دروغهاى علوم

شناخت دروغ بودن برخى از مطالبي كه در دانش جديد به عنوان مسلمات علمي معرفي و تبليغ مي شود

مدير انجمن: najm134

“استیون هاوکینگ” ادعایش را در مورد خدا پس‌گرفت

پستتوسط pejuhesh232 » يکشنبه مارس 05, 2017 3:26 pm

“استیون هاوکینگ” ادعایش را در مورد خدا پس‌گرفت


هاوکینگ در گفتگو با کانال D ترکیه در پاسخ بە پرسشی در خصوص وجود خداوند بر خلاف ادعای قبلی خود کە خدا را رد کرده بود تصریح کرد: “حقیقت این است کە تشکیل کائنات بر پایه علوم شکل گرفته، ولی در هیچ صورتی نمی‌توان گفت کسانی کە قوانین علمی را تدوین می کنند یا ابداع می‌کنند از طرف خداوند خلق نشده‌اند و مخلوق خدا نیستند.”

ممتازنیوز: استیون هاوکینگ فیزیکدان معروف معاصر در گفتگو با یک شبکه ترکیه‌ای ادعای قبلی خود در مورد خلقت را تغییر داده و تصریح کرده کە خالق دنیا خداوند است.

Image

به گزارش ممتاز نیوز، استیون هاوکینگ در مصاحبه با کانال “D” ترکیه باور قبلی خود در خصوص خلقت و عدم وجود خداوند را تغییر داده است.

استیون هاکینگ یکى از دانشمندان معروف معاصر است کە مفلوج بوده و هم‌اکنون در دپارتمان ریاضیات کاربردى و فیزیک نظرى بە عنوان استاد کرسى “لوکازین” ریاضیات در دانشگاه کمبریج فعالیت می کند. زمینه‌ پژوهشی اصلی وی کیهان‌شناسی و گرانش کوانتومی است. از مهمترین دستاوردهای وی مقاله‌ای است کە بە رابطه‌ سیاه‌چاله‌ها و قانونهای ترمودینامیک می‌پردازد.

هاوکینگ دانشمندان علوم را حاملان پرچم کشف معارف انسانی می داند. بە عبارت دیگر او می‌گوید کە این دانشمندان علوم می باشند کە توان پاسخگویی بە سؤالات انسان را دارند.

علم گرایی محض هاوکینگ را می توان در اظهارات او در مورد پیدایش جهان ملاحظه کرد. او در کتاب خود ادعا کرده بود کە خداوند جهان را نیافریده و “انفجار بزرگ” پیامد اجتناب ناپذیری از قوانین فیزیک بوده است. بە ادعای او قوانین فیزیک بە این معنی است کە در واقع لازم نیست معتقد باشیم خدا در انفجار بزرگ دست داشته است!

هاوکینگ در این اثر نوشته بود، “چون قانونی مثل جاذبه وجود دارد، جهان تاکنون توانسته و خواهد توانست کە خود بە خود، از هیچ بە وجود آید. ایجاد خودبه‏خودی، سبب وجود چیزها است.”

این در حالی است کە هاوکینگ بس مدتها تحقيقات به اشتباه خود در بارو قبليش پي برد ودر گفتگو با کانال D ترکیه در پاسخ بە پرسشی در خصوص وجود خداوند بر خلاف ادعای قبلی خود کە خدا را رد کرده بود تصریح کرد: “حقیقت این است کە تشکیل کائنات بر پایه علوم شکل گرفته، ولی در هیچ صورتی نمی‌توان گفت کسانی کە قوانین علمی را تدوین می کنند یا ابداع می‌کنند از طرف خداوند خلق نشده‌اند و مخلوق خدا نیستند.”

بر اساس تحلیلی کە این کانال آورده بعضی کارشناسان معتقدند صحبتهای اخیر هاوکینگ بە این معناست کە نظریه‌ای کە پیش از این در مورد خلقت داده اشتباه است و دیدگاه اخیر وی با آن چیزی کە قرآن در حدود ۱۴۰۰ سال پیش در خصوص خلقت با ارائه موارد علمی ارائه داده، منطبق است.
pejuhesh232
 
پست ها : 7565
تاريخ عضويت: سه شنبه دسامبر 07, 2010 11:22 pm

دروغ در بديهي ترين مسلمات منابع رسمي غربي و بين المللي: خودك

پستتوسط najm134 » چهارشنبه ژانويه 03, 2018 8:08 am


دروغ در بديهي ترين مسلمات منابع رسمي غربي و بين المللي: خودكشي هيتلر در آخر جنك جهاني دوم: بر اساس 700 سند سري


Image
مامور سابق سیا: هیتلر تا سال ۱۹۸۴ زنده بود
باب بانر گفت: آدولف هیتلر در سال 1945 خودکشی نکرده بود و تا سالها بعد از آن تاریخ در برزیل زندگی کرده است.


باب بانر گفت: آدولف هیتلر در سال 1945 خودکشی نکرده بود و تا سالها بعد از آن تاریخ در برزیل زندگی کرده است.

به گزارش خبرگزاری صداوسیما به نقل از بخش فارسي پايگاه اينترنتي شبکه تلويزيوني العالم، باب بانر، مأمور سابق سازمان سيا در اين باره مي گويد در سال هاي اخير داستان هاي زيادي مغاير با روايت رسمي درباره مرگ هيتلر رهبر آلمان نازي مطرح شده که خودکشي هيتلر و همسرش «اوا براون» با خوردن کپسول سمي سيانور يا شليک گلوله به سر را نفي مي کند.

پايگاه اينترنتي «ام 6 اينفو» به نقل از بانر افزود: بر اساس 700 سند سري که اکنون منتشر شده است، هيتلر داستان ساختگي خودکشي را طراحي کرد، اما پس از آن با يک زيردريايي به «تنريف» اسپانيا و پس از آنجا به آرژانتين رفت.

به ادعاي بانر، هر چه بيشتر در اسناد و کتاب هاي تاريخي دقت کنيم، در مي يابيم که دليلي براي خودکشي هيتلر وجود ندارد. يکي از اسناد موجود هم حاکيست که ارتش آمريکا در آلمان نتوانست جسد هيتلر را کشف کند و هيچ دليلي نيز درباره مرگ يا خودکشي وي در دست ندارد.

همچنين يک دانشجوي برزيلي در پايان نامه دکترايش در سال 2014 مدعي شد که هيتلر با نام مستعار آدولف لايپزيگ در برزيل مي زيست، تا اينکه در سن 95 سالگي در سال 1984 ميلادي مرد.
بانر هم به نقل از يک مرد يوناني در يک فيلم مستند گفته است که هيتلر و شماري از شخصيت هاي رژيم نازي، اواخر جنگ جهاني از آلمان گريخته و راهي آمريکاي لاتين شدند.

آدولف هيتلر 20 آوريل 1889 در مسافرخانه‌اي در شهري مرزي و کوچک به نام بران‌آئو ام اين در اتريش، بين مرز اتريش و امپراتوري آلمان زاده شد.

وي از سال 1934 رهبر حزب سوسياليست ملي کارگران آلمان شد تا اينکه در سال 1939 جنگ جهاني دوم را آغاز کرد؛ جنگي که در سال 1945 ميلادي با شکست آلمان و متحدانش پايان يافت .
najm134
 
پست ها : 2016
تاريخ عضويت: چهارشنبه فبريه 03, 2010 10:15 am

زندگی در‌مریخ به تاریخ پیوست؟

پستتوسط najm134 » پنج شنبه ژانويه 18, 2018 11:42 am


زندگی در‌مریخ به تاریخ پیوست؟


مریخ محیطی بسیار خشک و بدون رطوبت دارد و اگر چه ممکن است میلیون‌ها سال پیش یک اقیانوس سراسری در آن موجود بوده باشد .
مطالعات جدید سازمان فضایی آمریکا(ناسا) حاکی از آن است رگه‌های تیره‌رنگی که در سطح مریخ دیده می‌شوند نمی‌توانند ارتباطی با وجود آب در گذشته این سیاره داشته باشند.
مریخ محیطی بسیار خشک و بدون رطوبت دارد و اگر چه ممکن است میلیون‌ها سال پیش یک اقیانوس سراسری در آن موجود بوده باشد اما امروزه مقداری آب و یخ ممکن است در زیر سطح قطب‌های آن وجود داشته باشد.

در سال 2011 مدارگرد ناسا در مریخ رگه‌های تاریکی از گرد و غبار را در مریخ مشاهده کرد که در تابستان ایجاد شده و در زمستان محو می‌شوند و محققان در آن زمان دلیل این پدیده را نفوذ جریان‌های آب می‌دانستند اما بررسی‌های جدید ناسا نشان می‌دهد که این پدیده ارتباطی با نفوذ آب ندارد.

هزاران نمونه‌ از این رگه‌های تیره در مریخ مشاهده شده است. این علامت‌ها در فصل بهار در اواخر مارس به صورت صخره‌ای سنگی ظاهر می شوند و طی ماه‌های گرمتر و با گرم‌تر شدن هوا این رگه ها فشرده تر می‌شوند تا زمانی که زمستان آنها را از بین ببرد و سال آینده مجددا این روند تکرار می‌شود.

رگه‌های مشابه در زمین همراه با آب آشامیدنی هستند و این مشابهت سبب شده بود که محققان این کشف را به عنوان نشانه‌ای روشن از وجود مواد مرطوب در سیاره سرخ بدانند.
مدارگرد ناسا در مریخ سال‌ها به بررسی این رگه‌ها پرداخته است اما بررسی‌های جدید حاکی از آن است که صرفا پستی‌ و بلندی‌های شنی سبب ایجاد این رگه‌ها شده است.
"کالین داندس"(Colin Dundas) محقق ارشد این تحقیق گفت: ما تصور می‌کردیم که می‌توانیم در این قسمت‌ها می‌توانیم نشانه‌هایی از آب پیدا کنیم اما بررسی‌های جدید ما نشان می‌دهد که مریخ بسیار خشک‌تر از آن است که داده‌های پیشین نشان می‌داد.

محققان با شبیه‌سازی سه‌بعدی تصاویر ارسالی از مدارگرد مریخ از 10 منطقه مختلف در مریخ این پدیده را بررسی کرده‌اند و متوجه شده‌اند که این رگه‌ها همگی در دامنه‌هایی با شیب تندتر از 27 درجه ایجاد شده‌اند.

این موضوع نشان می‌دهد که اگر آب عامل ایجاد این رگه‌ها بود می‌بایست در زوایای با شیب کمتر نیز به چشم می‌خوردند اما این اتفاق رخ نداده است.
به گفته محققان این تحقیق مهمترین عامل ایجاد این رگه‌ها ماسه خشک است اما همچنان این نظریه‌ نیز چالش‌هایی در برابر خود دارد از جمله اینکه چرا نظم ایجاد این خطوط همواره حفظ شده و اینکه چرا پس از تشکیل به شدت فشرده می‌شوند.

در حالی که گزارش تمام پاسخ‌ها را ندارد، برخی از توضیحات احتمالی را ارائه می‌دهد. نمک‌های هیدراته شده در شن و ماسه در این مناطق شناسایی شده و محققان معتقدند که این نمک‌ها می‌توانند خود را با جذب بخار آب در جو هیدراته کنند. این اتفاق باعث ایجاد قطرات کوچکی از آب نمکی می‌شود که می‌تواند این اشکال را ایجاد کند. تغییر مقدار آب در هوا با عوض شدن فصل‌ها، می‌تواند به توضیح چرخه کمک کند.

مطالعه نزدیک این خطوط می‌تواند به باز کردن رمز و رازهای مریخ کمک کند و به نوبه خود می‌تواند جزئیات مفیدی را برای مهاجران آینده و کاوشگران در سیاره سرخ افشا کند.
منبع: ایسنا
najm134
 
پست ها : 2016
تاريخ عضويت: چهارشنبه فبريه 03, 2010 10:15 am

آثار سوء سدسازيهاى بزرگ

پستتوسط najm134 » جمعه فبريه 23, 2018 11:04 am


آثار سوء سدسازيهاى بزرگ


دروغهاي علمي: آثار سوء سدسازيهاى بزرگ ، دانشي كه باطل بودنش بيش از نيم قرن است اثبات شده و غربيها انرا كنار گذاشته اند

يكي از مباحث دروغهاي علمي سدسازيهاى بزرگ است
قبلا اشاراتي به ان كرده ايم
كشورهاي مدرن سي جهل سال است كه آنرا كنار گذاشته اند
و بر خي مهندسين ايراني كه عقب افتاده هاي علمي بوده؛ بجاي پیروي از آخرين دستاوردهاي علمي جهان دنبال مطالب زير سؤال رفته علمي آنها هستند

منابع آب قرباني مهندسي تهاجمي


Image

فاطمه ظفرنژاد، پژوهشگر حوزه آب
«آب»؛ يكي از پر مناقشه‌ترين كلمه‌هاي اين ايام سرزمين ما است. از دعواهاي كشاورزان در روستاها بر سر دريافت آبِ بيشتر گرفته تا گلايه‌ها و فريادهاي اعتراض‌آميز مديران دستگاه‌هاي تصميم‌گير درباره طرح‌هاي مديريت و اختصاص آب. گفت‌وگوي تند ميان يكي از نمايندگان استان خوزستان در مجلس با عيسي كلانتري، رييس سازمان حفاظت محيط زيست بر سر موافقت كلانتري با طرح انتقال آب از سرشاخه‌هاي كارون يكي از آخرين و مشهورترين چالش‌هاي شكل گرفته بر سر «آب» است. در اين ميان اما هنوز يك پرسش اصلي باقي مانده است. اينكه آيا تنها نسخه فرار از بحران كم آبي، انتقال آب بين حوضه‌اي است؟ و آيا اين طرح‌ها تضاد‌ها و شكاف اجتماعي را تشديد نمي‌كند؟ فاطمه ظفرنژاد، پژوهشگر حوزه آب و توسعه پايدار يكي از منتقدان جدي مديريت سازه‌اي (سدسازي و انتقال) آب است. ظفرنژاد پيش از اين با ترجمه كتاب «رودهاي خاموش» اثر «پاتريك مك كالي» و تاليف كتاب «آب و توسعه پايدار» كوشش كرده اين ديدگاه‌ها را در معرض داوري افكار عمومي قرار داده است. او در گفت‌وگو با «اعتماد» بار ديگر به صراحت اجراي هر گونه طرح انتقال آب بين حوضه‌اي را رد و رويكرد رييس سازمان حفاظت محيط زيست به حوزه آب را هم اشتباه ارزيابي كرد.
چندي پيش انتشار خبر موافقت آقاي كلانتري، رييس سازمان حفاظت محيط زيست با طرح انتقال آب از سرشاخه‌هاي كارون به باغ‌هاي كشاورزي رفسنجان در استان كرمان موجب شد برخي نمايندگان مجلس و حاميان محيط زيست از اجراي اين طرح اظهار نگراني كنند. از آنجا كه شما يكي از منتقدان جدي طرح‌هاي مديريت سازه‌اي (سدسازي و انتقال) آب در كشور هستيد، ارزيابي‌تان درباره اين تصميم چيست؟
بيش از دهه‌هاست كه بسياري از كارشناسان، اكولوژيست‌ها، جامعه‌شناسان و كارشناسان حوزه‌هاي ديگر و حتي بسياري از مهندسان بر اين باورند كه طرح‌هاي انتقال آب گونه‌اي از «مهندسي تهاجمي» به طبيعت و ناسازگار است. كتاب‌هاي زيادي در خارج و داخل ايران در رد طرح‌هاي سدسازي و انتقال آب نوشته شده و در آنها به روشني توضيح داده شده كه انتقال آب پيامدهاي اجتماعي و اقتصادي هم در حوضه مبدا و هم در حوضه‌گيرنده آب در پي دارد و حوضه‌هاي آبريز را با چالش‌هاي جدي زيست محيطي روبه‌رو مي‌كند.
اگر اين طرح‌ها اينقدر مخربند پس چرا هنوز در ايران طرفداران سفت و سختي دارند. اين حمايت از جنس اختلاف نظر علمي است يا دلايل ديگري دارد؟
تكنوكرات‌ها در ايران طرفداران اصلي اين طرح‌ها هستند. بخش كوچكي از حاميان طرح‌هاي سد و انتقال آب كساني هستند كه تصور مي‌كنند پيشرفت جامعه با مديريت سازه‌اي بر آب ميسر است اما بخش بزرگ حاميان آن كساني هستند كه چه در دستگاه دولتي و چه در بخش خصوصي در اين طرح‌ها ذي‌نفعند. اين افراد و شركت‌ها در دهه‌هاي گذشته با دولت‌هاي مختلف كار كرده‌اند و اهداف شخصي خود را پيش رانده‌اند. كسب و كار بزرگي در طول دهه‌ها پيرامون اين طرح‌ها شكل گرفته و در شش دهه گذشته يك سوم تا نيمي از بودجه عمراني كشور براي اجراي طرح‌هاي سدسازي، انتقال و ساير طرح‌هاي سازه‌اي آب صرف شده است. بدون اينكه كوچك‌ترين پاسخگويي در قبال اين طرح‌ها ارايه شود. توجيه اقتصادي و اجتماعي، زيست محيطي وحتي فني مستقل درباره آنها تهيه نشده است. عمده گزارش‌هاي توليد شده به سفارش كارفرماها تهيه شده‌اند و غالبا قابل استناد نيستند. بايد بپرسيم آيا تحليل جامع‌نگر دقيقي خارج از حلقه كساني كه از محل اين طرح‌ها امرارمعاش مي‌كنند تهيه شده است؟ اين طرح‌ها ٦-٥ دهه در اين كشور قدمت دارد. هر چند در برخي از برهه‌هاي تاريخي مثل دهه ٧٠ شمسي در تنور آن به‌شدت دميده شد. اين كسب و كار بزرگ اجازه نمي‌دهد تلاش‌ها براي اصلاح ساختار آب كشور بر مبناي راهبردهاي غيرسازه‌اي پايداري، جامع نگر، مشاركتي به جايي برسد.
در مقابل ديدگاه‌هاي شما، برخي معتقدند مخالفت صد درصدي با همه طرح‌هاي انتقال آب فانتزي و غيركاربردي است. مثلا گفته مي‌شود طرح‌هايي مثل انتقال آب حوضه به حوضه براي مصرف شرب خيلي وقت‌ها غيرقابل اجتناب است.
اين واقعيت مثل روز روشن است. تمام درياچه‌هايي كه وزارت نيرو روي آنها دستكاري كرده و در حقيقت با طرح‌هاي تخيلي خود براي آنها برنامه داده همه نابود شده‌اند. آيا مي‌توان خشك شدن بخش بزرگي از رودخانه‌ها و خشكيدن تالاب‌هاي كشور را ناديده گرفت؟ نمي‌توانيم سرمان را زير برف كنيم و بگوييم اين اتفاقات روي نداده است. پس اين طرح‌هاي ناسازگار و نابومي در حالت خوشبينانه طرح‌هاي رمانتيك هستند و در حالت بدبينانه با هدف جانبدارانه اجرا مي‌شوند.
مشخصا در مورد ادعايي كه براي طرح‌هاي تامين آب شرب مطرح مي‌شود؛ ديدگاه‌تان چيست؟
اتفاقا تامين آب شرب شهرها با انتقال از دور دست‌ها آن‌هم با ساخت ده‌ها سد و صدها كيلومتر خط انتقال و ده‌ها ايستگاه تلمبه آب به‌شدت رد شده است. يكي از مهم‌ترين ويژگي‌هاي شهرهاي پايدار كه امروز در همه ضوابط علمي روي آن تاكيد مي‌شود: تامين آب شرب شهرها از نزديك‌ترين محل و در همان منطقه و بر اساس صرفه‌جويانه‌ترين الگوي مصرف با بارها بازچرخاني آب خاكستري و با توجه به رد پاي بوم‌‌شناختي آب همان منطقه است. مگر متولي آب كشور مدعي نيست كه مصرف آب شرب در مقايسه با موارد ديگر مصرف، بسيار اندك است پس چرا آن را به‌راحتي با اصلاح الگوي مصرف در همان منطقه و از محل آب‌هاي زيرزميني و قنات‌هاي همانجا تامين نمي‌كنند؟ چرا به كشاورز خوزستاني مي‌گويند آب را هدر مي‌دهيد و بعد مي‌خواهند آب را ببرند صدها كيلومتر منتقل كنند ؟ اين انتقال آب چالش‌هايي را در پي خواهد داشت و فقط منافع برخي از مجريان اين طرح‌ها تامين مي‌شود.
در سال‌هاي اخير ديدگاه انتقال آب به استان‌هاي جنوب شرقي و مركزي كشور براي تامين آب صنايع آب بر مثل فولاد بسيار زياد مطرح شده تا جايي كه كنسرسيومي براي انتقال آب خليج فارس به معادن سنگ‌آهن و مس در استان‌هاي كرمان و يزد هم در دست پيگيري است. گفته مي‌شود صنعت براي سر پا ماندن چاره‌اي جز انتقال آب ندارد.
اين تنها يك ادعاي نادرست است و من آن را قبول ندارم. يكي از ويژگي‌هاي صنعت پايدار، اين است كه با زيست‌بوم منطقه همخواني داشته باشد و تطابق برنامه‌ها با كاهش رد‌پاي بوم شناختي به ويژه رد‌پاي آب در حوضه‌هاي كم آب مركزي را در سرلوحه برنامه‌اش بگذارد. عقل سليم مي‌گويد به جاي انتقال آب از دورست براي گسترش صنعت آب بري مانند فولاد در حوضه خشك مركزي، بايد صنايع فلز و فولاد كه به آب فراوان آن هم تنها براي خنك كردن نياز دارند را ببريم كنار منابع آب احداث كنيم. چه لزومي دارد آب كمياب شيرين براي اين صنايع به‌كار گرفته شود در حالي كه آب شور، آب خاكستري و حتي آب سياه با يك درجه پالايش را هم مي‌توان براي اين صنايع به‌كار گرفت. حتي همين حالا هم هزينه انتقال صنايع فولادي كه در منطقه مركزي ايران شكل گرفته‌اند از جمله ذوب آهن اصفهان- كه ابتدا قرار بوده در بندرعباس احداث شود- از هزينه طرح‌هاي انتقال آب كمتر است؛ ضمن اينكه يكي ديگر از آثار مثبت اين كار تمركز جمعيت و توسعه اقتصادي و اجتماعي در مناطق حاشيه خليج فارس است. در طول صدها كيلومتر از بندر چابهار تا بندرعباس مي‌بينيم كه سواحل ما خالي است. ما به جاي اينكه جمعيت را در كناره‌ها حفظ كنيم با سياستگذاري‌هاي غلط داريم همه جمعيت را ترغيب مي‌كنيم كه به حوزه مركزي بيايند و اين مساله هم از ديدگاه اقتصادي و اجتماعي و هم از ديدگاه امنيت ملي در‌خور اهميت است.
اما مديران صنعتي مي‌گويند مي‌خواهند همه حلقه‌هاي توليد محصول را كنار هم جمع كنند تا به اين ترتيب ارزش‌افزوده بيشتري توليد شود. ضمن اينكه نمايندگان مجلس اين طرح‌ها را در كاهش نرخ بيكاري حوزه‌هاي انتخابيه‌شان موثر مي‌دانند و براي استقرار اين صنايع تلاش مي‌كنند.
طرح موضوع اشتغالزايي از سوي نمايندگان و دولت‌ها، بايد ديد فارغ از امكان تحقق،به نفع نسل‌هاي آينده هم هست يا نيست. در حقيقت اين طرح‌ها مهاجر‌پذيري حوضه انتخابيه را افزايش مي‌دهند. از سوي ديگر نمايندگان استان‌هاي كنار خليج فارس هم مي‌توانند طالب طرح‌هاي اشتغال‌زا باشند. ارزش افزوده بيشتر در سايه تجمع صنايع در حوضه بسيار كم آب مركزي نيز پايه بررسي و پژوهش مستند و مستقلي ندارد و ادعايي بيش نيست. انتقال سنگ آهن با قطار از محل معادن به صنايع كنار خليج فارس، هزينه‌هايش بسيار كمتر از انتقال آب است. در واقع اين طرح‌ها هستند كه رويايي‌اند نه ديدگاه‌هاي ما. به ياد دارم كه خانم ابتكار به سه طرح انتقال آب از سرشاخه‌هاي كارون به كرمان، انتقال آب خزر به سمنان و انتقال آب درياي عمان به استان‌هاي مركزي مجوز نداد. من تعجب مي‌كنم كه اينك به اين طرح‌ها تاييديه داده مي‌شود. دست كم از رسانه‌ها انتظار مي‌رود اين دو مديريت متفاوت در كمتر از يك سال را سر ميز مناظره بنشانند تا جامعه بيشتر از مساله آگاه شود.
پس شما استدلال اخير رييس سازمان حفاظت محيط زيست مبني بر اينكه در حوضه آبريز خوزستان آب بيش از نياز مصرف مي‌شود و مي‌توان با صرفه جويي، آب را در بخش‌هاي ديگر كشور استفاده كرد را هم قبول نداريد؟
من نمي‌دانم ايشان بر چه مبنايي اين استدلال را مطرح مي‌كنند. در زماني كه ايشان وزير جهاد كشاورزي بودند كارشناسان بارها درباره تبعات اجراي طرح نيشكر هفت تپه هشدار دادند اما با اصرار آقاي كلانتري آن طرح اجرا شد و امروز آثار منفي آن را روي شادگان مي‌بينيم. آقاي كلانتري به عنوان رييس گروه نجات اروميه نيز صحبت‌هاي زيادي را مطرح كردند اما آنجا هم سياست‌هاي ايشان موفق نبود و هيچ اتفاق مثبتي نيفتاد و معاون ايشان پس از ٥ سال و صرف هزينه سنگين اعلام مي‌كنند كه درياچه احياپذير نيست. مديراني مثل ايشان كه در دولت‌هاي مختلف مسووليت داشته و دارند بايد مسووليت تصميم‌هاي‌شان را بر عهده بگيرند
البته ايشان اعلام كردند بودجه طرح احياي درياچه اروميه تامين نشده است و حتي پيشنهاد استقراض از منابع خارجي را هم مطرح كردند.
جنس راهكارهاي ايشان براي اروميه از جنس مديريت سازه‌اي آب بوده و به مديريت نرم و جامع و مشاركتي حوضه آبريز توجه نشد. بي‌ترديد پول هم كه باشد چه از منابع داخلي و چه از استقراض (كه به نظرم بسيار كار اشتباهي است) قرار است خرج اجراي همين ديدگاه‌هاي نادرست و سفرهاي پرهزينه بي‌فايده شود و نه اصلاح نظام مديريت و مصرف آب كه از جنس راهبردهاي اكولوژيك است. اين تمدن چند هزار ساله به خوبي با اين درياچه همزيستي داشته و آن را حفظ كرده بود اما ما با ندانم كاري‌هاي مديران و مهندسان و رويكرد تهاجمي آن را خشك كرديم. پس مساله در نبود پول نيست بايد ببينيم اين پول قرار است صرف چه كاري بشود.
خب شما مي‌گوييد روش‌هاي سازه‌اي را بايد كنار بگذاريم. از طرف ديگر ما با چالش كمبود آب هم مواجه‌ايم و رفته‌رفته اين مساله به تضاد اجتماعي هم بدل شده است. خب پس چه بايد كرد؟
اين كمبود آب نيست كه چالش آفرين است چون اين سرزمين همواره با محدوديت آب روبرو بوده و همواره با سازگارترين و پايدارترين شيوه‌هاي خلاق مانند قنات با آن كنار آمده و در ده هزاره با وجود افزايش جمعيت خودكفايي كشاورزي و آب داشته است. اين مديريت ناسازگار از بالا به پايين دولتي بدون مشاركت جوامع بومي مولد است كه در شش دهه به‌شدت چالش آفريني كرده است. تاكيد من روي مديريت بوم سازگار و مشاركتي در هر يك از حوضه‌هاي آبريز است. نمي‌شود با يك نسخه واحد آب را به تنهايي و در چنين سرزميني با چنين تنوع زيستي شگفتي برانگيز مديريت كنيم. ٦ حوضه اصلي و بيش از ٣٠ حوضه فرعي آبي ما تفاوت‌هاي اقليمي و اكولوژيك بسيار متفاوتي دارند و نمي‌توان همه آنها را از مركز و با اراده تكنوكرات‌هايي كه زير تهويه مطبوع نشسته‌اند مديريت كرد. يكي از مشكلات ما اين است كه نهاد دانشگاه درباره فجايعي كه سدسازي و انتقال آب به بار آورده هيچ تحقيق و پژوهش مستقلي انجام نداده است. ما تا شهرهاي كوچك دانشگاه برده‌ايم اما چه چيزي آموزش داده‌ايم؟ با پوزش از استادان درست‌كار دانشگاه بايد بگويم در بسياري موارد دانشگاه‌هاي ما به بنگاه فروش مدرك بدل شده‌اند. طي اين ٦٠ سال كه تفكر سازه‌اي بر مديريت آب و بسياري ديگر از زمينه‌هاي كشور حاكم بود از دانشگاه هيچ صدايي بلند نشد كه اعترض كند. حتي همين الان كه دهه‌هاست كه در دنيا بحث استفاده از شيوه سازگار با محيط مطرح است هنوز دانشگاه‌ها در كشور ما با وزارت نيرو و شركت‌هاي تابعه آن قرارداد مي‌بندند و مشاوره‌هايي مي‌دهند كه به توسعه سازه‌اي در آبخيزها كمك كند. از طرف ديگر مجلس هم مي‌توانست در قانون‌گذاري طوري عمل كند كه جلوي شيوه‌هاي مخرب و مغاير با عدالت اجتماعي و اقتصادي و محيط زيستي را بگيرد اما اين اتفاق نيفتاد.
مملكت ما هميشه با محدوديت منابع آب روبرو بوده و هيچ‌وقت آب به راحتي در اين كشور به دست نمي‌آمده است. اما نكته مثبت اين بوده كه مردم مولد حوضه‌ها آب و منابع طبيعي را مديريت مي‌كردند و حكومت‌ها كاري به مديريت منابع طبيعي و آب نداشته‌اند. اين خبرگان و مردم مولد حوضه‌هاي آبي بودند كه با صرفه‌جويانه‌ترين و آشتي‌جويانه‌ترين روش‌ها آب را به‌كار مي‌گرفتند و تنها در صورت برخي اختلاف‌ها حكومت مركزي با مشاركت خود جوامع بومي مولد به حل مشكل مي‌پرداخت مانند آنچه در زمان شاه عباس و شيخ بهايي در اصفهان روي داد. اين روش درست مديريت منابع است. راه‌حل اصلي در يكپارچه‌سازي مديريت منابع طبيعي و اعمال مديريت نرم و مشاركتي در هر يك از بيش از ٣٠ حوضه است. ايجاد فضاي گفت‌وگو ميان دولت و مردم مولد حوضه‌هاي آبي ضرورت روز است. من در سفري كه اخيرا به خوزستان داشتم متوجه شدم مردم از كيفيت تصميم‌گيري‌ها رضايت ندارند. بايد به خواست جوامع مولد حوضه‌ها گوش داد و با آنها هماهنگي كرد.
بايد همه پروژه‌هاي انتقال آب متوقف شوند. ما نيازمند مديريت يكپارچه آب، خاك و منابع طبيعي هستيم. بايد زمينه مشاركت مردم مولد در مديريت منابع سرزمين به ويژه منابع طبيعي و اصلاح وضع موجود فراهم و نيز دست تكنوكرات‌هاي دولتي و خصوصي و... از تصميم‌گيري براي اين حوزه كوتاه شود.
گفت‌وگو از: امين شول‌سيرجاني این گفت‌وگو نخستین بار در روزنامه اعتماد منتشر شده است.
najm134
 
پست ها : 2016
تاريخ عضويت: چهارشنبه فبريه 03, 2010 10:15 am

Re: دروغهاى علوم

پستتوسط pejuhesh232 » دوشنبه ژانويه 28, 2019 12:57 am

دروغهاي مشهور:
برخلاف دروغ شايع كم شدن جمعيت يهوديان در جنگ جهاني دوم =
افزایش جمعیت یهود در اروپای پس از جنگ!


یکی از دلایل محکم در اثبات دروغ بودن هولوکاست، آمار و ارقام جمعیت یهود در جهان در سال های قبل و بعد از جنگ دوم جهانی است. بر اساس سرشماری مندرج در سالنامه ها و کتاب سال آمریکا و نیز اسناد منتشر شده از سوی مراکز آماری در غرب، بویژه در ایالات متحده، آمار جمعیت یهودی ها در سال های ۱۹۳۷، ۱۹۳۸ و ۱۹۳۹، یعنی سال های قبل از آغاز جنگ، با آمار این جمعیت در سال های ۱۹۴۶ و ۱۹۴۷ نه تنها چندان تفاوتی ندارد، بلکه به اذعان بعضی منابع، رقمی درحدود چند صد هزار تا یک میلیون نفر، طبق آمار سال های بعد از جنگ، به جمعیت یهودی ها اضافه شده است، بنابراین طبق این آمار، نه فقط چیزی از جمعیت یهودی ها کم نشده، بلکه اضافه هم شده بود. با توجه به درصد بسیار کم و ناچیز زاد و ولد یهودی ها، چه در آن دوران و چه در دوران کنونی، آمار مورد نظر کاملاً از نظر عقل و منطق هم پذیرفتنی است. به این ترتیب آن رقم ادعایی کشته شده در جنگ دوم جهانی در این قبیل اسناد و آمار هیچ جایگاهی ندارد و کاملاً مردود است. دلیل مستند و محکم دیگری که در بطلان فرضیه هولوکاست می توان ارائه کرد، آمار جمعیت یهود در اروپای زمان جنگ دوم جهانی است. کتاب سالانه یهودیان آمریکا، (از ۲۲ سپتامبر ۱۹۴۱ تا ۱۱ سپتامبر ۱۹۴۲) که از سوی شرکت انتشاراتی یهودیان آمریکا منتشر شده بود، اشاره می کند در سال ۱۹۴۱ میلادی، پس از اشغال اروپا از سوی هیتلر و نفوذ آلمان در روسیه، آمار کل یهودیان اروپا با محاسبه ساکنان (جمعیت) یهودی آلمان، ۳ میلیون و ۱۲۰ هزار و ۲۲ (۰۲۲/۱۲۰/۳) نفر بود.

در منبع دیگر، آمار یهودی های اروپا بر اساس اقتباس از آمار آلمان نازی، طی سال های آخر جنگ حدود ۴ میلیون نفر تخمین زده شده است. لئون پولیاکف در کتابی به نام ادعیه نفرین با اقتباس از کورهرر رئیس تحقیقات آماری رایش سوم، این رقم را ارائه داده است. کورهرر در گزارش های خود به هیتلر در تاریخ ۲۷ مارس ۱۹۴۳ و ۷ ژوئیه ۱۹۴۴، چنین رقمی را برآورد کرده بود. دربارهٔ این آمار چند نکته مهم وجود دارد.

نکته اول: حتی اگر پذیرفته و ثابت شود آمار یهودیان همین رقم ۴ میلیون نفر در سال ۱۹۴۴، یعنی حدود یک سال قبل از پایان جنگ دوم جهانی بوده است، این سؤال خودنمایی می کند که طی تقریباً یک سال باقیمانده جنگ که آلمان ها در شرایط نظامی، سیاسی و اقتصادی بسیار ضعیف و فلاکت باری قرار داشتند و حتی از نظر دارویی و غذایی در مضیقه سختی قرار گرفته بودند و از همه جبهه ها و مرزها تحت محاصره شدید متفقین واقع شده بودند، چگونه ممکن بود بتوانند این جمعیت انبوه را ابتدا در اتاق های گاز خفه و سپس در کوره های آدم سوزی سوزانده و خاکستر کنند؟ آیا در آن سال های پایانی، آلمان ها امکانات، توانایی و موقعیت انجام چنین اقدام و عملیاتی را داشتند؟

نکته دوم: اگر این رقم پذیرفته شود، بدان معنی است که تا سال ۱۹۴۴ یعنی تا ۵ سال اول جنگ، نه فقط از آمار یهودی ها چیزی کم نشده، بلکه در مقایسه با چند سال قبل آن، صد هزار نفر به جمعیت آنها اضافه شده است.

نکته سوم: از مجموع ارقام ارائه شده از سوی کتاب سال یهودیان آمریکا در سال۱۹۴۱، در سراسر اروپا ۳ میلیون و ۱۲۰ هزار و ۲۲ نفر یهودی وجود داشته است، بنابراین با توجه به اینکه شماری از کشورهای اروپایی در جنگ دوم جهانی بی طرف بودند و اصلاً وارد جنگ نشده بودند، به علاوه بعضی کشورهای اروپایی نیز دور از دسترس قوای آلمانی قرار داشتند و تا آخرین روزهای جنگ جمعیت ساکن در آن مناطق از جمله یهودی ها از هر نوع گزند و آسیبی در امان بودند، می توان نتیجه گرفت حداقل نیمی از آمار مورد اشاره به طور طبیعی تا آخر جنگ در امنیت کامل به سر برده و جان به سلامت به در برده اند، بنابراین چگونه از این رقم باقیمانده (یعنی حدود ۰۰۰/۵۵۰/۱ نفر) ۶ میلیون نفر کشته شده اند؟

نکته چهارم: موضوعی که بسیار حائز اهمیت است و می تواند مورد توجه همه محققان و اندیشمندان قرار گیرد، بررسی دقیق تر آمار یهودیان اروپا از آغاز تا پایان جنگ و نیز وضعیت و موقعیت و مهاجرت آنهاست. طبق مندرجات منابع یهودی، پس از تهاجم اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی به خاک لهستان در ۱۷ سپتامبر ۱۹۳۹، شرق لهستان از آن تاریخ تا ژوئن ۱۹۴۱ تحت اشغال قوای شوروی قرار داشت. جمعیت این اراضی بالغ بر ۱۳ میلیون نفر بود که بین آنها یک میلیون و ۵۷۰ هزار یهودی لهستانی ساکن بودند. جمعیت مورد اشاره نه در قلمرو و دسترس نیروهای آلمانی، بلکه در اراضی تحت اشغال و اداره شوروی ساکن بودند. همچنین طبق ادعای منابع یهودی، بعد از تصرف اراضی غرب لهستان از سوی آلمان، دستور اخراج نیم میلیون یهودی از جمع ۶۵۰ هزار یهودی این اراضی، توسط هیملر فرمانده اس اس صادر شد و جمعیت مزبور از سرزمین های تحت اداره آلمان خارج شدند.

در منابع اروپایی و آمریکایی نیز مورد مشابهی نوشته شده است. نشریه آمریکایی نیویورک تایمز پس از جنگ دوم جهانی، آمار و اطلاعاتی منتشر کرد که در آن گفته شده بود: هیتلر حدود ۴۰۰ هزار نفر از یهودیان آلمان را از سرزمین رایش وادار به مهاجرت کرد . کنگره جهانی یهود نیز در نشریه خود به نام وحدت در پراکندگی نوشته بود: اکثر یهودیان آلمان موفق شدند قبل از شروع جنگ آن کشور را ترک کنند . آمار دیگری حاکی است که تا سال ۱۹۴۳، ۵/۲ میلیون نفر یهودی در اروپا جابه جا و از قلمرو آلمان خارج شدند. از این تعداد ۵/۸ درصد (۵۰۰/۲۱۲ نفر) در فلسطین مستقر شدند. ایالات متحده آمریکا پذیرش آنان را به ۱۸۲۰۰۰ نفر (کمتر از ۷ درصد) محدود کرد و انگلستان به ۶۷ هزار نفر (کمتر از ۳ درصد) اکتفا کرد. اکثریت گسترده آنان یعنی یک میلیون و ۹۳۰ هزار نفر (بیش از ۷۵ درصد) در روسیه شوروی پناه گرفتند. لوئیس لوین رئیس شورای یهودیان آمریکا و یکی از شاهدان یهودی، پس از پایان جنگ دوم جهانی، ضمن بازدید از روسیه شوروی و سرکشی به نواحی یهودی نشین، گزارش جامعی از بازدید خود و وضعیت یهودیان مقیم آن کشور ارائه کرد.

لوین یهودی در ۳۰ اکتبر ۱۹۴۶ در کنفرانسی در شیکاگو گفت: در ابتدای جنگ یهودیان در زمره اولین گروه هایی بودند که از نواحی غربی شوروی که در معرض تهدید مهاجمان هیتلری قرار داشت، تخلیه و با کشتی به مناطق امن شرق کوه های اورال فرستاده شدند. به این ترتیب جان ۲ میلیون یهودی حفظ شد. جالب تر اینکه در پاییز ۱۹۴۵ و بهار ۱۹۴۶، یک باره این جمعیت عظیم و انبوه یهودی، در چکسلواکی، لهستان، مجارستان و بلغارستان ظاهر شدند، آنچنان که جمعیت بومی این کشورها احساس کردند که با یک اشغال دوم (پس از جنگ) مواجه هستند. از سوی دیگر بعضی منابع مستقل تأیید کرده اند پس از جنگ دوم جهانی، طبق آمار موجود در سال ۱۹۴۶، به استثنای روسیه، هنوز یک میلیون و ۵۵۹ هزار و ۶۰۰ نفر یهودی در اروپا زندگی می کردند، بنابراین آنچه از این داده ها و یافته ها به دست می آید، اثبات می کند از مجموع یهودیان تحت قلمرو و نفوذ آلمان و بلکه کل یهودیان اروپا، در خلال جنگ دوم جهانی، از سال ۱۹۳۹ تا ۱۹۴۵ هیچ رقمی کم نشده است. نکته پنجم: موضوع دیگر قابل توجه و با اهمیت در رد داستان هولوکاست، آمار و ارقام منتشر شده از سوی محافل صهیونی و اسرائیلی است.

به نوشته یکی از منابع یهودی دفتر نخست وزیر اسرائیل بتازگی (سال های اخیر) شمار بازماندگان زنده یهودی سوزی را یک میلیون نفر اعلام کرده است . آمار دفتر نخست وزیری اسرائیل اعتراف می کند پس از گذشت ۶۰ سال از پایان جنگ دوم جهانی، هنوز این تعداد زنده هستند و در سلامت به سر می برند. این بدان معنی است که از مجموع یهودی های اروپا یا یهودی های تحت قلمرو و نفوذ رایش سوم، این تعداد زنده مانده اند. طبق محاسبه یک متخصص و کارشناس آمار از کشور سوئد به نام کارل. او. نوردلینگ، با این فرض که تا سال ۱۹۹۷ میلادی بالغ بر ۹۰۰ هزار نفر (یا یک میلیون نفر) بازمانده یهودی هولوکاست وجود داشته باشد، می توان چنین نتیجه گیری کرد که زمان پایان جنگ دوم جهانی در سال ۱۹۴۵، در اروپا، اندکی بیش از ۳ میلیون بازمانده یهودی وجود داشته است. دلیل و شاهد مستند این نتیجه گیری، اعتراف یک نشریه عبری چاپ آمریکاست. روزنامه عبرانی دِراَوفبائو چاپ نیویورک در ۳۰ ژوئن ۱۹۶۵ میلادی (۲۰ سال پس از جنگ دوم جهانی) خبری را منتشر کرد که بر اساس آن، تا آن زمان، ۳ میلیون و ۳۷۵ هزار نفر [یهودی]، به خاطر خساراتی که در دوره سلطه هیتلر متحمل شده اند، تقاضای ترمیم [غرامت] کرده اند . علاوه بر این، امروز گستره متنوع و گوناگونی از سازمان ها، گروه ها و انجمن های متشکل از بازماندگان هولوکاست در سراسر دنیا خودنمایی و ابراز وجود می کنند. رسانه های آمریکایی به طور فراوان، از روند فزاینده به هم پیوستن اعضای خانواده هایی گزارش می دهند که همگی خود را از بازماندگان هولوکاست قلمداد می کنند؛ افرادی اعم از مرد یا زن که زمانی مدعی بودند تمام اعضای خانواده آنها گم شده یا از بین رفته اند. براستی این آمار ارائه شده و مورد تأیید از سوی خود محافل صهیونیستی و غربی، چه مسئله ای را ثابت و روشن می کند؟ آمار بیشمار یهودیان بازمانده از جنگ دوم جهانی، پیش و بیش از آنکه مدرکی دال بر وقوع قتل عام یهودی ها در اردوگاه های آلمان هیتلری باشد، بر عکس، سند، شاهد و گواه زنده ای در اثبات این واقعیت است که هیچ گونه نسل کشی و کشتاری نشده و هولوکاست صرفاً یک افسانه است.

این مهم امروز برای سازمان ها، مجامع یهودی و بسیاری از یهودی ها بویژه آنها که به عنوان بازمانده، از صندوق ها و بنگاه های مختلف در کشور سوییس یا بعضی دولت های اروپایی مثل آلمان، مستمری ماهانه به عنوان غرامت می گیرند، یک مضحکه و شوخی خصوصی و خانوادگی شده است. یک نویسنده یهودی اهل نیویورک به نقل از مادر یهودی خود که اسمش به عنوان بازمانده اردوگاه های آلمان نازی، هم اکنون در فهرست مستمری بگیران و غرامت گیرندگان از سوییس یا آلمان قرار دارد چنین اعتراف می کند: مادرم می گفت: اگر ادعای یهودیانی که می گویند بازمانده این بازداشتگاه ها و اردوگاه ها هستند، درست باشد، پس هیتلر چه کسانی را کشت؟ مدارک و اطلاعات منتشر شده مربوط به دوران جنگ دوم جهانی، دلایل دیگری را در نفی هولوکاست آشکار می کند. بر اساس اسناد، تصاویر و اخباری که از سوی متفقین در همان زمان جنگ، علیه آلمان منتشر شد، چنین ادعا شده بود که بر اساس بیانیه پلیس آلمان از تاریخ اول سپتامبر ۱۹۴۱، (یعنی ۲ سال پس از زمان آغاز جنگ) یهودی های ساکن در کشور آلمان موظف به نصب ستاره شش پر زردرنگ به محل سینه لباس های خود شده اند.

بر اساس این بیانیه، یهودی های ساکن آلمان از تاریخ ۱۹ سپتامبر ۱۹۴۱، موظف به اجرای این دستورالعمل بودند. اسناد منتشر شده نه فقط تصاویری از یهودیان شهرهای مونیخ و را با علامت ستاره زرد روی لباس ها نشان می دهد، بلکه آمار یهودیان مقیم آلمان را در همان زمان ۱۶۳ هزار و ۶۹۶نفر اعلام کرده و مدعی شده بقیه یهودیان آلمان (۴۰۰ هزار نفر) از آن کشور گریخته اند. به استناد همین داده ها اگر یهودی های آلمان در آن زمان، در چنین شرایط و وضعیتی به سر می بردند، باز می توان اثبات کرد هیچ خطر و تهدیدی از سوی آلمان نازی علیه یهودی ها وجود نداشته است. اگر غیر از این بود، قاعدتاً نباید پلیس آلمان، آن هم در اوج جنگ اجازه می داد آنها مثل بقیه شهروندان آلمانی آزادانه در شهر رفت و آمد داشته باشند. از جمله پرسش هایی که پیرامون موضوع کشتار ۶ میلیون یهودی خودنمایی می کند، فرصت و امکانات آلمان ها برای این عملیات گسترده و بزرگ است. آیا آلمان ها این همه نیرو و امکانات در آن وضعیت بحرانی داشتند که برای چنین اقدامی صرف کنند؟ آیا آلمان ها نمی توانستند با توجه به کمبود نیروهای انسانی این افراد را در کارخانجات تولید وسایل جنگی به کار گیرند؟ کشتار ۶ میلیون نفر از طریق اتاق های مخصوص گاز یا کوره های آدم سوزی در شماری از اردوگاه ها، ظرف مدت چند سال، حتی در یک شرایط غیرجنگی و غیربحرانی تا چه حد منطقی، معقولانه، قابل توجیه علمی و عملی است؟ برخلاف تبلیغات شایع و رایج صهیونی و غربی، اسناد و شواهدی نشان می دهد در اردوگاه های اسیران در آلمان نازی، زمین و مکان های ورزشی، مراکز درمانی و بهداشتی، کتابخانه، باغ های سرسبز مملو از گل و گیاه، سالن های غذاخوری مجهز و به مثابه یک شهر کوچک وجود داشت. آنگونه که در بعضی منابع نیز تأیید شده، در پایان جنگ در سال ۱۹۴۵، فرماندهان جبهه متفقین، دستور دادند این اماکن را تخریب کنند. علاوه بر دلایل ارائه شده، متون و منابع تاریخی و تحقیقاتی معتبر و مستندی وجود دارد که ضمن بررسی ابعاد مختلف افسانه هولوکاست و زوایای گوناگون آن، اوهام و تبلیغات کانون های صهیونیستی را با ادله محکم و تحلیل های متقن زیر سؤال برده و ماهیت دروغین کشتار ۶ میلیون یهودی را افشا و آشکار کرده اند. منبع: پس پرده هولوکاست، محمدتقی تقی پور
pejuhesh232
 
پست ها : 7565
تاريخ عضويت: سه شنبه دسامبر 07, 2010 11:22 pm

قبلي

بازگشت به دروغهای علوم


cron
Aelaa.Net