همت و تلاش

نشر گزارشات مفید برای توجه به حیات اعلی

مدير انجمن: najm134

تلاش براى تحصيل: بياده رفتن ۴/۵ کیلومتر در سرماي منهاي 9 درج

پستتوسط najm134 » جمعه فبريه 16, 2018 8:15 pm

تلاش براى تحصيل: پياده رفتن ۴/۵ کیلومتر در سرماي منهاي 9 درجه کودک چینی با موهای یخ‌زده که «جهانی» شد

عکسی از کودک چینی که موهایش یخ زده، به سرعت به یکی از پربازدیدترین عکس‌های جهان تبدیل شده است.
به گزارش سرویس ترجمه شفقنا به نقل از اسکای‌نیوز، «وانگ فو مان» کودک اهل استان «یو نان» در چین که هر روز مجبور است برای رسیدن به کلاس درس، ۴/۵ کیلومتر مسیر را پیاده کند، اکنون به نماد کودکان فراموش شده در چین بدل شده است.
عکسی از وانگ توسط معلمش گرفته شده که نشان می‌دهد در اثر پیاده‌روی در سرمای منفی ۹ درجه، موها و ابروهایش یخ بسته‌اند. مقامات مدرسه وانگ می‌گویند والدین او مجبور شده‌اند به خاطر بیکاری، روستا را ترک کرده و فرزندشان را تنها بگذارند.
وانگ در واکنش به اظهار محبت هزاران نفر در جهان در مورد خود گفته: راه رفتن در سرما سخت است اما او عادت کرده است. وانگ گفته دوست دارند یک روز پکن را ببیند.

Image
najm134
 
پست ها : 1946
تاريخ عضويت: چهارشنبه فبريه 03, 2010 10:15 am

دانش‌‌آموز مصممی که در هنگام كنكور از کودکش مراقبت می‌کرد

پستتوسط pejuhesh232 » چهارشنبه مه 16, 2018 2:39 pm

دانش‌‌آموز مصممی که در هنگام كنكور از کودکش مراقبت می‌کرد


Image
عکس الهام بخش "جهان تاب" با فرزند دو ماهه‌اش به طور گسترده در رسانه‌های اجتماعی به اشتراک گذاشته شده است
مادری در افغانستان که در هنگام آزمون ورودی برای تحصیلات عالی مجبور شد روی زمین بنشیند و پرستاری بچه‌‍اش را بکند، توانست نه تنها به یک موسسه تحصیلات عالی راه بیابد، بلکه به کمک مالی هم دست یافت.

عکس الهام بخش "جهان تاب" با فرزند دو ماهه‌اش به طور گسترده در رسانه‌های اجتماعی به اشتراک گذاشته شده است.
اراده قوی جهان تاب ۲۲ ساله برای ادامه تحصیل با وجود آن که در هنگام آزمون بچه‌اش گریه می‌کرد، کاربران شبکه‌های اجتماعی را حیرت زده کرد.
اشتیاق او برای آموزش، او را وادار ساخت تا از کف زمین به عنوان میز استفاده کند و در عین زمان از کودکش مراقبت کند.
جهان تاب در روستایی در ولایت مرکزی دایکندی افغانستان زندگی می‌کند. این منطقه‌ای است که هیچ حمل و نقل عمومی ندارد و حدود هفت ساعت از جایی که او امتحان را در آنجا گذراند، فاصله دارد.

تلاش این مادر جوان نتیجه می‌دهد و او به موسسه آموزش عالی ناصرخسرو در شهر نیلی راه می یابد.
او امیدوار است که پول جمع کند تا بتواند رشته مورد علاقه خود یعنی جامعه شناسی را بخواند، اما هزینه هر ترم این رشته سه‌ساله بین ۱۴۰ تا ۱۸۰ دلار است.
حالا انجمن جوانان افغان مستقر در بریتانیا برای کمک هزینه تحصیلی او در موسسه خصوصی پول جمع آوری می‌کند.

'فراتر از انتظار'
پرویز کریمی، رئیس این انجمن، به بی‌بی‌سی گفت: "ما می‌خواهیم زنان دیگر در افغانستان از این مادر جوان الهام بگیرند."
آقای کریمی می‌گوید زنان در افغانستان همیشه از حقوق برابر با مردان برخوردار نیستند و اغلب والدین، پسران خود را برای فرستادن به دانشگاه‌ ترجیح می‌دهند.
او افزود: "مراقبت از کودک در هنگام آزمون ورودی فراتر از حد انتظار است. او با این چالش‌ها مبارزه می‌کن


جهان تاب احمدی دختری از شهرستان میرامور ولایت دایکندی در مرکز افغانستان است. او در گفتگوی با خبرنامه از زندگی و آرزوهای بلندیش می گوید و این که در این امتحان چه می خواسته و اکنون چه شده است؟
جهان تاب می گوید که «دوست داشتم که در رشته حقوق کامیاب شوم، اما چون سر پارچه‌ی امتحان طفلم خیلی ناآرامی کرد، نتوانستم همه‌ی سوالات را حل کنم. خیلی دوست داشتم که حقوق بخوانم و در منطقه‌ام قاضی شوم.»
این بخشی از گفته های جهان تاب است که از دورترین منطقه ولایت دایکندی در مرز با ولایت غزنی، به‌کمک «کمک آنتن» تلفن صحبت می کند. خانم احمدی روز جمعه گذشته در یکی از دانشگاه‌های خصوصی در ولایت دایکندی امتحان کانکور را سپری کرد.

Image

او اکنون که به یکی از آیکون های زن متفاوت افغانستان تبدیل شده، در منطقه «اوشتو»، یکی از دورترین مناطق ولایت دایکندی زندگی می کند. خانم احمدی سه فرزند به شمول یک پسر و دو دختر دارد. او بعد از پایان دوران مکتب به‌دلیل وضعیت ضعیف مالی نتوانست، تحصیلات عالی خود را ادامه دهد.
خانم احمدی بیست و پنج سال دارد و شش سال است که ازدواج کرده. او می گوید که پس از ادواج با اشتیاق تمام در صدد ادامه تحصیلات خود در رشته دانشگاهی مورد علاقه اش بود، اما به دلیل مشکلات مالی همسرش نمی توانست به این آرزوی خود دست یابد. اما در سال جاری محصولات کشاورزی این زوج افغان، بهتر بوده و زندگی آن ها رونق بیشتری داشته است. به این جهت، تصمیم می گیرد که با مشورت همسرش در مرکز دایکندی سراغ دانشگاه را بگیرد.
اما منطقه زندگی او با نیلی مرکز ولایت دایکندی حدود ۱۰ ساعت راه موتر فاصله دارد. همزمان با این او باید دو ساعت دیگر را نیز پیاده طی کند تا بتواند به مکانی برسد که از آن جا انتقال آن ها با مرکز دایکندی با موتر انجام می شود.

تنها مزیت زندگی این خانم افغان در ولایت دایکندی این است که دانشگاه در آخر هفته برای روزهای پنج شنبه و جمعه کلاس های درسی را برگزار می کند که او نیز می تواند در این دو روز در کلاس های درسی شرکت کند.

آرزوهای بزرگ
جهان تاب احمدی می خواهد در آینده در مسند قضاوت افغانستان تکیه کند. به این جهت، او دوست داشته تا حقوق بخواند اما به دلیل این که کودک اش بی تابی می کرده و دلمغشولی بزرگ او، کودک اش در میانه امتحان بوده، نتوانسته در رشته دلخواه خود در دانشگاه قبولی بگیرد.
او اکنون در رشته علوم اجتماعی کامیاب شده است و اما دوست دارد با وساطت بزرگان دولتی افغانستان در عرصه تحصیلات عالی، دانشگاه اش در دایکندی متقاعد شود تا فرصت تحصیلی حقوق برای او را مساعد سازد؛ امری که نیازمند توجه مسولان تحصیلات عالی افغانستان و دانشگاه خصوصی او در دایکندی می باشد.
با این حال علاوه بر مسیر دشوار خانه و دانشگاه او، دلمغشولی بزرگ دیگر اش هزینه های مالی دانشگاهی اش می باشد.

هزینه های زیاد
دانشگاه های خصوصی در افغانستان هزینه های متفاوتی را برای تحصیلات عالی مقرر می کنند. با آن که هزینه های تحصیلی دانشگاه خصوصی که خانم احمدی در آن مشغول تحصیل شده، مشخص نیست، اما ظاهرا برای یک خانواده کشاورز در دایکندی هزینه های تحصیلی اندک نیز بالاست. با این حال او عزم خود را جزم کرده تا با همه این مشکلات مالی درس بخواند.
خانم احمدی می گوید که او مجبور است تا کودک دو ماهه خود را برای دو روز در هفته که به مرکز دایکندی می رود با خود داشته باشد تا از او نیز مراقبت کند و این موضوع هزینه های اقامت، حمل و نقل و تحصیل او را افزایش می دهد. به این لحاظ، یکی از خواسته هایش از حکومت افغانستان این است که او را در زمینه ادامه تحصیلات عالی اش در دانشگاه کمک مالی نماید.

آوازه گذشته
جهان تاب احمدی با آن که دختری از منطقه محرومی در دایکندی بوده اما در زمان تحصیلات اش در مکتب نامی در میان نام ها بوده است. بسیاری از اهالی شهرستان میرامور او را می شناسند.
سعادت صاعد هماهنگ کننده اداره ارگان های محل افغانستان در دایکندی در گفتگو با خبرنامه از آشنایی اش با نام خانم احمدی در زمانی می گوید که او دانش آموز بوده است. آقای صاعد گفت که “من جهان تاب را از زمانی می شناسم که دانش‌اموز موسسه آموزش سریع در منطقه ندک در منطقه داله در همجواری اوشتو زادگاه جهان تاب بود. انجنیر محمد امین موحدی، شوهر خواهرم در آنجا معلم و هر زمان که او از اوشتو به خانه ما می آمد، یکی از شاگردانش که از او صفت و تحسین می کرد، جهان تاب بود. جهان تاب با استعداد توصیف می کرد. ما زمان که در لیسه ذکور ندک معلم بودیم، با هیات تفتیش آمریت معارف ولسوالی میرامور در اوشتو رفتیم که آنجا یکبار جهان تاب را دیدم و استعدادهای و لیاقت او را از نزدیک نظاره کردم.”
اما این آخر ماجرا نیست. جهان تاب از منطقه ای برخاسته که در دایکندی به نام دیگری نیز شاخته شده است. دایکندی و مناطق مختلف از جمله منطقه اوشتو سال گذشته به خاطر آمار بالای اعتیاد شماری از شهروندانش خبرساز شده بود.

اوشتو
اعتیاد یکی از مسائلی است که دامن گیر دایکندی می باشد. یکی از این مناطقی که گفته می شود در آن اعتیاد وجود داشته و سال گذشته نیز از آن نامبرده شده اوشتو است.
اوشتو که جزء از شهرستان میرامور است، در مرز میان اجرستان ولایت غزنی و ولایت دایکندی واقع شده است. این منطقه دور افتاده بوده و آموزش و محیط های آموزشی در آن به سختی وجود دارد. به گفته آقای صاعد هنوز مکاتب اوشتو از ساختمان برخوردار نیست.
آموزش های دوره های ابتدایی، متوسط و لیسه در این منطقه به صورت مختلط انجام می شود. آقای صاعد می گوید که این منطقه حدود ۶۰۰ خانواده جمعیت دارد و سالانه نیز حدود ۴ تا ۵ دانش آموز آن می تواند از کانکور قبولی بگیرد و وارد دانشگاه شود.

Image
خانم احمدی حین امتحان کنکور
حیرت عکاس
با این حال عکسی که توانست جهان تاب را به عنوان نمادی از تغییر نسل و زن در افغانستان تبدیل نماید، از سوی یحی عرفان گرفته شده است. آقای عرفان استاد دانشگاه در دایکندی است و به خبرنامه می گوید که تصور نمی کرد این عکس بتواند تا این حد خبرساز شود.
او در باره این عکس می گوید که “زمانی که من شرکت کردن این خانم را با چنین جسارتی دیدم، چون برای خودم خیلی جالب بود از او عکس گرفته و در صفحه فیسبوک ام گذاشتم. من می دانستم که این عکس برای خیلی ها انگیزه بخش خواهد بود اما انتظار اینقدر بازتاب از این عکس را نداشتم. خوشبختانه این به عنوان یک سوژه مثبت در خیلی از رسانه ها بازتاب پیدا کرد.”
داستان جهان تاب احمدی اکنون تازه کلید خورده و تبدیل به یکی از مسائل مهم در حوزه حقوق زنان در افغانستان شده است. با ادامه این داستان، به نظر می رسد نمادی دیگری از افغانستان در حال ظهور است که به گفته بسیاری ها در ولایت کندی، انتظار می رود موضوع او بتواند توجه داخلی و بین المللی را به محرومیت دایکندی و نسلی که از این منطقه برخواسته و آینده ای که از آن برای افغانستان رقم خواهد خورد، جلب کند.
انتهای پیام
pejuhesh232
 
پست ها : 4083
تاريخ عضويت: سه شنبه دسامبر 07, 2010 11:22 pm

تلاش و زندگی با نیمی از بدن

پستتوسط najm134 » شنبه جولاي 28, 2018 7:58 am


تلاش و زندگی با نیمی از بدن

انسان‌ها به امید زنده هستند و بدون آن، زندگی‌شان دشوار می‌شود. «پنگ شیولین»، مردی است که از یک تصادف شدید جان سالم به در برد و دچار معلولیت شد، اما امیدش ر از دست نداد. او تلاش می‌کند. با شرایط جسمی‌اش کنار بیاید و خانواده‌اش را اندوهگین نکند.

شیولین، در شهر هونا چین به دنیا آمد و در سال 1995 پس از تصادف با کامیون و رد شدن آن از روی پایین تنه‌اش، بدنش به دو نیم مساوی تقسیم شد اما به طرز معجزه‌آسایی از مرگ نجات یافت. گروه امداد به سرعت در منطقه حاضر شد و او را به بیمارستان بوجی در شهر شنزن منتقل کردند. در این تصادف پایین تنه بدن او کاملاً له شده و از بین رفته بود، به این دلیل 2 سال از عمرش را در بیمارستان بوجی گذراند. در طول این مدت، به علت نابودی شریان‌های حیاتی، بدن «پنگ» جراحی‌های طولانی مدت را تحمل کرد و آموخت با تیکه بر دست‌هایش بایستد.
تصوير
پنگ در طول اقامتش در بیمارستان دست و صورتش را می‌شست و مسواک می‌زد و پس از گذشت 2 سال، پزشکان تصمیم گرفتند با ساخت‌ پاهای مصنوعی شانس راه رفتن دوباره را به این مرد جوان بدهند. برای ساخت پاها، از بدن پنگ قالب گچی لیوان مانندی ساخته شد تا قالب اصلی که از جنس فایبر‌گلاس بود، از روی آن تهیه شود. پاهای مصنوعی او از جنس پلاتین بود که به قالب پیچ می‌شد. قالب ساخته شده طوری طراحی شد که بتوان بدن پنگ را در خود جای دهد تا هنگام راه رفتن تعادلش حفظ شود.

«پنگ» مدتی در مرکز توانبخشی پکن تمرین کرد تا بتواند روی پاهایش بایستد. البته پاها هوشمند هستند و در راه رفتن به او کمک می‌کنند. پروتز‌های ساخته شده کابل اتصال دارند و دو پا را به یکدیگر وصل می‌کنند. وقتی یک از پاها به جلو حرکت می‌کند، کابل، پای دوم را به عقب هدایت می‌کند. پس از گذشت 15 سال «پنگ شیولین» با کمک عصا و این پاها راه می‌رود. دکتر لین لیو، رئیس گروهی جراحی گفت: «هم‌اکنون پنگ در سلامت کامل به سر می‌برد و هیچ مشکل خاصی ندارد و فقط ماهی یک بار برای معاینه به بیمارستان می‌آید.» این مرد 37 ساله 78 سانتی متر سوپر مارکتی را اداره می‌کند که تمام محصولاتش نصف قیمت مراکز فروش دیگر است. به این دلیل نام سوپر‌مارکتش را «مرد نصفه، کالای نصف قیمت» گذاشته است.
najm134
 
پست ها : 1946
تاريخ عضويت: چهارشنبه فبريه 03, 2010 10:15 am

موفقیت جوان ایرانی از یک روستای دورافتاده باعث شهرت او شد

پستتوسط najm134 » يکشنبه آگوست 26, 2018 4:08 pm


موفقیت جوان ایرانی از یک روستای دورافتاده باعث شهرت او شد


"عبدالله رئیسی" نام جوان "ایرانی" است که موفق به کسب رتبه ۲ در کنکور سراسری شده است.

گفته شده است که او اهل روستایی به نام "سروان" واقع در "سیستان و بلوچستان" است که آب و غذا برای آنها کمیاب است و میتوان گفت که قلم و دفتر در این منطقه نایاب است.

Image

این منطقه دور افتاده توانست جوانی با پشتکار را با رتبه برتر به دانشگاه سراسری بفرستد.

Image

بسیاری از کاربران با استقبال از این جوان معتقدند که ژن خوب را این افراد دارند که بدون هیچ امکاناتی توانستند به این مرحله برسند نه کسانی که با تکیه بر پدر خود و استفاده از رانت به موفقیت دست می یابند.

از وی در فضای مجازی با نام آقازاده واقعی ایران زمین یاد می شود.
najm134
 
پست ها : 1946
تاريخ عضويت: چهارشنبه فبريه 03, 2010 10:15 am

زوجی با بچه، دور ایران را رکاب می‌زنند

پستتوسط najm134 » جمعه نوامبر 16, 2018 5:50 pm

زوجی با بچه، دور ایران را رکاب می‌زنند ، سفر با دوچرخه تفریح خانوادگی ماست

خانواده منصوریان اولین خانواده ایرانی هستند که با کودک شیرخوار و با دوچرخه سفر می‌کنند چون می‌خواهند به همه بگویند هیچ‌چیز مانعی برای تحقق علائق یک خانواده نیست.

Image

گروه خانواده؛ نعیمه موحد: توی دنیای شلوغ و پر از دغدغه امروز، یکی از بهترین اتفاقاتی که می‌تواند برای هرکسی بیفتد جور شدن یک سفر آن‌هم خانوادگی است. حالا فکرش را بکنید این فرصت را داشته باشید که ماه‌ها با خانواده‌تان در سفر باشید. وسیله نقلیه‌تان دوچرخه‌ای سبک و راحت باشد و فرزند شیرخوار و نوپایتان را هم در سفر به شهرهای مختلف ایران دنبال خودتان ببرید. این نمایی از زندگی خانواده منصوریان است. آقای «احسان منصوریان» و خانم «شیما هاشم نیا» زوج مشهدی هستند که به همراه کودکشان «ارسلان» با دوچرخه به دور ایران سفر می‌کنند.
جدای از شعار این دوچرخه‌سواری و سفر خانوادگی که «حفظ آب‌وخاک و هوای پاک برای نسل‌های آینده» است، خانواده منصوریان تلاش می‌کنند تا کلیشه‌های روزمره‌ای که خانواده‌ها را بعد از تشکیل خانواده یا بچه‌دار شدن از ادامه تلاش‌هایشان و قرار گرفتن در مسیرهای سخت، بازمی‌دارد از بین ببرند. آن‌ها شهر به شهر می‌روند تا کسانی که آن‌ها را می‌بینند بدانند که سخت‌ترین کارها هم در کنار خانواده شدنی است.

ایده یک سفر خانوادگی آن‌هم با دوچرخه از کجا آمد؟

من و همسرم قبل از تولد «ارسلان» هم با یکدیگر و با دوچرخه به سفر می‌رفتیم. اولین سفرمان یک سفر کوتاه چندروزه در قالب تور به شهر «وان» ترکیه بود. قبل از آن ‌من خودم کوهنوردی و صخره‌نوردی می‌کردم و همسرم هم ورزشکار و کوه‌پیما بود. بعد از ازدواج، سفر با دوچرخه تفریح مشترک ما شد و از خرداد سال ۱۳۹۳، اولین سفر دوچرخه‌ای مشترکمان را شروع کردیم. تا پاییز آن سال باهم تا آنتالیا و سال بعدازآن تا استامبول رکاب زدیم. سال بعد هم شمال کشور را رکاب زدیم. همان سال همسرم باردار شد و بعد از به دنیا آمدن «ارسلان» ما تصمیم گرفتیم بازهم سفرهای دوچرخه‌ای‌مان را ادامه بدهیم.
هدف سفر ما گردشگری، تفریح یا ورزش نیست. هدف ما بالاتر از این‌هاست. هدف ما این است که با دیگران ارتباط اجتماعی مؤثر بگیریم و تأثیر تغییر مثبتی که ما در زندگی خودمان داده‌ایم را به دیگران هم انتقال بدهیم. درواقع می‌خواهیم دیگران را ترغیب کنیم تازندگی‌شان را مطابق علائق و خواسته‌هایشان شکل بدهند.

Image
فکر نکردید با بچه ممکن است سخت باشد یا مثلاً صبر کنید «ارسلان» بزرگ‌تر بشود؟
اصلاً فکر و علت سفر با بچه ازآنجا آمد که اغلب مردم فکر می‌کنند با نوزاد یا بچه شیرخوار و نوپا نمی‌شود سفر کرد.
یک روز عکس‌هایی از یک خانواده فرانسوی را دیدیم که با دو بچه رکاب می‌زدند و سفر می‌کردند. یک‌دفعه این فکر به ذهنمان آمد که ما هم این ایده را در کشور خودمان اجرا کنیم و سه‌نفری شهرهای ایران را رکاب بزنیم و به مردم خودمان نشان بدهیم که با بچه کوچک هم می‌شود سفر کرد. درواقع می‌خواستیم بگوییم بعد از به دنیا آمدن بچه، خانواده نباید درگیر تغییر و تحول اساسی بشود و روند و شالوده اصلی خودش را کنار بگذارد. پس شروع کردیم به جمع‌وجور کردن تمهیدات مناسب را بتوانیم از این به بعد «ارسلان» را هم به دنبال خودمان ببریم.

تابه‌حال فکرش را نکرده‌اید که اگر بدون خانواده یا بدون بچه به سفر می‌رفتید راحت‌تر بودید؟
خب راحت‌تر که بودم؛ اما همسر من فقط همسرم نیست. بهترین رفیق من است. من همسرم را جدای از تنهایی‌هایم نمی‌بینم و همه‌جا به‌طور کامل شریک هم هستیم.
اما قطعاً سفر با بچه سختی‌هایی خیلی بیشتری از سفر تنها یا به همراه همسر دارد. پیچیدگی‌های سفر خیلی زیاد می‌شود. باید دائم حواستان به بچه باشد که در رفاه کامل باشد. ما جدایی از خستگی‌هایمان باید زمانی که «ارسلان» نیاز دارد به او سرویس بدهیم؛ مثلاً با او بازی کنیم. ازنظر برنامه‌ریزی سفر هم با بچه نمی‌شود زیاد رکاب زد؛ یعنی نمی‌شود تا جایی که کاملاً خسته می‌شویم رکاب بزنیم. باید مقداری از انرژی‌مان را برای وقت گذراندن با «ارسلان» بگذاریم.
در وقع اینکه مسیر سفر را، ایران انتخاب کردیم و خیلی هم آرام سفر می‌کنیم به این خاطر است که بچه کوچک همراهمان است. اما هدف این است که به شهروندان دیگرمان بگوییم که با آمدن بچه هم می‌توانیم کارهای موردعلاقه‌مان را انجام بدهیم.

وسیله‌ای که با آن «ارسلان» را جابه‌جا می‌کنید چه طور وسیله‌ای است؟
اسامی متفاوتی دارد اما ما به آن «تریلر» می‌گوییم. چهار کاربرد مختلف هم دارد. در حالت عادی می‌شود دوچرخ جلویش پایین باشد و مثل کالسکه از آن استفاده کرد. در حالت استفاده به‌عنوان «تریلر» هم دسته‌ای دارد که به دوچرخه و معمولاً هم به دوچرخه من متصل و به دنبال آن کشیده می‌شود.
داخل «تریلر» فضای بسیار امنی دارد. از نور خورشید و حشرات کاملاً محفوظ است. اگر هم هوا سرد بشود یک پلاستیک محافظ دارد که بچه را از سرما حفظ می‌کند. از یک دماسنج هم استفاده کرده‌ایم که هم هوای داخل «تریلر» و هم هوای خارج از آن را و هم رطوبت هوا را به ما نشان می‌دهد. پایه‌های خطر هم در شب، جلو و عقب «تریلر» را روشن می‌شوند. دو پرچم روی «تریلر» نصب‌کرده‌ایم که یکی از آن‌ها عمودی به سمت جاده است و به ماشین‌هایی که رد می‌شوند هشدار می‌دهد که فاصله عرضی خودشان را با آن حفظ کنند.
«ارسلان» تا سه ساعت می‌تواند بدون خستگی توی این «تریلر» بنشیند و یا بخوابد.

وقتی «ارسلان» خسته می‌شود چه‌کار می‌کنید؟
معمولاً سروصدا می‌کند و من که به او نزدیک‌ترم و «تریلر» را می‌کشم، متوجه می‌شوم. این‌طور مواقع ما یا به او خوراکی می‌دهیم تا سرگرم بشود یا مدتی توقف می‌کنیم و اجازه می‌دهیم «ارسلان» پیاده بشود و کمی کنار جاده بازی کند. گاهی پیش‌آمده که خودمان هم بساطمان را پهن کنیم و مثلاً میان وعده بخوریم.

Image
چرا برای سفر، دوچرخه را انتخاب کردید؟
چون دوچرخه ساده‌ترین وسیله‌ای است که می‌شود با آن به محیط اطراف سر زد. سفر با این وسیله آن‌قدر ساده و خودمانی است که در شهرها و روستاهای مختلف خیلی‌ها بخواهند با شما ارتباط برقرار کنند یا به شما کمک کنند. یکی از اصول ارتباط اجتماعی این است که انسان اجازه بدهد دیگران به او کمک کنند.
برخورد مردم با شما در مسیرهای مختلف چه طور است؟
همه اول تعجب می‌کنند و سؤالشان این است که «سخت نیست؟». قطعاً سفر ما نسبت به یک سفر بدون بچه سخت‌تر است؛ اما مهم دستاورد است. ما هدف تعیین کرده‌ایم تا سختی‌ها برای خودمان تبدیل به دستاورد کنیم.
مردم همیشه می‌پرسند چه طور بچه آنجا دوام می‌آورد؟! یا مثلاً اینکه بچه را مرتب از این شهر به آن شهر می‌برید و مدام جایش عوض می‌شود، برایش سخت یا مضر نیست؟ جوابی که به افراد می‌دهیم این است که نیاز اصلی بچه این است که با پدر و مادرش باشد و هرلحظه بخواهد پدر و مادر را در اختیار داشته باشد. ما همیشه بیشترین توجه را به «ارسلان» داریم و احساس می‌کنیم باقی موارد برای بچه‌ای در سن «ارسلان» مسائل فرعی است.
حتی تغییر شرایط محیطی و مواجه‌شدن با افراد و مکان‌های متفاوت باعث شده بچه‌ای کنجکاو، پرطاقت و با روابط اجتماعی خوب با دیگران و بچه‌های دیگر و باشد.

Image
برای شما به‌عنوان یک زن و مادر این سبک زندگی سخت نیست؟
(شیما هاشم‌ نیا) نمی‌شود گفت که سخت نیست. به‌هرحال مشقات سفر با بچه برای من هم وجود دارد؛ اما شیرینی‌هایش هم زیاد است. مثلاً تأثیری که این سفر روی بچه دارد و به نظر ما می‌آید این است که روابط اجتماعی خوبی دارد. به او خوش می‌گذرد و چیزهای زیادی یاد می‌گیرد. همین باعث می‌شود ما این سختی‌ها را به جان بخریم.
از آن‌طرف می‌بینیم که نوع مسافرت ما و هدفمان روی مردمی که با آن‌ها در ارتباطیم تأثیر داشته است. چندین نفر بوده‌اند که بعدها به ما پیام دادند که شما باعث شدید ما هم سراغ سفر و علائقمان برویم. وقتی این تأثیرات را می‌بینیم برای ادامه سفرمان مطمئن‌تر می‌شویم.
درواقع من سختی‌هایی که با عنوان مادر برای مراقبت از فرزندم دارم، دوری از خانواده و همه این‌ها را به جان می‌خرم چون هدف خوبی داریم.
najm134
 
پست ها : 1946
تاريخ عضويت: چهارشنبه فبريه 03, 2010 10:15 am

Re: همت و تلاش

پستتوسط pejuhesh232 » پنج شنبه فبريه 07, 2019 3:49 pm

پیرمردی که دست تنها یک جنگل واقعی ساخت!


عشق ساکلانی به درختان را همه به خوبی می‌دانند، او اغلب آن‌ها را فرزندان یا دوستان نزدیکش می‌نامید، اما عده کمی می‌دانند که او پنج میلیون درخت کاشت تا با مصیبت‌هایش کنار بیاید.

«ویشوشوار دات ساکلانی» در ۹۶ سالگی فوت کرد، اما تا همیشه در ذهن هموطنان خود زنده می‌ماند، چون همه عمر خود را به حفظ محیط زیست اختصاص داد و با کاشت ۵ میلیون درخت، سرزمین خشک و بی حاصل خود را به جنگل تبدیل کرد.

«ویشوشوار دات ساکلانی» آخرین نفس‌های خود را در ۱۸ ژانویه ۲۰۱۹ کشید و در ۹۶ سالگی فوت کرد، اما تا همیشه در ذهن هموطنان خود زنده می‌ماند، چون همه عمر خود را به حفظ محیط زیست اختصاص داد و با کاشت ۵ میلیون درخت، سرزمین خشک و بی حاصل خود را به جنگل تبدیل کرد.

Image

ساکلانی همه عمر عاشق درختان بود. او اولین نهال خود را در هشت سالگی و با راهنمایی عمویش کاشت و ۷۰ سال این کار را ادامه داد تا اینکه بینایی خود را از دست داد و پیری او را از پای درآورد. با این حال، تا آن زمان تپه‌های خشک و بی‌حاصل روستایش را به یک جنگل سرسبز تبدیل کرده بود.

عشق ساکلانی به درختان را همه به خوبی می‌دانند، او اغلب آن‌ها را فرزندان یا دوستان نزدیکش می‌نامید، اما عده کمی می‌دانند که او پنج میلیون درخت کاشت تا با مصیبت‌هایش کنار بیاید. بستگان ساکلانی به یاد می‌آورند که وقتی براد او، ناگندرا، درگذشت، مرد درختی هر روز صبح در جنگل ناپدید می‌شد و کل روز را صرف کاشت درخت می‌کرد. سپس در سال ۱۹۵۸، همسر اولش درگذشت و او دوباره بیشتر زمانش را درتنهایی و به کاشت درخت گذراند تا با این غم بزرگ کنار بیاید. به نظر می‌رسد او همه عمرش را به احترام برادر و همسر درگذشته اش به کاشت جنگل اختصاص داد.

Image

مرد درختی حدود ۵ میلیون درخت کاشت. مردم روستا و مناطق اطراف به این خاطر او را دوست داشتند، اما همیشه اینطور نبود. اوایل روستاییان با او مخالف بودند و حتی کتکش می‌زدند و از او شکایت می‌کردند، چون او در زمین‌های عمومی درختکاری می‌کرد. اما ساکلانی هرگز تسلیم نشد. او عاشق درختان بود و به کاشت آن‌ها ادامه داد تا اینکه در نهایت دادگاه حکم داد که درختکاری جرم نیست.

ساکلانی تا همین ۱۰ سال پیش به درختکاری ادامه داد و در این مدت بیش از ۵ میلیون درخت در ۱۲۰ هکتار زمین کاشت. او در سال ۱۹۸۶ جایزه هندی «Priyadarshani» را به خاطر تلاش‌هایش برای حفظ محیط زیست دریافت کرد و بعد‌ها جوایز و افتخارات بی شمار دیگری هم دریافت کرد.
pejuhesh232
 
پست ها : 4083
تاريخ عضويت: سه شنبه دسامبر 07, 2010 11:22 pm

اراده ی زنان ایرانی تمام سد ها را می شکند

پستتوسط najm134 » پنج شنبه آگوست 15, 2019 11:42 pm

اراده ی زنان ایرانی تمام سد ها را می شکند


در بسیاری از نقاط دنیا این تفکر هنوز رواج دارد که زنان برای تحصیل و کار به اندازه ی مردان توانمند نیستد؛ این موضوع بیش از هر کجا در جوامع سنتی رواج دارد و بسیاری از نقاط ایران را می توان هنوز جزو جوامع سنتی دانست.

Image

اما زنان ایرانی در منطقه ی خاورمیانه همواره تلاش کرده اند تا توانایی های خود را اثبات کنند، موضوعی که شاید هنوز برای بسیاری از زنان در این محدوده و یا حتی در جهان کم اهمیت است؛ موضوع پیشرفت.
یکی از این زنان موفق ایرانی خانم دکتر لیلا واثقی فرماندار شهرستان قدس استان تهران است، اولین فرماندار زن استان تهران؛ خبرنگار اسپوتنیک به گفتگو با این بانوی موفق ایرانی پرداخت.
خانم دکتر لیلا واثقی در رابطه با دوران مدرسه و جوانی خود برای خبرنگار اسپوتنیک شرح داد:

من سال 1352 در استان مازندران، شهر ساری متولد شدم در یک خانواده ی کاملا متوسط، اولین دختر خانواده بودم و یک برادر بزرگتر داشتم؛ هنگامیکه زمان ورود به مدرسه برای من فرا رسید به دلیل مذهبی بودن خانواده ی من، تعصبات موجود در یک شهرستان در آن زمان و اینکه اولین سال مدرسه ی من در دوران پهلوی بود و امکان رعایت حجاب در مدارس وجود نداشت، ورود من به دوره ی ابتدایی یک سال به تاخیر افتاد؛ با کمک مادر و مادر بزرگم به دلیل اشتیاق زیادی که به تحصیل داشتم با سختی بسیار توانستم وارد مدرسه شوم، علاقه ی شدیدم به تحصیل باعث شده بود که همیشه در طول تحصیلم نمرات ممتازی داشته باشم، همراه تحصیلم به صوت خوانی قرآن و نقاشی هم می پرداختم که همین موضوع باعث شده بود تا در فعالیت ها فوق برنامه ی مدرسه هم شرکت کنم.

پس از اتمام دوران ابتدایی وارد یکی از بهترین مدارس راهنمایی در شهر ساری شدم که در آن دانش آموزان از خانواده های بسیار متمول ساری حضور داشتند و برای تحصیل از شرایط (کلاس های فوق برنامه و معلمان خصوصی) بسیار خوبی برخوردار بودند، اما روحیه ی پیشتازی در آن زمان هم در من وجود داشت و این روحیه باعث شد تا برای پوشاندن خلا شرایط تحصیلی خاص، تلاش خود را چندین برابر کنم و به هیچ کس تکیه نکنم، این موضوع ثمر بخش بود و در آن دوران هم نمرات عالی را کسب کردم.
هنگام ورود به دوره ی دبیرستان این موضوع را دریافته بودم که به ریاضیات و مکانیک علاقه ی بسیاری دارم، هدف خودم را ورود به این رشته قرار داده بودم اما قطعا کار ساده ای نبود چرا که در کل شهرستان ما حدود 15 دختر وارد این رشته می شدند و با مخالفت خانواده ام هم روبرو بودم، اما این هدف من بود و باید به آن میرسیدم من یکبار متولد می شدم و باید در این یک فرصت به آرزو هایم می رسیدم؛ به یاد دارم که با پولی که به عنوان پول تو جیبی دریافت می کردم کتاب هایی در زمینه های فیزیک و موشک ها خریداری می کردم و مطالعه می کردم؛ چرا که در کتاب روانشناسی خوانده بودم که اولین گام برای شناختن پیرامون ما، شناختن خود ما است.

وی در ادامه افزود:
همیشه بر این باور بودم که راه پیشرفت من تحصیل است، هر گاه به دو راهی می رسیدم که باید انتخاب می کردم ترازویی فرضی در ذهنم قرار می دادم، میان اهدافم و مشکلات رسیدن به آنها همیشه اهدافم کفه ی سنگین تری بود؛ رشته ی ریاضی را با هر سختی که بود در دبیرستان خواندم هنگام ورودم به دانشگاه در دوره ی اول کنکور ورودی رتبه ی خوبی را کسب کردم اما تصادفی که پیش از دوره ی دوم برایم رخ داد مرا از کسب رتبه ی دلخواهم باز داشت و باعث شد تا در رشته ی فیزیک کاربردی دانشگاه آزاد مشهد پذیرفته شوم.


خواهری داشتم که یک سال از من کوچکتر بود و در آن دوران بدلیل بیماری سرطان فوت کرد این موضوع باعث شد تا من شرایط روحی سختی را بگذرانم؛ در همین زمان بود که با همسرم آشنا شدم و نامزد کردم، دوران نامزدی من به طول انجامید و من بار دیگر در کنکور شرکت کردم و به دلیل علاقه ی همسرم به اینکه هر دوی ما در یک رشته تحصیل نکنیم وارد رشته ی اقتصاد شدم و در دانشگاه بابلسر پذیرفته شدم و در آنجا دانشجوی نمونه بودم، تحصیل در رشته ی اقتصاد در ابتدا برایم خوشایند نبود اما یکی از اساتید من که فارق التحصیل یکی از دانشگاه های معتبر انگلیس بود برایم توضیح داد که خارج از ایران حقوق و اقتصاد جزو رشته های بسیار خوب هستند و این برای من انگیزه شد؛در این دوران بورسیه ی کشور ترکیه شدم اما به دلیل شرایط زندگی ام (نامزد بودن) به ترکیه نرفتم و وارد بازار کار شدم، حدود یک سال در دانشگاه علامه مقدس نوری در نور کار کردم و پس از آن دوباره کنکور دادم در شرایطی که حالا ازدواج کرده بودم، همسرم هم سرباز بود و دختر اولم را نیز 2 ماهه باردار بود، با رتبه ی 5 وارد رشته ی اقتصاد انرژی نفت و گاز در دانشگاه تهران شدم و نکته ی جالب این است که دخترم هم اکنون رشته ی اقتصاد را در دانشگاه تهران می خواند، با هر سختی که بود فوق لیسانسم را تمام کردم؛ سازمان مدیریت و برنامه ریزی کشور در آن زمان یک نیرو می خواست با گرایش فوق لیسانس من و 100 نفر متقاضی هم وجود داشت که بین آنها تنها من این رشته را خوانده بودم، پذیرفته شدم اما بعد از یک هفته شخص دیگری جایگزین من شد و عذر مرا خواستند.

همان زمان بود که همراه با خانواده ام به مازندران بازگشتیم و در سازمان مدیریت برنامه ریزی آنجا مشغول به کار شدم، با جدیت کامل کارم را پیگیری می کردم تا اینکه قرار بر ترفیع من به معاونت سازمان بود اما به دلیل مشکلاتی(حسادت و لابی های کاری) که برای من ایجاد کردند این موضوع لغو شد و همین امر سبب این شد که من به تحصیل در مقطع دکتری مشغول شوم، برای کشور هند پذیرش گرفتم اما همسرم به دلیل مسافت دور موافقت نکرد و در همین زمان متوجه شدم که دختر دوم من هم در راه است، دختر دومم که متولد شد دوباره برای تحصیل در مقطع دکتری تلاش کردم، کشور تاجیکستان را انتخاب کردم که همسرم نیز با آن موافقت کند؛ در تاجیکستان دو رشته ی اقتصاد کشاورزی و اقتصاد امور بین الملل را با هم خواندم و کمی هم با زبان روسی آشنا شدم، این دوران هم برای من بسیار سخت بود چرا که دو فرزند کوچک داشتم و میان دو کشور در حال رفت و آمد بودم البته که همسرم در این دوران مرا همراهی کرد و با نگهداری از فرزندانمان کار را کمی برایم آسان کرد؛ هدف مهمترین بخش تلاش در زندگی است وقتی هدف برای شما مهم باشد هیچ مانعی را سر راهتان به اندازه ی هدفتان بزرگ نمی بینید و این موضوع به جنسیت افراد مربوط نیست تنها به همت آنها اهمیت می دهد.
فرماندار شهرستان قدس در رابطه با مراحلی که برای رسیدن به شغل فرمانداری طی کرد به خبرنگار اسپوتنیک گفت:
من در سازمان برنامه مشغول به کار بودم ودکتری ام را نیز اخذ می کردم و همین موضوع سبب شده بود تا برجسته باشم چرا که اولین نفری بودم که دکتری می خواندم و به خارج از کشور برای تحصیل رفته بودم، علاوه بر این موضوع کوشا بودن من در کار و خوش قول بودنم وجه ی خوبی برای من به ثمر آورده بود؛ در آن دوران سازمان برنامه و بودجه قرار بود با استانداری ادغام شود و من برای هیئت علمی شدن گام برداشتم اما بدلیل نارضایتی همسرم به سازمان برنامه بازگشتم و ارتقا های زیادی را در این برهه کسب کردم، در ذهن خودم 30 سال خدمتم را به 3 بخش تقسیم کرده بودم دهه ی اول فراگیری، دهه ی دوم ارتقا و دهه ی سوم انتقال تجربیات، در استانداری مازندران تنها فردی بودم که مدرک دکتری را اخذ کرده؛ بعد از مدتی من مدیر کل هماهنگی امور اقتصادی و بین الملل شدم هنگامیکه این موضوع را می خواستند به من اطلاع دهند به خوبی به یاد دارم که استاندار مازندران در آن زمان آقای دکتر فلاح به من گفت:
واثقی من تنها فلاح استاندار هستم که اقتصاد استانم را دارم به یک زن می سپارم.
به ایشان گفتم: ناراحت هستید؟ گفتند: کمی گفتم: شما هنگامیکه درحال کار هستید اقتصاد منزل شما در دست چه کسی است؟ پاسخ دادند: همسرم!
در ادامه گفتم پس حداقل می توان اینطور نتیجه گرفت که کمتر خانمی را می توان یافت که بدنبال رانت خواری و یا اختلاس در محیط کارش باشد چرا که بانوان معمولا در تلاش اند تا وظیفه ای که به عهده دارند را به بهترین شکل انجام دهند.
پس از آن مدیر کل جذب و حمایت از سرمایه گذاری شدم، تا اینکه پس از قبول شدن دخترم در تهران تلاش کردم تا به تهران منتقل شوم ابتدا برای وزارت کشور تلاش کردم اما ثمر بخش نبود و در این هنگام از طرف فرماندری شهریار پست معاون برنامه ریزی به من پیشنهاد شد و تمام مسائل پیش آمده باعث شد تا من به شهریار بیایم، پس از مدتی کار در شهریار پست فرمانداری به من پیشنهاد شد که اکنون در آن مشغول به کار هستم و در حال اخذ مدرک دکتری سومم نیز در گرایش سیاست توسعه ی اقتصادی هستم.
خبرنگار اسپوتنیک در رابطه با مشکلات زنان نیز با خانم دکتر لیلا واثقی صحبت کرد:
در دنیا از کودکان و زنان حمایت می شوند و این نشان دهنده ی این است که مشکلی وجود دارد که حمایتی انجام می شود؛ مشکل این است که بسیاری از بانوان به دلیل درگیر شدن بسیار با مسائل ریز زندگی از پیشرفت های اجتمایی دور می مانند و این یعنی نرسیدن به بلوغ اجتمایی؛ بانوان باید کار اجتمایی خود را در اولویت قرار دهند تا بتوانند جایگاهشان را پیدا کنند، همه ی ما یک بار به این دنیا می آییم و یک فرصت زندگی داریم پس باید کاری را انجام دهیم که آن را دوست داریم، امروزه در جهان وزیر جنگ انگلستان و یا وزیر دفاع آلمان یک خانم است بنابر این کسانی که هدف دارند و تلاش می کنند حتما می توانند.
najm134
 
پست ها : 1946
تاريخ عضويت: چهارشنبه فبريه 03, 2010 10:15 am

قبلي

بازگشت به نشر گزارشات رسانه حيات اعلى


Aelaa.Net