نوابغ آزاده

نشر گزارشات مفید برای توجه به حیات اعلی

مدير انجمن: najm134

نوابغ آزاده

پستتوسط najm134 » شنبه فبريه 27, 2010 9:00 am

معرفي عنوان: هر جند نوابغ علمي نوعا آزاده از فضاي غير علمي وبالطبع سيستم سلطه جهاني هستند ولى در اين فصل سعي داريم به معرفي نوابغي ببردازيم كه نوآوريهايشان برخلاف مصالح قارونهاى جهان بوده يا عليرغم ممانعتهاى مافياي علمي به دستاوردهايي موفق كَرديده و دانش بيرون از منافع سلطه را تحقيق نموده اند. - بل كامرر، باطل كننده نظريه معروف داروين درباره: ژنها - مرگ مشکوک دانشمند برجسته ايراني در آمريکا

عناوين گزارشاتي كه تا كنون در اين باره منتشر شده است: يادبود معمار سازه اعلى (بروفسور خليلي) - یادی از حكيم شیخ علی شفاه معروف به شیخ لالی
najm134
 
پست ها : 1946
تاريخ عضويت: چهارشنبه فبريه 03, 2010 10:15 am

يادبود معمار سازه اعلى (بروفسور خليلي)

پستتوسط najm134 » دوشنبه مارس 29, 2010 6:38 pm

يادبود معمار سازه اعلى (بروفسور خليلي)
چند سال پیش زمانی که برای انجام گفتگویی با نادر خلیلی با دفتر او در کالیفرنیا تماس گرفتم، گفت این روزها سرم خیلی شلوغ است، اما نمیتوانم به در خواست گفتگویی که از سرزمینم میآید، پاسخ منفی بدهم. گفتگوی تلفنی ما بیش از ۲ ساعت به طول انجامید و در آن نادر خلیلی از گذشته و آینده و امیدهایش گفت.
از آن زمان که پس از پایان تحصیلاتش در رشته معماری و شروع به کار در رشته معماری برج ها و آسمانخراشها، تحتتاثیر گفته پسرش به مسابقهای با خود دست میزند. مسابقهای که با آمدن به ایران و ۵ سال موتورسواری در کویرهایش و کشف رمز و راز معماری کویری به وجود میآید و آن را با معرفت مولانا در هم میآمیزد و در بازگشت به ایده جدید برای ساخت و ساز بناها با حداقل مصالح و هزینه و در عین حال مقاوم در برابر زلزله و دیگر بلایای طبیعی میرسد. طرحی که اگر چه از دل زمین تف دیده کویر ایران رسته، اما بازار آن تا ماه و مریخ گسترده شده است. نادر خلیلی امیدوار بود بتواند به مردم جهان کمک کند تا در جایی زندگی کنند که در سازگاری با محیط زیستشان باشد، نه علیه آن. تصويرپس از زلزله بم میگفت، بارها پیشنهاد بازسازی این شهر کویری را بر مبنای طرحهای برآمده از دل معماری کویر ایران داده است که هیچگاه جدی گرفته نشده است. نادر خلیلی در موسسه زمین کالیفرنیا، ایدههای خود را پی میگرفت تا از خاک بر افلاک رود. او در آخرین روزهای سال گذشته در ۷۲ سالگی در آمریکا درگذشت؛ اما ایدههای آینده نگرانه او باقی ماند تا شاید روزی نخستین شهرکهای ماه بر مبنای ایدههای او شکل بگیرند و انسان در هنگام ترک سیاره خود به یاد کهنترین سنتهای قدیمیخود بیفتد:
زمانی که پس از پایان تحصیلاتم در ایران و ترکیه و آمریکا، معماری دارای موقعیت بودم جملهای از پسرم دگرگونم کرد. روزی به او گفتم چرا با دوستانت مسابقه نمیدهی و او گفت دوست دارم تنها و با خودم مسابقه دهم. گویی آتشی در دلم بیدار شد. من هم باید به جای مسابقه با دیگران با خودم مسابقه میدادم. به ایران بازگشتم و از دل کویر ایران عصارهای از معجزه خاک و آتش را یافتم.» نادر خلیلی به ایران بازگشت و ۵ سال را با موتورسیکلت خود به گشتوگذار در کویرهای ایران گذراند و به بررسی و آزمون و آزمایش بناهای خشت و گلی سنتی ایران پرداخت و دریافت این سازهها تا چه حد با طبیعت اطرافشان سازگار است. در این دوران بود که در دل کویر ایران تحقق رویاهایی را دید که میتوانست تا مرزهای گستردهتری امتداد یابد. تصوير
وی درباره تجربه این دوران خود مینویسد: «سرانجام این رویاها را در عالم حقیقت لمس کردم بیآنکه با کسی جز با خودم مسابقه دهم. اسبها هرگز با هم مسابقه نمیدهند، ما انسانها هستیم که آنها را به مسابقه میکشیم، اسبها هنگامیکه آزاد و سرمست هستند، به سرعت بادها میدوند. زنبورهای عسل نیز از هم پیشی نمیگیرند. همگی از گلها کام دل بر میگیرند و در پایان چیزی کمتر از شهد گل نمیآفرینند. پرندگان نیز در یک دسته و در زمان پرواز از هم جلو نمیزنند ولی همه آن ها به اوج میرسند. ما انسان ها نیز گله وار آفریده نشدهایم که با هم مسابقه زندگی دهیم. ما تک تک به وجود آمدهایم تا زیست کنیم و به اوج لایتناهی برسیم.
نادر خلیلی به این ترتیب ایده آیندهنگرانهای را برای زندگی در فضا پایهریزی کرد. طرحهای او پس از سونامی شرق آسیا و حادثه طوفان کاترینا در نئواورلئان مورد توجه قرار گرفت. وی در بامداد چهارشنبه ۵ ماه مارس ۲۰۰۸ دیده از جهان فروبست. مسابقه خلیلی او را از اوج اعتبار در ساخت آسمانخراشها به دل کویرهای ایران رهنمون کرد و از آنجا ایده او را تا فراسوی زمین و تا شهرکهای ماه و مریخ فرستاد و در این سفر سنت قدیم و اندیشههای مولانا او را همراهی کرد. اینک و در پایان این سفر، خلیلی راه جدیدی را پیش روی شاخههای مختلفی از علم باز کرده است. شاید نام او، اندیشه کهن ایران را همراه با نخستین ساکنان شهرکهای دوردست ماه و مریخ به فضا ببرد.
مجله حيات اعلى در شماره هاى اوليه خود (ابرخشت1تا 8) به اهميت اين نوع سازه و هنرمندي طراح آن اهتمام ورزيد، بيكيريها و مراسلات و تماسهاى تلفني متعددي نيز با بنياد حيات اعلى داشت، بنياد حيات اعلى بيكَير اجرايي كردن عمومي طرح در ايران لا اقل براى علاقمندان به سازه هاى طيب بود، ولى برفسور خليلي بخاطر تلاشهاى ناموفق قبلي خودش براى رواج اين سازه در ايران، به علت عدم همكاري و اهتمام متصديان مربوطه، به عملي بودن طرح در ايران خوشبين نبود، به ديل اشتغالات مهمتر و طرحهاى بزركتري كه مشغول بود، نمي توانست در سطخ محدود به اين امر اهتمام دهد. روحش شاد و يادش گرامي باد، و ايده هايش بر رونق باد. رحمة الله عليه رحمة واسعة.
najm134
 
پست ها : 1946
تاريخ عضويت: چهارشنبه فبريه 03, 2010 10:15 am

پستتوسط najm134 » دوشنبه مارس 29, 2010 6:50 pm

یادی از حكيم شیخ علی شفاه معروف به شیخ لالی
اين مقاله به زبان فارسي دري (افغانستان) نوشته شده است،؟ اصطلاحات و تعابير نامأنوس در ايران را توضيح نوشته ايم:
روزگاری که در منطقه هزارجات و جاغوری نه شفاخانه وجود داشت و نه داکتر (دكتر) و طبیب برای تداوی درد و درمان مردم , فقر و بیچاری حاکم و حکومت وقت نیز در امور صیحّی (بهداشتي) منطقه کوچترین توجه نداشت و اگر کوچکترین بیماری مانند سرما و زکام بوجود می آمد تبدیل به مرضهای سخت و لاعلاج می شد و همه مجبور بودند که برای درمان بیماران خویش با پرداخت پول سنگین راه کابل را در پیش گرفته و مدت ها در پایتخت بمانند.
امّا طبیبی ساده ی بنام شیخ علی شفاه که خدایش رحمت کند معروف به شیخ لالی در ولسوای جاغوری و در منطقه انگوری زندگی میکرد و برای حلّ بیماری و درمان دردهای مردم از طریق گیاهان و داروهاي یونانی مشغول خدمت بود و در منطقه هزاره جات همه او را می شناخت.
شیخ علی شفاه با دراید (دستاورد) فکر و اندیشه فوق العاده ی خدادادی خود توانسته بود که در اثر مطالعات فروان و توجه به آثار خلقت گیاهان و کشف راز درمانی از گل بوته های گیاهی و میوه و سبزی جات , بهترین دوا و دارو را بیافریند و از آن به نفع مردم خویش استفاده کند.
شیخ علی شفاه باغچه (باغ كوجك) داشت که درآن همیشه مشغول کار بود و خلاقیتی عجبی در تربیت درختان موثر و گیاهان ثمربخش داشت و برای حفظ درختان و سایر جنگلات خود 35 الی 40 سال قبل بهترین شیوه و طریقی را انتخاب می نمود تا که درسی برای دیگران باشد ؛ و همچنین اکثریت موقع (بيشتر اوقات) در دامن کوه ها مشغول تدبّر و اندیشه بود و بیاد داریم که دانه زردالو را در کنار یک نوع بته ی می کاشت که ریشه بسار عمیق در زمین داشت و این اندیشه برای شیخ علی شفاه موجود بود که داشتن ریشه طولانی بوته در زمین از رطوبت آن می توان دانه زردالو را به درخت بزرگ تبدیل کند او همیشه برای کشف مواد مورد نیاز به عنوان دوا و دارو و رفع مشکلات و ضروریات زندگی در گردش بود و براستی که از ثمره تلاش عاقلانه او خلق الله بهره می برد.

ایشان از اینکه عالم دین بود درتقوا و پرهزگاری و اطاعت خدا عاشقانه مشغول بوده و ایمان داشت که طبیعت زیبا برای بشریت خلق شده و همیشه می فرمود: این ما هستیم که برای حلّ مشکلات درمانی و نیازهای مورد ضروری خویش خود تلاش کنیم.
دست پاکی در طبابت داشت با یاد و نام خدای جلیل آغاز می کرد و با نگاهی به صورت و زبان و گلو و نبض دست بیمار , برایش کافی بود که بداند درد و بیماری بیمار چیست.
مردم اکثریت او را به نام شیخ لالی می شناخت و برای درمان بیماریها به او مراجعه می نمودند و اگر احیاناً شیخ در منزل نه بود (نبود) بلا فاصله روانه باغچه شیخ می شدند که در آن ایشان مشغول مطالعه ی طبیعت بود و از وجود گیاهان دارو می ساخت تاکه جامعه از مشکلات دارویی رهای یابد .
شیخ لالی با نظافتی روحی که داشت با دلداری در تقویه روحی و فکری بیمار تلاش داشت و میگفت که شفاه دهنده خداست انشالله بعد از نوشیدن این دوا حتماً بیماری ات خوب می شود و لازم نیست که راه های طولانی را تا به کابل طی کنی و بعضی موقع اگر بیماریی طرف به اوج خود رسیده و لاعلاج بود به بهانه ی اطرافیان را از بردن بیمار در کابل منع می کرد و اگر قابل علاج بود و به عملیات نیاز داشت او را به بیمارستان عمومی در کابل هدایت می نمود که باید بیمار بستري شود.
شیخ لالی مرد دنیا و دین بود او خدا را با تمام وجود می شناخت و باعشق مشغول عبادت بود و همچنین در امور دنیایی بسیار فعالیّت داشت و می گفت که اگر در شناخت دنیا آمادگی نداشته باشیم و از عالم موجود به نفع خویش نکاریم آخرت را نخواهیم داشت.
شیخ علی شفا و امتحان داکتری در کابل: روزی یکی از دوستان او در باره دانش شیخ صحبت می کرد و ایشان از شیخ لالی داستان عجیبی را نقل نموده و گفت: در کابل بودیم تصمیم براین شد که داکتران کابل را که هرکدام پرفیسور بودند و به تحصیلات خویش می نازیدند را امتحان کنیم , شیخ دارویی را خورد و بعد از لحظه حالش منقلب و نظر به تصمیم , او را در نزد داکتر بسیار معروفی بنام داکتر فتاح که در روبروی پشتنی تجارتی بانک معاینه خانه (مطب) داشت و از جمله داکتر مخصوص ظاهرشاه پادشاه وقت بود , بردیم و به عنوان عاجل (اورزانس) فرصت گرفته شد , داکتر فتاح بعد از معاینه دقیق به همراهان گفت که بلافاصه ایشان را برگردانید و ترتیب کفن و دفن ایشان را بیگیرید و ایشان تا فردا زنده نیست. براستی که شیخ در انتهای وقت قرار داشت و به جز همراهان کسی نمی دانست که خبر از چیست؟ و شیخ درحق خود چه کرده است؟
شیخ علی شفاه را داکتر فتاح به تمام معنی از طبابت جواب داده اعلان مرگ او را داد و و ما هم شیخ را برداشته و به منزل آوردیم , طبیب غیر مسلکی (غير رايج) ما شیخ لالی بعد از ورود در منزل داروی دیگری خورد و مقدار سیب با آن تناول نموده و در میان ما نشست و فردا شیخ را باز هم به همان داکتر بردیم تا که داکتر او را معاینه کند , داکتر فتاح وضع او را دید و خیلی مبهوت شد و باحالت عجیبی گفت این همان بیمار دیروز است که من مرگش را اعلان کردم؟ گفتیم آری
داکتر نگاهی به شیخ انداخت و گفت که چکاره ؟ و دیروز بعد از برگشت چه خوردی؟ شیخ گفت اینش دیگه به من مربوط است حالا بگو که می میرم یانه؟
ازاینکه شیخ علی شفا پینهانی طبابت می نمود و لینسس (مدرك و مجوز) طبابت را نداشت از اظهار هرگونه دوا و درمانش خودداری نمود , ولی داکتر با حالت بسیار متغّیر و شوک مانند در جواب گفت که: نه خیر تا خدا اجلت را نیاورده از این به بعد نخواهی مرد.
بالآخره شیخ علی شفاه قربانی جهالت بیگانه پرستان شد: بعد از کودتای ننگین هفت ثور (كودتاي كمونيستها) جهالت محض بر کشور حاکم گردید و دارو دسته های خلق و پرچم زمام امور را در دست گرفته و نور محمد ترکی یکی از بدنام ترین انسان که فاقد هر نوع دانش انسانی بود زمام امور را به دست گرفته و با خیال پردازیهای کور کورانه برای قلع و قمع و نابودی اندیشه های بزرگ در کشور , دنبال خدمت گذاران صدیق براه افتادند و تاکه توانستند چهره های شناخته شده را دستگیر و به جوخه اعدام سپرد, که البته در این میان شخصیت فداکار و تنها داکتر و طبیب بی ریایی منطقه شیخ علی شفاه نیز شامل بود.
از انگوری شیخ علی شفا و شیخ فقهی از خارتیزک و رمضان علی شریفی از هتقُل ناوه را گرفتند و مردم ما را در سوگ مردانی نشاندند که امروز جای آنها را نه در دیانت و ایمان پرُ می کنند و نه در زهد , تقوا و پرهیزگاری.
دانشمندان و شخصیتهای بزرگ همیشه در افغانستان بدست نسلی نابود می شود که برای رسیدن به حکومت همیشه دشمنان دین اسلام و مردم را به کمک می طلبند و امروز نیز نسلی از همان جاهلیت برگرده مردم حکم می راند که که درسایه اشغال کشور به قدرت رسیده است.
خدا قوم (ملت) خاین را خایف و ذلیل قرار داده است و ناگفته نماند که تن دهندگان به ذلت و زبونی همیشه مورد لعنت خدا واقع می شود.
یاد و روح شیخ علی شفاه و سایر شهدا گرامی باد و شهادت آنها ضایعه سنگین برای منطقه و دیار است و امیدوارم که فرزندان قوم (ملت) راه شیخ لالی و سایر شهدا را آنگونه که باید ادامه داده و در بدست آوردن علم و کمال صادقانه تلاش نمایند تا باشد که جای شخصیتها و بزرگان قوم (ملت) را با تربیت صحیح خود خالی نگذاریم.التماس دعا...بقلم اللهیاری
najm134
 
پست ها : 1946
تاريخ عضويت: چهارشنبه فبريه 03, 2010 10:15 am

Re: نوابغ آزاده

پستتوسط najm134 » دوشنبه مارس 29, 2010 6:59 pm

بل كامرر، باطل كننده نظريه معروف داروين درباره: ژنها
بر خلاف نظريه داروين كه كفته است ژنها ثابتند و در طي نسلها تغيير نمي كنند مكَر در هنكَام وقوع جهش، كه در صورت مفيد بودن باقي مانده و الا نابود مي شوند؛ بل كامرر طي تحقيقاتي بدست آورد كه ژنها كاملا ثابت نبوده بلكه مي توانند جنان سريع و مفيد تغيير كنند كه توجيه آن ارادي بودن آنست، رفتارها ومشخصه هاى اكتسابي مي توانند به ژن منتقل بشوند و در صورت مفيد بود بودن به نسهاى بعد منتقل بشوند.
اين دانشمند در زماني اين اكتشاف را مطرح كرد كه دوره سلطه نازيها بود؛ و مطرح شدن اين نظريه بطور بنيادين تفكر نژادبرستي نازيها را زير سؤال مي برد، به ناجار نظريه خود را با آكادمي علوم روسيه مطرح كرده؛ و مورد قبول و حمايت آنها قرار كَرفت.
براى ادامه تحقيقات و حمايت لازم جهت طرح جهاني اين نظريه؛ لازم بود كه كاشف اين نظريه به روسيه سفر كرده و از نزديك تحقيقات خود را با آكادمي علوم روسيه در ميان كذارد؛ اما در اين بين؛ بل كامرر كه عازم روسيه بود؛ در بين راه توسط آلمانها كشته مي شود ، جونكه وي مي توانست تئورى نازيها مبني بر نسل برتر و.. را ابطال كند.
تفصيل ماجرا در فصل اول كتاب دانشمندان نفرين شده و محققين تبعيد شده نوشته بير لانس، جاب فرانسه سال 2001 نشر انتشارات والمي

najm134
 
پست ها : 1946
تاريخ عضويت: چهارشنبه فبريه 03, 2010 10:15 am

پستتوسط najm134 » دوشنبه مارس 29, 2010 7:10 pm

مرگ مشکوک دانشمند برجسته ايراني در آمريکا
سرويس بين‌الملل تابناک ـ دکتر ناصر طالب‌زاده، پزشک برجسته ايراني و استاد دانشگاه سياتل که نزديک به دو سال در آمريکا زنداني بود، روز گذشته به علت بيماري درگذشت.
وي در سال 2000 به جرم حمايت مالي از حزب‌الله و ارتباط با دولت ايران دستگير و در يکي از دادگاه‌هاي آن کشور به رياست خانم «روتن اشتاين»، يهودي‌زاده ضدمسلمان، به يک سال و نيم حبس محکوم و همه اموالش نيز مصادره شد. تصوير
«روتن اشتاين» پس از صدور اين حکم، آشکارا اعلام کرده بود که ما اين حکم را صادر کرديم تا براي مسلمانان درس عبرت شود.
خبرنگار «تابناک» در ادامه گزارش خود آورده است: مرحوم دکتر طالب‌زاده که از نخبگان کوانتوم پزشکي به شمار مي‌رود و از مؤسسان انجمن پزشکي در آمريکا بوده است، پس از تحمل شرايط سخت زندان، با فشار افکار عمومي و با امضاي طومار هزار نفري پزشکان آمريکا، از زندان آزاد شد.
در همين‌ زمينه، يکي از نزديکان وي در گفت‌وگوي کوتاهي با خبرنگار «تابناک» گفت: دکتر طالب‌زاده، مديريت هفده کلينيک را در شهر سياتل ـ که به شهر بوئينگ و مايکروسافت معروف است ـ بر عهده داشت. وي به دليل محبوبيتي که در جامعه پزشکي آمريکا و به ويژه «سياتل» داشت، بارها از سوي روزنامه «سياتل‌تايمز» و هفته‌نامه‌هاي اين شهر، به عنوان پزشک موفق معرفي شده بود.
وي در ادامه افزود: دکتر طالب‌زاده از حدود سال 1992 به دليل کسب موفقيت‌هاي چشمگيري که به زيان سازندگان بمب‌هاي ميکروبي بود، به بهانه‌هاي واهي، مورد اتهام واقع شد و پس از هشت سال در نهايت پيش از 11 سپتامبر 2000 به يک سال و نيم حبس محکوم شد.
بر اثر جوسازي‌هاي پليس و دادگاه فدرال ـ که به جرايم ملي رسيدگي مي‌کند ـ همه کارکنان هفده کلينيک تحت نظر ايشان، مورد بازجويي قرار گرفتند و همين موضوع باعث شد تا دو سوم کارکنان يادشده، استعفا دهند.
وي در ادامه گفت: دادگاه ايشان به اعتراف مطبوعات سياتل، يکي از شلوغترين دادگاه‌هاي تاريخ آن شهر بود و بسياري از حاضران را بيماران وي و پزشکان همکارش تشکيل مي‌دادند که براي حمايت از وي در دادگاه حاضر شده بودند.
بر پايه گزارش‌هاي رسيده به خبرنگار «تابناک»، اين پزشک ايراني به خاطر نزديک شدن به کشف پادزهر سلاح‌هاي ميکروبي که در اختيار اسرائيل است، توسط «موساد» و سازمان «سيا» ـ به طور مشترک ـ بنا بر سناريو ساختگي به حمايت از حزب‌الله، متهم و دستگير مي‌شود.
بنا بر اين گزارش‌ها، پزشکان معالج وي، بيماري و مرگ او را کاملا مشکوک دانسته و آن را با تلاش‌هاي مرحوم دکتر طالب‌زاده براي دستيابي به پادزهري که مي‌توانست خدمت بزرگي به جامعه بشري کند، مرتبط مي‌دانند.
گفتني است، مرحوم دکتر ناصر طالب‌زاده، برادر نادر طالب‌زاده، از کارگردانان سينماي ايران است.

در گفت و گو با هنرنيوز؛نادر طالب زاده از نقش اف بي آي و شرکت هاي آمريکايي در مرگ برادرش گفت
نادر طالب زاده فيلمساز پيشکسوت کشورمان خبر داد که برادرش در پي توطئه اي از سوي شرکت هاي بيمه آمريکا و اف بي آي به جرم همکاري با حزب الله لبنان محاکمه، زنداني و بعد از آزادي نيز بر اثر فشارهاي رواني از اين موضوع بدون هيچگونه سابقه قلبي فوت کرده است. وي که با خبرنگار هنرنيوز گفت و گو مي کرد افزود: دکتر ناصر طالب زاده پزشک کلينيک اورژانس شهر سياتل آمريکا که از سال 1996 توانسته بود با مديريت بر 17 کلينيک که حدود 100 پزشک و پرستار آمريکايي در آنها فعاليت مي کردند موفق ترين پزشک شهر سياتل لقب بگيرد، و با توطئه اي مبني بر همکاري وي با حزب الله لبنان به محاکمه کشيده شد و به زندان افتاد.
طالب زاده ادامه داد: چون برادرم ايراني و مسلمان بود همواره به او مشکوک بودند و از سوي ديگر چون پزشک موفقي بود او را به نحوه و نوع اعمال پزشکي و استفاده از طبابت شرقي و طب سوزني و همچنين تهمت همکاري با حزب الله لبنان محاکمه کردند. اين فيلمساز اضافه کرد: برادرم در امر پزشکي پيشتاز بود چرا که معتقد بود نحوه طبابت پزشکان غربي به تنهايي قادر به درمان مريض نيست و بايد با طب شرقي آميخته شود و چون آن زمان طب شرقي در آمريکا غيرقانوني بود او را به دادگاه کشانيدند اما هنگامي که پليس کارمندان کلينيک هاي او را براي بازجويي احضار مي کردند از آنان سئوال مي شد که آيا دکتر ناصر طالب زاده با ايران تماسي دارد؟ آيا با گروه هاي لبناني ارتباطي دارد؟ و اين در حالي بود که طبابت طب سوزني و طب شرقي توسط هزاران پزشک در آمريکا اعمال مي شد اما فقط برادر مرا به اين جرم و به اين بهانه محاکمه کردند.
وي گفت: روند دادگاه برادرم از سال 1994 به مدت 5 سال به طول انجاميد که همه اين مباحث در روزنامه سياتل تايمز همان به چاپ رسيد و اگر در اينترنت با نام «دکتر ناصر اردوبادي» وارد شويد همه اين موارد مشاهده خواهد شد.
اين مستندساز کشورمان ادامه داد: به علت اينکه ايشان پزشک معروف و محبوبي بين پزشکان و بيماران شهر بود به همين جهت دادگاه هاي او جزو شلوغ ترين دادگاه هاي آن زمان محسوب مي شد.
طالب زاده با اشاره به سيستم هاي ناعادلانه اي که در دادگاه هاي آمريکا وجود دارد گفت: با توجه به سيستم هاي ناعادلانه دادگاه هاي آمريکايي، قاضي پرونده به او اعلام کرده بود که اگر ما موفق به محکوميت تو شويم تو به 35 سال زندان محکوم خواهي شد اما اگر خواستي اعتراف کني فقط چند سالي به زندان خواهي رفت و برادرم با توجه به بيماري و وضعيت خانواده، بالاجبار اعتراف مي کند و به يک و نيم سال زندان محکوم مي شود و از سال 2000 تا 2002 را در زندان سپري مي کند.
طالب زاده اضافه کرد: تمامي بيماران ايشان از بيمه شکايت کردند و توانستند حدود 300 ميليون دلار از شرکت هاي بيمه خسارت دريافت کنند و اين شرکت ها يکي از دشمنان اصلي مرحوم طالب زاده بودند.
به گفته وي، مرحوم ناصر طالب زاده با افشاي سوء استفاده شرکت هاي بيمه آمريکا (= دريافت هزينه دو برابر از بيمار در صدد ايجاد نوعي بيمه با نصف هزينه هاي روز بود) و همين عامل، کينه اي براي شرکت هاي بيمه آمريکايي نسبت به ايشان شد و فشار بر او را مضاعف کرد. اين مستندساز ادامه داد: شرکت هاي بيمه و سيستم هاي يهودي، برادرم را رقيب سرسخت خود مي پنداشتند و با فشارهايي که او در زندان و در کمپ شِريدن در ايالت اورگان بر او وارد شد، وي مجبور گرديد بلافاصله پس از زندان، عمل قلب باز انجام دهد.
وي يادآور شد: اف بي آي بارها و به بهانه هاي مختلف شبانه به منزل او هجوم برد و کامپيوتر و وسايل او را ضبط کرد و تمامي کلينيک ها و اموالش را مصادره کرد و با اين اعمال توانستند فردي را که به عنوان يک پزشک موفق ايراني و مسلمان که عکسش در صفحه اول مجله پول به عنوان موفق ترين پزشک در سياتل چاپ شده بود ، خانه نشين و از سر راه بردارند، به گونه اي که او ديگر حق طبابت نداشت و مجبور به اسکان در خانه اي محقر گرديد.
طالب زاده با اشاره به کتاب «سلامتي با سرعت نور» که توسط برادر مرحومش در دو سال پيش به نگارش درآمده است گفت: ايشان دو فصل از اين کتاب را به شرح ماوقع دادگاه و زندان خود اختصاص داده و سيستم قضايي و پزشکي آمريکا را فاسد و معيوب اعلام مي کند.
ناصر طالب زاده که حدود 52 سال سن داشت و برادر کوچکتر نادر طالب زاده است بعد از برگشت از کشور چين که براي مقدمات بازگشايي کلينيک بزرگي به چين سفر کرده بود در آمريکا به طور مشکوکي و بدون هيچگونه سابقه بيماري قلبي به علت پاره شدن از رگ هاي قلبش جان خود را از دست مي دهد.
به گفته نادر طالب زاده، قاضي پرونده برادرش به علت محکوم کردن پزشک موفق و مسلمان زاده ايراني ترفيع درجه گرفته است و اين در حالي است که تنها خانه مرحوم نيز در ايران بر اساس شبهه اي توسط دادگاه ايران مصادره شده است و اگر چه دادگاه قول همکاري در اين زمينه داده است، اما هنوز اين امر محقق نشده است.

محقق تاريخ: عبد الله شهبازي: دکتر ناصر طالب‌زاده پسر مرحوم سرلشکر منصور طالب‌زاده اردوبادي است
دکتر ناصر طالب‌زاده اردوبادي، جراح قلب، استاد دانشگاه سياتل و دانشمند برجسته ايراني مقيم آمريکا، در پنجاه و دو سالگي به شکلي مشکوک، بدون سابقه بيماري قلبي، با ايست قلبي درگذشت. او اندکي پيش، به اتهام حمايت مالي از حزب‌الله لبنان، با حکم يک خانم قاضي يهودي‌تبار، يک سال و نيم از عمر خود را در زندان سپري کرد و اموالش مصادر شد. سرانجام، به دليل فشار افکار عمومي و حمايت جامعه پزشکي آمريکا ناچار به آزادي او شدند. دکتر طالب‌زاده برادر کوچک‌تر آقاي نادر طالب‌زاده، فيلمساز و انديشمند سرشناس، است.
دکتر ناصر طالب‌زاده پسر مرحوم سرلشکر منصور طالب‌زاده اردوبادي است که بيش‌تر با نام «سرلشکر اردوبادي» شناخته مي‌شود. سرلشکر اردوبادي در ميان عشاير فارس چهره‌اي خوش‌نام است. او پس از سرکوب قيام بزرگ عشايري فارس در سال‌هاي 1341- 1342، که به قتل عام و شهادت تعداد کثيري از عشاير و غارت گسترده اموال ايشان انجاميد، به عنوان بازرس ويژه شاه براي بررسي علل اين قيام به فارس اعزام شد. او علاوه بر اقدامات مثبتي که در جهت دلجويي از عشاير انجام داد، در 7 تير 1342، حدود سه ماه قبل از تيرباران پدرم، حبيب‌الله شهبازي، گزارشي صريح و دقيق براي شاه فرستاد. او در اين گزارش اقدامات ظالمانه عوامل حکومت پهلوي را به عنوان محرک اين قيام ذکر نمود. هر چند «مشکوک» و «توطئه‌آميز» بودن اين تحريکات در گزارش فوق به صراحت ذکر نشده، ليکن از فحواي آن مي‌توان به اين نتيجه رسيد. اردوبادي در اين گزارش فوق نکات جالب و مهم ديگري درباره فساد دستگاه نظامي و انتظامي حکومت پهلوي در فارس بيان کرده است.
هر چند در تاريخ 9 مرداد 1343 رئيس دفتر مخصوص شاهنشاهي طي نامه‌اي به اردوبادي اعلام کرد: «گزارش شرفعرضي 7/ 4/ 42 تيمسار از شرفعرض پيشگاه مبارک اعليحضرت همايون شاهنشاهي گذشت. امر و مقرر فرمودند ابلاغ نمايم که خدمات شما جالب توجه و خوب است…» ولي اندکي بعد اردوبادي مغضوب شد. او به دليل گزارش فوق، و نيز به دليل دوستي و رابطه نزديک با سرلشکر محمدولي قرني، که او نيز مغضوب بود، خانه‌نشين شد و تحت مراقبت ساواک قرار گرفت.
نظرات كاربران:
▪ هر چند میدانم پیامم را نمیگذارید (چون تا حالا اینکار را نکرده اید) اما برای دلم مینویسم واقعا برای دستگاه دیپلماسی کشور متاسفم وقتی ایشان دستگیر شدند هیچ واکنشی نشان ندادند حالا هم که ایشان را کشتند سکوت اختیار کرده اند تعجبی ندارد وقتی اماراتی های پابرهنه برای ما مدعی میشوند و ناموس این مملکت را تفتیش میکنند و سکوت میکنیم از این بهتر هم نمیشود!!!
▪ هر چه در اينترنت دنبال سوابق اين دانشمند مرحوم گشتيم چيزي پيدا نشد..... فرض نكنيد!
▪ تا کی باید شاهد و مستمع حضور فعال نخبگان در خارج از کشور و اخبار خیر و شر این چنینی باشیم؟ چرا قدر نخبگان را نمی دانیم و موجبات خروج آنان از میهن را فراهم می کنیم؟ چگونه است که ما برجستگان ناسا را بخوبی می شناسیم ولی معلوم نیست طراحان و مجریان فنی سفینه امید چه کسانی بودند و آیا بیشتر از چند ساعت اضافه کار به آنها پاداش داده شده یا شاید آن هم داده نشده!!
▪ این خبر انقدر ناراحت کننده است که واقعاً من رو شوکه کرد من ایشون رو فقط یک بار در تلویزیون دیدم و همون یکبار کافی بود تا ایمان ،درستی و صداقت وسطح بالای سواد ایشون در ذهنم بمونه.خیلی حیف شد ،هیچ کلمه ای رو برای بیان عمق تاثر روحیم پیدا نمی کنم .واقعا حیف .به نظر من مرگ او شهادت گونه است .خدایش بیامرزاد و با ارواح طیبه شهدا محشورش کناد
▪ با سلام و احترام درگذشت مرحوم دكتر ناصر طالب زاده را به خانواده ايشان و آقاي نادر طالب‌زاده تسليت مي گويم . اميدوارم موضوع پيگيري و مسببين مرگ مشكوك دكتر مجازات شوند.
▪ چشم دولت ايران روشن با اين پيگيري اش، اگر يك امريكايي را در ايران زنداني مي كرديم تمام ارگان ها و سازمان و هاي بين المللي خواستار توضيحات و تعيين تكليف مي شدند، اما ما طبق معمول فقط خبر مرگ مي دهيم. متأسفم براي خودم و براي جامعه اي كه نخبگانش انقدر براش بي اهميت هستند. به اعتقاد من از همان زمان دادگاه دولت ايران بايد به طور رسمي كار ايشان را پيگيري مي كرد.
▪ ضروري است نهادهاي حقوق بشري ايرن فعال شوند و موضوع بدرفتاري قضائي با ايشان و مرگ ايشان را پيگيري كنند. چرا وقتي دو بردار پزشك به اتهام جاسوسي دستگير مي شوند اينهمه سر و صدا راه مي افتد اما ما ايراني ها در باره حقوق مسلم افرادي نظير آقاي طالب زاده اينگونه بي و سر صدا مي مانيم و آنرا نجابت داشتن مي دانيم. اين نجابت نيست بي عملي و انفعال است. خبرگزاري يا تلويزيون ايران در آمريكا دفتر دارند. چرا آنها از اين موضوع بي خبر هستند يا چرا اگر خبر دارند گزارش نداده اند.مگر وزارت خارجه بي خبر است. چرا سكوت كرده است؟
▪ من واقعا از رفتار دولت ایران تعجب می‌کنم . در حالی‌ که آمریکا با پررویی از دستگیری برخی که ایرانی‌ هستند انتقاد میکنه. دولت ایران هیچ حرکتی در جهت حمایت از این پزشک ایرانی‌ نکرده.این اولین بر بود که من اینرو شنیدم.
najm134
 
پست ها : 1946
تاريخ عضويت: چهارشنبه فبريه 03, 2010 10:15 am

شهید امیر توکل کامبوزیا ؛ اندیشمند ضد صهیونیسم

پستتوسط najm134 » جمعه مارس 01, 2013 1:00 am

امیر توکل کامبوزیا یکی از پیشگامان مبارزه با صهیونیسم در ایران شناخته می شود . این مرد بزرگ در سال 1283 در تهران متولد شد و در 70 سالگی در زاهدان توسط عوامل رژیم پهلوی به دلیل فعالیت ها و مبارزات ضد صهیونیستی و ضد استبدادی اش به شهادت رسید. در این گزارش به بررسی زندگی این رادمرد می پردازیم.
زندگی نامه مرحوم کامبوزیا
استاد امیر توکل کامبوزیا فرزند امیر بابا مشیردیوان در33ماه دلو 1283 هجری شمسی در تهران متولد شد و اصالتا از اکراد زعفرانلو که ساکن قوچان هستند،میباشد.
او تحصیلات ابتدایی را بدوا در تهران،مدرسه علمیه واقع در خیابان (شنی سابق)گلشن فعلی ومدرسه رحیمیه مشهد به مدیریت میرزاسید علی خان و دوره متوسطه را در دبیرستان احمدی مشهد به تصدی میرزا جوادخان و استادانی چون غلامرضاخان ریاضی و منتخب الملک را گذرانده و برای ادامه تحصیلات عالی عازم تاشکند گردیده ودر بحران انقلاب روسیه به ایران برگشت .
استادکامبوزیا دوره مدرسه نظام ژاندارمری را به مدیریت و استادی کلنل محمد تقی خان پسیان در خراسان سپری نمودو به سال 1300 شمسی به علت لیاقت وشناختی که کلنل پسیان از وی داشته به ریاست تلگراف و رموزات خود انتخاب می‌نماید پس از شهادت کلنل به سیستان وبلوچستان تبعید می‌گردد.
تصوير

مرحوم کامبوزیا از اندیشمندان شهید ضد صهیونیسم

ازسال1301الی1303بازرس دارایی در اداره راه و متصدی باجگیرخانه (مالیاتی-دارایی)تربت حیدریه
از سال 1304الی 1306رئیس دارایی بلوچستان
ازسال1307الی 1312دبیر دبیرستان شوکتیه بیرجند
از سال 1313تازمان فوت کلیه وقتش به مطالعه ، تالیف و کشاورزی گذشته است.
تصوير
مرحوم استاد امیر توکل کامبوزیا در کتابخانه خویش


مسئولیت های شغلی استاد کامبوزیا
درسال1300متصدی امور تلگرافی مرحوم کلنل محمد تقی خان پسیان در خراسان بودند وپس از شهادت کلنل تا 1305 بازرس شعبه های در آمد بین مشهد و زاهدان .
تصوير
مرحوم کلنل محمد تقی خان پسیان
ازسال1305تا1307پیشکاردرسال1308براثراصرار وتقاضای مرحوم شوکت الملک برای اقدام به تبدیل شوکتیه بیرجند از وضع ادبی به علمی وتعلیم زبان فرانسه در آنجا مشغول به خدمت شدم.سال1312به زاهدان آمدم تا مزرعه ای راکه قبلا آباد کرده بودم فروخته به خارج از ایران مهاجرت کنم مرحوم مهدی قلی خان تاج بخش که سوابق خانوادگی با ما داشتند به سمت استانداری سیستان وبلوچستان زاهدان درآمدندومرا از این تصمیم بازداشته وبه زراعت پرداختم.
سال1320با تمام عوارضش رسید وباز دوره تعالی وترقی شناسانه وعسرت وبدبختی ثابت قدمان خداپرست ومیهن خواه رسید.
ازسال1326تا1327رهبری حزب دموکرات ایران رادر استان برعهده داشتم.
تصوير

مرحوم امیر توکل کامبوزیا و فرزندانشان
درسال1331مرحوم دکتر مصدق،اینجانب را به سمت مسئول حزب ایران در استان منصوب نموده بدینسان دوران پرفراز ونشیب استاد علامه کامبوزیا از زبان خود ایشان دورانی پر رنج وزحمت وتلاش است ایشان در زمان حیات خویش در زمینه سیاسی به سیاست گذشتگانی چون آیت ا...کاشانی وجمال عبدالناصراحترام می گذارد.
تصوير
مرحوم کامبوزیا به سیاستمداران دینی گذشته همچون آیت الله کاشانی احترام می گذاشت
مرحوم کامبوزیا از سیاستهای اسلامی انقلاب امام خمینی شدیدا پشتیبانی می نمود ودر ارتباط با این علاقه وارشاد علاقمندان به اعلامیه ونشریات امام از هیچ کوششی فروگذار نکرده وبه همین جهت آخرین بار سال1349توسط عمال ساواک دستگیرشد. استاد بجز زبان فارسی به زبانهای عربی،فرانسه،روسی،انگلیسی وترکی تسلط کامل داشت ودر حکمت وعرفان وتفسیر،فلسفه ومنطق وبه خصوص تاریخ صاحب نظر بود چنانکه نظرش درباره تاریخ این بود که علم تاریخ از همه علوم سخت تر وازهرعلمی محتاج تر است.مطالعات وتالیفات استاد با اینکه به چندین جلد می رسد همگی به صورت مجمل وبه عقیده خودش ناقص ولی در نزد علمای بیگانه وخودی دارای ارزش فراوانی می باشند.

فعالیت های سیاسی مرحوم کامبوزیا

فعاليت‌های سياسي كامبوزيا به دو دوره زماني خاص تقسيم بندي می‌شود:


الف) از سال‌های 1300 تا 1332
در تقسيم بندي اول همانگونه كه اشاره رفت، كامبوزيا شيفته مرحوم كلنل محمد تقي خان پسيان می‌شود كه عليه استبداد داخلي – رضا خان مير پنج- پرچم مبارزه را در خطه خراسان علم نموده است. با كشته شدن وي، كامبوزيا كه به رياست تلگراف و رموزات خراسان از طرف پسيان منسوب شده بود، به دزد آب (زاهدان) مهاجرت می‌كند هر چند كه بسياري بر اين عقيده اند كه وي از سوي رضا خان تبعيد شده است.
در زمان استبداد رضاخاني (20-1304) با توجه به ايجاد خفقان توسط وي و تازه تاسيس بودن شهر زاهدان، تقريبا فعاليت سياسي خاصي از ايشان ديده نمي شود.
تصوير
در زمان استبداد رضا خانی ، مرحوم کامبوزیا به زاهدان تبعید شد.
در اواخر دهه 20 كه نغمه‌های رهايي از يوغ استعمار انگليس در كشور نواخته شد، شهيد نواب صفوي توسط استبداد داخلي دستگير گرديد. مرحوم كامبوزيا در نامه‌اي به مرحوم آيت ا... كاشاني، حمايت خود را از نواب چنين عنوان داشت:
زاهدان- اول تير ماه 1327
بنده خداوند آقاي سيد ابوالقاسم كاشاني
از بازداشت سيد مجتبي نواب صفوي هيچ تاثري بر افراد مجاهد ما نخواهد بود، زيرا او به مزد خود رسيده، از خداوند اميدواريم كه شديد ترين مرحله آن نصيب ما گردد... البته اين شخص از حيث مقام با ما مساوي نيست.
تصوير
شهید نواب صفوی
كامبوزيا براي خدمت به دين اسلام و كشور ايران اين بار با قبول رهبري حزب ايران كه توسط دكتر مصدق به وي پيشنهاد شده بود، به فعاليت سياسي خود ادامه داد. در پي قطع روابط ايران و انگليس كه به دنبال اختلاف بر سر ملي شدن نفت بوجود آمده بود، كامبوزيا در نامه اي خطاب به آيت ا... كاشاني چنين ابراز مسرت و شادماني نمود:
" به مژده بستن كنسول گري‌های دولت ستمگر انگليس، مفتخرم خدا را گواه دهم كه مال و قلم وزبان و جان خود و تمام فرزندان و كسانم را براي انتقام از اين دشمن بي آزرم بشريت و غلامان فرومايه او در ايران تا دم واپسين در اختيار شما گذارم."
در اين سال‌ها (دهه 1320) كامبوزيا يكي از افراد متنفذ، مقبول، موجه و صاحب امتياز در استان سيستان و بلوچستان شناخته می‌شده است. يكي از عوامل اسد ا... علم در 28\10\1330 در خصوص نفوذ كامبوزيا در ميان مردم استان( به علم) چنين گزارش می‌دهد:
" وضع زاهدان را به طور اختصار به عرض می‌رساند: شهر تقريبا صدي 30با ريگي، بقيه صدي 20به نام آقايان كفعمي و توكل كامبوزيا... است."
به دنبال كودتاي نافرجام 25 مرداد 1332 و فراري شدن شاه از كشور، مرحوم كامبوزيا طي نامه اي به دكتر مصدق، محاكمه و مجازات دسيسه كاران را خواستار می‌گردد. با انجام كودتاي دوم( 28 مرداد) و موفقيت كودتاگران كه در نهايت به بازگشت استبداد به كشور منتهي شد، مرحوم كامبوزيا نيز مانند بسيار از چهره‌های سياسي كشور براي مدتي در لاك انزوا فرو رفت و موقتا فعاليت‌های سياسي را به كناري نهاد. شايد در اين سال‌ها ( از سال 1332 تا 1342) او به دنبال رهبري می‌گشت كه با پيروي از وي راه را از بيراهه بشناسد.
ب) از سال‌های 1342 تا مهر 1353
در اين سال‌ها نهضت حضرت امام خميني (ره) آغاز به فعاليت می‌كند و مرحوم كامبوزيا به فعاليت‌های خود عليه رژيم محمد رضا شاهي وسعت می‌دهد. در سال 1342 به صورت پاره وقت به استخدام اداره راديو زاهدان در می‌آيد و اين همان فرصتي بود كه سال‌ها به دنبالش می‌گشت تا صورت واقعي رژيم را به مردم نشان دهد. بنابراين با ارائه نطق هايي عليه شاه و انتقاد از حكومت او بغض خود را می‌تركاند، هر چند كه ساواك اجازه پخش اين بغض تركيده را هيچگاه نمي دهد. در نتيجه کامبوزيا به بزرگترين سوژه ساواك در استان سيستان و بلوچستان تبديل می‌شود و از آن به بعد ساواك در نامه نگاري‌های مختلف و دستورات به منابع خود، خواستار جمع آوري اطلاعات و اخبار از كامبوزيا می‌گردد.
استدلالات و شخصيت علمي مذهبي كامبوزيا در ساواك زاهدان، كاركنان اين سازمان مخوف را مقهور خود نمود به حدي كه پس از حضور سه هفته بازداشت در نهايت با عنوان اينكه وي فردي فاضل و دانشمند است،او را آزاد نمودند!

دستگیری و آزاد شدن مرحوم کامبوزیا
به دنبال تصويب قانون كاپيتولاسيون و اعتراض حضرت امام به آن كه در نهايت به تبعيد ايشان به تركيه منجر گرديد( آبان 1343) كامبوزيا كه در صدد روشن نمودن افكار مردم و آشنا نمودن آنان با اقدام رهبرش بود، در اداره راديو سعي در تبليغ فعاليت‌ها و مواضع حضرت امام در ارتباط با كاپيتولاسيون نمود:
" واقعا ما مردم خيلي بدبخت هستيم، همه چيزمان را گرفته اند، شرفمان را، ثروتمان را، همه چيزمان را، اگريك سرباز آمريكايي در خيابان در انظار مردم به خواهرمان، به زنمان دست درازي كند، قدرت اعتراض نداريم. اينها مصونيت دارند، براي آنكه ارباب ما هستند، هيچكس نمي تواند بگويد بالاي چشمتان ابروست..."
تصوير
سند تصویب کاپیتولاسیون
در پي اين سخنان، ساواك استاد كامبوزيا را به اتهام (( طرفداري از روحانيون افراطي )) تحت نظر قرار می‌دهد. ساواك پس از مدتي وي را از اداره راديو اخراج، صلاحيتش را در شوراي داوري شهرستان زاهدان رد و از تدريس او در دانش سراي عالي تربيت معلم زاهدان جلوگيري می‌كند. اين اقدامات نتوانست در روحيه فولادين اين اسلام شناس مجاهد خللي ايجاد كند و كماكان به فعاليت‌های خود عليه رژيم در قالب روشن نمودن افكار عمومي و توزيع و پخش سخنراني‌های حضرت امام ادامه داد. استمرار اين اقدامات در نهايت منجر به احضار وي به ساواك گرديد و مامور در گزارش خود (1153\11\ه- مورخ 1\2\49) نوشت:
" اينجانب به نامبرده بالا تفهيم نمودم كه اعمال و گفتارش تحريك افكار عمومي بوده و بايد نسبت به اعمال خود تجديد نظر نمايد."
مرحوم كامبوزيا با بي توجهي به تذكرات و هشدارهاي ساواك به فعاليت‌های خود عليه رژيم ادامه و حتي آن را افزايش داد. در اين راستا، مامور ساواك در نظريه كارشناسي خودبا نااميد شدن از كنترل و هدايت وي نوشت:
"... مزرعه او كانون افراد ناراضي و ناراحت و مخالف وضع موجود شده است... هر قدر ستاد عمليات از راه پند و اندرز و نصيحت راه مماشات را بپيمايد، بر جسارت و گستاخي او افزوده و دال بر ضعف قواي دولتي خواهد نمود و جري تر خواهد شد."
با توجه به استمرار فعاليت‌های كامبوزيا عليه نظام ستم شاهي، ساواك اقدام به دستگيري وي نمود و در گزارش خود (مندرج در اسناد) نوشت:
" پس از اخذ نمايندگي دادستاني در تاريخ ‏27‏/8‏/ 49‏ منزل امير توكل كامبوزيا را بازرسي و مدارك و اسنادي حاكي از فعاليت‌های نامبرده عليه امنيت و مصالح كشور و همچنين اهانت به مقام شامخ سلطنت بدست آمد. لذا مشاراليه بلافاصله بازداشت، تقاضاي صدور قرار تامين از بازپرسي دادسراي نظامي دادگاه عادي 16 كرمان گرديد..."
ایشان سه هفته در بازداشت بوده و ساواک در همان روز دستگیری به تفتیش منزل ایشان پرداخته و یادداشت های زیادی از ایشان را که در مورد صهیونیسم بوده است را توقیف می کند.
تصوير
پس از دستگیری ایشان ، داماد مرحوم کامبوزیا با آقای فرانسوا بالزان – نایب رییس انجمن فرهنگستان نژاد شناسی فرانسه – تماس می گیرد و حادثه را ذکر می کند . بالزان با دربار ایران تماس گرفته و عنوان می کند که یک آدم حسابی در ایران است و او را هم دستگیر کرده اید. پس از این جریان مرحوم کامبوزیا از زندان آزاد می شود.
مرحوم کامبوزیا در مورد یادداشت های ضبط شده خود توسط ساواک همان موقع گفته بودند که این یادداشت ها در ایران نمی ماند و توسط ساواک به تل آویو و یا امریکا فرستاده میشود.
پس از پیروزی انقلاب اسلامی و جستجوی ساواک برخی از یادداشت های ایشان پیدا شد اما یادداشت های زیادی که راجع به صهیونیسم از ایشان در سال 1349 ضبط شده بود ، هرگز یافت نشد.

مرحوم کامبوزیا و مبارزه با صهیونیسم
فضای سیاسی جاری در جمهوری اسلامی با فضای سیاسی در دوران قبل از انقلاب اسلامی بسیار متفاوت بوده است و باید برای درک مواضع مرحوم کامبوزیا به آن جو سیاسی توجه کامل کرد برای مثال در زمان قبل از انقلاب اسلامی ایشان در ادبیات خودشان بین یهود و صهیونیسم فرقی قائل نبودند و منظور از یهود در ادبیات ایشان همان جریان صهیونیسم است.
تصوير

لباس های صهیونیست ها با موضوع تمسخر کشتار در فلسطین
یکی از فعالیت های جالب مرحوم کامبوزیا در اطلاع رسانی در مورد خطر صهیونیسم و مبارزه با این غده سرطانی به سالهای پس از آزادی از زندان ایشان باز می گردد ایشان هفته ای یک جلسه با مسئولان مختلف سیستان و بلوچستان داشته و در آن جلسان از خطرات یهود و صهیونیسم به صراحت سخن می گفتند البته برای اینکه برای ایشان خطری پیش نیاید یکی از پسران ایشان همراه مرحوم بوده و در نزدیکی محل جلسه منتظر خروج ایشان از جلسه می مانده است.
محمود زند مقدم در كتاب حكايت بلوچ خود نقل می‌كند كه اول موضوعي را كه استاد با من در ميان گذاشتند، در خصوص استعمار نارنجي(يهوديان) بود:
"استعمار چندين نوع دارد، يك استعمار نداريم، اشتباه نشود. هر استعمار رنگي دارد براي خودش، توسط اين رنگها ما انواع استعمار را تميز می‌دهيم از هم... اولي استعمار نارنجي، يهوديان هستند...اين بلايي است كه استعمار سر اين مملكت آورده است و حكومت‌های دست نشانده استعمار . يهود فراموش نشود ،‌سهم يهود بيشتر است. همين بلا را يهود آورده است سر تمام مسلمانان دنيا، استعمار مخلوق يهود است . دولت استعماري همان دولت يهود است..."
در ادامه زند مقدم توضيح می‌دهد كه:
" از او پرسيدم: راه نجاتي می‌رسد به نظر حضرت استادي و استاد كامبوزيا قاطعانه پاسخ می‌دهد: بدون تامل و درنگي: بله پيش بيني شده است اين دفعه خورشيدي از غرب طلوع خواهد كرد و زمين را از لوث فساد و كفر پاك خواهد كرد، چيزي نمانده است..."
تنفر استاد از صهيونيزم به قدري بود كه نام سگ خود را موشه دايان (نخست وزير وقت رژيم صهيوني) گذاستيشته بود
يكي از علل تنفر آقاي كامبوزيا از صهيونيسم اين اعتقاد بود كه آنان براي رسيدن به اهداف خود، از هر راه و وسيله اي استفاده می‌كنند: "[صهيونيستها] مركبي است كه پياده اي را براي سواري گرفته است. صهيونيسم در مملكتي با اسم اسلام به نفع خود همكاري می‌كند و در كشوري ديگري باز به نفع خود برضد اسلام با آئين يا قانون ديگري جدا همكاري ميكند."
مرحوم كامبوزيا اختلاف بوجود آمده مابين شيعه و سني را دقيقا كار صهيونيسم دانسته و اين اقدام را موضوعي هدايت شده توسط آنان در راستاي سيادت در جهان معرفي می‌كرد:
"اختلاف شيعه و سني تنها در زمينه بحث‌های علمي است و چون الان به صورت يك مسئله سياسي درآمده، كار يهود است."
با توجه به همين نظر بود كه كامبوزيا محمد رضا شاه پهلوي و بسياري از كارگزان وي را يهودي و يا آلت دست آنان می‌دانست كه درصدد از بين بردن اسلام می‌باشند و معتقد بود كه حتي بهاييت زاده و مخلوق يهوديت است.
به دنبال دستگيري آقاي كامبوزيا توسط ساواك (1349) دست نوشته‌های زيادي از ايشان در خصوص صهيونيستها توسط ساواك ضبط گرديد كه هيچگاه به وي تحويل داده نشد. پس از انقلاب كليه مطالب دستنويس استاد در مركز ساواك پيدا شد ولي هيچ اثري از آن دست نوشته‌ها پيدا نشد. خود مرحوم كامبوزيا گفته بود كه اين مطلب باقي نمي ماند و رژيم آن‌ها را به اسرائيل خواهد برد.
دکتر امیر حسن کامبوزیا ، فرزند استاد در رابطه با تحقیق ایشان پیرامون شخص دیزرائیلی نکته جالبی را در مورد یهود از عقاید استاد را بیان می کنند:
« مرحوم کامبوزیا می گفتند که قوم یهود از ابتدای تاریخ ، قومی بوده است که همیشه دروغ گفته است ، همیشه اهل نفاق بوده و در تمام طول تاریخ علت و عامل اصلی جنگها و اهل دسیسه و نیرنگ بوده اند»
مرحوم کامبوزیا تنفر زیادی نسبت به یهود و صهیونیسم داشته و در مورد آنها معتقد بودند که هر چه مسئله فساد ، سیاه ، بد و جنایت است را باید به یهودیان ربط داد و هرچه مطلب خوب و درست و به قاعده را می توان ریشه اش را در اسلام دید .
مرحوم کامبوزیا در مورد نحوه کار یهود می گفتند:
«مركبي است كه پياده‌اي را براي سواري گرفته است. صهيونيسم در مملكتي با اسم اسلام به نفع خود همكاري مي‌كند و در كشوري ديگر باز به نفع خود بر ضد اسلام با آيين يا قانون ديگري جداً همكاري مي‌كند»
کتاب « ذوال‍ق‍رن‍ی‍ن‌ ،ی‍ا، ت‍س‍ن‌چ‍ی‌ه‍وان‍گ‌ت‍ی‌، ب‍زرگ‍ت‍ری‍ن‌ پ‍ادش‍اه‌ چ‍ی‍ن‌‬ » ایشان را شاید بتوان اولین اثر منتشر شده ایشان در زمان قبل از انقلاب اسلامی با رویکرد مبارزه با صهیونیسم و فرقه فراماسونری دانست ، این کتاب را در جواب کتاب شخصی با نام ابوالکلام آزاد نگاشته اند که در کتاب وی ادعا شده است ذوالقرنین همان کوروش کبیر است و این فرد یک فراماسونر است که استاد کامبوزیا در کتاب خویش ادعای ایشان را رد کرده و می گویند که ذوالقرنین یک پادشاه چینی است.
تصوير
اظهارات ساواک در مورد مرحوم کامبوزیا

زندگی نامه مرحوم کامبوزیا بر اساس اسناد ساواک در سال 1387 توسط مرکز بررسی اسناد تاریخی وابسته به وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی در 382 صفحه چاپ شده است .
تصوير

کتاب منتشر شده با نام « امیر توکل کامبوزیا به روایت اسناد ساواک»

برخي گزارش‌های نوبه اي ساواك مرحوم كامبوزيا را چنين معرفي كرده است:

1-امير توكل كامبوزيا پس از كودتاي 25 مرداد و ناكامي كودتاگران با ارسال پيام تبريكي به دكتر مصدق خواستار محاكمه كودتاگران شده است.
2- اميرتوكل كامبوزيا يكي از افراد سرشناس زاهدان و به زبان‌های عربي، فرانسوي و انگليسي آشنايي كامل داردبه همين جهت با پاره اي از كشورهاي خارجي با مكاتبه در تماس است. در جلساتي كه در كلاته خود برگزار می‌كند، انتقاداتي از لوايح قانوني ششم بهمن، قانون حمايت خانواده و خاندان جليل سلطنت به عمل آورده خود را يك نفر ضد يهودي معرفي و مدعي است كه آقاي هويدا نخست وزير، يهودي است.
3- اين شخص در نزديكي زاهدان داراي مزرعه اي بوده و كتابخانه بسيار مجهز و معتبري دارد و اكثرا عده اي را در كتابخانه خود جمع و در اطراف مباحث روز مباحثاتي مي‌نمايد.
4- اميرتوكل كامبوزيا از مخالفين سرسخت بهائيان بوده و قرآن رااز حفظ می‌داند و مردي است متعصب و مذهبي.
5- كامبوزيا اظهار داشته: يكي از خواسته‌های يهوديان اينست كه اول بي ناموسي در مملكت بوجود بياورند تا غيرت مردم از بين برود و اينكه مدرسه‌ها را مختلط می‌خواهند بكنند اين موضوع خواسته يهودي است كه مسلماني از بين برود ... بهائيان پرورده و ساخته يهوديت است نخست وزير يهودي است و حكومت ايران ساخته يهود است.سياست شاه ايران بي غيرت نمودن افراد ملت است... شاه و دولت به ملت چشم و گوش بسته خيانت می‌كند ... ما مسلمانان بايد برعليه يهودي و دستگاه‌های آن در مملكت مبارزه كنيم و نحوه مبارزه اينست كه تمام افراد مملكت را بيدار كنيم.
تصوير

هویدا در دادگاه عدل اسلامی

6- كامبوزيا توسط پسرش اقدام به پخش كتب مهندس بازرگان (خودجوشي و خدا در اجتماع) ‌ابوالاعلي مودودي (برنامه انقلاب اسلامي) حسين نجوميان ( ارزيابي حقوق اسلام) ناصر مكارم شيرازي ( ماترياليسم و كمونيسم) می‌نمايد.
7- امير توكل كامبوزيا نسبت به انقلاب شاه و مردم سخت بدبين است و هرجا كه موقعيت را مناسب تشخيص دهد عليه فرمان مقدس شاه و مردم تبليغ سوء می‌نمايد و می‌گويد اين دستور و سياست يهوديان است و اين انقلاب يهودي زنان ما را به فحشا و بي ناموسي تشويق می‌نمايد و شاهنشاه ما دست نشانده يهوديان است ... خميني و امثال او را كه مسلمان هستند تبعيد كرده است.
8- امير توكل كامبوزيا در مورد نحوه و كار خميني در نجف اشاره و عنوان داشته: تاثير كلام خميني به حدي است كه طرفداران زيادي از روشن بينان و واقع بينان به گردش جمع و سازماني مشابه جامعه الازهر مصر ايجاد نموده است زيرا دسته دسته از هواخواهان و مسلمانان واقعي و تحصيلكردگان مبارز حتي از همين ايران در حوزه درسي وي كه در مورد مبحث ابطال سلطنت در اسلام است، تلمذ و شاگردي می‌نمايند.
9- نامبرده جزوه پلي كپي شده مربوط به خميني تحت عنوان درس هايي از مرجع تقليد معظم جناب آقاي حاج روح الله الموسوي خميني را در اختيار داشته و سعي نموده به وسيله فتوكپي جزوه مذكور را تكثير نمايد.
10- امير توكل كامبوزيا متن تسليت فضلا و محصلين حوزه علميه به روح الله خميني و پاسخ مشاراليه به حوزه مذكور را در اختيار داشته و اقدام به تكثير آن نموده است.
11- امير توكل كامبوزيا با رويه اي كه اتخاذ كرده مزاحمت هايي را در آينده براي مقامات امنيتي و انتظامي فراهم خواهد نمودو روزي آرامش منطقه را برهم خواهد زد كما اينكه اكنون با جمع آوري عده اي ناراضي ... مزرعه او كانون افراد ناراضي و ناراحت و مخالف وضع موجود شده است... هرقدر ستاد عمليات از راه پند و اندرز و نصيحت راه مماشات را بپيمايد، بر جسارت و گستاخي او افزوده و دال بر ضعف قواي دولتي خواهد نمود و جري تر خواهد شد.

گزیده ای از اسناد مهم ساواک در رابطه با مرحوم کامبوزیا

تصوير

این شخص (کامبوزیا) یکی از کشاورزان باسواد و تحصیل کرده زاهدان می باشد و چون تسلط کافی به زبان های فرانسه ، عربی و انگلیسی دارد اغلب توریست ها و خارجیانی که به زاهدان می آیند با وی ملاقات می نمایند.


تصوير

هرجا که موقعیت را مناسب تشخیص دهد بر علیه فرمان مقدس شاه و مردم تبلیغ سوء می کند و می گوید این دستور و سیاست یهودیان است و این انقلاب یهودی، زنان ما را به فحشا و بی ناموسی تشویق می کند.

تصوير
ایشان کتبی را به زبان فرانسه در مورد سیاست یهود نوشته بودند.
تصوير
تهیه اعلامیه خطی از روی نوار صوتی سخنرانی امام خمینی (ره)

تصوير

توزیع و تکثیر متن اعلامیه امام خمینی به صورت نوار و اعلامیه خطی که از روی نوار کپی می گردیده است


تصوير
تاثیر کلام امام خمینی به حدی است که طرفداران زیادی از روشن بینان و واقع بینان به گردش جمع و سازمانی مشابه جامعه الازهر مصر ایجاد نموده است.

نظر متفکران دیگر در مورد مرحوم کامبوزیا
دانشمندان و محققاني كه در مزرعه سرسبز او به ديدارش رفته و پاي صحبتش نشسته‌اند همگي اظهار شگفتي كرده‌اند؛ حتي عده‌اي از آنان به نحوه‌ كشاورزي ايشان غبطه خورده‌اند.
پروفسور «ايتالو» از برجسته‌ترين دانشمندان كشور ايتاليا، پس از ديدار از مزرعه‌ كامبوزيا گفته بود: تا به حال سابقه‌ نداشته كه در كوير ارتفاع يونجه به صد و هشتاد سانتي‌متر برسد.
و در جاي ديگري مي‌گويد: استاد كامبوزيا در كشاورزي يك نابغه است و بعضي از چغندرهايي كه كاشته وزن آن به بيست و دو كيلو مي‌رسد و اين در كشاورزي يك كشت اعجاب‌انگيز است. استاد كامبوزيا علاوه بر كار كشاورزي كتابخانه‌اش را نیز در كنار مزرعه‌اش بنيان نهاد كه به حق مي‌توان آن را گنجينه‌اي در دل كوير دانست.
هر چند باور همچون كاري مشكل به نظر مي‌آيد، اما اين اقدام واقعيت داشته و اين كتابخانه‌ي ارزشمند و غني به دست او در كوير لم‌يزرع زاهدان بنا گرديده است. اين ميراث غني مي‌تواند به يك مركز فرهنگي بسيار مناسب تبديل شود و پاره‌اي از نيازمندي‌هاي پژوهشي را تأمين كند. در اين كتابخانه، تعداد زيادي كتاب‌هاي خطي نفيس وجود دارد كه با تلاش استاد جمع‌آوري شده است.
فرانسوا میتران – نایب رییس انجمن فرهنگستان نژاد شناسی فرانسه – در کتاب خود در مورد مرحوم کامبوزیا می گوید: « افسوس تا چه حد معلومات تاریخی ... نادر و کمیاب است . اگر من پرده از ابهامات برمی دارم بر اثر موهبت و احساس منتی است که از ملاقات خودم با امیر کامبوزیا نصیب می برم حق شناسی و سپاس گذاری من نسبت به علامه امیر توکل کامبوزیا من بعد عظیم و بزرگ خواهد بود.»
دكتر باستاني پاريزي- صاحب نظر در علم تاريخ- از كتابخانه مرحوم كامبوزيا به عنوان دانشگاه ياد كرده است كه اين تجليل اهميت اقدام استاد را نشان می‌دهد: "حتما بايد آن عقيده را باور كنيم كه دانشگاه‌های ايران در طول تاريخ در دهات و شهرك‌ها پراكنده بوده و هيچگاه صورت متمركزي نداشته است... به نظر من كتابخانه كامبوزيا می‌تواند نمونه و شاهدي براي اين معني باشد كه دهات كم وبيش محضر معنوي فرهنگ اسلامي و ايراني بوده است."
استاد محمد تقی تقی پور در مورد مرحوم کامبوزیا می گویند:
تصوير
« امیر توکل کامبوزیا اندیشمند برجسته ای در تاریخ معاصر ایران است که به طور شایسته و بایسته در جامعه اسلامی ، به خصوص برای نسل جوان معرفی نشده است.
ابراز تنفر و بیزاری از صهیونیسم و افشای ماهیت ،شگردها،شیوه ها و سیطره صهیونیست ها در جهان ، از دیگر ویژگی های این دانشمند مسلمان بود .
استاد شمس الدین رحمانی در مورد مرحوم کامبوزیا می گویند :
تصوير
« نيمه شب 23 مهر ماه 1353 امير توكل كامبوزيا كرد زعفرانلو در كلاته اي بيرون شهر زاهدان، دارفاني را وداع گفت . در محاكمه رئيس ساواك زاهدان در دادگاه انقلاب، يكي از اتهامات او مشاركت در مسمومیت و به شهادت رساندن كامبوزيا بود. مردي كه از او 23 فرزند و كتابخانه اي با 000/15 جلد كتاب باقي ماند به علاوه مزرعه اي بزرگ كه حاصل كار و تلاش فوق العاده شخص او و فرزندانش بود. اما از اينها همه بالاتر و مهمتر خاطره اين انسان والايي است كه با ايمان استوار و دانش عميق در زمينه‌های مختلف و اراده‌اي پولادين و شجاعتي مثال زدني، تنها و تنها در مقابل رژيم سفّاك شاه مي‌ايستاد و همه انواع فشار و محروميت و مشكلات را تحمل می‌كرد و خم به ابرو نمي آورد.
بسياري از بزرگان مملكت ما، در زمان شاه به سيستان و بلوچستان تبعيد می‌شدند - و بيشترشان هم با مرحوم كامبوزيا ديدار كرده اند – امااو همه عمرش را در آن سرزمين محروم و تفتيده تفتان، تبعيد بود.
مكتب اسلام و فرهنگ اسلامي ما چنين افرادي را می‌پرورد كه براستي وجودشان مايه شگفتي و شكفتگي است و بررسي ابعاد وجودي آنان و نحوه شكل گيري شخصيتشان می‌تواند راه و رسم تعليم و تربيت و شيوه‌های مهندسي فرهنگي را روشن كند.
اكنون پس از 35 سال بعد از شهادت اين مرد بزرگ و با تغييرات بسياري كه انقلاب در همه چيز ايجاد كرده است اما هنوز هم ديدن كتابخانه و منزل و مزرعه آن مرحوم در « كلاته كامبوزيا» شگفتي آفرين و اعجاب انگيز است و ضروري است كه با معرفي اين مجموعه – شخص كامبوزيا و آثار او – الگو و اسوه اي در پيش چشم نسل نو ترسيم و نشان داده شود كه چگونه با قدرت ايمان و اراده و علم و دانش، می‌توان در بدترين شرايط و در سخت ترين اوضاع و احوال، باز هم بهترين آثار و مفيدترين نتايج را بدست آورد:
مزرعه كامبوزيا يك نمونه عالي كشاورزي جهادي است؛ كتابخانه كامبوزيا ظاهراً بزرگترين كتابخانه عمومي در جنوب شرقي ايران – و گويا نمونه منحصر بفرد – است؛ و در ميان فرزندان آن مرحوم، افراد متخصص و تحصيلكرده اي حضور دارند كه مشغول خدمت به مملكتند. اميدواريم اين فرهنگ و سرزمين، در شرايطي كه گمان می‌كنيم بسيار آماده و مساعد براي پرورش چنين درختان تناوري است، باز هم كساني چون كامبوزيا را به اين آب و خاك تقديم كند؛ منتهي بايد بپرسيم چگونه؟ اين، رازي است كه می‌بايست در يابيم.»

دوران تبعید به زاهدان (مزرعه و کتابخانه)
پس از کشته شدن پسیان ، مرحوم کامبوزیا نیز به زاهدان تبعید می شود. در آنجا مزرعه ای بزرگ و سرسبز ایجاد کرده و یک کتابخانه بزرگ نیز برای راه اندازی می کند . این کتابخانه در زمان حیات ایشان در حدود 15000 جلد کتاب - که بیشتر آنها در زمینه تخصصی مسائل یهود شناسی بوده – داشته است که متاسفانه در فضای شلوغی های ابتدای انقلاب اسلامی تعدادی از این کتابها از بین رفته و سرقت شده اند.
تصوير
مرحوم کامبوزیا در تبعید
در حال حاضر كتابخانه كامبوزياي زاهدان 700 متر مربع مساحت و 500 متر مربع زير بنا دارد و از ساعت 7 صبح الي14 در خدمت مردم و محققين ميباشد . اين كتابخانه داراي 19687 عنوان و26000نسخه كتاب مي باشد همچنين در اين كتابخانه 160 نسخه كتاب چاپ سنگي با قدمت بيش از سيصد سال موجود ميباشد . ازجمله اين كتب ميتوان به خاطرات ناصرالدين شاه ، قانون ابن سينا و ... اشاره نمود .
تصوير
کتابخانه عمومی استاد کامبوزیا در زاهدان
دختر مرحوم کامبوزیا ، صادقه کامبوزیا ، مسئولیت اداره کتابخانه را در حال حاضر به عهده دارد.
صادقه كامبوزيا دختر استاد و مسئول فعلي اين كتابخانه در مصاحبه با روابط عمومي اداره كل كتابخانه هاي عمومي استان در خصوص كتب خطي و تاليفات استاد گفت : تاليفات ايشان بالغ بر 80 عنوان مقاله و دست نوشته هايي است كه برخي از آنها درسالنامه نور دانش در سالهاي قبل از انقلاب به چاپ رسيده است همچنين كتاب علل خرابي بلوچستان و تعداد ديگري از كتب ايشان به زبان فرانسوي ترجمه گرديده است وي ادامه داد تعدادي از كتب و دستنوشته هاي ايشان بانام صهيونیسم در زمان شهادت وي، كه كتابخانه توسط عوامل ساواك مهر وموم شد مفقود گرديده است .
تصوير
كامبوزيا در زمينه نرم افزارهاي موجود در كتابخانه نيز گفت : در حال حاضر نرم افزارهاي نمايه نشريات ، نمايه كتابداري و سامانه طرح كتاب من در اين كتابخانه مورد استفاده مراجعين قرار دارد .وي سامانه طرح كتاب من را يكي از بزرگترين امكاناتي خواند كه در طي چند سال گذشته و در جهت تامين منابع مورد نياز كتابخانه ها در اختيار مراجعين قرار گرفته است.


کتابشناسی مرحوم کامبوزیا

مقالات و کتابهای استاد کامبوزیا
1. تاریخ یهود و صهیونیسم
2. سازمان سری یهود بنام کابالا
3. کارنامه کارتاژ
4. کوچیدنهای یهود
5. دنیا بازیچه دست یهود
6. سیاست انطباق با صهیو نیسم با تاریخ جهان
7. امپراطوری شرق و صحت شرق
8. عوامل مخفی تاریخ را آماده می کند
9. تل آویو به سمت جنگ می رود (ترجمه )
10. صهیو نیسم بین الملل
11. کلمه و موضوع تاریخ (رساله )
12. روان شناسی در خدمت بشر (مقاله )
13. مذهب رکن اساسی و تعالی انسان است (مقاله )
14. تصوف (مقاله )
15. اسمعیلیه در ایران (مقاله )
16. تاریخ کهن و صهیونیسم جدید
17. تاریخ اسلام
18. ادبیات و تاریخ ادبیات ایراان
19. تاریخ ملل به زبانهای فارسی و فرانسه
20. انحطاط و اعتلامندیها
21. تاریخ جنگهای صلیبی
22. مقاله مفصلی به فرانسه در باره اقتصاد سیاست و متافیزیک اسلامی
23. جنگهای صلیبی

مقالات و کتابهای به طبع رسیده

1. تفسیر آیات ذوالقرنین بصورت مقاله در سالنامه نور دانش در سال 1325 به چاپ رسیده است .
2. بلوچستان و علل خرابی ان
3. مقاله ای دست نویس تحت عنوان "مگر آمریکا ییها نمی فهمند "
4. مقاله ای با عنوان شرح خلاصه ای در باره زاهدان حاوی مطالب تاریخی در زمان جنگ دوم جهانی و فعالیت انگلیسی ها در زاهدان .
5. در سالنامه نور دانش 1326 مقاله ای تحت " عظمت عالم خلقت " چاپ شده است .
6. در میان مقالات استاد چند مقاله که در مجله شرق جاوید مقاله تحت عنوان "سیاست فرد " که مقاله ایست سیاسی و اجتماعی .
7. کتابی تحت عنوان "موضوع شرق در 5 بخش که به زبان فرانسه ترجمه کرده اند
بخش 1. )ساکاما و غیره تمدن یونان و موضوع شرق
بخش 2 ) ساکاما و غیره عقب نشینی یونان یونانیان در سوریه .
بخش 3 . ) اولین پادشاهی عرب و پالمیر .
بخش 4 .) فتح سوریه و مصر و توفیق اسلام فتح اروپا .
بخش 5. ) بازگشت به تاریخ ارمنستان .
ودارای 5 رساله به عنوان عقاید وذهبی یونان، تاریخ یونان . در منطق . کتاب شفای ابن سینا و فلسفه و ترجمه ای در باره زیست شناسی و مسئله حیات .
اینک جمهوری اسلامی ایران بر حسب وظیفه و آرمانهای بلند اسلامی خویش همت گماشته تا بر بال زخمی کلاته که سرور و تیمار دارش را در خاک خفته می بیند مرهمی از دارالشفای اسلام نهد . از فراموشخانه تاریخ و روزگار برهاند ش و گرد غبار از رخسار کتابهای بزداید و برروشنایی کتابخانه عظیم و ارزشمند استاد درخششی دو باره ببخشد .
باشد که تشنگان معرفت و تحقیق از جویبار زلال و جاری اندیشه های شد و سیراب شوند . باشد که نام بلند استاد احیا گردد و ریگستان داغ بلوچستان یاد باغبان دلسوخته خویش را در دل زنده کند و جاویدان سازد .

مرگ مرحوم كامبوزيا
از نحوه فوت آقاي كامبوزيا دو روايت وجود دارد: روايت اول كه روايتي است رسمي از سوي ساواك و روايت دوم از طرف نزديكان وي.
ساواك فوت كامبوزيا را مرگ طبيعي دانسته و در گزارش خود به مركز نوشته است:‌
"امير توكل كامبوزيا شب چهارشنبه فوق به علت سكته قلبي درگذشته است. رضواني 24/7/53"
روايت دوم از فوت مرحوم كامبوزيا، مسموم شدن ايشان توسط ساواك (مركز) و در نهايت شهادت وي است.
اطرافيان مرحوم كامبوزيا، اتفاق فوق را چنين عنوان می‌دارند:
در مهرماه 1353 امير عباس هويدا – نخست وزير- به زاهدان می‌آيد و مسئولين منطقه از كامبوزيا می‌خواهند كه با وي ملاقات كند. ايشان با صراحت و عصبانيت می‌گويد با يك نفر يهودي خائن ملاقات نمي كنم ... اگر ملاقاتي نيز مابين يك يهودي و يك مسلمان صورت بگيرد، يكي از اين دو بايد كشته شوند هفته بعد دو نفر از تهران تحت عنوان ماموران اداره تعاون به نزد ايشان [در كتابخانه] آمده و سوالاتي را مطرح كردند پس از اتمام صحبت يكراست به فرودگاه رفته و به تهران پرواز می‌كنند.
پس از مدتي يكي از فرزندان وي به كتابخانه رفته و می‌بيند كه پدرش برروي زمين افتاده است. فرداي آن روز وقتي فرزندان كامبوزيا به كتابخانه می‌روند، با استكاني مواجه می‌شوند كه دانه‌های ريزي در آن بوده است. در همان روز ساواك نيز به كتابخانه می‌آيد و استكان نيز مفقود می‌شود. مرحوم كامبوزيا را در قبرستان زاهدان به خاك می‌سپارند اما با توجه به وصيت ايشان و با اجازه آيت الله كفعمي، مجوز نبش قبر گرفته و ايشان را در كتابخانه اي كه خودش بنيانگذار آن بود به خاك می‌سپارند.
در پاسخ به اين سوال كه چرا مرحوم كامبوزيا توسط ساواك كشته شد؟ دلايل چندي عنوان شده كه شايد بهترين آنها را-مهندس رحماني- مطرح می‌كند:
" بعد از آزادي كامبوزيا {سال 1349} ساواك براي كنترل وي اقدام به برپايي جلسات هفتگي در خصوص مسائل مختلف با حضور استاد، رئيس ساواك، رئيس شهرباني و... می‌كرد. مطالبي كه روساي فوق مطرح می‌كردند، استاد به آنان پاسخ می‌داد. حتي يكبار مرحوم به من گفت كه بتدريج نظرات افراد شركت كننده در حال تغيير است! من احساسم اينست كه ساواك به اين نتيجه رسيده بود كه اين فرد اگر آزاد باشد [عليه رژيم] تبليغات می‌كند، با مسئولين ارتباط داشته باشد، اثرگذار است. زندان باشد از خارج فشار وارد می‌شود ... در نهايت اورا كشتند... استاد از دو هفته قبل از فوت احساس خطر می‌كرد بسته هايي كه برايش ارسال
می‌شد در فاصله دو متري قرار می‌داد و چيزي به طرف آن پرتاب می‌كرد كه اگر قرار باشد منفجر شود، در كنارش نباشد ... ايشان يك حالت انتظار از مرگ { توسط رژيم } را داشتند ..."
تصوير
آرامگاه مرحوم کامبوزیا در کتابخانه خویش


منابع و ماخذ:
..........................................................................................


http://iranpl.ir/portal/Home/ShowPage.a ... 27f180d0c5
http://kambouzya.blogfa.com/post/1
http://dlib.ical.ir/site/catalogue/944884
http://www.historydocuments.ir/show.php
http://www.historydocuments.ir/show.php ... cat=1&id=8
http://karamian.blogfa.com/
محمود زند مقدم، حكايت بلوج-كتاب دوم. تهران: دكتر محمود زند مقدم، 1371، صص6-115
منبع پيشينص117
كورش نوروز مرادي گنج پنجاه ساله كلاته كامبوزيا.كتاب هفته، شماره 13،31 خرداد 1384
امير مسعود هوشيار، كامبوزيا زنداني خفقان و سانسور، ماهنامه ايران، شماره پنجم، دي ماه 1359،ص6
كامبوزيا، از طلايه داران مبارزه با صهيونيسم.
محمود رفعت، كامبوزيا دانشمندي ناشناخته، ص311
مجله نسیم قدس سالنامه 1389
مصاحبه با استاد شمس الدین رحمانی (از شاگردان نزدیک مرحوم کامبوزیا)
najm134
 
پست ها : 1946
تاريخ عضويت: چهارشنبه فبريه 03, 2010 10:15 am

مریم میرزاخانی نابغه ریاضیات در جهان

پستتوسط najm134 » شنبه اکتبر 21, 2017 10:09 am

مریم میرزاخانی نابغه ریاضیات در جهان


مریم میرزاخانی، ریاضیدان برجسته ایرانی درگذشت

Image

مریم میرزاخانی (نفر سوم از راست) در کنار غلامعلی حداد عادل، اکبر هاشمی رفسنجانی و محمدعلی نجفی

Image
مریم میرزاخانی، ریاضیدان برجسته ایرانی- آمریکایی و استاد دانشگاه استنفورد، در بیمارستانی در آمریکا درگذشت.
نزدیکان خانم میرزاخانی در گفت‌و‌گو با بی‌بی‌سی گفتند خانم میرزاخانی در بیمارستانی در کالیفرنیا درگذشته است.
مریم میرزاخانی اولین زنی بود که برنده مدال فیلدز، معتبرترین جایزه حوزه ریاضی و معروف به نوبل ریاضیات شد.
مارک تسیه لوین، رئیس دانشگاه استنفورد، گفته است هرچند که "مریم خیلی زود رفت، اما بر هزاران زنی که با الهام از او جذب ریاضی و علوم شدند، تاثیری ماندگار گذاشت."

آقای تسیه لوین خانم میرزاخانی را نظریه‌پرداز درخشان و متواضعی توصیف کرده که "افتخارات و عناوین را تنها به این امید می‌پذیرفت که دیگران به ادامه راه او تشویق شوند."
خانم میرزاخانی به تازگی به عضویت فرهنگستان هنر و علوم آمریکا در آمده بود.او یک سال پیش هم عضو فرهنگستان ملی علوم آمریکا شده بود.
مریم میرزاخانی از چند سال پیش به سرطان مبتلا شده بود.
او با یان ووندارک، ریاضیدان و استادیار دانشگاه استنفورد ازدواج کرده بود و دختر آنها، آناهیتا، شش ساله است.
'بلندپروازی جسورانه'
خانم میرزاخانی در دانشگاه صنعتی شریف تهران، و سپس دانشگاه هاروارد، در آمریکا تحصیل کرده بود و در ۳۱ سالگی به استادی و بالاترین درجه دانشگاهی رسید.

گفتگو با هژیر رحمانداد دوست مریم میرزاخانی
مطالعات او در زمینه نظریه توابع ستایش‌های بسیاری از ریاضیدانان را برانگیخته بود.تاکنون در مقالات و متون علمی مختلف نزدیک به هزار بار به مطالعات مریم میرزاخانی ارجاع داده شده است.
کمیته مدال فیلدز هنگام انتخاب مریم میرزاخانی او را برای " توانایی تکنیکی، بلندپروازی جسورانه، بینش وسیع و کنجکاوی ژرف" ستوده بود.
مریم میرزاخانی پیش از دوره مطالعات دانشگاهی توانایی بالای خود در ریاضی را نشان داده بود. او اولین دختری بود که در المپیاد ریاضی ایران مدال طلا گرفت و اولین فردی هم بود که در آزمون المپیاد ریاضی نمره کامل گرفت.
چهره‌های بسیاری از درگذشت خانم میرزاخانی ابراز تاسف کرده‌اند.
حسن روحانی، رئیس جمهور ایران، گفته است موفقیت‌ علمی خانم میرزاخانی "نقطه عطفی در معرفی همت والای زنان و جوانان ایرانی در مسیر کسب قله های افتخار و عرصه های گوناگون بین المللی" بود.
فیروز نادری، دانشمند ایرانی-آمریکایی که سابقه مدیریت در ناسا را دارد، گفته است: "امروز چراغی خاموش شد. قلبم شکست... خیلی زود رفت."

غلامعلی حداد عادل، رئیس فرهنگستان زبان و ادب فارسی هم خانم میرزاخانی را "الگویی درخشان" برای جوانان و مخصوصا دختران ایرانی دانسته است.

خبر درگذشت خانم ميرزاخانی، رياضيدان برجسته ايرانی تكان‌دهنده و تأسف‌آور بود.امیدوارم دختران جوان یاد او را همچون الگویی‌درخشان گرامی بدارند.

ادوارد فرنکل، ریاضیدان مشهور و نویسنده کتاب "عشق و ریاضی"، مریم میرزاخانی را "ریاضیدانی بزرگ و انسانی فوق‌العاده" خوانده و با اشاره به پیشتازی او به عنوان یک ریاضیدان زن، گفته است که کارهای خانم میرزاخانی الهامبخش زنان و مردان بسیاری است.


رسانه‌های عمده جهان خبر درگذشت مریم میرزاخانی را با عناوینی چون "مرگ نابغه ریاضی" پوشش داده‌اند.
گستره واکنش‌ها به درگذشت مریم میرزاخانی به قدری بوده که نام او (به انگلیسی) به یکی از ده موضوع مهم توییتر در سراسر جهان بدل شد.
انتشار تصویرسازی‌هایی از مریم میرزاخانی در رسانه‌های داخل ایران، که در آنها روسری یا مقنعه به تصویر او اضافه شده انتقادهایی را به دنبال داشته است.
'قرار نیست زندگی آسان باشد'
دانشگاه استنفورد در بیانیه‌اش به مناسبت درگذشت مریم میرزاخانی به کارهای اخیر او اشاره کرده است، از جمله مقاله‌ای ۲۰۰ صفحه‌ای که به عنوان "آغاز دوره‌ای جدید" توصیف شده بود.
استنفورد می‌گوید مریم میرزاخانی در کار بر روی این مقاله به جواب‌های ساده قانع نبود، بلکه بالاترین هدف را دنبال می‌کرد.
مریم میرزاخانی درباره سختگیری‌اش در کار گفته بود: "در طول مسیر خودت را شکنجه می‌کنی، اما قرار هم نیست که زندگی آسان باشد."
اگر کاربر شبکه‌های اجتماعی باشید حتما دیده‌اید که همین چند روز پیش خبر بیماری مریم میرزاخانی برنده جایزه فیلدز، ریاضی‌دان و استاد دانشگاه استنفورد شبکه‌های اجتماعی را تکان داد.
خبر آمد خبری در راه است

Image
کاربران هنوز از ابتلای خانم میرزاخانی به سرطان غصه می‌خوردند که امروز صبح از خواب بیدار شدند و دیدند که پست اینستاگرامی و توییتری فیروز نادری، از مدیران سابق ناسا، از "خاموشی یک چراغ" خبر می‌دهد که "قلبش را شکسته". همه در گیر و دار تایید ارتباط این پست با مریم میرزاخانی و بررسی صحت خبر درگذشت او بودند که خبر آمد مریم میرزاخانی درگذشته است.
غم و غصه فضای شبکه‌های اجتماعی را فرا گرفت. عکس‌های مختلف مریم از زمان کودکی تا زمان دریافت جایزه فیلدز و بعد از آن دست به دست می‌شد. در همین پست‌ها بود که خیلی‌ها برای اولین بار فرزند مریم را در آغوش او دیدند. عکس مریم میرزاخانی در کنار هاشمی و حداد عادل هم کم دست به دست نشد.
برخی هم مانند خبر آنلاین این وسط دست به ابتکاراتی زدند و درعکس‌های بی‌حجابش برای او حجاب درست کردند.
در شبکه های اجتماعی، مقامات، نام‌های آشنا و فعالان عرصه‌های مختلف هم به درگذشت مریم میرزاخانی واکنش نشان دادند.
حسن روحانی و محمدجواد ظریف و غلامعلی حداد عادل و خیلی ها دیگر هم صدای همدردی و تسلیتشان را در همین شبکه‌های اجتماعی به گوش بقیه رساندند. عارف و افراد دیگر هم در صفحاتشان به این موضوع پرداختند.
اما کم کم ماجرا ابعاد دیگری هم پیدا کرد و نام مریم میرزاخانی به زبان انگلیسی وارد فهرست ترندهای جهانی شد.
در این میان لازم است یادی هم بکنیم از پست سه سال پیش حسن روحانی که در آن، به خاطر دریافت مهم‌ترین جایزه ریاضی جهان یعنی فیلدز به مریم میرزاخانی تبریک گفته بود. آقای روحانی در این پست دو عکس با حجاب و بی حجاب مریم را منتشر کرد.
این در حالی است که روزنامه شرق، خبر سه سال پیش را با یک طرح از چهره مریم میرزاخانی پوشش داده بود، طرحی که موهای او را پنهان می‌کرد. روزنامه ایران هم با استفاده از فوتو شاپ عکسی با حجاب از او منتشر کرده بود.
به محض انتشار خبر درگذشت مریم میرزاخانی بسیاری از کاربران شبکه‌های اجتماعی یاد این اتفاقات افتادند. بردیا نوشت اگه تصویری از #مریم_میرزاخانی در روزنامه‌تون نگذارید بهتره تا اینکه به اجبار روسری براش بگذارید.
تمرکز بر زندگی مریم میرزاخانی و دستاوردهایش موجب شد توجه کاربران شبکه‌های اجتماعی بار دیگر به موضوع فرار مغزها جلب شود، به ویژه وقتی آقای حداد عادل درباره خان میرزاخانی توییت کرد.
واکنش‌ها وقتی به اوج خود رسید که کابران یادآوری کردند که مریم میرزاخانی یکی از بازماندگان سقوط مینی‌بوس حامل نخبگان دانشگاه شریف به دره در اسفند ۱۳۷۶ بوده است.
تصادف مینی‌بوس و اتوبوس نخبگان و دانش آموزان و دانشجویان، حکایتی است مکرر که هربار رسانه‌ای می‌شود بازار انتقاد و اعتراض به وضعیت نخبگان و کمبود امکانات و عدم توجه کافی به این افراد را داغ می‌کند.
نکته دیگری که امروز شبکه‌های اجتماعی مورد توجه قرار دادند، ماجرای عدم تابعیت ایرانی فرزند خانم میرزاخانی به دلیل ازدواجش با یک مرد غیر ایرانی بود و اینکه زنی که با تلاش‌هایش برای ایران افتخار آفریده بر اساس قوانین ایران قادر نیست برای فرزندش تابعیت ایرانی بگیرد.
در ایران، فرزندان حاصل از ازدواج زنان ایرانی با مردان خارجی نمی‌توانند تابعیت ایران را دریافت کنند.

فوت نابغه ایرانی ریاضی جهان به علت سرطان

به گزارش گیل خبر، به نقل از علمنا، مریم میرزاخانی ریاضی‌دان ایرانی و استاد دانشگاه استنفورد و برنده مدال فیلدز (بالاترین جایزه ریاضیات) در سال ۲۰۱۴ است. وی دوره کارشناسی ریاضی را در دانشگاه صنعتی شریف آغاز کرد و با دریافت بورسیه از طرف دانشگاه هاروارد، دورهٔ دکتری خود را دراین دانشگاه پشت سرگذاشت.
این روزها اخباری مبنی‌بر ابتلای وی به بیماری سرطان منتشر شد که با پیگیری‌های علمنا متاسفانه صحت این خبر تایید شد. طبق گفته یکی از اعضای خانواده او، مریم میرزاخانی نابغه ریاضی کشورمان در حال حاضر در آمریکا تحت درمان قرار دارد.
Image
گفتنی است میرزاخانی به‌عنوان یکی از ده ذهنِ جوان برگزیدهٔ سال ۲۰۰۵ از سوی نشریه پاپیولار ساینس در آمریکا و ذهن برتر در رشتهٔ ریاضیات مورد تجلیل قرار گرفت. وی برنده جوایزی چون جایزه ستر از انجمن ریاضی آمریکا در سال ۲۰۱۳، جایزه کلی و مدال فیلدز در سال ۲۰۱۴ است. از سایر سوابق درخشان او می‌توان به تدریس در دانشگاه استنفورد و پرینستون اشاره کرد.
انتشار خبر ابتلای مریم میرزا خانی ریاضی دان نابغه ایرانی به بیماری سرطان موجب تأسف کسانی شده که او را می شناسند یا نمی شناختند و با این خبر شناختند.

به گزارش عصرایران، خبر را اول بار «مهر» روی خروجی خود قرار داد و رسانه های دیگر بازنشر کردند و برخی روزنامه های امروز صبح – پنج شنبه 22 تیر ماه 96- هم به آن آب و تاب دادند.
خبرگزاری مهر نوشته که پیگیری های خبرنگارش حاکی از آن است که مریم میرزاخانی، ریاضیدان نابغه ایرانی هم اکنون به دلیل بیماری سرطان در بیمارستان به سر می برد.

Image
یکی از نزدیکان وی از وخیم بودن بیماری این دانشمند ایرانی خبر داد و گفت: هم اکنون مریم میرزاخانی به دلیل بیماری سرطان در یکی از بیمارستان های امریکا بستری شده است.

مریم میرزاخانی متولد۱۳ اردیبهشت ۱۳۵۶، تهران، ریاضی‌دان ایرانی و استاد دانشگاه استنفورد است. وی در سال ۲۰۱۴ به خاطر کار بر «دینامیک و هندسه سطوح ریمانی و فضاهای پیمانه‌ای آنها» برنده مدال فیلدز شد که بالاترین جایزه در ریاضیات است. وی نخستین زن و نخستین ایرانی برنده مدال فیلدز است.
زمینهٔ تحقیقاتی او مشتمل بر نظریه تایشمولر، هندسه هذلولی، نظریه ارگودیک و هندسه هم‌تافته است.
مریم میرزاخانی در دوران تحصیل در دبیرستان فرزانگان تهران، برنده مدال طلای المپیاد جهانی ریاضی در سال‌های ۱۹۹۴ (هنگ‌کنگ) و ۱۹۹۵ (کانادا) شد و در این سال به عنوان نخستین دانش‌آموز ایرانی جایزه نمرهٔ کامل شد. وی نخستین دختری بود که به تیم المپیاد ریاضی ایران راه یافت؛ نخستین دختری بود که در المپیاد ریاضی ایران طلا گرفت؛ نخستین کسی بود که دو سال مدال طلا گرفت و نخستین فردی بود که در آزمون المپیاد ریاضی جهانی نمرهٔ کامل گرفت.
سپس در سال ۱۹۹۹ کارشناسی خود را در رشته ریاضی از دانشگاه شریف و دکترای خود را در سال ۲۰۰۴ از دانشگاه هاروارد به سرپرستی کورتیس مک‌مولن از برندگان مدال فیلدز گرفت.
از مریم میرزاخانی به عنوان یکی از ده ذهنِ جوان برگزیدهٔ سال ۲۰۰۵ از سوی نشریه پاپیولار ساینس در آمریکا و ذهن برتر در رشتهٔ ریاضیات تجلیل شد.
میرزاخانی برنده جوایزی چون جایزه ستر از انجمن ریاضی آمریکا در سال ۲۰۱۳، جایزه کلی و مدال فیلدز در سال ۲۰۱۴ است.
وی از یازدهم شهریور ماه ۱۳۸۷ (اول سپتامبر ۲۰۰۸) در دانشگاه استنفورد استاد دانشگاه و پژوهشگر رشتهٔ ریاضیات است.
پیش از این، او استاد دانشگاه پرینستون بود.
مریم میرزاخانی درگذشت. او دوره کارشناسی ریاضی را در دانشگاه صنعتی شریف آغاز کرد. و با دریافت بورسیه از طرف دانشگاه هاروارد به آنجا رفت و دورهٔ دکتری خود را در دانشگاه هاروارد پشت سرگذاشت.
________________________________________
سرویس اجتماعی فردا: مریم میرزاخانی درگذشت. او دوره کارشناسی ریاضی را در دانشگاه صنعتی شریف آغاز کرد. و با دریافت بورسیه از طرف دانشگاه هاروارد به آنجا رفت و دورهٔ دکتری خود را در دانشگاه هاروارد پشت سرگذاشت.
مریم میرزاخانی متولد ۱۳ اردیبهشت ۱۳۵۶ در تهران ، استاد دانشگاه استنفورد، در سال‌های ۱۳۷۳ و ۱۳۷۴ (سال سوم و چهارم دبیرستان) از دبیرستان فرزانگان تهران موفق به کسب مدال طلای المپیاد ریاضی کشوری شد و بعد از آن در سال ۱۹۹۴ در المپیاد جهانی ریاضی هنگ کنگ با ۴۱ امتیاز از ۴۲ امتیاز مدال طلای جهانی گرفت. سال بعد یعنی ۱۹۹۵ در المپیاد جهانی ریاضی کانادا با ۴۲ امتیاز از ۴۲، رتبهٔ اول طلای جهانی را به دست آورد.
میرزاخانی دوره کارشناسی ریاضی در دانشگاه صنعتی شریف آغاز کرد. او با دریافت بورسیه از طرف دانشگاه هاروارد به آنجا رفت و دورهٔ دکتری خود را در دانشگاه هاروارد پشت سرگذاشت.

همسر وی جان وندراک، از پژوهشگران آی‌بی‌ام است و از او دارای یک فرزند به نام آناهیتا می‌باشد.

در اسفندماه ۱۳۷۶ اتوبوس حامل دانشجویان ریاضی شرکت‌کننده در بیست و دومین دوره مسابقات ریاضی دانشجویی که از اهواز راهی تهران بود (مسابقات ریاضی دانشجویی) به دره سقوط کرد و طی آن شش تن از دانشجوی نخبه ریاضی دانشگاه صنعتی شریف که اغلب از برگزیدگان المپیادهای ملی و بین‌المللی ریاضی بودند جان باختند و مریم میرزاخانی از جمله دانش‌آموزان بازماندگان این سانحه بود.

او به همراه ۹ محقق برجسته دیگر در چهارمین نشست۱۰ استعداد درخشان نشریه پاپیولار ساینس در آمریکا مورد تقدیر قرار گرفت. به نوشتهٔ یواس‌ای تودی این فهرست ۱۰ نفره شامل محققان و نخبگان جوانی است که در حوزه‌های ابتکاری مشغول به فعالیت هستند و با این حال معمولاً از چشم عموم پنهان مانده‌اند.

میرزاخانی در سال ۱۹۹۹ میلادی موفق شد راه‌حلی برای یک مشکل ریاضی پیدا کند. ریاضیدانان مدت‌های طولانی است که به دنبال یافتن راه عملی برای محاسبه حجم رمزهای جایگزین فرم‌های هندسی هذلولی بوده‌اند و در این میان مریم میرزاخانی جوان در دانشگاه پرینستون نشان داد که با استفاده از ریاضیات شاید بتوان بهترین راه را به سوی دست یافتن به راه‌حلی روشن در اختیار داشت. میرزاخانی در تلاش است تا معمای ابعاد گوناگون فرم‌های غیر طبیعی هندسی را حل کند. در صورتی که جهان از قاعده هندسه هذلولی تبعیت کند، ابتکار وی به تعریف شکل و حجم دقیق جهان کمک خواهد کرد.

دکتر مریم میرزاخانی ، استاد ریاضیات دانشگاه استنفورد نخستین بانوی ریاضی‌دان تاریخ لقب گرفت که توانسته مدال فیلدز، معتبرترین جایزه دنیای ریاضیات را از آن خود کند.

مدال فیلدز، بالاترین نشان علمی رشته ریاضیات است که به دانشمندان برگزیده زیر ۴۰ سال اهدا می‌شود و از آن به نوبل ریاضیات نیز تعبیر می‌شود.

مریم میرزاخانی، جایزه خود را در مراسم افتتاحیه کنفرانس جهانی ریاضیات از دستان خانم پارک گئون های، رییس‌جمهور کره جنوبی دریافت کرد. دکتر میرزاخانی، نخستین بانوی تاریخ ریاضیات و نخستین ریاضی‌دان ایرانی است که این جایزه ۷۶ ساله را برنده می‌شود. هم‌چنین این جایزه بالاترین نشان علمی است که توسط یک دانشمند ایرانی‌الاصل کسب شده است.

کاربردهای عملی اندکی برای پژوهش او وجود دارد ولی اگر مشخص شود که جهان توسط هندسه هذلولوی اداره می‌شود، کار او می‌تواند به تعریف دقیق شکل و حجم آن کمک کند.

مریم میرزاخانی: زیبایی ریاضیات را به صبر درمی‌یابید

چیره‌دست در گستره‌ قابل توجهی از تکنیک‌ها و حوزه‌های متفاوت ریاضی، او تجسم ترکیبی کمیاب است از توانایی تکنیکی، بلندپروازی جسورانه، بینش وسیع و کنجکاوی ژرف." *
این توصیف رسمی کمیته 'مدال فیلدز' از مریم میرزاخانی بود؛ ریاضیدان ایرانی و استاد دانشگاه استنفورد که این جایزه مهم، مشهور به 'نوبل ریاضیات' را به دست آورد.
مریم میرزاخانی، نابغه چهل ساله، سه سال بعد از دریافت آن جایزه چشم از جهان فروبست. او که یک دختر کوچک داشت، چند سال با سرطان مبارزه می‌کرد.
خانم میرزاخانی در دانشگاه صنعتی شریف تهران، و سپس دانشگاه هاروارد، در آمریکا تحصیل کرده بود و در ۳۱ سالگی به استادی و بالاترین درجه دانشگاهی رسید.
مدال فیلدز بالاترین جایزه‌ای است که یک ریاضیدان می‌تواند دریافت کند. او نخستین زنی است که از آغاز اهدای مدال فیلدز و تاریخ ٧٨ ساله آن، به این مدال دست یافت.
پروفسور فرانسس کروان، استاد دانشگاه آکسفورد و از اعضای کمیته انتخاب مدال فیلدز، در گفت‌وگویی با بی‌بی‌سی ابراز امیدواری کرده بود که مدال میرزاخانی الهامبخش دیگران شود و دختران و زنان بیشتری با باور به توانایی‌های خودشان به ریاضی، که گاه 'حوزه‌ای مردانه' قلمداد شده است، جذب شوند.
'از اول مشخص بود'
بهرنگ نوحی، استاد ریاضی دانشگاه کویین مری لندن، وقتی مریم میرزاخانی دوم دبیرستان بود در یک دوره حل مساله المپیاد به او و چند نفر دیگر درس می‌داد.
آقای نوحی به بی‌بی‌سی فارسی گفت: "از همان زمان مشخص بود که مریم میرزاخانی و دوستش رویا بهشتی جزو بهترین‌ها هستند."
او می‌گوید: "به محض اینکه در هاروارد شروع کرد مشخص بود که کارش خوب است. مشخص بود که تز دکترایش یک تز انقلابی است."
به گفته بهرنگ نوحی، مریم میرزاخانی اولین دختری بود که به تیم المپیاد ریاضی ایران راه یافت.
مریم میرزاخانی همچنین اولین دختری بود که در المپیاد ریاضی ایران طلا گرفت. اولین کسی که دو سال مدال طلا گرفت و اولین فردی بود که در آزمون المپیاد ریاضی نمره کامل گرفت.
'می‌خواستم نویسنده شوم'
خانم میرزاخانی چند سال پیش و در مصاحبه با وبسایت انستیتوی ریاضی کلی، گفته بود که در کودکی آرزو داشت نویسنده شود.
او گفت: "وقتی که بچه بودم رویایم این بود که نویسنده شوم. هیجان‌انگیزترین لحظاتم را به خواندن رمان می‌گذراندم، در واقع هر چیزی را به دستم می‌رسید می‌خواندم."
او در آن مصاحبه خود را 'خوش‌شانس' توصیف کرد: وقتی دوره ابتدایی را تمام می‌کرد جنگ ایران و عراق به پایان رسید، به مدرسه فرزانگان (زیر نظر سازمان ملی پرورش استعدادهای درخشان) رفت و خانواده‌اش از او حمایت می‌کرد.
علاقه اولیه او به علوم از طریق برادر بزرگترش ایجاد شد و بعدتر در دبیرستان این علاقه بر ریاضیات متمرکز شد. مریم میرزاخانی در دوره المپیاد به حل مسائلی دشوارتر پرداخت اما به گفته خودش مهمتر از آن، ورودش به دانشگاه شریف و آشنایی با استادان و دانشجویان دیگر بود.
مریم میرزاخانی می‌گوید: "هرچه بیشتر وقت روی ریاضی می‌گذاشتم، بیشتر به ذوق می‌آمدم."
او پس از پایان تحصیلاتش در دانشگاه صنعتی شریف تهران به آمریکا رفت و دکترای خود را در دانشگاه هاروارد گرفت.
مریم میرزاخانی در ٣١ سالگی و در دانشگاه استنفورد به عالیترین جایگاه دانشگاهی و مقام استادی رسید.
او پیش از تدریس در دانشگاه استنفورد، مدتی نیز در دانشگاه پرینستون درس می‌داد.
پیش از اینکه مدال فیلدز به مریم میرزاخانی تعلق بگیرد، او به چند جایزه و افتخار دیگر در حوزه ریاضی رسیده بود.
رامین تکلو، استاد ریاضی دانشگاه ایلینوی شیکاگو، به بی‌بی‌سی فارسی گفت: "مریم میرزاخانی حتی بدون گرفتن فیلدز هم در میان معروفترین ریاضیدانان جهان بوده است."
لحظه آها!
در بیانیه مطبوعاتی مدال فیلدز آمده بود: "اغلب به نظر می‌رسد که به خاطر پیچیدگی‌ها و ناهمگنی‌های فضاهای مدولی، این غیرممکن است که بشود مستقیم روی آنها کار کرد. اما نه برای میرزاخانی. او شهود هندسی قوی‌ای دارد که به کمک آن می‌تواند مستقیما با هندسه فضاهای مدولی دست و پنجه نرم کند."
Image captionسطوح ریمانی از مطالعات مریم میرزاخانی است
ارتباط دادن چند حوزه مختلف ریاضی به یکدیگر به عنوان یکی از دستاوردهای علمی مریم میرزاخانی ذکر شده است.
بهرنگ نوحی، استاد دانشگاه کویین مری، درباره اهمیت کار علمی مریم میرزاخانی می‌گوید: "نه فقط مسائلی که حل کرده مسائل مهمی هستند، بلکه روش‌هایی که برای حل آنها ابداع کرده به دیگر ریاضیدان‌ها ابزار و دیدگاه‌های خوبی برای حل مسائل دیگر می‌دهد."
مریم میرزاخانی در مصاحبه خود با کلی گفته بود: "بدون علاقه داشتن به ریاضی ممکن است آن را سرد و بیهوده بیابید. اما زیبایی ریاضیات خود را تنها به شاگردان صبور نشان می‌دهد."
"پرارزش‌ترین بخش [مطالعه ریاضی] لحظه‌ای است که می‌گویی 'آها!'. ذوق کشف و لذت فهمیدن چیزی جدید. احساس ایستادن بالای یک بلندی و رسیدن به دیدی شفاف و واضح."
________________________________________
* این مطلب درباره مریم میرزاخانی در تاریخ ۲۳ مردادماه ۱۳۹۳ بعد از دریافت مدال فیلدز نوشته شده و امروز بعد از انتشار خبر درگذشت او، بازنویسی شده است.

آخرین پست مریم میرزاخانی در فیسبوک را می توانید در این خبر مشاهده کنید.
‏آخرین پست مریم میرزاخانی در فیسبوک:
هر چقدر بیشتر برای ریاضیات زمان گذاشتم، بیشتر هیجان زده شدم

Image
najm134
 
پست ها : 1946
تاريخ عضويت: چهارشنبه فبريه 03, 2010 10:15 am

ناگفته‌های پدر مریم میرزاخانی از دخترش

پستتوسط pejuhesh232 » شنبه نوامبر 11, 2017 12:30 pm

ناگفته‌های پدر مریم میرزاخانی از دخترش
تربيت در سايه فرهنگ قرآني


«چه خوب است اگر به جای اسطوره ساختن به الگو ساختن فکر کنیم.» این جمله‌ای است که بعد از سفر ابدی مریم چند بار از زبان مهندس احمد میرزاخانی شنیده شد و او بار دیگر - در گفت‌وگوی با ما - بر آن تأکید کرد. واداشتن احمد میرزاخانی به سخن گفتن به غایت دشوار بود که اصولاً اهل مصاحبه نیست اما در نهایت پذیرفت که در ساختمان یک‌گروه خیریه که بنیانگذار آن است، روبه‌روی ما بنشیند و از خود، مریم و عیار تربیت فرزندش در زندگی بگوید.

آفتاب‌‌نیوز :
احمد میرزاخانی که از تعریف و تمجید گریزان است و نقد و انتقاد سازنده را خوش‌تر می‌دارد، باور دارد که با الگوسازی درست می‌توان توجه جوانان را جلب کرد، نه اینکه مدام مریم را حلوا حلوا کرد بی‌آنکه به الگوهایی چون مریم توجه نشان داد؛ الگوهایی که اگرچه نهادهای اجتماعی در ساخت آنها بسیار اثرگذارند اما خانواده‌ها در شکل‌گیری آنها نقشی تعیین‌کننده دارند.

به گزارش آفتاب‌نیوز، مهندس میرزاخانی که به گفته خود در سایه همراهی‌های همسرش (مادر مريم) بهترین بستر ممکن را برای درخشش ملکه ریاضی جهان فراهم ساخت، از کانون خانواده به‌عنوان اثرگذارترین نهاد برای رشد و شکوفایی افراد جامعه یاد می‌کند: «بدون شک جاری‌شدن آرامش واقعی در خانواده اثراتی را به همراه دارد که قابل انکار نیست. این را از آن جهت می‌گویم که روان‌شناسان هم معتقدند انسان‌ها تضاد را برنمی‌تابند، تا جایی که آنها را به مرز دیوانگی می‌رساند. جوان‌های امروز که تحمل و طاقت بسیار کمتری نسبت به نسل‌های قبلی خود دارند، شاید نتوانند برای حفظ آرامششان از جامعه انتظار چندانی داشته باشند اما این حق را دارند که آرامش را از کانون خانواده دریافت کنند و از هر گونه تضاد و تشنج در فضای امن خانه و جمع خانواده به دور باشند.»

کلمه «مسکن» برگرفته از واژه سکینه و آرامش است، از این‌رو مادامی که در محیط خانه و خانواده آرامش برقرار باشد، جوان، با وجود تنش‌ها و تضادها در سطح جامعه، امید این را دارد که به خانه بازمی‌گردد و آرامش پیدا می‌کند، حال آنکه اگر این معادله معکوس باشد و جوان در کنار اعضای خانواده‌اش به آرامش نرسد، سعی می‌کند آرامش را - هر چند به طور واهی - در بیرون از خانه به دست بیاورد.

میرزاخانی با بیان این موضوع مهم، به جو حاکم بر محیط خانه و خانواده خودشان اشاره می‌کند و می‌گوید: «من و همسرم در زندگی مشترک از سایر افراد جامعه مستثنی نبودیم و نیستیم؛ به این معنا که در سطح خانواده ما نیز مشکلات و کم و کاستی‌هایی وجود داشته که من و مادر مریم، مدیریت آنها را بر خود واجب می‌دانستیم زیرا همواره می‌خواستیم از مشکلاتمان در مقابل فرزندانمان حرفی به میان نیاوریم تا در فضایی آرام، فرزندانی سلامت و مؤثر پرورش دهیم. می‌توانم صادقانه گواهی بدهم که صداقت، سادگی، شفافیت و ملاک‌های معنوی همواره و همیشه در خانواده ما در اولویت بودند و مسائل مالی و صحبت کردن درباره پول و این چیزها هرگز جایی در بحث‌های ما در خانه نداشت زیرا فاکتورهای اخلاقی هستند که بر تمام مشکلات چیره می‌شوند.»

دنیای آرام مریم
او ادامه می‌دهد: «در آیاتی از قرآن به فطرت پاک انسانی اشاره شده به‌همین خاطر است که من می‌گویم از «مریم» یک اسطوره نسازیم چرا که افراد زیادی پتانسیل این را دارند که بر اساس توانایی‌هایشان «مریم» باشند؛ مشروط بر اینکه در فضای خانواده‌شان به اصول مهم توجه و در سطح اجتماع نیز به استعدادهایشان جهت داده شود.»

میرزاخانی که سادگی، شفافیت و صداقت را از اصول ثابت زندگی می‌داند و رعایت آنها را در خانواده بسیار راهگشا می‌داند، اضافه می‌کند: «نگاهی گذرا به پیرامونتان بیندازید، جمادات، نباتات و حیوانات دروغ نمی‌گویند. این تنها انسان‌ها هستند که بی‌صداقتی آنها را از اتفاقات خوب می‌راند و دور می‌کند. ما باید صداقت پیشه کنیم و از عمق درونمان صادق باشیم و شک نکنیم که فرزندانمان این صداقت را با تمام وجودشان درک می‌کنند. با توجه به شرایط انسانی و اتفاقات امروز، اعتقادم این است که جوانان ایران به جد جوانان خوبی هستند و باید مسئولان مربوطه و دغدغه‌مندان در تلاش باشند تا این استعدادها را کشف و در جهت شکوفایی هدایتشان کنند. البته اگرچه هم‌نسل‌های من که از 50 تا 70 ساله‌ها را تشکیل می‌دهند در این مهم موظف هستند اما جوان‌ها نیز باید وظایفی را در این خصوص برای خودشان در نظر بگیرند.»

وی در پاسخ به اینکه تا چه حد خود را در شخصیت ارزشمند مریم سهیم می‌داند، گفت: «من و مادر مریم با اینکه برای پرورش هر چه بهتر فرزندانمان همکاری خوبی با هم داشتیم - و ناگفته نماند که همسرم در حفظ آرامش خانواده نقشی به‌سزا داشته است - اما در ارزشمند بودنی که از آن صحبت می‌کنید، نقشی نداشتیم. مریم از همان کودکی جدیت و پشتکار بالایی داشت و هر چه که بزرگ‌تر شد به پختگی بیشتری رسید. علاوه بر این بسیار متواضع و افتاده بود و همیشه می‌خواست در کمال سادگی و به دور از جنجال و شهره بودن، کار خودش را انجام دهد و از آنجا که از ته دل باور داشت برجسته ساختن موفقیت‌ها، حجاب و غرور به‌دنبال دارد، از مشهور شدن و مورد توجه قرار گرفتن دوری می‌کرد و همواره می‌خواست شهرت، او را از کار و اهدافش دور نسازد.»

در ملکه ریاضی یادآور شد: «گذشته از اینها برای مریم بسیار مهم بود که من و مادرش از او و عملکردش رضایت داشته باشیم، به همین خاطر خوشحالی ما از موفقیت‌هایش، انگیزه‌اش را برای برداشتن گام‌های رو به جلو بیشتر و دوچندان می‌کرد. مریم شخصیت مستقلی داشت اما با این حال اهل مشورت کردن بود و در مسائل مختلف نظر ما را جویا می‌شد. در مجموع فرزندی بود که با حضورش به من انرژی و احساس افتخار می‌بخشید.»

هزاران مریم میرزاخانی
میرزاخانی اظهار کرد: «ادبیات و فرهنگ غنی و در هم گره خورده ایران بی‌شک از بهترین منابعی است که امروز می‌توان راهکارهای زندگی‌بخش را از جزء به جزء آن استخراج کرد. گذشته از این، دقیق‌شدن در احوال نسل‌های گذشته و راهکارهای آنها برای کامل‌کردن پازل هزارتکه زندگی، می‌تواند معیاری برای سبک زندگی به حساب بیاید. بی‌گمان، مطالعه و تأمل در آموزه‌های فرهنگی و تاریخی‌مان بسیار راهگشاست. پدرهای امثال من، روستایی و کشاورز بودند، ما به همت خودمان و با الگو گرفتن از گذشتگانمان توانستیم راهمان را پیدا کنیم و از تحصیلکرده‌های جامعه باشیم. این در حالی است که جوان‌های امروز کم‌طاقت هستند و انگار برای جدال با مشقت‌های زندگی حوصله ندارند. ضمن اینکه تحصیلکرده‌های جوان امروز، فرزندان پدر و مادرهای تحصیلکرده و هم‌نسل من هستند که شاید بتوان گفت به نسبت نسل‌های پیشین خود برای رقم زدن موفقیت تلاش چندانی نمی‌کنند.»

احمد میرزاخانی که این روزها به همراهی چند نفر دیگر در تدارک راه‌اندازی بنیادی برای کشف و شکوفایی استعدادهاست، در این‌باره نیز خاطرنشان کرد: «وجود چنین بنیادی برای این است که گمان نکنیم ایران تنها یک مریم میرزاخانی داشته است. ایران هزاران «مریم» دارد که متأسفانه بسیاری‌شان فرصت شکفتن پیدا نمی‌کنند. تنها باید آنان را یافت و میدان داد تا هر کدام در جایگاه خودشان و متناسب با توانمندی‌هایی که دارند، بشکفند و ارزش‌هایشان را به اثبات برسانند و هر کدام یک مریم میرزاخانی باشند.»
منبع: ایران
pejuhesh232
 
پست ها : 3890
تاريخ عضويت: سه شنبه دسامبر 07, 2010 11:22 pm


بازگشت به نشر گزارشات رسانه حيات اعلى


Aelaa.Net