شری

شری

پست جديدتوسط pejuhesh234 » چهارشنبه اکتبر 12, 2011 8:04 pm

.
pejuhesh234
 
پست ها : 6582
تاريخ عضويت: جمعه فبريه 11, 2011 1:09 pm

علائم و نشانه های بیماری از نگاه طب کهن

پست جديدتوسط pejuhesh234 » چهارشنبه اکتبر 12, 2011 8:05 pm

علامتهاي آن
آنچه خوني باشد، حركت آن بروز باشد و سرخ باشد وآنچه بلغمي بودحركت آن، بيشتر به شب باشد و هم رنگ و هم و تن (×همه تن) بود.
pejuhesh234
 
پست ها : 6582
تاريخ عضويت: جمعه فبريه 11, 2011 1:09 pm

نگرش کهن و اسلامی به بیماری

پست جديدتوسط pejuhesh234 » چهارشنبه اکتبر 12, 2011 8:07 pm

شري (1)
سبب شري، بسياري خون صفرا باشد يا بلغم (×بلغم شور،× بلغم سرد) شري.

1 ـ شري [به فتح شين ]: بثورات ريزه سرخ كه بر بدن آدمي بر آيدو به فارسي مخملك گويند (ناظم الاطباء) و (اقرب الموارد) و (بحرالجواهر) دلم (به فارسي) (بحرالجواهر) 0 نقطه هاي سرخ پر خارش كه بر جلد بدن پديد آيد (غياث اللغات) 000 (تمام از لغت نامه دهخدا) شري: از بخاري بود بسيار كه بيك بار برخيزد و چون اتفاق چنان افتد كه هوا سرد بوديا مسام بسته بود، به پوست بماند واز آنجا خارش خيزد (هدايه المتعلمين در فصل شري " في الشري" صفحه 598). شري: دانه هاي كوچك و بزرگ كه دفعه در اغلب اوقات در بدن پيدا شود و اغلب اوقات ترشح دارد و فارسي آن دلم است. (مضمون بحرالجواهر) 0 شري: نوعي حساسيت (آلرژي) بمانندكهئير بدون ترشح (تقرير دكتر ناصر شرقي) 0 در برابر شري " ماشري" هم آمده است. بدين معني كه كوفت و شري و ماشري اغلب در مكالمات به عنوان نفرين با هم گفته مي شده. ماشرا: (ماخوذ از سرياني به لغت سرياني ورم دموي را گويند يعني ورمي كه ماده آن از خون باشد000 (دهخدا) ، كه مرحوم دهخدا از برهان قاطع گرفته است. در برهان قاطع آمده: "ماشراباراي بي نقطه بر وزن ناسزا به لغت سرياني ورم دموي را گويند يعني بر وزن ناسزا به لغت سرياني ورم دموي را گويند يعني ورمي كه ماده آن از خون باشد" در شرح و زيرنويس برهان قاطع از مرحوم دكتر معين نيزشرحي آمده و استناد به نظر بعضي از اطباء سلف متذكر شده است. ماشرا: در لغت سرياني نام ورمي كه از خون و صفرا هر دو در هر قسمت بدن پيداشود وبه فلقمون (Phlegmon)كه در جوهر دماغ حادث شود و شيخ به ورم صفراوي صرف كه در كبد توليد شود اطلاق كرده است. اما در عرف طبي خاص اكثر متاخرين ورمي است كه در صورت از تركيب خون و صفرا حاصل ميگردد(مضمون بحرالجواهر) 0 ماشرا: حساسيتي (آلرژي) است بمانند كهئير (urticaria)با پف و برآمدگي ميباشد (تقرير دكتر ناصر شرقي) Phlyctenc = ؟. آنچه كه در باب دو كلمه " شري" و " ماشرا" آمد نتيجه مطالعه تهيه كنندگان بود باز هم چشم انتظار كمك همكاران ميباشيم
pejuhesh234
 
پست ها : 6582
تاريخ عضويت: جمعه فبريه 11, 2011 1:09 pm

درمان بیماری از دیدگاه طب کهن

پست جديدتوسط pejuhesh234 » چهارشنبه اکتبر 12, 2011 8:08 pm

علاج
آنچه سرخ (×خون،× خوني) بود، به آب غوره طلي كنند و آب غوره خورند، و چون ساكن گردد، رگ اكحل بزنند و طبع را به آب ميوه ها و خرم هندو (×خرماءهندي،× تمرهندي) نرم كنند ، و دوغ ترش و آب انار و قرص كافور سود دارد. و اگر مدت آن درازگردد، دو درم هليله زرد، و دو درم (×ده درم) ايارج فيقرا، به سكنگبين بسرشند و بدهند. و بلغمي را نخست، رگ زنند، پس گلشكر و مسهل دهند وايارج فيقرا با ثريد و غاريقون ونمك هندي وافتيمون و شحم حنظل تركيب كنند و بدهند ، و گرمابه سود دارد.
جمره (1) و نار فارسي (2) و نمله (3) و كاورسه اين همه از جمله بثرات و آماسهاي گرم باشد.

1 ـ جمره: [به فتح جيم و راء]: اخ گر، اخگر تخشه، تخشه (مقدمه الادب زمخشري) ، جمره: خدرك آتش، اخگر آتش، آتش، برافروخته (از ماخذ چندـ از دهخدا) 0
جمره: اخگر آتش، تكه آتش000 معين) 0 جمره: به فتح، دانه هائي متفرق يا مجتمع با سرخي شديد كه هر دانه آن قسمتي بزرگ از بدن را فراگيردو در گوشت فرو رود فارسي آن آتشك (؟) است (مضمون بحرالجواهر)

2 ـ نار فارسي: 000 دانه ها باشد كه بر جلد بدن پيدا شود پر آب رقيق شديدالحرقت (آنندراج / از دهخدا) 0 در "نسخه مرکزی" و نسخه مجلس،" آتش پارسي" آمده است. ايضا به " اغراض الطبيه" مراجعه شود. نار فارسي: 000 دانه هاباشد كه بر جلد بدن پيدا شود، پر آب رقيق شديدالحرقت (غياث اللغات) 0 غير از كوفت و آتشك كه سيفيليس باشد (از مجمع الجوامع) (تمام از لغت نامه دهخدا) 0 نار فارسي: 000 نوعي تاولهاي سرخ رنگ كه بر جلد بدن پيداشود. مولف مجمع الجوامع آنرا غير از دانه هاي مربوط به مرحله دوم مرض سيفيليس ميداند معين) 0 نار فارسي: 000 اسم مرض حاريست (تحفه) براي معادل اين كلمه از همكاران استمداد شد، ولي معادل آن در زبان هاي خارجي بدست نيامد.در برابر نارفارسي بيماري ديگري در كتابهاي طبي به نام " نار افرنجي" (افرنجيه) ديده ميشود. نارافرنجي (افرنجيه) :آبله فرنگ، كوفت، سيفيليس معين) 0 معادل هائي از آن در كتب طبي قديم ودوران ناصري ديده ميشود، به مانند ارمني دانه، آتشك، سيفيليس، آبله فرنگ.

3 ـ در " اغراض الطبيه" جرجاني آمده: "نمله بثره ها باشد كوچك وسوزان و آماس اندك اندك كند و زود ريش كند و پهن باز ميشود" ايضا به هدايه المتعلمين مراجعه شود، كه نمله و جاورسيه و نار فارسي را آورده است. براي تهيه كنندگان، يافتن معادلي برابر " نمله" در زبان خارجي، ميسر نشد.
pejuhesh234
 
پست ها : 6582
تاريخ عضويت: جمعه فبريه 11, 2011 1:09 pm


بازگشت به بیماریهای پوستی

چه کسي حاضر است ؟

کاربران حاضر در اين انجمن: ClaudeBot و 0 مهمان


Aelaa.Net