سرسام گرم

سرسام گرم

پست جديدتوسط pejuhesh234 » سه شنبه اکتبر 11, 2011 10:19 am

.
pejuhesh234
 
پست ها : 6582
تاريخ عضويت: جمعه فبريه 11, 2011 1:09 pm

علائم و نشانه های بیماری ار دیدگاه طب کهن

پست جديدتوسط pejuhesh234 » سه شنبه اکتبر 11, 2011 10:24 am

علامتهاي سرسام گرم:

تب گرم و دردسر و بيخوابي و هذيان گفتن و اختلاط (×اختلال) عقل وتشنگي و خشكي (×دردي دندان،× درشتي و زردي) دهان و تلخي و درشتي زبان.
pejuhesh234
 
پست ها : 6582
تاريخ عضويت: جمعه فبريه 11, 2011 1:09 pm

نگرش کهن و اسلامی به بیماری

پست جديدتوسط pejuhesh234 » سه شنبه اکتبر 11, 2011 10:34 am

سرسام گرم
"سرسام" دو نوعست، يكي آنكه ماده آن صفراي خالص باشد، دوم آنكه صفرا با خون آميخته بود و غلبه خون را باشد.

اما آنچه ماده آن صفراي خالص بود آنرا بلغت يوناني " قرانيطس" (Encephalitis, phrenitis) گويند و به پارسي " سرسام" گويند. و"سرسام" بلغت متقدمان، آماسي است يعني " سرآماس" 0 و اين از بهر آن گفته اند كه اين علت آماسي باشد كه اندر گوهر دماغ يا اندر غشاي دماغ يا اندر هر دو پديد آيد، لكن " قرانيطس" در غشاي دماغ باشد. و ترجمه "قرانيطس" هذيانست و سبب اين علت، بسياري صفرا باشد، اندر تن، وبسياري بخار كه به دماغ برآيد.
pejuhesh234
 
پست ها : 6582
تاريخ عضويت: جمعه فبريه 11, 2011 1:09 pm

روش درمان طب کهن و اسلامی

پست جديدتوسط pejuhesh234 » سه شنبه اکتبر 11, 2011 10:45 am

علاج آن
صندل سفيد واندكي كافور بگلاب سوده وسركه برچكانند ومي بويانند، وخرقه كتان (پارچه كتاني) بدان تر ميكنند و بر پيشاني و صدغ) گيجگاه (Temporal او مي نهند، و پاي را به آب گرم و طبيخ بنفشه وبابونه مي مالند و مي شويند، و طبع را به حقنه نرم يا به شياف كه ازبنفشه و شكر و سقمونيا ساخته باشند، فرود آرند.


به اضافه صفت حقنه مربوط به معالجه سرسام گرم
pejuhesh234
 
پست ها : 6582
تاريخ عضويت: جمعه فبريه 11, 2011 1:09 pm

صفت حقنه مربوط به معالجه سرسام گرم طبق نسخه خفی اعلایی

پست جديدتوسط pejuhesh234 » سه شنبه اکتبر 11, 2011 11:02 am

صفت حقنه
بنفشه ده درمسنگ، نيلوفر سه درم، عناب Jujube)) بيست عدد، سپستان چهل عدد، بابونه ده درم، همه را در يك من آب بپزند، تا دو"بهر" (1) برود، و پالايند و هفت درم روغن گل ياروغن بنفشه و يك وقيه شكر سرخ و [؟] اندر پنجاه مثقال از اين مطبوخ كنند و حقنه كنند.

و اگر از حقنه و شياف مانعي باشد، ماءالرمانين (× آب دو انار) و، شيرخشت (+ کاسنی) دهند با طبيخ خرماي هندي (2)(×طبيخ تمرهندي) و شيرخشت، و هر شب، دو درم اسبغول اندر جلاب و انار ترش ميدهند، و هواي خانه، خوش بايد، اندر تاريكي وروشني معتدل، و ديوار خانه ساده بايد، نقش و صورت و كتابت هيچ نبايد(×نبايدباشد)، و نزديك بيمار، برگ بيد شسته و نيلوفر و ميوه هاي خوش بوي و خنك بايد، و شربت از بهر تسكين حرارت، آب تخم خرفه و شراب غوره و شراب ريواج و شراب حماض ((3)×حماض ترش و شراب زرشك و شراب انار و شراب ليمو) ترنج و شراب صندل و آب كدو را با آب غوره آميخته و اندكي شكر بر نهاده، و از جهت نرم داشتن طبع، شراب آلو وشراب خرماي هندي (4) و شراب بنفشه و آب خربزه هندي و آب ميوه ها، واگر حرارت بي اندازه باشد، پس از آنكه استفراغ كرده بود، قرص كافوردهند، و هر روز(×هر شب) كه تب گساريده (5)(×گشاده) شود، پاي از بن ران تا شتالنگ ببندند، چنانكه از رنج بستن اندكي آگاه شود و يك زمان اندر آب گرم نهند وبمالند پس بگشايند وبستن از بن ران آغاز كند وگشادن از شتالنگ و [ظ : و غذا: [ مزوره (6).

از جهت نرم داشتن طبع، از ميشو (7) [در نسخه اساس كار خوانده نشد] و آلو سياه و زرد آلو و خرماي هندي و از ماش مقشر و اسفاناخ وكشك جو همه به شيره مغز بادام و مسكه (8) كند، و اندر ترشيها برگ چغندر در افكند و در شكر چاشني دهد، و از جهت باز گرفتن طبع، ازناردانك (×ناردان+ و زرشک،×اناردانه) و آب سيب ترش و آب آبي ترش و آب غوره به شيره مغز بادام بريان كرده و اندر هر مزوره اي دو درم تخم خشخاش كوفته در افكنند، صواب بود، و از جهت صفرا و خون، طفشيل (9) از عدس مقشر و زيره باج (آش زيره) كه عناب در وي پخته باشند (+صفت قرص طباشير)(10 ).

1 ـ يعني دو قسمت آن برود (تبخير شود) 0
2 ـ در "نسخه مرکزی" ، " شراب خرماي هندي" كه در زير خرما " تمر" نوشته شده و خرماي هندوي: خرماي هندو، خرماي هندي000 (هدايه المتعلمين) و خرماي هندي: تمرهندي (ناظم الاطباء) ، خرماي هندي،000 خرماي هندو، اربه، اربو، تمرهندي (دهخدا)
3ـ حماض: ترشك (گيا) (Wood - Sorrel آريانپور) 0
4 ـ در " نسخه مرکزی " ، زير كلمه " خرماي هندي" ، " تمرهندي" آمده است. و"شراب بنفشه و آب خربزه هندي" ، در آن نسخه نيامده است، ايضا در " نسخه مرکزی " ، بربالاي " خربزه هندي" ، كلمه " هندوانه مراد است" آمده است.
5 ـ گساريدن: 000 برطرف شدن تب، دردو مانند آن000 (معين) 0
6 ـ 000 نوعي آش كه به بيماران دهند (با گوشت يا بي گوشت) (معين) 0 مزوره: غذائي كه در آن گوشت باشد(ترجمه بحرالجواهر) 0 پرهيزانه (دهخدا) 0
7 ـ ميشو: غله اي شبيه بكرسنه كه جلبان نيز گويند. كرسنه: گياهي كه دانه اش را گاودانه گويند و نيز نام گياهي ديگر (ناظم الاطباء) 0 كرسنه: 000 مشنك گاوي000 (بحرالجواهر) در " نسخه کانپور" ، " ميشوق" آمده است.(براي اطلاع بيشتر به لغت نامه دهخدا و فرهنگ معين مراجعه شود) 0
8 ـ مسكه: روغني ناگداخته، چربي كه از شير يا دوغ گيرند000 (معين) 0
9 ـ طفشيل: ماخوذ از تازي طفشيله. يك نوع طعامي كه از عدس مقشربا سركه پزند(ناظم الاطباء) ، طفشيل: عدس پوست كنده پخته در سركه (ترجمه بحرالجواهر) ، در كانپور بالاي كلمه طفشيل " نام غذا" آمده است، تفشله و تقشليه (معين) 0

10 ـ طباشير، گل سرخ، سماق پاك كرده هر يك پنج درم، تخم حماض تخم خرفه هر يك دودرمسنگ و نيم، صمغ عربي و گل ارمني و نشاسته بريان كرده هر يك دودرم، شربت دو درم، يا شراب انار يا پست [سبوس، سبوسه و نخاله (معين) [ جو.

pejuhesh234
 
پست ها : 6582
تاريخ عضويت: جمعه فبريه 11, 2011 1:09 pm


بازگشت به بیماریهای مغز و اعصاب

چه کسي حاضر است ؟

کاربران حاضر در اين انجمن: ClaudeBot و 0 مهمان


Aelaa.Net