دانشمندان ابزار سلطه جهاني

نشر گزارشات مفید برای توجه به حیات اعلی

مدير انجمن: najm134

دانشمندان ابزار سلطه جهاني

پستتوسط najm134 » شنبه فبريه 27, 2010 9:04 am

بسم الله الرحمن الرحيم

توضيح:
در ذهنيت اوليه عامه اين جنين است كه همه دانشمندان همواره در فضاي علمي و خدمت جامعه و بيشرفت بشريت بسر مي برند، و فراتر از اين هستند كه بخواهند ابزار نظام سلطه و جنايتكاران و سودجويان بي وجدان قرار كيرند، اما واقعيت اين امر جنين نبوده و طيف وسيعي از كساني كه عنوان دانشمند داشته در خدمت سوء استفاده هاي نظام سلطه و جنايات آن مي باشند، در اين غرفه مواردى ر بطور نمونه معرفي مي نماييم:

عناوين گزارشاتي كه تا كنون در اين باره منتشر شده است: دانشگاه هاروارد پلكان قدرت - نمك يددار و خطر تشعشع بعد از سالها توصيه دانشمندان رايج - سازندگان اولين بمبهای اتمي جهان - ادوارد تلر پدر بمب هيدروژني
najm134
 
پست ها : 1257
تاريخ عضويت: چهارشنبه فبريه 03, 2010 10:15 am

دانشمندان سلطه جهاني

پستتوسط najm134 » سه شنبه مارس 30, 2010 8:38 am

دانشگاه هاروارد پلكان قدرت
دختران و پسران آمريكايي آخرين فصل دانش آموزي را در اردو‌هاي مدرسه‌اي در حالي طي مي‌كنند كه پدران و مادرانشان از مدت‌ها قبل پرس و جو درباره بهترين دانشگاه‌هاي موجود براي تحصيل فرزندان را آغاز كرده‌اند.
آنچه در آشفته بازار تبليغات معرفي دانشگاه‌ها و مشاوران تحصيلي پرآوازه وجلسات شور براي راهنمايي والدين، بر نگراني‌ها مي‌افزايد علا‌ئق و توانايي‌هاي بالقوه علمي نيست
بلكه هراس از پذيرفته نشدن در آن دسته دانشگاه‌هايي است كه به پلكان قدرت در زندگي آمريكايي تبديل شده‌اند. حتى رسيدن به جايزه نوبل هم صرفا جنبه علمي نداشته و تحصيل و ارتباط با اين نوع مراكز نقش مهمي دارد.

تحصيل كردن رئيس جمهوران، قضات دادگاه‌هاي عالي آمريكا، وزرا، سناتورها، نمايندگان مجلس و فرماندهان نظامي از يك‌سو و سابقه حضور برندگان جوايز نوبل و پوليتزر، دانشمندان و فعالا‌ن اقتصادي موفق از سوي ديگر جذابيت‌هاي خيره كننده اين دانشگاه‌ها را نه تنها براي آمريكايي‌ها بلكه براي ديگر مردم جهان رقم مي‌زنند.
دانشگاه هاروارد كه در آخرين رده بندي دانشگاه‌هاي جهان مقام نخست را به خود اختصاص داده، 39 برنده جايزه نوبل، 32 برنده جايزه ادبي پوليتزر، دو رئيس جمهور، 19 قاضي دادگاه عالي آمريكا، 50 سناتور و 49 عضو مجلس نمايندگان را در پرونده افتخاراتش دارد و امروزه به يكي از مهمترين انتخاب‌هاي دانشگاهي دانش آموزان آمريكايي تبديل شده است. ‌
دانشگاه هاروارد دانشگاهي خصوصي است كه درشهر كمبريج، ايالت ماساچوست آمريكا واقع شده است و يكي از هشت دانشگاه ايوي ليگ <گروه برترين> آمريكا محسوب مي‌شود. دانشگاه‌هاي براون در ايالت رود آيلند، كلمبيا وكرنل در نيويورك، دارتموث در نيوهمپشاير، هاروارد درماساچوست، پرينستون در نيوجرسي، پنسيلوانيا در پنسيلوانيا و دانشگاه ييل در كانكتيكات، از جمله اين گروه محسوب مي‌شوند كه بيشتر از فعاليت‌هاي علمي و پژوهشي به نام فارغ التحصيلا‌نشان معروفند.
اصطلا‌ح ايوي ليگ دلا‌لت بر پرورش نبوغ علمي، پذيرش انتخابي دانشجويان و شهرت در نخبه سازي اجتماعي در اين هشت دانشگاه دارد. ‌
روي ديگر سكه نخبه سازي اين دانشگاه‌ها قدرت مالي متقاضيان آنهاست. نگاهي موشكافانه به پرونده فارغ التحصيلا‌ن دانشگاه هاروارد به روشني حكايت از ثروتمند بودن قريب به اتفاق آنها مي‌كند. در واقع بايد گفت شانس افراد متوسط و متوسط رو به پايين جامعه آمريكا در تصدي رياست جمهوري، سنا، كنگره، مجلس نمايندگان يا كابينه رياست جمهوري صفر است.

به اين ترتيب بخشي از موفقيت‌هاي اين دانشگاه را بايد در توان مالي متقاضياني ديد كه از پس هزينه سنگين شهريه بر مي‌آيند وي در عوض تضمين نظام سلطه را به همراه دارد، كه بعد از فارغ التحصيلي، از شبكه سياسي و مالي قوي براي ورود به عرصه عمومي برخوردارند.
اما آيا دانشجويان متعلق به طبقه متوسط جامعه مي‌توانند با تحصيل در اين دانشگاه وارد عرصه شوند؟ لورن پاپ، سردبيراسبق بخش آموزش نيويورك تايمز در كتابي به عنوان آن سوي ايوي ليگ به اين مساله مي‌پردازد كه چطور دانشگاه هاروارد با ترتيب دادن امكانات خاصي مثل شركت دادن دانشجويان در پروژه‌هاي ناسا يا سفر يك ساله آنها به كشورهاي در حال توسعه اصرار دارد كه نخبگي را در منحصر به فرد بودن فعاليت‌ها تعريف كند.
لورن پاپ در مورد ناتواني قشر متوسط به ادامه اين ريخت و پاش‌هاي لوكس دانشگاهي، به ترك تحصيل عده‌اي از دانشجويان اشاره مي‌كند كه در نيمه راه تحصيل به علت شهريه 30 هزار دلا‌ري و يا ترجيح ادامه راه تحصيل خود در دانشگاهي مطلوب‌تر، ‌هاروارد را ترك مي‌كنند.
مافياي سرمايه، مافياي علم: اگرچه دانشگاه‌هايي مثل هاروارد، ييل و استنفورد تبصره‌هايي براي پذيرش دانش‌آموزان از خانواده‌هاي كم درآمد، براي رعايت ارزش‌هاي ليبرال دارند؛ تورهايي را در اواخر بهار براي شناسايي استعدادها در نواحي متوسط شهري برگزار مي‌كنند و آمار اداره پذيرش هاروارد نشان مي‌دهد كه دانشجويان كم درآمد در سال 2009، 22 درصد بيشتر از 2008 پذيرش شده‌اند، اما اينها به تنهايي حكايت از تغيير اوضاع به نفع عموم جامعه نمي‌كند. پذيرش يك نفر از پنج نفر متقاضي در ليست اقشار كم‌درآمد آمريكا نشان مي‌دهد همچنان علم زير سپر مافياي سرمايه در آمريكا قراردارد، سپري كه مناسبات سياسي را نيز شكل مي‌دهد تا آنجا كه مدرسه حكومت جان‌اف‌كندي يكي از دانشكده‌هاي مهم دانشگاه هاروارد است يكي از گروه‌هاي تينك تنك (اتاق‌هاي فكر) تاثيرگذار در سياستگذاري‌هاي آمريكا محسوب مي‌شود. البته تدريس دو هزار و 400 استاد به شش هزار و 750 دانش آموز در دانشگاه هاروارد يعني به عبارتي هر يك استاد به ازاي دو دانشجو و سيستم كتابخانه‌اي بسيار قوي اين دانشگاه كه آن را در رده چهارمين كتابخانه جهان و اولين كتابخانه علمي رسانده گواهي بر قابليت‌هاي‌هاروارد در مقايسه با ديگر دانشگاه‌ها است. خروجي معلومات اين دانشگاه آنچنان در رسانه‌هاي گروهي آمريكا انعكاس مي‌يابد و در سبك و سلا‌يق زندگي آمريكايي تاثير مي‌گذارد و خود را تبديل به مبناي معتبر در تصميم‌گيري‌ها مي‌كند كه كمتر مجالي براي ديگر نهادهاي علمي باقي مي‌گذارد. ‌
لورن پاپ در كتاب كالج‌هايي كه زندگي‌ها را تغيير مي‌دهند، كه يكي از راهنماهاي معتبر دانشگاهي براي والدين آمريكايي است، از واژه پذيرش به عنوان فرآيند پذيرفته شدن در يكي از دانشگاه‌هاي ايوي ليگ و به نوعي فعاليت‌هاي علمي درخشان دانشگاه‌هاي كوچك در 30 سال گذشته را ناديده مي‌گيرد.
از دهه 60 تا به امروز تغييرات زيادي اتفاق افتاده است. ميزان پذيرش در دانشگاه‌هاي بزرگ آمريكا امروز 62 درصد بيشتر از آن دوره است. از ديگر سو حضور قطب سرمايه اهداف دانشگاه‌ها را كاركردي تر و در جهت توليد افكار سياسي و اقتصادي سوق داده است. به اين ترتيب خروجي دانشگاه‌هاي ايوي ليگ در جهت حمايت از گروه‌هاي قدرت سياسي و اقتصادي شكل گرفته است. جرياني كه بتواند فرامين را به‌طور معتبري به تاييد كامل عموم جامعه آمريكا برساند.
najm134
 
پست ها : 1257
تاريخ عضويت: چهارشنبه فبريه 03, 2010 10:15 am

دانشمندان سلطه جهاني

پستتوسط najm134 » سه شنبه مارس 30, 2010 8:41 am

دانشمندان سلطه جهاني
با مطالعه كزارش مربوط به آلودكي نمكهاى يددار؛ و مراجعه به آرشيو سالهاى كذشته و تحقيق نام مراكز و متخصصيني كه به اين امر توصيه مي كرده اند، يا مطالعه كزارشات تحقيقاتي سازندكان سلاحهاى اتمي و شيميايي و... خودتان فهرست كوجكي از اين دانشمندان در خدمت سلطه جهاني بدست آوريد.
najm134
 
پست ها : 1257
تاريخ عضويت: چهارشنبه فبريه 03, 2010 10:15 am

دانشمندان سلطه جهاني

پستتوسط najm134 » سه شنبه مارس 30, 2010 9:34 am

سازندگان اولين بمبهای اتمي جهان
ساخت بمب اتم با نوشتن نامه انيشتن به رئيس جمهور امريكا شروع شد؛ كه به نام پروژه مانهتن ناميده كرديد، رئيس نظامي پروژه: گروز، و رئيس علمي: اوپنهايمر، و دانشمنداني مانند فرمي و برادبري و تلر و اسلاتكين و بته و كيستياكوفسكي و لارنس (لعنهم الله جميعا) در به نتيجه رسيدن آن دست داشتند؛ اين بمبها دو شهر جهان را نابود كرد. تصوير

لسلي گراوز لسلي گراوز در 17 اوت 1896 در آلباني در نيويورك به دنيا آمد. تصويريك سال در دانشگاه واشنگتن تحصيل كرد و دو سال نيز در انستيتو تكنولوژي ماساچوست بود و سپس وارد آكادمي نظامي وست پوينت شد. در سال هاي بعد از فارغ التحصيلي از وست پوينت در سال 1918، گراوز به مدرسه مهندسي رفت و در ارتش خدمت كرد. در سال 1934، گراوز به سمت سروان ارتش ترفيع يافت. او در سال 1936 از مدرسه فرماندهي و پرسنل عمومي فارغ التحصيل شد و در سال 1939 نيز كالج جنگي ارتش را به پايان رساند. گراوز بار ديگر در سال 1940 به سمت سرهنگ ارشد ترفيع يافت. در همان سال، ساخت پنتاگون را درنظر داشت. گراوز يك عامل و رهبر مهم در ساخت بمب اتمي بود و در مورد زمان و مكان استفاده آن نيز تصميم گيري مي كرد. در سال 1942 گراوز، مدير پروژه منهتن شد. او رابرت اوپنهايمر را به عنوان مدير آزمايشگاه لوس آلاموس منصوب كرد. همچنين كميته اي را براي پيشنهاد كردن هدف هاي مناسب استفاده از بمب تعيين كرد. گراوز فرماني براي ژنرال كارل اشپاتز فرمانده عمليات هوايي اقيانوس آرام صادر كرد تا «اولين بمب خود را آماده كند و اعلام كند كه آيا اجازه بمباران را پس از سوم اوت 1945 صادر مي كند يا خير.» در سال 1944، گراوز به سمت ژنرال ارشد رسيد. او تا سال 1947، نقش مهمي در فعاليت هاي اتمي داشت و مسئوليت پروژه تسليحات خاص ارتش را به عهده داشت. گراوز در سال 1948 به عنوان سرتيپ منصوب شد و پس از آن بازنشسته شد. او در 13 جولاي 1970 بر اثر بيماري قلبي درگذشت.

جوليوس رابرت اوپنهايمر پدر بمب اتمي و سرپرست پروژه ي مانهاتان ، رابرت اوپنهايمر
جي.رابرت اوپنهايمر در 22 آوريل 1904 در شهر نيويورك متولد شد. تصوير پس از فارغ التحصيلي از هاروارد و مطالعه تحت نظر ارنست راترفورد در دانشگاه كمبريج، اوپنهايمر، دكتراي خود را در سال 1925 در آلمان دريافت كرد. در سال 1929، او به آمريكا بازگشت تا در دانشگاه بركلي كاليفرنيا تدريس كند. پس از اطلاع از كشف شكافت در سال 1939، اوپنهايمر فوراً احتمال توليد بمب هاي اتمي را مورد توجه قرار داد. در سال 1941، او در پروژه بمب اتمي شركت كرد و از او خواسته شد ميزان لازم اورانيوم 235 يعني مقدار لازم براي ايجاد واكنش زنجيره اي را محاسبه كند. سال بعد، او گروهي از بهترين فيزيكدان هاي نظري كشور را براي بحث درمورد طرح بمب به خدمت گرفت. ژنرال لسلي گراوز، افسر ارتش كه مسئوليت پروژه منهتن را به عهده داشت، اوپنهايمر را به عنوان مدير علمي برنامه معرفي كرد و آنها با همكاري هم در مورد تعيين لوس آلاموس در نيومكزيكو به عنوان آزمايشگاه تسليحات هسته اي تصميم گيري كردند. تعداد اعضاي گروه از 30 دانشمند به پنج هزار دانشمند رسيد و همه آنها تلاش مي كردند كار روي بمب را پيش از آلمان ها به اتمام برسانند. در يكي از روزهاي آزمايش، اوپنهايمر، وسعت دستاوردهاي خود را دريافت. در حالي كه ايستاده بود و به ابر قارچي نگاه مي كرد، بخشي از" باگاواد گيتا "يك نوشته هندو را به ياد آورد: «من به مرگ تبديل شده ام، نابودكننده دنيا.» اين مسئوليت شديداً بر شانه او سنگيني مي كرد و وقتي در سال 1946 با هري ترومن رئيس جمهور آمريكا ملاقات كرد، گفت: «آقاي رئيس جمهور، دستانم خوني هستند.» او يك مركز تحقيقاتي را براي پروژه در لوس آلاموس نيومكزيكو تأسيس كرد. پس از جنگ جهاني دوم، اوپنهايمر رياست كميسيون انرژي اتمي آمريكا را به عهده داشت. در 21 دسامبر 1953، در زمان تشديد احساسات ضدكمونيستي در آمريكا، اوپنهايمر متهم به تأخير در اعلام اسامي جاسوسان شوروي و مخالفت با ساخت بمب هيدروژني شد. با وجود آن كه به خيانت متهم نشده بود، موقعيت امنيتي او از بين رفت و قرارداد او به عنوان مشاور كميسيون انرژي اتمي پايان يافت. اوپنهايمر در سال 1963، جايزه انريكو فرمي براي كميسيون انرژي اتمي را از ليندون جانسون رئيس جمهور دريافت كرد. اوپنهايمر در سال 1966 از دانشگاه پرينستون بازنشسته شد و در سال بعد به علت سرطان حنجره درگذشت. اوپنهايمر چند هفته بعد از انفجار اتمي به ژاپن سفر کرد و وقتي نتايج انفجار را ديد آن را بسيار اسفبار توصيف کرد. او سالها بعد از لحظه انفجار با جمله معروف خود «حالا من مرگ مي‌شوم، نابود کننده جهان» ياد کرد. او بعدها رئيس دانشگاه پرينستون شد و در 18 فوريه 1967 به علت سرطان درگذشت.

نوريس برادبري نوريس برادبري در 30 ماه مي 1909 در سانتاباربارا در كاليفرنيا متولد شد. پس از فارغ التحصيلي در رشته شيمي از كالج پومونا، در رشته فيزيك در دانشگاه كاليفرنيا در بركلي ادامه تحصيل داد. در سال 1932، دكتراي خود را با كار روي حركت يون ها در گازها دريافت كرد. تصوير برادبري دو سال بعدي را در انستيتو تكنولوژي ماساچوست به عنوان محقق كار كرد و سپس در سال 1935 به دانشگاه استانفورد رفت. در اين زمان، او موقعيت خود را به عنوان كارشناس مسائل هدايت برق در گازها، خصوصيات يون ها و الكتريسيته جو تثبيت كرد. بين سال هاي 1944-1941، برادبري در مركز نيروي دريايي در دالگرن در ويرجينيا مشغول به كار شد. در جولاي 1944، براد بري كه بعدها فرمانده نيروي دريايي شد، به آزمايشگاه لوس آلاموس منتقل شد تا روي پروژه منهتن كار كند. در اين پروژه، او مسئول برنامه آزمايش انفجارها بود. برادبري سپس به عنوان مسئول سوار كردن اجزاي غيرهسته اي سلاح انفجاري پلوتونيوم براي اولين انفجار هسته اي در سايت ترينيتي در نيومكزيكو كه در 16 جولاي 1945 انجام گرفت منصوب شد. اندكي پس از پايان جنگ جهاني دوم در سال 1945، به برادبري پيشنهاد شد به جاي رابرت اوپنهايمر، مدير مستعفي آزمايشگاه لوس آلاموس در اين پست قرار گيرد. با وجود آن كه برادبري قصد داشت به تدريس در استانفورد ادامه دهد، موافقت كرد كه براي شش ماه به عنوان مدير موقت در آنجا كار كند. ترديدها در مورد آينده آزمايشگاه با ايجاد كميسيون انرژي اتمي در سال 1946 پايان يافت. برادبري به عنوان مدير دائمي لوس آلاموس ابقا شد و شاهد گسترش و آزمايش مداوم سلاح هاي هسته اي بود. برادبري جوايزي نيز از دپارتمان خدمات اجتماعي دفاعي در سال 1966 دريافت كرد و جايزه انريكو فرمي را نيز در سال 1970 دريافت كرد. او در سال 1970 بازنشسته شد اما در لوس آلاموس ماند. او در 20 اوت 1997 درگذشت.

انريكو فرمي انريكو فرمي كه از او به عنوان «پدر بمب هسته اي» ياد مي شود در 29 سپتامبر 1901 در رم ايتاليا متولد شد. تصوير پس از فارغ التحصيلي از دانشگاه پيزا در سال 1922، او به مدت دو سال، در دانشگاه فلورانس تدريس مي كرد. فرمي دانشگاه فلورانس را ترك كرد تا پست استادي در رشته فيزيك نظري دانشگاه رم را به دست آورد. در سال 1934، فرمي تئوري خود در مورد تابش اشعه بتا در امر راديواكتيويته را تكميل كرد و مطالعه در مورد ايزوتوپ هاي راديواكتيو از طريق بمباران نوتروني را ادامه داد. او همچنين معتقد بود كه به هنگام تاباندن نوترون ها به اورانيوم، نخستين عنصر ترانسورانيك را كشف كرده است. اين بمباران، موجب واكنشي شده كه بعدها توسط محققان ديگر به عنوان شكافت اتمي شناخته شد. در سال 1938، فرمي به آمريكا رفت و به عنوان استاد فيزيك در دانشگاه كلمبيا مشغول به كار شد. در همان سال، فرمي جايزه نوبل فيزيك را براي كارش درمورد انرژي هسته اي دريافت كرد. فرمي در سال 1942 به دانشگاه شيكاگو رفت و اولين واكنش هاي زنجيره اي اتمي را انجام داد. در سال 1942 فرمي و دكتر لئو زيلارد، پروژه روش هاي كنترلي رها شدن انرژي هسته اي را به اتمام رساندند. در طول جنگ دوم جهاني، فرمي به تيم دانشمندان لوس آلاموس در نيومكزيكو پيوست تا بمب اتمي بسازند. در پايان جنگ، فرمي، تحقيقات روي ذرات پرانرژي را براي اولين بار در جهان آغاز كرد. او در 28 نوامبر 1954 درگذشت.

ادوارد تلر پدر بمب هيدروژني ، ادوارد تلر( Teller)
ادوارد تلر در سال 1908 در بوداپست مجارستان متولد شد. تصوير او دكتراي فيزيك خود را در سال 1930 از دانشگاه لايپزيگ آلمان دريافت كرد. تلر در سال 1935 به همراه همسرش به آمريكا رفت و در سال 1941 به شهروندي آمريكا درآمد. در سال 1942، تلر به پروژه منهتن پيوست. در زمان جنگ دوم جهاني، تلر روي نخستين راكتور هسته اي، محاسبات نظري آثار انفجار شكافت و واكنش تركيب پتانسيل ها تحقيق كرد. از سال 1954 تا 1958، تلر به عنوان معاون مدير در آزمايشگاه ليورمورلارنس كار مي كرد و از سال 1956 تا 1958 نيز به عنوان عضوي از كميته مشاوره عمومي كميسيون انرژي اتمي آمريكا مشغول به كار بود. او در فاصله سال هاي 1958 تا 1960، مدير اين آزمايشگاه بود. در سال 1960، پست استادي فيزيك در دانشگاه كاليفرنيا و معاون مدير آزمايشگاه را تا زمان بازنشستگي اش در سال 1975 پذيرفت. در دهه 1980، تلر در امر متقاعد كردن رونالد ريگان رئيس جمهور آمريكا براي اجراي عمليات دفاع استراتژيك (كه از آن به عنوان جنگ هاي ستاره اي نيز ياد مي شود) نقش مهمي ايفا كرد.
لوييز اسلاتكين لوييز اسلاتكين، دانشمندي بود كه روي پروژه منهتن كار مي كرد. تصويردر سال 1946، او آزمايش خطرناكي به نام «بازي با دم اژدها» را اجرا كرد كه در آن دو ذره پلوتونيوم كنار هم قرار مي گيرند تا زماني كه تنها با وسيله ديگري جدا شوند. در اين مورد، اين ذرات، يك واكنش زنجيره هسته اي را ايجاد كردند كه اتاق را با اشعه هاي خطرناكي پر مي كرد. اسلاتكين اين ذرات را با دست خود و بدون حفاظ جدا كرد تا واكنش را متوقف كند. با اين كار، او حداقل هفت همكار ديگر در اتاق را نيز نجات داد. با جدا كردن اين ذرات، اسلاتكين خود را در معرض بازتاب ميزان مرگباري از مواد قرار داد. طي يك هفته، او با مرگ عذاب آوري درگذشت.

هانس آلبرشت بته هانس آلبرشت بته كه يك فيزيكدان آمريكايي مقيم در استراسبورگ آلمان بود، در دانشگاه هاي فرانكفورت و مونيخ تحصيل كرد. او در سال 1906 متولد شد و در سال 1935 براي تدريس در دانشگاه كورنل به آمريكا رفت.تصوير او مدير بخش نظري آزمايشگاه ملي لوس آلاموس بود و در بالاترين سطوح پروژه منهتن در جنگ جهاني دوم كه به توليد اولين سلاح هاي اتمي انجاميد شركت داشت. در فاصله سال هاي 1938-1935، او به مطالعه واكنش هاي هسته اي پرداخت و اين تحقيقات، در تلاش هاي بته براي بسط تئوري نوكلئوز مركب نيل بوهر مفيد واقع شد. در دهه 1980 و 1990، او بيش از هر چيز، براي تئوري هايش درخصوص ويژگي هاي اتم، شناخته شده است. در سال 1967، بته براي كارهايش درخصوص انرژي خورشيدي و ستاره اي، جايزه نوبل فيزيك را دريافت كرد. در سال 1995 و در سن 88 سالگي، بته نامه سرگشاده اي به تمام دانشمندان جهان نوشت و از آنان خواست از كار روي ابعاد مختلف فعاليت هاي ساخت و گسترش تسليحات هسته اي خودداري كنند!!!!

جرج بوجان كيستياكوفسكي
جرج بوجان كيستياكوفسكي در 18 نوامبر 1900 در كي يف اوكراين متولد شد تا زمان وقوع انقلاب روسيه در سال 1917، او در مدارس خصوصي در كي يف و مسكو تحصيل مي كرد. تصويرولي در زمان انقلاب به شاخه پياده نظام و تانك ارتش سفيد پيوست. وقتي بلشويك ها قدرت را در روسيه به دست گرفتند، كيستياكوفسكي يك سال را در كمپ هاي تركيه و بالكان گذراند و بعد به آلمان فرار كرد. او در دانشگاه برلين، شيمي فيزيك خواند و دكتراي خود را در سال 1925 دريافت كرد. سال بعد، كيستياكوفسكي به آمريكا رفت و دو سال در دانشگاه پرينستون درس داد. او در سال 1930 به دانشگاه هاروارد پيوست. هنگامي كه به تدريس در هاروارد مشغول بود، تخصص خود در ترموديناميك، اسپكتروسكوپي و حركات شيميايي را براي تحقيقات نظامي و مشاوره و راهنمايي سياسي به كار گرفت. در زمان جنگ جهاني دوم، كيستياكوفسكي به عنوان رئيس بخش انفجارها در كميته تحقيقات دفاعي مشغول به كار بود. در ژانويه 1944، كيستياكوفسكي نيز وارد پروژه منهتن شد و جايگزين ست ندرماير به عنوان رئيس برنامه انفجار شد. او 600 نفر را در برنامه ساخت وسايل لازم براي انفجار لنزهاي مخصوص بمب كه پلوتونيوم را براي رسيدن به ميزان لازم فشرده مي كرد به كار گرفت. كيستياكوفسكي در پايان جنگ جهاني دوم به هاروارد بازگشت و وقت خود را به تدريس و ارائه مشاوره در امور كنترل تسليحات و سياست خارجي در دولت آمريكا اختصاص داد. او به عنوان مشاور كميته علوم رئيس جمهور در فاصله 1964-1957 مشغول به كار بود و در فاصله سال هاي 1961-1959 به عنوان مشاور مخصوص رئيس جمهور براي علوم و تكنولوژي كار مي كرد. در سال 1958، كيستياكوفسكي عضوي از هيأت آمريكايي در ژنو بود يعني جايي كه آمريكا و اتحاد جماهير شوروي راه هاي كاهش خطر حمله هسته اي ناگهاني را مورد بحث قرار دادند. كيستياكوفسكي همچنين با سياست عمومي و اختصاص منابع دولتي سروكار داشت. او در سال هاي 1965-1962 در آكادمي ملي علوم و به عنوان رئيس كميته علوم و سياست مشغول به كار بود و در فاصله سال هاي 1965 تا 1973 نيز به عنوان معاون رئيس آكادمي ملي علوم معرفي شده بود. در سال 1968، وي ارتباط خود با پنتاگون را زياد كرد تا به دخالت نظامي آمريكا در ويتنام اعتراض كند. پس از بازنشستگي در سال 1972 به عنوان استاد دانشگاه هاروارد، بيشتر در عرصه سياسي و براي كاهش رقابت هاي تسليحاتي و ممانعت از گسترش تسليحات هسته اي فعال شد. او رياست شوراي دنياي زندگي را در اختيار داشت و براي كاهش تنش ها در رقابت هاي تسليحاتي تلاش مي كرد و مي خواست برنامه هاي سياسي داخلي را عوض كند. كيستياكوفسكي در دوران زندگي خود جوايز زيادي را براي كار در مورد علوم و سياست دريافت كرد كه از آن جمله مي توان به مدال آزادي رياست جمهوري و جايزه جوزف پريستلي از انجمن شيمي آمريكا اشاره كرد. او در 7 دسامبر 1982 درگذشت.

ارنست ارلاندو لارنس ارنست ارلاندو لارنس در 8 اوت 1901 در كانتون در داكوتاي جنوبي متولد شد. تصويراو مدرك ليسانس شيمي خود را از دانشگاه داكوتاي جنوبي در سال 1922 دريافت كرد، فوق ليسانس خود را در سال 1923 از دانشگاه مينه سوتا و درجه دكتراي خود را از دانشگاه يل در سال 1925 دريافت كرد. لارنس، سمت استاديار فيزيك را در دانشگاه كاليفرنياي بركلي در سال 1928 به دست آورد و در سال 1930 جوان ترين استاد اين دانشكده شناخته شد. در سال 1929، لارنس، سيكلوترون، دستگاهي براي شكست اتم ها را ابداع كرد كه پيشرفت عمده اي در مورد بمب هاي اتمي بود. اين ماشين به عنوان الكترومگنت براي تسريع حركت ذرات اتم به نقطه اي كه بتواند اتم ها را بمباران كند به كار مي رفت و هم عناصر جديد و هم ايزوتوپ هاي راديواكتيو عناصر فعلي را توليد مي كرد. لارنس به عنوان مدير آزمايشگاه تشعشع دانشگاه در سال 1936 منصوب شد و جايزه نوبل فيزيك براي كشف سيكلوترون را در سال 1939 به دست آورد. او به سرعت به چهره عمومي و معروفي در بركلي تبديل شد و پس از معرفي به عنوان برنده جايزه نوبل، مجله تايم از او چهره بزرگي ساخت و تصوير او را با اين توضيح روي جلد منتشر كرد: «او خلق و نابود مي كند.» اين موفقيت، موجب شد هزينه اي كه او براي ادامه تحقيقاتش لازم داشت تأمين شود. آغاز رابطه دائم بين دانشگاه ريجنتز و ارتش آمريكا نيز در همين زمان انجام گرفت.
در تابستان 1939، فرانكلين روزولت رئيس جمهور آمريكا، نامه اي نوشته شده توسط لئوزيلارد و امضا شده توسط آلبرت انيشتين دريافت كرد كه نگراني هايي درمورد احتمال گسترش بمب اتمي توسط آلمان را نشان مي داد. اين نامه موجب شد روزولت، كميته اورانيوم را تأسيس كند هرچند كه اين موضوع تا دو سال به عنوان اولويت مورد توجه دولت نبود. مارك اليفانت، فيزيكدان انگليسي در سال 1942 به بركلي آمد و نگراني خود در مورد تهديد فزاينده توانايي هاي بمب اتمي آلمان را به ارنست لارنس كه فوراً روزولت را مطلع كرده بود منتقل كرد. كميته اورانيوم، تلاش كرد رويكرد سريع تر و محرمانه اي نسبت به عملكرد قبلي خود در مورد بمب اتمي در پيش گيرد. لارنس و آزمايشگاه بررسي تشعشعات، به علت دستاوردهاي پيشين خود به منابع مالي و دولتي نامحدودي دسترسي داشتند كه به آنها اجازه ساخت يك دستگاه جديد مي داد. لارنس اين دستگاه ها را «كالوترون» ناميد. اين سيكلو ترون هاي تغيير يافته قابليت جداسازي اورانيوم 235 را از هگزا فلورايد اورانيوم گازي داشتند. يكي از كالوترون ها كه به عنوان آلفا يك شناخته مي شد، قرار بود براي توليد اورانيوم تسليحاتي لازم براي هسته بمب ها به كار رود. پس از جنگ جهاني دوم، لارنس تحقيقات خود در زمينه تكنولوژي تسليحات هسته اي را ادامه داد و از گسترش بمب هيدروژني هم حمايت كرد. حمايت لارنس از تسليحات هسته اي، او را در نظر ارتش بسيار محبوب كرد. به علاوه، دو آزمايشگاه ديگر نيز به احترام او نامگذاري شد. در سال 1958، لارنس در كنفرانس ژنو به عنوان عضوي از هيأت آمريكايي حضور يافت تا آزمايشگاه هاي بمب اتمي را به حال تعليق درآورد. ارنست ارلاندو لارنس در 27 اوت 1958 در پالوآلتو در كاليفرنيا درگذشت اما افسانه اي در مورد روابط گسترده دانشگاه و ارتش در زمان پس از مرگ او نيز باقي ماند.

در اينجا اشاره به بيوكرافي دانشمند ديكري مي كنيم كه هر جند در پروژه مهتن وارد شد ولى قبل از ساخته شدن بمب اتم از بيرون آمد؛ آن وقتي كه دانست آلمان قادر به ساختن بمب اتم نبوده و بنابراين دستاويز امريكائيها براى ساخت آن منتفي است، او در ايجاد مخالفت جهاني با ساخت بمب اتمي سهيم بوده است و همواره در اين جهت تلاش كرده است:


جوزف روتبلات جوزف روتبلات كه در سال 1908 در ورشو متولد شد، فوق ليسانس خود را از دانشگاه آزاد هلند در سال 1932 دريافت كرد و دكتراي فيزيك خود را از دانشگاه ورشو گرفت. تصوير در سال 1937، مدير جانشين انستيتو فيزيك اتمي ورشو شد و در سال 1939، كار در دانشگاه ليورپول در مورد امكان توليد بمب اتمي را آغاز كرد. جيمز چادويك نيز پس از او براي مشاركت در پروژه منهتن به لوس آلاموس رفت. در نوامبر 1944، وقتي مشخص شد كه آلمان نازي هيچ گاه موفق به توليد بمب اتمي نخواهد شد، روتبلات فوراً به انگليس بازگشت. او تنها دانشمندي بود كه پيش از اعلام نتايج مهلك اين آزمايش، پروژه منهتن را ترك كرد. در سال 1946، او نيز در تأسيس انجمن دانشمندان اتمي سهيم بود و در سال 1947، «قطار اتمي»، يعني اولين نمايشگاه بزرگ معرفي مصارف صلح آميز و مقابله با كاربردهاي نظامي انرژي هسته اي را ساماندهي كرد. روتبلات، دكتراي خود را در سال 1950 از دانشگاه ليورپول گرفت و در سال 1953 نيز درجه تخصص خود را از دانشگاه لندن دريافت كرد. از سال 1945 تا 1949، او مدير تحقيقات فيزيك هسته اي در دانشگاه ليورپول بود. در آن سال ها، كار او روي امولسيون هاي حساس به تصوير، منجر به كشف مزون Pi شد. او سپس به سمت كاربردهاي بيولوژيكي و پزشكي فيزيك هسته اي روي آورد و از سال 1950 تا 1976، استاد فيزيك و سپس نيز در دانشگاه لندن، كالج پزشكي بيمارستان بارتو لوميو و به عنوان پزشك ارشد بيمارستان مشغول به كار بود. در سال 1955، روتبلات يكي از يازده امضاكننده بيانيه راسل و انيشتين بود كه در آن برتراند راسل و آلبرت انيشتين از دانشمندان كشورهاي مختلف جهان مي خواستند راه هاي اجتناب از جنگ هسته اي را مورد توجه قرار دهند. اين بيانيه دانشمندان سراسر جهان را دعوت مي كرد كه از خطر استفاده مجدد سلاح هاي هسته اي جلوگيري كنند. امضاكنندگان آن، همچنين تأكيد مي كردند كه بشر وارد مرحله جديدي شده است كه در آن، هرگونه مناقشه را مي توان از راه هاي صلح آميز حل و فصل كرد. راسل و انيشتين در عين حال اعلام مي كردند كه در «جنگ هسته اي برنده اي وجود ندارد». در سال 1957، روتبلات، كنفرانس پاگ واش را با استفاده از نام دهكده اي كانادايي تأسيس كرد. كنفرانس همچنين به محلي براي تبادل نظر محققاني تبديل شد كه در پي كنار گذاشتن تسليحات هسته اي و يافتن راه حل هاي صلح آميز براي مناقشات بين المللي بودند. جوزف روتبلات، اولين مديركل اين سازمان شد و در رهبري 40 ساله اش بر پاگ واش شرايط را به سوي جنگ عليه تسليحات هسته اي متمايل كرد و يكي از مهمترين حاميان خلع سلاح و كاهش تنش ها بود. فعاليت هاي روتبلات بيشتر از حوزه پاگ واش نيز گسترش يافت. او انرژي نامحدود خود را براي مطلع كردن جامعه علمي و عمومي در مورد خطرات جنگ هسته اي به كار گرفت. در سال 1958، او برنامه انگليس براي خلع سلاح هسته اي را آغاز كرد. او مؤسس و عضو كميته آمادگي و عضو شوراي رؤساي انستيتو تحقيقات صلح بين الملل استكهلم بود. او عضو گروهي بود كه شوراي دانشمندان مسكو را تشكيل دادند. او مشاور تخصصي برنامه سازمان ملل براي سال صلح در 1986 بود. او براي تأسيس كرسي مطالعات صلح در دانشگاه برادفورد تلاش كرد. او عضوي از برنامه پزشكي مشترك انگليس و اتحاد جماهير شوروي بود و در عين حال، مؤسس و معاون اجرايي رئيس انجمن دانشمندان اتمي انگليس نيز بود. او به خاطر گزارش هاي جامع اش در سازمان بهداشت جهاني كه اثرات جنگ هسته اي بر سلامت و خدمات بهداشتي در سال هاي 1984 و 1987 را نشان مي داد مورد تحسين قرار گرفت. روتبلات، دكترين هاي مختلف بازدارندگي هسته اي را به چالش مي طلبيد. او تأكيد مي كرد كه حذف تسليحات هسته اي و نهايتاً خلع سلاح كامل و عمومي، تنها راه ايجاد امنيت پايدار جهاني است. او بيش از 300 مطلب منتشر شده از جمله 20 كتاب در مورد فيزيك هسته اي و پزشكي، بيولوژيي تابش، كنترل سلاح هاي هسته اي، خلع سلاح، جنبش پاگ واش و مسئوليت اجتماعي دانشمندان دارد. در سال 1995 يعني 50 سال پس از وقوع حادثه هيروشيما و ناكازاكي، جوزف روتبلات به خاطر كنفرانس هاي پاگ واش و فعاليت هايش جايزه صلح نوبل را دريافت كرد. مرجع : نوکلیر فایلز - مترجم : فرزانه سالمی
توضيح: با همت و دانش و كار علمي دانشمندان پروژه منهتن بمبها ساخته شد و انفجار هيروشيما در ژاپن در روز ششم اوت سال 1945 ميلادي مطابق با پانزدهم مرداد ماه 1324 هجري شمسي در ساعت هشت و ربع صبح ، اتفاق 3 فروند هواپيماي متفقين که حامل وحشتناک‌ترين و مخرب‌ترين سلاحهاي تا آن زمان نوع بشر را در اختيار داشت، يکي از اين بمبها را با چتر پرتاب کردند، که يک انفجار هولناکي انجام گرفت. تصوير تنها تعداد کشته شدگان طبق آمار شهرداري هيروشيما که روز دوم فوريه سال 1946 منتشر گرديد، 270000 نفر بودند . دهها هزار نفر ديگر به شدت زخمي و مجروح شدند تمام خانه‌هاي چوبي و سنگي واقع در داخل مدار يک کيلومتري مرکز انفجار کاملا سوختند. از 75 هزار خانه هيروشيما 55 هزار خانه به کلي سوخت، 2600 خانه نيم سوز شد، 6820 خانه منهدم و 3750 خانه نيمه خراب گرديد. در کل 90% شهر تخريب شد، درجه حرارت منطقه تحت پوشش انفجار به قدري بود که قشر خارجي آجرها و سنگهاي عمارات تا مساحت بيش از يک کيلومتري ذوب شده بودند ، سه روز بعد بمب ديگري در ساعت يازده و نيم که قويتر از بمب هيروشيما بود، روي بندر ناکازاکي انداخته شد و نابودي و مرگ براي چند صد هزار نفر مردم به ارمغان آورد. اين دو فاجعه بزرگ سبب هلاکت ، سوختگي ، شکستگي ، زخمهاي عميق ، جنون و انواع بيماريهاي مهلک و غير قابل علاج توده وسيعي از مردم ژاپن گرديد و همين فاجعه‌ها به جنگ بين آمريکا و ژاپن خاتمه داد. تعداد مرده و زخمي در يک لحظه چند صد هزار نفر بود، دو هفته بعد از انفجار: خونريزي جلدي و زير جلدي و علائم ديگر تشعشع هسته‌اي ظاهر گرديد و 50% بيماران پس از چند هفته تلف شدند. بيماري مرگبار جديدي به نام آتم در اين دو شهر به سرعت پيشرفت کرد. علائم حمله بيماري آتم: ريزش مو ، خونريزي زير جلد و مخاط و اعضاي دروني ، لوکوپني زخمهاي داخل دهان ، تب و اسهال و ... علم پزشکي روز از معالجه بيماران عاجز ماند و تلفات انساني شديدي صورت گرفت.
najm134
 
پست ها : 1257
تاريخ عضويت: چهارشنبه فبريه 03, 2010 10:15 am

دانشمندان سلطه جهاني

پستتوسط najm134 » سه شنبه مارس 30, 2010 9:45 am

ادوارد تلر پدر بمب هيدروژني
صد سال پيش در پانزدهم ژانويه سال ۱۹۰۸ ادوارد تلر (Edward Teller) متولد شد، مردي كه او را پدر بمب هيدروژني مي‌نامند. زندگي ادوارد تلر نمادي از تلفيق دانش و سياست و يا دانش سلطه در قرن بيستم است، قرني كه دو جنگ جهاني در آن رخ داد.
در مورد مرداني مثل ادوارد تلر كه در تاريخ پرفراز و نشيب قرن بيستم نقش مهمي داشته‌اند، به سختي مي‌توان قضاوت كرد. او از معدود دانشمنداني است كه از نظر عده‌اي، عرصه‌ي دانش ديگر ستاره‌اي مثل او نخواهد ديد و از نظر عده ديگري، بهتر بود كه تاريخ بشريت اصلا مردي مثل او را تجربه نمي‌كرد! تصوير
ادوارد تلر در بوداپست، پايتخت مجارستان، در خانواده‌ يهودي ثروتمندي متولد شد. پدرش از وكلاي معروف و مادرش پيانيست بود. شش ساله بود كه وليعهد اتريش در سارايوو ترور شد.
تلر بعدها در مصاحبه‌اي گفت كه خوب به خاطر مي‌‌آورد كه پدر و مادرش هنگام نهار در مورد ترور وليعهد صحبت مي‌كردند. او با اينكه شش سال بيشتر نداشت، مطمئن بود كه اين حادثه به جنگي وحشتناكي ختم خواهد شد. ترور وليعد اتريش در سارايوو آغاز اولين جنگ جهاني بود.
تحصيلات پس از جنگ جهاني اول، تلر درحالي كه هجده ساله بود مجارستان را به مقصد آلمان ترك كرد. دليل اين سفر بي‌بازگشت، تشديد قوانين يهودي ستيز در مجارستان بود كه امكان ادامه تحصيل را براي آدم مستعدي مثل او غير ممكن كرد. دانشگاه‌هاي مجارستان متقاضيان يهودي را نمي‌پذيرفتند.
او در دانشگاه لايپزيگ آلمان وارد رشته فيزيك شد. بيست‌وسه ساله بود كه پايان نامه دكتراي خود را درمورد فيزيك كوانتوم نوشت و هم زمان در مركز تحقيقات فيزيك هسته‌اي اين دانشگاه مشغول كار شد. اما در فاصله آن سالها زندگي در آلمان هم بر يهوديان سخت شد.
ادوارد تلر مانند بسياري از دانشمندان برجسته آن دوره، آلمان را ترك كرد و پس از اقامت كوتاهي در انگلستان و سپس دانمارك در سال ۱۹۳۵ براي هميشه رهسپار آمريكا شد.
مهاجرت به آمريكا آمريكا با آغوش باز پذيراي نابغه‌هاي آواره بود. دانشگاه جورج واشينگتن، تلر بيست‌وهشت ساله را براي تدريس در رشته فيزيك كوانتوم دعوت به كار كرد. ورود به آمريكا آغاز راهي هموار تا صعود به قله‌‌‌هاي موفقيت در رشته فيزيك اتمي براي تلر بود. در آن سالها اروپا در شعله‌هاي جنگ جهاني ديگري مي‌سوخت. دانشمندان مهاجري مثل آلبرت انيشتين، هانس بته Hans Bethe، لئو سيلارد Leo Szilard و ادوارد تلر كه به آمريكا پناه برده بود به دولت آمريكا هشدار دادند كه بعيد نمي‌دانند دولت نازي آلمان بمب اتمي در اختيار داشته باشد.
ادوارد تلر كه يكي از فيزيكدانان مورد اعتماد دولت آمريكا بود، همان زمان با پروژه سري دولت آمريكا براي ساخت بمب هيدروژني همكاري مي‌كرد. او در واقع طراح اصلي اين پروژه بود.
ساخت بمب هيدروژني تلر در روز شانزدهم ژوئيه سال ۱۹۴۵ هنگام تست اولين بمب اتمي آمريكا در صحرايي نيومكزيكو حضور داشت و بعدها در مصاحبه‌اي گفت:« لحظه انفجار، مرگ را با چشمانم ديدم.»در حاليكه ادوارد تلر به ديدن مرگ افتخار مي‌كرد، جمعي از فيزيكدانان برجسته مقيم آمريكا مخالفت جدي خود را با ساخت سلاح‌هاي اتمي به دولت آمريكا اعلام كردند. مخالفتي كه سود چنداني نداشت. دولت آمريكا با در اختيار داشتن دانشمنداني مثل تلر پروژه‌ نظامي خود را دنبال كرد. تصوير
تلر در دهه پنجاه مديريت طرح حفاظتي را بر عهده گرفت كه بنا بر ادعاي خودش در صورت بروز جنگ، امنيت جان نود درصد از آمريكايي‌‌ها را تضمين مي‌كرد. و بعد از اين طرح، پروژه ديگري را آغاز كرد كه هدف آن ساخت كانالي مثل كانال پاناما در سرزمين آلاسكا بود، آن هم با انفجار هسته‌اي كه بخشي از سرزمين آلاسكا را پودر مي‌كرد. پروژه‌اي كه هرگز عملي نشد به دليل اينكه تلر با متقاعد كردن رئيس جهمور وقت، مشغول طرحي شد كه آمريكا را در صورت حمله فضايي‌ها از خطر نابودي نجات مي‌داد.
تصوير
دشمن بشريت ادوارد تلر هر چه در عرصه سياست محبوبتر مي‌شد از دانشمندان هم دوره‌اش فاصله بيشتري مي‌گرفت. تا جايي كه ايساك رابي فيزيكدان برنده جايزه نوبل معتقد بود كه تلر دشمن بشريت است و دنيا بدون او، بي‌تريد بهتر از اين مي‌بود. داستان زندگي او الهام بخش كمدي تلخ « دكتر عجيب‌وغريب يا: چطور ياد گرفتم به بمب‌ها عشق بورزم.» بود كه در سال ۱۹۶۴ ساخته شد.
تلر از مخالفان اصلي طرح ممنوعيت آزمايش سلاح‌هاي اتمي و از حاميان مهم پروژه‌هاي نظامي آمريكا بود. او از معدود دانشمنداني بود كه از پروژه چتر حفاظتي رونالد ريگان در دوره جنگ سرد، در دهه هشتاد ميلادي دفاع مي‌كرد.
متفكر برجسته! ادوارد تلر در سال ۲۰۰۳ ميلادي در سن نودوپنج سالگي زندگي را بدرود گفت. مدت كوتاهي قبل از فوت او جرج‌ بوش دوم، تلر را از «برجسته‌ترين متفكران» تاريخ آمريكا معرفي كرد.
najm134
 
پست ها : 1257
تاريخ عضويت: چهارشنبه فبريه 03, 2010 10:15 am

پزشک‌نماي شيطان‌صفت تاريخ!

پستتوسط najm134 » پنج شنبه آپريل 14, 2011 1:24 am

جوزف منگل Josef Mengele
در یک شهر کوچک کشاورزی در برزیل به نام «کاندیدو گودوی» Candido Godoi آمار دوقلویی‌زایی بسیار بالاست، از هر ۵ حاملگی در این شهر، یکی منجر به دوقلوزایی می‌شود، آن هم دوقلوهایی با چشمان آبی و موهای بلوند!
به طور معمول از هر ۸۰ زن حامله، یکی جنین‌های دوقلو دارد. میزان بالای حاملگی‌های دوقلو در کاندیدو گودوی، سال‌ها پزشکان و دانشمندان را کنجکاو کرده بود که پاسخی برای توجیه، پیدا کنند، اما کسی که بعد از سال‌ها، ادعای یافتن پاسخ را دارد، یک دانشمند علوم زیستی یا یک پزشک نیست، بلکه یک مورخ است!تصوير
یک مورخ آرژانتینی به نام خوزه کاماراسا در کتابی با عنوان «منگل: فرشته مرگ در آمریکای جنوبی»، ادعای جالبی مطرح کرده است.
ساکنان این شهر، شخصی با نام «رودولف ویس» را به یاد می‌آورند که در سال‌های دهه ۱۹۶۰، به شهر آنها آمده بود، او ابتدا خود را یک دامپزشک معرفی کرده بود و به درمان گاوهای دامداران شهر می‌پرداخت، مثلا گاوهای آنها را علیه سل مایه‌کوبی‌ می‌کرد، اما بعد از مدتی او خدمات پزشکی هم برای ساکنان شهر انجام می‌داد، زنان باردار را ویزیت می‌کرد و به آنها دارو و ترکیبات مختلفی می‌داد. او حتی در گفتگو با ساکنان محلی صحبت از تلقیح مصنوعی می‌کرد، چیزی که در آن سال‌ها معمول نبود. از همین زمان بود که میزان دوقلوزایی در این شهر ناگهان افزایش یافت.
این شخص چه کسی بود؟ چرا درست مقارن با دیدار او از شهر، میزان دوقلوزایی به طرز غیرقابل توجیهی افزایش پیدا کرد؟!
بررسی‌های این تاریخ‌دان نشان می دهد که رودولف ویس، نام مستعار دکتر جوزف منگل Josef Mengele، پزشک جنایتکار نازی بود!
جوزف منگل (۱۶ مارس ۱۹۱۱، ۷ فوریه ۱۹۷۹)، پزشک و افسر اس‌اس آلمان نازی در اردوگاه آشویتس بود. لقب او «فرشته مرگ» بود، چرا که وقتی زندانی‌های به اردوگاه آورده می‌شدند، تحت نظارت او بود که معین می‌شد، چه کسی باید به اتاق گاز فرستاده شود، چه کسی باید به کار اجباری برود و یا روی چه کسانی باید آزمایشات بی‌رحمانه انسانی انجام شود.
منگل، در ۱۶ مارس سال ۱۹۱۱ در گونزبرگ آلمان به دنیا آمد. در سال ۱۹۴۳ او جانشین پزشک دیگری در اردوگاه مرگ آشویتس شد. اردوگاه مشهور آشویتس در ۲۸۰ کیلومتری جنوب ورشو، جایی است که در آن هزاران یهودی در طی جنگ جهانی در اتاق‌های گاز کشته شدند. در ۲۴ می سال ۱۹۴۳ او افسر پزشک اردوگاه آشویتس شد.
به مدت۲۱ ماه، منگل با روپوش و دستان سپیدی که او را ملقب به فرشته سفید هم کرده بود، جنایت‌های متعددی در این اردوگاه انجام داد. در مورد او اقدامات او در آشویتس چیزهای زیادی می‌گویند:
- مشهور است که او در قسمت کودکان اردوگاه، روی دیوار خطی افقی به بلندی حدود ۱۵۰ تا ۱۵۶ سانتیمتر کشیده بود. او کودکانی را که بلندی سرشان زیر این خط بود، به اتاق گاز می‌فرستاد.
- زمانی که در یک از آسایشگاه‌های اردوگاه تیفوس شایع شد، او دستور داد که همه ۷۵۰ زن مقیم کشته شوند.
- منگل از زندانیان برای آزمایشات پزشکی و ژنتیکی استفاده می‌کرد. او به آزمایش روی دوقلوهای یکسان علاقه زیادی داشت. این دوقلوها در آسایشگاه‌های ویژه‌ای اسکان داده می‌شدند. او یک پزشک اطفال یهودی به نام برتولد اپشتین را هم برای کمک استخدام کرده بود.

- منگل به مطالعه روی بیماری«نوما» که یک بیماری التهابی مخاط لثه و دهان است، علاقه داشت. البته نه به منظور پیدا کرد راهی برای درمان آن، بلکه برای اثبات اینکه این بیماری خاص افراد نژاد پست است! این بیماری که می‌تواند منجر به گانگرن بافت نرم دهان شود، در افرادی رخ می‌دهد که دچار سوء تغذیه شدید و یا ضعف سیستم ایمنی هستند.
- منگل به مطالعه ناهنجاری‌های ژنتیکی علاقه زیادی داشت. یک خانواده رومانیایی یهودی که به علل ارثی کوتاه‌قامت بودند و از طریق نواختن موسیقی و برقراری تورهای نمایشی در نقاط مختلف اروپا، امرار معاش می‌کردند، از جمله افراد نگون‌بختی بودند که مورد علاقه او بودند. البته این خانواده به نام خانواده «اویتس» سرانجام نجات پیدا کردند.
- تشریح شیرخواران، اخته کردن پسران و مردان بدون بیهوشی، دادن شوک الکتریکی به زنان برای آزمایش مقاومت آنها، از جمله کارهای وحشتناکی است که منگل انجام داده بود.
- نقل شده است که او گروهی از راهبه‌های یهودی را با تابش اشعه ایکس، نازا کرد. این کار منجر به بروز زخم‌های وحشتناکی روی بدن آنها شد.
- عوض کردن رنگ چشم با تزریق داروهایی به چشم، قطع کردن اندام‌ها و جراحی‌های وحشتناک مثل به هم دوختن دو کودک دوقلو برای ایجاد یک دوقلوی به هم چسبیده، هم از جمله کارهایی است که در آشویتس انجام می‌داد.

- سوژه‌های آزمایشات منگل بهتر تغذیه می‌شدند و بهتر اسکان داده می‌شدند، منگل خود را به کودکانی که برای آزمایشات برمی‌گزید، تحت نام «عمو منگل» معرفی می‌کرد و به آنها شیرینی می‌داد.
هیچ کس اعتقاد ندارد که آزمایشت وحشتناک او واقعا جنبه علمی داشته باشند و بسیاری تصور می‌کنند که این آزمایشات تنها ناشی از جنون و حس سرمستی او از اعمال قدرت بودند.
سرانجام در ژانویه سال ۱۹۴۵، اردوگاه آشویتس منحل شد، مدت کوتاهی منگل به اردوگاه‌های دیگر رفت. بعد از مرگ هیتلر و سقوط آلمان نازی، او مدتی هم به یک واحد پزشکی پیوست. او به مدت ۴ سال از جولای سال ۱۹۴۵ تا می ۱۹۴۹، در دهکده کوچکی نزدیک روزنهایم باواریا به عنوان یک کارگر مزرعه زندگی کرد تا اینکه توسط تشکیلات اودسا ODESSA به آرژانتین فرستاده شد. شبکه اودسا متشکل از افسرهای سابق آلمان نازی، برای پناه دادن و فراری دادن افسران نازی ایجاد شده بود.
گرچه نام او در صدر جنایتکاران جنگی ثبت شده بود، اما همسرش -ایرینه- و خانواده‌اش ادعا کردند که او مرده است و متفقین هم به این جمع‌بندی رسیدند که او دیگر زنده نیست.
در سال ۱۹۵۸ نشانه‌هایی از زنده بودن او به دست آمد، موساد رو او را تا پاراگوئه گرفت ولی موفق به پیدا کردنش نشد.
در بوینس آیرس او نخست به عنوان یک کارگر ساختمانی کار می کرد، اما به زودی آلمانی‌های صاحب قدرت به او کمک کردند و توانست از خانواده‌اش پول دریافت کند. بعد از مدتی او باز هم کارهای غیرقانونی پزشکی را از سر گرفت و در زمینه سقط جنین فعالیت کرد، حتی یک بار هم به دنبال مرگ یکی از بیمارانش بازداشت شد.
به زودی او آلمانی‌های دیگر مقیم آرژانتین را شناخت. وضعیت مالی‌اش بهتر شد و ۵۰ درصد سهام یک شرکت دارویی را خرید. در همین سال او از همسرش جدا شد و با بیوه برادرش ازدواج کرد.
در سال ۱۹۶۰ سازمان موساد، موفق شد آیشمن را در آرژانتین دستگیر کند، این موضع ترس منگل را بیشتر کرد و او مجددا فرار کرد. در سال ۱۹۶۲ او از ترس اینکه دستگیر شود، آرژانتین را به مقصد پارگوئه ترک کرد، در این زمان او یک گذرنامه با نام منگل خوزه داشت.
شهر موبلوند‌ها و چشم‌ آبی‌های دوقلو!
خوزه کاماراسا، مورخ آرژانتینی که در ابتدای این پست، به نام او اشاره شد، بعد از مصاحبه‌ها با ده‌ها نفر از ساکنان شهر کاندیدو گودوی به این نتیجه رسید که منگل این شهر را مبدل به آزمایشگاه دیگری کرده بود. او سال‌ها بعد از مرگ هیتلر، باز هم به دنبال ایده ایجاد نژاد برتر خالص آریایی و افزایش میزان زاد و ولد در این نژاد به اصطلاح برتر بود.
دوقلوزایی به حدی در این شهر بالاست که تابلوی خوشامدگویی شهر هم به این موضوع اشاره دارد: جامعه کشاورزی و شهر دوقلوها!
سال‌ها تغییر محل اقامت و جابجایی در کشورهای برزیل، آرژانتین و پاراگوئه، منگل را افسرده و تحریک‌پذیر کرده بود. در آخرین سال‌های زندگی‌اش او در یک خانه ییلاقی در نزدیکی سائو پائولو زندگی می‌کرد. تا اینکه در هفتم فوریه سال ۱۹۷۹، او که وضعیت پزشکی خوبی هم نداشت، در حال شنا به صورت تصادفی غرق شد و به اعتقاد برخی‌ها بعد از سکته، غرق شد. کسی چه می‌داند! او با نام «ولفگانگ گرهارد» به خاک سپرده شد.
خانه منگل در پاراگوئه
تازه ۶ سال بعد از مرگ او بود، که هویت که کشف شد. در سال ۱۹۸۵، پلیس آلمان به خانه «هانس سدلهایمر»، یکی از دوستان نزدیک منگل، حمله کرد. با بررسی نامه‌ها و اسناد و نشانی‌ها، محل اقامت منگل پیدا شد، نبش قبر انجام شد و متخصصان هویت او را تأیید کردند.
در ۱۷ سپتامبر ۲۰۰۷، برای نخستین بار عکس‌هایی از دکتر منگل در اردوگاه آشویتس به دست آمد.
najm134
 
پست ها : 1257
تاريخ عضويت: چهارشنبه فبريه 03, 2010 10:15 am

پروفسور شیطانی ژاپني شیرو ایشی Shiro Ishii

پستتوسط najm134 » جمعه مه 13, 2011 10:12 am

دانشمندان سلطه جهانی : پروفسور شیطانی ژاپني : شیرو ایشی
شیرو ایشی Shiro Ishii:
شیرو ایشی پزشک و میکروب‌شناس ژاپنی بود.
در طی جنگ دوم چین و ژاپن او ستوان واحد ۷۳۱ بود که واحد جنگ بیولویژک بود.
گرچه تصور می‌شد او به زور به این واحد تحمیل شده و از لحاظ شخصیتی آدم خودمحوری است،
تصوير
اما توانست برتری خود را ثابت کند و وارد بیمارستان ارتشی شماره یک توکیو شود.
او تحصیلات تکمیلی را در دانشگاه سلطنتی کیوتو به اتمام رساند.
در سال ۱۹۴۲، ایشی، شروع به کار روی تسیلحات میکروبی کرد.
او این میکروب‌ها را روی اسیران و شهروندان چینی امتحان کرد و یک بار هم موفق به آزمایش اسلحه‌اش در میدان نبرد شد.
گفته می‌شود، ده‌ها هزار نفر در آزمایشات وی کشته شدند.
در طی آزمایشات او از سلاح‌های حاوی میکروب‌های کزاز، وبا و طاعون استفاده می‌کرد.
او همچنین آزمایشاتی در مورد القای سقط، سکته قلبی و مغزی و تحقیقاتی در مورد سرمازدگی و کالبد شکافی موجودات زنده انجام داد.

خداوند حكام ژاپن و امريكا و دستيارانشان را كه با سلطه جويي كثيف اقدام به كشتار ملتها كرده و مي كنند را لعنت نمايد
najm134
 
پست ها : 1257
تاريخ عضويت: چهارشنبه فبريه 03, 2010 10:15 am

کارل کلوبرگ

پستتوسط najm134 » جمعه ژوئن 10, 2011 6:39 am

کارل کلوبرگ Carl Clauberg
او یکی از پزشکان نازی است که در اردوگاه‌های کار اجباری نازی‌ها، روی زندانی‌ها آزمایش انجام می‌داد. تصويرآزمایشات او در اردوگاه آشویتس مشهور است. او استاد بیماری‌های زنان در دانشگاه Königsberg بود. در سال ۱۹۳۳ او به نازی‌ها پیوست و در سال ۱۹۴۲، به «هیملر» پیشنهاد کرد که آزمایشاتی برای نازا کردن جمعی زنان انجام دهد. هیملر موافقت کرد و او به بلوک شماره ۱۰ آشویتس رفت. او به دنبال آن بود که شیوه ارزان و ساده‌ای برای نازا کردن زنان پیدا کند. او بارها از تزریق اسید مایع به داخل رحم زنان‌ استفاده کرد. تخمدان‌های آسیب دیده زنها برای بررسی بیشتر به برلین فرستاده می‌شد. گاهی بیماران برای انجام اتوپسی (تکه‌برداری) به قتل می‌رسیدند. گفته می‌شود او روی ۳۰۰ زن، آزمایشات وحشتناک خود را انجام داد، سرانجام کلوبرگ دستگیر شد، ولی قبل از محاکمه، فوت کرد
najm134
 
پست ها : 1257
تاريخ عضويت: چهارشنبه فبريه 03, 2010 10:15 am

پزشکان آلمانی عذرخواهی کردند

پستتوسط najm134 » چهارشنبه مه 30, 2012 8:07 pm

انجمن پزشکی آلمان در بیانیه‌ای به خاطر تجربیات دیگرآزارانه (سادیستی) پزشکان بر روی بیماران و سایر اعمال آنان در دوران حکومت نازی‌ها عذرخواهی کرد.
به گزارش از آسوشیتدپرس این انجمن در این بیانیه که در اوائل این هفته در نورمبرگ منتشر شد می‌گوید بسیاری از پزشکان در دوران نازی‌های "به خاطر تخطی از رسالت‌شان برای شفا دادن بیماران و موارد بسیار تجاوز به حقوق بشر گناهکار بودند و ما از قربانیان‌ آنان، چه زندگان و چه مردگان و فرزندان آن آمرزش می‌طلبیم."
پزشکان آلمانی علاوه انجام تجربیات شبه‌علمی بر روی زندانیان در اردوگاه‌های کار اجباری نقش اصلی در عقیم کردن اجباری و اوتانازی (آسان‌کُشی) بیماران روانی و سایر افرادی داشتند که "زندگی‌شان بی‌ارزش" تلقی می‌شد.
انجمن پزشکی آلمان می‌گوید: "این جنایات اعمال فردی پزشکان نبودند، بلکه اعضای ارشد جامعه پزشکی در آن دست داشتند"
و این دوران باید به عنوان درس عبرتی برای آینده در نظر گرفته شود .
najm134
 
پست ها : 1257
تاريخ عضويت: چهارشنبه فبريه 03, 2010 10:15 am

مرگبارترین تحقیق سال 2012

پستتوسط najm134 » شنبه فبريه 02, 2013 9:35 pm

جنجالی‌ترین تحقیق علمی سال 2012 که مربوط به تولید گونه مرگبار آنفلوآنزای H5N1 قابل انتقال از طریق هوا توسط دو گروه از دانشمندان در آمریکا و هلند بوده و در صورت تحقق، منجر به نابودی میلیون‌ها انسان خواهد شد، با وجود هشدارهای فراوانی که به تحریم داوطلبانه چهل دانشمند پیرامون این موضوع انجامید، از سرگرفته می‌شود.
تصوير
تحقیقات در زمینه انتقال ویروس H5N1، سال گذشته در پی نگرانی‌ها درمورد امکان بهره‌برداری‌های بیوتروریستی از ویروس‌های خطرناک متوقف شده بوداین توقف خودخواسته، پس از کشف چگونگی اصلاح این ویروس برای دستیابی به قابلیت انتقال از هوا بین انسانها توسط دو تیم مستقل انجام شده بود.
اکنون دانشمندان به رهبری رون فوشیر رهبر تیم تحقیقاتی درهلند با انتشار تصمیم خود در مجلات نیچر و ساینس مبنی بر از سرگیری تحقیقات اظهار کردند که این کار تنها در امن‌ترین سایت‌ها و در کشورهایی که اجازه این کار را صادر کرده باشند،مانند چین و کانادا، انجام خواهد شدبنابراین، این کار امکان آغاز مجدد پژوهش را در آزمایشگاههای هلند و دیگر نقاط مهیا خواهد کرد که البته آمریکا یا مراکز پژوهشی تحت حمایت آن، از این امر مستثنی بوده که در انتظار دستورالعمل‌های ایمنی و امنیتی بیشتر هستند.
کارشناسان آنفلوآنزاخاطرنشان‌ کردند که نگرانی‌ها در مورد این پژوهش خطرناک در مورد ویروس بیماری‌زا را درک کرده و به شدت در حال کار برای کاهش آن هستند و اینکه اکنون زمان ادامه کار بر روی آن است.به گفته محققان، این تحقیقات برای درک بهتر از H5N1 ضروری بوده که نگرانی‌هایی در مورد همه‌گیر شدن مرگبار آن در میان انسانها در آینده وجود دارد.یوشیهیرو کاوائوکا، از دانشگاه ویسکونسین-مدیسون آمریکا و یکی از دانشمندان برجسته پژوهش آنفلوآنزای مرغی اظهار کرد: ما می‌خواهیم که جهان از آمادگی بهتری نسبت به اکنون در زمان همه‌گیر شدن ویروس H5N1 برخوردار باشد. ما خطرات مرتبط را درک کرده و هرگونه اقدام احتیاطی را در زمان انجام آزمایشات ایمن بر روی این ویروس رعایت خواهیم کرد.
کاوائوکا در گفتگو با خبرنگاران در یک کنفرانس تلفنی اظهار کرد که این پژوهش می‌تواند تلاش برای ایجاد نظارت زیستی جهانی بر آنفلوآنزا، سیستمهای هشدار اولیه و همچنین داروها و واکسنهای بهتر را ارتقا بخشد.اما کارشناسان علمی دیگر هشدار دادند که خطرات بالقوه ادامه این پژوهش همچنان بر مزیتهای آن برتری دارد.پروفسور لورد می، یکی از دانشمندان مخالف ادامه تحقیقات، درگفتگو با روزنامه ایندیپندنت اظهار کرد: با شناخته‌تر شدن و انتشار گسترده‌تر این پژوهش، امکان استفاده غلط از آن در میان افراد سودجو بیشتر می‌شود. نگرانی دیگر من این است که آمار بازدارندگی آنچنان که باید، نیست.
ریچارد رابرتز، کارشناس مهندسی ژنتیک که جایزه نوبل پزشکی را در سال 1993 دریافت کرده، گفت که این تصمیم توسط گروه کوچکی از دانشمندان خودخواه گرفته شده و مفهوم توافق آگاهانه را به استهزا گرفته است. چرا ما باید در آزمایشگاه یک ویروس با چنان خطری را مهندسی کنیم که تنها یک انتشار تصادفی می‌تواند نسبت قابل توجهی از بشریت را از بین برد؟ رای من منفی است.
محققان آنفلوآنزا از آمریکا، چین، ژاپن، انگلیس، هلند، کانادا، هونگ‌کونک، ایتالیا و آلمان در یک نامه سرگشاده برای اعلام لغو ممنوعیت ادامه پژوهش H5N1 اذعان کرده‌اند که این پژوهش خالی از خطر نیست.آنها افزودند: با اینحال، به این دلیل وجود این خطر در طبیعت که ویروس H5N1 با قابلیت انتقال در میان پستانداران ممکن است پدیدار شود، مزیتهای این کار بر خطراتش افزون است.وندی بارکلی، ویروس‌شناس آنفلوآنزا در امپریال کالج لندن و یکی از نویسندگان این نامه اظهار کرد که رفع توقیف این پژوهش می‌تواند به اکتشافات علمی با عواقب مستقیم برای سلامت انسان و حیوان منجر شود.
تمام پژوهشها در مورد انتقال H5N1 در سال گذشته در پی ساخت شکلهای جهش یافته با قابلیت انتقال مستقیم بین پستانداران توسط محققان دانشاه ویسکونسین و مرکز پزشکی ارسموس متوقف شد.در حال حاضر آنفلوآنزای مرغی از پرنده‌ای به پرنده دیگر و از پرنده به انسان قابل انتقال بوده، اما از یک انسان به انسان دیگر سرایت نمی‌کند.انتقال مستقیم این بیماری از پرنده به انسان، معمولا مهلک است. دانمشندان نگران هستند که جهشهای مشابه مورد نیاز برای مسری کردن این ویروس در میان پستانداران در محیط آزمایشگاهی، در آینده در طبیعت نیز ایجاد شود.
انتشار اخبار در مورد این کار در اواخر سال 2011، هیئت مشاوره ملی علوم آمریکا برای امنیت زیستی را واداشت تا خواستار سانسور مقالات علمی در مورد آن برای جلوگیری از انتشار جزئیات در میان افراد سودجو شود.این درخواست سانسور منجر به مناظرات شدید در مورد آزادی دانشمندان برای دستکاری عوامل عفونی به نام پژوهش شد.در طول این توقف،‌سازمان بهداشت جهانی توصیه کرد که دانشمندان اقدامات زیستی و امنیتی مورد استفاده برای جلوگیری از این ویروس را توضیح داده و تلاش بیشتری را برای نمایش دلیل مهم بودن این پژوهش انجام دهند.
najm134
 
پست ها : 1257
تاريخ عضويت: چهارشنبه فبريه 03, 2010 10:15 am


بازگشت به نشر گزارشات رسانه حيات اعلى

Aelaa.Net