعر نیز استاد و صاحب نظر بود . همچنین انواع خط به ویژه خط شکسته نستعلیق را بسیار نیکو می نوشت ، عجین انکه با دست چپ چنان خط مینوشت که با دست راست
در تعریف خط او همین بس که ادیب الممالک فرهانی گوید :

رقعت ناسخ ریحان خط لاله رخان بر شکسته خط طغرای صفاهانی را

نیر با آنکه از اجله علمای تبریز بود و اقامه نماز جمعه و جماعت می کرد اما دلی پر شور و سری پر سودا داشت و محضرش همواره از شعرا و فضلا پر بود .
در مطالعه و سنجش دیوان های شعرا استغراقی عظیم داشت و در غزلسرائی بیشتر از سبک سعدی و حافظ پیروی میکرد .وبه استقبال غزلهای این دو استاد رفته و به خوبی از عهده بر امده است . همه اشعار به ویژه غزلهایش از نظر حسن ترکیب و فصاحت بیان و ظرافت فکر ستودنی است
نیر همچنان که در فن غزلسرائی استاد بود در شیوه مرثیه گویی نیز قدرت شگفت انگیزی داشت بطوریکه مراثی او بیشتر از هشتاد سال است در مجلسها و منبر ها مورد استفاده روضه خوانان قرار میگیرد

آثار :

1. آتشکده - شامال غزلیات و مراثی
2. منظومه الفیه - به زبان عربی
3. صحیفة الابرار - مشتمل بر هشتاد هزار بیت

در باره وفات و تشییع جنازه این مرد بزرگوار شادروان حاج حسین نخجوانی که با وی معاصربوده در مواد التواریخ مینویسد :

محروم مغفور میرزا محمد تقی حجة السلام متخلص به نیر از فحول علما و اعاظم فظلای تبریز بود وجود مبارکش با پیرایه انواف فضل و کمال آراسته و حسن فصاحتش با ذوق سلیم و طبع کریم پیراستهاز سنسن عمرش شصت و پنج سال - به قمری - گذشته در روز بیست و سوم تیرماه 1273 - دهم محرم 1312 - داعی حق را لبیک گفت و رخت بجنان کشید . باقتضای شان رفیع و مقام منیع آن بزرگوار جمع کثیر و جم غقیر در تشییع جنازه آن مرحوم با سوگواری بی اندازه حاضر بودند کثرت ازدحام د جمعیت خاص و عام بدرجه ای بود که از تنگی مقام و محل در خارج شهر در دامنه کوه عین علی ادای صلوة برای دفن آن مرحوم قرار دادند و پس از ادای صلوة جنازه آن مرحوم را با تجلیل و احترام تمام از دامنه کوه بمقام امامزاده سید ابراهیم آورده بخاک سپردند رحمة الله علیه

زلف جانان سحر از باد صبا درهم شد عاقلان مژده که زنجیر جنون محکم شد

ساقی از نشئه مستی کله از سر بگرفت گل و سنبل به هم آمیخته عجب عالم شد

سالها بود که دل را سرو سامانی بود عاقبت در سر زلف خم اندر خم شد

ز خط سبز تو موئی به دو عالم ندهم تا نگوئی سر موئی ز ارادت کم شد

گفتمش خون دل عاشق بیچاره که خورد به تبسم نگهی کرد و سخن مبهم شد

گفتمش هیچ سر صحبت ماداری گفت کی پری را هوس انس بنی آدم شد

کم مباد از سر من سایه این غم نیر کافتتاحی شد اگر کار مرا زین غم شد *

منبع نگارش : وبلاگ (مردی از دیار پارس )

ترکیب بند این شیخ شوریده از موارد استثنائی است که از حیث معنی و مضمون آفرینی و اقبال عام هم سنگ با نسخه محتشم شده است.
ما در این نوشته کوتاه خواهیم کوشید این ترکیب بند را از لحاظ چهار پارامتر
1.زبان شعر
2.فرم و قالب
3.صور خیال و تسلط شاعری
4.تبیین مفاهیم
با اثر مبدا مورد مقایسه قرار دهیم و در آخر سر یک جمع بندی کلی داشته باشیم .البته پیشاپیش با بضاعت ادب یاندکی که داریم به ناقص بودن اثر و جای بحث داشتن نظریان خویش معترفیم و امیدواریم نظر انتقادی اهل تحقیق و ادب راهنمای راه ما باشد:

1.زبان شعر:
برمغز و حاوي اصطلاحات فني و علمي است كه در سطح بركزيدكان علماست و لذا انها كه تاب اشعار او را نداشته اند اين جنين تحليل كرده اند:

اگر واژگان به کار رفته در شعر محتشم همان کلمات متداول و مستعمل ادبی و گاها تعبیرات و ترکیبات مذهبی باشد،بر خلاف محتشم نیر دایره واژگان وسیعی را انتخاب کرده است.
سوای زبان ادبی متداول فراموش نکنیم که نیر یک عالم دینی است با اصطلاخات و محفوظات مربوط به خود و نیز احاطه ای که بر سایر علوم مقدماتی مثل نجوم و اصطلاحات فلسفی دارد و در کنار این ها ترکیبات یونانی و آخر سر گرته برداری زبان ترکی که در مجموع جنس زبان این دو شعر را قابل افتراق از هم جلوه می دهد.توجه داشته باشیم که در عهدی که نیر می زیسته، هنوز رسانه های گروهی ساری و جاری وجود نداشته و مردم ولایات هرکدام به زبان و لهجه خود تکلم می کردند و اشنائی شعرا نیز از طریق نوشتجات و کتابها و اصطلاحهای رایج در آن بود .حتی به اظهار استاد فاضل سید ضیا الدین سجادی علت غرابت اشعار خاقانی نیز همین زیستن در محیط غیر فارسی بود.اگر این زبان غریب و نا مانوس برای فارس زبانها جاذبه ندارد بر عکس در بین عامه مردم بدلیل سابقه ذهنی دور از ذهن و غریب نمی نماید و هنوز هم نوحه های نیر در مجالس عزاداری خوانده می شود.
لذا فارسی برای مرحوم نیر یک زبان دوم محسوب می شد که از طریق مطالعه و نه محاوره آنرا فرا گرفته بود و لذا نمی توانست به روانی شعر محتشم باشد.
شعر محتشم شعری است با زبان ادبی یکدست که بسیار روان و خوش ایند عارف و عامی است چیزی که به ان سهل و ممتنع و یا به اصطلاح زبان معیار می گویند ولی زبان شعر نیر یکدست نیست.
تعبیرات نامانوس و غریب و کلمات ادبی در این ترکیب بند کم نیست:

گفت ای گروه هین منم آن نور حق کزو
تابیده بر سجنجل صبح ازل عکوس
مرسل منم به آدم و آدم مرا رسول
سایس منم به عالم و عالم مرا مسوس

.......................

گردد ز خون بسیط زمین معدن عقیق
گیرد ز گرد روی هوا رنگ سندروس

در باب زبان شعر چون اخیرا در حال نوشتن مطلبی هستم بطور خلاصه می خواهم اشاره کنم که بسیاری از این حکم های کلی که ما می دهیم و کلمه ای را شاعرانه یا غیر شاعرانه می نامیم بیشتر جنبه ذوقی و سلیقه ای دارد.یک کلمه یا حتی تعبیر و اصطلاح ای بسا به خودی خود تاثیری در تغییر دادن فضای یک شعر ندارد.مهم به قول مرحوم ملک الشعرای بهار هندسه ترکیب الفاظ و معانی یا نحو مورد انتخاب ماست که چه ترکیبی از کلم می سازد و در جمله چگونه جلوه می کند..
مثلا همین کلمات سندروس و سجنجل در ترکیب با کلمات مجاور فضائی قصیده وار می آفریند و در مجموع خود یک نوع گریز از نرم و نو اوری است.
چنین نیست که همه بندهای این مجموعه زبانشان ثقیل باشد. بندهای روان براى عوام هم کم نیستند:

قتل شهید عشق نه کار خدنگ بود

دنیا برای شاه جهان دار تنگ بود


عصفور1 هرچه باد ، هماورد باز نیست

شهباز را ز پنجه ی عصفور ننگ بود


آیینه خود ز تاب تجلی به هم شکست

گیرم که خصم را دل پر کینه سنگ بود


نیرو از او گرفت بر او آخت تیغ کین

قومی که با خدای مهیای جنگ بود


عهد الست اگر نگرفتی عنان او

شهد بقا به کام مخالف شرنگ بود2


از عشق پرس حالت جانبازی حسین

پای براق3 عقل در این عرصه لنگ بود


احمد اگر به ذروه ی قوسین عروج کرد

معراج شاه تشنه به سوی خدنگ بود



از تیر کین چو کرد تهی شاه دین رکاب

آمد فرا بگوش وی از پرده این خطاب




ترک زبا ن بودن نیر خواه نا خواه وجه افتراقهایی میان شعر نیر ایجاد کرده است.
در زبان ترکی از لحاظ صوتی تفاوتی میان عین و الف وجود ندارد لذا تقریبا اکثر شعرای ترکی در التقای عین با الف مسامحه می کنند و این مسامحه را مرحوم نیر در اشعار فارسیش نیز انجام داده.

شه کبریا منشا توئی،که امیر عزّ مجللی
به تو زیبد عرش جمال حق که به تاج قدس مجللی


درچند جای ترکیب بند نیر گرته برداری ترکی نیز رخ داده و این شاعر ترک تعبیر و اصطلاحی را که در زبان خودش رایج بوده و به کار برده و بجای آوردن معادل فارسی همان تعبیر را عینا وارد اشعار فارسی خود کرده است.

که به مواردی اشاره می کنم:


با گوشواره ای که به یغما کشیده خصم

اصطلاح یغما کشیدن در ترکی رایج است

وین مو کنان به گریه که شد دور ما تباه

مو کنان همان توک یولان تعبیر ترکی است .

لختی عنان بدار که گردم به دور تو

گردم به دور تو همان باشیوا دولانیم است

چو تیر عشق جا به کمان بلا کند

اصطلاح جا کردن


این عرصه نیست جلوه گه روبه و گراز
شیر افکن است بادیه ابتلای ما

گراز را به عنوان حیوان کثیف و زمخت بیشتر در زبان ترکی به کار می برند = در فارسي هم همينطور است و نويسنده بيسواد ندانستنه جون كراز همان خوك است از نوع وحشي فلذا كثيف و نجس بودنش بر كسي كه كمي مسئله شرعي بداند مخفي نيست

2.فرم و قالب

قالب این شعر ترکیب بند است.

مجموعه چند غزل یا قصیده بر یک وزن که هر کدام قافیه مخصوص به خود دارد و بیتهای متفاوتی در بین هر غزل عامل اتصال غزل‌ها با یکدیگر است. تفاوت اساسی ترکیب بند و ترجیع بند در این است که در ترجیع بند، بیت ترجیع همه قسمتها یکسان است. ولی در ترکیب بند، بیت ترکیب متفاوت و قافیه‌ای هربار به گونه‌ای دیگر دارد. معروفترین ترکیب بندهای فارسی از محتشم کاشانی (واقعه کربلا) و جمال الدین عبدالرزاق اصفهانی (در نعت پیامبر) و وحشی بافقی (شرح پریشانی) است. موضوع ترکیب بند مواردی از قبیل مدح، وصف، رثا، عشق، و عرفان را در بر می‌گیرد**

از لحاظ فرم و قالب تفاوتی میان شعر نیر و محتشم وجود ندارد.هردو در قالب ترکیب بند و وزن مضارع سروده شده اند.ترکیب بند قالبی است متشکل از چند غزل پیوسته که که معمولا پس از 7-8 بیت با کمک بیت ترکیب بند ردیف و قافیه عوض می شود.فقط تعداد بند های شعر نیر بیشتر است .27 بند و نیز از لحاظ تعداد ابیات بعضی بند ها مثل بند 27 پانزده بیت است و بند 26 هفت بیت.حال آنکه ترکیب بند محتشم در ر12 بند هفت بیتی سروده شده و در مجموع فرم خوش ساخت تر و موجز تری دارد.
از 12 بند شعر محتشم ده بندش ردیف فعلی دارد.یک بند ردیف اسمی و یک بند بدون ردیف دارد.اما نیر 9 بند بی ردیف دارد که یکبار نیز قافیه را تکرار می کند

بند اول:

چون کرد خور ز توسن زرین تهی رکاب
افتاد در ثوابت و سیاره انقلاب

بند هفتم:


لختی نمود با سپه کینه زین خطاب
جز تیر جان شکار ندادش کسی جواب

3.تجسم وقايع و باطن حوادث و قدرت شاعری

از لحاظ تصویر سازی و صور خیال ترکیب بند محتشم شعریست کاملا ادیبانه و کلاسیک با معنی و مضمون پردازی حساب شده و منتظم.یعنی تصویر آنجائی می آید که باید بیاید لحن شاعر در جای خود خطابی می شود

ای چرخ غافلی که چه بیداد کرده ای
وز کین چه ها درین ستم آباد کرده ای
بر طعنت این بس است که با عترت رسول
بیداد کرده خصم و تو امداد کرده ای
ای زاده زیاد نکرده است هیچگه
نمرود این عمل که تو شداد کرده ای
کام یزید داده ای از کشتن حسین
بنگر که را به قتل که دلشاد کرده ای

در جای خود روائی می شود

بر حربگاه چون ره آن کاروان فتاد
شور و نشور واهمه را در گمان فتاد
هم بانگ نوحه غلغله در شش جهت فکند
هم گریه بر ملائک هفت آسمان فتاد
هرجا که بود آهویی از دشت پا کشید
هرجا که بود طایری از آشیان فتاد
شد وحشتی که شور قیامت به باد رفت
چون چشم اهل بیت بر آن کشتگان فتاد

و شروع شعر با سوال و تجاهل عارف و ادامه آن و رسیدن به ابیات مرثیه ریتمی قابل پیش بینی و منحنی وار دارد و فکر می کنم علت شاهکار بودن این اثر همین تناسب و ظرافت آنست:

خاموش محتشم که دلسنگ آب شد
بنیاد صبر و خانه ی طاقت خراب شد
خاموش محتشم که ازین حرف سوزناک
مرغ هوا و ماهی دریا کباب شد

نیر با توان و قدرت شاعری خود طبع آزمائی در عرصه ای پرداخته که محتشم هنر والای خود را بنحو احسن نشان داده است هر چند از لحاظ پایه و مایه شاعری نیر فراتر از محتشم است و غزلیات حافظ وارانه نیر جای هیچ تردیدی را باقی نمی گذارد.لذا نیر در استقبال این ترکیب بند تلاش خود را معطوف به دو زمینه می کند .یکی تصویر سازی های زیبا و بدیع که تنوع چشمگیری نسبت به شعر محتشم دارد.و دوم مضمون آفرینی وانتقال مفاهیم که در مورد آن بعدا توضیح خواهم داد.
اگر تصویر سازی های شعر محتشم همان تصویرسازی های معمول و قراردادی شعر فارسیست که در متن شعر روائی چندان به چشم نمی اید در شعر نیر این تصویر است که حرف اول را می زند و خود را از داخل شعر نشان می دهد:

شروع تشبیب وار و توصیفی بند اول و تشبیه خورشید به سواری که از زین پیاده می شود و شب غارتگر طناب زرتار خیمه خورشید را به غارت می برد .تشبیه هلال به کودکی تپیده به خون در کنار آب و یا زین سرنگون شده توسن بی سوار یا گوشواره ای که خصم از گوش پرده نشینان آفتاب بیرون آورده همه حکایت از شعری تصویری و قدرت مند دارد.
شعر نیر از لحاظ تصویر سازی و تجسم حوادث و بيان باطن وقايع بسیار فراتر از شعر محتشم است .برای مثال چند نمونه از صناعات شاعری ذکر می شود
تشبیه:
آسیمه سر نمود خور از پرده شفق
خور چون سر بریده یحیی ز تشت خون

استعاره
دست فلک نمود گریبان صبح چاک
بارید از ستاره به بر اشک لاله گون

ایهام تناسب و مراعات نظیر

محمل شکسته ناله حدی ساربان سنان
ره بیکران و بند گران ناقه بی جهیز

تلمیح

چون تیر عشق جا به کمان بلا کند
اول نشست بر دل اهل ولا کند

تغییر لحن عاطفی نیز در این ترکیب بند خارق العاده است در کنار ابیات با لحن حماسی چون

استاد در برابر آن لشکر عبوس
چون شاه نیم روز بر آن اشهب شموس
گفت ای گروه هین منم آن نور حق کزو
تابیده بر سجنجل صبح ازل عکوس

ابیات سوزناک با لحن رثائی داریم که دلیل احاطه شاعر به فضا آفرینی می باشد:

ای چرخ سفله تیر ترا صید کم نبود
گیرم عزیز فاطمه صید حرم نبود
حلقی که بوسه گاه نبی بود روز و شب
جای سنان و خنجر اهل ستم نبود
انگشت او به خیره بریدی پی نگین
دیوی سزای سلطنت ملک جم نبود

4.تبیین مفاهیم

از حیث القا مفاهیم و مضامین دینی با توجه به اشراق و احاطه نیر به علوم دینی ترکیب بند نیر غنای بیشتری نسبت به شعر محتشم دارد.نیر در عین حال که قرار است با ذکر مصائب وارد شده به اهل بیت طنین مظلومیت شهدای کربلا را بازتاب دهد در بینابین ابیات رثائی و اشک انگیز مفاهیم مورد نظر خود را باز تاب می دهد.شاید بتوان سنگ بنا و پایه این شعر را این بند بسیار گویا دانست:

تیری که بر دل شه گلگون قبا رسید
اندر نجف به مرقد شیر خدا رسید
چون در نجف ز سینه شیر خدا گذشت
اندر مدینه بر جگر مصطفی رسید
زان پس که پرده جگر مصطفی درید
داند خدا که چون شد از آن پس کجا رسید
هر ناوک بلا که فلک در کمان نهاد
پر بست و در هدف همه بر کربلا رسید
یکباره از فلاخن آن دشت کینه خاست
آن سنگهای طعنه که بر انبیا رسید
با خیل عاشقان چو در آن دشت پا نهاد
قربانی خلیل به کوه منا رسید
از تشنگی زپا چو در آمد به سر دوید
چون بر وفای عهد الستش ندا رسید

آری کربلا نقطه تلاقی پیکار همیشگی خیر و شر و نقطه ادا کردن عهد الست است.حسین، علی ،پیامبر اکرم و انبیا مرسل قرار است این عهد را ایفا کنند بدون هیچ شرط و ملاحظه ای که

از کران تا به کران لشکر ظلم است ولی
از ازل تا به ابد فرصت درویشان است!
تاریخ مقابله خیر و شر در روز عاشورا یک بار دیگر تکرار می شود ولی این تکرار عظمت و بی کرانگی خود را دارد که با هیچ حادثه ای دیگر قابل مقایسه نیست.

تبلیغ و باز گوئی این مطالب سنگین در لا بلای ابیات پر آب و تاب چندان هم به نظر آسان نمی آید و شاعری آشنا به مضایق سخن می خواهد که چنین ساده و سهل و ممتنع فلسفه قیام را تبیین کند:


گفت: ای گروه هر که ندارد هوای ما
سرگیرد و برون رود از کربلای ما
ناداده تن به خواری ناکرده ترک سر
نتوان نهاد پای به خلوت سرای ما
همراز بزم ما نبوَد طالبان جاه
بیگانه باید از دو جهان آشنای ما
برگردد آن که با هوس کشور آمده
سرنآورد به افسر شاهی گدای ما
ما را هوای سلطنت ملک دیگر است
کاین عرصه نیست در خور فرّ همای ما

نیر به باز سرائی و تصویر کردن یک تراژدی معمولی انسانی نمی پردازد که فراز و فرود حادثه و شکست و پیروزی قهرمان خود را با ترازوی عقل مصلحت اندیش و احساس ناپایدار انسانی بسنجد و بر آن مبنا باز تاب دهد.
او از شکستی صحبت می کند که عین پیروزیست و مصیبتی که عین نعمت است لذا باید این دو گانگی و آمبی والانس را بطور قابل قبول و باور پذیری تصویر کند.در اینجاست که از مولفه ها و عناصر ادبیات عرفانی بهره می گیرد:

چون شاه تشنه ظلمت ناسوت کرد طی
بر آب زندگانی جاوید بر پی
در راه حق فنا به بقا اختیار کرد
تا گشت وجه باقی حق بعد کل شی
زد پا به هرچه جز وی و سر داد و شد روان
تا کوی دوست بر اثر کشتگان حی

در یکی از بندها نیر علت ابتلای پارستگان به بلا را چنین عارفانه بیان می کند:
در حیرتند خیره سران از چه عشق دوست
احباب را به بند بلا مبتلا کند
بیگانه را تحمل بار نیاز نیست
معشوق ناز خود همه بر آشنا کند
تن پر ور از کجا و تمنای وصل دوست
دردی ندارد او که طبیبش دوا کند

شعار شهید کربلا وارستگی و مناعت طبع و برائت از تعلق بود .چه بیانی بهتر از این ابیات می تواند این شعار را به فصاحت و بلاغت بازتاب دهد:

افتد ز بیم لرزه بر اندام کن فکان
آرم چو حیدرانه بر اورنگ زین جلوس
بر خاک پای توسن گردون مسیر من
نا کرده تیغ راست سجود آورد رووس
لیکن نموده شوق حریم لقای دوست
سیرم ز ندگانی این دهر چاپلوس
نی طالب حجازم و نی مایل عراق
نی در هوای شامم و نی در هوای طوس

5.جمع بندی

هر چند جمع بندی و قضاوت در مورد این دو اثر گران سنگ کاریست دشوار ولی در مجموع می توان گفت که کار محتشم عاميانه تر و یکدست تر است و بیشتر به مذاق عامه مردم خوش ایند می آید ولی شعر نیر نیز غرابت مخصوص به خود را دارد و خاص براى خواص است که کم طرفدار نیست..و از حیث صور خیال و عاطفه و محور عمودی فراتر از شعر محتشم است..بر عکس اوج و فرود در شعر محتشم کوتاه و قابل پیش بینی ست اما ابیات بسیار زیبا و عالی مرحوم نیر نشان می دهند که این شعر در یک حال شهود واقعه تا اعماق باطن آن و در حالتي کاملا شوریده وار سروده شده و مولا نا نیر حرف و قول و صوت را بر هم زده تا این ابیات جان شکار را بیافریند:

عنقای قاف را هوس آشیانه بود
غوغای نینوا همه در ره بهانه بود
جائی که خورده بود می آنجا نهاد سر
دردی کشی که مست شراب شبانه بود
یکباره سوخت زآتش غیرت هوای عشق
موهوم پرده ای اگر اندر میانه بود
در یک طبق به جلوه جانان نثار کرد
هر درّ شاهوار کش اندر خزانه بود

===============================
عمان سامانی و نیر تبریزی

ادبیات عاشورائی – حضرت ابوالفضل عباس ( ع )4

یادی از عمان سامانی و نیّر تبریزی


مقدمه

من ابوالفضلم امیر کشور دانائی ام

کشته ی عشقم نماد روشن شیدائی ام

هر کجا دریا دلی لب تشنه ی جام من است

هفت دریا می نوردد شهرت سقائی ام

هویدا

میرزا محمد تقی حجه الاسلام متخلص به نیّر که در میان شاعران مرثیه از مقامی والا برخوردار است . ایشان دانشمندی عالی مقام در علوم فقه و اصول و ادب و حدیث و حکمت و کلام بودند . آتشکده دیوان اشعار به یادگار مانده از ایشان است . اشعاری نام آشنا همچون :

گفت ای گروه هر که ندارد هوای ما

سر گیرد و برون رود از کربلای ما

یا :

تیری که بر دل شه گلگون قبا رسید

اندر نجف به مرقد شیر خدا رسید

از جاودانه های این شاعر بزرگ است .

در مورد عمان سامانی که ایشان نیز در عرصه ی شعر عاشورائی جزء شاعران نامی هستند و اشعارشان اغلب از مایه ی ادبی غنی برخوردار است ، باید این نکته را متذکر شد که علت انتخاب این شاعر با وجود این که ایشان از خطّه ی سامان استان چهارمحال و بختیاری هستند اشعار نغز آن مرحوم است که در بین مداحان تبریزی نیز رایج هستند . مثلا چند بیت زیر که مکررا در مجالس شهرمان تکرار می شود :

در قفای شاه رفتی هر زمان

بانگ مهلا مهلا اش بر آسمان

کای سوارسرگران کم کن شتاب

جان من لختی سبکتر زن رکاب

تا ببوسم آن رخ دلجوی تو

تا ببویم آن شکنج موی تو


شعری زیبا از بیان نیّر در رثای حضرت ابوالفضل

امام ( ع ) در مقابل تقاضای برادر تسلیم می گردد و می فرماید :

گفت چون نیست زین کارت گزیر

این زپا افتادگان را ، دست گیر

جنگ و کین بگذار و آبی کن طلب

بهر این افسردگان خشک لب

تشنه کامان را بکن آبی سبیل

الله ای ساقی کوثر را سلیل

عزم جان بازیت لختی دیر کن

در بیابان تشنگان را سیر کن

و چه زیبا در این ابیات ادب عباس را تصویر می کند :

گفت سمعا ای امیر انس و جان

گر چه باشد قطره ی آبی ، به جان

گر خود این غرقاب پایابم برد

چون توئی دریا بهل آبم برد

گر در آتش بایدم رفتن خوشم

ای شهنشه کز خلیل است آتشم

این بگفت و شاه را بدرود کرد

برنشست و آنچه شه فرمود کرد

نیّر نیز همانند دیگر شاعران دلباخته تصویر تشنه مردی در کنار نهر آب است ، که چنین اشعار زیبائی را سروده است :

بی محابا جرعه ای در کف گرفت

چون بخویش آمد بگفتا ای شگفت

تشنه لب در خیمه سبط مصطفی

آب نوشم من زهی شرط وفا

دور دار ای آب دامن از کفم

تا نسوزد ماهیانت از تفم

دور دار ای آب لب را از لبم


ترسمت دریا بجوشد از تبم

و بالاخره لحظات شهادت فرا می رسد و امام در کنار برادر حاضر می شود :

گفت کای بر عالم امکان امیر

خاک و خون از پیش چشمم باز گیر

بو که چشمی باز دارم سوی تو

وقت رفتن سیر بینم روی تو

عذرها دارم من از دریای جود

که دو دستی بیش در دستم نبود



چند بیتی از عمان سامانی

باز از میخانه دل بوئی شنید

گوشش از مستان هیاهوئی شنید

دوستان را رفت ذکر از دوستانم

پیل را یاد آمد از هندوستان

نیست صاحب همتی در نشاتین

هم قدم عباس را بعد از حسین

در هواداری آن شاه الست

جمله را یک دست بود او را دو دست

===============
گنجینۀ اسرار ماندگارترین منظومۀ عاشورایی ادب فارسی

اما بدون هیچ تردیدی باید گفت که عمان ، شهرت و آوازه ی خود را مدیون منظومه ی عاشورایی گنجینه اسرار است .او در این مثنوی ، با برداشت های ناب عرفانی از جریان عاشورای حسینی ، از حربن یزید ریاحی ، حضرت عباس ، حضرت علی اکبر ، حضرت قاسم ، به میدان رفتن حضرت سیدالشهدا ( ع ) و عنان گیری حضرت زینب ( س) ، سفارش امام حسین در مورد حضرت سجاد ( ع ) به حضرت زینب ( س ) ، شهادت حضرت علی اصغر ، و بالاخره از به میدان رفتن حضرت سیدالشهدا ( ع ) و جریان شهادت آن ذخیره خداوندی سخن به میان آورده است . "


Image

نورالله‌بن ميرزا عبدالله‌بن عبدالوهاب، متخلص به عمان به سال 1359 هجري قمري در قريه سامان ديده به جهان گشود.
[حيات ادبي عمان ساماني]

ميرزا نورالله عمان ساماني ملقب به «تاج الشعراء» و متخلص به «عمان» از شعراي پرآوازه ي آييني در نيمه ي دوم سده ي 13 و اوايل سده ي 14 هجري است که به سال 1258 ه. ق در سامان ( مرکز بخش لار استان چهارمحال و بختياري) به دنيا آمده و به سال 1322 ه.ق در سن 64 سالگي در زادگاهش بدرود حيات گفته است.«عمان در خانواده‌اي اهل ذوق و هنر پرورش يافت و به تعليم علم و عرفان شيعي روي آورد و در اين راه از محضر استادان بنامي بهره گرفت. از وي آثار چندي در دست است.
به روايت بازماندگان عمان، ديوان خطي او در خانواده ي ثقفي اصفهان موجود است و تا کنون به چاپ نرسيده، محزن الدرر او نيز - که ظاهرا اثري تذکره گونه است - مجال چاپ و نشر نيافته است . منظومه ي معراج نامه ي عمان که تا کنون چندين بار تجديد چاپ شده از نظر ساختار محکم لفظي و غناي محتوايي، قابل مقايسه با گنجينه اسرار نيست و حاصل طبع آزمايي هاي اوليه و شايد اولين تجربه ي مثنوي سرايي وي در اين مقطع از سنين زندگي او باشد .



کیست این پنهان مرا در جان و تن ؟
کز زبان من همی گوید سخن !
این که گوید از لب من راز کیست ؟
بنگرید این صاحب آواز کیست ؟
در من اینسان خودنمایی می کند
ادعای آشنایی می کند
کیست این گویا و شنوا در تنم ؟
باورم یا رب نیاید کاین منم ( 1 )


این ابیات ، بر گرفته از مقدمه منظومه لطیف وفاخر عاشورایی " گنجینه اسرار " اثر طبع " عمان سامانی " ، شاعر آیینی نیمه دوم سده 13 و اوایل سده 14 ه . ق – عصر قاجار و مشروطه - است .شاعری که با خلق و آفرینش این منظومه عارفانه – عاشقانه عاشورایی ، نام خود را در شمار یکی از بزرگ ترین شاعران آیینی سرای ایرانی به ثبت رسانید.

نام اصلی این شاعر میرزا نورالله ، ملقب به تاج الشعرا و متخلص به " عمان " است. شاعری از دیار " سامان " استان چهار محال و بختیاری ( 1322 – 1258 ه . ق ) 2

وی علاوه بر منظومه ماندگار " گنجینه اسرار " که در سرودن آن تا حدودی متاثر از آتشکده نیّر تبریزی و زبده الاسرار ميرزا حسن صفی اصفهانی بوده است ، صاحب آثار دیگری نیز می باشد ، از جمله :

منظومه معراج نامه ( که ظاهرا تا کنون مجال چاپ و نشر نیافته است ) ، مخزن الدرر که تذکره ای است در بر دارنده شرح احوال و آثار تعدادی از شاعران استان چهار محال و بختیاری که به سبک تذکره های دوره باز گشت و با نثری متکلفانه نوشته شده است ، و دیوان اشعار شاعر که در بر دارنده غزل ها ، قصیده ها و دیگر مثنوی های اوست و تا کنون چندین بار در ایران و هند تجدید چاپ شده است . ولی بی هیچ تردیدی می توان گفت که تا کنون هیچ کدام از آثار او مرتبه ای به والایی و ارجمندی گنجینه اسرار نیافته اند. البته عمان قصیده معروفی نیز در مدح مولی الموحدین علی ( ع ) سروده است که به " قصیده لامیه " معروف است . این چکامه نیز در کنار منظومه گنجینه اسرار ، به خاطر استحکام و استواری وهمچنین فخامت ، فصاحت و سلامت بیان ، مورد استقبال و توجه اهل فضل و ادب قرار گرفته و از جایگاهی شایسته برخوردار است که به عنوان تبرک و تیمن ابیاتی از آن را زمزمه می کنیم :


به پرده بود جمال جمیل عز و جل
به خویش خواست کند جلوه ای به صبح ازل
چو خواست آن که جمال جمیل بنماید
علی شد آینه ، خیر الکلام قل و دل
من از مفصل این نکته مجملی گفتم
تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل

اما بدون هیچ تردیدی باید گفت که عمان ، شهرت و آوازه ی خود را مدیون منظومه ی عاشورایی گنجینه اسرار است .او در این مثنوی ، با برداشت های ناب عرفانی از جریان عاشورای حسینی ، از حربن یزید ریاحی ، حضرت عباس ، حضرت علی اکبر ، حضرت قاسم ، به میدان رفتن حضرت سیدالشهدا ( ع ) و عنان گیری حضرت زینب ( س) ، سفارش امام حسین در مورد حضرت سجاد ( ع ) به حضرت زینب ( س ) ، شهادت حضرت علی اصغر ، و بالاخره از به میدان رفتن حضرت سیدالشهدا ( ع ) و جریان شهادت آن ذخیره خداوندی سخن به میان آورده است . " ( 3 )


چرا " گنجینة الاسرار " ؟!

در مورد نام منظومه عاشورایی عمان - گنجینه الاسرار - که ترکیبی از دو واژه فارسی و عربی است و تا کنون بسیاری از ادیبان وسخن شناسان بر آن خرده گرفته اند ، باید گفت که علاقه مندان این شاعر در توجیه این اشتباه گفته اند که عنوان اصلی با یای بدل از کسره در مضاف گنجینه خوانده می شود ، یعنی باید بخوانیم " گنجینه اسرار " ، همچنان که از آغاز تا انتهای این گفتار نیز این ترکیب با چنین رسم الخطی نوشته شده است. اشاره به نکته ظریف دیگری نیز در این خصوص ضرورت دارد . آنان که با ادب وگویش بختیاری آشنایی دارند ، خوب می دانند که گونه ای ترکیب سازی به صیغه و صرف عربی از واژگان فارسی ، در بین شاعران و ادیبان بختیاری رایج بوده است که به کار بردن چنین ترکیباتی را جایز می دانسته اند – همچنان که شاعران فارسی گوی افغانی و تاجیکی ، امروزه با همان گویشی که در کشور خویش تکلم می گویند ، شعر فارسی می گویند – برای مثال ساخت قصایدی با عناوین " گلیمیه " و اسبییه " توسط شاعرانی چون افلاکی و نیسان سامانی . با عنایت به چنین تسامح و تساهلی در بین شاعران بختیاری ، نباید از انتخاب چنین عنوانی توسط عمان چندان تعجب کرد . و نبايد با سطح زبان فارسي امروز ايرانيان و ادبيات روزنامه اي مقايسه كرد


گنجینه اسرار ، تلفیقی عاشقانه از حماسه و عرفان

استاد محمد علی مجاهدی ، شاعر و پژوهشگر عرصه ادبیات آیینی در باره منزلت ادبی و عرفانی " گنجینه اسرار " می گوید :

" گنجینه عمان مبتنی بر قرائت عرفانی از فرهنگ خون نگار عاشوراست. قرائتی که به مقوله های تاریخی ، جغرافیایی و اجتماعی اعتنایی ندارد و تنها از منظر معرفتی به واقعه کربلا نگاه می کند و در تبیین راز و رمزهای آن ، از شیوه بیدلانه سود می جوید ... عمان ، ماجرای این حرکت الهی را از " عالم ذر" به روایت می نشیند و از صدای عام " الست بربکم " ربوبی و " قالوا بلی" ی این نفوس کروبی با ما سخن می گوید تا صبغه ماورایی قیام سالار شهیدان کربلا حسین بن علی ( ع ) را در بی رنگی محض به تصویر بکشد . "


آنچه که منظومه گنجینه اسرار را از دیگر منظومه ها ی عاشورایی متمایز می کند ، نگاه زیباشناسانه مبتنی بر عشق و عرفان به قیام حسینی است. پیش از این اکثر شاعرانی که به روایت عاشورا می نشستند ، از منظری سوگمندانه به واگویه این واقعه می پرداختند. ولی نگاه عمان به عاشورا ، نگاهی آمیخته به عرفان و نشات گرفته از عشق و معرفت است. در چشم و دل این شاعر دل شده ، در کربلا ، حضرت اباعبدالله ( ع ) و یارانش نه برای قتال ، که برای " وصال " آمده اند . از همین رو میدان کربلا در نگاه عمان ، میدان عشقبازی با معشوقه ازلی و ابدی است ، و عاشقان رقص کنان ، مست ، و بی سر و دست - زیر شمشیر جذبه ی حضرت دوست - گردن می سپارند :

ما گر زسر بریده می ترسیدیم
در محفل عاشقان نمی رقصیدیم
در محفل عاشقان ، خوشا رقصیدن
دامن ز بساط عافیت برچیدن ...

گنجینه اسرار، تلفیقی عاشقانه از حماسه و عرفان است . عمان عشق را عمود خیمه هستی می داند و از این منظر به حماسه کربلا و روز عاشورا نگاه می کند. او همچون زینب (س ) در کربلا چیزی نمی بیند جز جلوه های جمال و جلال حضرت دوست ، و با سرمستی و شوقی وصف ناپذیر این صحنه های ناب و نایاب را بر بوم شعر خویش به تصویر می کشد ، این که چگونه معشوق ، عاشق را با کمند غمزه صید می کند . فلسفه آفرینش عالم هستی، عشق حضرت حق ( جل جلاله ) به جمال و جلوه خویش است ؛ زیرا دوستی ذات خود ، از لوازم عشق است . ذات اقدس پروردگار نیز بر همین اساس جهان را پدید آورد:

با خدنگ غمزه صید دل کند
دید هر جا طائری ، بسمل کند
چون دل عشاق را در قید کرد
خود نمایی کرد و دل ها صید کرد
امتحانشان را ز روی سرخوشی
پیش گیرد شیوه عاشق کشی

به نظر می رسداین ابیات تفسیر منظوم و شاعرانه حدیث معروف قدسی " کنت کنزا مخفیا فاحببت ان اعرف ، فخلقت الخلق لکی اعرف " باشد. خداوند می فرماید :" من گنج پنهانی بودم که دوست داشتم شناخته شوم ، پس آفریدگان را آفریدم تا شناخته شوم ."

" عمان ، در عرفان متاثر از احادیث پیامبر ( ص ) در ارتباط با عشق روی می کند ، در ابتدا به حدیث معروف " گنج مخفی " استناد می کند... حدیث گنج مخفی به ما می گوید که خداوند موجودات را از روی عشق خود برای شناخته شدن آفرید. پس عشق ، نیرویی محرک آفرینش است . موجوداتی که او آفرید ، غایت های عشق او هستند .عشق خداوند ، عشقی حقیقی است و منشا تمامی عشق هاست ... نشانه " انسان کامل " در عشق ، فقری عام است که نابودی کامل خویشتن است . این عشق نیاز شدیدی را به خداوند و بی نیازی به انکساف کامل او به وجود می آورد . آن انکساف کامل در کلیت خود این جهان است . انسان کامل ( حضرت اباعبدالله ) از طریق عشق به خداوند که کامل و بی حد ( مطلق ) است ، تمام موجودات را دوست می دارد. ( 4 )

عمان ، ظهور حماسه بی بدیل کربلا را مولود عشق می داند . عشقی که اساس و شالوده عالم هستی است و سرچشمه همه زیبایی ها . از همین رو ادبیاتی را که در گنجینه به کار می گیرد ، ادبیاتی عاشقانه است. ادبیاتی به سبک و سیاق منظومه های عاشقانه " نظامی " . او در گنجینه به عمد و آگاهانه از تعبیرات و اصطلاحات عاشقانه ملموس شعر فارسی بهره می گیرد ، هر چند که عده ای به کارگیری این لغات و اصطلاحات را در یک منظومه عاشورایی بر نمی تابند و آن را نوعی بدعت و انحراف ( 5 ) می شمارند :


گوید او چون باده خواران الست
هر یک اندر وقت خود گشتند مست
ز انبیا و اولیا ، از خاص و عام
عهد هر یک شد به عهد خود تمام
نوبت ساقی سرمستان رسید
آن که بد پا تا به سر ، آن رسید
آن که بد منظور ساقی ، مست شد
وان که دل از دست برد ، از دست شد
گرم شد بازار عشق ذوفنون
بوالعجب عشقی ! جنون اندر جنون
خیره شد تقوی و زیبایی به هم
پنجه زد درد و شکیبایی به هم
سوختن با ساختن آمد قرین
گشت محنت با تحمل همنشین
ناز معشوق و نیاز عاشقی
جور عذرا و رضای وامقی
گفت : اینک آمدم من ای کیا !
گفت : از جان آرزومندم ، بیا

عُمّان و تاثیر پذیری از " ُزبدة الاَسرار " ميرزا حسن صفی

Image

امتیازی که باعث شده " گنجینه اسرار " در مقایسه با سایر منظومه های عاشورایی در مرتبه ای بسیار بالاتر و والاتر قرار گیرد ، بهره گیری آگاهانه و هوشمندانه عمان از نمادهای ادبیات عارفانه - عاشقانه برای باز آفرینی و روایت واقعه کربلاست . امتیازی که پیش از این ، اکثرمنظومه های عاشورایی از آن بی بهره بوده اند.

البته از حق نباید گذشت که پیش از عمان ، ميرزا حسن صفی نیز در منظومه " زبده الاسرار " تا حدودی به این شیوه متوسل شده است . از همین رو عمان نیز در ساخت گنجینه به این منظومه نظر داشته است و شاید بتوان گفت که الهام بخش وی در سرودن این منظومه عاشورایی مانا و فاخر، زبدة الاسرار صفی بوده است. . ولی از آنجا که صفی در ساخت منظومه خویش در حجمی گسترده از تعابیر و اصطلاحات فلسفی ، حکمی و عرفانی سود جسته است ، به خاطر پیچیدگی های بیانی و کلامی ، منظومه او بیشتر مناسب حال اهل فن و خواص است و عوام – بخصوص مردم کوچه و بازار - کمتر می توانند با منظومه عاشورایی او ارتباط عاطفی بر قرار کنند.
و اینک ابیاتی برگزیده از مثنوی " زبدة الاسرار" :

چون که بحر لایزالی کرد موج
کار عشق لا ابالی یافت اوج
شاه عشق ، آن مالک الملک فقط
کرد در میدان قیام اندر وسط
در رکابش انبیا حاضر همه
بر جمال لم یزل ناظر همه
تا نماند غیر حق دمساز حق
بانگ " هل من ناصری " شد راز حق
کیست کاین دم ، دم ز منصوری زند ؟
ناصر بالذات را یاری کند ؟
اندرین دشت بلا خق جو شود
او همه حق گردد و حق او شود
در ره عشقم فنا گردد کنون
مالک ملک بقا گردد کنون
قطره را بگذارد و عمّان شود
جان دهد بهر خدا ، جانان شود
چون نوای " قبل موتوا ان تموت "
شد بلند از نای حیّ لا یموت
بود طفلی شیرخوار اندر حرم
کافرینش را پدر بُد در کرم
گرچه خوانند اهل عالم اصغرش
من ندانم جز ولی اکبرش
دست از قنداق جان بیرون کشید
بندهای بسته را بر هم درید
بانگ بر زد : کای غریب بی نوا
نیستی بی کس هنوز ، این سو بیا ... ( 6 )


کربلا ، عرصه سیر و سلوک عارفانه ، و کشف و شهود عاشقانه

" عمان عاشورا را میدانی می داند که سالکان در آن سلوک می کنند تا به مراد و مقصود خود برسند . در این میدان ، حسین ( ع ) قطب عرفان و مرشد سلطان است و اصحاب او مریدان و رهپویان وصالند . از نظر عمان ، مسیر مدینه تا کربلا ، هفت شهر عشق است که امام و همراهانش باید وادی های طریقت را یکی پس از دیگری پشت سر بگذارند تا به سیمرغ عشق دست یابند . کربلا و شهادت نقطه کمال این حرکت است ... در عاشورا ، امام حسین ( ع ) نه تنها سرحلقه مستان سالک طریق بود ، بلکه او در مقام ارشاد و اصحابش در مقام طلب بودند . از دیدگاه عمان ، هر یک از اصحاب عاشورا در مرتبه ای از سلوک قرار داشتند و به فراخور نیازشان از چشمه سار معرفت امام سیراب می شدند. " ( 7 )

عمان در گنجینه اسرار ، واقعه عاشورا را به تمامی در ساختاری عرفانی به روایت می نشیند . همچنان که اشاره شد او در عرفان از مولانا و ابن عربی متاثر است . از همین رو در قرائت عرفانی او از واقعه کربلا و قیام حسینی ، رد پای فلسفه ملاصدرایی – وحدت وجود – مشهود است. این شاعر فرهیخته ، همه عالم را مظهر جمال و جلال خداوند می داند و قیام حضرت اباعبدالله ( ع ) در چشم و دل او ، قیامی برای رسیدن به مرتبه " فنا فی الله " است.

عمان ، صحنه درخواست علی اکبر ( ع ) از حضرت اباعبدالله ( ع ) برای به میدان رفتن را از همین منظر به روایت می نشیند ، و چه زیبا و عاشقانه :


اکبر آمد العطش گویان ز راه
از میان رزمگه تا پیش شاه
کای پدر جان ! از عطش افسرده ام
می ندانم زنده ام یا مرده ام !
این عطش رمزست و عارف واقف است
سر حق است این و عشقش کاشف ست
دید شاه دین که سلطان هدی ست
اکبر خود را که لبریز از خداست
عشق پاکش را ، بنای سرکشی ست
آب و خاکش را ، هوای آتشی ست
شورش صهبای عشقش ، در سرست
مستی اش از دیگران افزون ترست
مغز بر خود می شکافد ، پوست را
فاش می سازد حدیث دوست را
پس سلیمان بر دهانش بوسه زد
تا نیارد سر حق را فاش کرد
هر که را اسرار حق آموختند
مهر کردند و دهانش دوختند


گنجینه اسرار ، منظومه ای " سهل و ممتنع " !

" گنجینه اسرار" با تمام امتیازاتی که دارد ، منظومه ای سهل و ممتنع است . به این معنا که درک و فهم آن در عین آسان بودن ، مشکل است ! این امر هم به بیرونه و " صورت " گنجینه بر می گردد ، و هم به درونه و" سیرت " آن .

فهم گنجینه در مقایسه با سایر منظومه های عاشورایی آسان است ، چون :
1 – شاعر توانسته است معانی بلند عرفانی را به زبانی ساده و همه فهم بیان کند ، ضمن آن که در این مسیر ، زبانش تا حدود زیادی از آسیب های ادبیات عامیانه به دور مانده است .
2 - زبان منظومه ، زبانی وصفی - روایی و غیر انتزاعی است. عمان چون در سرودن این منظومه از مثنوی معنوی مولانا تاثیر گرفته است ، گنجینه را در بحر رمل - فاعلاتن فاعلاتن فاعلات ( فاعلن ) - و با همان سبک و سیاق سروده است . این امتیاز باعث می شود که خواننده به راحتی با این اثر عاشورایی ارتباط برقرار کند.

3 – بدون هیچ اغراقی می توان گفت که " گنجینه اسرار " بعد از ترکیب بند عاشورایی محتشم کاشانی ، پر خواننده ترین منظومه عاشورایی است . و برای مقبولیت و آسان فهمی این منظومه چه دلیلی محکم تر از این ؟

و فهم منظومه دشوار است ، چون :
1 – به طور کلی درک و فهم مبانی نظری عرفان برای آنان که با این وادی بیگانه اند ، سخت و مشکل است .

2 - تبیین فلسفه وحدت وجودی ملا صدرایی در یک منظومه عاشورایی ، به طور طبیعی درک و فهم آن را برای عموم دشوار می کند . عمان در ساخت و پرداخت این منظومه به مبانی عرفان نظری ابن عربی در " فصوص الحکم " و فلسفه متعالیه صدرایی توجه داشته که این امر باعث غموض و پیچیدگی پاره ای از بخش های " گنجینه اسرار " شده است .

3 – به کار گیری زبان ادبی عصر قاجار ، از دیگر دلایل پیچیدگی و دیر فهمی عوام امروز (با سواد روزنامه اى) نسبت به این منظومه 831 بیتی است . در عصر قاجار استفاده از لغات و ترکیبات عربی یک ارزش به شمارمی رفت و شاعران و ادیبان برای اثبات مراتب فضل و برتری خویش ، در سروده های خود تعمدا از واژگان عربی (كه معاني عميقتر از فارسي دارد) استفاده می کردند. از همین رو بدیهی است که فهم پاره ای از ابیات این منظومه برای خواننده امروزی (با سواد در حد تعبيرات روزنامه اي) مشکل باشد.

با این وجود ، به جرات می توان گفت که گنجینه الاسرار- بعد از ترکیب بند محتشم کاشانی –
ماندگارترین منظومه عاشورایی ادب فارسی است. منظومه ارجمندی که برای اولین بار واقعه کربلا را نه با لهجه " سوگ و مرثیه " ، که با لهجه عشق و حماسه و عرفان به تصویر کشیده است .
عمان ، در این منظومه که به یک مینیاتور الهی می ماند ، کربلا و عاشورا را با چشمان زینبی به تماشا می نشیند و همچون بانوی قهرمان کربلا جزجلوه های جمال و جلال حضرت حق ، چیز دیگری نمی بیند : " ما رایت الا جمیلا " .


راه عشق است این ، عنان گیری مکن

یکی از تاثیر گذارترین ، زیباترین و لطیف ترین بخش های منظومه بلند گنجینه اسرار، صحنه عنان گیری حضرت زینب ( س ) به هنگام به میدان رفتن سالار شهیدان کربلا حضرت سید الشهداست . عمان با شاعرانگی تمام به تصویر گری این صحنه ناب پرداخته است . واژه به واژه ، وکلمه به کلمه ابیات این بخش از منظومه بر دل و جان می نشیند و انسان را در خلسه ای ناب و اهورایی فرو می برد. ما در این صحنه ، عظمت روح ملکوتی حضرت زینب ( س ) و همچنین اوج عزت نفس و مناعت طبع حضرت اباعبدالله ( ع ) را با تصویر سازی های لطیف ، عاطفی ، بدیع و قدرتمندانه شاعر با تمام وجود حس می کنیم . از همین رو به عنوان حسن ختام این گفتار، این صحنه ناب و نایاب را در قاب چشمان شما به تماشا می گذارم و دامن سخن را بر می چینم ، با هم می خوانیم :


خواهرش بر سينه و بر سر زنان
رفت تا گيرد برادر را عنان

سيل اشكش بست بر شه، راه را
دود آهش كرد حيران شاه را

در قفاي شاه رفتي هر زمان
بانگ مهلا مهلااش بر آسمان

كاي سوار سرگران كم كن شتاب
جان من! لختي سبك تر زن ركاب

تا ببوسم آن رخ دلجوي تو
تا ببويم آن شكنج موي تو

شه سراپا گرم شوق و مست ناز
گوشه چشمي به آن سو كرد باز

ديد مشكين مويي از جنس زنان
بر فلك دستي و دستي بر عنان

زن مگو ، مردآفرين روزگار
زن مگو ، بنت‌الجلال ، اخت الوقار

زن مگو ، خاك درش نقش جبين
زن مگو ، دست خدا در آستين

پس ز جان بر خواهر استقبال كرد
تا رُخش بوسد ، الف را دال كرد

همچو جان خود ، در آغوشش كشيد
اين سخن آهسته بر گوشش كشيد :

كاي عنان گير من آيا زينبي؟
يا كه آه دردمندان در شبي؟

پيش پاي شوق زنجيري مكن
راه عشق است اين ، عنان گيري مكن

با تو هستم جان خواهر ، همسفر !
تو به پا اين راه كوبي ، من به سر

خانه سوزان را تو صاحب خانه باش
با زنان در همرهي مردانه باش

جان خواهر ! در غمم زاري مكن
با صدا بهرم عزاداري مكن

معجر از سر، پرده از رخ وا مكن
آفتاب و ماه را رسوا مكن

هست بر من ناگوار و ناپسند
از تو زينب گر صدا گردد بلند

هر چه باشد تو علي را دختري
ماده شيرا ! كي كم از شير نري ؟!

با زبان زينبي شاه آن چه گفت
با حسيني گوش ، زينب مي‌شنفت

با حسيني لب هر آنچ او گفت راز
شه به گوش زينبي بشنيد باز

گوش عشق ، آری زبان خواهد زعشق
فهم عشق ، آری بیان خواهد ز عشق

با زبان دیگر این آواز نیست
گوش دیگر محرم اسرار نیست

ای سخن گو ! لحظه ای خاموش باش
ای زبان ! از پای تا سر گوش باش
.....

دیگر اینجا گفت و گو را راه نیست
پرده افکندند و کس را راه نیست

رضا اسماعیلی 12 / 1 / 1391



منابع و ماخذ :

1 - منبع همه اشعار مورد استفاده در مقاله :
سامانی ، عمان ، گنجینه الاسرار، به اهتمام : محمد علی مجاهدی ( پروانه ) ، قم ، انتشارات اسوه .

2- «میرزا نوراﷲ بن میرزا عبداﷲ بن عبدالوهاب چهارمحالی اصفهانی . ملقب به تاج الشعراء و مشهور به عمان سامانی . وی از اهالی قریه «سامان » است که آن از قرای چهارمحال خاک بختیاری میباشد. وی در سال 1264 هـ .ق . متولد شد و در شب سه شنبه دوازدهم شوال سال 1322 هـ .ق . درگذشت و در وادی السلام نجف دفن شد. او را دیوانی است به نام «گنجینه اسرار» که در هند و در ایران به چاپ رسیده است» . شایان ذکر است در خصوص محل دفن او گفته اند: "نقل است که جنازه عمان را در مسجد جامع سامان به خاک سپردند و بعدها به نجف اشرف و غری شريف به دار الاسلام انتقال دادند."
( به نقل از لغت نامه دهخدا )

3 - دایره المعارف تشیع ، ج 1 ، ص 467 .

4 - ریشه های الهی عشق ، ویلیام سی چیتینگ ، روزنامه جام جم ( ضمیمه نقطه ) ، شماره 11 ، 21 دی 1385 ، صص 10 تا 13 .

5 - پاره ای از ابیات در منظومه گنجینه اسرار، عمان در خور فهم عوام نبوده و بخاطر نفهميدن مقصود به اشتباه رفته اند . از جمله آن ابیات ، بیت زیر است :
سر خوش از صهبای آگاهی شدم
دیگر اینجا ، زینب اللهی شدم

6 -زبدة الاسرار، حاجی میرزا حسن صفی علیشاه (1316 - 1251 ش) به تصحیح ضیاء الدین مولوی گیلانی، انتشارات صفی علیشاه، چاپ سوم 1361 ش، 424 صفحه، خشتی .
مثنوی بلندی است که مثل مثنوی آتشکده نیر تبریزی در وزن مثنوی معنوی مولوی سروده شده است. مضمون این مثنوی ، شیوه نامه سلوک الی الله با تطبیق بر واقعه عاشورا و رموز شهید و شهادت است. صفیعلیشاه خود در دیباچه‏ ی آن می‏نویسد:

" گفتم وجود ناچیز خود را در ظل بیرق حسینیک شانم ، شاید به حمایت آن مولای عالمیان از سطوت مؤاخذه‏ا ت درامان مانم. گوهر ثنایآن مولای را با نادانی و منتهای بی‏زبانی به رشته‏ ی نظم کشیدم و با ران ملخ به پیشگاه جلال سلیمان زمان شدم..."

7 - محمدزاده ، مرضیه ، عاشورا در شعر معاصر و فرهنگ عامه ، مجتمع فرهنگی عاشورا ، تهران ، چاپ اول 1389 ، صص 214 و 215 .


رضا اسماعیلی
pejuhesh232
 
پست ها : 8328
تاريخ عضويت: سه شنبه دسامبر 07, 2010 11:22 pm

ارتحال عالم بزرگ شیعه کشمیر هند

پستتوسط pejuhesh232 » شنبه مارس 24, 2018 1:40 am

ارتحال عالم بزرگ شیعه کشمیر هند


حجت الاسلام و المسلمین «سید محمد فضل اللہ الموسوی الصفوی» از علمای بزرگ شیعه "کشمیر هندوستان"، دار فانی را وداع گفت.
به گزارش خبرگزاری اهل‌بیت(ع) ـ ابنا ـ حجت الاسلام و المسلمین «سید محمد فضل اللہ الموسوی الصفوی» از علمای بزرگ شیعه در "کشمیر هندوستان"، دار فانی را وداع گفت.
آن مرحوم که در حوزہ علمیه نجف اشرف تحصیل نموده بود؛ بعد از برگشت به کشور خود، تا پایان عمر پربارش در نشر معارف قرآن و اھل بیت(ع) کوشش نمود.

Image

* زندگینامه مرحوم حجت الاسلام والمسلمین سيد محمد فضل الله الموسوی الصفوی (ره)

‏حضرت حجت الاسلام و المسلمین جناب آقاي سيد محمد فضل الله الموسوي الصفوی فرزند آقا سيد يوسف سال ‎1948 ‏م. در شهر "سرينگر" هندوستان متولد گرديد‎. ‏
وی پس از دروس ابتدایی، دروس حوزوی ارا آغاز کرد و سپس برای بهره گیری از استادان بزرگ حوزه علمیه نجف اشرف، به عراق عزیمت کرد.
ایشان تحصیلات خود را تا مراحل بالا طی نمود و به موطن خود بازگشت و به دلیل آنکه همچون والد گرامی اش حضرت آیت الله «سید یوسف الموسوی الصفوی(ره)» از نفوذ و محبوبیت بالایی در منطقه کشمیر هند برخوردار بود منشأ خدمات بزرگی در این منطقه گردید.

فعاليتهای ماندگار و اقدامات ارزشمند مرحوم سید محمد فضل الله الموسوی و انجام فعاليتهای تبليغی و مذهبی و نیز خدمات عام المنفعه و اجتماعی وی در خاطره مردم و فعالان فرهنگی دینی هندوستان به جای مانده است و الهام بخش مسیر رهروان و شاگردان ایشان در شبه قاره هند به شمار می رود؛ که تاسیس و ریاست 50 مدرسه ابتدایی در منطقه کشمیر هند بر تارک آنان می درخشد.
ایشان مانند بسیاری از نخبگان پیرو اهل بیت(ع) در سراسر جهان، عضو مجمع جهانی اهل بیت(ع) بود در اکثریت قریب به اتفاق اجلاسیه های مجمع عمومی این مجمع مشارکت و همفکری داشت.
برخی از مسئولیت ها و سوابق درخشان دیگر این منادی وحدت و تقریب در بین مسلمانان شبه قاره هند عبارت است از:
ــ مسئوليت صدر انجمن شرعي شهر بدگام
ــ رياست انجمن شرعی شيعيان در شريعت آباد سرينگ
ــ رئيس انجمن شرعي شيعيان کشمير
ــ رئیس مرکز آيت الله يوسف ميموريل ترست
ــ امام جمعه و جماعت منطقه شريعت آباد

فرزند آن مرحوم، حجت الاسلام «سید هادی الموسوی» نیز از دانش آموختگان حوزہ علمیه قم است و خواهرزاده ایشان حجت الاسلام «سید حسن الموسوی» عضو کشمیری مجمع عمومی مجمع جھانی اھل بیت(ع) است.

ایشان در اواخر عمر بابرکت خود، مشغول ساخت و تکمیل حسينيه ای در کشمیر بود تا محل اشاعه و تبلیغ معارف حضرت سید الشهداء اباعبدالله الحسین(ع) باشد.
دبیرخانه دائمی مجمع عمومی مجمع جهانی اهل بیت (علیهم السلام) و خبرگزاری ابنا ارتحال این شخصیت ارجمند را به محضر امام زمان(عج) و نیز به رهبر معظم انقلاب اسلامی، مراجع عظام تقلید، شیعیان کشمیر و بازماندگانش ــ بویژه به حجت الاسلام والمسلمین سید حسن الموسوی عضو کشمیری مجمع عمومی مجمع جھانی اھل بیت(ع) ــ تسلیت عرض می کند.
....................................
سرویس بین الملل/ حسین مهدوی منش
pejuhesh232
 
پست ها : 8328
تاريخ عضويت: سه شنبه دسامبر 07, 2010 11:22 pm

خادمان آئين اعلى

پستتوسط najm137 » جمعه مارس 25, 2022 5:02 pm

آیت الله حاج سید کمال فقیه ایمانی


تصوير

آیت الله سید کمال فقیه ایمانی (1313 - 1400 ش)، از علمای مجاهد و خیّر اصفهان و از شاگردان امام خمینی است. ایشان منشاء خدمات و آثار بزرگ عمرانی، اجتماعی، فرهنگی و درمانی زیادی بوده است. آیت الله فقیه ایمانی به سفارش امام خمینی، پدید آورنده اولین تفسیر قرآن به زبان انگلیسی و روسی با عنوان «نورالقرآن فی تفسیر القرآن» می باشد.

ولادت و خاندان
سید کمال فقیه ایمانی، در سال ۱۳۱۳ خورشیدی (برابر با ۱۳۵۳ قمری)، در خانواده ای روحانی در محله امام زاده اسماعیل اصفهان چشم به جهان گشود. پدر ایشان آیت الله حاج سید مصطفی فقیه ایمانی و پدر بزرگشان آیت الله حاج کاظم، از علمای بزرگ اصفهان بودند.

تصوير

تحصیلات و اساتید
سید کمال فقیه ایمانی، پانزده ساله بود که وارد مدرسه جده بزرگ اصفهان شد؛ مدرسه ای که محل تحصیل و تدریس بسیاری از بزرگان و اعلام بود. جامع المقدمات را نزد آقای شیخ محمدحسن نجف آبادی آموخت و مطوّل را زیر نظر آیت الله ادیب خواند. در همان مدرسه، حجره نشینی را تجربه کرد و در حجره پدر و دایی اش به تحصیل و زندگی طلبگی ادامه داد.

در این میان، هم بحث هایی نیز برای خود پیدا کرد. آقای حاج احمد امامی و ابراهیم امینی، هم دوره ای و هم بحث های سید کمال بودند. سید کمال تحصیلات مغنی را در اصفهان گذراند و پس از کسب مقدمات در مدرسه جده، راه قم را در پیش گرفت. وی در همان ابتدای ورود به قم، به دارالشفا رفت و تتمه مغنی را نزد حاج شیخ مصطفی که اهل آذربایجان بود، گذراند و پس از آن شرح لمعه را نزد بزرگوارانی چون آقای خلیلی و باقری بهره برد.

سید کمال چند سال اول را با برادر بزرگ تر خود در مدرسه دارالشفا هم حجره بود و بعد به مدرسه فیضیه رفت که با بزرگانی مثل احمدی گلپایگانی و شهید باهنر هم حجره شد.
او در سال ۱۳۳۳ شمسی، لباس روحانیت را به تن کرد و به دیدار امام خمینی نیز رفت. امام او را در آغوش گرفت و این روز فرخنده و این اتفاق مبارک را به وی تبریک گفت، سپس فرمود: «از امروز تاج رسول الله بر سر شماست. مبادا در راه رفتن، خندیدن و حرکات خود کاری کنید که برای اسلام زیان بار باشد!».

سید کمال در مدت تحصیل در حوزه، از محضر استادان دیگر نیز بهره برد و به مدرسه های گوناگون چون مدرسه حجتیه، فیضیه، دارالشفا و مدرسه خان رفت. همچنین، در محضر استادان بزرگواری چون آیت الله نوری همدانی، حاج شیخ عبدالجواد اصفهانی، آیت الله مجاهدی تبریزی، آیت الله طباطبایی، آیت الله سلطانی و آیت الله مشکینی شاگردی کرد. مدارج علمی را یکی پس از دیگری پشت سر گذاشت و به مراتب بالا دست یافت. سید کمال پس از گذراندن سطح، به فراگرفتن درس خارج روآورد و توانست کتاب الزکوة را نزد آیت الله داماد و کتاب الصلوة رانزد آیت الله العظمی بروجردی به پایان برساند. وی همچنین، از درس خارج آیات عظام امام خمینی و آیت الله العظمی گلپایگانی بهره برد.

تصوير

تدریس و تبلیغ
آیت الله فقیه ایمانی به علت فوت پدرش به اصفهان بازگشت و خدمات گسترده تبلیغی و علمی خود را آغاز نمود. ایشان در اصفهان، به تدریس و تربیت طالبان علوم دینی پرداخت و برای شروع تدریس، شرح لمعه را برگزید. پس از آن جلسه درس رسائل را برپا کرد و توانست مشتاقان زیادی را جذب کند.

مبارزات سیاسی
در روزهای حکومت ستمشاهی، آیت الله سید کمال فقیه ایمانی به شدت زیرنظر بود. ایشان وجوه شرعی را با اسم مستعار برای امام خمینی می فرستاد. مأموران ساواک که این مطلب را دریافته بودند، ادعا داشتند که ایشان در ظاهر نمایند آیت الله خویی است، ولی در عمل به سود امام کار می کند. امام نیز با واسطه آیت الله فقیه ایمانی برای آیت الله خادمی پیام ارسال می کردند. در یکی از این پیام ها، آیت الله فقیه ایمانی با منزل آیت الله خادمی تماس می گیرد و می گوید: «آقا از نجف تلفن کردند که اجازه بدهید نماز و منبر آزاد شود. الان دولت از خدا می خواهد منبر و نماز تعطیل باشد.»

وی دعوت ساواک برای استقبال از شاه را به علت کسالت نپذیزفت و مورد غضب آن ها واقع شد. همچنین روزی که روزنامه اطلاعات مقاله توهین آمیزی درباره امام چاپ کرد، آیت الله فقیه ایمانی روحانیون اصفهان را فراخواند و آنها را از این رفتار زشت آگاه ساخت. سپس با محکوم کردن روزنامه تأکید کرد که باید حرمت مراجع حفظ شود و مسئولان باید به این امر رسیدگی گنند.

آیت الله فقیه ایمانی درباره نحوه دستگیریشان توسط ساواک می گویند: «شب اول حکومت نظامی اصفهان که ماه رمضان هم بود وارد منزل بنده شدند، منزل حقیر مرکز فعالیت علماء اعلام و انقلابیون واقع شد و به دلیل همکاری با نهضت امام خمینی و رساندن پیام ایشان به مردم پس از مزاحمت زیاد نیروهای طاغوت مرا به مرکز نیروهای ارتش و نظامی بردند. دو روز بازداشت بودم سپس به زندان منتقل شدم تا بالاخره دادستان نظامی برای من حکم صادر کرد و اعلام نمود با توجه به اینکه منزل وی مرکز توطیه علیه شاه و نظام شاهنشاهی بوده و با آیت الله خمینی ارتباط دارد برای من تقاضای اعدام نمود». اما پس از چندی، با اعلام آزادی زندانیان سیاسی ایشان نیز از زندان آزاد شدند.

تصوير

فعالیتهای فرهنگی و عمرانی
آیت الله حاج سید کمالی فقیه ایمانی منشا خدمات و اثرات بزرگ عمرانی، اجتماعی، فرهنگی و درمانی زیادی بوده اند. از جمله می توان به عناوین ذیل اشاره کرد:

تهیه و تدوین «نورالقرآن فی تفسیر القرآن»: آیت الله فقیه ایمانی درباره سفارش امام خمینی جهت تفسیر انگلیسی قرآن می گوید: «... یک بار رفتم خدمت حضرت امام. فرمودند: «آقای فقیه علمای بزرگوار گذشته شاید غفلت کردند یا توجه خاصی نبوده که تفسیر قرآن به زبان انگلیسی و روسی نداریم. ترجمه داریم اما تفسیر نداریم. خواهش می کنم شما همه کارهای آخوندی را بگذار کنار و وارد این مرحله شو که این کار زنده شود.» من هم گفتم: چشم اطاعت می کنم.» گفتند: «هر کاری هم داری من در خدمتم.» گفتم: نه من فقط دعا می خواهم. دعا کنید که بتوانم. گفتند: «چند نفر هم به میدان آمدند اما عقب زدند. سفت و محکم برو جلو بلکه به حول و قوه خدا این کار انجام گرفت.» آمدم اصفهان و چند نفر از رفقا را جمع کردم. بنا شد فارسی این کار را خودم انتخاب کنم. از چند تفسیر سنی و شیعه گلچین می کردم. مواردی که رویش حساسیت بود را نمی آوردم. اخبار اهل بیت علیهم السلام از فریقین را هم چاشنی آن می کردم. آن گروه این را از من می گرفت و ترجمه می کرد. در زمان حیات امام سه جلدش بیرون آمد. باقی اش هم بیست جلد شد. آقا خیلی از این کار خوشحال بودند...؛ تفسیر در بیست جلد به انگلیسی منتشر شد و نسخه روسی هم چون حروف و صفحه اش را ریزتر گرفتند، هجده جلد شد...».
تفسیر «نورالقرآن فی تفسیر القرآن» گلچینی از تفسیرهای گوناگون است که با چشم پوشی از اختلاف های لغوی و موارد اختلاف شیعه و سنی، مجموعه ای روان و قابل اعتماد را به مخاطبان عرضه کرده است. روزانه ۶۰ تا ۷۰ جلد تفسیر برای درخواست کنندگان فرستاده می شد، حتی برخی از کشورها نیز خود تصمیم به چاپ این کتاب گرفتند. همچنین، این کتاب در اینترنت نیز موجود و در اختیار علاقه مندان است.
ایجاد کتابخانه بزرگ و با حجم زیادی از کتاب های ارزنده به نام کتابخانه امیرالمومنین علیه السلام و مرکز تحقیقات و پژوهشهای علمی
ایجاد و تاسیسن حوزه علمیه اصفهان به نام دارالحکمه باقر العلوم علیه السلام با گنجایش بیش از ۱۰۰۰ طلبه و پرداخت هزینه تحصیلی به طلاب علوم دینی
پژوهش، چاپ و نشر کتابهای ارزشمند در این مرکز شیعه و فرستادن آنها به سراسر جهان
تاسیس بیمارستان امام حسین علیه السلام و مرکز تخصصی بیماری های عفونی
بیمارستان سوانح سوختگی امام موسی کاظم علیه السلام
بیمارستان زنان و زایمان حضرت زهرا (سلام الله علیها)
درمانگاه شهدا
مدرسه حجتیه مشهد
تاسیس صندوق جهیزیه
سفرهای تبلیغی به خارج از کشور از جمله هلند، بلژیک، کویت، عراق، لبنان، بوسنی، پاکستان و…
صندوق قرض الحسنه
ساخت واحد های مسکونی برای طلاب

وفات
سرانجام مؤسس برجسته خیریه های درمانی و فرهنگی اصفهان، بعد بستری در بیمارستان عسگریه اصفهان به دلیل بیماری های زمینه ای ریوی و کلیوی، در غروب روز جمعه 29 مرداد 1400 دارفانی را وداع گفت.

مستند زندگی آیه الله حاج سید کمال فقیه ایمانی را از آدرس های زیر تماشا نمایید:

https://www.aparat.com/v/F5m4A/

https://www.aparat.com/v/UvGRn/

https://www.ghbook.ir/index.php?option= ... 83&lang=fa ‏‎
najm137
 
پست ها : 831
تاريخ عضويت: سه شنبه آپريل 19, 2011 12:37 pm

خادمان آئين اعلى

پستتوسط najm137 » شنبه مارس 26, 2022 9:36 am

خبر ارتحال حضرت آیت الله حکیم


ناگفته‌هایی از زندگی حوزوی، خانوادگی و مبارزاتی آیت الله سید محمد سعید حکیم در گفتگوی شفقنا با فرزند ایشان سید ریاض حکیم

تصوير

ما حدود ۷۰ نفر زندانی بودیم که خانواده‌های ما چهار سال متمادی از ما هیچ خبر نداشتند. پدرم بیش‌تر کتاب الکافی فی الأصول را در زندان تألیف کردند. ایشان حدود هشت سال و نیم در زندان بودند ولی در همان زمان هم به صورت مخفیانه مشغول نگارش تألیفات خود بودند. پدرم هنگام اعلام مرجعیت فرمودند: من برای مزاحمت باقی آقایان وارد صحنه نشدم و به هیچ وجه راضی نیستم تا مزاحم دیگران باشم. پدرم می‌فرمود استفاده‌هایی که من از جلسات خصوصی مرحوم شیخ حسین حلی بردم حتی از جلسات درس هم بیش‌تر بود.

ایشان به طلاب توصیه می‌کند که در عراق وارد مسائل اجرایی و سیاسی نشوند. باید شیعیان کرامت خود را هم حفظ کنند و به ذلت کشانده نشده و مظلوم و قربانی نشوند. ایشان تأکید بسیاری برمناسبت‌های مذهبی و ولایت اهل بیت دارند بر همین مبنا شخص ایشان هم سابقا در روز عاشورا بنا بر رسم عراقی‌ها که در هیأت‌ها و حسینیه‌ها مقتل می‌خوانند، به مقتل خوانی می‌پرداختند. پدرم در آن شرایط سخت می‌فرمود الحمدالله خداوند دریچه قم را باز کرد تا این امانت و مسئولیت ادامه یابد و منشأ خیر برای جهان تشیع و مکتب اهل بیت باشد.

پدرم به گورستان عمومی مسلمانان لندن رفتند تا برای مؤمنانی که غریبانه در غربت غرب دفن شده بودند، فاتحه بخوانند. در کل خانواده ما تعدد همسر معمول نیست/من با کمال آزادی همسر انتخاب کردم، برادرانم هم هیچ مشکلی نداشتند. خواهرانم هم کاملا آزاد بودند.

شفقنا (پایگاه بین المللی همکاری های خبری شیعه) واگویه کردن ابعاد شخصیتی و سلوک اجتماعی و فقهی یک مرجع تقلید از زبان نزدیکترین افراد به ایشان حائز اهمیت ویژه ای است چرا که بی واسطه مخاطب را با واقعیت لطف و آموزنده زندگانی بزرگان آشنا می سازد. حجت الاسلام والمسلمین سید ریاض حکیم فرزند حضرت ایت الله العظمی سید محمد سعید حکیم است که در گفت و گویی تفصیلی با خبرنگار شفقنا در سال ۱۳۹۲ بی پیرایه و صمیمی ابعاد شخصیتی پدر را تبیین کرده است. در این گفت و گو می خوانیم:

” در زمان صدام همه چیز در زندان حتی خواندن قرآن ممنوع بود، اما ما توانستیم یک قرآن کهنه و قدیمی و کوچک که برگه‌های آن در حال شکستن بود،فراهم آورده و آن را نگه داریم. لذا آقا در زندان با این قرآن شروع به تفسیر کردند و به یاد دارم که تفسیر ایشان از سوره جمعه شروع شد. البته کلاس تفسیر ایشان کاملا مخفیانه و به نحوی بود که زندانبانان متوجه نشوند. یک ستونی داخل اتاق بود که آقا در کنار آن به حالت عبادت و دعا می‌نشستند و ما هم به صورت متفرق می‌نشستیم. بعضی هم حالت صحبت کردن با هم را می‌گرفتند و چند نفر هم راه می‌رفتند و عده‌ای هم حالت خوابیدن داشتند تا کسی متوجه کلاس درس نشود . . .”

تصوير

متن کامل گفت گو به این شرح است:

حجت الاسلام والمسلمین سیدریاض حکیم، با اشاره به تلاش‌های علمی و مکتب آیت‌الله محمدسعید حکیم در حوزه علمیه نجف، اظهار داشت: آیت‌الله محمدسعید حکیم در بیت علم و فقاهت بزرگ شدند و پدر بزرگوار ایشان آیت‌الله سیدمحمدعلی حکیم علاقه‌ی خاصی به حوزه و درس حوزوی داشتند و لذا همه‌ی فرزندان ایشان بدون هیچ‌گونه اجبار، به سوی دروس حوزوی شتافتند. حتی در دوره‌های سختی که حوزه نجف از سر گذراند، با این‌که بعضی از شاگردان سیدمحمدعلی حکیم درس حوزوی را رها کردند و از زمره‌ی شخصیت‌های دولتی و تجاری شدند، اما ایشان درس را رها نکردند و ایستادگی و پافشاری کردند. چراکه معتقدند بودند این مسئولیت بزرگی است و باید ایستاد و تحمل کرد.

وی با بیان این‌که این اهتمام و پی‌گیری جد ما مرحوم سید محمدعلی حکیم به پدرم آیت‌الله سید محمدسعید حکیم هم سرایت کرده است، تصریح کرد: ایشان از کودکی در این بیت بزرگ شدند. خود ایشان هم مطرح می‌کنند که سیره مرحوم محمدعلی حکیم روی ایشان تأثیر به‌سزایی داشته و ایشان را به این سمت کشانده است. لذا ایشان از کودکی درس حوزوی را شروع کردند و از همان ابتدا به تحصیل و بحث و مباحثه و مناقشه معروف بودند. در درس‌هایی که شرکت می‌کردند، در بین افراد دیگر برجستگی‌های خاصی داشتند و مسائل را پی‌گیری می‌کردند. به عنوان مثال؛ مرحوم حلی همیشه می‌گفتند که ایشان مباحثه کننده بسیار خوبی است. زیرا در بسیاری از موارد، کلاس درس مبدل به مجلس مباحثه میان شاگرد و استاد می‌شد و این خصوصیت ایشان بسیار بارز بود.

پدرم می‌فرمود استفاده‌هایی که من از جلسات خصوصی مرحوم شیخ حسین حلی بردم حتی از جلسات درس هم بیش‌تر بود

در ادامه گفت گو با شفقنا سید ریاض حکیم افزود: نکته دیگر این است که پدر بزرگوار ایشان با این‌که مشغول تدریس و سطح عالی بودند، اما از همان ابتدای مقدمات پی‌گیر تربیت و تدریس حاج آقا شدند تا ایشان را بپرورانند. مرحوم سید محمدعلی هم معروف بودند که وقتی در جایی می‌نشیند، از طلبه‌ها در مورد مسائل درسی سؤال می‌کند تا طلبه‌ها از امور درسی غافل نمانند و همیشه پی‌گیر درس و بحث باشند. بنابراین حاج آقا محمدسعید حکیم در چنین شرایطی پرورش یافتند.

پدرم بعدها نیز ارتباط تنگاتنگی با مرحوم شیخ حسین حلی از اساتید برجسته حوزه علمیه نجف پیدا کردند. به گونه‌ای که دیگر تنها شاگرد درس و بحث ایشان نبودند، بلکه ملازم ایشان در مسائل علمی هم بودند. حتی مکررا از ایشان شنیدم که می‌گفتند: استفاده‌هایی که من از جلسات مداومی که با مرحوم حلی داشتم، برده‌ام حتی از استفاده‌های جلسات درس نیز برای من بیش‌تر بوده است. البته این عبارت به معنای کم کردن اهمیت درس نیست بلکه اشاره‌ای است به جلسات خصوصی که به صورت مداوم میان پدرم و مرحوم حلی برگزار می‌شد. حتی خود آقای حلی هم می‌گفتند که ایشان عنایت خاصی به درس و مباحثه دارد و آینده مخصوصی خواهند داشت.

این دانش‌آموخته حوزه علمیه نجف با اشاره به این‌که حوزه نجف در آن زمان مجالس علمی متعددی را در طول هفته و خصوصا شب‌های تعطیلات یعنی از شب پنج‌شنبه تا جمعه عصر برگزار می‌کرد، خاطرنشان کرد: حدودا ده جلسه علمی تشکیل می‌شد که حاج آقا مداوم در این جلسات شرکت می‌کردند و این مجالس هم حاوی طبقات مختلف علما بود. یعنی در این جلسات از آیت‌الله سیدعلی بحرالعلوم و آقای حلی تا بنده که اول درس مقدمات در حوزه بودم، حضور داشتیم. چراکه بحث در این جلسات آزاد بود و طلبه‌ها مسائلی را از نحو و منطق و دیگر علوم مطرح می‌کردند و در سطوح دیگر مسائل تخصصی هم بیان می‌شد. یعنی در ایام تعطیل غیر از کلاس‌های درس، ده جلسه دیگر هم برگزار می‌شد. حتی به خاطر دارم که ما به مناسبت ایام شهادت‌ ائمه (ع) یک مجلس روضه داشتیم که رسمی بود و منبری روضه را قبل از نماز مغرب و عشاء می‌خواند و بعد از نماز هم مباحث علمی متفاوت تا سه یا چهار ساعت ادامه می‌یافت.

پدرم گاهی اوقات سر سفره هم تا غذا حاضر شود، یا کتاب می‌خواندند و یا قرآن قرائت می‌کردند

فرزند آیت‌الله العظمی محمدسعید حکیم، با تأکید بر این‌که برگزاری جلسات متعدد علمی تأثیر بسیار زیادی بر حاج آقا می‌گذاشت، به شفقنا اظهار کرد: نکته دیگری در وجود حاج آقا دیده می‌شود این است که ایشان پی‌گیر مسائل علمی بودند. یعنی از بچگی می‌دیدم که ایشان نصف شب‌ها هم بیدار هستند و هم‌چنان مشغول مطالعه در کتابخانه شخصی خود می‌باشند. به عبارتی ایشان از کل وقت خود برای مطالعه استفاده می‌کردند. حتی گاهی سر سفره تا غذا حاضر شود، یا کتاب می‌خواندند و یا قرآن قرائت می‌کردند. یعنی روزی ۱۸ یا ۱۹ ساعت مشغول مباحثه و مطالعه و خواندن قرآن بودند.

وی با بیان این‌که حاج آقا اهل تفریح نبود و از بچگی با رفقای پدرشان معاشرت می‌کرد، گفت: ایشان مستقیما زیرنظر پدرشان بود و به قول خود رفیق هم سن کم داشت. حتی آقایانی که به ایشان علاقه‌مند بودند، مانند شیخ محمد آل راضی که از شاگردان مرحوم شیخ محمدحسین غروی اصفهانی معروف به کمپانی بود، در سن و سال پدر ایشان بود و از نظر سنی قابل مقایسه با هم نبودند.

وی در پاسخ به این سؤال که علاقه ایشان بیشتر به کدام شخصیت بود، اظهار کرد: از ایشان شنیده‌ام که گفته‌اند؛ من مبانی فعلی خودم را از همان ابتدای مشغول شدن به درس شروع به بنا کردم. یعنی وقتی درس را می‌خواندم سعی می‌کردم تا به قدری فکر و تأمل کنم تا شاید به نظری غیر از رأی صاحب کتاب یا استاد برسم. شاهد بر این مدعا اشکالات و نکاتی است که در زمان خواندن کفایه و معالم نوشته‌اند و مبین این هستند که ایشان نظر مستقل فکری دارند. در عین حال نمی‌توان ایشان را در مبانی و آرای فقهی به یکی از بزرگان نسبت داد و این مسأله در فتاوا و مبانی فقهی ایشان به خوبی مشخص است. مثلا ایشان از زمره شاگردان مرحوم حکیم، مرحوم حلی و مرحوم خویی بودند، اما مبانی فقهی ایشان با آن‌ها بسیار متفاوت است. به طوری که ایشان در اصول فهرست جدید و متفاوتی دارند.

تصوير

ایشان حدود هشت سال و نیم در زندان بودند ولی در همان زمان هم به صورت مخفیانه مشغول نگارش تألیفات خود بودند

وی با اشاره به تألیفات آیت‌الله محمدسعید حکیم، یادآور شد: تألیفات ایشان شامل دو دوره در علم اصول است که یک دوره مفصل شش جلدی با نام الحکم فی اصول الفقه با استفاده از تقریرات درس‌های ایشان منتشر شده است. زیرا ایشان درس را ابتدا به صورت چرک نویس یادداشت کرده و بعد پاک‌نویس می‌کردند. یک دوره مختصر علم اصول هم به نام الکافی فی الأصول دارند که بیش‌تر آن رادر زندان تالیف کردند.

حکیم با اشاره به مدت زمان زندانی بودن آیت‌الله حکیم گفت: ایشان حدود هشت سال و نیم در زندان بودند ولی در همان زمان هم به صورت مخفیانه مشغول نگارش تألیفات خود بودند. ما حدود ۷۰ نفر زندانی بودیم که خانواده‌های ما ۴ سال متمادی از ما هیچ خبر نداشتند. در همین زمان به صورت مخفیانه منابع را وارد زندان کرده و استفاده می‌کردیم. ایشان معتقد بودند که کتاب کفایه با شرایط فعلی علم اصول سازگار نیست، لذا دوره الکافی فی‌الأصول را با مبانی جدید علم اصول و با سبک جدید نوشتند تا طلبه‌ها اگر خواستند، مورد استفاده قرار بدهند. ایشان سه چهارم این کتاب را در زندان نوشته بودند.

این استاد سطوح عالی حوزه علمیه قم با اشاره به تألیفات فقهی آیت‌الله حکیم نیز یادآور شد: دروس فقهی ایشان تاکنون ۱۷ جلد چاپ شده است که به نام مصباح منهاج است و در چندین باب فقهی تقسیم‌بندی شده است. یک بحث فقهی دیگری هم به نام فقه‌المبانی در مسائل جدید قضا دارند و بحث‌های فقهی متنوعی هم در شبیه‌سازی انسان و مباحث جدید با بعد فقهی و اصول نوشته‌اند. هم‌چنین دو کتاب در عقاید نوشته‌اند که یکی اصول عقیده است که در پنج اصل اعتقادی است و دیگری در زمینه مسائل کلامی و شبهات اعتقادی است که در سه جلد نگاشته شده و شامل مکاتبه‌های میان یکی از شخصیت‌های اردنی با ایشان در مورد مسائل اختلاف بین مذاهب و امامت و مباحثی از این دست است. کتاب دیگری هم درخصوص نهضت امام حسین(ع) به نام فاجعه‌الطف دارند که در تحلیل و آثار و پیامدهای این نهضت است و بحث منحصر به فردی است که جایگاه خاصی پیدا کرده و به زبان فارسی هم ترجمه شده است.

وی با بیان این‌که آیت‌الله حکیم در تمامی سال‌ها از جوانی تا کنون تدریس داشتند، خاطرنشان کرد: ایشان سه دوره اصول تدریس کردند و حدود ۵۴ سال هم هست که درس خارج فقه تدریس می‌کنند. شیوه تدریس ایشان هم این‌گونه است که ابتدا درس را می‌نویسند و بعد از آن ارائه می‌کنند. مدت زمان تدریس هم متفاوت است، اما معمولا هر روز و به مدت ۴۰ دقیقه تدریس می‌شود.

ایشان بر این باور است که تمام قاره‌های آسیا و اروپا و افریقا و به تبع آن‌ها استرالیا در یک افق قرار دارند و امریکای شمالی و جنوبی در افقی دیگر

وی با اشاره به شیوه تدریس آیت‌الله حکیم نیز به شفقنا اظهار کرد: شیوه‌ی ایشان همان شیوه‌ای است که از قدیم در نجف بوده و به شاگردان حتی در حین درس، اجازه بیان سؤالات و اشکالات را نیز می‌دهند و تا الان هم همین شیوه را دارند. زیرا معتقدند که باید به شاگردان فرصت دهیم تا اگر نظری دارند بیان کنند. چراکه هدف از درس، تربیت شاگرد است. البته ممکن است بعضی مناقشه‌های حاد صورت گیرد، اما در حد بحث علمی است و ناراحتی پیش نمی‌آید. زیرا ایشان خود اجازه می‌دهند تا طلاب سؤال و پرسش کنند. بعضا هم برخی شاگردان به ایشان می‌گویند که بگذارید به طلاب بگوییم که سؤال و مناقشه نکنند، اما ایشان قبول نکردند.

حکیم با اشاره به تفاوت‌های موجود در شیوه‌ی استفتائات آیت‌الله حکیم نیز گفت: بسیاری از فتاوای ایشان با فتاوای مشهور فرق می‌کند. مثلا درخصوص حیض بانوان، بین علما مشهور است که باید علامت‌های مشخصی داشته باشد تا حکم حیض پیدا کند. اما ایشان معتقدند که این علامت‌ها در حالت شک است و با توجه به پیشرفت‌های پزشکی اگر مشخص شد که این خون مربوط به عادت ماهانه است، علامت‌ها هم ملاک نخواهند بود. هم‌چنین یکی از مباحثی که ایشان دارند در ثبوت هلال است. زیرا نظری که آقایان دارند به تعدد آفاق می‌پردازد. اما ایشان بر این باور است که تمام قاره‌های اروپا و آسیا و آفریقا یک افق دارند و استرالیا هم که در یک خط با آن‌ها قرار گرفته است، در نتیجه تابع آن‌ها می‌باشد. اما قاره‌های آمریکای شمالی و جنوبی یک افق دیگری دارند، حتی اگر اشتراک در شب هم باشد، باز هم جدا هستند.

وی افزود: در غسل جنابت هم آقایان معتقدند که باید در سه مرحله انجام شود، یعنی اول رأس و بعد سمت راست و سپس سمت چپ. بعضی هم می‌گویند که اول سر و بعد بدن. اما ایشان می‌گویند که باید از سر شروع شود. درخصوص بیتوته در منی هم معمولا آقایان می‌گویند که باید تمام شب بمانند، بعضی دیگر هم می‌گویند که نصف اول یا نصف دوم هم می‌شود. اما ایشان می‌گویند که یا نصف اول و یا اصباح. یعنی صبح بر حاجی در منی باید طلوع کند، لذا می‌گویند در منی اصباح کافی است. مسأله دیگر هم این‌که ایشان شبیه‌سازی را جایز می‌دانند مگر این‌که مشکلات دیگری داشته باشد.

وی با اشاره به نظر آیت‌الله حکیم در مورد اجرای حدود در زمان غیبت نیز تصریح کرد: ایشان نسبت به حالت عدم بسط ید، اشکال می‌گیرند. زیرا فقیهی که مبسوط علیه نباشد، ثبوت ولایت برای وی در مورد اجرای احکام مشکل است. هم‌چنین ایشان ازدواج مسلمان با زن مسیحی و یهودی را به طور دائم جایز می‌دانند و نظرشان فقط بر طهارت است. حتی نظرشان نسبت به نجاست کافر، فتوایی نیست، احتیاطی است. ایشان حکم نجاست در مورد غیر از اهل کتاب را هم بنا بر احتیاط می‌گویند.

*آیا درخصوص فتاوای ایشان اشکال و ایراد و یا اعتراضی گرفته نمی‌شود؟

معمولا در حوزه سر و صدایی در زمینه فتاوا نمی‌شود، مگر این‌که اشکال در مورد اهلیت طرف باشد.
وی زندانی شدن آیت‌الله حکیم را دارای دو نکته دانست و تصریح کرد: زندانی شدن ایشان دو مطلب دارد، یکی مبارزه با حاکم و دیگری امتیاز ندادن به حاکم جائر بود. سیاست صدام این بود که کل مردم عراق را تابع خود کند. اما حاج آقا به سختی در مقابل او ایستادگی کرد. حتی زمان جنگ ایران و عراق صدام قصد برگزاری کنفرانسی به عنوان مظلوم‌نمایی داشت و فشار بسیاری بر خاندان حکیم آورد و تهدید رسمی کرد تا شرکت کنند، اما هیچ کس از بیت آقای حکیم در آن شرکت نکردند. برای این‌که راه را بر سوء استفاده ظالم ببندند قبل از زمان برگزاری کنفرانس ایشان نجف را ترک کردند و افراد دیگر خاندان حکیم هم هر یک به شهری دیگر رفتند تا نتوانند به زور آنها را ببرند. زیرا سیاست صدام این بود که اگر کسی حرف او را قبول نمی‌کرد، بدون هماهنگی ماشینی می‌فرستاد و به زور فرد را دست‌گیر می‌کرد. بنابراین کنفرانس منعقد شد و هیچ کس از بیت حکیم شرکت نکرد. این مسأله موجب خشم صدام شد و در نتیجه آن دو هفته بعد به بیت حکیم حمله شد و همه را به زندان انداختند.


زندانی بود که در آن بیماری سل شایع شده بود. زندان‌بان‌ها هم جرأت ورود به زندان را نداشتند. آن‌جا فرصت خوبی بود که پدر دوباره فعالیت درسی و تبلیغی خود را شروع کنند

حکیم با اشاره به شرایطی که در زندان داشتند، به شفقنا خاطرنشان کرد: ما به زندان‌های مختلفی منتقل شدیم که یکی از آن‌ها زندان سازمان امنیت در بغداد بود. ما در آن‌جا به شدت زیر نظر بودیم و اصلا نمی‌توانستیم فعالیت کنیم. هر کس به آن‌جا وارد می‌شد، او را تهدید می‌کردند تا با ما صحبت نکند. البته در بند عمومی بودیم و درون اتاق‌های مختلف تقسیم‌بندی شده بودیم. ما سه اتاق و بعضی وقت‌ها هم چهار اتاق را پر می‌کردیم. حتی به خاطر دارم که یک جوان دانشگاهی به زندان آمده بود و با این‌که با او مخفیانه صحبت می‌کردیم، اما باز هم او را گرفتند و شکنجه بسیار سختی کردند. چراکه در زندان دوربین داشتند و ما را تحت مراقبت می‌گرفتند.

وی با بیان این‌که آیت‌الله حکیم بیش‌تر وقت خود را در زندان به عبادت و نصیحت جوانان و مباحث علمی و فرهنگی می‌گذراند، یادآور شد: در زمان صدام همه چیز حتی خواندن قرآن ممنوع بود، اما ما توانستیم یک قرآن کهنه و قدیمی و کوچک که برگه‌های آن در حال شکستن بود، پیدا کنیم و آن را نگه داریم. لذا آقا با این قرآن شروع به تفسیر کردند و به یاد دارم که تفسیر ایشان از سوره جمعه شروع شد. البته کلاس تفسیر ایشان کاملا مخفیانه و به نحوی بود که متوجه نشوند. یک ستونی داخل اتاق بود که آقا در کنار آن به عنوان عبادت و دعا می‌نشستند و ما هم به صورت متفرق می‌نشستیم. بعضی هم حالت صحبت کردن با هم را می‌گرفتند و چند نفر هم راه می‌رفتند و عده‌ای هم حالت خوابیدن داشتند تا کسی متوجه کلاس درس نشود. هرچند که باز هم بعد از چند روز آن‌ها متوجه شدند زیرا بعضی از زندانیان جاسوس سازمان امنیت بودند و آن‌ها هم شروع به پی‌گیری و بازرسی کردند. البته خداوند ما را خلاص کرد و شر آن‌ها را از سر ما دفع کرد.

وی با اشاره به این‌که رژیم بعث بعد از دو سال زندانیان آل حکیم را به زندانی با نام بسته منتقل کردند، گفت: این زندان که از جمله زندان‌های مخفی بود به گونه‌ای بود که روی یک در نوشته بودند داروخانه و یا روی در دیگر آن نوشته شده بود مخزن یا انبار، اما در حقیقت داخل آن ۲۰ اتاق بود که زندان محسوب می‌شد و حدود دو هزار زندانی در آن بودند. در آنجا بیماری سل منتشر شده بود و لذا حتی مأموران هم جرأت ورود به زندان را نداشتند و اگر هم وارد می‌شدند، با ماسک وارد می‌شدند. این بیماری و گرفتاری در آن‌جا برای ما فرصت مغتنمی بود تا ما فعالیت درسی و تبلیغ را با آن شرایط خاص شروع کنیم.

سید ریاض حکیم هم‌چنین تصریح کرد که آیت‌الله محمدسعید حکیم در زندان متحمل شکنجه‌های بسیار شدیدی شدند و حتی ایشان را با دستگاه‌های برق مورد آزار و اذیت قرار می‌دادند. او چنین افزود: ایشان علی‌رغم شکنجه‌های بسیار به تدریس فقه و اصول پرداختند و چند کتاب هم درخصوص اصول و یک کتاب هم در مورد سیره اهل بیت نوشتند. ضمنا چون قبل از زندان مقتل امام حسین(ع) را می‌خواندند و آن را از حفظ بودند، لذا با مهیا کردن چند برگ و یک خودکار، توانستند در زندان مقتل امام حسین(ع) را بنویسند و این کتاب منبعی شد تا در محرم و صفر، عزاداری‌ها احیاء شود.

وی با اشاره به نوع ارتباط آیت‌الله حکیم با سایر مراجع نیز خاطرنشان کرد: الحمدالله ارتباط میان مراجع در نجف بسیار خوب است و هماهنگی‌ها و مشاوره‌هایی که در میان مراجع وجود دارد، مخصوصا با بیت آقای سیستانی در حد اعلی است. بنابراین ارتباط تنگاتنگ است و مشاوره‌ها مستمر هستند و حتی اگر اختلاف نظر وجود داشته باشد، باز هم دو نظر اعلام نمی‌شود. به عبارتی حتی با شرایط سخت و پیچیده کنونی عراق، تاکنون دو نظرمتفاوت از علما وجود نداشته است. دید و بازدیدها هم به طور مستمر برقرار است.

وی با تأکید بر این‌که آیت‌الله حکیم نسبت به احوالات شاگردان خود بسیار پی‌گیر هستند، گفت: ایشان قبل از تصدی مرجعیت احوال شاگردان را پی‌گیری می‌کردند و به مشکلات آن‌ها رسیدگی می‌کردند. بعد از تصدی مرجعیت، مشغله بیش‌تری پیدا کردند اما باز هم پی‌گیری می‌کنند. البته عرف حوزه این است که اساتید به شاگردان توجه کنند.

ایشان به طلاب توصیه می‌کند که در عراق وارد مسائل اجرایی و سیاسی نشوند

وی در ادامه گفت گو با شفقنا با اشاره به مراحل تصدی مرجعیت آیت‌الله محمدسعید حکیم نیز گفت: قبل از تصدی فعلی ایشان برای مرجعیت، از اول جوانی اساتید پدرم به ایشان توجه داشتند و مرحوم حلی و حکیم برای ایشان جایگاه ویژه‌ای قایل بودند. صدام بعد از آزادی ایشان از زندان برنامه‌ای داشت تا بر حوزه نجف مسلط شود. لذا زمانی که در زمان زعامت مرحوم آیت‌الله العظمی خویی مسائل انتفاضه پیش آمد. صدام مسائلی را مطرح کرد که ما بیاییم حوزه نجف را به دست یکی از مراجع عراق بدهیم. بعد آمدند و از چند نفر از شخصیت‌های حوزه با تشویق و یا با لحن تهدید خواستند تا در مقابل مرحوم خویی متصدی امر مرجعیت بشوند. لذا شروع به مذاکره با جدم سیدمحمدعلی حکیم و چند نفر دیگر و هم‌چنین پدرم آیت‌الله سید سعید حکیم کردند، اما ایشان قبول نکردند و اصرار کردند که در مقابل آن‌ها ایستادگی نشان دهند. از همین رو در آن شرایط ایشان صلاح ندیدند که متصدی امر مرجعیت شوند.

حکیم افزود: مدتی گذشت و شرایط مناسب‌تر شد و بعضی از علما از جمله علمای لبنان به مرحوم شیخ محمدتقی فقیه و دیگران و آقا نامه نوشتند که شما بیایید و متصدی این موضوع شوید. این مسأله به ۲۲ سال قبل باز می‌گردد. لذا با اصرار آقایان، ایشان کم کم احساس مسئولیت کردند.

آیا نسبت به وجوهات و اداره دفتر حساسیت خاص دارند؟

تأکید ویژه‌ای بر مرتبطان به دفتر و یا منتسبان به بیت دارند تا در مسائل مختلف دقت کنند. زیرا ایشان قبلا در مرجعیت اقای حکیم از نزدیک با مسائل مرجعیت آشنا بودند.

مسئول دفتر و مدیر برنامه‌های دفتر ایشان کیست؟

در عراق اخوی بنده سیدمحمدحسین حکیم است. در سوریه نیز برادر دیگرم سیدعبدالمنعم و در ایران که یک دریچه‌ای برای فعالیت‌های بیش‌تر با دیگر مناطق است، بنده مسئولیت را بر عهده دارم.

زندگی شخصی ایشان به چه نحوی است؟

بسیار ساده زندگی می‌کنند و داخل منزل هم خیلی ساده و بدون تشکیلات است. چراکه طبع و نظر ایشان بر سادگی است از اول هم نظر داشتند که طلبه بار بیایند و در عین حال ساده باشند.

توصیه‌ای به شاگردان و طلاب دارند؟

توصیه‌های ایشان در مسائل مختلف از همان ابتدای پذیرش امر مرجعیت توسط ایشان چاپ شده است. یکی از ویژگی‌هایی ایشان، توصیه‌هایی است که ایشان به قشرهای مختلف مردم می‌کنند. مجموعه‌ای از این توصیه‌ها در مورد طلاب و مبلغین است. بخش دیگری از این توصیه‌ها مربوط به مسلمانانی است که در کشورهای غربی زندگی می‌کنند. توصیه‌های دیگری هم دارند که به مؤمنین جمهوری آذربایجان و قفقاز بعد از فروپاشی شوروی صورت گرفته است. یک مجموعه توصیه‌های دیگر هم دارند که به شیعیانی که زیر فشار تکفیری‌ها قرار دارند، گفته شده است. اما توصیه ایشان به طلاب، علما و مراجع و روحانیت این است که باید به گونه‌ای باشند که چندان فاصله‌ای با مردم نداشته باشند.

آیا زندگی بچه‌های ایشان هم این طور هست؟

این مسأله‌ای است که دیگران باید نظر دهند.

ارتباط آیت‌الله حکیم با مردم چگونه است؟

هر روز برنامه دیدار عمومی دارند. برنامه‌ها هم از قبل طراحی شده‌اند و با قشرهای مختلف مانند اساتید و شخصیت‌ها و مسئولان و مردم برگزار می‌شود و آن‌ها هم اگر مشکلات خاصی داشته باشند، بیان می‌کنند.

نظر ایشان درخصوص قبول و تصدی مسئولیت‌های اجتماعی و سیاسی توسط طلاب چیست؟

شرایط کشورها با هم فرق می‌کند، اما ایشان به طلاب توصیه می‌کند که در عراق وارد مسائل اجرایی و سیاسی نشوند.

تصوير

آیا نسبت به مسائل روز حساس هستند و اخبار را دنبال می‌کنند؟

پی‌گیری اخبار از طریق رادیو و تلویزیون وجود دارد اما ایشان بیش‌تر از راه خود دفتر مسائل را دنبال می‌کنند. البته به این شکل نیست که ساعت مخصوصی برای تماشای اخبار داشته باشند، زیرا وقت چندانی ندارند.

باید شیعیان کرامت خود را هم حفظ کنند و به ذلت کشانده نشده و مظلوم و قربانی نشوند
وی با اشاره به نوع توجهات آیت‌الله حکیم به مناسبت‌های مذهبی، به شفقنا گفت: ایشان تأکید بسیاری برمناسبت‌های مذهبی و ولایت اهل بیت دارند. حتی در نوشته‌های ایشان نیز مشخص است که بر روی این مسأله تاکید دارند. ایشان بر این باور هستند که علاوه بر این‌که خود اهل بیت را باید به عنوان الگو قرار دهیم، مسأله احیای مناسبت‌های آنها را هم باید داشته باشیم. بر همین مبنا شخص ایشان هم سابقا در روز عاشورا بنا بر رسم عراقی‌ها که در هیأت‌ها و حسینیه‌ها مقتل می‌خوانند، به مقتل خوانی می‌پرداختند. هم‌چنین ایشان در مناسبت‌ها شرکت می‌کنند و در دفتر منبر هم می‌روند. یعنی در طول شب‌های دهه‌ی عاشورا از شب اول تا نهم هر شب سخنرانی می‌کنند و در جشن‌های ائمه (ع) هم شرکت می‌کنند، اما در جشن‌ها سخن‌رانی نمی‌کنند.

وی به مهم‌ترین نگرانی ایشان نسبت به شیعیان نیز اشاره و خاطرنشان کرد: مناطق و شرایط فرق می‌کند و کشورهایی مثل عراق و پاکستان و افغانستان از جمله کشورهایی هستند که به شدت زیر فشار قرار دارند. لذا ایشان تاکید بر صبر بنا بر الگوی سیره اهل بیت و عدم عکس‌العمل‌های انفعالی و دوراندیشی دارند و همواره تأکید می‌کنند که نباید با برخی رفتارها موجبات عکس‌العملهای انفعالی و نفرت بین مسلمانان را فراهم کرد. در عین این‌که به این مسأله هم تأکید دارند که نباید تن به ذلت داد. یعنی هم‌زمان با خوش‌رفتاری، ‌صبر، تحمل و بردباری، باید شیعیان کرامت خود را هم حفظ کنند و به ذلت کشانده نشده و مظلوم و قربانی نشوند.

اخلاقیات ایشان در خانه به چه نحوی است؟ آیا راحت هستید؟

رابطه ما هم مانند هر پدر و فرزندی بسیار صمیمی است و به راحتی می‌توانیم از محبت ایشان برخوردار شویم. البته دوران کودکی را چندان به خاطر نمی‌آورم، اما می‌دانم که نوع رابطه ما این‌گونه هم نبوده است که بخواهیم روی کول ایشان باشیم. در عین حال وقتی صحبت و مناقشه می‌کردیم، کاملا آزاد بودیم. حتی زمانی که می‌خواستیم طلبه بشویم هم، هیچ‌گونه فشاری از طرف ایشان روی ما نبود.

آیا برای ایشان سخت نبود که به همراه فرزندان بر سر یک سفره غذا بنشینند؟

عادت ما همین بود که همگی بر سر یک سفره باشیم و احترام بسیاری هم به مادر می‌گذاشتیم.

چرا ایشان یک همسر داشتند؟

در کل خانواده ما تعدد همسر معمول نیست. انگیزه اصلی را نمی‌دانم. اما عرف خانواده ما روی تعدد زوجات نیست.

آیت‌الله حکیم چند فرزند دارند؟

هشت فرزند دارند که شش برادر و دو خواهر هستیم.

آیا در امر ازدواج محدودیت خاصی داشتید؟

بنده بعد از مهاجرتم،‌ با کمال آزادی همسر انتخاب کردم و مطلع هستم که برادرانم هم هیچ مشکلی نداشتند. خواهرانم هم کاملا آزاد بودند. البته در زمان دیدن دختر و یا پسر قبل از عقد عرف نبود، هرچند که ما مایل به این برخورد نبودیم. البته سؤال و پرس و جو می‌شد و دخترها هم مخفیانه می‌آمدند و جوان‌ها را می‌دیدند، مادر جوان‌ها هم دخترها را برای پسران خود توصیف می‌کردند.

در مورد تحصیل چه نظری داشتند؟

تشویق عمومی می‌کردند و درباره اهمیت حوزه و خدمت علما به دین و احساس مسئولیت صحبت می‌کردند. اما به دختران توصیه‌ خاصی نداشتند، چون ما در شرایط رژیم صدام بودیم و مدارس دولتی دچار مشکل بودند و علما نسبت به این مسأله نگرانی داشتند.

آیا ایشان در خانه خوش اخلاق هستند؟

خوب بودند و مشکلی وجود نداشت. تنبیه هم بستگی به این داشت که چه اشتباهی صورت گرفته باشد. اگر معمولی بود، از راه مادر نصیحت می‌کردند و اگر بیش‌تر بود، عکس‌العمل شدیدتری نشان می‌دادند.

برای نماز صبح فرزندان را چگونه بیدار می‌کردند؟

ایشان خود یک ساعت قبل از صبح بیدار می‌شدند و نماز شب می‌خواندند که تا الآن هم همین‌طور است. بچه‌ها را هم بیدار می‌کردند. البته خود ما به گونه‌ای بودیم که بیدار می‌شدیم و توقع عدم بیداری و اهمال نبود.

آیا پدر به شما پول توجیبی می‌دادند؟

پولی که می‌دادند بسیار مختصر بود. اما خرج روزانه منزل با بنده بود و سعی می‌کردیم تا صرفه‌جویی داشته باشیم. چراکه محدودیت زیاد بود و بنده هم مدارا می‌کردم.

پدرم در آن شرایط سخت می‌فرمود الحمدالله خداوند دریچه قم را باز کرد تا این امانت و مسئولیت ادامه یابد و منشأ خیر برای جهان تشیع و مکتب اهل بیت باشد

تمایلی داشتند تا برای مرجعیت ایشان تبلیغ شود؟

وقتی ایشان شروع کردند برای تصدی مرجعیت به من سفارش کردند و گفتند من برای مزاحمت باقی آقایان وارد صحنه نشدم و به هیچ وجه راضی نیستم تا مزاحم دیگران باشم. اما اگر گروهی باشند و اشخاصی باشند که اعتقاد خاصی بر روش ما داشته باشند، ما می‌توانیم آن‌ها را جذب کنیم. لذا برای احترام و ارتباط با آقایان دیگر بسیار تاکید دارند. حتی ارتباط ما با مراجع ایران در حد ابلاغ سلام و احوال پرسی هم وجود دارد.

آیا حاج آقا نسبت به حوزه نجف یا قم اهتمام و یا تعصب خاصی ندارند؟

در مورد حوزه‌های مختلف هیچ تعصبی ندارند اما نجف را به خاطر وجود حرم امام علی(ع) قبول دارند. زمانی که ایشان در زندان بودند، حوزه نجف ضربه سختی از رژیم صدام دیده بود. ایشان می‌گفتند: با این‌که من علاقه خاصی به حوزه نجف دارم، اما الحمدالله خداوند دریچه قم را باز کرد تا این امانت و مسئولیت ادامه یابد و منشا خیر برای جهان تشیع و مکتب اهل بیت باشد. چراکه در آن زمان بیشتر طلاب در نجف یا کشته و یا زندانی می‌شدند و در محاصره شدید بودند. اما خدا را شکر که قم منشأ خیر شد.

این استاد درس خارج حوزه علمیه قم با اشاره به ویژگی‌های آیت‌الله حکیم در مداومت برای خواندن قرآن گفت: ایشان هر روز قرآن می‌خوانند. حتی در زمان‌های استراحت بین تشکیل دو درس، قرآن می‌خوانند و به همین دلیل بیش‌تر قران را حفظ هستند و در صحبت‌ها و نوشته‌های خود ضمن تاکید بر اهل بیت، از قرآن استفاده می‌کنند. ایشان نسبت به تبلیغ هم اهتمام ویژه‌ای نشان می‌دهند لذا یکی از ویژگی‌هایی که دفاتر ایشان دارد، مسأله تبلیغ است. هم در قم و هم نجف و سوریه فعالیت تبلیغی دفترها بسیار است و ما در طول سال در حدود سه هزار مبلغ را به چیزی در حدود ۶۵ کشور یا اعزام می‌کنیم و یا این‌که کمک می‌نماییم تا برای سفر تبلیغی اعزام بشوند.

وی با بیان این‌که ایشان توجه خاصی هم به فقرا و ضعفای شیعه دارند، یادآور شد: ایشان بعد از سقوط طالبان تماسی با بنده گرفتند و برای رسیدگی به وضع شیعیان در افغانستان تأکید کردند. چون ما هم خبری از شیعیان نداشتیم، لذا بنده شخصا به افغانستان رفتم و از نزدیک وضعیت شیعیان را مورد ارزیابی قرار داده و شروع به فعالیت کردیم.

وی دیگر ویژگی آیت‌الله حکیم را نگاه ویژه ایشان در مورد کیفیت ارتباط حوزه با جهان برشمرد و گفت: ایشان معتقدند که حوزه باید با جهان ارتباط داشته باشد، لذا ما چند سال قبل شروع به اجرای این برنامه کردیم و الان ارتباط خوبی با شخصیت‌ها و مؤسسات اروپایی داریم. هم‌چنین چندین برنامه در کشورهای اروپایی و در میان غیرمسلمانان اجرا کردیم و از چندین هیأت از کشورهای اروپایی هم دعوت به عمل آوردیم تا در نجف از نزدیک با هم صحبت کنیم که مسائل در رسانه‌های مختلف هم انعکاس یافت. چراکه ایشان معتقدند که حوزه باید با جهان تشیع ارتباط داشته باشد و از جهان دور نباشد و نباید جهان واهمه‌ای نسبت به شیعه داشته باشد. لذا این مسائل را در توصیه‌هایی به مسلمانان و شیعیان کشورهای اروپایی بیان می‌کنند.

وی در پایان گفت گو با شفقنا با اشاره به سفر ایت‌الله حکیم به لندن برای معالجه خاظرنشان ساخت: با این‌که ایشان شرایط مساعدی نداشتند، اما از دکتر‌ها اجازه گرفتیم تا ایشان فعالیت‌های اجتماعی مختصری داشته باشند. لذا جلسات عمومی با حضور شیعیان برگزار شد و ایشان به سؤالات و مشکلات آن‌ها هم پاسخ می‌دادند. هم‌چنین ایشان در آن فرصت سعی وافری داشتند تا به همه‌ی مساجد و مراکز اسلامی شیعه در لندن سر بزنند و با مردم صحبت کنند. حتی به گورستان عمومی مسلمانان لندن رفتند تا برای روح مؤمنانی که غریبانه در غربت غرب دفن شده بودند، طلب آمرزش و مغفرت الهی داشته باشند و فاتحه بخوانند.

=====================

پیام تسلیت حضرت آیت الله سیستانی به مناسبت ارتحال حضرت آیت الله حکیم

تصوير

شفقنا- حضرت آیت الله العظمی سیستانی به مناسبت ارتحال حضرت آیت الله حکیم پیام تسلیتی منتشر کردند.

به گزارش شفقنا، متن این پیام به شرح زیر است:

بسم الله الرحمن الرحیم

«إنا لله وإنا إلیه راجعون»

خبر ارتحال عالم ربانی، فقیه اهل بیت (علیهم السلام) آیت الله سید محمد سعید طباطبایی حکیم (رضوان الله علیه) را با اندوه و تاسف فراوان دریافت کردم.
حوزه علمیه نجف اشرف با فقدانش، یکی از علما و فقهای برجسته خود را از دست داد؛ کسی که خود را وقف حمایت از دین و مذهب نمود و عمر پربرکتش را صرف خدمت به علم و مردم کرد و میراث علمی بزرگی، که از جایگاه والایی برخوردار است، از خود به یادگار گذاشت.
این مصیبت بزرگ را به محضر امام عصر (ارواحنا فداه)، حوزه های علمیه و خانواده آن فقید سعید – به ویژه برادران شریف و فرزندان محترم – و همه مومنان تسلیت می گویم و از خداوند متعال مسئلت دارم که درجه ایشان را در علیین بالا ببرد و با اولیایش حضرت محمد و اهل بیت مطهرش محشور گرداند و به خانواده و محبانش صبر و سلوان عنایت فرماید.
لاحول و لا قوة الا بالله العلی العظیم
٢٦ / المحرم الحرام / ۱۴۴۳ هـ
علي الحسيني السيستاني

شنبه تشييع در كربلاء و يكشنبه تشييع در نجف و دفن در كتابخانه شان در نجف

================

دفن آيت الله سيد محمد سعيدحكيم در حجره (اول سمت راست ورودي باب الساعة) صحن شريف نجف اشرف

تصوير

فیلم مقبره آیت الله حکیم:

https://fa.shafaqna.com/news/1219720/

==============

لینک خبرها:

پیام تسلیت آیت الله سیستانی:

https://fa.shafaqna.com/news/1217121/

مصاحبه با فرزندشان آيت الله سيد رياض درباره زنكاني و شخصيت علمي و مجاهدتهاي آن مرحوم:

https://fa.shafaqna.com/news/1216625/

دفن آيت الله سيد محمد سعيدحكيم در حجره (اول سمت راست ورودي باب الساعة) صحن شريف نجف اشرف:

https://fa.shafaqna.com/news/1219720/
najm137
 
پست ها : 831
تاريخ عضويت: سه شنبه آپريل 19, 2011 12:37 pm

خادمان آئين اعلى

پستتوسط najm137 » جمعه آپريل 01, 2022 11:53 am

زندگینامه و وفات و تشييع و تدفين علامه حسن زاده آملی


تصوير

زندگینامه:

حسن حسن‌زاده طبری آملی (۲۱ بهمن ۱۳۰۷ – ۳ مهر ۱۴۰۰) مشهور به علامه حسن‌زاده آملی، فیلسوف متأله، فقیه، عارف، منجم و مدرس دروس حوزوی بود. علاقمندان وی او را علامه، ذوالفنون و علامه دهر نیز می‌نامند و در ادبیات، علوم غریبه، هیئت و طب تبحر داشت. او همچنین اشعاری به زبان‌های فارسی، طبری و عربی سروده بود. حسن‌زاده آملی در سومین همایش چهره‌های ماندگار در سال ۱۳۸۲ش به عنوان چهره ماندگار برگزیده شد. وی روز شنبه، ۳ مهر ۱۴۰۰، در سن ۹۲ سالگی درگذشت. رهبر جمهوری اسلامی ایران، سید علی خامنه‌ای بر جنازه او نماز خواند.

در ورودی منزل حسن‌زاده آملی در روستای ایرا لاریجان اتاقک با بام سبزرنگ، مقبره همسر وی است که در گوشه حیاط منزلش دفن شده‌است.
حسن‌زاده آملی در اواخر سال ۱۳۰۷ هجری خورشیدی در روستای ایرای لاریجان از توابع شهرستان آمل متولد شد. وی در سن شش سالگی، به مکتب خانه رفت و خواندن و نوشتن یادگرفت. تعدادی از جزوات متداول در مکتب خانه‌های آن زمان را خواند. سپس وارد دورهٔ ابتدایی دروس حوزوی شد. تاریخ ورود وی به حوزهٔ علمیه مهرماه سال ۱۳۲۳ هجری شمسی بود.

متون مقدماتی درس حوزه را در آمل نزدمحمد غروی، عزیزالله طبرسی، احمد اعتمادی و عبدالله اشراقی و ابوالقاسم رجائی و میرزا ابوالقاسم فرسیو و استادان دیگر فرا گرفت و در آمل آغاز به تدریس چند کتاب مقدماتی نمود.

مهاجرت به تهران
وی در شهریور ۱۳۲۹ خورشیدی به تهران آمد و چند سالی در مدرسهٔ حاج ابوالفتح به سر برد و باقی کتب حوزوی را نزد سید احمد لواسانی خواند. چندین سال در مدرسهٔ مروی به سر برد و زیر نظر محمدتقی آملی و ابوالحسن شعرانی به مدت ۱۳ سال درس خواند و از او اجازهٔ اجتهاد دریافت داشت.

مهاجرت از تهران به قم
در سال ۱۳۴۲ هجری شمسی به قصد اقامت در قم، تهران را ترک گفته و پس از ورود به قم، آغاز به تدریس معارف حوزوی و فنون ریاضی نمود. او در قم نزد سید محمدحسین طباطبایی، و به سفارش وی از سید محمدحسن الهی طباطبایی استفاده برده‌است. حسن‌زاده آملی به مدت ۱۷ سال از دروس سید محمدحسین طباطبایی بیشترین بهره‌ها برد.

تصوير

تدریس
بعضی از دروسی که حسن‌زاده آملی تدریس نموده‌است، به شرح ذیل می‌باشد:

چهار دوره اشارات با شرح خواجه (صفحه ۲۵۳).
مصباح الانس به مدت هشت سال در حوزهٔ علمیهٔ قم برای مندری نجف‌آبادی و امامی نجف‌آبادی و دوره دوم تدریس آن که در سال ۱۳۷۰ آغاز و به دلیل کسالت وی در سال ۱۳۷۱ تعطیل شد. (صفحه ۲۵۵).
شرح فصوص الحکم داوود بن محمود قیصری چهار دوره که برای شاگردان املاء می‌کرد و آنان می‌نوشتند. (صفحه ۲۵۵)
یک دوره کامل شفا شیخ الرئیس که در ضمن تدریس از روی چندین نسخهٔ تصحیح شده و تعلیقات و حواشی کرد (صفحه ۲۵۴).
چهار دوره تمهید القواعد در حوزهٔ علمیهٔ قم که هر دوره حدود چهار سال به طول انجامید. (صفحه ۲۵۴).
«اُکَر مانالاؤس» که مدت سه سال در حوزهٔ علمیهٔ قم به طول انجامید (صفحه ۲۵۶).
دو کتاب «اُکَر ثاوذوسیوس و مساکن» به تحریر خواجه طوسی (صفحه ۲۵۷).
اصول اقلیدس (صفحه ۲۵۷).
دروس هیئت و دیگر رشته‌های ریاضی (صفحه ۲۶۳).
دروس معرفة الوقت و القبلة
در ضمن تصحیح و اعراب‌گذاری اصول کافی نیز به درخواست ابوالحسن شعرانی توسط ایشان صورت گرفته‌است.

دیدگاه‌ها:

وحدت وجود
در این زمینه وی معتقد است وحدت وجود از مهمّات مسائل توحیدی است. صوفیه و عرفاً و متشرّعه و اصحاب حدیث، حتی فرنگیها هم عدّه‌ای در این مسئله وارد شده‌اند. اهل حدیث و متشرعه هم با تفسیر از احادیث بیان داشته‌اند او (تعالی) وحدت عددیه ندارد. وی در معنای وحدت وجود گفته‌است که «در عالم یک حقیقت موجود است و آن خداست، و موجودات دیگر قابل اینکه به آن‌ها چیز گفته شود نیستند. … زیرا موجود آن است که اثر داشته و کار از او ساخته باشد. وقتی مقایسه کنیم می‌بینیم که موجودات دیگر کاری نمی‌توانند بکنند مگر به اذن خدا.»

وحدت قرآن و برهان و عرفان
وی بر این باور است که قرآن و برهان و عرفان از هم متمایز و جدا نیستند.

رویکرد سیاسی
پیش از ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ وی به دیدار سید روح‌الله خمینی رفت. در آن زمان خمینی روحانیون را مکلف کرده بود تا مسائل سیاسی و مشکلات اجتماعی مسلمین را برای عموم مردم بیان کنند وحسن زاده آملی نیز در این راه قدم گذاشت و در راه آگاه‌سازی مردم آمل قدم برداشت.

حمایت صریح وی از حرکت خمینی و نامه‌های اعتراضی او به هویدا دربارهٔ تصویب قوانین غیرشرعی، تبعید خمینی و کشتن معترضان، همچنین حضور وی در کنار رزمندگان در هشت سال دفاع مقدس، این جنبه از زندگی او را نشان می‌دهد. وی در سفر سید علی خامنه‌ای به آمل در سال ۱۳۷۷ش، کتاب انسان در عرف عرفان را با نوشتن مقدمه‌ای، به سید علی خامنه‌ای تقدیم کرد.

در نگاه دیگران

عیادت سید علی خامنه‌ای از حسن‌زاده آملی در دوران بستری به علت بیماری در ۱۹ خرداد ۱۳۹۰ از سوی مجمع عالی حکمت اسلامی قم، طی مراسمی از تلاش‌ها و خدمات علمی حسن حسن‌زاده آملی تجلیل شد. در این مراسم، عبدالله جوادی آملی، شخصیت علمی حسن‌زاده آملی را ستود و گفت: «ایشان از حکمای ذوفنون معاصر به‌شمار می‌رود.»

درگذشت
حسن زاده آملی صبح روز ۳ مهر ۱۴۰۰ش (۱۸ صفر ۱۴۴۳ق) به علت نارسایی قلبی پیشرفته در بیمارستان امام رضای آمل بستری شد و ساعت ۹ شب همان روز درگذشت. در برخی گزارش‌ها به نقل از قدیر نژاد (رئیس بیمارستان) دلیل مرگ آملی نارسایی شدید قلبی عنوان شد.

محل دفن حسن زاده آملی در کنار آرامگاه همسرش
مقامات، نهادها و مسئولان کشوری و لشکری جمهوری اسلامی ایران طی پیامهایی درگذشت وی را تسلیت گفتند. جامعه مدرسین، مجمع مدرسین، جامعه روحانیت، مجمع روحانیون و از علمای مشهور و مراجع تقلید سید علی خامنه‌ای، نوری همدانی، مکارم شیرازی، شبیری زنجانی، سبحانی، مظاهری، محقق داماد، علوی گرگانی، جوادی آملی، سید حسن خمینی و سیدعمار حکیم پیام تسلیتی ارسال کردند. خامنه‌ای طی پیام تسلیتی از وی بعنوان عالم ربّانی، سالک توحیدی، دانشمند و ذالفنون و از چهره‌های نادر یاد کرد. او شامگاه چهارم مهر ماه بر پیکر آملی نماز اقامه کرد. پیکر وی پس از تشیع در پنجم مهر در روز ششم مهر در روستای ایرای لاریجان و در آرامگاهی که در حیاط خانه‌اش برای همسرش ایجاد کرده بود به خاک سپرده شد.

تصوير

استادان
از اساتید برجسته وی:

سید محمدحسین طباطبایی
سید محمدحسن الهی طباطبایی
سید مهدی قاضی طباطبایی (در علوم غریبه)
مهدی الهی قمشه‌ای
محمدتقی آملی
ابوالحسن شعرانی
محمدحسین فاضل تونی
ابوالحسن رفیعی قزوینی
میرزا احمد آشتیانی
میرزا هاشم اشکوری

شاگردان
شاگردان خاص درسی - سلوکی
رضا ولایی معروف به ابوسعید آملی
داوود صمدی آملی
حسن رمضانی
مهدی سمندری
محمود امامی نجف آبادی
یدالله یزدان پناه

افرادی که بنحوی یا در برهه‌ای از وی بهره برده‌اند:
سید حسن امین
اسماعیل منصوری لاریجانی
نورالله طبرسی
حیدر ضیایی
سید علی حسینی آملی
مهدی احدی

آثار
حسن‌زاده آملی دارای آثاری در زمینه‌های فقه، فلسفه، اخلاق، عرفان، حکمت دینی، کلام، حدیث و رجال، تفسیر قرآن، ریاضیات و نجوم، ادبیات عربی و فارسی، علوم طبیعی، طب قدیم، علوم غریبه و باطنی است.

آثار حسن‌زاده آملی به تفکیک موضوعی:

عرفانی:
الهی نامه
تصحیح رساله مکاتبات
تصحیح و تعلیق تمهید القواعد
تصحیح و تعلیق رساله تحفه الملوک
تصحیح و تعلیق شرح فصوص خوارزمی
تصحیح و تعلیق شرح فصوص قیصری
رساله انّه الحق
رساله‌ای در سیر و سلوک
رساله لقاءالله
رساله مفاتیح المخازن
رساله نور علی نور در ذکر و ذاکر و مذکور
شرح طائفه‌ای از اشعار و غزلیات حافظ
شرح فصوص الحکم
عرفان و حکمت متعالیه
قرآن و عرفان و برهان از هم جدایی ندارد
کلمه علیا در توقیفیت اسماء
مشکات القدس علی مصباح الأنس
منشئات
وحدت از دیدگاه عارف و حکیم
ولایت تکوینی

فلسفی:
الاصول الحکمیه
الحجج البالغه علی تجرد النفس الناطقه
النور المتجلّی فی الظّهور الظّلّی
ترجمه و تعلیق الجمع بین الرّأیین
ترجمه و شرح سه نمط آخر اشارات
تصحیح و تعلیق شفا
تصحیح و تعلیق اشارات
تقدیم و تصحیح و تعلیق آغاز و انجام
تقدیم و تعلیق راسله اتحاد عاقل به معقول
دررالقلائد علی غررالفرائد
دروس اتحاد عاقل به معقول
رساله اعتقادات
رساله العمل الضابط فی الرّابطی و الرابط
رساله‌ای در اثبات عالم مثال
رساله جعل
رساله رؤیا
رساله مثل
رساله نفس الأمر
رساله نهج الولایه
رساله فی التضّادّ
صد کلمه
عیون مسائل نفس و سرح العیون فی شرح العیون
گشتی در حرکت
گنجینه گوهر روان
معرفت نفس
مفاتیح الأسرار لسلّاک الاسفار
من کیستم
نثرالدّراری علی نظم اللئالی
نصوص الحکم بر فصوص الحکم

کلامی:
تقدیم و تصحیح و تعلیق رساله قضا و قدر محمد دهدار
تقدیم و تصحیح و تعلیق کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد
رساله حول الرؤیه
رساله خیر الاثر در رد جبر و قدر
رساله فی الامامه
فصل الخطاب فی عدم تحریف الکتاب ربّ‌الارباب

تفسیری:
انسان و قرآن
تصحیح خلاصه تفسیر المنهج الصادقین

روایی:
انسان کامل از دیدگاه نهج البلاغه
تصحیح سه کتاب ابی الجعد، نثراللئالی، طبّ الائمه
تصحیح نهج البلاغه
تکمله منهاج البراعه
رساله‌ای در اربعین
شرح چهل حدیث در معرفت نفس
مصادر و مآخذ نهج البلاغه

رجالی:
اضبط المقال فی ضبط اسماء الرجال
وجیزه‌ای در ترجمه و شرح زندگی علامه طباطبایی قدس سرّه

فقهی:
تعلیقات علی العروه الوثقی
مجیزه‌ای در مناسک حج

ریاضی و هیوی:
استخراج جداول تقویم
تصحیح و تعلیق اکر مانالاوس
تصحیح و تعلیق الدّر المکنون و الجوهر المصون
تصحیح و تعلیق تحریر اقلیدس
تصحیح و تعلیق تحریر اکر ثاوذوسیوس
تصحیح و تعلیق تحریر مجسطی
تصحیح و تعلیق تحریر مساکن ثاوذوسیوس
تصحیح و تعلیق شرح بیرجندی بر بیست باب
تصحیح و تعلیق شرح بیرجندی بر زیج الغ بیک
تصحیح و تعلیق شرح چغمینی
تعلیقه بر رساله قبله مولی مظفر
دروس معرفت اوفاق
دروس معرفه الوقت و القبله
دروس هیئت و دیگر رشته‌های ریاضی
رساله‌ای پیرامون فنون ریاضی
رساله‌ای در مطالب ریاضی
رساله ظلّ
رساله میل کلی
رساله تعیین سمت قبله مدینه
رساله تکسیر دائره
رساله فی الصبح و الشفق
رساله فی تعیین البعد بین المرکزین و الاوج
شرح زیج بهادری
شرح قصیده کنوزالاسماء
سی فصل در دائره هندیه

ادبی:
امثال طبری
تصحیح کلیله و دمنه
تصحیح گلستان سعدی
تصحیح و اعراب اصول کافی
تعلیقه بر باب توحید حدیقه الحقیقه
تعلیقه بر قسمت معانی مطوّل
دیوان اشعار (کتاب «تنظیم و تصحیح دیوان اشعار علامه حسن‌زاده آملی» مجموعه‌ای است از اشعار وی که توسط سید سعید هاشمی جمع‌آوری شده و انتشارات «الف. لام. میم» آن را منتشر کرده‌است.[۳۸])
قصیده ینبوع الحیات
مصادر اشعار منسوب به امیرالمؤمنین علیه السّلام
تقدیم و تصحیح و تعلیق نصاب الصبیان

آثار متفرقه:
تقدیم و تصحیح و تعلیف خزائن
ده رساله فارسی
کشکول
مجموعه مقالات
مصاحبات
هزار و یک نکته
هزار و یک کلمه
رساله رموز کنوز

دروس معرفت نفس:

کتاب دروس معرفت نفس حسن‌زاده آملی که حاوی ۱۵۳ درس است و در آن مباحث خودشناسی، شناخت قوای انسانی، اثبات مقام تجرد و فوق تجرد نفس، نحوه ارتباط نفس و بدن، علم، سنخیت بین علم و ظرف آن، منطق، نقد مذهب مادیون، عالم ماده عالم خیال و عالم عقل، خواب - تعبیر و تأویل خواب، اتحاد علم و عالم و معلوم، فرق انسان و حیوان و نبات، عقل کل و نفس کل، کمال اول و کمال ثانی، عقل عملی و عقل نظری، ملائکه، انسان کامل، روح بخاری و روح انسانی، علم و عمل، معرفت فکری و معرفت شهودی، تکامل برزخی، معاد و قیام مورد بررسی قرار گرفته‌است.

اشعار:
حسن‌زاده آملی در همان سن و سال کم به مطالعه کتاب‌های گلستان و بوستان سعدی و بهارستانِ جامی روی آورد. یکی از آثار حسن‌زاده آملی دیوان اشعار است که حدود پنج هزار بیت دارد و در قالب‌های غزل، رباعی، قصیده و ترجیع بند سروده شده‌است اما بیشتر اشعار در قالب غزل و در خصوص سیر و سلوک عرفانی است. دیوان اشعار حسن‌زاده به سبک شاعران گذشته همچون حافظ، مولوی و محمود شبستری سروده شده‌است.

لینک خبر:

https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AD%D8 ... 9%84%DB%8C

================

جزئیات کامل روند بیماری تا احیای ناموفق علامه حسن‌زاده آملی از زبان دکتر آسوری


تصوير

دکتر آسوری از نزدیکان بیت علامه حسن‌زاده آملی جزئیات کامل از روند بیماری، چگونگی درمان تا احیای ناموفق قلبی معظم‌له که منجر به ارتحال آن عالم وارسته بوده است، را اعلام کرد
به گزارش خبرگزاری فارس از شهرستان آمل، دکتر محسن آسوری شب گذشته در مراسم شب وداع با پیکر پاک علامه ذوفنون و سالک توحیدی آیت‌الله حسن‌زاده آملی اظهار کرد: زبان از توصیف و بیان فضائل علامه حسن‌زاده آملی واقعا ناتوان و قاصر است.

وی افزود: باید افسوس و حسرت خورد که این سرمایه گرانبها و ارزشمند دینی، معنوی و عرفانی را از دست دادیم، زیرا معظم‌له همیشه منبع خیر و پدر بزرگوار و دلسوز برای همه مردم بودند.
دکتر آسوری در تشریح بیماری علامه حسن‌زاده آملی تصریح کرد: حدود دو ماه بیماری معظم‌له با توجه به سابقه بیماری قلبی، ناراحتی کلیوی و دیابت شدت گرفته بود و حتی در یک مرحله اقدامات با اقدامات درمانی موثر حال آن عالم وارسته رو به بهبودی بوده است.

وی ادامه داد: بعد از سه هفته بهبودی متاسفانه طی سه روز قبل ارتحال، بیماری قلبی حضرت علامه دوباره تشدید شد و در روز اتفاق ناگوار رحلت آن عالم فرزانه، ایشان دچار سکته شدند تا کار درمانی به دلیل اختلال در قلب، ریه و کلیه سخت شود. این پزشک آملی گفت: در ادامه مجبور شدیم ظهر روز شنبه آیت‌الله حسن‌زاده را در بیمارستان امام رضا(ع) آمل بستری کنیم که در این روز با مقداری کاهش هوشیاری هم همراه شده بودند.

آسوری با اعلام اینکه کادر درمان بیمارستان امام رضا (ع) اقدامات درمانی لازم را انجام دادند، بیان کرد: در حالی که علایم حیاتی معظم‌له رو به بهبود بود، متأسفانه ساعت ۲۰ و ۴۷ دقیقه آیت‌الله حسن‌زاده دچار ایست تنفسی شدند، که در این هنگام عملیات احیا با موفقیت انجام شد و تا حدی حال ایشان بهبود پیدا کرد ولی دوباره ساعت ۲۱ و ۱۵ دقیقه همان شب ایست قلبی دوم داشتند و متأسفانه احیا مؤثر واقع نشد و حدود ساعت ۲۱ و ۴۰ دقیقه عملیات احیا متوقف شد و این عالم فرزانه جهان اسلام به ملکوت اعلا پیوستند.

وی با بیان اینکه جهان تشیع و دنیای اسلام داغدار این مصیبت عظما است، یادآور شد: ولی خدا، ولی همه مردم و ملت‌ها است ما با نهایت تأسف ولی خدا، معلم عصر، علامه دهر و علامه ذوفنون را دیگر در بین خود نداریم. آسوری با قدردانی از تلاش‌های تیم پرستاری، پزشکی و همه نیروهای بیمارستان امام رضا(ع)، بیان کرد: باید از تلاش‌های شبانه‌روزی تیم پزشکی و درمان معظم‌له در طول ایام بیماری و مشاوره‌های فراوان آنها سپاسگزاری کرد.

وی با اشاره به خاطرات متعدد از حضرت علامه حسن‌زاده آملی از گذشته، تاکنون و حتی زمان شیوع ویروس کرونا، گفت: ایشان بسیار به حرف کادر پزشکی گوش می‌دادند و تابع توصیه‌های کادر درمان بودند، حتی در زمان شیوع کرونا به شدت رعایت همه جانبه توصیه‌های بهداشتی را داشتند. این پزشک معالج علامه حسن‌زاده آملی افزود: ایشان تزریق واکسن را هم انجام دادند، در این مدت از منزل بسیار کم خارج می‎شدند و در صورت لزوم برای خروج از منزل حتما ماسک استفاده می‌کردند، فاصله‌ها مراعات کرده و تبعیت ایشان از روال پزشکی بسیار جالب و درس‌آموز بود.


جهت يادايشان در پياده رفتن ها و زيارت اربعين و زيارات ديگر به نيابت مركز آموزش هديه به روح ايشان

این عالم برجسته و شهره جهان اسلام علامه ذوالفنون و علامه دهر بوده و در فقه و اصول و رجال و فلسفه و عرفان و تفسير و علوم قراءات و ادبیات، علوم غریبه، ریاضی، هیئت و طب و علوم بسيار ديگر تبحر خاص داشتند همچنین آن مرحوم به غیر از زبان فارسی و مازندرانی به زبان‌های فرانسوی و عربی نیز تسلط داشته، اشعار اثرگذار و جذاب به زبان طبری و فارسی داشت و تاکنون حدود ۱۹۰ اثر از علامه حسن‌زاده آملی به ثبت رسیده است.

علت وفات:
كهولت + بيماری زمينه اى + واكسن + سكته قلبی

كلام پزشک ايشان:
ایشان بسیار به حرف کادر پزشکی گوش می‌دادند و تابع بودند حتی در زمان شیوع کرونا به شدت رعایت همه جانبه داشتند، تزریق واکسن داشتند، از منزل بسیار کم خارج می‎شدند و در صورت لزوم برای خروج از منزل حتما ماسک استفاده می‌کردند، فاصله‌ها مراعات کرده و تبعیت ایشان از روال پزشکی بسیار جالب و درس‌آموز بود.

بعد واكسن:
حدود دو ماه است که بیماری معظم‌له با توجه به سابقه بیماری قلبی، ناراحتی کلیوی و دیابت شدت گرفت و حتی در یک مرحله اقدامات درمانی موثر واقع شده و منجر به بهبودی حال آن عالم وارسته شد.
بعد از سه هفته بهبودی متاسفانه طی سه روز گذشته قبل ارتحال، بیماری قلبی حضرت علامه دوباره تشدید شد و در روز اتفاق ناگوار رحلت آن عالم فرزانه همراه با سکته قلبی بود تا کار به دلیل اختلال در قلب، ریه و کلیه سخت شود و مجبور شدیم ظهر روز شنبه آیت‌الله حسن‌زاده در بیمارستان امام رضا علیه السلام آمل بستری شده و با مقداری کاهش هوشیاری هم همراه شوند.
درحالی که علایم حیاتی معظم‌له رو به بهبود بود متأسفانه ساعت ۲۰ و ۴۷ دقیقه آیت‌الله حسن‌زاده دچار ایست تنفسی شدند، عملیات احیا با موفقیت انجام شده و بهبود پیدا کرد ولی دوباره ساعت ۲۱ و ۱۵ دقیقه همان شب ایست قلبی دوم ایجاد شد، متأسفانه احیا مؤثر واقع نشد و حدود ساعت ۲۱ و ۴۰ دقیقه عملیات احیا متوقف شد و این عالم فرزانه جهان اسلام به ملکوت اعلا پیوستند.

لینک خبر:

https://www.farsnews.ir/mazandaran/news/14000706000022

=================

از سخنان آن مرحوم: آقایان داریم خداحافظی می کنیم.

آقایان داریم خداحافظی می کنیم.

ای بسا که خبر به شما رسیده: حسن زاده مسافرت کرد. آه و ناله ای ندارد که. هست.
نظام عالم است و ما هم از پس پرده خبر نداریم.

خدا نکند ندارد که. چرا نکند؟ اینجا باشیم برای چه؟
دار خلود نیست.
دار حرکت است.


لینک خبر و فیلم مربوط به این خبر را از لینک زیر مشاهده نمایید:

https://fa.shafaqna.com/news/1231578/

==============

نماز و تشییع و تدفين پیکر علامه حسن‌زاده آملى:


تشییع پیکر علامه حسن زاده آملی در اربعین حسینی + ویدیو
شفقنا – مراسم وداع و تشییع پیکر پاک و مطهر علامه دهر، عالم ربانی آیت الله حسن‌زاده آملی امروز همزمان با اربعین حسینی و با رعایت شیوه نامه‌های بهداشتی و به صورت خودرویی از میدان ۱۷ شهریور آمل تا میدان قائم انجام شد. به گزارش شفقنا، به دلیل ازدحام جمعیت پیکر مطهر عالم ذالفنون علامه حسن زاده آملی برای تدفین و خاکسپاری به صورت هوایی به روستای ایرا که در ۸۰ کیلومتری آمل قرار دارد منتقل خوهد شد.

طبق مرسوم مراجع و علماى بزرگ آنكسی كه با عالم متوفی نماز بخواند نوعی نشانه مرجعيت و بزرگی بعد او را دارد قاعدتا با توجه رفاقت ديرينه بين مرحوم حسن زاده آملى و آيت الله جوادی آملی و همشهری بودن بطور معمول ايشان بايد نماز می خواندند و قاعدتا درقم هم بايد تشييع می شدند كه محل سكونت و دهها سال درس و تدريس ايشان بوده و هكذا در تهران خصوصا كه مصادف با اربعين بود و اجتماع مستقلی لازم نبود و كافی بود بعد تشييع در آمل جنازه با هليكوپتر (مثل اينكه براى فاصله نزديک استفاده كردند) به تهران و مقداری تشييع سپس به قم و آنجا هم تشييع و نماز و نهايتا به محل دفن ايشان برده می شد؛ اما به جهت بار معنايی حوزوی برنامه قم و نماز توسط آيت الله جوادی حذف و به تهران بطور خصوصی برده و نماز خوانده شد؛ و جاداشت اگر بناست كسی ديگر نماز بخواند بروند بالا سر جنازه و در محل تشييع بخواند و ايشان كمتر از سردار سليمانی نبود.

و با برنامه جديد تشييع در آمل وجهی نداشت كه فقط در ميان دو ميدان تشييع انجام شود؛ و بايد طبق علاقه مردم تا محل دفن در روستايشان تشييع می شد؛ حالا هر كه توانست پياده مثل كسانی كه ديروز خودشان بعد تشييع پياده رفتند تا مدفن، و هر كه نتواند با خودرو تشييع كند و منع اجتماع در كوهستان كمتر از منع تجمع در شهر و جمعيت متراكم است؛

اين آنچه طبيعتا بايد می شد؛

و اما آنچه نهايتا شد؛

نقل از رسانه ها
پیکر مطهر علامه حسن زاده آملی پس از خواندن نماز میت توسط رهبر معظم انقلاب در هنگام نماز مغرب و عشاء روز گذشته (يكشنبه)، بامداد امروز وارد شهر آمل شد و در همان دقایق اولیه جمع زیادی از مردم در اطراف خیابان های اصلی این شهر اجتماع کردند به گونه ای که عبور کاروان پیکر این عالم ربانی به سختی انجام شد. قرار بود مراسم تشییع علامه حسن زاده آملی (دوشنبه) ساعت ۱۰ صبح از میدان ۱۷ شهریور آمل شروع و تا میدان قائم این شهر ادامه یابد اما کنترل و هدایت جمعیت با وجود تلاش های زیاد نیروهای انتظامی و امنیتی به سختی انجام شد و این آیین در ساعت ۱۱ صبح آغاز شد.

لینک خبر و فیلم های تشییع جنازه و دفن ایشان را در لینک زیر ببینید:

https://fa.shafaqna.com/news/1232429/

پیکر این عالم ربانی و سالک توحیدی به وسیله بالگرد به روستای «ایرا» در بخش لاریجان که زادگاه علامه است، منتقل شد. طبق اعلام نماینده خانواده علامه حسن زاده ، قرار است پیکر این عالم ربانی امشب (ديشب) مهمان مردم ایرا باشد تا بتوانند مراسم وداع را برگزار کنند. طبق این برنامه مراسم خاکسپاری به صبح روز سه شنبه موکول شده است.

گزارش خبرنگاران ایرنا حاکی است که ورودی روستای ایرا از شب گذشته به روی غیربومیان بسته شده است تا ازدحام جمعیت هنگام خاکسپاری باعث اختلال نشود. فرماندار آمل که سخنگوی ستاد ارتحال علامه را بر عهده دارد پیش از این در گفت و گو با خبرنگار ایرنا از تشییع کنندگان پیکر علامه در شهر آمل خواسته بود به هیچ وجه به سمت روستای ایرا حرکت نکنند. علیرضا شریعت گفت که در آیین خاکسپاری علامه تنها اعضای خانواده، اهالی روستای ایرا و مسئولان و دست اندرکاران مراسم اجازه حضور دارند.

اگر فقط اينها بناست حضور پیدا كنند براى چی يكروز تاخير در دفن اعلام كرديد؟

تصویری عجیب از قبر همسر علامه حسن زاده در منزلش +عکس

به گزارش خبرگزاری ایران پرس، پیکر مطهر علامه حسن‌زاده آملی در آرامگاهی که در یکی از اتاق های خانه خود، واقع در روستای ایرا در لاریجان آمل برای همسرشان درست کرده بودند به خاک سپرده خواهد شد. علامه حسن‌زاده آملی(علیه‌الرحمه) همسرشان را که سالها پیش فوت شدند، در یکی از اتاق‌های منزلشان دفن کرده و اسم آن اتاق را «بیت الرحمه» گذاشته بودند و در خصوص علت این کار گفته بودند برای اینکه بیشتر به ایشان خدمت کنم.

تصوير

تصوير

لینک خبر:

http://www.radareghtesad.ir/news/20413/

================

عکس/ محل دفن علامه حسن زاده آملی در منزلش:

پیکر علامه حسن زاده آملی در آرامگاهی که در حیاط خانه خود برای همسرشان ایجاد کرده بودند در روستای ایرا لاریجان و در اتاقکی با بام سبزرنگ به خاک سپرده می‌شود.

تصوير

لینک خبر:

https://www.mashreghnews.ir/photo/1277449

===========

پياده رفتن علاقمندان از آمل به ايرا:

گزارش تصویری/تکاپوی ارادتمندان علامه«حسن زاده آملی» برای حضور در مراسم خاکسپاری
ارادتمندان و مریدان علامه«حسن حسن زاده آملی» با پای پیاده مسیر شهرستان آمل تا روستای «ایرا» زادگاه این عالم ربانی را طی کردند تا خود را به مراسم وداع و خاکسپاری این فیلسوف سالک برسانند.

تصوير

تصوير

تصوير

تصوير

لینک خبر:

http://shabestan.ir/detail/Photo/1099410

================

به قول خودشان در دیدار با گروهی از دانشجویان؛ ابد در پیش داریم، فنا در کار ما نیست، هستیم که هستیم که هستیم... رضوان الله عليه

ايشان خيلي به مركز آموزش لطف داشتند و دوستی نزديک و ملاقاتهاى خصوصی بسيار داشتند؛ و عليرغم تفاوت سنی بسیار به مركز آموزش خطاب می كردند "آقای ارباب" (در مبحث معرفت و معارف الهی) و هر وقت به ايشان اطلاع می دادند فلانی آمده؛ سراسيمه با پای برهنه می آمدند دم درب براى استقبال

درب منزل قم آن مرحوم:

تصوير

تسلیت همسایگان مرحوم آیت‌الله حسن‌زاده آملی +عکس
به گزارش مشرق، یک کاربر فضای مجازی در توییتر نوشت: ‏مرحوم آیت الله حسن زاده آملی سال‌ها در قم، در این خانه ساده زیست و حالا همسایه‌ها بعد از رحلت ایشان، یک بنر تسلیت به در خانه بسته وی زده‌اند.

لینک خبر:

https://www.mashreghnews.ir/news/1277563

حشره الله مع اوليائه المعصومين عليهم السلام‎

===============

حضور شديد نيروهاى نظامی و امنيتی:

تصوير

تصوير

لینک خبر:

https://media.farsnews.ir/Uploaded/File ... 000702.mp4

===============

مستند «سعادتمندان» درباره ابعاد مختلف زندگی علامه حسن زاده آملی تولید و در چهار قسمت ۵۰ دقیقه‌ای دوران کودکی، آغاز طلبگی و سیر زندگی علمی این عالم برجسته معاصرر را روایت کرده، تحقیقات ایشان در زمینه‌های علمی نجوم و ریاضیات، فلسفه و عرفان و ادبیات را معرفی می‌کند و در بخشی هم به دیوان اشعار ایشان می‌پردازد.‎

قسمت اول مستند:

https://www.aparat.com/v/SnsY8/%D9%85%D ... 9%88%D9%84

قسمت دوم مستند:

https://www.aparat.com/v/DV3gW/%D9%85%D ... 9%88%D9%85
najm137
 
پست ها : 831
تاريخ عضويت: سه شنبه آپريل 19, 2011 12:37 pm

خادمان آئين اعلى

پستتوسط najm137 » شنبه مه 21, 2022 8:16 pm

زندگینامه آیت الله سید رضی شیرازی رضوان الله علیه:


تصوير

زندگینامه:

سید رضی شیرازی (۱۳۰۷ – ۱۰ آذر ۱۴۰۰) مجتهد، فقیه و فیلسوف ایرانی بود. او از نوادگان میرزای شیرازی بود. او در ۲۴ تیر ۱۳۵۸ توسط گروهگ فرقان ترور و به شدت مجروح شده بود.

سید رضی شیرازی در سال ۱۳۰۷ در نجف به دنیا آمد و تا سی سالگی در همان مکان به تحصیل مراحل علمی، اعم از مقدمات، سطح و خارج فقه و اصول پرداخت. برجسته‌ترین استادان او در نجف کسانی مانند والدش سید محمد حسین شیرازی، جد مادری‌اش محمدکاظم شیرازی و حسین حلی بوده‌اند. او نخستین اجازه اجتهاد را در سال‌های جوانی از محمد حسین کاشف الغطاء دریافت کرد.

رضی پس از این دوره در تهران اقامت کرد. خارج فقه را به مدت ۷ سال از محمد تقی آملی درک فیض کرد.کتب فلسفه و عرفان از قبیل شرح منظومه، اشارات، اسفار و شرح فصوص را پیش فلاسفه و فقهای مانند میرزا مهدی الهی قمشه‌ای، ابوالحسن شعرانی، سید ابوالحسن رفیعی قزوینی، میرزا احمد آشتیانی، فاضل تونی، میرزا محمد علی حکیم شیرازی و حائری سمنانی فرا گرفت.

آن مرحوم از همدرسان و دوستان علامه سيدمحمدعلی موحد ابطحی رضوان الله علیه بودند و تشييع جنازه علامه در طهران از مسجد ايشان و با حضور ايشان انجام گرديد رضوان الله عليه

تصوير

او از سال ۱۳۳۸ شمسی به تدریس سطوح عالیه خارج فقه، اصول و فلسفه پرداخته‌است. رضی شیرازی در این مدت علاوه بر اشتغالات علمی به اقامه جماعت در مسجد شفاء تهران و تفسیر قرآن و بیان مباحث اخلاقی و تربیت جوانان و مشتاقان علوم اسلامی و بحث و گفتگو با اقلیت‌های مذهبی اهتمام داشته‌است. طبق مستندات موجود، تاکنون بیش از ۵۰۰ نفر از پیروان ادیان مختلف در محضر او به دین اسلام مشرف شده‌اند. همچنین وی در تیرماه سال ۱۳۵۸ مورد سوقصد قرار گرفت که جان سالم به در برد.

فعالیت‌های علمی
در سال ۱۳۳۸ برای تدریس در مدرسه سپهسالار از او دعوت به عمل آمد. در آن زمان اساتید مثل محمد علی لواسانی، سید کاظم عصار، راشد، ترابی، سید محمود طالقانی، وحید گلپایگانی و شیخ ابوالفضل نجم‌آبادی در آن مدرسه تدریس می‌کردند. او به عنوان جوانترین استاد قسمت اول منظومه را تدریس کرد. بعد از دستگیری سید محمود طالقانی به مدت یکسال در جایگاه او به تدریس مشغول شد.

در سال ۱۳۴۴به درخواست سید احمد خوانساری برای اقامه جماعت به مسجد شفاء آمد. این مسجد به دستور سید حسین طباطبایی بروجردی در یوسف آباد تهران تأسیس شد. وی از آن تاریخ به اقامه امامت جماعت در مسجد شفا در تهران پرداخت و به تدریس علوم اسلامی در منزل خود هم پرداخته بود.

آثار
درس‌هایی از شرح منظومه: ابیات حکیم الهی، ملا هادی سبزواری (۱۲۱۲–۱۲۹۰ه‍.ق) در حکمت الهی و مباحث مرتبط با آن (۱۰۴۹بیت) تحت عنوان المنظومه فی الحکمه شناخته می‌شود. همچنین شرح جامع او بر همین ابیات، به شرح منظومه، در نزد اهل حکمت شناخته شده‌است. این کتاب مجموعه تقریرات دروس سید رضی شیرازی و توضیحات لازم و ضروری پیرامون فهم هر قطعه از ابیات منظومه می‌باشد. این اثر در دو مجلد و بیش از ۲۰۰۰صفحه توسط انتشارات حکمت در سال ۱۳۸۳برای اولین بار منتشر گردید و به عنوان کتاب برگزیده سال حوزه انتخاب گردید.

تصوير

نگاه ناب: کتابیست که به منظور تقویت مبانی نسل جوان در و حل گره‌های فکری آنان در سال ۱۳۵۰ تألیف شده‌است. این اثر ارزشمند یک دوره اصول عقائد شیعه به شیوه‌ای بدیع و استدلالی عرضه و ده‌ها نکته دقیق علمی و فلسفی در آن تبین شده‌است. نسخه اولیه این کتاب تحت عنوان نقد و طرح اندیشه‌ها در مبانی اعتقادی به زبانهای اسپانیولی و عربی ترجمه گشته‌است.

مجموعه زلال حکمت (مجموعه سخنرانی‌ها): مجموعه‌ای از سخنرانی‌های وی در مسجد شفا می‌باشد که بعد از پیاده‌سازی و تصحیح در ۳ جلد با عناوین تفسیر، اخلاق و عقاید توسط انتشارات اطلاعات منتشر گردیده‌است.

الاسفار عن الاسفار: کتاب الحکمه المتعالیه فی الاسفار العقلیه الاربعه مهمترین اثر صدرالمتالهین (ملاصدرای شیرازی) می‌باشد، وی در این کتاب حکمت متعالیه را بنیان‌گذاری کرد و ابداعات و نظریات فلسفی و حکمی خود را در آن گنجانده‌است، کتاب الاسفار عن الاسفار به قلم سیدرضی شیرازی رموز و پیچیدگی‌های اثر صدرالمتألهین با بیانی گویا تشریح شده‌است و زمینه فهم درست مبانی حکمی و عرفانی فراهم آمده‌است.

تاکنون ۴ اثر در مورد حیات علمی، فقهی و فلسفی سید رضی شیرازی به چاپ رسیده‌است:

۱- حافظان شریعت: سیری در حیات علمی و اخلاقی حضرت سید رضی شیرازی، به کوشش جمشید صاعدی سمیرمی است.

۲- مجموعه حیات نیاکان جلد بیست و سوم: کتابی در قطع پالتویی است که مرکز پژوهش‌های اسلامی صدا و سیما با هدف معرفی چهره‌های برجسته علم و اندیشه اقدام به تهیه و تولید آن‌ها می‌کند.

۳- در طریق معرفت: سلسله مصاحبه‌ها و تحقیق‌های محمد رحیمی است که با تدوین و نگارش مرتضی رسولی‌پور منتشر شده‌است، این اثر شامل خاطرات دوران تحصیل، تحریم تنباکو و وقایع حساس انقلاب اسلامی و مبارزات این روحانی متعهد و انقلابی است.

۴- زندگینامه و خدمات علمی و فرهنگی فقیه دانا و حکیم تونا: مجموعه مقالاتی است که به مناسبت بزرگداشت سید رضی شیرازی توسط انجمن آثار و مفاخر فرهنگی به چاپ رسیده‌است.

فعالیت‌های تبلیغی
در طی سالیان گذشته تعداد زیادی (حدود ۵۰۰ نفر از سال ۱۳۵۱تا به امروز) از پیروان ادیان مختلف و با ملیت‌های متفاوت به دستان وی با بهره‌گیری از استدلالات کلامی و فلسفی به دین مبین اسلام و مذهب جعفری روی آورده‌اند.

درگذشت
او در ۱۰ آذر ۱۴۰۰ در تهران درگذشت و پس از تشیع در تهران و قم در مقبره میرزای شیرازی در نجف به خاک سپرده شد.

===============

لینک فیلم زندگينامه آیت الله سید رضی شیرازی رضوان الله علیه:

https://www.aparat.com/v/6Mzoj/%D8%B2%D ... 9%81%D9%87

===============

لینک دانلود ويديوی ايشان در فضيلت زيارت عاشورا:

https://fa.shafaqna.com/news/1272620/

===============

خاطره دكتر قريب معروف كه درس مرحوم شيرازی می آمد و يک روز گريه می كرد كه دخترم در اروپا می خواهد با يک مسيحی ازدواج كند مرحوم شيرازی گفت اينكه مشكلی نيست آن فرد مسيحی بيايد اينجا من مسلمانش می كنم.

لینک فیلم خاطره دکتر قریب از مرحوم آیت الله سید رضی شیرازی رضوان الله علیه:

https://www.aparat.com/v/pI7rs/%D9%85%D ... 8%B2%DB%8C

==========

در مورد درگذشت آیت الله سید رضی شیرازی رضوان الله علیه:


تصوير

آیت‌الله سید رضی شیرازی از شاخص ترین فقهای تهران (که شامگاه چهارشنبه 10 آذر 1400 درگذشت) فردا جمعه 12 آذر 1400 در یوسف‌آباد تهران تشییع خواهد شد. بر اساس اطلاعیۀ منتشره قرار است پیکر او پس از انتقال به نجف، در جوار بارگاه امام علی علیه‌السلام و در مقبرۀ میرزای شیرازی به خاک سپرده شود.

تصوير

کانال عصر ایران در تلگرام
از سید رضی شیرازی (مشهور به آقا رضی) به عنوان آخرین بازماندۀ فقیه- فیلسوف‌های تهران نام برده می‌شد.
به گزارش عصر ایران، آیت‌الله سید علی حسینی سیستانی مرجع عالی شیعیان نیز به همین خاطر پیامی فرستاد که در آن آمده است:

تصوير

«ارتحال عالم ربانی جناب آیت‌الله آقای حاج سید رضی شیرازی (رضوان الله علیه) را به آستان مقدس حضرت ولی‌عصر (‌ارواحنا فداه ) و به آقایان علما و طلاب و عموم مردم شریف تهران و به فرزندان مکرم و دیگر علاقه‌مندان آن فقید سعید تسلیت و تعزیت عرض می‌کنم. آن بزگوار سالیان متمادی از ستون‌های حوزۀ علمیۀ تهران و از جایگاه بالایی در ترویج علم و دین برخوردار بودند و زحمات فراوانی را در این راه متحمل شدند که همواره به یاد ماندنی است.»

تصوير

سید رضی شیرازی از نسل میرزای شیرازی (فرزند نوادۀ او/ نتیجۀ پسری میرزای بزرگ و نوۀ دختری شیخ محمد کاظم شیرازی ) یکی از متأخرین فقیه – فیلسوف‌های تهران به حساب می‌آمد که از 50 سال پیش مسؤولیت و امامت جماعت مسجد شفای یوسف‌آباد تهران را بر عهده گرفت و پس از پیروزی انقلاب بر خلاف اغلب امامان جماعت یا روحانیون مشهور مساجد پایگاه و ارتباط اجتماعی قبلی خود را حفظ کرد.

تصوير

سید رضی شیرازی نه مانند روحانیون سنتی برکنار از سیاست بود و نه همچون روحانیون مشهور به انقلابی به صورت مستمر در کار مبارزه با رژیم پهلوی. به جای مبارزۀ مستقیم به خانواده های روحانیون شاخص سیاسی رسیدگی می کرد.

با این حال پس از پیروزی انقلاب، چون فهرستی منتشر شد که رابطۀ مساجد با کمیته‌های مردمی پس از انقلاب را نشان می‌داد گروه فرقان در یک ترور کور و پس از سرلشگر قره‌نی، استاد مطهری و هاشمی رفسنجانی در بهار 1358 در تیر همان سال سراغ او رفتند و هنگامی که پای پیاده مسیر کوتاه مسجد تا خانه را بی هیچ محافظی طی می‌کرد هدف گلوله قرار دادند که به جراحت او از ناحیۀ پا منجر شد و به رغم رنج ناشی از ترور جان سالم به در برد. در پی نجات او هم امام خمینی پیام فرستاد و هم آیت‌الله سید کاظم شریعتمداری.

تصوير

آیت‌الله سید رضی شیرازی پس از آن هیچ تغییری در نوع زندگی خود انجام نداد و همچنان در قامت یک روحانی کلاسیک فعالیت می‌کرد و کاملا مشخص بود که مسجد شفا به گونه‌ای دیگر اداره می‌شود و نماز عید فطر را هم در اغلب سال‌ها برگزار می‌کرد. از ویژگی‌های سید رضی شیرازی این بود که نه اصراری بر معرفی و تبلیغ مراجع تقلید مورد نظر خود داشت و نه خود وارد این وادی شد هر چند که اگر در معرض پرسش قرار می‌گرفت اصطلاحا بیشتر به حوزۀ نجف، تعلق خاطر داشت و از آیت‌الله سیستانی نام می‌برد؛ مرجعی که احتمال دارد بر پیکر سید رضی نماز بگزارد.

تصوير

پیکر آیت‌الله سید رضی شیرازی از شاخص ترین فقهای تهران (که شامگاه چهارشنبه 10 آذر 1400 درگذشت) ديروز جمعه 12 آذر 1400 در یوسف‌آباد تهران تشییع شد.
برای دیدن تصاویر بیشتر بر روی لینک ها کلیک نمایید:

https://www.tasnimnews.com/fa/news/1400/09/12/2619055
در قم
https://www.tasnimnews.com/fa/news/1400/09/12/2619257

قرار است پیکر او پس از انتقال به نجف، در جوار بارگاه امام علی علیه‌السلام و در مقبرۀ میرزای شیرازی به خاک سپرده شود.

لینک مطلب فوق:

https://www.asriran.com/fa/news/815556

لینک مرجعیت شیعی:

https://fa.shafaqna.com/news/category/s ... gy-marjas/

============

برای دیدن تصاویر بیشتر روی لینک های زیر کلیک کنید:

اين تصاوير از مسجد محل تشييع آيت سيد رضی شيرازی و خيابان و مسير تشييع يادآور تشييع مرحوم آيت الله علامه سيدمحمدعلی موحد ابطحی رضوان الله علیهما در طهران از همين مسجد و همين خيابان است:

تصوير

تصوير

https://www.tasnimnews.com/fa/news/1400 ... C/photo/16

https://www.mehrnews.com/photo/5366466
najm137
 
پست ها : 831
تاريخ عضويت: سه شنبه آپريل 19, 2011 12:37 pm


بازگشت به برای آئین اعلی


cron
Aelaa.Net