تصحيح و تدقيق زبان فارسي

نشر گزارشات مفید برای توجه به حیات اعلی

مدير انجمن: najm134

دستور زبان عربی در فارسی

پستتوسط najm134 » يکشنبه آگوست 19, 2018 5:43 pm

دستور زبان عربی در فارسی


با این‌که موردهایی از قاعده‌های دستوری عربی در زبان فارسی نسبت به كلمات عربي متداول است، ولی این به معنی استفاده بی‌دلیل از قاعده‌های دستوری عربی در فارسی براى كلمات باريشه فارسي نیست.

Image

بسیاری از ادیبان فارسی زبان که زبان عربی را هم خوب می دانستند، در حد و حدود منطقی در گرفتن کلمه‌هایی از زبان عربی، در جایی که کلمه‌ای عربی به کار می‌برند، باید پیرو قاعده‌های عربی حاکم بر آن کلمه باشند.

یکی از این موردها "مطابقه صفت با موصوف" است.
در اینجا مثالی می‌آورم تا موضوع روشن‌تر شود.
فرض کنیم که در عربی می‌خواهیم برای "الکاتب"، یعنی نویسنده، از مصدر "فضل" صفت بیاوریم. چون در عربی صفت با اسم یا موصوف در مفرد (singular) و تثنیه (dual) و جمع (plural)،
و همچنین در مذکر (masculine) و مـؤنث (feminine) مـطابقـت می‌کـند،
کاربرد صـفـت از مصدر "فضل" برای موصوف یا اسم، که در اینجا "الکاتب" است، به صورت‌های زیر در می‌آید:

۱- مفرد، مذکر : الکاتب الفاضل

۲- مفرد، مؤنث : الکاتبـه الفاضله

۳- مثنی، مذکر : الکاتبان الفاضلان

۴- مثنی، مؤنث : الکاتبتان الفاضلتان

۵- جمع سالم، مذکر : الکاتبون الفاضلون (الکاتبین الفاضلین، درست است اما متداول نیست)

۶- جمع سالم، مؤنث : الکاتبات الفاضلات ( یا الفضیلات)

۷- جمع مکسر (شکسته) : الکُتــاب الافاضل

ضمناً در بسیاری موردها برای جمع مکسر صفت به صورت مفرد مؤنث می‌آید. مثل کُتُب قدیمه، امور بعیده، موارد عدیده، احجار کریمه (سنگ‌های قیمتی)، اشیاء نفیسه، وسائل مربوطه، غنائم حربیه، خصائل حسنه، و مانند این‌ها.
نویسندگان کلاسیک این قاعده مطابقت صفت و موصوف را، که یک قاعده دستوری زبان عربی است، براى كلمات با ريشه عربي در زبان فارسی رعایت می‌کردند، ولو اينكه زبان فارسی ، که مذکر و مؤنث و تثنیه و جمع مکسر ندارد و در آن صفت به طور کلی با موصوف مطابقت نمی‌کند،

نویسندگان و مترجمانی امروزى هم این قاعده دستوری زبان عربی را در زبان فارسی به کار می‌برند. این نمونه‌ها را در اینترنت در نوشته‌های امروزی پیدا کرده‌ام:
بلده عظیمه، معجزات عظیمه، مهمات عظیمه، قدرت عظیمه علماء، اشیاء عظیمه، اکتشافات عظیمه، اقالیم مختلفه، احجار کریمه (سنگ‌های قیمتی)، مجاری میاه (آبراه‌ها، رودها و نهرها)، اقالیم ثلاثه، اطلاعات مبسوطه، مراجع عظام، حضرات آیات عظام، دولت کریمه، اولاد امجاد، طریقه مستقیمه، دلایل مشروحه، دیون معوقه، حقایق مسـلمـه، مسـئله مشـکلـه، مطـالب وارده، خسـارات وارده، مـراســلات واصله، اصول موضوعه، قوانین نافذه، معاملات مکروهه، تجارات مکروهه، اخلاق مذمومه، و مانند این‌ها بسیار و بسیار.

در زبان فارسی در مقابل آن هفت صورت صفت و موصوف عربی فقط دو صورت داریم : مفرد به صورت "نويسنده فاضل" و جمع به صورت "نويسندكان فاضل".

این قاعده مطابقت صفت با موصوف، مخصوصاٌ در مورد اسم یا موصوف مؤنث همجنين در كلمات فارسي كه معناي مؤنث دارند (در نزد برخي نويسندكان) هم رعايت مي شود
مثل اينکه در موردهایی که موصوف یک کلمه فارسی برای جنس ماده یا کلمه‌ای است که به مصوت کسره (همزه غیر ملفوظ) ختم می‌شود، صفت را به صورت مؤنث می‌آورند،
مانند دوشیزه مکرمه، دوشیزه جمیله، همشیره محترمه، خانه متروکه، پرونده مربوطه، پرونده مطروحه، و مانند این‌ها.
و اي بخاطر اين است كه مثلاً دوشیزه به جنس ماده گفته می‌شود، صفت آن را مؤنث می‌آورند، نه به دلیل اینکه کلمه "دوشیزه" به های غیرملفوظ یا تای مربوطه ختم می‌شود،
اما در برخى موارد رعايت قاعده عربي نمي شود مثلاً می‌گویند دختر عزیز، مادر صبور، زن مقبول، عروس حسود، خواهر محزون، و نمی‌گویند دختر عزیزه، مادر صبوره، زن مقبوله، عروس حسوده، و خواهر محزونه
نویسنده: علیزاده طوسی، زبانشناس
البته اينها بايد ساماندهي شود و توسط زباندانان مسلمان كه عداوتي با وجود كلمات عربي در ميان فارسي دري ندارند؛ ترتيب شود كه در چه مواردي كدام رعايت شده يا نشده و كدام ذوجهين است.
najm134
 
پست ها : 1959
تاريخ عضويت: چهارشنبه فبريه 03, 2010 10:15 am

اسم جمع: جمع مؤنث عربی در فارسي دري

پستتوسط najm134 » يکشنبه آگوست 26, 2018 4:22 pm

اسم جمع: جمع مؤنث عربی در فارسي دري


Image

در هنگام استفاده از کلمه‌های عربی فارسی شده باید به کاربرد درست اسم و ضمیر در دستور زبان فارسی توجه کرد و از قواعد زبان عربی استفاده نابه‌جا نکرد.
می‌دانیم که در زبان فارسی برای اسم (Noun) و ضمیر (Pronoun) مؤنث و مذکر نداریم. بنابراین دلیلی ندارد که اگر کلمه عربی فارسی شده مؤنث باشد، جمع آن را با پیروی از قاعده دستوری عربی با پسوند "ات" بیاوریم. مثلاً کلمه‌های مصاحبه، مربوطه، شجره، و جبهه در عربی "مؤنث" است و علامت تأنیث در آن‌ها "ة" آخر کلمه است که در فـارسـی به صورت "کـسره" تلفظ می‌شود و به آن "های غیر ملفوظ" می‌گویند. جمع این اسم‌های مؤنث در عربی مصاحبات، مربوطات، شجرات، و جبهات است، ولی در فارسی هم مى توان به صورت عربي جمع بست تا صبغه دري بودن فارسي را قويتر كنيم هم مي توان به زبان محاوره عامه آن‌ها را با پسوند جمع فارسی به صورت جمع درآوریم و بگوییم مصاحبه‌ها، مربوطه‌ها، شجره‌ها، و جبهه‌ها.

جمع مؤنث عربی هم مثل بعضی از جمع‌های مکسر، در زبان فارسی وظیفه‌ای متفاوت با وظیفه عربی خود پیدا کرده است و پسوند "ات" آن برای "اسم جمع" و "جمع نوع" به کار می‌رود. با همین وظیفه غیر عربی است که در زبان فارسی بعضی از کلمه‌های فارسی را هم با این پسوند به صورت جمع در می‌آوریم، مثل باغات، سبزیجات، کارخانجات (کارخانه‌جات)، شمیرانات، دستجات (دسته‌جات)، شیرینیجات، ترشیجات، روزنامجات (روزنامه‌جات)، نوشتجات (نوشته‌جات)، میوه‌جات و مانند این‌ها. در لغتنامه دهخدا زیر پسوند "جات" آمده است:

"علامت جمع در فارسی. تازیان بعضی کلمات فارسی مختوم به "هـ" غیر ملفوظ را تعریب کرده به "ات" جمع بسته‌اند، و ایرانیان این گونه جمع معرب را از آنان اقتباس کرده و کلمات دیگر (اعم از فارسی و عربی و غیره) را نیز به همان سیاق استعمال کرده"اند."

در اینجا این اشاره لازم است که عـلامه علی اکبر دهخدا، و همچنین دکتر محمد معین و دیگر دانشورانی که در تدوین و ویراستاری این لغتنامه همکاری داشته‌اند و دانشورانی که دستور زبان فارسی نوشته‌اند، در مورد "جات" به دو نکته مهم توجه نکرده‌اند. اول اینکه پسوند "ات" داریم، نه پسوند "جات"، و "ج" که میان اسم و پسوند می‌آید، چنانکه من سال‌ها پیش در مقاله‌ای نوشتم، یکی از "صوت‌های نرم‌خوانی" در زبان فارسی است. من پنج صوت نرم‌خوانی در زبان فارسی امروز یافته‌ام که عبارت است از "ج"، "گ" (بیحوصلگی، بیعلاقگی، خستگان، بستگی، بستگان)، "د" (بدین، بدان)، "ز" (بزش، بزشان: در لهجه خراسانی) و "ه" (بهت، بهش، بهتـان، بهشـان: در لهـجه تهـرانی) . وقـتی کـه دو کلـمه با هـم ترکـیب می‌شود که صوت آخر کلمه اول و صوت اول کلمه دوم "مصوت" (Vowel) باشد، خواندن دو مصوت دشوار می‌شود و بنابراین یک صوت نرم‌خوانی در میان آن‌ها آورده می‌شود. مثلاً کلمه "نوشته" به مصوت کوتاه کسره ختم می‌شود و صوت اول پسوند "ات" هم مصوت بلند "ا" یا "الف" است و بنابراین برای آسانی و نرمی تلفظ این کلمه مرکب، در میان این دو مصوت، حرف غیرمصوت (Consonant) "ج" را می‌آوریم و می‌گویم "نوشته‌جات". اما در جمع بستن کلمه "باغ" که صوت آخر آن غیر مصوت است، در جمع با "ات" می‌گوییم "باغات".

نکته دوم این است که البته ایرانیان پسوند "ات" را از عربی گرفته‌اند، ولی به کاربرد آن وظیفه دیگری داده‌اند، به این معنی که این پسوند را، چنانکه قبلاً اشاره شد، برای "اسم جمع" و "جمع نوع" به کار برده‌اند. حتی کلمه‌های عربی‌ای که با "ات" جمع بسته می‌شود، در فارسی حالت جمع عادی ندارد و با مفهوم "اسم جمع" و "جمع نوع" به کار می‌رود، مثل مرکبات، اطلاعات، اصلاحات، امکانات، اقدامات، مالیات، اعتبارات، محاسبات، معاملات، ارتباطات، اختیارات، اعلانات، انتخابات، تشکیلات، تعمیرات، خدمات، مخابرات و مانند این‌ها، که مفرد این کلمه‌ها با پسوند "ها" با حاصل معنی آن‌ها در جمع با "ات" تفاوت معنی دارد. برای توجه به این تفاوت معنی، مفرد نمونه‌های بالا را با "ها" جمع می‌بندیم، به این صورت: مرکـبه‌ها، اطلاع‌ها، اصلاح‌ها، امکان‌ها، اقدام‌ها، مالیه‌ها،اعتبارها، محاسـبه‌ها، معامـله‌ها، ارتباط‌ها، اختـیارها، اعـلان‌ها، انتخـاب‌ها، تشـکیل‌ها، تعمیرها، خدمت‌ها، مخابره‌ها.

در اینجا چند نمونه از نوشته‌های سایت بی‌بی‌سی فارسی می‌آورم. در موردهایی که این نمونه‌ها از جاهای دیگری گرفته شده باشد، در پرانتز یادآوری می‌شود:

• کلمـات (کـلمه‌هـا)، مثـال: "اسـتفـاده از کلـمات (کلمه‌هـای) خارجی در قم ممنوع شد"، "شیوه ترکیب کلمات (کلمه‌ها) با طرح‌ها می‌تواند تعابیر (تعبیرهایی) گوناگون را (را زائد) تداعی کند". (این اشاره را لازم می‌بینم که در جمله اخیر منظور نویسنده از "کلمات" کلام و گفتار نیست.)
• جملات (جمله‌ها)، مثال: "یکی از جملات (جمله‌های) این پروتکل به روشنی می‌گوید که اهداف (هدف‌های) غیر نظامی نباید هدف(!) حمله یا انتقام قرار گیرد‌"، "و این روزنامه هم با تغییر جملات (جمله‌ها) عین مفهوم را به خواننده ارائه می‌دهد".

• تشبیهات و استعارات (تشبیه‌ها و استعاره‌ها)، مثال: "نادر نادرپور در شعرهای خود تشبیه‌ها و استعاره‌های تازه و بدیع زیاد دارد" (این مثال از سایت بی‌بی‌سی نیست.)

• تأثیرات (تأثیرها)، مثال: "آقای نصر برای عرفان اسلامی و تأثیرات (تأثیرهای، یا تأثیر به صورت مفرد) آن در حیات (زندگی) اجتماعی و فکری اسلام اهمیت خاص قائل است"، «موضوع برنامه تأثیرات (تأثیرهای) مثبت و منفی فیلم‌های هندی بود".

• تغییرات (تغییرها)، مثال: "در برنامه این هفته تغییرات (تغییرهای) احتمالی در عرصه شبکه‌های ماهواره‌ای فارسی زبان بررسی خواهد شد"، "دولت فواد سنیوره، نخست وزیر لبنان، تغییرات (تغییرهای) اخیر صحنه سیاسی این کشور را منعکس نمی‌کرد".

• عادات (عادت‌ها)، مثال: "برای تشویق مردم به عادات (عادت‌های) سالم، با مدارس، رستوران‌ها، شرکت‌ها و کارشناسان بهداشتی همکاری می‌کند"، "شامپانزه‌ها مانند انسان از عادات (عادت‌ها) و سنن (سنت‌های) جمعی پیروی می‌کنند"، "به گفته دفتر بهبود اخلاقی پکن، مبارزه با یکی دیگر از عادات (عادت‌های) بد شهر نیز در دستور کار است: ریختن آشغال روی زمین".

• صفحات (صفحه‌ها)، مثال: "گوگل به کاربران اینترنت صفحات (صفحه‌هــای) شخصی ارائه می‌دهــد"، "روزنامه‌های اصلاح‌طلب... در صفحات (صفحه‌های) نخست خود تصاویری (تصویرهایی) از شاه امان الله و... چاپ کرده‌اند".

• غـات (لغت‌ها)، مثـال: "یکصد تن از نمایندگان مجلس شورای اسلامی در نامه‌ای ... در عدم استفاده از لغات (لغت‌ها) و واژه‌های بیگانه در قوانین تأکید کردند" (در این جمله نویسنده هم "لغات" با جمع مؤنث عربی به کار برده است، هم در کنار آن کلمه فارسی "واژه‌ها" را!)، "در مکالمات (گفتگوی) روزمره لغات (لغت‌های) فارسی زیادی به کار می‌برند".

• مقالات (مقاله‌ها)، مثال: "گزارش‌ها و مقالات (مقاله‌های) تحلیلی درباره کشته‌ها و ویرانی‌های بم"، "عمده مطالب (مطلب‌های عمده) کتاب مقالات (مقاله‌ها) و نوشتارهایی (نوشته‌هایی) است که چندی پیش در کنفرانسی تحت همین (با همین) عنوان در لندن اشاره شد"، "رشد تعداد مقالات (مقاله‌ها) مستمر است" (شماره مقاله‌ها پیوسته افزایش پیدا می‌کند، پیوسته در افزایش است)".

• سؤالات (سؤال‌ها، پرسش‌ها)، مثال: "سرویس (!) سؤالات (سؤال‌ها) و پیشنهادات (پیشنهادهای) مرکز اطلاعات و آمار زنان آمادگی خود را برای دریافت پیشنهادات و سؤالات (پیشنهادها و سؤال‌های) شما... اعلام می‌دارد"، "باید در صحن مجلس حاضر شود و به سؤالات نمایندگان درمورد (درباره) عملکردهای خود پاسخ گوید".

نویسنده: علیزاده طوسی، زبانشناس
najm134
 
پست ها : 1959
تاريخ عضويت: چهارشنبه فبريه 03, 2010 10:15 am

استفاده از انتخاب کلمه

پستتوسط najm134 » شنبه اکتبر 13, 2018 11:59 pm

تصحيح و تدقيق در نوشتن و گفتن فارسي:
استفاده از انتخاب کلمه

زبان رسانه‌ای زبان گفتاری است و زبان گفتاری نمی‌تواند رسمی باشد. حفظ حالت طبیعی زبان به انتقال سریع مفهوم به مخاطب کمک فراوانی می‌کند.

گاهی در خواندن شعر یا نثر ادیبانه به ترکیب‌هایی برمی‌خوریم که در فهمیدن معنای آن‌ها مشکلی نداریم، اما اگر بخواهیم آن‌ها را به زبان روزمره بازگو کنیم، می‌بینیم که همان مفهوم‌ها به صورتی مختصر و ساده در زبان گفتاری بیان می‌شود.مثلاً کلمه "بررسی" که اسم است و از فعل "بررسیدن" گرفته شده است، در برابر کلمه‌های study و research انگلیسی به کار می‌رود. "بر رسیدن" را به همین صورت در زبان فارسی امروز به ندرت به کار می‌برند، ولی در ادبیات کلاسیک به کار رفته است. به نمونه‌ای نگاه می‌کنیم از "تاریخ بیهقی":
"دل در آن بست که برمک را از بلخ بیاورد و وزارت خویش بدو دهد. اندیشید که مگر (شاید) هنوز گبر باشد. پس بر رسید (بررسی کرد). مسلمان‌زاده بود. شاد شد.»
و "ناصر خسرو" می‌گوید:
"بر رس (بررسی کن) که کردگار چرا کرده ست این گنبد مدور خضرا را؟"
شمار کمی از نویسندگان و مترجمان امروز، با توجه به کار برد فعل "بررسیدن" در ادبیات کلاسیک، گاهی آن را به همان صورت به کار می‌برند، ولی عادت به فعل مرکب "بررسی کردن" نمی‌گذارد که آن را طبیعی احساس کنیم. مثلاً در نوشته‌ای در گوگل فارسی آمده است: "جهانی شدن و جهانی‌سازی را از ابعاد گوناگون می‌توان بررسید". در نوشته‌ای دیگر می‌خوانیم: "پیوند هنر فناوری و هنرهایی که از فناوری پدید آمده است، پیوندی است که می‌توان آن را از دیدگاه‌های گوناگون کاوید و بر رسید".
واقـعـیت این اسـت کـه امـروز "بررسـیدن" کاربـردی متــداول ندارد، اما "بررسی کردن" برای مفهوم "تحقیق کردن" و "مطالعه کردن" کفایت می‌کند. با وجود این، نویسندگان و مترجمانی که شیفته "لفظ‌بازی شبه ادیبانه" هستند، آن را پیش پا افتاده می‌دانند و به جای آن می‌گویند "مورد بررسی قرار دادن". این جور لفظ‌بازیهای شبه ادیبانه در زبان گفتاری جایی ندارد.
شاید بسیاری از این گروه نویسندگان و مترجمان رسانه‌های گروهی نوشتن یا سخن گفتن را کاری "رسمی" می‌پندارند و در نظر آن‌ها لفظ‌بازی شبه ادیبانه در نوشتن یا سخن گفتن پیروی از "زبان رسمی" است. به این‌ها باید گفت که زبان رسانه‌های گروهی، زبان گفتاری است، و زبان گفتاری ‌"رسمی" نیست، طبیعی است. ظاهراً هرجا که سازمانی و رسمیتی هست، زبان کج و معوج می‌شود تا رسمیت خود را نشان دهد. به شخصی در تهران تلفن می‌کنید، حضور ندارد. صدایی خشک و رسمی می‌گوید: "مشترک مورد نظر در دسترس نمی‌باشد. بعداً شماره گیری نمایید". شما با کمی درنگ می‌فهمید که مثلاً می‌خواهد بگوید: "طرف تلفنی شما حضور ندارد. بعداً تلفن کنید". به این ترتیب "حضور ندارد" لابد به صورت رسمی می شود "در دسترش نمی‌باشد" و "تلفن کنید" می‌شود "شماره گیری نمایید".
به چند فعل سادۀ گفتاری و صورت رسمی آن‌ها که در گوگل فارسی آمده است، نگاه می‌کنیم: تصویب کرد (مورد تصویب قرار داد)، اهانت کرد (مورد اهانت قرار داد)، مطالعه کرد (مورد مطالعه قرار داد)، تأیید کرد (مورد تأیید قرار داد)، اجرا خواهد شد، به اجرا در خواهد آمد (مورد اجرا قرار خواهد گرفت، به مورد اجرا گذاشته خواهد شد)، قبول کرد (مورد قبول قرار داد)، خواهد فرستاد (ارسال خواهد داشت)، می‌فرستد (ارسال می‌دارد)، زیاد خواهد کرد، خواهد فزود (افزونی خواهد بخشید)، شدید خواهد کرد (شدت خواهد بخشید)، رفت (عزیمت نمود)، رفته‌اند (عزیمت نموده‌اند)، امضاء شد (به امضاء رسید)، به تفاهم رسیدند (به تفاهم نائل آمدند)، توافق کردند (توافق حاصل نمودند)، اقدامات لازم را انجام دهید (اقدامات لازم را مبـذول دارید)، به ... توجـه بیشـتری کـرده اسـت (به... تـوجـه بیـشتری مبذول داشته است).
این شیوه رسمی‌نویسی که در آن عبارت‌های ساده و سر راست و مختصر گفتاری به عبارت‌های پیچیده و غیرطبیعی و دراز تبدیل می‌شود، در واقع شبیه گذاشتن لقمه در دهان از پشت گردن است که اصطلاحاً به آن "اَکل از قفا" می‌گویند، و بخشی به جا مانده از شیوه منشیان دوره صفویه و قاجاریه است. انشاء در آن دوره‌ها هم به معنی سخن پردازی، سخن آفرینی، نویسندگی، شاعری، و تألیف عبارات بود (لغتنامۀ دهخدا)، هم به معنی نامه‌ها و نوشته‌های اداری و رسمی، و نویسنده آن‌ها منشی، دبیر، و مترسل خوانده می‌شد. ناظم الاطباء در فرهنگ خود "منشیانه" را این طور تعریف کرده است: "منسوب به انشاء و بلاغت و هر آنچه به طور انشاء نویسند"، و در تعریف "انشاء" گفته است: "نوشته مترسلانه و فصیح و با سجع و قافیه، هر نوع نوشته‌ای که مراد از آن نمایاندن قدرت نویسندگی و تعیین ارزش نوشته باشند".
بدیهی است که نویسنده یا مترجم رسانه‌های گروهی "انشاء نویس" نیست و بهتر است که از کاربرد آنچه از شیوه "نثر منشیانه" آن دوره‌ها به جا مانده است، و من آن را "لفظ‌بازی شبه ادیبانه" می‌خوانم، پرهیز کند.
کلمه‌ها و ترکیب‌های غیر رادیویی
شاید کسانی باشند که با شنیدن عبارت "کلمه‌‎ها و ترکیب‌های غیر رادیویی"، بگویند: "مگر کلمه‌ها و ترکیب‌هایی در زبان فارسی هست که به کار بردن آن‌ها در رادیو مجاز نباشد؟" در جواب این کسان می‌گویم که منظور از غیر رادیویی بودن، زشت، وقیح، یا خلاف اخلاق عمومی بودن نیست، چون کاربرد این گونه کلمه‌ها و ترکیب‌ها را معمولاً مردم در هیچ جا روا نمی‌دانند. اما، همان طور که قبلاً در موردی دیگر اشاره کردم، زبان رادیویی زبان گفتگوی روزمره است. مثلاً شما اگر شاعر باشید، چه شعر خوب بگویید، چه شبه شعر، کسی نمی‌تواند به شما حکم کند که به جای کلمۀ متداول "مجسمه" یا کلمۀ کمتر مـتداول "پیکره"، کلمه نامتـداول "تنـدیس" را به کار نبرید.
یک شاعر می‌تواند بگوید:
تندیس وار با خود و بیگانه از همه
اِستاده در گذرگه رگباری از تگرگ...
و شاعری دیگر می‌تواند بگوید:
تو را دوست می‌دارم
به سانِ تندیس میدانی بزرگ...
اما گوینده رادیو درست نیست، لازم نیست، و طبیعی نیست که بگوید: "به دانشجویان اجازه ندادند یک تندیس بلند هشت متری را که یادمان سرافکندگی نام دارد، به محوطه دانشگاه وارد کنند"، یا بگوید: "فلان هنرمند از سال 1998 به خلق آثار هنری در قالب کولاژ و تندیس روی آورده است"، یا بگوید: "شهرداری رشت با الهام از آیه شریفه "ن والقلم و ما یسطرون" تندیسی به نام تعلیم و تربیت در میدان فرهنگ رشت بنا نمود".
آیا کسانی که در زبان رسانه‌های گروهی سماجت دارند که کلمه‌ای مثل "تندیس" را جانشین "مجسمه" بکنند که عربیِ فارسی شده و متداول است، شیفته زیبایی و غرابت این جور کلمه‌ها هستند، یا هدف آن‌ها کاربرد کلمه‌های فارسی نامتداول یا فارسی نوساخته و اخراج نظیر عربی متدوال و همه فهم آن‌ها از کشور زبان فارسی است؟ اگر فقط "زیبایی و غرابت" جواز کاربرد کلمه‌های غیر رادیویی باشد، زبان رادیویی چنین جوازی را به کسی نمی‌دهد. اما اگر این کسان تصور می‌کنند که با کاربرد شماری از این کلمه‌ها خدمتی در راه پاکسازی زبان فارسی از کلمه‌های عربی یا به طور کلی بیگانه کرده‌اند، خوب است که در جمله‌های نمونه، در کنار کلمه تندیس، به بعضی کلمه‌ها و عبارت‌های دیگر توجه کنیم که فارسی متداول آن‌ها موجود است و نویسندگان این جمله‌ها آنها را به کار نبرده‌اند:
• وارد (کنند) = بیاورند
• خلق آثار (هنری) = آفرینش کارهای هنری
• تعلیم و تربیت = آموزش و پرورش.
اما ظاهراً در کاربرد کلمه‌های غیر رادیویی هیچ ملاک منطقی و ثابتی وجود ندارد. من به کلـمه‌هـایی غیر رادیویی می‌گـویم کـه خود نویسندگان و مترجمان رادیو در گفتگو با دیگران به کار نمی‌برند، و چون شنوندگان رادیو هم همان "دیگران" هستند که گویندگان رادیو با آن‌ها "گفتگو" می‌کنند، بهتر است که از کاربرد آن‌ها خودداری کنند. مثلاً ما در گفتگو با دیگران نمی‌گوییم: "شما از یک سو سخن‌های حسابی می‌گویید، و از سوی دیگر به سخن‌های حسابی دیگران گوش نمی‌دهید"، بلکه می‌گوییم: "شما از یک طرف حرف‌های حسابی می‌زنید، و از طرف دیگر به حرف‌های حسابی دیگران گوش نمی‌دهید". بنابر این می‌توانیم کلمه "طرف" را رادیویی بدانیم و کلمه "سو" را غیر رادیویی.
برای رادیویی یا غیر رادیویی شناختن یک کلمه یا ترکیب معیاری بهتر از تداول در زبان گفتاری نداریم. وقتی که در تداول گفتاری یک کلمه یا ترکیب احساس تردید بکنیم، بهترین کار این است که آن کلمه یا ترکیب را در یک جمله بگذاریم و آن جمله را به یک مخاطب فرضی بگوییم. مثلا نویسنده یا مترجمی که می‌نویسد: "آیا آمریکا در اندیشه مداخله نظامی در ایران است؟"، می تواند کلمه "اندیشه" را در جمله‌ای ساده در گفتگوی روزمره از یک مخاطب فرضی بپرسد: "حالا تو در اندیشه عوض کردن خانه هستی؟" این جمله گفتاری فوراً به آن نویسنده یا مترجم می‌گوید: "کلمه اندیشه را بردار و به جای آن کلمه فکر را بگذار تا حالت طبیعی پیدا کنم!" فکر می‌کنم که آوردن چند نمونه دیگر برای روشن‌تر شدن موضوع این بحث کافی باشد.
• "ارتش عراق همچنان در حال طی فرایند سازماندهی مجدد است". خیلی ساده می‌توانیم بگوییم: «ارتش عراق در حال تجدید سازمان است".
• ... در مورد موضوعات مطروحه بین ایران و اتحادیه اروپا...» موضوع‌های طرح شده یا مطرح شده.
• "طبق اطلاعات واصله به او..." عبارت انگلیسی این بوده است: "he had learned that". می‌بینیم که عبارت انگلیسی ساده و رادیویی است. می‌گوید: "او اطلاع پیدا کرده بود که..."، "او شنیده بود که..."، "او فهمیده بود که..."
• "برگردان اظهارات موریس کاپیتورن را می‌شنوید". کلمه "ترجمه" در حالت اسم و "ترجمه کردن" در حالت فعل و "مترجم" در حالت اسم فاعل کاربرد عام دارد، اما "برگردان"، "برگرداندن"، "برگرداننده" را بعضی از مترجمان و نویسندگان در زبان نوشتاری به کار می‌برند. شنیدنی است که اصل کلمه "ترجمه" فارسی است. در گذشته دور "ترزبان" به فارسی به معنای "مترجم" به کار می‌رفت. معرب آن "ترزفان" و "ترجمان" است. در "لغتنامه دهخدا" به نقل از "غیاث اللغات" و "آنندراج" درباره اصل کلمه "ترجمه" آمده است: "ترجمان: کسی که داننده دو زبان باشد، که صاحب یک زبان را به صاحب زبان دیگر بفهماند، و این معرب ترزبان است و ضم جیم از آن است که زبان به ضم اول است و به فتح نیز آمده و بعد معرب کردن این لفظ، مصدر و افعال و اسماء از آن اخذ کردند چون ترجم یترجم ترجمه فهو مترجم..." این تعریف را برای کسانی آوردم که از کلمه "ترجمه" به تصور عربی بودن، روگردانند و به جای آن "گردانیدن" به کار می‌برند.
• "استقلال کامل و بدون قید و شرط عراق هدف ماست و ما در راه نیل به این هدف تلاش می‌کنیم". بیان رادیویی: "... برای رسیدن به این هدف..."
• "... جابه‌جایی زمین به باستان‌شناسان کمک کرد [که] به چند کشف مهم نایل شوند". بیان رادیویی: "... کمک کرد که چند کشف مهم بکنند" یا "جابه‌جایی زمین موجب شد که باستان‌شناسان چند کشف مهم بکنند".
• "... مسئولیت تمامی اوضاع کنونی کشور را بر عهده او و سپس بر عهده آقای فلان می‌گذارد». کلمه "سپس" رادیویی نیست چون مثل کلمه "بعد" کاربرد گفتاری ندارد.
• "... وی سپس پرسید..." نه "وی" به جای "او" کلمه رادیویی است، نه "سپس". تعجب‌آور است که بعضی از نویسندگان و مترجمان از کاربرد ضمیر "او" سخت گریز دارند و فکر می‌کنند که "وی" اعتبار و عزت بیشتری دارد. معمـولاً همین‌ها هـستند که برای شـخصیت‌های مهم سیاسی بعضی از کشورها ضمیر و فعل جمع به کار می‌برند تا بی‌احترامی نکرده باشند، در حالی که در زبان رسانه‌های گروهی هر شخصیتی با هر مقامی از هر کشوری، در اشاره به او "سوم شخص مفرد" است: "آنچه در مورد ایشان (او) باید یادآور شد آنکه ایشان (او) در سطح بین‌المللی نیز (هم) به خاطر (به دلیل، به علت) دادگاه میکونوس آن وجهه نسبی آقای فلان را ندارند (ندارد)."
• "مهمترین ویژگی (خصوصیت) تحقیقات و مقالات انتقادی استاد فلان این است که ایشان بیشتر متوجه جنبه‌های حرفه‌ای و هنری ادبیات شدند (شد)". اما همین‌ها وقتی که درباره بالاترین شخصیت‌ها و مقام‌های مذهبی و سیاسی و دولتی کشورهای دیگر حرف می‌زنند، آن شخصیت یا مقام "سوم شخص مفرد" است، و تصور هیچ جور بی‌احترامی به او هم وجود ندارد.
najm134
 
پست ها : 1959
تاريخ عضويت: چهارشنبه فبريه 03, 2010 10:15 am

قبلي

بازگشت به نشر گزارشات رسانه حيات اعلى


cron
Aelaa.Net