تصحيح و تدقيق زبان فارسي

نشر گزارشات مفید برای توجه به حیات اعلی

مدير انجمن: najm134

تصحيح و تدقيق زبان فارسي

پستتوسط pejuhesh232 » سه شنبه مه 22, 2018 1:52 pm

.
pejuhesh232
 
پست ها : 4208
تاريخ عضويت: سه شنبه دسامبر 07, 2010 11:22 pm

فارسي صحيح = زبان اخبار: زبان ابزار، زبان اطفار!

پستتوسط pejuhesh232 » سه شنبه مه 22, 2018 2:00 pm

فارسي صحيح = زبان اخبار: زبان ابزار، زبان اطفار!


سلام بر همۀ فارسی زبانها و فارسی دانهای سراسر دنیا. صحبت از زبان فارسی است، و این بار نه از خودِ آن، با طبیعتِ اصیلش، بلکه از چیزی که نوعی از انواع «فارسی بَدَلی» است! بله، صحبت از «زبانِ اخبار» است، که اگر با دقّت به نوعِ «پسامدرنیِ» چند دهۀ اخیرش نگاه کنیم، آن را «زبان ابزار» می بینیم، «زبان اطفار» می بینیم، و «زبان تِتِه پِتِه» و «زبان لوس»، نه زبان فارسی ای که در طول یازده قرن گذشته صدها وُ هزارها معجزۀ کلامی و معنایی داشته است، معجزه هایی که اگر انسان فارسی زبان در گمراهی خود آنها را فراموش کند، خدا فراموش نخواهد کرد.
اوّل، بیرون و دور از «مدرسه»، معنای چند کلمۀ «خانگی» و «کوچه خیابانی» را به یاد بیاوریم. می دانیم که «اطوار» جمع «طور» است و «طور» به معنی حالت و طرز و چگونگی و روش و نوع و قاعده و قانون، عربی است، و عربها به کسی که رفتار و کرداری غریب و عجیب و غیر عادی دارد، می گویند «غریب الاطوار». ما در فارسی همین «اطوار» عربی را، وقتی که می خواهیم کار یا حرکت ساختگی و توأم با خودنمایی و رُسوای کسی را مسخره کنیم، «اطفار» تلفّظ می کنیم و مثلاً می گوییم: «اطفار درمی آورد!»

خوب، اگر کلمۀ «اطفار» را، به شیوۀ عالمهای مکتبی، تلفّظِ عامیانۀ «اطوار» و جمع «طور» ندانیم، می توانیم از آن با پسوند «یای نسبت» (۱)، «صفت نسبی» بسازیم و مثلاً بگوییم: «این آدم در حرف زدن و نوشتن اطفاری است!» نمونه می خواهید؟ بیشتر نوشته ها و ترجمه های رسانه ای، نه فقط در «اخبار»، بلکه در هر زمینه ای. و من به همۀ آنها می گویم «زبانِ اخباری»، چون نویسندگان آنها به زبان به منزلۀ «ابزار» (۲) نگاه می کنند: «ابزار اطّلاع رسانی».

وقتی که از زبان ابزاری و تته پته ای و لوس پسامدرنی صحبت می شود، آدم به یاد سخنورانی زنده نام می افتد که اگر ساعتها در مجلسی حرف می زدند، فکرشان و کلامشان هماهنگ می ماند و سخنشان روان و رسا و دلنشین، از آن جمله «محمّد جعفر محجوب»، نویسنده، مترجم، و پژوهشگر زبان و ادبیات فارسی (۱۳۰۳ تهران - ۱۳۷۴ لس آنجلس)
در همین «زبان اخباریِ ابزاری» است که بسیاری از نویسنده ها و مترجمهای رسانه ای «اطفار» در می آورند، و مثلاً می نویسند: «من از سوی او صحبت نمی‌کنم. از طرف خودم و عدالت حرف می ‌زنم!» جملۀ او در اصل این است: «من از طرف او حرف نمی زنم، از طرف خودم و عدالت حرف می زنم!»

چرا جملۀ او «اطفاری» است؟ برای اینکه از یک طرف زبان را «ابزار اطّلاع رسانی» می داند، و از طرف دیگر می خواهد با این ابزار، ادای «ادیبانه نویسی» هم در بیاورد: اوّل می گوید «از سوی»، بعد می گوید «از طرف»، و باز اوّل می گوید «صحبت نمی کنم»، و بعد می گوید «حرف می زنم»(۳)، و لابد خیال می کند که با تکرار نکردن کلمه ها و به کار بردن مترادف آنها، حالا نثرش هم «رسانه ای» است، هم «ادیبانه»، غافل از این واقعیت که اگر همان طور بنویسد که حرف می زند، بهترین، ساده ترین، و طبیعی ترین نثر را نوشته است و زبانش را ابزاری و اطفاری نکرده است.

یک کلمۀ «خانگی» و «کوچه خیابانی» دیگر «تته پته» کردن است. آدم وقتی نتواند درست و همه فهم حرف بزند، «تته پته» می کند (۴)، یعنی لکنت بیان دارد. وقتی که من، مثلاً، بگویم یا بنویسم: «روسیه ارزیابی آمریکا را بی مسئولانه خواند »، یا «این کشورها در حال دست و پنجه با سیل هستند »، یا «استان دیاله یکی از پُر خطرناکترین مناطق عراق شناخته شده است »، دچار «لکنت کلام» شده ام، چون با روح و روال زبان قومی خودم همان قدر بیگانه ام که یک بیگانۀ نوآموز با زبان فارسی بیگانه است. و اگر، مثلاً، بگویم یا بنویسم: «تحقیقات دربارۀ کمپین انتخاباتی ترامپ مبنای محکمی دارد»، و در جملۀ بعدی به جای «کمپین» (۵) انگلیسی بیگانۀ بیگناهِ بیجا و بیضرورت استعمال شده، بگویم یا بنویسم «مبارزات انتخاباتی»، زبانم را به «لوسی» مبتلا کرده ام.

چرا من باید زبان قومی نجیبِ شریفِ اصیلِ متینِ موقّر عالی طبعِ خودم را این طور خفیف و خوار و لوس و لوده و بی عار و بی بند و بار بکنم؟! زبانتان همواره دارا و دانا و توانا باد!

Image

امیدواریم که زبان فارسی دری به همّت گردانندگان رسانه های گروهی آن قدر «ابزاری» نشود که فقط به درد «روبات»ها و رفع نیازهای شغلی «رسانه گر»ها بخورد

زیرنویسها:

۱- این پسوند «نسبت» که با پیوستن به اسم «صفت نسبی» می سازد حرف «ی» نیست، بلکه تلفّظ آن «ئی»، مثل «ea» در کلمۀ «tea» (چای) ، یا «ee» در کلمۀ «green» (سبز) است. دستور نویسان ما آن را با نظر به صورت حرف «ی» و نه تلفّظ آن، اسمش را «یای نسبت» گذاشته اند.

۲- کلمۀ «ابزار» در اینجا در ردیف «وسیله» به کار رفته است، با «گوشۀ چشمی» به حکمت این نکته که «هدف وسیله را توجیه نمی کند»، یعنی هدف «زبان» فقط «وسیلۀ» رفع نیاز در ارتباطهای اجتماعی نیست، بلکه صدای اندیشه ها و احساسهای فردی انسانها هم هست که همۀ معنویت انسانی به آن وابسته می شود.

۳- « aesthetics » که در عربی «علم الجمال» است و در فارسی «زیبایی شناسی»، در مورد «ادبیات» که بنیاد آن «زبان» است، و بحث آن به شناخت زیباییها و صنعتهای بدیعی در شعر و نثر می پردازد، در ذهن بعضی از ادیبان ما به «پندار»هایی نادرست تبدیل شده است، و یکی از این پندارها، «پرهیز از تکرار» و کاربرد «مترادفات» است، که دربارۀ آن «صحبت» خواهیم داشت. مثلاً کسی که نوشته است: «من از سوی او صحبت نمی‌کنم. از طرف خودم و عدالت حرف می ‌زنم!»، از حکم نادُرُستِ «پرهیز از تکرار» به منزلۀ اصلی در زیبایی شناسی زبان پیروی کرده است و با آوردن «سو» از تکرار «طرف»، و با آوردن «حرف زدن» از تکرار «صحبت کردن» پرهیز کرده است، و با این توهّم «زیبایی معنایی» را فدای «زیبایی لفظی» کرده است، حال آنکه مایۀ اصلی زیباییهای بیانی، زیباییهای معنایی است. در این مورد «تکرار» است که بر پایۀ معنی، بیان را زیبا می کند: «من از طرف او حرف نمی زنم، از طرف خودم و عدالت حرف می زنم!»

۴- در این گفتار به کلمۀ «تته پته کردن» معنای تازه ای داده شده است. به همین دلیل این کلمه که بیشتر به معنای «لکنت زبان» است، به «لکنت بیان» هم تعبیر شده است.

۵- اگر ما فارسی زبانها کلمه های خارجی، مثلاً، رادیو، تلفن، ماشین، کامپیوتر و مانند اینها را به کار می بریم، برای این است که فارسی آنها را نداریم، و اگر هم یکی بیاید، بعد از آنکه، مثلاً کلمۀ «کامپیوتر» همه گو و همه فهم و فارسی شده است، آن را به «رایانه» تبدیل کند، عرض خود را برده است، و اتومبیلش خودرُو نشده است. وقتی که ما «مبارزات انتخاباتی» داریم، چه نیازی ما را وادار می کند که به جای آن «کمپین» (campaign) انگلیسی را به کار ببریم؟ و از آن بدتر و بی منطق تر، در یک نوشته هم این را و هم آن را بیاوریم؟ می خواهیم به مردم درس انگلیسی بدهیم؟ یا به مردم بگوییم ما انگلیسی بلدیم؟ یا در مورد دُرُست بودن «مبارزه» به معنای «campagne» شکّ داریم و انگلیسی آن را پشتوانۀ فارسی ناقص و خجل و سرافکندۀ آن می کنیم؟ اگر هیچیک از اینها نیست، پس «لوس» بازی است!
علیزاده طوسی
pejuhesh232
 
پست ها : 4208
تاريخ عضويت: سه شنبه دسامبر 07, 2010 11:22 pm

سنّتِ آن «جور» گویی، این «گونه» نویسی

پستتوسط pejuhesh232 » سه شنبه مه 29, 2018 12:32 pm

سنّتِ آن «جور» گویی، این «گونه» نویسی


ءعلیزاده طوسی
از خودمان شروع کنیم: اینجا یکی از «بازارچه» های بسیار معتبر و معروف «رسانه»ای جهان است، یعنی که «رسانه گر»های آن «انتقاد از خود» را، حتّی اگر از آن خوششان نیاید، «کفر» نمی‌دانند

سنّتِ آن «جور» گویی، این «گونه» نویسی
سلام بر همۀ فارسی زبان‌ها و فارسی دان‌های سراسر دنیا. صحبت از زبان فارسی است که اتّحاد عملی، امّا اعلام نشدۀ دو گروه دارد آن را در... در کجا بگویم؟ ... در «محفل»ها، «کارگاه»ها، یا «بازارچه» های «رسانه» ای، به دوگانگی شخصیت مبتلا می‌کند.

یک گروه که کم شمار است، امّا پُر سرو صدا، از افرادِ زیر ابرو بردارِ چشم کورکُنی تشکیل می‌شود که برای نجات زبان فارسی از عقب ماندگی و لال شدگی به خود «رسالت جهادی» اعطاء فرموده‌اند، و گروه دیگر که پُر شمار است، از افرادی تشکیل می‌شود که بی سر و صدا به «قهقرا» ایمان باخته‌اند و از گذشته بریده اند و نگران آینده نیستند و شناختشان از زبان در حدّی است که «پیش نهاده»ها و «راه نموده»های گروه اوّل را وحی مُنزَل می‌انگارند و آنها را حجّت شلنگ اندازی‌های خودشان می‌کنند.

افضل الدین محمد بن حسین بن محمد مَرَقی کاشانی معروف به بابا افضل کاشانی، شاعر و نویسندۀ قرن هفتم هجری، اهل حکمت و مترجم «رسالۀ نفس ارسطو به فارسی»، که نثر او چه در تألیف، چه در ترجمه، از استوارترین و زیباترین نثرهای کلاسیک فارسی است

دربارۀ عارضۀ دوگانگی در شخصیت زبانی این دو گروه می‌توانیم بگوییم که این نام یافتگانِ تنگ حوصله و سرسپردگان نخوانده داناشان، در گفت‌و‌گوی عادی و غیر حرفه‌ای با مردم کوچه و بازار، و همچنین با دوست‌ها و آشناها و خویشاوندانشان، با شخصیت «طبیعی» زبانشان که ناخودآگاه پیرو «رهنمون وجودی» (۱) زبان فارسی است، حرف می‌زنند، و در نتیجه، برای بیان فکر و احساسشان احتیاج به کلمه سازی ندارند. این فکر و احساس آنهاست که به محض حضور در ذهن آنها به کلمه‌های وابسته به خود تبدیل می‌شود و به بیان در می‌آید.

شخصیت «طبیعی» زبان ممکن است که در حرف زدن مکث و تکرار داشته باشد، به کلام خود، برای دقیق‌تر کردن و به خانۀ مقصود رساندن، تغییرهایی بدهد، امّا به ندرت پیش می‌آید که مثلاً جای درست «را» را، که علامت مفعول بیواسطه است، گم کند، یا برای «اسم معنی» در حالت جمع، انگلیسی وار، فعل جمع بیاورد، امّا همینکه «گوینده»، یعنی «نویسنده» یا «مترجم»، وارد صحنۀ «حرفه‌ای» خود می‌شود، شخصیت «تحمیلی» زبانش که خودآگاه پیرو «رهنمون اکتسابی» زبان انگلیسی است، خودآگاهی و اراده و اختیار را از شخصیت «طبیعی» زبانِ او دور می‌کند، و راه او را به کجروی و پرت گویی باز.

صحبت از زبان فارسی است که اتّحاد عملی، امّا اعلام نشدۀ دو گروه دارد آن را در «بازارچه» های «رسانه» ای، به دوگانگی شخصیت مبتلا می‌کند، مثل شخصیت دوگانۀ «دکتر جکیل و آقای هاید»
البتّه، کجروی و پرت گویی شخصیت «تحمیلی» زبان فقط نتیجۀ «انگلیسی گراییِ» (۲) ناشی از «فارسی ندانی» نیست، بلکه از سنّت یادگیری دو زبان متفاوت در مدرسه هم ناشی می‌شود (۳). هنوز هم دانش آموزان با «لیوان آبخوری» آب «می نوشند» (۴) و نویسندگان «رسانه»ها «از یک طرف» دربارۀ «وقایع» و «اتّفاقات» و «حوادث» و «پیشامد»های روزانۀ «داخلی و خارجی» با همدیگر «حرف می‌زنند» و «از دیگر سو» دربارۀ «رخداد»های «درون مرزی» و «برون مرزی» یا «فرامرزی» برای رسانه های چاپی و صدایی و سیمایی «سخن می‌نگارند».

خودمانیم‌ها! ما از صبح تا شب هیچوقت شده است که در گفت و گوی روزمرّه، مثلاً، یکبار بگوییم: «این گونه رُخدادها در همه جای جهان صورت می‌گیرند»؟ که اگر بگوییم، خودمان هم از حرف خودمان خنده‌مان می‌گیرد، چون باید، مثلاً، می‌گفتیم: «در همه جای دنیا این جور اتّفاقها می‌افتد». می‌نویسند «اتفاق روی می‌دهد»، و «اتّفاق» را می‌کنند «رویداد»! حالا چرا «روی» را باید بکنند «رخ»؟ که بعد «رویداد» بشود «رُخداد»! (۵) چرا در زبان رسانه‌ای چیزی «اتّفاق» نمی‌افتد؟ مثلاً «قتل»؟ که مدّت درازی «روی» می‌داد، و حالا دارد «رُخ» می‌دهد، و لابد چند وقت دیگر «چهره» خواهد داد! این جمله عیناً از یک روزنامۀ معتبر اینترنتی نقل می‌شود: «به لحاظ ساعات وقوع، این قتل‌ها عمدتا قبل از ظهر رُخ داده‌اند.» حالا چون قتل‌ها «اسم» معنی است، اقّلاً بگو «رُخ داده است» (۶) که فارسی باشد، نگو «رُخ داده اند»، که انگلیسی است!
pejuhesh232
 
پست ها : 4208
تاريخ عضويت: سه شنبه دسامبر 07, 2010 11:22 pm

در حکایت و شکایت زبان فارسی! = ابداع‌های اقتباسی

پستتوسط pejuhesh232 » سه شنبه ژوئن 05, 2018 1:08 pm

در حکایت و شکایت زبان فارسی! = ابداع‌های اقتباسی

علیزاده طوسی

ابداع‌های اقتباسی
سلام بر همۀ فارسی زبان‌ها و فارسی دان‌های سراسر دنیا. در صحبت از رابطۀ زبان فارسی و زبان عربی، گفته شد که داد و ستد لغت بین این دو زبان در معرکۀ زور و ظلم شمشیرِ صورت نگرفته است و برای اهل دو زبان تحوّلی فرخنده بوده است. صحّت این موضوع برای آن‌هایی که از زندگی زبان، شناختی فلسفی و جهانی دارند، معلوم و مسلّم است (۱).
در توجّه به ماهیت و جنبه‌های مختلف این داد و ستد، دقیق‌تر و عمیق‌تر که نگاه کنیم، می‌بینیم که زبان فارسی جدید، علاوه بر لغت، چند تایی از عنصرهای ساختاری زبان عربی را گرفته است و به آنها در نظام دستوری خود وظیفه‌ای داده است که با وظیفۀ اصلی آنها در زبان عربی فرق نمایان دارد. البتّه این قضیه را نباید با قضیۀ اعتقاد بعضی از مدرّس‌های سنّتی به رعایت نظام دستوری عربی در مورد کاربرد کلمه‌های عربی تبار در زبان فارسی، اشتباه کرد.

مثلاً چون «عرب» در پیروی از نظام دستوری خود حکم «مطابقۀ صفت و موصوف» را رعایت می‌کند، حتّی ادیب دانشور گرانمایه‌ای مثل «محمّد تقی بهاراز این راه می‌رفت و در رعایت «مطابقۀ صفت و موصوف» می‌نوشت: «قواعد و مقرّرات نظمیه»(۲)، به جای «قواعد و مقرّرات نظم »؛ یا «مزایای اخلاقیه» به جای «مزایای اخلاقی»؛ یا «ادوار متفاوته» به جای «ادوار متفاوت»(۳)؛ یا «احساسات عالیه» به جای «احساسات عالی» (۴).

Image
Image

تصویر روی جلد کتاب «بهار و ادب فارسی» در دو جلد، شامل صد مقاله از استاد محمّد تقی بهار، ملک الشّعراء [۱۳۳۰-۱۲۶۵]، شاعر، ادیب، پژوهشگر زبان و ادبیات فارسی، روزنامه نگار، سیاستمدار، مؤلّف کتاب ارزشمند «سبک شناسی» در سه جلد
بیاییم «ابداع»هایی را که بر اساس «اقتباس» از دستور عربی برای توسعۀ نظام ساختمانی زبان فارسی به حکم طبیعت زبان صورت گرفته است، «ابداع اقتباسی» بنامیم و تعریف و توضیح آن‌ها را با «ابداع اقتباسی از جمع مکسّر عربی» شروع کنیم. می‌دانیم که عرب «مفرد» اسم را به دو صورت به حالت «جمع» در می‌آورد:

یکی جمع «سالم» که به آخر مفرد، اگر مذکّر باشد، پسوند «ین» (een) یا «ون» (oon)، و اگر مؤنّث باشد، پسوند «ات» (aat) اضافه می‌کند، مثل مؤمن، مؤمنین، مؤمنون، مؤمنات. دیگری جمع «مکسر» است که در آن «مفرد» شکسته می‌شود و هر دسته از مفردها به صورتی که قاعدۀ مشخّصی ندارد و باید شنید و به خاطر سپرد، به حالت جمع در می‌آید. تعداد این صورت‌های جمع مکسّر، این طور که صاحبنظرها گفته‌اند، کمتر از هفتاد نیست، از آن جمله فکر، افکار؛ عقیده، عقائد؛ نسخه، نُسخ؛ ، عالم، عوالم؛ اسم، اسامی؛ و ده‌ها صورت دیگر.
در زبان فارسی برای کلمه‌های مفرد عربی‌ای که گرفته‌ایم، به هیچ دلیلی نباید آنها را با قاعده‌های عربی به صورت جمع در بیاوریم. چرا به جای «ُکتُب» نگوییم «کتاب‌ها»؟ یا به جای «معلّمین» نگوییم «معلمّان»؟ امّا اگر برای « جمع مکسّر» بعضی از کلمه‌های عربی، با «ابداع اقتباسی»، وظیفۀ دستوری دیگری بر قرار کرده باشیم، قضیه فرق می‌کند.

تصویر روی جلد کتاب «الواعد» فرهنگ فارسی - عربی، تألیف الدکتور عبدالوهّاب علوب، لالفاظ و التّعبیرات و التراکیب الفارسیة المعاصر، با این نشانی برای دریافت نسخۀ pdf رایگانی آن:
http://www.arabiforall.com/post/۱۶۴
Image

به چند نمونه از جمع‌های مکسّر عربی که در فارسی برای مفهومی معیّن وظیفۀ دستوری غیر عربی‌‎ای به خود گرفته است، نگاه می‌کنیم: حقوق، مواجب، عوارض، اسباب، عوالم، عمله، طلبه، آداب، لوازم، اخلاق، اشراف، اعیان، احوال. این‌ها درست حالتی بر عکس «اسم جمع» پیدا کرده است: اسم جمع در صورت مفرد است و در معنی جمع. این‌ها در صورت جمع است و در معنی مفرد، یعنی به نوعی «اسم جمع معکوس» تبدیل شده است (۵).

مثلا «حقوق ماهانه» برابر با «حق‌های ماهانه» نیست؛ «آداب زیارت» برابر با «ادب‌های زیارت» نیست؛ «عوارض گمرکی» برابر با «عارضه‌های گمرکی» نیست. با عمل «ابداع اقتباسی» شمار زیادی از جمع‌های مکسّر عربی، که به گوش فارسی زبان «آهنگ جمع بودن» ندارد، با کیفیت «مفرد» معنایی پیدا کرده است که با معنای اصلی آنها در عربی متفاوت است. در این باره باز هم صحبت خواهیم داشت.

زبانتان همواره دارا و دانا و توانا باد.

زیرنویس‌ها:
۱- یعنی آن‌هایی که از زندگی زبان، شناختی فلسفی و جهانی دارند، در این باره توضیحی نمی‌خواهند، و آن‌هایی که بخواهند، هر توضیحی بدهی، به جایی از گنبد آسمانشان ترک می‌اندازد.

۲- حتماً در زمانی که رعایت «مطابقۀ صفت و موصوف» عربی در زبان فارسی نویسنده را دلالت می‌کرد که مفهوم قاعده‌های سخن منظوم یا نظم فارسی را بگذارد توی عبارت «مقرّرات نظمیه»، موقعی است که هنوز فرهنگستان اوّل «نظمیه» را به «شهربانی» و «عدلیه» را به «دادگستری» و «بلدیه» را به «شهرداری» تبدیل نکرده بود و «مقرّرات نظمیه» برای خیلی‌ها می ‌توانست معنای «آیین نامۀ شهربانی» هم داشته باشد.

۳- فکر کردم بگردم و در میان بزرگانی که واقعاً به زبان و ادبیات فارسی در دورۀ خود خدمت‌های اساسی و درخشانی کرده‌اند، کسی همپایۀ استاد محمّد تقی بهار پیدا کنم و ببینم او هم «مطابقۀ صفت و موصوف» را رعایت کرده است یا نه. «علاّمه محمّد قزوینی» را پیدا کردم، در کتاب «بیست مقاله»، با این چند نمونه : احادیث مکرّره (حدیث‌های مکرّر)، نُسَخ متعدّده (نسخه‌های متعدّد)، کلمات مشکوکه (کلمه‌های مشکوک)، ملاحظات جزئیه (ملاحظات جزئی)، تعلیمات متداوله (تعلیمات متداول)، فهارس مطبوعه (فهرست‌های چاپ شده)، اُمَم و اقوام مجاوره (امّت‌ها و قوم‌های همسایه یا همجوار)، کلمات مستعمله (کلمه‌های مستعمل).

۳- (الف): امّا دیدم که این پژوهشگر آگاه و صاحبدل، چه نگاه تیزی در ملاحظۀ وضع بی‌هنجار زبان فارسی در نزد اهل مطبوعات زمان خود داشته است، و چه تشحیص درستی از بیماری لغت سازی و زبان تخریبی پارسینه گرایان میهن پرست نمای عربی ستیز! از بعضی خصیصه‌های کلامی امروز از کاربرد افتادۀ او که بگذریم، گفتارهای او، بعد از گذشت هشتاد، نود سال، از حیث توجّه دقیق او به زندگی فلسفی و جهانی زبان دانشورانه و سودمند و خواندنی است. دورۀ کامل بیست مقالۀ محمّد قزوینی (جلد اوّل و دوّم) را می‌توان رایگانی از سایت کتابناک، به نشانی
http://www.ketabnak.com/comment.php?dlid=۶۰۲۲۲
دریافت کرد.

۳- (ب): این هم بندی از یک گفتار در کتاب «بیست مقاله» : «... کلمات عربی که قریب هزار سال است داخل زبان فارسی شده‌اند و به واسطۀ قدم مهاجرت و کثرت استعمال هزار ساله و طول مدّت اقامت در زبان فارسی ، ملّیت خود را از دست داده، تبعیت لسان ثانوی را قبول نموده، «حقّ همشهریگری» (Droit de cite) در زبان فارسی به دست آورده‌اند و دیگر عنصر خارجی محسوب نمی‌شوند...»

۴- بسیاری از جمع‌های مکسّر عربی را که فقط در معنای «جمع» به کار برده می‌شود، می‌توانیم به مفرد آنها پسوند «ها» یا «ان» اضافه کنیم، مثل «مزایای اخلاقیه»: «مزیت‌های اخلاقی»؛ «ادوار متفاوته» : «دوره‌های متفاوت»؛ «کتب نفیسۀ نادره»: «کتاب‌های نفیس و نادر»؛ «قصاید مدحیه»: «قصیده‌های مدحی».

۵- شما وقتی که کلمۀ مفرد «سپاه» را می‌شنوید، از آن معنای «جمع» می‌گیرید و عدّه‌ای نظامی به ذهنتان می‌آید، و به این نوع اسم می‌گویید «اسم جمع»، که در انگلیسی «collective noun» است. امّا وقتی که کلمۀ «جمع مکسّر» حقوق به معنای دریافتی ماهانۀ کارمند یا کارگر را می‌شنوید، از آن معنای «مفرد» می‌گیرید، مثل اینکه شنیده باشید «دستمزد». پس با توجّه به این «شباهت معکوس» به «اسم جمع»، این جمع‌های در معنی مفرد را می‌توانیم «اسم جمع معکوس» بنامیم که انگلیسی آن می‌شود «collective noun in reverse»، که البتّه چنین چیزی در دستور زبان انگلیسی وجود ندارد و در دستور زبان فارسی برای اوّلین بار آن را می‌شنویم.

اسم جمع اصطلاحی
سلام بر همۀ فارسی زبان‌ها و فارسی دان‌های سراسر دنیا. صحبت از این بود که ما فارسی زبان‌ها در گرفتن «لغت» از زبان عربی، از همه قاعده‌های دستوری این زبان پیروی نکرده‌ایم و زبانمان استقلال نظام دستوری خود را حفظ کرده است. فقط در موردهایی خاصّ، با «اقتباس» از چند تایی قاعدۀ دستوری زبان عربی، قاعده‌هایی جدید برای بیان مفهوم‌هایی معیّن «ابداع» کرده‌ایم که در خودِ زبان عربی وجود ندارد. انگار که از «مِلعَقۀ» (۱) عربی که «قاشق» است، «ملاقه» (۲) ساخته باشیم که نه با آن غذا می‌خوریم، نه چای هم می‌زنیم.

Image

تعریف «ابداع‌های اقتباسی» را با ساختن «اسم جمع معکوس» از «جمع مکسّر» عربی شروع کردیم. چرا معکوس؟ برای اینکه «اسم جمع» در فارسی کلمه‌ای است که «مفرد» آن معنای «جمع» دارد، مثل «خانواده»، و معکوس آن کلمه‌ای است که «جمع» آن با مفهوم «مفرد» به کار برود، مثل «حقوق» که جمع مکسّر عربی است، به معنی «حقّها»، امّا در فارسی آن را به معنی مفرد «کارمزد ماهانه» به کار می‌بریم، و مثلاً می‌گوییم: «حقوق این کارمند ماهی دو میلیون تومان است، امّا کفاف خرجش را نمی‌دهد.»

اگر از کسی بشنوید یا در جایی بخوانید که «فکرهای عمومی فریب این سیاستمدارها را نمی‌خورد»، از عبارت «فکرهای عمومی» چه معنایی می‌گیرید؟ یا از عبارت «امرهای اداری» در این جمله: «امرهای اداری هر سازمانی نیاز به نیروی انسانی متخصص و کار آمد دارد»؟ یا از عبارت «واجد شرط‌ها» در جملۀ «بیشتر ثبت ‌نام‌ کنندگان انتخابات واجد شرط‌ها نیستند»؟ یا از عبارت «مرسوم‌های سوگند» در جملۀ «آنها پیش از آغاز مرسوم‌های سوگند با یکدیگر دست دادند»؟

مردم گاهی موردهایی از «افکار عمومی» را که مبیّن خواستی معیّن از مقامات مسئول در دستگاه دولت یا حکومت است، به صورت پلاکارد سر دست می گیرند و در خیابانها راهپیمایی می کنند
اگر این جور عبارت‌ها برای شما نامأنوس، نامفهوم، یا حتّی نافارسی به گوش می‌آید، به این علّت است که ما از ابتدا آنها را با «جمع مکسّر» به صورت «عبارت‌های اصطلاحی» از زبان عربی گرفته‌ایم و گفته‌ایم «افکار عمومی»(۳)، «امور اداری» (۴)، «واجد شرایط» (۵)، و «مراسم سوگند» (۶). مفرد کلمه‌های «فکر»، «امر»، «شرط»، و «مرسوم» را در موردهایی با «ها»، که «پسوند جمع» فارسی است، به صورت جمع در می‌آوریم، امّا از آنها معنای دیگری می‌گیریم (۷). مثلاً «افکار عمومی» فکرهای مردم نیست، «نوع‌های مختلف» نظرها، دیدها، عقیده‌ها، باورها، خواست‌ها، و دریافت‌های مردمی است که با نام «ملّت» در برابر «دولت» و «حکومت» بر سکّوی موجودیت خود می‌ایستند.

تصویر روی جلد کتاب «سازندگان افکار عمومی»، تألیف «دیوید دبلیو مور» (David W. Moore)، استاد علوم سیاسی در دانشگاه «نیوهمپشایر» آمریکا، که کتاب دیگری با عنوان «افکار عمومی در آمریکا» دارد

در این موردها «ابداع اقتباسی» استفاده از جمع مکسّر عربی است برای ساختن اسمی که بر مجموع نوع‌های مختلف از مفهوم‌هایی پیوسته و همپایه دلالت دارد. مثلاً در مورد استخدام شخص برای یکی از شغل‌های معیّن در یک سازمان، از حیث صلاحیت‌های لازم، «شرط » هایی در نظر گرفته می‌شود که مجموعاً در قالب جمع مکسرّ «شرایط» قرار می‌گیرد، و در این مورد «شرایط» برای فارسی زبان برابر با «شرط‌ها» نیست، آهنگ «جمع» ندارد، «اسم جمع اصطلاحی» است.

کلمۀ «امر» عربی در حالت مفرد، اگر به معنی «فرمان» و «دستور» باشد، جمع مکسّر آن «اوامر» است، و اگر به معنای «کار» و «شغل» باشد، جمع مکسّر آن می‌شود «امور». جمع مکسّر در نمونه‌هایی که از «اسم جمع اصطلاحی» داده شد، در ذهن بیشتر فارسی زبانان آهنگ «جمع» ندارد و در ردیف اسم‌های جمع، مثل «خانواده»، «گروه»، «رمه»، و مانند اینها شنیده می‌شود، و به همین دلیل گاهی این جمع‌های مکسّر را به صورت «جمع بر جمع» می‌آورند. این چند نمونه از چند سایت در اینترنت گرفته شد:

*** «... این اقدامات آثار و پیام‌های متفاوتی برای افکارهای عمومی دارد.»*«... سیستم مالی شرکت سرگرم دیگر امورهای اداری از قبیل تعیین پاداش و حقوق آخر سال است.»*«... پس واجد شرایط‌ها و علاقمندان عجله کنند!»*«... به طور معمول در مراسم‌های سوگند، نخست وزیر در برابر اسقف کلیسای یونان سوگند یاد می‌کند.» باری، به یاد خواهیم داشت که «ابداع‌های اقتباسی» ما از زبان عربی بیش از این‌هاست.

زبانتان همواره دارا و دانا و توانا باد.

سبزیجات، جمع سبزی نیست!
سلام بر همۀ فارسی زبان‌ها و فارسی دان‌های سراسر دنیا. صحبت از «ابداع‌های اقتباسی» از قاعده‌های دستوری زبان عربی بود، که از دو تای آن‌ها، یکی «اسم جمع معکوس» با نمونۀ «حقوق» به معنای «کارمزد ماهانه» و دیگری «اسم جمع اصطلاحی» با نمونۀ عبارت مصطلحِ «امور اداری»، تعریف و توضیحی به اختصار شنیدیم (۱).

Image

سوّمین «ابداع اقتباسی» که در زبان روزمرّۀ فارسی، مخصوصاً زبان «اَخباری» یا «رسانه‌ای»، کاربردی وسیع و فراوان پیدا کرده است، از «جمع مؤنّث» عربی برداشت شده است. در زبان فارسی «اسم» و «ضمیر» و «صفت» و «فعل» از قید جنسیت آزاد است (۲)، یعنی «مؤنّث» و «مذکّر» ندارد، امّا در عربی نه تنها انسان‌ها و حیوان‌ها، اسم و ضمیر و صفت و فعلشان «مؤنّث» و «مذکّر» دارد، بلکه «شیء» هم، هر چه باشد، مجازاً یا مذکّر فرض شده است، یا مؤنّث. قاعدۀ ساختنِ «جمع سالم» برای همۀ اسم‌های «مؤنّث» هم این است که به «مفرد» آن‌ها پسوند «ات» (ẩt) اضافه می‌کنند.

در نوشته‌های فارسی کلمه‌هایی را که در زبان عربی «جمع مؤنّث سالم» حساب می‌شود، فراوان به کار می‌برند، از آن جمله «اطّلاعات»، «مالیات»، «ادبیات» (۳)، و گاهی هم به کلمه‌های فارسی ای بر می‌خوریم که آن‌ها را به جای «ها» با «ات» (ẩt) جمع بسته‌اند، مثل «باغات»، «دهات»، «پندیات». از «لغتنامۀ دهخدا» دربارۀ کلمۀ «اطّلاعات» می‌پرسیم. می‌گوید: «جمع اطّلاع؛ رجوع به اطّلاع شود.» رجوع به اطّلاع می‌کنیم، برایش این معنی‌ها داده می‌شود: «علم، وقوف، آگاهی، هُوش و دانایی». به همین قیاس «مالیات» جمع «مالیه» معرّفی می‌شود، و «ادبیات» جمع «ادبیه». والسّلام.

تصویر روی جلد کتاب «دستور زبان پنج استاد» تألیف عبدالعظیم قریب، رشید یاسمی، ملک‌الشعراء بهار، بدیع‌الزمان فروزانفر، و جلال‌الدین همایی، که «جمع نوع» با اقتباس از «جمع مؤنّث سالم» عربی، با پسوند «ات» را «ناصواب» دانسته‌اند
امّا اگر در ماهیت این به ظاهر «جمع مؤنّث سالم» عربی در زبان فارسی تأمّل کنیم، می‌بینیم که مثلاً «اطّلاعات» در معنی با «اطّلاع‌ها» فرق می‌کند، و «مالیات» با «مالیه‌ها» و «ادبیات» با «ادبیه‌ها». از مفهومی که این کلمه‌ها به ذهن ما می‌آورد، این برداشت را می‌کنیم که این‌ها برای فارسی زبان یک «ابداع اقتباسی» است، و به جای اینکه «جمع اسم» (noun in plural form) باشد، حالت «اسم جمع» (collective noun) پیدا کرده است.

Image

آن‌وقت تازه بر ما کشف می‌شود که چرا فارسی زبان «باغ» فارسی را با «ات» (ẩt)، که پسوند «جمع مؤنّث سالم» عربی است، جمع می‌بندد، و نمی‌گوید «باغ‌ها»، چون در این مورد هم، فارسی زبان با یک «ابداع اقتباسی» دیگر از پسوند «ات» (ẩt)، نه برای «جمع اسم»، بلکه برای «جمع نوع» استفاده کرده است.

مثلاً می‌گوییم «باجۀ اطّلاعات بیمارستان»(hospital's information desk)، و نمی‌گوییم «باجۀ اطّلاع‌های بیمارستان»(hospital's desk of informations!). چرا؟ برای اینکه «اطّلاعات» را نه در حالت «جمع اطّلاع»، بلکه در حالت «اسم جمع» به کار می‌بریم، که در اصل به اسمی می‌گوییم که در صورت مفرد است، و در معنی جمع، و در این مورد «معکوس» شده است، یعنی «در صورت جمع» است و «در معنی مفرد».

کاربرد «باغات» در حالت «جمع نوع» هم مورد دیگری از «ابداع اقتباسی» است، چون فارسی زبانِ آزاده، فارغ از امر و نهی «دستوریان» و «لغت پژوهان»، به هدایت روح زبان است که می‌گوید: «محصول این باغات شامل زردآلو، انار، سیب ترش و شیرین، آلوچه، و مرکبات است»، و نمی‌گوید «محصول این باغ‌ها» و در موردی دیگر می‌گوید: «با بارش تگرگ سیصد هکتار از باغ‌های سیب این شهرستان آسیب دید.» در این مورد «باغ‌های سیب» صورت جمع «باغ سیب» است، نه «جمع نوع» باغ‌های مختلف. فارسی زبانی که به هدایت روح زبان، سخن می‌گوید، بی‌آنکه نیازی به دانستنِ چیزی به اسم «ابداع‌های اقتباسی» پیدا کرده باشد، می‌داند که کجا بگوید «باغات» و کجا بگوید «باغ‌ها» و نمی‌تواند باور کند که پنج استاد معتبر زبان و ادبیات فارسی در «دستور پنج استاد» گفته باشند: «باغات، دهات، و میوه جات را بر خلاف قیاس مانند عربی به «ات» جمع بسته‌اند و صواب آن است که بعدها این گونه جمع‌ها را ترک نمایند!» (۴)

زبانتان همواره دارا و دانا و توانا باد!

زیرنویس‌ها:
۱- در نامۀ قبلی گفته شد که یکی از خصوصیات طبیعی زبان فارسی، این است که گویندۀ آن برای افزایش توانایی خود در بیان وسیع‌تر و دقیق‌تر مفهوم‌هایی که از حیطۀ «لغت» فراتر می‌رود و به حیطۀ «دستور» وارد می‌شود، با «اقتباس» از یک قاعدۀ دستوری زبان عربی، به «ابداع » یک قاعدۀ دستوری جدید فارسی می‌پردازد، و دیدیم که چگونه فارسی زبان به واسطۀ انگیزه‌ای طبیعی به ابداعِ «اسم جمع معکوس» در گرفتن معنایی «مفرد» از صورت «جمع» یک کلمۀ عربی هدایت شد، و به این ترتیب، مثلاً «حقوق»، که در عربی به معنیِ «حق‌ها» ست، در فارسی «کارمزد ماهانه» شد، و چگونه فارسی زبان از «جمع مکسّر» یک کلمۀ عربی، مثلاً «امور»، در یک عبارت اصطلاحی، مثل «امور اداری»، معنایی گرفت که از جمع فارسی آن، یعنی «امرها» نمی‌توانست بگیرد و بگوید: «امرهای اداری»، و به این ترتیب، یک «ابداع اقتباسی» دیگر صورت گرفت و «اسم جمع اصطلاحی» به وجود آمد.

۲- «از قید جنسیت آزاد بودنِ اسم و ضمیر و صفت و فعل» در زبان با «آزاد بودن انسان از قید جنسیت در جامعه» اندکی تفاوت دارد!

۳- کلمه‌هایی مثل «اطّلاعات»، «مالیات»، «ادبیات» در حالت «جمع مؤنّث سالم» عربی، با فارسی شدۀ این کلمه‌ها تفاوت دستوری و معنایی دارد. برای دریافت روشن این تفاوت‌ها، بیاییم کلمه‌های «information» و «tax» و «literature» انگلیسی را که هر سه صورت «مفرد» دارد، به فارسی ترجمه کنیم. آیا شما آن‌ها را به چیز دیگری جز «اطّلاعات»، «مالیات»، و «ادبیات» ترجمه می‌کنید؟ بنابر این چون این کلمه‌ها «صورت جمع دارد» آیا می‌توانیم آنها را در فارسی «جمع مؤنّث سالم» اطّلاعیه، مالیه، و ادبیه بدانیم؟ اگر این کلمه‌ها در ذهن فارسی زبان کیفیت «جمع اسم» می‌داشت، چنین جمله‌هایی را در رسانه‌های چاپی و اینترنتی نمی‌دیدیم: *** «رئیس جمهور افزود: امروز همۀ اطلاعات‌ها به ما می‌‌گویند که مردم غزه با وجود تقدیم بیش از ۱۰۰۰ شهید و ۷۰۰۰ مجروح از لحاظ روحیه با روز اول هیچ تفاوتی نکرده‌اند.*** «برخی‌ها می ‌گویند که چرا این روزها شاهد بازگو کردن تعطیلی واحدهای صنفی و توزیعی از سوی دستگاه‌های مسوول نیستیم؛ دلیل آن نیز واضح است که بیان این نوع اطلاعات‌ها خوشایند نیست.» *** «چنین برداشتی از تقسیم بندی مالیات‌ها، دارای سابقۀ طولانی وهمچنین موضوع بحث و مجادلۀ علمی سابقه داری است.» *** «مالیات‌ها عموما به دو گروه مالیات‌های مستقیم و مالیات‌های غیر مستقیم تقسیم می‌شوند [می‌شود].» *** «تنوع ادبیات‌ها در جهان، تابعی از وضعیت فرهنگی و معرفتی جوامع آن است.» *** «ادبیات تطبیقی یعنی بررسی روابط و مناسبات ادبیات‌ها با یکدیگر.»

۴- در مورد «جمع نوع» هایی مثل سبزیجات، میوه جات، دسته جات، نوشته جات، که «دستور پنج استاد» جمع بستنِ مفرد آن‌ها با «ات» (ẩt) را «ناصواب» اعلام کرده است، با این توصیه که «صواب آن است که بعدها این گونه جمع‌ها را ترک نمایند»، در لغتنامۀ دهخدا، در تعریف «جات» آمده است: «جات -(پسوند) علامت جمع در فارسی. تازیان بعضی کلمات فارسی مختوم به «ه» غیرملفوظ را تعریب کرده به «ات » جمع بسته‌اند، و ایرانیان این گونه جمع معرب را از آنان اقتباس کرده و کلمات دیگر (اعم از فارسی و عربی و غیره) را نیز به همان سیاق استعمال کرده‌اند... از این قبیل است: روزنامجات، دستجات، رقعجات، کارخانجات، علاقجات، حوالجات، میوجات، نوشتجات، رقیمجات، ادارجات و غیره». لابد نخواسته‌اند تشخیص بدهند که در عربی و فارسی پسوند «جات» نداریم. صوت «ج» در همۀ این موردها یک «صوت نرم خوانی» است، و قضیه این است که بین کلمه‌های مختوم به مصوّتِ (vowel) «ـِ» به صورت «ـه» غیرملفوظ و پسوند «ات» که با مصوّت (vowel) «ا» شروع می‌شود، صوت «ج» گذاشته می‌شود: سبزیجات، کارخانه جات؛ همان‌طور که بین «به» و «این» و بین «به» و «آن» صوت نرم خوانی «د» گذاشته می‌شود: «بدین»، «بدان»؛ و همان‌طور که بین «دیوانه» و «بیحوصله» و «بیعلاقه» و پسوند «ی» (ee) اسم مصدر (یا سازندۀ اسم معنی از صفت)، یک صوت نرم خوانی «گ» گذاشته می‌شود: دیوانگی، بیحوصلگی، بیعلاقگی، و همان‌طور که بین «همسایه» و «فرومایه» و پسوند جمع «ان» یک صوت نرم خوانی «گ» گذاشته می‌شود: همسایگان، فرومایگان؛ و همان‌طور که در لهجۀ تهرانی بین «به» و «ات» و «اش» و «ام» و «مان» و «تان» و «شان» یک صوت نرم خوانی «ه» گذاشته می‌شود: بهت، بهش، بهم، بهمان، بهتان، بهشان؛ و در لهجۀ خراسانی در همین مورد یک صوت نرم خوانی «ز» گذاشته می‌شود: به زت، به زش، به زم، بزمان، به زتان، به زشان؛ و همان‌طور که بین کلمه‌های مختوم به «ا» (aa)، و«و» (oo) و پسوند «ی» نسبت، یک صوت نرم خوانی «ی» (y) گذاشته می‌شود: دریا، دریایی؛ شیدا، شیدایی؛ زیبا، زیبایی؛ خوشبو، خوشبویی؛ راستگو، راستگویی.
pejuhesh232
 
پست ها : 4208
تاريخ عضويت: سه شنبه دسامبر 07, 2010 11:22 pm

زبان فارسی دو شخصیتی

پستتوسط najm134 » جمعه ژوئن 15, 2018 2:03 pm

تصحيح و تدقيق زبان فارسي:
زبان فارسی دو شخصیتی

سلام بر همۀ فارسی زبان‌ها و فارسی دان‌های سراسر دنیا. صحبت همچنان از زبان برومند و بالندۀ فارسی است که بسیاری از جوانان نسل دورۀ «کوتاه‌های ساده را ارزان بخر و فرو بکوب و بلندهای فریبنده بساز و به نوکیسه‌ها گران بفروش و برو، در پناه خدا خوش باش»، بی‌هیچ پرهیز و پروایی، با شلاّق نخوت و نادانی به سوی زوال می‌رانندش.

Image

وقتی که در مرجعی اسماً معتبر برمی‌خورم به جمله‌ای مثلِ: «کارهای غیرقانونی برای او اهمیتی نداشتند»، یا در گفتاری از پژوهنده‌ای که در زمینۀ احیاء و توسعۀ زبان اسم در کرده است، به جمله‌ای مثلِ: «اگرچه واژگانِ (۱) زبانِ علمی تا اندازه‌ای به حوزه‌یِ زبانِ همگانی نیز نشت می‌کند، اما بخشِ عمده‌ی آن‌ها جز در میانِ علموَران [scientists] (۲) رواییِ عام ندارند»، با این دو نمونه از خرابی‌های وضعِ کنونیِ زبان فارسی، به یاد بسیار و بسیار خرابی‌های دیگر آن می‌افتم، و چون زبان فارسی را «خانۀ وجود» همۀ فارسی زبان‌ها می‌دانم، از بابت وضعِ آیندۀ آن سخت بیمناک و پریشان می‌شوم.

پنج، شش دهۀ پیش که هنوز دورۀ «کوتاه‌های ساده را ارزان بخر و فرو بکوب و بلندهای فریبنده بساز و به نوکیسه‌ها گران بفروش و برو، در پناه خدا خوش باش» هنوز شروع نشده بود، زبان فارسی هم هنوز بی منجی و مصلح زندگی ساده و سالم خودش را می‌کرد

Image

در جملۀ اوّل صاحبِ کلام یکی از «کارورزان» یک دانشنامۀ اینترنتی است که لابُد بین او و دانشنامه اعتبار دانشگرانه (۳) بده بستان می‌شود. از معاملۀ او با کلمۀ «کار»، یعنی آوردن فعل «جمع» برای «اسم معنی» (۴) پیداست که برای او زبان فارسی، که لابُد زبان مادری اوست، اهمیتی ندارد و از آن فقط در حدّ گفت‌و‌گوی روزمرّۀ خانگی و کوچه بازاری استفاده می‌کند، که به داشتنِ آگاهی لازم و کافی از نظام دستوری آن احتیاجی نیست، و از این سطح به بالا در فارسی نویسیِ خود از نظام دستوری زبان انگلیسی استفاده می‌کند که ناچار است و مفتخر که مثل هر انگلیسی زبانِ تحصیلکرده و با فرهنگی از جزئی‌ترین قاعده‌های آن دقیقاً و عمیقاً آگاه باشد و در رعایت آنها کوشا و متعهّد و مؤمن.

بله، راستی را هم هان! به او که دارد زبان فارسی را، در سطح فوق دانشگاهی، بر اساس نظام لغتی و دستوری زبان انگلیسی متحوّل و مدرن و پسامُدرنی می‌کند، چه مربوط است که کلمۀ «کار» اسم معنی است و «اسم معنی» در فارسی، چه مفرد باشد، چه جمع، فعلش همیشه «مفرد» است، یعنی باید گفت: «کارهای غیرقانونی برای او اهمیتی نداشت». به عقیدۀ او اسم چه معنی باشد، چه ذات، مفردش، فعل مفرد می‌خواهد، جمعش، فعل جمع! فارسی عقب ماندۀ بی‌منطق (۵) کجا، انگلیسی پیشرفته و منطقی کجا!

برای آشنایی بیشتر با زبان فارسی گفتاری چهار، پنج نسل پیشمان خوب است که سفرنامه‌های شاهان و رجال سیاسی و فرهنگی دورۀ قاجار را بخوانیم، مخصوصاً سفرنامه‌های ناصرالدین شاه و پسرش مظفرالدین شاه که سیری است در آفاق تنگ انفس سبکسار
در مورد جملۀ دوّم، که صاحب کلام از مشهورترین منجیان و مصلحان زبان عقب ماندۀ فارسی است، می‌پرسیم: «اگر شما "واژگان" را به جای "واژه‌ها" به کار برده‌اید، که "اسم معنی" در حالت جمع است، و بنابر این فعلش را که "نشت می‌کند" باشد، با پیروی از قاعدۀ فارسی، مفرد آورده‌اید، چرا برای "بخش عمدۀ آنها"، یعنی "بخش عمدۀ واژه‌ها"، با پیروی از قاعدۀ انگلیسی، فعلش را که "روایی ندارند" باشد، جمع آورده‌اید؟»


Image
صاحب همین کلام در جایی دیگر نوشته است: «واژه‌های بسیاری هست که جزء میراث معنوی و فکری این تمدن‌اند و آنها را باید پذیرفت. اما این‌ها کدام‌ها هستند؟» که باز از او می‌پرسیم: «اگر در این جمله‌ها پیرو قاعدۀ انگلیسی "فعل جمع برای اسم معنی جمع" هستید، چرا اوّل می‌گویید: "واژه‌های بسیاری هست" و نمی‌گویید: "واژه‌های بسیاری هستند"، تا با دو فعل جمع بعدی که برای "واژه‌ها" آورده‌اید، همخوانی داشته باشد؟ ظاهراً فارسی زبان‌های «انگلیسی گرا» زبان فارسیشان دو شخصیتی است: یکی شخصیت «طبیعی» که ناخودآگاه پیرو «رهنمونِ وجودی» زبان فارسی است، و دیگری شخصیت «تحمیلی» که خودآگاه پیرو «رهنمونِ اکتسابی» زبان انگلیسی است. از این دوگانگی نمونه‌های درخشانی خواهیم دید.

زبانتان همواره دارا و دانا و توانا باد!

زیرنویس‌ها:

۱- لغت‌هایی که امروز کاربردی خاصّ یا عامّ داشته باشد، امّا در لغتنامۀ دهخدا و فرهنگ فارسی معین نیامده باشد، به احتمال زیاد در چند دهۀ اخیر پدید آمده است. از این جمله است کلمۀ «واژگان» به معنای «قاموس»، مجموعۀ لغت‌های یک زبان؛ مجموعۀ لغت‌ها و اصطلاح‌های خاصّ یک موضوع، مثلاً فلسفه یا فیزیک؛ مجموعۀ لغت‌هایی که هر فرد در حافظۀ زبانی خود دارد. در موردهایی هم آن را در معنای جمع «واژه» به کار می‌برند و در واقع ساختمان آن هم همین را نشان می‌دهد: «واژه + صوت نرمخوانی گ + پسوند ان= واژگان»، نظیر «جوجگان»، «زبدگان»، و «سفید جامگان». در جملۀ این پژوهشگرِ زبان، کلمۀ «واژگان» به هر دو معنی به کار رفته است و کلام را آشفته کرده است. وقتی که آن را به معنای «قاموس زبان علمی» (vocabulary of scientific language) به کار می‌برد، نمی‌تواند در عین حال به منزلۀ جمع لغت «واژه» با ضمیر مفعولی «آنها» به آن اشاره کند و بگوید «بخشِ عمده‌ی آن‌ها (۲) جز در میانِ علموَران [scientists] (۳) رواییِ عام ندارند».

۲- امّا این کلمۀ «عِلموَر» که این «لغت ور» با ترکیب «علم (عربی) + پسوند وَر (فارسی) در برابر کلمۀ «scientist» انگلیسی ساخته است، واقعاً از هر حیث که فکرش را بکنیم، حیرت‌آور است. این کلمه را همین الآن بدهیم به «اینترنت»، ببینیم چه بازتابی داشته است. بله، یک بازتاب به زبان یکی از استادان گرانمایۀ زبان شناسی به این صورت آمده است: «در حقیقت واژه ‌گزینی او بیش از آن که تلاش برای وارد کردن واژۀ مناسب جدید به زبان رایج باشد، درج امضای نویسنده در متن است.» و در یک بازتاب دیگر به کلمۀ «علمور» در ردیف «باهمستان» به جای اجتماع و انجمن، «کُره گیرشدن» به جای جهانی شدن، یا «روشنی یابی» به جای روشنگری، «فراخ زیست» به جای مرفّه (باهمستان فراخ زیست، یعنی جامعۀ مرفّه، یا فراخ زیستی باهمستانی، یعنی رفاه اجتماعی) یا «گزاف رو» به جای افراطی آورده شده است، با این نظر: «کسی که علمور را به جای کلمۀ شناخته شدۀ دانشمند پیشنهاد می‌کند، نمی‌توان انگیزه‌ای جز لغت بازی برای او در نظر گرفت!» جز این دو بازتاب، اعتنای دیگری دیده نشده است.

۳- اسم و صفت مرکّب «دانشگر» و در پی آن قید «دانشگرانه» از در طنز ساخته شده است، چون پسوند «گر» بیشتر برای ساختن اسم «حرفه» به کار می‌رود: مسگر، آهنگر، زرگر، کوزه گر، رفتگر، و البتّه «دانشگر»، اگر با «دانش» کاسبی بکنیم.

۴- «اسم معنی» (abstract noun) در برابر «اسم ذات» (concrete noun) به تعریف لغتنامه «اسم چون قائم به غیر، و وجود آن به دیگری بسته باشد، آن را اسم معنی گویند: رنجش، دانش، سپیدی، سیاهی، انسانیت، و آن مقابل اسم ذات است: اسم چون قائم به ذات باشد و وجود آن وابسته به دیگری نبود، آن را اسم ذات نامند: جامه، نامه، مرد، زن، پسر، بلبل، باغ، پیل...»

۵- درست است که مثلاَ «صفت» در زبان فارسی و انگلیسی و عربی یکسان است و عمل آن بیان چگونگی «اسم»، یعنی «موصوف» است، امّا «منطق» این زبان‌ها مثلاً در مورد وضعیت نحوی صفت و موصوف در جمله الزاماً یکسان نیست. مثلاً در فارسی و انگلیسی «صفت» چه موصوفش مفرد باشد، چه جمع، خودش هیچ‌وقت جمع بسته نمی‌شود: معلم خوب، معلّمان خوب، new teacher, new teachers امّا در زبان عربی وقتی که «موصوف» در حالت جمع باشد، «صفت» هم باید به صورت جمع آورده شود، یعنی صفت با موصوف در افراد و جمع مطابقت مى‌‌کند: المعلّم الجدید، المعلمین الجدیدین. چنین است وضعیت فعل برای اسم معنی در فارسی، یعنی در فارسی، بر عکس انگلیسی، اسم معنی چه مفرد باشد، چه جمع، فعلش همیشه مفرد است: عادت به آسانی ترک نمی‌شود، عادت‌ها به آسانی ترک نمی‌شود A habit does not change easily, Habits do not change easily و چرا این طور است؟ برای اینکه «منطق نحوی» زبان‌ها در همۀ موردها یکسان نیست.
najm134
 
پست ها : 1946
تاريخ عضويت: چهارشنبه فبريه 03, 2010 10:15 am

نوشتن و گفتن: از کلمه مجعول فضاي مجازی تا واژه منحوس استارت

پستتوسط najm134 » پنج شنبه ژوئن 21, 2018 12:26 am

نوشتن و گفتن: از کلمه مجعول فضاي مجازی تا واژه منحوس استارت آپ!


Image

تصحيح و تدقيق زبان فارسي = نوشتن و گفتن:

شفقنا- بهروز پورسینا در سرمقاله امروز روزنامه مردم سالاری نوشت،
از جمله معضلات امروز فرهنگ کلامی در جامعه ایران، کم توجهی لازم به بکارگیری واژگان و عبارت‌ها است.
بطور مثال، موارد تالی را کم ندیده‌ایم و کم نشنیده‌ایم:

مجری سیما از مسئولی می‌پرسد که در پلن ( plan) کاری شما از چه دیتاهایی(data) استفاده شده…. یا فلانی وضعش توپ توپه(top)…. و بسیاری موارد دیگر
که چون این یادداشت، یک متن تحلیلی ادبی نیست، بنا به مشت نمونه خروار بودن، به ذکر همین موارد اکتفا می‌کند تا به تبیین عنوان بحث، نزدیک شویم
اما پیش از آن، توضیحاتی در خصوص موارد ذکر شده، ارایه می‌شود.

علاقه عجیب به اینکه کلام خود را به ظاهر علمی‌تر بیان کنیم، در بسیاری موارد منجر به بکارگیری واژگان و کلماتی می‌شود که بهترین معادل آن را در زبان بسیار قدرتمند و شیوای فارسی داریم
مانند پلن که همان برنامه و دیتا که همان آمار و اطلاعات است.
در موارد زیادی نیز در محاوره‌های روزمره، کلمات خارجی و عمدتا انگلیسی به عنوان کلمات فارسی به کار گرفته می‌شود مانند
مثال اینکه طرف وضعش توپ است که افراد، حتی از خودشان نمی‌پرسند که توپ برای بازی و ورزش است اما چرا اینجا به معنی ممتاز و در صدر و عالی است که در واقع از همان واژه top انگلیسی استفاده می‌کنند، بی‌آنکه بدانند و آن را «توپ» تلفظ می‌کنند!

با این مقدمه ضروری، حال تبیین عنوان یادداشت حاضر سهل‌تر می‌شود. نگارنده بارها در ضرورت نهی از بکارگیری و استفاده از واژه مجعول مجازی برای سایبر که برای این کلمه ترجمه لغتی حتی در زبان‌های بین‌المللی روز دنیا مانند انگلیسی، آلمانی و فرانسوی وجود ندارد، قلم‌فرسایی کرده است.
برای صاحب این قلم، توجه عالم فرهیخته یعنی حضرت آیت الله جوادی آملی که مقیدند حتی در این موارد نیز کلامی خلاف حقیقت نگویند، ایشان هر بار تذکر داده‌اند که این فضایی که می‌گویید مجازی، یک فضای حقیقی است و نه مجازی.

در همین راستا، از نگاه کارشناسی نگارنده، استفاده روزمره از واژه مجعول و خطای مجازی به جای سایبر، نه تنها یک عادت غلط است که حتی یک منکر می‌باشد. مهمترین دلیل بر این مدعا این است که استفاده نابجا از ترجمه غلط مجازی بجای واژه سایبر، تبادر‌های کاملا غلط و حتی خطاهای خطرناکی را میان مردم و مسئولین در برداشته است.
اگر از ابتدا و به طریق صحیح، فضای سایبر در اجتماع مطرح می‌شد، به این دلیل که افراد، نوعا، از مفهوم سایبر آگاهی نداشتند، مجبور بودند برای دانستن، تحقیق و مطالعه کنند اما تکرار واژه غلط فضای مجازی که تبادر یک فضای غیر حقیقی و غیرجدی را برای شنونده می‌کند، آسیب‌های جدی را چه از ناحیه ضربه‌های وارده و چه از منظر عدم استفاده بهینه و کارا از این فضا، به پیکره نظام و جامعه امروز ایران وارد کرده است.

همانطور که قبلا نیز گفته شده است، ریشه این خطا به سه دهه قبل به دلیل اشتباهات مهندسان و دیگر افراد مرتبط باز می‌گردد که شرح و تفصیل آن در یادداشت‌های متعدد، تاکنون بیان شده است.

نگارنده حتی به جد معتقد است که یکی از دلایل آسان به دام افتادن در دام تحریم‌های هوشمند و بسیار پیچیده و گسترده آمریکا و اروپا علیه ایران اسلامی در زمان دولت‌های نهم و به خصوص دهم، عدم آشنایی لازم با فضای مدیریت جهانی در فضای رو به توسعه سایبری بوده است. وقتی به تعابیر رئیس جمهور وقت در خصوص تحریم‌ها بازگردیم، درک این معنا آسان‌تر می‌شود.

در نقطه مقابل این ناهنجاری، طرح سرفصل‌های نوین در جامعه با واژگان منحوس و مجعولی است که حتی برای شنونده آن که می‌خواهیم به او آگاهی دهیم، نقض غرض است. نمونه بارز، استفاده نابجا و حتی مشمئزکننده هر روزه از واژه استارت آپ در کلمات مسئولین مختلف، صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران و رسانه‌های مکتوب است.
در اینجا، از کسانی که از ابتدا این واژه را در جامعه مطرح کرده، آن را بسط داده‌اند نگارنده می‌پرسد، چرا این سرفصل مهم را که در جهت توسعه کمی و کیفی در اشتغال شروع شد با معادل زیبا و سلیس آن یعنی «شرکت‌های نو کسب و کار» یا «شرکت‌های نو کسب» شروع نکردید؟!

آیا نمی‌دانستید یا اینکه فکر می‌کردید از ارزش جایگاه آن کاسته می‌شد؟! در هر دو صورت، پاسخ‌ها قابل قبول نیست و امروزه با تکرار ده‌ها باره کلمه منحوس استارت آپ در فرهنگ لغات فارسی، اولا یک واژه جعلی را در جامعه بسط داده‌اید و در ثانی، هنوز بسیاری از مردم از مفهوم و معنی واژه استارت آپ، آگاهی درستی ندارند که این خود، نقض غرض نسبت به اهداف مربوط به توسعه شرکت‌های نو کسب و کار است.
najm134
 
پست ها : 1946
تاريخ عضويت: چهارشنبه فبريه 03, 2010 10:15 am

چند نکته برای درست‌ نوشتن

پستتوسط najm134 » پنج شنبه ژوئن 28, 2018 6:38 am

چند نکته برای درست‌ نوشتن


غلامحسین صدری افشار به بیان مواردی برای درست‌نویسی پرداخته است.
به گزارش فرهنگ نیوز ، این فرهنگ‌نویس و پژوهشگر زبان فارسی در یادداشتی که با عنوان «درست‌نویسی» در اختیار ایسنا گذاشته نوشته است:

آوردن واژه‌ها و عبارتهای زاید یا تکراری و بی‌توجهی به قواعد نویسندگی به اعتبار نوشتار آسیب می‌رساند. بخشی از این عارضه معمولاً در ترجمه‌ها دیده می‌شود.

لحن نوشتار: لازم است واژگان، عبارتها و اصطلاحها با موضوع و کاربرد نوشتار متناسب باشد. مثلاً به کاربردن واژگان ادبی یا عامیانه در یک متن مربوط به زیست‌شناسی، یا بهره‌گیری از اصطلاحهای علمی در شرح گفتگویی دوستانه مناسب نیست، مگر اینکه هدف نویسنده تأکید بر گفتار ویژۀ گوینده باشد.

واژه‌های زاید: اغلب بدون توجه به تفاوت زبان انگلیسی که در آن ضمیر متصل یا شناسۀ فعل وجود ندارد، بدون هیچ ضرورتی از ضمیر استفاده می‌شود، مانند من رفتم، او زد. آوردن من و او در فارسی وقتی لازم است که قصدمان تأکید باشد، یعنی این من بودم که رفتم، یا این او بود که زد، نه کس دیگر.

یکی دیگر از واژه‌های غالباً زاید که است، به‌ویژه بعد از چه، آنچه، آنکه، هرچه، هرکس. مانند «هرکس که او را می‌دید تعجب می‌کرد.»، «وقتی که آمدی خواهی دید که همه چیز مرتب است.»، «آنچه که می‌گویی درست نیست.»، « هرچه (که) خواست دادم.»

همچنین است واو عطف پیش از یا، هم، همچنین، نیز. مثال: «بنشین و یا برو»، «این و یا آن»، «هم لباسها را برده‌اند و هم پولها را.»، «مرا تشویق کرد و همچنین جایزه‌ای هم داد.»، «می‌توان به تاریخ مغول و نیز به جهانگشای جوینی مراجعه کرد.»

آوردن یک به جای یای نکره، مانند «یک کتاب می‌خواند.»، «یک مرد آمده بود.» به جای کتابی می‌خواند و مردی آمده بود.

اعمال سلیقه: در مورد معادل‌یابی و معادل‌گذاری برای واژه‌های بیگانه بهتر است تا حد ممکن بگردیم و معادلی را که پیش از ما انتخاب کرده‌اند به‌کار بریم، ولو اینکه احساس کنیم چندان زیبا یا گویا نیست. چون معادل‌گذاری دل‌بخواه ناشی از خودمحوری یا تنبلی در جستجو، موجب تشتت و تشویش زبان و دشواری فهم مطلب می‌شود. انتخاب و به‌کار بردن مکرر یک معادل برای واژه یا اصطلاحی بیگانه موجب تثبیت آن می‌شود و به غنای زبان فارسی یاری می‌رساند. همان گونه که از میان بیش از ده معادل برای واژۀ process سرانجام فرایند پذیرش همگانی یافت و در واژگان فارسی جا گرفت.

تکیه‌کلام: از عیبهای چشمگیر گفتار و نوشتار تکیه‌کلام است، مانند واقعاً، حقیقتا، در واقع، فی‌الواقع،

یا عبارتهایی مانند «به‌عبارتی»، «علی ای حال»، «غیره و غیره» که بی‌مورد تکرار شود، نقشی در توضیح مطلب نداشته باشد و تنها موجب آزار گوش شنونده و چشم خواننده شود.

واژه‌های معیوب: آوردن واژه‌های می‌باشد، می‌نماید و می‌گردد به جای است، می‌کند و می‌شود برای پیشگیری از تکرار آنها نابجاست. اگر بنویسیم «او درستکار است، راستگو و صریح است، از زندگی‌اش هم راضی است.»، « به‌زودی حالت خوب می‌شود، کارت هم درست می‌شود.»، « چه کارش دارید؟ بگذارید کارش را بکند، زندگی‌اش را بکند، کیفش را بکند.» نه تنها هیچ ایرادی ندارد، که روشن‌تر و قابل فهم‌تر است.

ثبت تاریخ: تاریخ رویدادها و تولد و وفات اشخاص بنا بر سنت زبان فارسی از راست به چپ نوشته می‌شود، به صورت: ابن‌سینا ( ۳۷۰- ۴۲۸)، جنگ جهانی دوم (۱۹۳۹-۱۹۴۵)، سده‌های ۵-۱۴م. را قرون وسطا یا سده‌های میانه می‌نامند قرن یا سده را در متنهای اسلامی تنها به صورت ﻫ .= هجری ذکر می‌کنیم و در صورت دادن معادل میلادی به این صورت می‌نویسیم: سدۀ ۵/۱۱ و اگر معادل دقیق داده باشیم به این صورت می‌نویسیم: ابن‌سینا در سال ۳۷۰/۹۸۰ در یکی از روستاهای خوارزم به دنیا آمد.

در برگردان متنهای اسلامی به فارسی، رویدادهای مربوط به سالهای پیش از ۱۳۴۰ قمری را بر اساس تقویم قمری محاسبه می‌کنیم، ولی بعد از آن تاریخ را در مورد ایران با تاریخ شمسی و در مورد سایر کشورهای اسلامی با تاریخ میلادی ثبت می‌کنیم، مگر اینکه بنا بر مورد ذکر تاریخ قمری یا شمسی لازم باشد. در این کتاب جدولی برای تبدیل تاریخ به صورت ضمیمه داده شده است.

آوردن حرف تعریف ال_ هنگام ذکر ماههای قمری در متن فارسی لزومی ندارد و می‌توان نوشت ربیع اول، جمادی اول، ربیع ثانی، جمادی ثانی، ذیحجه، ذیقعده.

نام ماههای فرنگی اول بار از زبان فرانسوی وارد فارسی شده و رواج یافته است. ازاین‌رو آنها را به همان صورت ژانویه، فوریه می‌نویسیم، نه به صورت جنیوری، فبریوری.

برخی موضوعهای املایی: در دهه‌های اخیر در ایران نهضت جدانویسی پیدا شد و فرهنگستان زبان و ادب فارسی هم آن را پی گرفت و رسم‌خطی تنظیم کرد که از تناقض و استثنا خالی نیست. چاره هم ندارد. چون مشکل مربوط به ناسازگازی خط عربی با زبان فارسی است. به‌ویژه، افراط در این جدانویسی سبب شده است برخی افراد شناسه‌ها را هم جدا کنند و بنویسند «کتاب‌ام را برداشت.» «صورت‌اش را برگرداند.»

باید همیشه این را به خاطر داشته باشیم که همۀ ایرانیان فارسی‌زبان نیستند و میلیونها ایرانی زبان مادریشان ترکی، کردی، بلوچی، لری، گیلکی، مازندری، تالشی، عربی، ارمنی یا آسوری است. اینان اغلب زبان فارسی را در مدرسه و از کتاب درسی فرا می‌گیرند. از این رو رسم‌خط باید طوری باشد که هرچه آسان‌تر و درست‌تر خوانده شود. به نظر می‌رسد آنچه در رسم‌خط فارسی ممکن بوده قانونمند شود، همانهاست که سالها پیش از سوی وزارت آموزش و پرورش عرضه شد، مانند جدا نوشتن می، را، ضمیر، عدد، صفت، موصوف، به پیش از مفعول.

اگر حرف پیش از شناسه ساکن باشد، شناسه تغییر نمی‌کند ( مانند کتابم، دستتان، سرش...). اگر حرف پیش از شناسه ا یا و باشد، پیش از شناسه ی می‌آید (مانند پایش، جایم، مویشان، گیسویتان...). اگر حرف پیش از شناسه ی یا کسره باشد، در شناسه‌های مفرد ا پیش از شناسه اضافه می‌شود (مانند خانه‌ام، سینه‌ات، بینی‌اش).

واژه‌هایی که حرف آخرشان ا یا و باشد، پیش از یای نسبت یا نکره، یای دیگری به آنها اضافه می‌شود (مانند خدایی، مینایی، جایی، ابرویی، گفتگویی، پرویی...).

در دهۀ ۱۳۵۰ جریانی برای جایگزینی همزه با ی در واژه‌های فارسی پدید آمد که تا حدی سودمند بود، ولی خطاهایی را هم در پی داشت ( مانند نوشتن رییس به جای رئیس و جزیی به جای جزئی). بهتر است برای حفظ یکدستی و آسانی خواندن و نوشتن رسم‌خط زیر را به کار بریم:

همزۀ پایانی واژه‌های عربی ( مانند املاء، انشاء، بهاء، ابتداء) در نوشته‌های فارسی حذف می‌شود (املای کلمه، انشای خوب، بها دادن، از ابتدا تا انتها). واژه‌ای را که به همزۀ فتحه‌دار ختم می‌شود این گونه می‌نویسیم: خلأ، منشأ، تأیید، تأکید. همزۀ ضمه‌دار را این گونه می‌نویسیم: مؤسس، مؤلف، مؤکد... و اگر پس از همزۀ ضمه‌دار الف آمده باشد به این صورت می‌نویسیم: سوآل، موآنست، مواخذه...در واژه‌های سوء، شیء و بطیء همزه در آخر کلمه قرار می‌گیرد و در صورتی که بعد از همزه ی بیاید، می‌نویسیم خلئی، شیئی...

میانوند ب را به این صورت می‌نویسیم: روبرو، تن‌بتن، پابپا، سربسر، دربدر... .

اختصارات: در نوشته‌ها پاره‌ای نشانه‌های اختصار وجود دارد (مانند ص= صل‌الله، صلعم= صلوات‌الله علیه، ع= علیه‌السلام، الخ= الی آخر... در آثار پیشینیان). در روزگار ما به علت گسترش رسانه‌ها و اطلاع‌رسانی سریع، بهره‌گیری از اختصارات ضرورت بیشتری دارد. اما هنوز مجموعۀ یک‌دستی از اختصارات فارسی وجود ندارد. با این همه برخی از رایج‌ترین آنها شاید اختصارات زیر باشد:

ب = باختر ش.خ = شمال خاوری

ب.ظ = بعد از ظهر ص = ۱.صحیح ۲.صفحه ۳.صل‌الله

پ.ظ = پیش از ظهر ع = علیه‌السلام

پ.م = پیش از میلاد غ = ۱.غلط ۲.غایب

ت= تولد ف = فوت

ج = ۱. جنوب ۲.جواب ۳.جلد ق = قمری

ج.ب = جنوب باختری ق.م = قبل از میلاد

ج.خ = جنوب خاوری م = میلادی

خ = ۱.خاور۲.خورشیدی ن.ک = نگاه کنید به

ره = رحمت‌الله علیبه و = ولادت

س = ۱.سوآل ۲. سده ۳.سال ﻫ . = هجری

ش = ۱.شمال ۲.شمسی ۳. شماره ﻫ .ش = هجری شمسی
ش.ب = شمال باختری ﻫ .ق = هجری قمری
رجا = ر.ج.ا.ا = رهبر جمهوري اسلامي ايران
واجا = و.ا.ج.ا.ا = وزارت اطلاعات جمهوري اسلامي ايران
ناجا = ن.ا.ج.ا.ا = نيروي انتظامي جمهوري اسلامي ايران
نزاجا = ن.ز.ج.ا.ا = نيروي زميني جمهوري اسلامي ايران
.....

املای نامهای بیگانه: پیش از رواج صنعت چاپ، نویسندگان در کشورهای اسلامی برای پیشگیری از غلط خوانده شدن واژه‌ها و نامهای غیرعربی تمهیداتی به کار می‌بردند که اینک دیگر کارساز نیستند، مانند املای نفط، امپراطور، طهران، اصفهان، سقراط، افلاطون ... روزی که کسانی خواستند طهران را به صورت تهران بنویسند، غوغایی برخاست. حتا مرد دانشمندی همچون علامه محمد قزوینی در غلط بودن این کار استدلال ناروایی کرد. اگر اسفهان، توس، تبرستان، سقرات، افلاتون، ارستو بنویسیم، نظم عالم به‌هم می‌خورد؟ مگر امروز که نفت، بلیت، امپراتور، تهران، استهبان، اتریش می‌نویسیم اتفاق بدی رخ داده است؟ در اینجا منظور ما تغییر املای واژه‌های عربی نیست، جز یک استثنا، یعنی الف مقصوره، که در زبان فارسی وجود ندارد ( مانند اعلا، حتا، صغرا، کبرا، عیسا، یحیا، اسماعیل، اسحاق). البته محافظه‌کاران با این کار مخالفند، ولی زمان کار خودش را می‌کند.

در سالهای گذشته کتابها و مقاله‌های بسیار دربارۀ شیوۀ نوشتن، تحت عنوان غلطهای رایج، غلطهای مصطلح، غلط ننویسیم، درست بنویسیم... منتشر شده است، که از آن میان تنها چند عنوان را نام می‌بریم : ۱. شیوۀ خط فارسی در انتشارات آموزشی. مرکز انتشارات آموزشی، تهران، ۱۳۵۴، که بر اساس رسم‌خط مصوب وزارت آموزش‌وپرورش تنظیم شده است. ۲. دستور خط فارسی. فرهنگستان زبان و ادب فارسی، تهران، ۱۳۸۱. ۳. فرهنگ املای فارسی. فرهنگستان زبان و ادب فارسی، تهران، ۱۳۸۵، که در آن شیوۀ جدانویسی واژه‌های مرکب پیشنهاد شده است. ۴. فرهنگ درست‌نویسی سخن. دکتر یوسف عالی عباس‌آباد، انتشارات سخن، تهران، ۱۳۸۵، که برخی مطالب مورد بحث در اینجا و بسیاری مطالب و اطلاعات دیگر در آن آمده است. نکته‌های ویرایش. علی صلح‌جو، نشر مرکز، ۱۳۸۶
najm134
 
پست ها : 1946
تاريخ عضويت: چهارشنبه فبريه 03, 2010 10:15 am

صحيح و تدقيق در نوشتن و گفتن فارسي: است یا هست؟

پستتوسط najm134 » شنبه جولاي 21, 2018 6:54 pm


تصحيح و تدقيق در نوشتن و گفتن فارسي:
است یا هست؟

نویسنده: محمد کاظم کاظمی (شاعر، نویسنده و منتقد ادبی افغان که کتاب‌های متعددی درباره ادبیات فارسی و شعر در افغانستان نوشته است.)
استفاده نابه‌جا از فعل "هست" در زبان گفتاری و نوشتاری به یکی از عادت‌های غلط در میان فارسی‌زبانان تبدیل شده است.
به خاطر می‌آورم معمایی شوخی‌گونه را كه گاهی در محافل دوستانه یا مسابقات هوش صدا و سیما در كابل مطرح می‌شد:
كدام عبارت درست است‌؟ زردی تخم مرغ سفید "است" یا زردی تخم مرغ سفید "هست"؟
كسی كه در برابر این معما قرار می‌گرفت‌، نگران بود كه در تشخیص معنای "است" و "هست" دچار اشتباه شود و بالاخره با تفكر و تردید، یكی از این دو را بر می‌گزید كه مثلاً "زردی تخم مرغ سفید است" و آن گاه خنده جمع بلند می‌شد كه "زردی تخم مرغ كه سفید نیست‌، زرد است."
ولی از همان هنگام‌، برایم این مطرح بود كه بالاخره "است‌؟" یا "هست‌؟" و این تردید وقتی افزوده می‌شد كه كسی می‌گفت "من در خانه استم" و من نمی‌دانستم كه چرا نمی‌گوید "من در خانه هستم."
ولی بعدها دیدم كه قضیه به آن پیچیدگی هم نیست و به واقع پیچیده به نظر می‌آید. حال كه یكی از دوستان خواسته است تا در این موضوع روشنی بیندازم‌، عرض می‌كنم که:
پیش از همه باید گفت كه "هست" خود یك فعل مستقل است‌، از مصدر "هستن"، به معنی "وجود داشتن" و بنابراین‌، به تنهایی قابل استفاده است‌. ولی "است" فقط یك رابطه است در جملات اسنادی و اسناد دادن چیزی به چیزی دیگر را نشان می‌دهد.
مثلاً ما می‌گوییم "خدا هست" یعنی "خدا وجود دارد." و این جمله كامل است. فعل و فاعل خود را دارد. اما اگر بگوییم "خدا است." عبارت ناقص به نظر می‌آید و این پرسش را به میان می‌كشد كه‌ خدا چه چیزی است‌؟ یا در كجا است‌؟ این‌جا مثلاً باید گفت "خدا كریم است." یا "خدا با ما است."
از سوی دیگر، "هست" بر "وجود" چیزی دلالت می‌كند و "است" بر "چگونگی" آن. وقتی می‌گوییم "آب هست." یعنی این‌جا آب وجود دارد. اما وقتی می‌گوییم "آب سرد است." دیگر بحث از وجود آب نیست‌، از چگونگی آن است.
اما این قضیه گاهی كمی پیچیده می‌شود، وقتی كه از عبارت‌، هم وجود چیزی را بتوان استنباط كرد و هم چگونگی آن را. به‌راستی كدام ‌یك از این دو عبارت درست است‌؟ "آب در كوزه هست" یا "آب در كوزه است."
به‌واقع هر دو عبارت درست است‌، ولی هر یك در جای خود و معنای خود. در جمله "آب در كوزه هست." هدف این است كه وجود آب را روشن كنیم. گویا كسی صرف بودن یا نبودن آن را از ما پرسیده است و ما به این پرسش پاسخ می‌دهیم كه "در كوزه‌، آب هست‌؟" یعنی "آب وجود دارد؟"
اما وقتی می‌گوییم "آب در كوزه است." به‌واقع موقعیت آب را روشن می‌كنیم و به این پرسش پاسخ می‌دهیم كه "آب در كجاست‌؟" گویا پرسش‌گر خود می‌داند كه آبی در كار هست. می‌خواهد بداند آن آب در كجاست. پس وجود و عدم در كار نیست‌، بلكه چگونگی یا موقعیت مهم است. این‌جاست كه "است" به كار می‌آید.
در گویش و حتی نگارش بعضی مردم‌، گاه چنین عبارتی می‌بینیم: "من در خانه استم." به‌راستی این درست است یا نه‌؟ این‌جا باید توضیح دهیم كه اگر تكیه اصلی بر "بودن" باشد، باید گفت "من در خانه هستم." یعنی "خاطرجمع باش كه من در خانه حضور دارم." اما اگر تكیه اصلی بر "خانه" باشد، یعنی صرفا بخواهیم موقعیت خود را بیان كنیم‌، باید گفت "من در خانه‌ام." یعنی مثلا "در مغازه یا خیابان نیستم."
اما این شكل دوم را در بعضی از مناطق‌، به صورت "خانه‌ام." نمی‌گویند، بلكه به صورت "خانه استم." بیان می‌كنند، چون شكل اول‌، در گویش محلی آن‌ها قابل بیان نیست. به طور كلی در گویش كابل و اطراف آن‌، و نیز در گویش مناطق مركزی و شمال افغانستان‌، "است" همانند یك فعل‌، برای همه ضمایر صرف می‌شود و مثلا می‌گویند "خوب‌ است‌، خوب استند، خوب استی‌، خوب استید، خوب استم‌، خوب استیم" در حالی كه در مناطق غربی افغانستان گفته می‌شود (به (شكل محاوره‌ای) "خوب است‌، خوب‌اند، خوبی‌، خوبید، خوبم‌، خوبیم." در مناطق مختلف ایران نیز همین گونه است و "استم" و "استیم" و امثال این‌ها را نداریم.
چون در گویش كابل و اطراف آن‌، "استم" و "هستم" هر دو رایج است‌، میان این‌ها گاه اشتباه نیز رخ می‌دهد و طرف در حالی كه می‌خواهد حضور در خانه را برساند، می‌گوید "من در خانه استم." یعنی "من در خانه هستم." و این درست نیست. در مناطق غربی افغانستان به جای این‌، می‌گویند "خونه‌‌یم" و در ایران می‌گویند "خونه‌م" و به همین لحاظ، این اشتبا در آن‌جاها بسیار رخ نمی‌دهد.
خوب‌، بالاخره "زردی تخم مرغ سفید است‌؟" یا "هست‌؟" با آن چه تا كنون گفته شد، روشن می‌شود كه سخن از وجود داشتن زردی نیست‌، بلكه سخن از چگونگی آن است‌، پس حال با آرامش خاطر می‌توانیم بگوییم "زردی تخم مرغ سفید است." نه‌، ببخشید، "زردی تخم مرغ‌، زرد است."
najm134
 
پست ها : 1946
تاريخ عضويت: چهارشنبه فبريه 03, 2010 10:15 am

استفاده از مترادف‌های فارسی

پستتوسط najm134 » شنبه جولاي 28, 2018 8:07 am


استفاده از مترادف‌های فارسی


Image

کلمه‌هایی که در ظاهر "مترادف" یکدیگر طلقی می‌شوند در خیلی از موارد بار معنایی متفاوتی دارند و نمی‌توان از آن‌ها به جای یکدیگر استفاده کرد.
در زبان فارسی امروز کلمه‌های عربی‌ای به کار می‌رود که فارسی آن‌ها هم متداول است و آن‌ها را به اصطلاح "مترادف" (Synonym) می‌دانند، به این معنی که می‌توانیم هر یک از آن‌ها را به جای دیگری به کار ببریم.و جالب توجه اینکه بعضی از نویسندگان و مترجمان دو کلمه مترادف را با هم به کار می‌برند، مثل راستی و صداقت، علم و دانش، مهر و محبت، ظلم و ستم، نو و جدید، سعی و کوشش، درد و الم، غم و اندوه، فکر و اندیشه، اجر و پاداش، کهن و قدیمی، مشیت و خواست، بخت و اقبال، قدرت و توانایی، توسعه و گسترش، بسط و گسترش، تساوی و برابری، حاکمان و فرمانروایان، مقتدا و پیشوا، معروف و سرشناس، جاهل و نادان، عالم و دانا، شایسته و لایق، و مانند این‌ها.
اما اگر در کاربرد همین کلمه‌های "مترادف" در زبان گفتاری دقت بیشتری بکنیم، می‌بینیم که بار معنی در بسیاری از این کلمه‌ها با هم تفاوت‌هایی دارد و همیشه و در همه موردها نمی‌توانیم یکی از آن‌ها را به جای دیگری به کار ببریم. مثلاً کلمه "دانش" فارسی را معمولاً مترادف "علم" می‌گیرند، اما اگر به کاربردهای این کلمه در زبان‌های گفتاری و نوشتاری توجه کنیم، می‌بینیم که در بیشتر موردها "دانش" به مفهومی به کار می‌رود که در زبان انگلیسی برای آن از کلمه "knowledge" استفاده می‌شود با معنای کلی دانایی و آگاهی، همان معنایی که مثلاً فردوسی در بیت "توانا بود هرکه دانا بود / به دانش دل پیر برنا بود" در نظر داشته است.
وقتی که کسی بگوید "علم و دانش کلیدی است که تمام درها با آن باز می‌شود"، ظاهراً این دو کلمه را به یک معنی گرفته است، چون "علم" در فارسی بیشتر برای مفهومی به کار می‌رود که در زبان انگلیسی برای آن از کلمه "science" استفاده می‌کنند. بنابراین اگر در کاربرد این دو کلمه ظاهراً مترادف دقت کنیم، متوجه می‌شویم که "علم" را بیشتر در معنایی خاص برای رشته‌های مختلف دانش به کار می‌رود، مثل علم فیزیک، علم پزشکی، علم ریاضی، علوم انسانی، علوم اجتماعی، علم روانشناسی و مانند این‌ها. با توجه به همین تفاوت معنی است که می‌گویند:
• به نظر اینان هیچ رقابتی میان علم و دین وجود ندارد.
• پس فیزیک علم طبیعت است.
• علم ریاضی را معمولاً دانش بررسی کمیت‌ها و... تعریف می‌کنند.
• بزرگترین دستاورد او را تبدیل سوسیالیسم از تخیل به علم دانسته است.
• دانش بشری مدیون همین کوشش‌هاست.
• اینترنت... دربرگیرنده همه دانش موجود در جهان نیست.
• دریای دانش را شکافت و اسرار علوم را آشکار کرد.
• ایران تنها آزمایشگاه جهان است که توانسته علم و دین را در کنار هم قرار دهد.
• مسلمانان بیش از پیش به علم و دانش روی آوردند.
نمونه‌هایی که می‌آورم بیشتر از گوگل گرفته شده است. در این نمونه‌ها کلمه‌های مترادف در موردهایی با تفاوت معنی به کار رفته است و در موردهایی به عنوان مترادف. شما خود درستی یا نادرستی این کاربردها را تشخیص می‌دهید. گفتنی است که در زبان عربی امروز برای مفهوم "knowledge" کلمه "معرفت" و برای مفهوم "science" کلمه علم را به کار می‌برند.
تبصره: کلمه علم در اصطلاحی مثل "با علم به" و "با علم به اینکه" را که به معنی "با وجود آگاهی از" و "با وجود دانستن اینکه" است، نمی‌توانیم با "دانش" یا "آگاهی" عوض کنیم، چون اصطلاح به همان صورتی که رواج یافته است، درست است، چنانکه نمی‌توانیم بگوییم:
• کسانی که با دانش به (با آگاهی از) بحران‌های امروزی...
• نویسنده با دانش به (با آگاهی از) این مطالب...
• با دانش به تمام این مسائل...

نویسنده: علیزاده طوسی، زبانشناس
najm134
 
پست ها : 1946
تاريخ عضويت: چهارشنبه فبريه 03, 2010 10:15 am

جمع سالم و مکسر عربی

پستتوسط najm134 » سه شنبه آگوست 14, 2018 8:32 am

جمع سالم و مکسر عربی


Image
جمع مکسر در زبان عربی حداقل هفتاد صورت دارد که با قالب‌های فرضی نشان داده می‌شود و بسیاری از آن‌ها در زبان فارسی متداول است.
در زبان عربی دو نوع جمع هست، یکی "سالم" که یعنی کلمه "مفـرد" سـالم می‌‎مـاند، نمی‌شـکند و به آخـر آن برای مذکرعلامت یا پسوند "ین" یا "ون" و برای مؤنث علامت یا پسوند "ات" اضافه می‌شود، مثل مخاطب، مخابین، مخاطبون، مخاطبات؛ معلم، معلمین، معلمون، معلمات؛ مؤمن، مؤمنین، مؤمنون، مؤمنات. دیگری جمع "مکسر" است که قاعده معینی ندارد، یعنی "قیاسی" نیست، "سماعی" است و در مورد هر اسم مفردی باید دید یا در واقع شنید که اهل زبان مفرد آن را به چه صورت می‌شکند و چگونه به صورت جمع مکسر یا شکسته در می‌آورد. برای نشان دادن صورت‌های مختلف و معین جمع مکسر اسم‌هایی که ریشه ثلاثی (ریشه سه حرفی) دارد، از "فعل" استفاده می‌کنم و برای این صورت‌ها قالب‌هایی با این سه حرف ریشه‌ای کلمه‌ها در نظر می‌گیرم تا به حافظه سپردن آن‌ها آسان‌تر شود. وقتی که به این قالب‌های فرضی نگاه می‌کنیم، باید بدانیم که سه حرف از حرف‌های آن اصلی است و ریشه اسم را نشان می‌دهد و بقیه حرف‌های زائد است.
مثلاً در جمع مکسر "اشجار" که مفرد آن "شجر" است، "ش" جای "ف"، "ج" جای "ع" و "ر" جای "ل" قرار می‌گیرد، بنابراین دو "الف" زائد است و از واسطه‌های ساختن این صورت از جمع مکسر برای اسم‌های معین است. البته صورت‌های جمع مکسر زیاد است ولی نامحدود نیست. صاحب‌نظرانِ زبان عربی می‌گویند که به طور قطعی نمی‌توان گفت که جمع مکسر چند صورت دارد، ولی کمتر از هفتاد نیست. مهم‌ترین قالب‌های جمع مکسر عربی که در زبان فارسی هم متداول است، این‌هاست:
• اَفعال: افکار (فکر)، اعمال (عمل)، اضداد (ضد)، اسرار (سر)، اشرار (شریر)، اصناف (صنف)، اقلام (قلم)، احباب (حبیب)، اوباش (وبش)، اسماء (اسم)، اشجار (شجر)، ارقام (رقم)، اناجیل (انجیل)، اساتید - اساتیذ (استاد - استاذ)، اغلاط (غلط)، اطوار (طور)، ارباب (رب)، اوراق (ورق)...
• فعول: فصول (فصل)، علوم (علم)، عقود (عقد)، ذکور (ذکر)، قبور (قبر)، امور (امر)، عقول (عقل)، نفوس (نفس)، قبوض (قبض)، فنون (فن)...
• فِعال: جبال (جبل)، جمال (جمل)، کبار (کبیر)، قصار (قصیر)...
• فعله: عمله (عامل)، مَرَده (مرید)، کسبه (کاسب)...
• افعله: ابنیه (بناء)، اشربه (شراب)، اغذیه (غذاء- غذا)، ادویه (دواء- دوا)، اطعمه (طعام)، ادعیه (دعاء- دعا)، امتعه (متاع)، اجنّه (جن) [باید توجه داشته باشیم که اسم‌هایی مثل جن که حرف دوم و سوم (ع ل) حرف‌های یکسان باشد، این دو حرف به صورت یک حرف مشدّد در می‌آید]، ادله (دلیل)، اجوبه (جواب)، امثله (مثال)...
• افاعیل: اباطیل (باطل)، اساطیر(اسطوره)، اسالیب (اسلوب)، احادیث (حدیث)، اکاذیب (کذب)...
• فعایل: عقاید (عقیده)، اوایل (اول)، اواخر (آخر - آخرت)...
• افاعل: اواسط (وسط)، اماکن (مکان)، اقارب (اقرب)...
• مفاعل: مساجد (مسجد)، مطالب (مطلب)، مقابر (مقبره)، مراحل (مرحله)، مصائب (مصیبت)، مراجع (مرجع)، مجاری (مجرا)، منافذ (منفذ)، مناصب (منصب)، مبادی (مبدأ)، مسائل (مسأله)...
• افعلاء: اقرباء - اقربا (قریب)، اشقیاء - اشقیا (شقی)، اتقیاء - اتقیا (تقی)، اصفیاء - اصفیا (صفی)...
• فاعال: آثار (اثر)، آمال (امل)، آداب (ادب)، آحاد (احد)، آباء (اب)، آفاق (افق)، آجال (اجل)، آراء - آرا (رأی)، آفات (آفت)، آلام (الم)...
• افاعله: اساتذه (استاذ)، اکاسره (کسری = خسرو)، قیاصره (قیصر)، جبابره (جبار)، افاغنه (افغان، در عربی استعمال ندارد و حتماً فارسی‌زبانان دري آن را به شیوه قیاسی ساخته‌اند)، ارامنه (ارمنی، در عربی به کار نمی‌رود)، فراعنه (فرعون)...
• فُـعّال: کتـاب (کاتب)، عمال (عامل)، وعاظ (واعظ)، قضات (قاضی)...
• مفاعیل: مفاتیح (مفتاح)، مقادیر (مقدار)، معائیر (معیار)، مبانی (مبناء)، مصادیق (مصداق)، مکاتیب (مکتوب)...ف
• َعاعـِل: اجانب(اجنبی)، اسامی (اسم)، اراضی (ارض)، کواکب (کوکب)...
در زبان فارسی كفتاري امروز برای جمع اسم برخي از پسوند "ها" استفاده می‌شود، اما در زبان نوشتاری فارسی پسوند "ان" هم زیاد به کار می‌رود، مخصوصاً در مورد شخص. برای این منظور جمله‌ای می‌آورم که مانند آن در گفتگوی روزمره شنیده می‌شود:
"مهندسان این شرکت‌ها در زمینه کارشان اطلاعات و تجربه‌های زیادی دارند و با رؤساي خودشان جلسات مشورتی تشکیل می‌دهند تا کارهای شرکت با هماهنگی اجرا بشود."
البـته در مکالمه خیلی از کلمه‌ها می‌شکند و همین جمله به این صورت تلفظ می‌شود:
"مهندسای این شرکتا در زمینه کارشون اطلاعات و تجربه‌های زیادی دارن و با رؤسای خودشون جلسات مشورتی تشکیل می‌دن تا کارای شرکت با هماهنگی اجرا بشه."
می‌بینیم که در بعضی موردها صوت "ه" از پسوند "ها" می‌افتد و فقط "ا" به جا می‌ماند.
در زبان نوشتاری امروز بسیارند کسانی که همین جمله را این طور می‌نویسند: "مهندسین این شرکت‌ها در زمینه کار خویش اطلاعات و تجارب زیادی دارند و با رؤسای خود جلسات مشورتی تشکیل می‌دهند تا امور شرکت با هماهنگی به اجرا در آید." و بسیارند کسانی که این جمله را به همین صورت برای خوانده شدن در رادیو می‌نویسند. در این جمله کار به این نداریم که نویسنده تصور کرده است که کاربرد "خویش" به جای "خود" یا کاربرد "به اجرا دراید" به جای "اجرا شود" فاضلانه‌تر یا ادیبانه‌تر است. می‌خواهیم به جمع‌های عربی که در این جمله به کار رفته است، نگاه کنیم و ببینیم در چه مورد یا موردهایی ناگزیر هستیم از یک "جمع عربی" استفاده کنیم.
صورت محاوره‌ای این جمله را به یک همکار دادم و گفتم آن را به صورتی بنویسد که معمولاً برای استفاده در سایت اینترنتی یا خوانده شدن در رادیو می‌نویسد و این همکار جمله را به این صورت نوشت: "مهندسان این شرکت بسیار مجرب هستند و به منظور هماهنگ ساختن فعالیت‌های شرکت با رؤسای خود مشورت می‌کنند."
صورت نوشتاری جمله را به همکاری دیگر دادم و از او خواستم که آن را به صورتی که خود فکر می‌کند گفتاری و مناسب رادیو است، بنویسد، و او جمله نوشتاری را به این صورت در آورد: "مهندسان این شرکت‌ها دارای اطلاعات و تجربه‌های زیادی هستند و با رؤسای خود جلسات مشورتی برگزار می‌کنند تا کارهای شرکت با هماهنگی انجام شود."
در اینجا به این نکته مهم توجه دارم که جمع‌های سالم مذکر و مؤنث و جمع مکسر عربی از قاعده‌های دستوری زبان عربی است، و ما در زبان فارسی برای جمع پسوندهای "ها" و "ان" را داشته‌ایم و داریم.
در گفتگوی روزمره هم موردهای چنین تسلیمی بسیار کم است. اما در همین جمله نمونه، چه در صورت گفتاری رسمی، چه در صورت گفتاری شکسته و چه در صورت نوشتاری، موردی هست که از جمع مؤنث سالم عربی، یعنی پسوند "ات" در کلمه "اطلاعات" استفاده شده است.
آیا همان طور که به جای "جلسات" می‌توانیم بگوییم "جلسه‌ها"، چرا به جای "اطلاعات" نمی‌توانیم بگوییم "اطلاع‌ها"؟ برای اینکه ما این جمع مؤنث سالم عربی را در معنایی خاص به کار می‌بریم که با جمع فارسی "اطلاع"، یعنی "اطلاع‌ها" فرق می‌کند، همان طور که برای این معنای خاص حتـی از پسوند "ات" در مورد بعضی از کلمه‌های فارسی استفاده می‌کنیم، مثل "باغ" که می‌شود "باغات" و با "باغ‌ها" تفاوت معنی دارد. پسوند "ات" عربی در زبان فارسی وظیفه‌ای پیدا کرده است و برای "جمع انواع" یک چیز به کار می‌رود. در چنین موردهایی استفاده از بعضی قاعده‌های عربی در واقع برای بیان مفهوم‌هایی است که قبلاً در زبان فارسی وجود نداشته است و ما در واقع یک قاعده عربی را با وظیفه‌ای جدید، فارسی کرده‌ایم.در این موردهاست که صحبت از عربی‌زدایی ناآگاهانه و ناسنجیده است، و با فارسی کردن کلمه‌ها و قاعده‌های عربی‌ای که عین آن‌ها را در فارسی زنده و رایج امروز داریم و می‌توان آن را عربی‌زدایی آگاهانه وسنجیده دانست، فـرق دارد.
در مقاله‌های بعدی مهم‌ترین موردهایی را که قاعده‌هایی از زبان عربی برای کاربردهایی خاص در فارسی به کار می‌رود و دیگر عربی دانسته نمی‌شود، می‌آورم.

نویسنده: علیزاده طوسی، زبانشناس
najm134
 
پست ها : 1946
تاريخ عضويت: چهارشنبه فبريه 03, 2010 10:15 am

بعدي

بازگشت به نشر گزارشات رسانه حيات اعلى


cron
Aelaa.Net