صفحه 17 از 64

Re: احوال مسائل ديگر ايران و جهان

پستارسال شده در: دوشنبه آپريل 10, 2023 3:48 am
توسط 00343179
  *محقق در زمینه ویروس و واکسن: 


تعليقات تخصصي بر بروسه توليد واكسن داخلي


  برای تولید واکسن کرونای کشته شده از جمله
واکسن‌های فخرا و کوو ایران برکت، ویروس آن الزاماً در سل لاین کشت داده
می‌شود. یکی از مشکلاتی که این روش تکثیر دارد ماهیت الزاماً توموری بودن
سل لاینهاست؛ لذا وقتی که ویروس کرونا از چنین سل لاین‌هایی برداشت می‌شود،
الزاماً همراه آن ژنوم سلول‌های توموری و مولکول‌ها و فاکتور‌های ناشناخته
توموری نیز می‌تواند وجود داشته باشد که با هم بصورت یک سوسپانسیون از روی
سلول جدا می‌شوند تا پروسه تخلیص و تغلیظ بر روی آن انجام گیرد تا در
نهایت ویروس تخلیص و تغلیظ شده با کمک مواد شیمیایی و فیزیکی غیرفعال گردد.
اصل مشکل صنعتی ما همینجاست که از لحاظ تکنولوژی و صنعتی فاقد
اولتراسانتریفیوژ و دستگاه‌های تخلیص کننده هستیم.

اما سئوال اینجاست که با لحاظ پوشش‌دار
بودن این ویروس و اینکه یکی از ملزمات ساخت واکسن کشته شده وجود
اولتراسانتریفیوژ‌های صنعتی با دور بسیار بالاست و این دستگاه در سطح صنعتی
حتی یک نمونه از آن نیز در کشور وجود نداشته و ندارد، چگونه روند تولید
چنین واکسنی در ایران محقق خواهد شد؟


   ادعا به ساخت واکسن کشته آنفلوانزای انسانی در ایران است که بدین منظور از
ده سال قبل با گرانت‌های دولتی، بودجه گزافی، هزینه راه اندازی آن شد و
مرکز مجهزی جهت تولید آن شکل گرفت (شرکت بایرپل فناور). اما حتی با توجه به
اینکه در واکسن کشته آنفلوانزا بجای رده سلولی توموری، از تخم مرغ جنین
دار استفاده میشود که مشکل عوامل و فاکتور‌های ناشناخته توموری نیز ندارد،
عملا بخاطر نبود اولتراسانتریفیوژ صنعتی به تولید نرسید. این مشکل فنی در
تولید واکسن آنفلوانزای کشته انسانی در صورتیست که انستیتو تحقیقاتی رازی
بالغ بر ۲۰ سال است که در تولید واکسن‌های کشته شده آنفلوانزای و نیوکاسل
طیور به خودکفایی رسیده است و واکسن صنعت طیور کشور را مرتفع می‌کند و
دارای تمام تجارب علمی و فنی و استاندارد‌های لازم این روش از تولید است؛
اما در تولید واکسن کشته انسانی ناموفق.   


  طبق مقاله تحت انتشار و منعکس یافته از محققان واکسن کوو ایران برکت، محرز و
مشخص است که بنیاد برکت از سلول vero که یک سلول توموری کلیه میمون است
استفاده نموده است. حال سئوال اینجاست که از بررسی عوارض جانبی واکسن کشته
«کوو ایران برکت» چطور می‌توان تضمین یافت که ژنوم و مولکول‌ها یا عوامل
ناشناخته توموری همراه با چنین واکسنی در سطح جامعه اشاعه نمی‌یابد و حتی
با توجه به محدودیت‌های فنی چطور میتوان به خلوص ماده موثره چنین واکسنی
اطمینان حاصل کرد؟ این در صورتیست که عوارض جانبی ناشی از چنین خطری در فاز
بالینی یا پیش بالینی بصورت مقطعی آشکار نمیشود و این عوارض شاید چندین
سال بعد در جامعه بروز یابد.   


  همه این شرکت‌های داخلی بدون توجه به
رعایت حداقل‌های شرایط استاندارد انجام تست چالشی که مهمترین فاز ارزیابی
کارایی یک واکسن است از حیوانات آزمایشگاهی میمون، موش، خرگوش، همستر و
خوکچه استفاده کرده اند و این موردی است که دقیقا در مقاله در دست انتشار
محققان واکسن کوو ایران برکت نیز منعکس شده است.

شاید این حیوانات آزمایشگاهی معنونه با
تلقیح ویروس کرونا عفونی شوند. اما بررسی عفونی شدن یا نشدن یا حتی میزان
عفونت در حیوانات آزمایشگاهی در مقایسه با گروه کنترل مرتفع کننده تست مهم
چالشی در حیوان مدل نیست. چرا که وقتی حیوان آزمایشگاهی، حیوان مدل قلمداد
میشود که آن ویروس بتواند در حیوان آزمایشگاهی سبب علائم بالینی و مرگ شود.
این در صورتیست که ویروس کرونا در هیچ کدام از این حیوانات آزمایشگاهی فوق
الذکر نه سبب بروز علائم بالینی میشود و نه سبب مرگ! اصولا هم فلسفه بکار
گیری واکسن برای کنترل علائم بالینی و جلوگیری از مرگ است نه مهار عفونت
ویروسی در مبتلایان!


https://aftabnews.ir/fa/news/715523

Re: احوال مسائل ديگر ايران و جهان

پستارسال شده در: دوشنبه آپريل 10, 2023 3:54 am
توسط 00343179
خاطرات رفسنجاني:   شنبه ۵ اردیبهشت ۱۳۷۷


ساعت ده صبح، آقاى عباس واعظ طبسى، تولیت آستان قدس رضوی آمدند. از وضع
کشورکه در جهت تضعیف رهبرى و روحانیت در حرکت است، اظهار نگرانى و
چاره‌جویى نمودند؛ مشکل را زیر سر جناح چپ و لیبرال‌ها مى‌دانند.
از آقای
محسن مهرعلیزاده استاندار جدید خراسان شکایت دارند. با اینکه اخیراً با
توافق خودشان منصوب شده، ولى مى‌گویند به‌خاطر آقاى سیدعلی مقدم، باجناق
استاندار، در دفتر رهبرى، او را پذیرفته‌اند.

Re: احوال مسائل ديگر ايران و جهان

پستارسال شده در: دوشنبه آپريل 10, 2023 4:25 am
توسط 00343179
براى نوجوانان قبل از بنج: 


Image

سارا جمشیدی 13 ساله جوانترین داوطلب کنکور سراسری ۱۴۰۰ از بجنورد

   این دانش آموزان پس از پایان پایه اول ابتدایی با دریافت مجوز از وزارت
آموزش و پرورش با جهشی سه پله ای مقاطع (دوم، سوم و چهارم) در دومین سال
تحصیلی خود در پایه پنجم ابتدایی نشست و درسال جاری در سن ۱۳ سالگی در پایه
دوازدهم موفق به اخذ دیپلم و داوطلب کنکور سراسری شد.
  «سارا جمشیدی» که از کودکی به عنوان یک نخبه مطرح بود در
چهار سالگی قادر به خواندن و نوشتن به دو زبان فارسی و انگلیسی بود و پس
از ورود به مدرسه و بر دروس ابتدایی تا پایه چهارم، بر ریاضیات تا پایه
پنجم، آناتومی بدن، بیماری ها، علوم، جانورشناسی و گیاه شناسی تسلط
دارد.این کودک هم چنین بر جغرافیای کامل ایران و ۴۰ کشور و تاریخ ادبیات
ایران هم تسلط دارد و ۱۷ سوره از قرآن کریم را نیز حفظ است.
   

https://www.asriran.com/fa/news/791651

Re: احوال مسائل ديگر ايران و جهان

پستارسال شده در: دوشنبه آپريل 10, 2023 4:29 am
توسط 00343179
  رای‌الیوم:
بایدن مجبور به نوشیدن جام زهر خواهد شد/ به احتمال زیاد ایران به خواسته خود خواهد رسید


Image
یک روزنامه عربی با اشاره به حملات امریکا به مواضع حشدالشعبی و اقدام متقابل مقاومت در حمله پایگاه های آمریکا نوشت: بایدن مجبور به نوشیدن جام زهر در مذاکرات وین خواهد شد.

به گزارش خبرآنلاین، کمال خلف در یادداشتی برای روزنامه الرای الیوم چاپ لندن با عنوان«بایدن مجبور به نوشیدن جام زهر در مذاکرات وین خواهد شد» به حملات آمریکا در مرز عراق و سوریه علیه نیروهای مقاومت و همچین حملات متقابل به پایگاه های امریکا اشاره کرد و نوشت:


حملات آمریکا و ضدحمله‌هایی که پایگاه‌هایش در سوریه و عراق طی روزهای گذشته در معرض آن قرار گرفتند، دستیابی به توافق هسته ای در وین را پیچیده‌تر می کند اما هم زمان مرحله‌ای را که مذاکرات وین به آن رسیده است،بازتاب می‌دهد.آمریکا اکنون در مرحله اتخاذ تصمیم‌های دشوار قرار دارد.
مذاکرات عملا درباره همه چیز انجام شده و تنها مسئله تصمیم‌گیری باقی مانده است و دولت آمریکا باید جام زهر را بنوشد و به توافق بازگردد و تحریم‌ها را به طور کامل لغو کند.گزینه‌های زیادی برای اجتناب از این تصمیم ندارد.
عراقچی،رئیس هیئت مذاکراتی ایران چند روز پیش گفت به اندازه کافی درباره مسائل حل نشده مذاکره شده و اکنون وقت تصمیم گیری است. بلینکن نیز در پاسخ به سوالی درباره عقب نشینی کشورش از مذاکرات هسته‌ای گفت زمان خروج کشورش از مذاکرات هسته‌ای نزدیک است و با وجود این که هفته آینده دور هفتم مذاکرات آغاز خواهد شد؛ اما سخنگوی کاخ سفید در پاسخ به پرسشی گفت از تاریخ برگزاری آن خبر نداریم.

رابرت مالی گفته است واشنگتن با لغو تمام تحریم‌ها موافقت نخواهد کرد و افزود آمریکا اگر ببیند توافق مورد نظر تهران به نفع این کشور نیست،از مذاکرات وین خارج خواهد شد. در حقیقت اصل مشکل به این مسئله بازمی‌گردد که آمریکا موضوعات سیاسی و در راس آنها توافق راهبردی ایران و چین را به مذاکرات هسته ای مرتبط کرده است و تهران صحبت کردن درباره هرمسئله ای خارج از چارچوب برنامه هسته‌ای را نخواهد پذیرفت.

هدف قرار دادن پایگاه نظامی آمریکا در دیرالزور و پاسخ نیروهای آمریکایی از طریق بمباران مواضعی در داخل سوریه بخشی از نبرد وارد کردن فشار و ضربه زدن متقابل قبل از امضای توافق نهایی در وین است. ایرانی ها شدیدترین اهرم های فشار خود را به کار گرفتند از جمله توقف اجرای پروتکل اضافی و اعلام کردند هیچ عکسی از داخل سایتهای هسته‌ای خود در اختیار آژانس قرار نخواهند داد و مهلت توافق با آژانس تمام شده است.

تجربه می‌گوید در بازی وارد کردن فشار متقابل میان آمریکا و ایران این آمریکا است که در درجه اول عقب نشینی می‌کند. شرایط سیاسی کنونی آمریکا و چالش‌های بین‌المللی کنونی دولت بایدن،رویکردهای راهبردی اعلام شده آمریکا و فضای سیاسی و امنیتی منطقه مانع از آن می‌شود که دولت بایدن به راهبرد فشار حداکثری بازگردد که دربردارنده خطر درگیری نظامی و احتمال جنگ بود.

به موازات آن دولت آمریکا نمی‌تواند توافقی هسته‌ای بین المللی امضا نکند و برنامه هسته‌ای ایران را بدون تعهداتی از سوی این کشور رها کند چرا که طبق ارزیابی‌های آمریکا دربردارنده خطراتی است و عقب‌گردی در سیاست‌های دولت و وعده‌های انتخاباتی بایدن به شمار می‌رود.
بنابراین ایرانی‌ها بایدن را در وضعیت بسیار دشواری قرار داده‌اند و تنها یک راه را پیش پای او یعنی پاسخ مثبت دادن به خواسته‌هایشان در وین قرار داده‌اند.رئیس جمهور بایدن از پوتین برای نرم کردن موضع ایران درخواست کمک کرده است . به نظر می‌رسد این درخواست کمک در نشست سران این دو در ژنو در ماه جاری صورت گرفته است. معمولا کمک میان کشورها رایگان صورت نمی‌گیرد.
در پشت پرده مسکو به اشکال مختلف بر ایرانی‌ها فشار وارد می‌کند. به نظر می‌رسد آنها در این چارچوب هزینه‌های ساخت نیروگاه بوشهر را به میان کشیده‌اند.همین مسئله علی اکبر صالحی را به اعلام صدور دستور تسریع پرداخت بدهی 500 میلیون یوریی به روسیه وادار کرد.
باور نداریم فشار روسیه ثمربخش باشد زیرا ایرانی‌ها از ابتدای مذاکرات خواسته خود را دقیقا مشخص کردند. در غیر این صورت مشکلی ندارند اگر بدون توافق ادامه دهند و به راهبرد صبر و مقابله و محقق ساختن پیشرفت بیشتر و اقدام یکجانبه طبق نظریه بهره‌برداری از هر شرایطی بازگردند.
در پاسخ به این سوال که آیا با توجه به آنچه گفته شد مذاکرات وین فروخواهد پاشید یا خیر می‌توان طبق داده‌ها و شرایط تمامی طرفهای مشارکت کننده در این مذاکرات قاطعانه این مسئله را رد کرد. ایران و آمریکا در جریان مذاکرات برای بدست آوردن حداکثر خواسته‌های خود پیش از امضای توافق تنش‌زایی می‌کنند. دور هفتم مذاکرات تعیین کننده خواهد بود و پیش بینی می‌کنیم هم زمان با آغاز شدنش دوباره اظهارات مثبت صورت بگیرد و به احتمال زیاد ایران به خواسته خود خواهد رسید.


https://www.khabaronline.ir/news/1531088

Re: احوال مسائل ديگر ايران و جهان

پستارسال شده در: سه شنبه آپريل 11, 2023 12:24 am
توسط 00343179
كزارش خلاصه كل عمليتهاى مهم و رزومه عملياتي حاج قاسم از زبان فرمانده ارشدش سردار مرتضى قرباني: 


روایت سردار مرتضی قربانی از اولین تا آخرین دیدار با شهید قاسم سلیمانی/ حاج قاسم می گفت، گوش به فرمان رهبری باشیم و وارد معرکه های سیاسی نشویم/ اگر اقتدار سپاه را با کارهای سیاسی معامله کنیم سنگ روی سنگ بند نمی شود/ او دو ماه پیش به رئیس بنیاد شهید

حاج قاسم آقای شهیدی، رئیس بنیاد شهید را دیده و به او گفته بود پرونده شهادت من کجاست؟ این مال یکی دو ماه قبل است. آقای شهیدی گفته بود پرونده تو آخر آخر شهداست. حاج قاسم جواب داده بود پرونده من را بیاور روی روی پرونده شهدا. این خیلی مهم است که برای طرف این طور یقین حاصل شود و حاج قاسم و ابومهدی به یقین کامل دست پیدا کردند و با هم به سفر آخرت رفتند.
Image


روایت سردار مرتضی قربانی از اولین تا آخرین دیدار با شهید قاسم سلیمانی/ حاج قاسم می گفت، گوش به فرمان رهبری باشیم و وارد معرکه های سیاسی نشویم/ اگر اقتدار سپاه را با کارهای سیاسی معامله کنیم سنگ روی سنگ بند نمی شود/ او دو ماه پیش به رئیس بنیاد شهید
پایگاه خبری جماران: رفاقت سردار مرتضی قربانی، فرمانده ویژه لشکر 25 کربلا در دوران دفاع مقدس با سردار شهید قاسم سلیمانی به دوران جنگ تحمیلی برمی گردد.

همرزم سردار شهید قاسم سلیمانی در یکی از روزهای دهه فجر با دعوت ما به تحریریه پایگاه خبری جماران آمد تا از رفاقت خود با این شهید را روایت کند؛ می گوید چهل سال رفیق حاج قاسم بودم؛ می گفت ما چشم مان به دست رهبری مان باشد، گوش به فرمان باشیم و وارد معرکه های سیاسی هم نشویم. به روایت سردار قربانی، فرمانده سابق سپاه قدس ایران این اواخر به رئیس بنیاد شهید گفته بود که پرونده شهادتش را روی پرونده های دیگر بگذارد. در ادامه مشروح گفت و گوی جماران با سردار مرتضی قربانی را می خوانید:

در آستانه چهل و یکمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی هستیم که با چهلمین روز شهادت سردار سلیمانی مصادف شده است. برای آغاز گفتگو اگر نکته ای دارید بفرمایید.

با سلام و صلوات به روح مقدس و مطهر حضرت صدیقه طاهره حضرت زهرا (س)، حضرت سیدالشهدا (ع) و همه شهدای عزیز اسلام، انقلاب اسلامی، دفاع مقدس و کشور عزیزمان ایران. درود و سلام و صلوات بر روح مطهر حضرت امام خمینی (رض) و پدر ایشان که به عنوان شهید برای اسلام فداکاری کردند و حاج آقا مصطقی که به عنوان فرزند ایشان جان خود را برای عزت اسلام و ملت ایران فدا کردند و شهید شدند. امام ما هم فرزند شهید و هم پدر شهید بودند. مقدرات خداوند بر این بود که سکان اسلام ناب محمدی را در اختیار ایشان قرار دهد و مردم شریف ایران هم به خاطر محبوبیت، عزت و کرامتی که ایشان برای رضای خدا به دست آورده بودند بعد از آیت الله بروجردی از حضرت امام تقلید می کردند. امام هم روحیه ای سرشار از معنویت و محبت داشتند و همه آحاد ملت ایران، خصوصا جوانان را جذب کردند. هم امام در قلب مردم بود و هم مردم در قلب امام بودند. امام از این سرمایه بزرگ توانست قیام بسیار با عظمتی را به منصه ظهور برساند.

در مقابل قیام و ملت ایران دو هزار و 500 سال رژیم شاهنشاهی بود. بعد از قاجار رضاشاه که دست نشانده انگلیس بود بر سر کار آمد. در سال 1320 ایران را مستعمره انگلیس و روسیه قرار دادند. خیانت ها و خباثت های رضاشاه بر همه ایرانیان کاملا آشناست. اما قبل از سال 1300 رضاشاه را بر تخت سلطنت می نشانند و در سال 1318 متفقین وارد ایران می شوند و از ایران می خواهند که وارد جنگ شود، که این هم یکی از خباثت های انگلیس خائن نسبت به ایران بود. رضاشاه وارد جنگ نمی شود و در فاصله 1318 تا 1320 می بینیم که در اثر قحطی 11 میلیون از 22 میلیون نفر جمعیت ایران تلف می شوند. در صورتی که ملت همه چیز از جمله باغ، ملک، کشاورزی، جو و گندم داشت. اما وقتی شوروی و انگلیس وارد می شوند همه محصولات و غلات ملت ایران را به یغما می برند یا آتش می زنند و دست ملت ایران کوتاه می شود. هدف انگلیس و قدرتها این بود که ایران را منزوی و مردم ایران را نابود کنند. این اتفاق در فاصله 1318 تا 1320 یک نمونه است که به تاریخ انقلاب ما هم نزدیک است. امروز جوانان باید این خائنین را بشناسند.

رضا شاه مزدور انگلیس و گوش به فرمان بیگانه بود. بعد رضا شاه را عزل می کنند و دوباره شوروی و انگلیس محمدرضا شاه را بر سر کار می آورند. این ها در دوران حکومت پهلوی جز خیانت هیچ کاری نکردند. مثلا رضاشاه ارتفاعات آرارات ترکیه را به آتاتورک تقدیم می کند که از آنجا تهران و فرودگاه تهران رصد می شود. وقتی از رضاشاه می پرسند چرا اینجا را به یغما و به بیگانه دادی؟ می گوید یک سری کوه بود؛ به درد ما نمی خورد. چادر از سر نوامیس و ملت ایران به دستور انگلیس برداشت، به مراسم های عزاداری ملت ایران حمله و آنها را تعطیل می کرد. این انسان تا این حد کج فهم، نفهم و در اختیار انگلیس بود. پسر او هم بحرین یکی از استان های ایران را از ایران جدا کرد. به همه انگلیسی ها، آمریکایی ها و صهیونیست های یهودی در ایران حاکمیت دادند و تمام مجموعه های وزارتی و دولت ایران را در اختیار آنها قرار دادند. کی در مقابل اینها باید مقاومت می کرد؟ چه کسی اینها را می شناخت و با آنها مبارزه کرد؟ امام از سال 1340 مبارزه خود را علیه این رژیم فاسد پهلوی شروع کردند و در میدان جنگ با رژیم پهلوی آمدند، نه میدان جلسه و رفراندوم و اینها.

رژیم پهلوی هم حملات خود را به فیضیه در سطح وسیعی انجام داد؛ به زعم اینکه انقلابیون و ولایتی ها را سرجایشان بنشانند امام را دستگیر و تبعید کردند. امام مقاومت خود را از دست نداد و 15 سال در تبعید قرار گرفت. اما با وجود آنکه در تبعید بود هدایت، رهبری نظام و مردم شیعه را جزو اهداف خود قرار داد.


امام با توسل به اهل بیت(ع) با یاری امام زمان در سیر الهی قرار داشت

امام واقعا یک انسان الهی بود. ما به عینه در انقلاب مان و در جنگ هشت ساله مان دیدیم که امام وصل است. امام با توسل به اهل بیت با یاری امام زمان در سیر الهی قرار داشت و همه دستورات و رهنمودها را از این کانال می گرفت. بحمدالله تبعید امام تمام شد و پیروزی انقلاب اسلامی و عزت برای ملت شریف ایران شروع شد. اول انقلاب که با رای گیری و رفراندومی که انجام شد ۹۸.۲ درصد ملت ایران به جمهوری اسلامی رای دادند. این در صورتی بود که گروه های مختلفی مثل حزب توده، منافقین، دموکرات، کوموله و خلق عرب فعالیت های زیرخاکی داشتند. اما مجموعه آنچه مسلم است همه ملت ایران به ولایت فقیه و رهبری امام رای مثبت دادند و جمهوری اسلامی تحقق واقعی خود را پیدا کرد.

تا سال 63، 60 گروه مسلح را دستگیر کردیم

این کشور دو هزار و 500 سال با رژیم شاه اداره می شد. انقلاب باعث شد که تمام اعوان و انصار آمریکایی، ساواکی و ژنرال های شاه، صهیونیست ها، انگلیسی ها و فرانسوی ها از این کشور تار و مار شدند. مردم اینها را بیرون ریختند اما اینها بیرون رفتند و دسیسه های خود را در قالب های مختلف شروع کردند. ما حدود 60 گروه، دسته و تیم مسلح که برای براندازی نظام جمهوری اسلامی آمدند را تا سال 63 دستگیر کردیم. همه اینها بدون استثنا می گویند که ما دنبال براندازی بودیم؛ از گروه فرقان گرفته تا منافقین، خلق عرب و چریک های فدایی خلق.

دنیای کفر نمی توانست پیروزی این ملت را ببیند به همین خاطر جنگ را به ما تحمیل کردند

این ها بعد از پیروزی فشارهای مختلفی را به انقلاب اسلامی آوردند ولی در هرجای کشور که می بینیم، ارتشی ها که در مرزها مسقر بودند همچنین سپاه و بسیج مردم در کنار آنها وارد معرکه دفاع و مبارزه با ضدانقلاب شدند. اما در خیلی از شهرهای ما مثل سیستان و بلوچستان، گنبد، آمل، اهواز و سنندج، خرمشهر، آبادان و سوسنگرد حضور مردم، سپاه پاسداران ارتش، نیروی انتظامی و بسیجی های عزیز ما پا به عرصه مجاهدت و مبارزه گذاشتند و وقتی آمار شهدا را بررسی می کنیم می بینیم که همه اقوام ایرانی خصوصا آنها که در مرز بودند برای جلوگیری از خباثت انگلیس، آمریکا، صهیونیست ها، فرانسه و ... در حد شهادت و شهید دادن زحمت کشیدند و نگذاشتند که در دو سال اول دشمن موفق شود. حتی کودتایی را تدارک دیدند. این کودتا در کشور اردن و سپس در عراق سازماندهی قوی شده بود، به زعم اینکه جمهوری اسلامی را براندازی می کنند. آن کودتا الحمدالله در نطفه خفه شد. همه آنها دستگیر و یک سری از آنها متواری شدند. این پیروزی، عزت و بزرگی این ملت را دنیای کفر نمی توانست ببیند. لذا جنگ را به ما تحمیل کردند.

صدام رسما اعلام کرد که ظرف هفت روز به تهران می آید

جنگ را به این منظور تحمیل کردند و وارد این جنگ شدند، چون وقتی جنگ درازمدت و فرسایشی شد، کشور متخاصم و متجاوز دچار آسیب و شکست سخت می شود. لذا در طرح ها و برنامه هایشان آمدند و گفتند نصف ارتش ایران در انقلاب و کودتا منحل شده است. نیروهای هوایی و زمینی توان ندارد. یک تحلیل های اینطوری داشتند و گفتند ظرف 48 ساعت آبادان و خرمشهر را می گیریم و بعد خوزستان را به عنوان عربستان تصرف می کنیم. صدام رسما اعلام کرد که ظرف هفت روز به تهران می آید. از نظر توانایی نظامی ارتش عراق 16 لشکر زرهی و بیش از 40 تیپ تکاور داشت. علاوه بر این همه ابرقدرت ها پشتیبان صدام بودند. یعنی می خواستند صدام را در این نبرد به پیروزی برسانند. زمان جنگ جهانی دوم که شوروی و انگلیس ایران را بین خودشان تقسیم کرده بودند در این تهاجم هم دنبال این بودند که هم ایران را تجزیه کنند، هم ملت ایران را به انزوا بکشانند و منابع امکانات و نفت ایران را به غنیمت بگیرند. لذا همه آنها متفق القول پشت سر صدام قرار گرفتند. روز اول جنگ به فرمان امام خمینی ارتش ، سپاه و مردم بسیج شدند و حتی نیروی هوایی قدرتمند ایران 140 فروند هواپیما را به پرواز درآورد و دشمن را از همان روز اول منهدم کردند.


انگلیس و شوروی شهریور 1320 به ایران اخطار دادند که قشونت را جمع کن

اما قدرت ولایت فقیه، رهبری و امامت امام که جانشین امام زمان بود و ارتباطی که امام با خدا داشت باعث هدایت صحیح ملت ایران شد. در جنگ جهانی دوم، در سوم شهریور 1320 انگلیس و شوروی به قزوین می روند و به دولت ایران اخطار می دهند که قشونت را جمع کن. از سوم شهریور تا 12 شهریور به مدت 9 روز رضاشاه بدون اینکه یک تیر به سمت قشون انگلیس و شوروی بزند تسلیم می شود، لشگرهای ایران را منهدم می کند و همه متواری می شوند و بعد از 9 روز تهران را می گیرند و تهران را به عنوان غنیمت بین خودشان تقسیم می کنند. حالا در نظر بگیرید که همه ابرقدرتهای دنیا جمع شده اند و به ایران حمله کرده اند. امام در بیانیه شب اول جنگ می فرمایند که دزدی آمده و سنگ انداخته است و می خواهد ببیند که در این کشور کسی هست یا نه. این قدرت الهی امام را نشان می دهد که ایشان همان شب فرمودند ما 20 میلیون سرباز و بسیجی داریم و 20 سال هم با شما می جنگیم. ایشان این آیه را خواندند: «قاتِلُوهُم حَتَّى لا تَکُونَ فِتنَة» و این گونه ملت شریف ایران را در رابطه با مقابله با دشمن بسیج کردند. انتظار است موافقین و مخالفین انقلاب اسلامی به تاریخ مراجعه و دشمنان قسم خورده ایران را بشناسند و رهبری امام را با رهبری شاهنشاهی ایران مقایسه کنند و قضاوت بفرمایند که پهلوی چه خیانتی بزرگی به ملت ایران کرد.

مقلدان امام نگذاشتند دشمن به هدفش برسد

شما می بینید ارتش به خاطر کودتایی که پیش آمده بود یگان هایش با بچه های انقلابی و مقلدان امام در همه نقاط مرزی، مثل سنندج، کرمانشاه، ایلام و خوزستان با دشمن مقابله می کردند. مثلا حاج حسین همدانی روز اول جنگ در منطقه «بازی دراز» قصر شیرین سرپل ذهاب در ارتفاعات مقابله می کرد و آنجا شهید و اسیر می دهند. در کردستان احمد متوسلیان وحاج همت می ایستند و مجاهدت می کنند و نمی گذارند دشمن آنطور که باید و شاید به پیروزی برسد. در منطقه ایلام سردار شهید حاج اکبر دانشیار، محمود شهبازی، نعمان غلامی و پاشامحمدی، نورالهی و مردم می ایستند و مقابله می کنند. در خوزستان می بینیم که علم الهدی، علی هاشمی و شمخانی به میدان می آیند. مضاف بر آن خود ما در روزهای اول جنگ با احمد کاظمی، حسین خرازی، رحیم صفوی، محسن رضایی، حسن باقری و شهید علی نور به منطقه خوزستان رفتیم و نگذاشتیم دشمن به طرح و نظری که ابرقدرت ها نشسته بودند و طراحی کرده بودند برسند.

دشمن می خواست ناهار را در خرمشهر و شام را در اهواز بخورد

من روز دوم یا سوم جنگ وارد خوزستان شدم. از آنجا به امر رهبر عزیزمان حضرت آیت الله العظمی امام خامنه ای عزیز که نماینده حضرت امام در شورای عالی دفاع بودند وارد خرمشهر شدیم. خرمشهر در حال سقوط بود. ما 72 نفر بچه های اصفهان آمده بودیم. ایشان به امام جمعه اصفهان فرموده بودند که خرمشهر دارد سقوط می کند و بچه های اصفهان به خرمشهر بروند. ما رفتیم و سوم مهر زیر آتش وارد شهر شدیم. نه امکاناتی داشتیم و نه سلاحی. 34 روز در خرمشهر جنگیدیم و بعد آمدیم ... پل سقوط کرد. البته اینکه می گوییم 34 روز، روزی صد شهید و زخمی داشتیم. از آن طرف هم خود عراقی ها به همین اندازه تلفات، کشته و زخمی داشتند. یعنی ماشین جنگی لشکر سوم و پنج تیپ عراقی را مردم با برادران ارتش، نیروی دریایی،دانشگاه افسری ارتش، سپاه خرمشهر و سپاه آبادان منهدم و متوقف کردند. آنها می خواستند بیایند خرمشهر را بگیرند، از پل خرمشهر بیایند آبادان را هم بگیرند. ناهار را خرمشهر و آبادان یک روزه بروند اهواز و شام را در اهواز بخورند. همه طرح هایشان به هم ریخت. ما 34 روز آنجا جنگیدیم و عمدتا بچه ها زخمی و شهید شدند و دشمن آمد پل را گرفت.


با 300 نفر نیرو یک تیپ هزار نفره دشمن را شکست دادیم

ما به آبادان آمدیم. شب نهم آبان 1359 دشمن به آبادان حمله می کند. دشمن جاده خرمشهر اهواز را بسته بود، جاده اهواز به آبادان را در 19 مهر 59، جاده ماهشهر به آبادان را در روز 22 مهر و جاده قفاس را در روز هفتم آبان سال 59 را تصرف و می بندد و شب نهم آبان از بهمن شیر عبور می کند. ما در محاصره بهمن شیر غافلگیر شدیم. آنجا باید می جنگیدیم، یا باید اسیر و تسلیم می شدیم. حضرت آیت الله جمی به فرزند امام حاج احمد آقا عرض می کند که ما محاصره شدیم، تکلیف شرعی ما چیست؟ قدرت امام اینجاست.

ما 300 نفر نیروی رزمی و جنگی بیشتر نداریم. دشمن یک تیپ هزار نفری با ادوات جنگی که پشت سرش یک لشکر زرهی است وارد منطقه کرده است. ما آمدیم با دشمن درگیر شدیم که از دشمن 500 اسیر و 500 تلفات گرفتیم و نگذاشتیم دشمن وارد شهر آبادان شود، ماشین نیروی او را رزمندگان ارتش، سپاه و بسیج منهدم کردند. رزمنده ها 367 روز محاصره آبادان و خرمشهر جنگیدند و ما با یک پیروزی بزرگ در عملیات ثامن الائمه از محاصره یک ساله بیرون آمدیم.

روایت از اولین آشنایی با حاج قاسم

از یک محور حسین خرازی، از یک محور دیگر شهید احمد کاظمی و از محور ایستگاه هفت جاده آبادان به ماهشهر و اهواز با من بود و از ارتش هم لشکر 77. در عملیات تا لب کارون پشت سر دشمن را روی رودخانه کارون بستیم و حدود پنج هزار اسیر و تلفات دشمن به دشمن وارد کردیم و ادواتش را گرفتیم. سه لشکر بعد از محاصره تشکیل شد. لشکر امام حسین، لشکر نجف و لشکر کربلا. ما روز 5 مهر سال 60 عملیات پیروزمند ثامن الائمه را انجام دادیم و و روز 7 مهر سال 60 از محاصره خارج شدیم. آمدیم اهواز و احکام فرماندهی تیپ و لشکر صادر شد.

ماموریت حسین خرازی تپه الله اکبر به سمت چذابه و سمت بستان، ماموریت لشکر ما (لشکر کربلا) حمیدیه، سوسنگرد و پل سابله بستان شد. ماموریت لشکر 21 که فرمانده اش سردار جعفری بود منطقه مگاصیص به سمت پل رودخانه نیسان بود. الحمدالله رب العالمین این عملیات هم در آذرماه سال 60 انجام گرفت.

یک لشکر باید 15 گردان نیرو داشته باشد. عمدتا کادر اصلی سه لشکر امام حسین، نجف و کربلا از اصفهان بود. هرکدام از این لشکرها سه چهار تا گردان داشتند از جمله خود ما. دکترچمران شهید شده بود، سه گردان شهید چمران به لشکر کربلا داده شد. از خراسان شهید شوشتری یک گردان، از فارس سردار رودکی یک گردان، از خوزستان سردار علی هاشمی یک گردان، از اصفهان هم سه گردان بود. یکی از گردان هایی که برای تاسیس لشکر کربلا آمد از کرمان بود و فرمانده این گردان سردار شهید سپهبد قاسم سلیمانی بود.



حاج قاسم گردان 300 نفری را مدیریت کرد

این اولین آشنایی شما با ایشان بود؟

اولین آشنایی ما تقریبا 40 روز مانده به عملیات طریق القدس (فتح بستان) در سال 60 بود. منتها حاج قاسم سلیمانی یک مرحله دیگر به جنوب آمده بود و آنجا به عنوان فرمانده خط. اما ما وقتی لشکر را تشکیل دادیم یکی از گردان های خوب و قدر ما بچه های کرمان بودند که فرمانده اش حاج قاسم سلیمانی بود.

یک گردان 300 نفر نیرو دارد. مدیریت 300 نفر بسیار سخت است. برای اینکه اینها را از کرمان به منطقه ای مثل خوزستان که آب و هوایش خیلی تفاوت دارد بیاورید، باید برای تغذیه، بهداشت، اسکان و استراحت، طهارت، آموزش، تیراندازی، رزم شبانه، استقرار در خط پدافندی و شناسایی آنها تدارک ببینی. 10-15 تا تدارک و کار اصلی لازم است که این گردان را حفظ کنید. سردار شهید حاج قاسم سلیمانی یکی از فرماندهان مقتدر ما بودند که توانستند 300 نفر نیرو را هم آموزش دهند، تدارکات اولیه و هم تدارک تسلیحاتی و هم مانور عملیاتی شان را فراهم کنند.


خواب را از چشمش گرفته بود

آن موقع ایشان سردار سلیمانی 21-22 ساله بود. همه ما همسن بودیم. هیکل لاغر و ضعیفی داشت. اما خواب را کامل از چشم خودش گرفته بود. دو نفر دیگر از برادران مثل آقای بنی اسدی و رحیمی که با ایشان بودند به صورت شبانه روزی چهل روز کار کردند تا ما به شب عملیات رسیدیم. جاده ای که از حمیدیه و سوسنگرد به سمت بستان می رفت ماموریت ما بود. حسین خرازی هم باید از بالای چذابه می آمد. ما سمت چپ جاده سوسنگرد به سمت بستان از خط اول را به حاج قاسم سلیمانی و نیروهای کرمان دادیم. ماموریت ایشان این بود که خط اول دشمن، خط دوم دشمن و جاده تعاون (که از پل سابله به هویزه می رفت) را بگیرد. به نحو احسن شناسایی کرد، هم فرماندهانش را توجیه کرد. شب عملیات زمین یک مقدار خشک بود، و هوا مناسب نبود. وقتی نیروهای شناسایی ما می رفتند، پایشان را روی زمین می گذاشتند صدا می کرد؛ بوته ها خشک بود. به لطف خدا با اینکه دشمن صد در صد آماده بود – ما که نمی دانستیم در جبهه دشمن چه خبر است، اسرایی که می گرفتیم می گفتند صد در صد آماده اند - باران رحمت الهی شروع شد و ما عملیات مان را انجام دادیم و حاج قاسم سلیمانی که از خط اول عبور کرد، در خط اول دشمن درگیری شد. خط اول دشمن را کاملا منهدم و تصرف کرد و به سمت جاده تعاون رفت و مورد اصابت کالیبر دشمن قرار گرفت. کالیبر دوشکا ده برابر قدرتش بیشتر از کالیبر کلاش است. کالیبر دوشکا به دست حاج قاسم خورده بود و این دست را تا نزدیک آرنج منهدم کرده و عصب و استخوان را شکسته بود. حاج قاسم در همان صحنه بین خط اول و دوم دشمن روی زمین می افتد.


وقتی خیال کردند حاج قاسم شهید شده است

اینکه دست ایشان حالت خاصی داشت به خاطر همین بود؟

همین دستی که انگشتر داشت و در صحنه جنایات آمریکایی ها آن را تا آرنج می بینیم. به نظر من این دست واقعا یک ویژگی بهشتی دیگری داشت. یعنی یک قداست و حرمت دیگری داشت که در حمله آمریکایی ها تا بازو قطع شد. باید به عنوان یک سند برای ملت ایران ارائه شود. همه حاج قاسم را از همین دست شناختند. خدا می خواست با نشان دادن این دست زحمات هشت ساله جنگ حاج قاسم را به نمایش بگذارد تا رزمندگان دوران عزت و پیروزی الهی را فراموش نکنند. این دست سند عزت ملت ایران در دفاع مقدس بود که در مجاهدت جبهه مقاومت تقدیم خدا شد.

من با حاج قاسم تماس گرفتم دیدم صدایش قطع شد. به بیسیمچی او گفتم گوشی را بده دست حاجی. رمزمان قاسم قاسم مرتضی بود. بیسیمچی گفت حاج قاسم شهید شد. این در تاریکی شب، دود و آتش و خمپاره بود. گفتم گوشی را به بنی اسدی یا رحیمی بده. در تاریکی گشت و آنها را پیدا کرد. گفتم چی شده؟ گفت حاجی افتاد روی زمین و شهید شده. حاجی بیهوش شده بود و آنها در تاریکی شب خیال می کردند شهید شده است.

من دو سه تا از بچه های اصفهان را فرستادم گفتم سریع با برانکار بروید. زیر آتش رفتند. همین دوشکایی که حاجی را زد، صد برابرش در هر نقطه شلیک می شد. بچه ها رفتند و الحمدلله ایشان را با برانکار آوردند. جیپ فرماندهی من پشت خاکریز بود که حاجی را از روی خاکریز پایین آوردند. رفتم بالای سرش، دستم را روی پیشانی حاجی گذاشتم دیدم گرم است؛ پیشانی اش عرق کرده بود اما این دست کامل منهدم و رها شده بود. به بچه ها گفتم او را جمع و جور کردند. خون ریزی زیاد بود و ترکش به سینه حاج قاسم اصابت کرده بود. همانجا یک اورژانس و آمبولانس داشتیم؛ ایشان را سوار آمبولانس کردم و با سرعت رفتند اهواز، چون سوسنگرد یک اورژانس ضعیف داشتیم. تا اهواز حدود یک ساعت و نیم راه بود. هوا بارانی شده بود و یک مقدار جاده لغزنده بود. اما احتیاط کامل انجام شد و ایشان را به اهواز رساندند. ایشان بستری شدند و جانشینان ایشان کمک کردند و ما به تمام اهدافمان رسیدیم.


به حاج قاسم گفتم اجر شهید را ببری

دیگر در چه عملیات هایی با ایشان بودید؟

در این عملیات که ایشان زخمی شد و از رده خارج شد. شهید حسن باقری هم شب چهارم تصادف کرد و ایشان هم زخمی شد. ایشان را هم به بیمارستان بردند و بستری کردند. آقای حسن باقری افشردی می رود بیمارستان به عیادت قاسم سلیمانی. هردو نفر به تهران و مشهد اعزام می شوند. بستان را فتح کردیم و تمام شد. دوباره عراقی ها عملیات کردند که چذابه را بگیرند. آنجا هم جنگ سختی بود، شهید دادیم اما نگذاشتیم یک متر جلو بیایند. لشکر 25 کربلا 11 گردان در چذابه وارد عمل کرد. این 11 گردان از چند استان بودند. لشکر امام حسین هم محور اصلی مقابله با دشمن در چذابه بود.

25 روز بعد در جاده شوش به شوشتر یک قرارگاه به اسم کربلا بود. فرماندهان برای عملیات فتح المبین دعوت شده بودند. رفتم دیدم حاج قاسم دستش را گچ گرفته و آنجاست. من حاج قاسم را گرفتم و او را بوسیدم. گفتم تو شهید شده بودی. بچه هایتان عنوان شهید را برایت زدند انشاءالله اجر شهید را ببری. آنجا صحبت کردیم. قاسم خودش فرمانده مقتدر، توانمند و فرمانده ارشد یک استان بود. نهایتا ما جلسه داشتیم. هم حسن باقری افشردی و هم خود من با برادر محسن [رضایی] صحبت کردیم که حاج قاسم سلیمانی را به عنوان فرمانده تیپ یا لشکر بگذارد. البته من می گفتم که لشکر کربلا را به حاج قاسم بدهند من بروم یک لشکر دیگر تشکیل دهم. فرماندهی کل، آقا محسن، محبت کردند و ظرف 24 یا 48 ساعت بعد، حکم تیپ 41 ثارالله را برای ایشان زدند.

در فتح خرمشهر و عملیات های رمضان و والفجر یکی از یگان های عمل کننده سپاه تیپ 41 ثارالله بود

این چه موقع بود؟

پایان سال 60. ما در آبان و آذر عملیات فتح بستان را انجام دادیم و به منطقه فتح المبین آمدیم. تقریبا همین زمان فعلی بهمن یا اول اسفند بود که ایشان در سازماندهی دوم سپاه فرمانده تیپ شد. اولین تیپ های سپاه، لشکر امام حسین، عاشورا و 25 کربلا بود. بعد تیپ 8 نجف، 27 حضرت رسول (ص)، 7 ولیعصر، 41ثارالله و 46 فجر برای فتح المبین تشکیل شد. آنجا ایشان یک گردان نیرو پیش ما داشت، ما آن گردان را رها کردیم و رفتند. حاج قاسم را به ارتفاعات دالپری فرستادند. (همینکه از اندیمشک وارد منطقه دشت عباس دهلران می شوید و به سمت مرز می روید ارتفاعات سر به فلک کشیده ای می بینید که به آن دالپری و منطقه مورموری می گویند.)

حاج قاسم را به این منطقه تحت امر قرارگاه قدس فرستادند. بنا شد که از روی ارتفاعات بیاید و در دشت عباس که آنجا هم دشمن لشکر زرهی داشت. تیپ 41 ثارالله حاج قاسم در این عملیات دو گردان از بچه های کرمان داشت. الحمدلله عملیات شروع شد و قاسم در همین منطقه به دشمن حمله کرد و آنجا یک پیروزی چشمگیر نصیب مان شد. بالغ بر حدود پنج شش روز زد و خرد سنگینی در فتح المبین داشتیم از جمله دشت عباس که حاج قاسم به سمت تنگه ابوقریب قرار داشت. حاج قاسم آنجا هم زخمی شد، اما الحمدلله رب العالمین دشمن را شکست داد. در طول عملیات های دیگر مثل فتح خرمشهر، رمضان و والفجر یکی از یگان های عمل کننده سپاه سردار سلیمانی و تیپ 41 ثارالله بود

مقتدر و صاحب نظر بود

از نظر برنامه ریزی جنگی در امور استراتژیک و تاکتیکی چه ویژگی هایی داشتند؟

در رده تیپی و لشکری که حاج قاسم تشریف داشتند همه ما فرماندهان جمع می شدیم نسبت به یک منطقه عملیات نظر می دادیم و حاج قاسم هم عین شهید خرازی و شهید کاظمی نظر می داد. جمع بندی نظرات با آقا محسن، آقا رشید، آقا رحیم صفوی و در مقطعی با شهید حسن باقری بود. اما از نظر نظامی و سازماندهی، آموزشی اقتدار بسیار کاملی داشت. حاج قاسم قبل از اینکه به جنگ بیاید مربی آموزشی هم بود. عجیب اینجا بود که من حاج قاسم را می دیدم که خودش به تنهایی خیلی کارها را انجام می داد. حتی در بحث تیراندازی، آموزش و طراحی ها به قرارگاه می آمد و صاحب نظر بود. یک انسان مقتدر، توانمند، طراح و الهی بود. اینها تعریف نیست؛ واقعیت زحمات یک مجاهد مسلمان ایرانی است که عمل کرده است.

این روحیه حاج قاسم، روش، منش او و اینکه فراجناحی عمل می کرد. به گروه و دسته ای توجه نداشت. 10 سال در رکاب امام قاسم را به عنوان یک فرمانده مقتدر، مطیع فرمان حضرت امام می دانیم. بعد از اینکه امام به رحمت ایزدی پیوستند و مقام معظم رهبری امام خامنه ای عزیز فرمانده کل قوا و رهبر انقلاب شدند حاج قاسم همان توان، همان روش و همان روحیه و همان افکار انقلابی و ارزشی و شهادت طلبی را در اختیار مقام معظم رهبری قرار داد، بدون اینکه هیچ تنشی ایجاد شود و با تمام توان از ولایت فقیه و از رهبری و امام خامنه ای بعد از امام اطاعت کردند. ایشان حدود 15 سال فرمانده لشکر 41 ثارالله بودند. ایشان درایت داشتند یعنی اینکه اولا در جنگ یک فرمانده مقتدر، دوم خودش صاحب ایده و سازماندهی لشکر و سوم مورد وثوق امام و ولایت فقیه و مردم بود. قاسم از یک خانواده روستایی زحمت کش از سپاه کرمان آمده بود و آن روح بلند و مخلص روستایی را از اول تا آخر عمر حفظ کرد. پدر و مادر بزرگوار ایشان در زمان سرلشگر قاسم هنوز کشاورز و در روستا زندگی می کردند. این نشان از پاکی این سردار سرافراز اسلام است.

حاج قاسم هم «اشداء علی الکفار» بود و هم «رحماء بینهم»

در سال 1370 هم بعد از جنگ ایشان را فرستادند مسائل ناامنی در استان های کرمان، هرمزگان و سیستان و بلوچستان را حل کنند. احزاب، گروه ها و دسته هایی ضدانقلاب مسلح شده بودند. آنها از فرصت جنگ استفاده کرده بودند و رفته بودند و جاهایی را گرفته بودند. گروه هایی بودند که هزار نفر تفنگ چی داشتند. حاج قاسم را آنجا فرستادند. حاج قاسم دو سال در منطقه کهنوج، کرمان و جازموریان، زاهدان، چابهار، نیک شهر و ایرانشهر به صورت یک یگان متحرک حرکت می کرد.

عید سال 71 بود که به زاهدان و چابهار رفتم و از چابهار به جاشک و کهنوج آمدم. سراغ حاج قاسم را گرفتم گفتند کهنوج است. رفتم گفتند جلسه دارد. با خانواده بودم. یک مقدار کنار اتاق جلسه یواشکی نشستیم تا جلسه اش تمام شد. وقتی آمد و با او صحبت کردم دست من را گرفت و گفت بیا برویم. دیدم یک آقایی که سبیلش از سر لب هایش بیرون زده بود را دستگیر کرده است. گفت این هزار نفر تفنگچی داشته. تمام این منطقه را به آشوب کشیده بود. دو شب پیش عملیات کرده و با استفاده از هلی کوپتر، نیرو و هلی برد اشرار را محاصره کرده بودند. حاج قاسم به او گفت برو زیر هلی کوپتر را بشور و آب بپاش. این اقتدار فرماندهی است که روحیه نیروهای اشرار را لجن مال و او را تنبیه کند و بعد رافت اسلامی را نشان می دهد.

گفتم می خواهی با او چه کنی؟ چنین آدمی که آدم کشته بود و راه بندان کرده بود حکمش اعدام بود. گفت هیچ می خواهم آزادش کنم. گفت به او قول دادم که به او امان نامه می دهم؛ زیر قولم نمی زنم. ایشان اینگونه رافت اسلامی، محبت دینی و اخلاق اسلامی را به منصه ظهور رساند و به او امان نامه داد و از او پشتیبانی کرد. اسلحه نیروهایش را گرفت و گفت بروید به زن و بچه تان برسید، بعد برایشان امکانات بردند. شاید آنجا حاج قاسم برای هفت هشت هزار نفر اشتغال ایجاد کرد. حاج قاسم ضمن اینکه اشداء علی الکفار بود رحماء بینهم بود. این باعث شد که تجربه حاج قاسم به کار نیروی قدس بیاید. سال 1376 رهبر عزیزمان امام خامنه ای به عنوان فرمانده معظم کل قوا حکم فرماندهی نیروی قدس را به ایشان داد. البته نیروی قدس را سردار وحیدی تشکیل داده بودند که عملیات های متعدد را در عراق زمان صدام انجام می دادند. اول قرارگاه رمضان بود و بعد نیروی قدس شد.

اسرائیل 33 روز مقابل حزب الله و طرح ها و انتقال تجارب نیروی قدس ما نتوانست جایی را بگیرد

قرارگاه قدس قبل از حاج قاسم چه می کرد؟

قبل از حاج قاسم قرارگاه رمضان را داشتیم که تمام عملیات های درون عراق زمان جنگ را با صدام انجام می داد. بعد از اینکه جنگ تمام شد قرارگاه رمضان حدود سال 1373 یا 74 نیروی قدس شد. فرمانده نیروی قدس سردار وحیدی بود. سردار وحیدی معاونت اطلاعات سپاه بود. در خود ایران نیروهای متفاوتی مثل سپاه بدر یا احزابی که در منطقه کردستان عراق بودند. در خارج از کشور، حزب الله لبنان را داریم. در عراق گروه های متعدد را داریم، در سوریه همینطور. حاج قاسم وقتی حکم را گرفت در ایران متوقف نشد. او با تمام توانش از سال 76 وارد عراق و از آنجا وارد لبنان شد و تمام این گروه هایی که مسلح و متفرق بودند را با همان رافت اسلامی و اخلاق کریمه خودش دور هم جمع کرد و توانست یک سازماندهی قدرتمندی به وجود بیاورد که آنقدر منسجم، آماده، تسلیح شده و با امکانات بود که 33 روز جنگ لبنان مدیریت شد. ارتش اسرائیل چهارمین یا پنجمین ارتش دنیاست که در جنگ شش روزه چند کشور عربی را شکست داد. اما در مقابل حزب الله و سردار قاسم سلیمانی ما نتوانست در 33 روز جایی از لبنان را بگیرد و آنجا با یک شکست مفتضحانه رو به رو شد و فرار کرد.

بار دوم اسرائیل 22 روز عملیات کرد که آنجا هم شکست خورد. در حدی شد که ناوچه ها و ناوهای اسرائیلی که در دریای مدیترانه بودند را بچه های حزب الله در ساحل دریا در صور و صیدا مورد هدف قرار دادند و سه تا از ناوها را منهدم کردند. رسما اعلام می کردند و رسما هم می زدند. سیدحسن نصرالله رسما اعلام کرد. چون اولین را که زدند اسرائیلی ها گفتند سیستم های ما خاموش بود و آماده نبودیم. سیدحسن نصرالله اعلام کرد حالا سیستم هایتان را روشن کنید ما فلان ساعت می زنیم. این قدرت، شجاعت و جسارت در هشت سال جنگ ما آمد و به لبنان رفت. الحمدلله این تجربه، تخصص، علم و این توان به آنجا منتقل شد. این زحمات سردار شپهبد شهید قاسم سلیمانی بود.

گروه های مسلح کشورهای عربی با وجود حاج قاسم انسجام پیدا کردند

ایشان چطور در منطقه به فرمانده مقتدری تبدیل شد که مورد توجه یک جهان قرار گرفت؟

به طور کلی گروه های مجاهد و مبارزی که در عراق، سوریه و لبنان بوده اند دنبال این بودند که خودشان انسجامی پیدا کنند. ورود حاج قاسم، روش و منش حاج قاسم و فرماندهی حاج قاسم و نوع ارتباطات حاج قاسم با تمام سرران عشایر، تمام سران گروه های مسلح مبارز در کشورهای عربی باعث شد که یک انسجام واقعا الهی پیدا کنند. آیه ای که خدا می فرماید «و اعتصموا بحبل الله جمیعا و لا تفرقوا» به منصه ظهور رساند و تمام اینها را توانست با روحیه بلند خودش کنار هم جمع کند و به یک پیروزی لذت بخش به عنوان جبهه مقاومت دست پیدا کرد. امروز در لبنان یک اقتدار و توانایی در ارتش، مردم و حزب الله است که از همانجا می توانند آن چنان سیلی به اسرائیل بزنند که دیگر نتواند بلند شود. در عراق همینطور. در عراق بیش از دو میلیون حشد الشعبی و بسیجی سازماندهی شده است. در سوریه که سازماندهی نیروی مردمی نداشت الان بیش از یک میلیون و 500 هزار بسیجی در ارتش سوریه تشکیل شده است. یمنی ها هم مسلمان بودند و از ولی فقیه و رهبری ما اطاعت داشتند و به حضرت امام و سپس به امام خامنه ای اعتقاد داشتند. اینها باعث شد که بند اتصال حاج قاسم با اینها محکم شود و به لطف خدا مردم یمن، عراق، سوریه، لبنان و فلسطین اشغالی روی پای خودشان با آموزش و توان و سلاح موجود با دشمنان اسلام بجنگند.

ابومهدی المهندس می گفت به عنوان یک سرباز از حاج قاسم اطاعت می کنم

من وقتی سال 69 و 70 فرمانده سپاه بدر بودم ابومهدی المهندس ستاد سپاه 9 بدر ما بود. ایشان خودش یک فرمانده مقتدر در رده حاج قاسم سلیمانی بود اما می گفت که من به عنوان یک سرباز از حاج قاسم اطاعت می کنم. یعنی یک نفوذ در قلوب مردم و رزمنده ها و همه احزاب و اقوام کشورهای سوریه، عراق و لبنان و حتی فلسطین اشغال (در غزه) پیدا کرد که از حاج قاسم مثل امام خمینی و امام خامنه ای اطاعت می کردند.

چطور چنین ارتباط شخصی قوی با آدمها برقرار می کرد؟

آهنربا چطور تشکیل می شود؟ یک شبکه مغناطیسی به یک آهن وصل می کنند که می شود آهنربا. این آهنربا را شما هرجا بگذارید هزاران هزار براده آهن را به خودش جذب می کند. حاج قاسم به نظر من روحش با مغناطیس الهی ارتباط پیدا کرده بود و ویژگی های شخصی او از قبیل ولایت پذیری، اخلاص، شجاعت، معرفت، تدبیر، حضور، نترسی و خطرپذیری موجودیتش را تقویت کرده بود. این ها باعث شد که این مغناطیس روز به روز در ایشان قدرتمند شود و عین یک آهنربا همه احزاب و گروه های متفرق را به خودش جذب کند و جبهه بزرگ مقاومت و مدافعان حرم اهل بیت را تشکیل دهد.


حاج قاسم با هلی کوپتر وسط محاصر نشست

شما مورد عجیب یا خاصی از ارتباط ایشان با گروه های مختلف که شاید در حالت عادی باورش عجیب و غیرمنتظره باشد سراغ دارید؟

در بحث مبارزه، مجاهدت و جنگ حلوا و شیرینی تقسیم نمی کنند. فرماندهی در رده حاج قاسم سلیمانی می آید با یک گردان حزب الله و مردم سوریه در حلب و مناطق جنگی حضور پیدا می کند و می جنگد. ما خودمان جنگیده ایم و فرمانده بودیم. شما هرجا حتی اگر در خانه تان تکبر کنید، خانواده تان قبول تان ندارد. روحیه معرفت، شجاعت و ایمان به کار در حاج قاسم باعث سربلندی او و انسجام آنها شد. حاج قاسم بی تکبر با سادگی کامل و اخلاص انجام وظیفه می کرد.

نمونه ای که می فرمایید در حلب، محاصر کامل، نیروهای اسلامی (نیروهای حاج قاسم) در محاصره بودند و حاج قاسم با هلی کوپتر بلند می شود و وسط آنها می نشیند. شما خودت اگر آنجا باشی این کار چه تاثیری بر رویت می گذارد؟ عاشق حاج قاسم می شوی. دیگر حاج قاسم را به عنوان یک فرمانده مومن، متدین و شجاع می پذیری. این خیلی مهم است که فرمانده نیروی قدس ایران با هلی کوپتر زیر تیر و ترکش برود وسط دشمن فرود بیاید.

حاج قاسم می گفت اگر این اقتدار سپاه را با کارهای سیاسی معامله کنیم سنگ روی سنگ بند نمی شود

این همان است که رهبری فرمودند محاصره 360 درجه ای؟

بله. در چند نقطه آنجا مثلا در نبل الزهرا هم این کار را کرد. مردم آن را می بینند دیگر. آحاد ملت، رزمندگان آنها، آحاد ملت شان این را می بیند. شهید همدانی، شهید قاسم سلیمانی و شهدای مدافع حرم باعث شدند که ارتش سوریه قرآن خوان و نمازخوان شود. اگر از من کسی عمل خلافی دید، آن عمل خلاف باعث می شود از من زده شوند اما اگر عمل پسندیده ای از من دیده شد قطعا انسان های مخلص، معتقد و متدین گرد آن جمع می شوند و قاسم با عزت و صلابت این چهل سال عمرش را در انقلاب به پایان رساند. قاسم چند برابر عمرش به اسلام و مردم خدمت کرد.

من چهل سال با او رفیق بودم. هیچ وقت ندیدم پشت سر کسی حرف بزند. هیچ وقت ندیدم به کسی توهین کند. انتخابات می آمد و می رفت و می گفت ما چشم مان به دست رهبری مان باشد، گوش به فرمان باشیم و وارد معرکه های سیاسی هم نشویم؛ قداست و حرمت سپاه بالاتر از این حرفهاست. قداست و حرمت سپاه و بسیج خون شهید است؛ خون آن جانبازان، آزادگان و شهدای عزیز زمین ریخته شده است و ما سپاه و یک قدرت مقتدر شدیم. حالا اگر ما آمدیم و این اقتدار و این عزت را با کارهای سیاسی معامله کردیم، دیگر سنگ روی سنگ بند نمی شود؛ سپاه عاشق عاشق خدا، عاشق ولایت فقیه، عاشق امام زمان است. ما باید حاج قاسم را به عنوان یک فرمانده مقتدر جهادی، شجاع، مدیر، مدبر سرلوحه کار خودمان قرار دهیم و الگویی برای همه جوان های ما شود. وقتی در این زمان سردار سلیمانی و سردار ابومهدی المهندس به دست جنایتکاران آمریکایی شهید می شوند یعنی مسلمانان جوانان و مردم شریف عراق و ایران با هم باشید تا الهی شوید؛ با هم باشید تا پشت دشمنان را به خاک بمالید. سپهبد سلیمانی و ابومهدی بحمدالله در این حماسه بزرگ سربلند بیرون آمدند و الگوی همه ما شدند.


حاج قاسم در والفجر 8، 78 روز شبانه روزی با دشمن جنگید

شما تا فتح المبین را توضیح دادید. لطفا به عملیات بیت المقدس هم اشاره کنید.

ایشان هم بودند. اما ... .

اما در والفجر 8 نقش جدی تری داشتند.

در والفجر 8 شهر فاو که سه کیلومتر بود را خود من (لشکر 25 کربلا) عمل می کردم. سمت چپ ما لشکر 7 ولیعصر بود. سمت چپ لشکر ولیعصر، لشکر 19 فجر بود و سمت چپ 19 فجر لشکر 41 ثارالله بود. عملیاتی که به عهده حاج قاسم سلیمانی گذاشته بودند این بود که از اروند عبور کند، خط اول و دوم دشمن را بگیرند. یک جاده بود که از فاو می آمد و به دریا می خورد که به آن راس البیشه می گویند. سه کیلومتر آنجا ماموریت سردار سلیمانی بود که الحمدلله شب 21 بهمن سال 64 عمل کردند تمام خطوط دشمن را گرفتند و نیروهای دشمن را اسیر کردند و تا ساحل خور عبدالله پیشروی کردند. حاج قاسم یکی از فرماندهانی بودکه 78 روز در فاو شبانه روز با دشمن جنگید. وقتی که ما فاو را گرفتیم یک جبهه به سمت بصره، یک جبهه به سمت ام القصر و یک جبهه به سمت جاده فاو بهار و بصره آمدیم. لشکر ها اینجا تقسیم شدند. یکی از لشکرهایی که ایستاد و جنگید لشکر حاج قاسم بود. با اینکه نیروهای کرمان نسبت به لشکرهای دیگر نیروی کمتری داشتند اما انصافا ایشان آنجا 78 روز با تمام توانش جنگید.

بعد از آن عملیات کربلای 4، ام ‌الرصاص بود که لشکر کربلا وسط ام الرصاص قرار می گرفت. پشت آن جزیره ام‌البابی بود و ابو الخصیب بود که از فاو به بصره می رفت. آنجا با ما بود. سمت راست ما لشکر 41 ثارالله شهید سلیمانی بود. 24 ساعت بعد از شبی که عملیات کردیم دستور عقب نشینی صادر شد. به منطقه کربلای 5 آمدیم. آیت الله هاشمی رفسنجانی فرمانده جنگ بودند. دستور دادند کسی از نیروها از منطقه خارج نشود. حتی گفتند مجروحان هم خارج نشوند. در صدام غرور کاذبی به وجود آمد و کربلای 4 را برای خود یک پیروزی بزرگ حساب کرد و به عربستان رفت. فهد از او استقبال کرد و کلاش طلا به صدام هدیه کرد. صدام آنجا گفت ما در کربلای 4 ایرانی ها را شکست دادیم و تا شش ماه دیگر توان ندارند. با تدبیر آیت الله هاشمی رفسنجانی، سپاه از منطقه خارج نشده بود. با حاج قاسم سلیمانی، شهید خرازی، شهید احمد کاظمی، آقای کوثری، شریعتی، آقای رئوفی، آقای اسدی و همدانی سه چهار شب در قرارگاه به بحث نشستیم و عملیات در منطقه کربلای 5 شرق بصره را همه پذیرفتند و برای شهادت پای کار عملیات آمدند

معجزه در عملیات کربلای 5

منطقه کربلای 5 مملو از میادین مین و آب گرفتگی های سختی بود. آنجا سخت ترین نقطه را به من و قاسم دادند؛ ما باید از پنج کیلومتر از مرز خودمان - که عراقی ها موانع انداخته بودند - تا ضلع شرقی کانال ماهیگیری در هفت کیلومتری بصره از طریق پنج کیلومتر آب شناسایی می رفتیم که موانق و میادین زیادی داخل آن بود.

خداوند در شناسایی به ما کمک کرد؛ پرنده ها و مرغابی های سیاه رنگی که مثل سر غواصها بود روی آب آمدند و غواصان ما از بین پرندگان رفتند و هم ریزگرد آمد و تمام آسمان منطقه خرمشهر و آبادان را پوشش داد و ما همه تجهیزات مان را در آن تاریکی که ماهواره، دیده بان و جاسوس نمی توانستند ببینند انتقال دادیم.

این ها معجزات الهی بود؛ خداوند دقیقا اینگونه به ما کمک می کند اگر ما روح معنوی داشته باشیم، با خدا باشیم و دولت مان جهادی اداره شود. جهادی یعنی خدا در نظرت باشد. امام (رض) دو ملاک را ملاک اصلی قرار می دادند: تقوا و جهاد. شما در همین کار خودتان اگر تقوا داشته باشید و روحیه تان جهادی هم باشد کارتان درست در می آید. اما اگر یک چشم تان به غرب باشد، یک چشم تان به شرق باشد خدا موفق تان نمی کند.

شب عملیات کربلای 5، صدام هزار فرمانده را به گاردن پارتی دعوت کرده بود

ما آنجا به اهل بیت متوسل شدیم و به خدا توکل کردیم. خدا صدام را فریب داد. دقیقا شب عملیات کربلای 5 صدام بالغ بر هزار نفر از فرماندهان گردان، تیپ، لشکر و قرارگاه را به بغداد و گاردن پارتی برای دادن مدال دعوت کرده بود. دقیقا مراسم صدام ساعت هفت و نیم شب شروع می شد ما ساعت 10 و نیم شب به عراق زدیم. یکی از معجزات الهی بود که هیچ فرمانده ای در منطقه وجود نداشت. ما راحت رفتیم خط اول و دوم را گرفتیم. در غرب کانال ماهیگیری من، حاج قاسم سلیمانی و کوثری در شش کیلومتری بصره 22 روز با دشمن جنگیدیم که روزی 40-50 هزار گلوله روی سر ما ریخته می شد. برای من و قاسم 12 موشک اسکات زدند. آنجا قاسم با وجود اینکه خیلی از بچه هایش آنجا شهید شدند خم به ابرو نیاورد و من آنجا شجاعت، اقتدار و مقاومت سردار رشید اسلام سپهبد قاسم سلیمانی را ستایش کردم که این بشر چقدر خالصانه و بی ریا کار می کرد. ما نه می توانستیم آب بخوریم، نه می توانستیم دستشویی برویم نه می توانستیم غذا بخوریم و نه بخوابیم. ما 22 روز نمازمان را با پوتین خواندیم. تمام لباس ما خون بود. موشک های اسکاتی را که می زدند به باتلاق دریاچه نمک می خورد و گل و لای بالا می رفت و روی سر ما می ریخت. آب هم نبود که دست و روی مان را بشوریم. یک پل بود که شب در لحظه ای امکانات می آمد. تمام نیروهای ما زخمی یا شهید شدند. یک گردان 300 نفره می آمد و تا فردا شب 50 نفر زنده می ماندند، بقیه شهید و زخمی می شدند. ما در این 22 روز با قاسم و محمد کوثری کتف ارتش عراق را از پشت گرفتیم و الحمدالله دشمن آنجا یک تلفات بسیار بسیار سنگین داد و شکست فاحشی خورد و قطعنامه 598 آنجا رقم خورد و همه لشکرهای سپاه و ارتش واقعا فداکاری کردند، خصوصا هوانیروز، نیروی هوایی و توپخانه.

عربستان بعد از فتح خرمشهر به صدام 46 میلیارد دلار داد

نظر سردار سلیمانی درباره قطعنامه 598 چه بود؟ آن زمان عده ای مخالف این قطعنامه بودند، می گفتند جنگ باید ادامه پیدا کند. البته عده ای هم می گفتند این اتفاق باید زودتر می افتاد.

آن عده ای که می گویند چرا زودتر اتفاق نیفتاد چرا خودشان نیامدند بایستند و تمامش کنند؟ کجا بودید؟ در تهران و اصفهان قایم شده بودید و حالا تحلیل می کنید؟ کسی که می گوید بعد از فتح خرمشهر چرا جنگ تمام نشد خودش کجا بود؟ نمی شود تحلیل آب دوغ خیاری کرد. ما از اول جنگ تا فتح خرمشهر 50 هزار اسیر گرفتیم، تمام این ژنرال ها و فرماندهان عراقی که گرفتیم می گفتند دنبال براندازی هستند و می خواهند ادامه دهند. ما می گفتیم تنبیه متجاوز، غرامت جنگی و عقب نشینی به مرزها. امام این سه راهکار را فرمودند. این منطقی است. به هیچ یک از این ها تن ندادند. ضمن آنکه عربستان بعد از فتح خرمشهر 46 میلیارد دلار به صدام داد و ارتش او را تجهیز کردند. ما تحلیل های بیخودی نباید بکنیم. تحلیل باید واقعی باشد.

بدن صدام را سگ ها تکه تکه کردند و مرقد امام ما با چهار گلدسته مأوای شیعیان شده است

در مورد قطعنامه ما تابع نظر امام بودیم؛ از خودمان حرفی نداشتیم. وظیفه ما این بود که بجنگیم. واقعا اواخر جنگ امکانات مان کم بود. آقای رضایی خدمت امام نامه نوشتند که این امکانات را می خواهیم که شر صدام را بکنیم. اما توان نظام هم آنقدر نبود؛ در محاصره اقتصادی بودیم، آمریکایی ها در منطقه هواپیمای مسافربری مان را زدند و ... . دیگر تصمیم ولی فقیه و امر امام بود که قطعنامه را پذیرفتند. امام با خدا معامله کرد و فرمود جام قطعنامه را سرکشیدم. از طرف دیگر اما خداوند چنان سیلی در صورت صدام زد که به کویت حمله کرد. در کویت کشورهای متحد ارتش عراق را کامل منحل کردند. ما باید پنج سال می جنگیدیم تا این ارتش را منهدم کنیم، اما خدا با یک حرکت خود صدام تلافی جام زهر را در آورد. الان صدام کجاست و امام کجاست؟ این خودش یک معادله معنوی، سیاسی و ارزشی است که صدام به دار آویخته شد و بدنش را سگ ها تکه تکه کردند و خوردند و مرقد امام ما با چهار گلدسته و گنبد ماوایی برای همه شیعیان شده است. هر عراقی شیعه که بچه هایشان هم کشته شدند وقتی به تهران می آیند دنبال مرقد قائد خمینی هستند. این قائد خمینی، قائدی بود که از خدا دستور می گرفت. صدام از که دستور می گرفت؟ از دنیا؛ از ابرقدرتها. صدام به دار فانی رفت اما امام به دار باقی شتافت و الحمدلله هر شهید و رزمنده ای که امروز در راه خدا مجاهدت کند و کفار را بکشد و عزت برای مسلمین بیاورد امام در آن شریک است. یکی از سرداران امام سپهبد شهید قاسم سلیمانی و دیگری ابومهدی المهندس است. ملاحظه کنید خدا چه عزتی به آنها داد.

حاج قاسم دو ماه پیش به رئیس بنیاد شهید گفت پرونده شهادتم را روی رو بیاور

به این اشاره کردید که وارد مسائل سیاسی نمی شدند. رویکرد سردار سلیمانی نسبت به وصیت نامه امام درباره منع حضور نظامی ها در سیاست چه بود؟

قاسم سلیمانی اصلا در بحث های سیاسی و تنش زا وارد نمی شد. سرش به کار خودش بود. کسی که در این کشور خودش را مطیع رهبری و ولایت قرار دهد دیگر نباید در جای دیگر دخالت کند. هر کسی باید در کرسی خودش باشد. قاسم یک شمه از قدرت سیاسی خط امامی داشت و آن راه را از روز اول با امام خمینی و سپس با امام خامنه ای طی کرد. یعنی اینگونه نبود که بنشیند، تجزیه تحلیل کند که اگر فلانی رئیس جمهور شد یا فلانی شهردار و رئیس مجلس شد چه کار کنیم. سرش به کار خودش بود و کار خودش را انجام می داد. خداوند هم جاه و مقام قاسم را اینگونه اللهی وسیع کرد.

آخرین ملاقات تان با سردار سلیمانی کی بود؟

یک هفته قبل از شهادتش جلو در خانه. خانه های ما کنار هم است. یک هفته قبل از شهادتش با هم قرار گذاشتیم که بچه های جبهه و جنگ، فرماندهان قدیمی را به دفتر حاج قاسم دعوت کنیم و حاج قاسم یک صبحانه یا ناهار بدهد که دیگر رفت.

حاج قاسم آقای شهیدی، رئیس بنیاد شهید را دیده و به او گفته بود پرونده شهادت من کجاست؟ این مال یکی دو ماه قبل است. آقای شهیدی گفته بود پرونده تو آخر آخر شهداست. حاج قاسم جواب داده بود پرونده من را بیاور روی روی پرونده شهدا. این خیلی مهم است که برای طرف این طور یقین حاصل شود و حاج قاسم ئ ابومهدی به یقین کامل دست پیدا کردند و با هم به سفر آخرت رفتند.

خدا مقرر کرد حاج قاسم کنار شش امام معصوم شهید شود

ما با هم قرار گذاشته بودیم که دوستان قدیمی مان را برای ناهار یا صبحانه در دفتر حاج قاسم جمع کنیم که حاج قاسم به ماموریت لبنان رفتند. به سوریه برای زیارت حضرت رقیه (س) و زینب (س) رفتند و بعد از آنجا آمد به امام حسین (ع) لبیک گفت.

خدا می خواهد این را برساند که بچه های ما بچه های وحدت و انسجام هستند. در کنار شش امام شهید ما (خصوصا امام حسین) بدنش تکه تکه و شهید شد. این ها همینطوری اتفاق نمی افتد. آمریکایی ها و صهیونیست ها از مدتها قبل دنبال این بودند که حاج قاسم را ترور کنند اما الحمدلله تیرشان به سنگ خورده بود. خدا اینگونه مقرر کرد که حاج قاسم بعد از زیارت حضرت رقیه (س) و زینب (س) به عراق برود و با ابومهدی و چند نفر دیگر از عزیزان در کنار شش امام معصوم ما تکه تکه شوند. این در تاریخ نظام مقدس جمهوری اسلامی و ملت های مسلمان و آزاده خصوصا شیعیان ثبت و ضبط است. خدایا خداوندا بر محمد و آل محمد و بر شهدای عزیز اسلام و کشورمان ایران و بر امام شهدا خمینی کبیر و بر قاسم سلیمانی و ابومهدی المهندس درود فرست و همه مسلمانان و جوانان را یاری و کمک کن تا راه سردار سلیمانی ها را سرلوحه زندگی شرافتمندانه خود کنند. آمین یا رب العالمین.



https://www.jamaran.news/%D8%A8%D8%AE%D ... B%8C%D8%AF

Re: احوال مسائل ديگر ايران و جهان

پستارسال شده در: سه شنبه آپريل 11, 2023 1:01 am
توسط 00343179
  کشته شدن یکی از فرماندهان مؤثر در عملیات به شهادت رساندن شهید سلیمانی
   


مرگ مشکوک دو فرمانده نظامی/ قاتل شهید سلیمانی قصاص شد؟

جوان انلاین نوشت:جسد افسر نیروهای هوایی امریکا که در ترور سردار سلیمانی دست داشت، در پایگاه هوایی العدید قطر پیدا شد.
Image
به گزارش اسپوتنیک، آیرفورس‌تایمز گزارش داده است که جسد «جیمز سی. ویلیس ۵۵ ساله فرمانده اسکادران «رِد هُرس» روز ۲۶ ماه ژوئن در اقامتگاهش در پایگاه هوایی «العدید» در شهر «دوحه» در قطر پیدا شده است. پنتاگون مدعی است که مرگ این فرمانده ارشد امریکایی مرتبط با حوادث نظامی نبوده و تحقیقات در این زمینه در دست بررسی است. با این حال، قرار گرفتن ویلیس در لیست افرادی که در قتل سردار قاسم سلیمانی، فرمانده نیروی قدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی شرکت داشتند، حدس و گمان‌هایی در این باره به وجود آورده است.

عطاءالله مهاجرانی در حساب کاربری خود در توئیتر از کشته شدن یکی از فرماندهان مؤثر در عملیات به شهادت رساندن شهید سلیمانی خبر داده و نوشته است: «ژنرال جیمز ویلیس، فرمانده نیروهای ویژه اسب سرخ، که در عملیات شهادت شهید قاسم سلیمانی و ابومهدی مهندس نقش مؤثر داشت، شنبه در پایگاه هوایی العدید در قطر، به تعبیر پنتاگون در حادثه غیررزمی کشته شد. او افزود: «مگر سردار سلیمانی و ابومهدی مهندس در عملیات رزمی شهید شدند؟» تقویت حدس و گمان درباره کشته شدن این افسر امریکایی به خصوص از این جهت حائز اهمیت است که با مرگ مشکوک شارون عاسمان، فرمانده یکی از مهم‌ترین تیپ‌های پیاده ارتش صهیونیستی همزمان شده است. رسانه‌های رژیم صهیونیستی دیروز اعلام کردند که ژنرال «شارون عاسمان» فرمانده تیپ پیاده نظام موسوم به «ناحال» در ارتش این رژیم صبح پنج شنبه در جریان تمرینات رزمی در پایگاهی در نزدیک شهر «نتانیا» فوت کرد. رسانه‌های رژیم صهیونیستی مدعی شدند که ژنرال عاسمان در جریان تمرین آمادگی جسمانی در داخل پایگاه نظامی سقوط کرده و روی زمین افتاده است و پس از آن وی فوراً تحت مراقبت‌های پزشکی قرار گرفت، اما اندکی بعد فوت کرد

http://tik.ir/fa/news/346994

خدا ديد هي فقط شعار مي دهند = خودش دست بكار شد

Re: احوال مسائل ديگر ايران و جهان

پستارسال شده در: سه شنبه آپريل 11, 2023 11:41 am
توسط 00343179
در شمال اقیانوس هند
کِشتی رژیم صهیونیستی هدف قرار گرفت



کشتی رژیم صهیونیستی در شمال اقیانوس هند هدف قرار گرفت
Image
رسانه‌ها از هدف قرارگرفتن یک کشتی متعلق به رژیم صهیونیستی در شمال اقیانوس هند خبر می دهند.

به گزارش خبرگزاری مهر، المیادین از هدف قرار گرفتن یک کِشتی متعلق به رژیم صهیونیستی در شمال اقیانوس هند خبر داد.

بر اساس اعلام این رسانه، این کِشتی تجاری در حرکت به سوی سواحل امارات بود که با سلاحی نامشخص هدف حمله قرار گرفت.

برخی رسانه‌ها در این باره اعلام کردند: به نظر می‌رسد کشتی هدف قرار گرفته اسرائیلی است؛ اما خدمه آن اسرائیلی نیستند.

خبرگزاری رویترز نیز در این خصوص اعلام کرد: مقامات نظامی رژیم صهیونیستی هدف قرار گرفته شدن این کشتی را تأیید کرده‌اند، اما دلیل این حادثه هنوز مشخص نیست.

تاکنون جزییات این حادثه از سوی مقامات صهیونیست تشریح نشده است.

https://www.mehrnews.com/news/5249863/

Re: احوال مسائل ديگر ايران و جهان

پستارسال شده در: سه شنبه آپريل 11, 2023 11:57 am
توسط 00343179
  ایروان دو میلیون دوز واکسن برای توریست‌ها کنار گذاشته است و این سرویس را
نیز مجانی ارائه می‌کند تا جانی به صنعت گردشگری ببخشد. بیش از همه،
ایرانی‌ها از چنین ابتکاری استقبال کرده‌اند.

   
Image
برای مسافران ایرانی‌، هزینه اتوبوس دربستی و بازگشت فوری بعد از واکسن، کاملا به صرفه است. در
ابتدای خاک ارمنستان، اتوبوس‌های آمبولانسی مستقر هستند و گردشگران حق
انتخاب بین چهار واکسن فایزر، آسترازنکا، سینوفارم و اسپوتنیک را دارند.


https://www.dw.com/fa-ir/%D9%85%D9%88%D ... a-58146898

Re: احوال مسائل ديگر ايران و جهان

پستارسال شده در: سه شنبه آپريل 11, 2023 12:12 pm
توسط 00343179
مشكلات نفسي رؤساى شركتهاى جهاني كه با هوشمندي و استقامت مشاوران كنترل شده و موجب ترقي انها شده = نمونه اش: 



استیو جابز
مدیرعامل شركت اپل


چطور یک‌دنده‌ها را متقاعد کنیم؟
اکثر موفقیت‌های اپل، به مواردی برمی‌گردد که تیم استیو جابز توانستند او را مجاب کنند تا در مواضعش تجدید نظر کند! برای دانستن این نکات در ادامه با ما همراه باشید.

Image
وقتی دیگران حرفمان را نمی‌پذیرند یا اصلاً ما را قابل نمی‌دانند که به حرفمان توجه کنند، چطور می‌توانیم آن‌ها را متقاعد کنیم تا از مواضعشان کوتاه بیایند؟

آدام گرنت می‌گوید همیشه راهی هست: «حتی در مواجهه با آن‌هایی که بالاترین حد اعتمادبه‌نفس کاذب را دارند و همچنین کلّه‌شق‌ترین، خودشیفته‌ترین و مخالف‌ترین آدم‌ها هم می‌توان کاری کرد تا ذهنشان پذیرای ایده‌های دیگران شود». او، راه‌کارهایی را معرفی می‌کند که با کمک آن‌ها می‌توانید به یک خودعقلِ‌کل‌پندار بفهمانید که هنوز چیزهایی برای یادگرفتن وجود دارد، همکار کلّه‌شقتان را مجبور کنید تا از خر شیطان پایین بیاید، یک خودشیفته را به تواضع وادارید و کاری کنید تا رئیس همیشه‌‌مخالفتان با شما راه بیاید.
آدام گرنت، هاروارد بیزینس ریویو - افسانۀ استیو جابز می‌گوید او زندگی ما را، با توانایی بالایش در مجاب‌کردن دیگران، متحول کرد. براساس داستان‌هایی که شنیده‌ایم، راز بزرگیِ او این بود که می‌توانست دنیا را با چشم‌انداز خودش همراه کند. اما واقعیت این است که اکثر موفقیت‌های اپل، برمی‌گردد به مواردی که تیم او توانستند مجابش کنند تا در مواضعش تجدیدنظر کند. اگر جابز، دوروبَر خودش را با آدم‌هایی پُر نکرده بود که بلد باشند نظرش را تغییر دهند، احتمالاً هیچ‌وقت نمی‌توانست این‌گونه دنیا را تغییر دهد.

استیو جابز، سال‌ها پایش را در یک کفش کرده بود که محال است روزی گوشی موبایل بسازد. اما بعد از اینکه بالاخره تیمش توانستند متقاعدش کنند تا در این تصمیم تجدیدنظر کند، او پذیرفت گوشی موبایل بسازند اما امکان نصب برنامه‌های سازندگان دیگر را روی گوشی اپل غدغن کرد؛ یک‌سال دیگر طول کشید تا او پذیرفت از این موضعش هم کوتاه بیاید. طی ۹ ماه بعد، آمار دانلود برنامه‌ها در اپ‌استور به یک‌میلیارد رسید و طی ۱۰ سال اپل از فروش گوشی‌های آیفون بیش از هزار میلیارد دلار درآمد کسب کرد.

تقریباً همۀ رهبران سازمانی، دربارۀ نبوغ استیو جابز مطالعه کرده‌اند اما جالب است که کمتر کسی دربارۀ نبوغ کسانی مطالعه کرده است که قادر به تأثیرگذاشتن روی استیو جابز بودند. من، به‌عنوان یک روان‌شناس سازمانی، مدتی را با کسانی گذراندم که توانسته بودند او را ترغیب به تجدیدنظر در افکارش کنند. سپس به تحلیل دانشی پرداختم که در پس فوت‌وفن‌های مورد استفادۀ آن‌ها نهفته بود. خبر بد اینکه بسیاری از رهبران سازمانی چنان به خودشان مطمئن‌اند که نظرات و ایده‌های ارزشمند دیگران را رد می‌کنند و به‌هیچ‌وجه حاضر نیستند دست از ایده‌های بد خود بردارند. خبر خوب اینکه حتی در مواجهه با آن‌هایی که بالاترین حد اعتمادبه‌نفس کاذب را دارند و همچنین کلّه‌شق‌ترین، خودشیفته‌ترین و مخالف‌ترین آدم‌ها هم می‌توان کاری کرد تا ذهنشان پذیرای ایده­های دیگران شود.

شواهد روزافزون نشان می‌دهد که صفات شخصیتی افراد، لزوماً، در موقعیت‌های مختلف ثابت نمی‌ماند. مدیر سلطه‌جویی را درنظر بگیرید که بعضی اوقات حرف دیگران را گوش می‌دهد، همکار بسیار رقابت‌طلبی که گه‌گاه با دیگران همراه می‌شود، یا کسی که همیشه اهمال‌کاری می‌کند اما بعضی پروژه‌ها را استثنائاً زود تحویل می‌دهد. هریک از رهبران سازمانی، یک نیم‌رخِ اگر ... آنگاه دارند: الگویی که به‌واسطۀ آن به بعضی از سناریوها به‌طریق خاصی واکنش نشان می‌دهند. اگر آن مدیر سلطه‌جو درحال صحبت با مافوق خودش باشد ... آنگاه حرف‌گوش‌کن می‌شود. اگر آن همکارِ رقابت‌طلب درحال سروکله‌زدن با یک مشتری مهم باشد ... آنگاه آن‌روی همراهی‌کننده‌اش را نشان خواهد داد. اگر آن شخص اهمال‌کار با یک ضرب‌الاجل سفت‌وسخت روبه‌رو شود ... آنگاه خودش را جمع‌وجور خواهد کرد.

کدهای کامپیوتری هم مجموعه‌ای از همین دستوراتِ اگر ... آنگاه هستند. هرچند انسان خیلی درهم‌وبرهم‌تر از یک کد کامپیوتری است، بااین‌حال ما هم تعدادی پاسخِ اگر ... آنگاهِ قابل‌پیش‌بینی داریم. حتی سرسخت‌ترین افراد هم بعضی مواقع از خودشان انعطاف نشان می‌دهند و حتی صاحبان بازترین ذهن‌ها هم گاهی کاملاً کرکرۀ ذهنشان را پایین می‌کشند. پس اگر می‌خواهید با کسی که به‌نظر غیرمنطقی می‌رسد بحثِ منطقی کنید، دنبال شرایطی بگردید که او یا افراد شبیه به او در آن شرایط تصمیمشان را تغییر می‌دهند. راه‌کارهایی که در ادامه معرفی می‌کنیم، می‌تواند کمکتان کند تا بتوانید به یک خودعقلِ‌کل‌پندار بفهمانید که هنوز چیزهایی برای یادگرفتن وجود دارد، همکار کلّه‌شقتان را مجبور کنید تا از خر شیطان پایین بیاید، یک خودشیفته را به تواضع وادارید و کاری کنید تا رئیس همیشه‌مخالفتان با شما راه بیاید.

از یک خودعقلِ‌کل‌پندار بخواهید چگونگی انجام کارها را برایتان توضیح دهد

اولین مانع بر سر تغییر دیدگاه اشخاص، غرور آن‌هاست. همۀ ما با رهبرانی برخورد داشته‌ایم که اعتمادبه‌نفسشان زیادی بالا بوده است: کسانی که نمی‌دانند و نمی‌دانند که نمی‌دانند. اگر مستقیماً جهلشان را به رویشان بیاورید، ممکن است موضع تدافعی بگیرند. پس بهتر است کاری کنیم که خودشان متوجه شکاف‌های موجود در فهم و درکشان شوند.

روان‌شناسان، طی یک‌سری آزمایش‌ها، از دانشجویان دانشگاه یِیل خواستند تا به دانش خودشان دربارۀ طرز کار اشیای روزمره‌ای مثل تلویزیون و دستشویی امتیاز بدهند. دانشجویان خیلی نسبت به دانششان در این موارد مطمئن بودند تااینکه از آن‌ها خواسته شد طرز کار این اشیا را مرحله‌به‌مرحله بنویسند. آن‌ها همین‌طور که تلاش می٬کردند نحوۀ ارسال تصویر توسط تلویزیون یا طرز کار دقیق سیفون دستشویی را به‌طور مشروح توصیف کنند، رفته‌رفته بادِ اعتمادبه‌نفسشان می‌خوابید. آن‌ها ناگهان متوجه می‌شدند که چقدر دانششان در این مواردْ ناچیز است.

تلاش برای توضیح یک موضوع پیچیده، می‌تواند تجربۀ متواضع٬کننده‌ای باشد؛ حتی برای کسی مثل استیو جایز

چندسال پیش با وندل ویکس، مدیرعامل شرکت کورنینگ سازندۀ محافظ صفحۀ نمایش گوشی‌های آیفون، ملاقات کردم. شروع رابطۀ او با استیو جابز برمی‌گشت به زمانی که جابز سراغ او آمده بود چون سطح پلاستیکی نمونۀ اولیۀ آیفون طوری بود که رویش خط می‌افتاد. جابز، خواهان محافظی قوی بود که صفحۀ نمایش آیفون را با آن بپوشاند اما تیمِ او در اپل تعدادی از محافظ‌های شرکت کورنینگ را آزمایش کرده بودند و به‌نظرشان آن محافظ‌ها بیش‌ازحد شکننده بودند. ویکس برای جابز توضیح می‌دهد که برای بهتر کردن کیفیت محافظ‌ها سه راه به فکرش می‌رسد. او به جابز گفته بود: «هنوز مطمئن نیستم که محافظ‌ها را برایتان خواهیم ساخت یا نه، ولی خوشحال خواهم شد اگر بتوانم در این باره با یکی از اعضای تیمتان که به‌قدرِ کافی فنی باشد صحبت کنم». جابز در جواب گفته بود: «خودم به‌قدرِ کافی فنی هستم!».

وقتی ویکس به دفتر اپل در شهر کوپرتینو رفت، جابز در ابتدا سعی داشت به او بگوید که چطور باید شیشۀ محافظ گوشی را بسازد. ویکس، به‌جای اینکه با جابز وارد بحث و جدل شود، به او اجازه داد تا طرز کار محافظ موردنظرش را توضیح دهد. همین‌که جابز شروع کرد به توضیح دادن، برای هردوی آن‌ها مسجل شد که جابز درک کاملی از نحوۀ طراحی یک محافظِ نشکن ندارد و این همان گشایشی بود که ویکس دنبالش بود. در ادامه، ویکس پای تخته‌سفید رفت و گفت: «اول بگذار کمی مبانی علمی‌اش را یادت بدهم، بعد می‌توانیم درست و حسابی دربارۀ موضوع با هم صحبت کنیم». جابز موافقت کرد و ویکس سرانجام فرصت پیدا کرد تا اجزای تشکیل‌دهندۀ شیشۀ محافظ و مطالبی دربارۀ مولکول‌ها و تبادل یون‌های سدیم و پتاسیم را به‌طور کلی برای او توضیح دهد. دست آخر هم توافق کردند که کار را به روش ویکس انجام دهند. روزی که آیفون رسماً به بازار معرفی شد، ویکس پیامی از استیو جابز دریافت کرد که الان آن را در دفترش قاب کرده است: «بدون تو نمی‌تونستیم انجامش بدیم».

اجازه دهید طرفِ کلّه‌شق زمام امور را به دست بگیرد

دومین مانع بر سر راه تغییردادن نظر مردم، کلّه‌شقی و لجبازی آن‌هاست. آدم‌های لجوج، اینکه قطعیت داشته باشند و حرفشان دوتا نشود را فضیلت می‌دانند. همین‌که طرز فکرشان راجع‌به یک موضوع شکل گرفت، گویی ذهنیتشان مثل سنگ سفت می‌شود. اما برای اینکه در دیدگاهشان منعطف‌تر شوند، کافی است اسکنه را بدهید دست خودشان.

در آزمایشی کلاسیک، روان‌شناسان، نظر دانشجویان دربارۀ کنترل را بررسی کردند: آیا دانشجویان، موفقیت و شکستشان را در درجۀ اول ناشی از نیروهای درونی، مثل تلاش و انتخاب، می‌دانند یا ناشی از نیروهای بیرونی مثل شانس و سرنوشت؟ افراد کلّه‌شق، به کنترل درونی باور داشتند: آن‌ها معتقد بودند نتایجی که کسب می‌کنند بستگی به خواست و ارادۀ خودشان دارد. در ادامه، از دانشجویان خواسته شد تا نظرشان را دربارۀ یک تغییر پیشنهادی در نظام نمره‌دهی دانشگاهشان اعلام کنند. به یک‌سوم از آن‌ها، متن نسبتاً متقاعدکننده‌ای داده شد که اعلام می‌کرد این نظام نمره‌دهیِ جدید به‌طور گسترده‌ای در سایر مراکز آموزشیْ مقبول واقع شده است و از نظر بقیۀ دانشگاه‌ها یکی از بهترین نظام‌هایی است که آن‌ها تاکنون استفاده کرده‌اند. به یک‌سوم دیگر از دانشجویان، متنی داده شد که تأکید بیشتری روی موضوع داشت: اینکه این نظام نمره‌دهی، روال مناسبی است که حتماً آن‌ها باید در ارزیابی‌شان امتیاز بالایی به آن بدهند. به یک‌سوم آخر هم هیچ متن متقاعدکننده‌ای داده نشد. سپس از همۀ دانشجویان خواسته شد تا به این طرح جدید از یک (خیلی ضعیف) تا ۱۰ (خیلی خوب) امتیاز بدهند.

واکنش دانشجویان، به باوری که نسبت به کنترل داشتند بستگی داشت. برای آن‌هایی که به کنترلِ بیرونی باور داشتند، هم متن اول که کمی ترغیب‌کننده بود و هم متن دوم که تأکید بیشتری داشت، هر دو باعث شده بود تا نسبت به این نظام جدید نمره‌دهی نظر مساعد پیدا کنند. آن‌ها مشکلی نداشتند که، در مواجهه با نیروهای تأثیرگذار بیرونی، نظرشان را تغییر دهند. اما آن‌هایی که به کنترل درونی معتقد بودند، در مواجهه با متن اول، که ترغیب‌کنندگیِ کمی داشت، نظرشان را تغییر نداده بودند و واکنششان به متن دوم، که تأکید بیشتری روی خوب‌بودن این نظام جدید داشت، این بود که نظرشان را در جهت مخالفْ تغییر داده بودند. به بیان دیگر، وقتی سعی زیادی شده بود تا طرز فکر آن‌ها نسبت به موضوع تغییر کند، آن‌ها مثل کِش در جهت عکسْ واکنش نشان داده بودند.

راه‌حلی برای این مشکل وجود دارد که از مطالعه‌ای بر روی فیلم‌نامه‌نویس‌های هالیوود به دست آمده است. آن­دسته از فیلم‌نامه‌نویس‌هایی که در همان ابتدای کار، مفاهیم فیلم‌نامه‌شان را تمام‌وکمال و به‌صورت شکل‌یافته برای مدیران اجرایی هالیوودی تعریف می‌کنند، در جلب رضایت مدیران به مشکل برمی‌خورند. درعوض، فیلم‌نامه‌نویسان موفق، دریافته‌اند که مدیران اجرایی هالیوودی دوست دارند خودشان به داستان سروشکل دهند. این‌دسته از نویسنده‌ها، جلسۀ تعریف فیلم‌نامه را شبیه به یک بازی دستش‌دِه پیش می‌برند، یعنی یک ایده را سمت مدیر موردنظر پرت می‌کنند سپس اجازه می‌دهند او بخش بعدی را خودش به آن اضافه کند و ایدۀ کامل‌تر‌شده را دوباره پاس بدهد به آن‌ها.

همین چندوقت پیش، با یکی از مهندسان سابق اپل ملاقات کردم، به نام مایک بِل، که بلد بود با استیو جابز دستش‌دِه بازی کند. بِل، اواخر دهۀ ۱۹۹۰ با کامپیوتر مکِ خودش آهنگ گوش می‌کرد و از اینکه مجبور بود آن را از این اتاق به آن اتاق دنبال خودش بکشد در عذاب بود. وقتی پیشنهاد ساخت یک جعبۀ پخش آنلاین موسیقی، که مجزا از کامپیوتر باشد، را به استیو جابز داد، جابز به ایده‌اش خندید. وقتی هم که پیشنهاد پخش آنلاین ویدئو را به جابز داد، درجا جواب شنید: «آخه کدوم احمقی تاحالا لازم داشته به‌صورت آنلاین ویدئو پخش کنه؟».

بِل گفت که جابز وقتی قرار بود ایدۀ دیگران را ارزیابی کند اغلب آن را به آینده موکول می‌کرد تا قدرت کنترلش را به رخ طرف مقابل کشیده باشد. اما وقتی جابز خودش تولیدکنندۀ ایده‌ای بود، خیلی راحت‌تر حاضر می‌شد گزینه‌های جایگزین را با هم بررسی کنیم. بِل یاد گرفته بود که باید فقط دانۀ یک مفهوم جدید را بکارد به این امید که جابز از آن خوشش بیاید و کمی نور خورشید بر آن بتاباند.

پژوهش‌ها نشان داده است که پرسیدن سؤال به‌جای دادن جواب، می‌تواند گارد دفاعی افراد را باز کند. شما نباید به رئیس خود بگویید که باید چه کار کند یا چطور فکر کند؛ بلکه باید تاحدی افسار جلسه را به دست او بدهید و سپس از او بخواهید افکارش را با شما درمیان بگذارد. سؤال‌هایی مثل «چطور می‌شود اگر؟» و «به‌نظرت می‌توانیم؟» طرف مقابل را نسبت به گزینه‌های ممکن کنجکاو می‌کند و خلاقیت را در او برمی‌انگیزاند.

یک روز بِل خیلی عادی گفت باتوجه به اینکه هیچ‌کس در هر اتاقش یک کامپیوتر مک ندارد، جالب می‌شد اگر می‌توانستیم آهنگ را به‌صورت آنلاین روی دستگاه‌های دیگر پخش کنیم. سپس بدون اینکه روی نظرش پافشاری کند پرسید: «چی می‌شه اگه جعبه‌ای بسازیم که بشه باهاش محتوا پخش کرد؟». جابز هنوز به این ایده باور نداشت اما، همین‌طور که داشت حالت‌های ممکن را در ذهنش تصور می‌کرد، شروع‌کرد به مالِ خودکردن این ایده و دستِ آخر چراغ سبز را به بِل نشان داد. بِل گفت: «وقتی او حرف مرا به خودم پس داد و شروع کرد به صحبت دربارۀ پروژه‌ای که ایده‌اش را از خودم گرفته بود، فهمیدم که زده‌ام توی خال. آخرش هم به بقیه گفت: 'از سر راهم برید کنار'». همان پروژه، شد زمینه‌ساز تولید اپل تی‌وی.

برای تحسین خودشیفته‌ها راه مناسب را پیدا کنید

سومین مانع بر سر راه عوض‌کردن نظر مردم، خودشیفتگی آن‌ها است. رهبران خودشیفته باور دارند که خاص هستند و از دیگران بالاترند، پس خوش ندارند بشنوند که دارند اشتباه می‌کنند. بااین‌حال شما با یک چهاچوب‌بندیِ دقیق و کمی چاپلوسی می‌توانید مجابشان کنید که آن‌ها هم نقص‌هایی دارند و مثل بقیه جایزالخطا هستند.

معمولاً می‌شنویم که می‌گویند قلدرها و خودشیفته‌ها از اعتمادبه‌نفس پایینی برخوردارند. اما پژوهش‌ها چیز دیگری می‌گویند: خودشیفته‌ها درواقع اعتمادبه‌نفسی بالا اما ناپایدار دارند. آن‌ها تشنۀ مقام و منزلت و گرفتن تأیید از دیگران هستند و وقتی ایگوی شکننده‌شان را تهدید کنید ‌به‌شان توهین کنید، نظرشان را رد کنید یا خجالت‌زده‌شان کنید‌ با شما دشمن می٬شوند. خودشیفته‌ها به‌طور پیش٬فرض هر اختلاف عقیده‌ای را انتقاد به خودشان تلقی می‌کنند و با آن به مخالفت می‌پردازند. شما با توسل به تمایل آن‌ها به تأییدشدن، می‌توانید این گرایش را در آن‌ها خنثی کنید. درواقع، پژوهش‌های انجام شده در ایالات٬متحده و چین نشان می‌دهد که رهبران خودشیفته توانایی این را دارند که از خودشان تواضع نشان دهند: آن‌ها می‌توانند درعین٬حال که نقص‌های خود را می‌پذیرند، باورشان مبنی بر خاص‌بودن را حفظ کنند. سُقُلمه‌ای که می‌تواند آن‌ها را وارد این مسیر کند این است که به آن‌ها نشان دهید که برایشان احترام قائلید.

در سال ۱۹۹۷، استیو جابز، کمی بعد از اینکه مجدداً مدیرعامل اپل شده بود، در همایش جهانی برنامه‌نویس‌های شرکت اپل، درحال صحبت دربارۀ سری جدیدی از فناوری‌ها بود. در خلال جلسۀ پرسش و پاسخِ حاضرین، یکی از حضار، هم آن نرم‌افزار جدید و هم خود استیو جابز را به باد انتقاد گرفته و گفته بود: «متأسفانه واضح است که از جهات مختلف خودتان هم نمی‌فهمید که چه می‌گویید» (اوه اوه!).

احتمالاً حدس می‌زنید جابز متقابلاً به او حمله کرد، یا گارد دفاعی گرفت یا حتی گفت آن مرد را از سالن بیرون کنند. اما او به­جای این کارها، از خودش تواضع نشان داد: «وقتی می‌خواهید تغییری را رقم بزنید، یکی از سخت‌ترین مشکلاتی که با آن مواجه خواهید شد این است که ازجهاتی حق با این آقای محترم است». سپس با صدای رسا اضافه کرد: «همینجا اقرار می‌کنم، تا دلتان بخواهد چیزهایی در زندگی وجود دارد که من کمترین دانشی برای صحبت‌کردن دربارۀ آن‌ها ندارم. به٬همین‌خاطر از شما عذرخواهی می‌کنم ... ما نقص‌های این محصول را پیدا می‌کنیم؛ و آن‌ها را برطرف می‌کنیم». سالن از شدت تشویق جمعیت منفجر شد.

اما آن شخص منتقد، چطور چنین واکنش آرامی را در استیو جابز برانگیخته بود؟ او در ابتدای امر، صحبتش را با تعریف و تمجید از استیو جابز شروع کرده بود و گفته بود: «آقای جابز، شما انسان درخشان و تأثیرگذاری هستید». درحالی‌که حضار می‌خندیدند، جابز جواب داده بود: «خواهش می‌کنم، صحبت اصلی‌تان را بفرمایید».

همان‌طور که این داستان نشان می‌دهد، یک تحسین کوچک می٬تواند پادزهری قوی برای عدم امنیت آدم‌های خودشیفته باشد. البته انواع مختلف احترام به یک اندازه تأثیرگذار نیستند. اینکه انتقادتان را بین دو تمجید شکلات‌پیچ کنید فایده‌ای به حالتان نخواهد داشت: بازخورد ساندویچی۱آن‌قدرها هم که به‌نظر می‌رسد خوشمزه نیست. صحبت‌های ابتدایی و انتهایی با احتمال بیشتری به یاد افراد می‌مانند و خودشیفته‌ها هم معمولاً انتقادی که آن وسط شده را کلاً نادیده خواهند گرفت.

نکته اینجاست که باید در حوزه٬ای از فرد تعریف کنید که متفاوت از حوزه‌ای باشد که می‌خواهید نظر او را در آن تغییر دهید. اگر قصد دارید یک رهبر خودشیفته را مجاب کنید تا در یک تصمیم اشتباهش تجدیدنظر کند، اشتباه است اگر بگویید همیشه مهارت‌های تصمیم‌گیری ایشان را تحسین کرده‌اید؛ بلکه بهتر است مثلاً خلاقیتش را تحسین کنید. هرکدام از ما ویژگی‌های هویتی مختلفی داریم و اگر دربارۀ یکی از نقاط قوتمان احساس امنیت کنیم، راحت‌تر پذیراینقص٬هایمان در حوزه‌های دیگر خواهیم بود. روان‌شناسان متوجه شده‌اند که افراد خودشیفته، بعد از اینکه به آن­ها یادآوری شود که قهرمان یا بامزه هستند، ستیزه‌جویی و خودخواهی‌شان کمتر می‌شود.

ظاهراً آن شخص منتقد در همایش برنامه٬نویس‌های اپل، درکی شهودی نسبت به نیم‌رخِ اگر ... آنگاهِ جابز داشته است. او، با ستایش هوش و اهمیت استیو جابز، پذیرش این موضوع که جابز خیلی هم از نرم‌افزارها سر در نمی‌آورَد را برایش آسان کرده بود.

با کسانی که با همه چیز مخالفت می‌کنند مخالفت کنید

آخرین مانع در مسیر متقاعدکردن افراد، همیشه مخالف‌بودن۲ آن‌ها است. صفتی که غالباً با بحث و جدل کردن شناخته می‌شود. افراد همیشه‌مخالف، مصمم هستند که در هر رقابتی پیروز شوند و، وقتی از آن‌ها بخواهید در استراتژی‌ای که در پیش گفته‌اند تجدیدنظر کنند، آن‌وقت است که از دید آن‌ها به‌چشم یک رقیب دیده خواهید شد. بااین‌حال، اگر بتوانید به٬جای عقب‌نشینی رو در روی آن٬ها بایستید، گاهی این کار باعث می‌شود تا در تقابل با آن‌ها دستِ بالا را داشته باشید.

از آنجایی که بحث و جدلْ افراد همیشه‌مخالف را سرحال می‌آورد، همیشه دلشان نمی‌خواهد که درجا با خواستۀ آن‌ها همراه شوید؛ آن‌ها سرشان درد می‌کند برای سرشاخ‌شدن. پژوهشگران، این موضوع را بررسی کردند که مدیران عامل چطور تصمیم می‌گیرند که از بین مدیرانشان چه کسی را برای کرسی‌های هیئت‌مدیره در شرکت‌های دیگر انتخاب کنند. کاشف به عمل آمد مدیرانی که عادت دارند قبل از موافقت با رئیسشان اول با او وارد مشاجره شوند احتمال بیشتری دارد که به‌وسیلۀ مدیران عامل برای این منظور انتخاب شوند. این پژوهش نشان داد که مدیران عامل، مردان و زنان بله‌قربان‌گو را انتخاب نمی‌کنند بلکه مدیرانی را انتخاب می‌کنند که مایلند پیش از اینکه نظرشان را تغییر دهند برای ایده‌هایشان بجنگند. در دهۀ ۱۹۸۰، رهبران بخش مک در شرکت اپل، هر ساله به یک‌نفر که جسارت ایستادن در روی استیو جابز را از خودش نشان داده بود جایزه می‌دادند. بعدها، جابز تک‌تک برندگان این جایزه را به مدیریت یکی از بخش‌های کلیدی شرکت ارتقا داد.

اخیراً در یک پژوهش، ایده‌های ارائه شده توسط افراد تازه‌کار در یک تیم بهداشت و درمان بررسی شد و مشخص شد که بیشتر این ایده‌ها در همان ابتدا توسط مدیران ارشد رد شدند. آن ۲۴ درصدی از ایده‌ها که توانسته بودند به مرحلۀ اجرا برسند، به این دلیل موفق شده بودند که مطرح‌کنندگانشان تسلیم نشده بودند و به اصلاح و تکرار ارائۀ ایده‌شان ادامه داده بودند، نقایص آن را پذیرفته بودند و آن‌ها را برطرف کرده بودند، تلاش کرده بودند عملی‌بودنِ مفهوم موردنظرشان را اثبات کنند و حمایت دیگران را جلب کنند.

وقتی مهندسان اپل ایدۀ ساخت تلفن همراه را مطرح کردند، جابز فهرستی از دلایل را ردیف کرد که نشان دهد این ایده جواب نخواهد داد. یکی از دلایلش این بود که تلفن‌های هوشمند فقط به درد «جماعت محافظ جیب» می‌خورَد. مهندسان حرفش را پذیرفتند اما او را به چالش کشیدند: فکرش را بکن اگر اپل تلفن همراه بسازد، آن تلفن چقدر می‌تواند زیبا و شیک باشد. آن‌ها همچنین حس رقابت٬جویی او با مایکروسافت را هم تحریک کردند. خیال می‌کنی دیر یا زود سروکلۀ گوشی‌های ویندوزی پیدا نخواهد شد؟ جابز کمی مشتاق شده بود ولی هنوز کاملاً متقاعد نشده بود. تونی فادِل، مخترع آی‌پاد و یکی از خالقین آیفون، به من گفت که آن‌ها «مجبور بودند به‌صورت گروهی روی استیو جابز کار کنند و کار با یک جلسه تمام نمی‌شد و ممکن بود هفته‌ها طول بکشد تا او حاضر شود نظرش را تغییر دهد یا از زاویۀ دیگری به موضوع نگاه کند». البته در موضوع آیفون، این بحث و جدل‌ها چندین ماه به طول انجامید. فادِل و مهندسانش، با ساختن مخفیانۀ نمونه‌های اولیه، نشان‌دادن آن به جابز و سپس اصلاح طراحی‌های خود، ذره‌ذره مقاومت او را از بین بردند.

فقط یک مشکل بزرگ از نظر جابز باقی مانده بود: شبکۀ ارتباطات همراه تحت کنترل شرکت‌های مخابراتی است و ممکن است آن‌ها اپل را مجبور کنند محصولی با استانداردهای پایین بسازد. تیم اپل، بار دیگر به تمایل جابز برای مخالفت‌کردن متوسل شدند: اگر جابز بتواند شرکت‌های مخابراتی را وادار کند تا آن‌ها خودشان را با ما هماهنگ کنند چه؟ فادِل گفته بود: «اگر دستگاهی که می‌سازیم به‌قدرکافی قوی باشد، او می‌تواند شرکت‌های مخابراتی را مجبور کند تا تمام شرط و شروط اپل را قبول کنند و به‌این‌ترتیب همۀ موانع از سر راهمان برداشته خواهد شد». جابز، فرصت‌های موجود در آن موقعیت را دید، ایده را پذیرفت و درنهایت در آن نبرد پیروز شد. دونا دابینسکی، مدیرعامل سابق شرکت پام و هم‌بنیان‌گذار شرکت هندسپرینگ به من گفت: «استیو، رابطه با شرکت‌های مخابراتی را به‌کل ازنو تعریف کرد و همیشه احساسم این بوده که بزرگ‌ترین دستاورد او همین بوده است.

استیو جابز در سال ۱۹۸۵، بعد از ساخت و معرفی محصولات مختلفی که از نظر فناوری حیرت‌انگیز بود اما در فروش موفق نبود، ناخواسته از شرکت خودش کنار گذاشته شد. او در سال ۲۰۰۵ اعلام کرد: «این اتفاق برایم مثل دارویی بدمزه بود اما به‌نظرم لازم بود». او یاد گرفت که هرچقدر هم که چشم‌اندازش قوی باشد بازهم گاهی لازم است تا در عقایدش تجدیدنظر کند. وقتی مجدداً به­عنوان مدیرعامل به اپل برگشت، نه‌تنها ذهنِ بازِ جدیدش را با خود آورده بود، بلکه مصمم بود این‌بار افرادی را استخدام کند که بتوانند او را به چالش بکشند و کمکش کنند تا بر بدترین ویژگی‌های ذاتی‌اش غلبه کند. همۀ این کارها زمینه را برای تجدید حیات اپل مهیا کرد.

درست است که سازمان‌ها به مدیرعامل‌هایی قوی و رویاپرداز مثل استیو جابز نیاز دارند، اما علاوه‌برآن به کارکنانی چون تونی فادِل و مایک بِل هم نیاز دارند، همچنین به تأمین٬کنندگانی چون وندل ویکس و ذی‌نفعانی مثل آن آقایی که در همایش برنامه‌نویسان اپل بلند شد و انتقادش را مطرح کرد؛ آدم‌هایی که بلد باشند به‌طرز مؤثری، رفتارهای رؤسا و همکارانِ دارای اعتمادبه‌نفسِ کاذب، کلّه‌شق، خودشیفته یا همیشه٬مخالف را خنثی کنند. در این دنیای پرآشوب، برای موفق‌شدن علاوه‌بر قدرتِ شناختی به انعطاف‌پذیریِ شناختی هم نیاز است. آنجا که رهبرانْ خردِ کافی برای زیر سؤال بردن عقاید خود را ندارند، وظیفۀ رهروان است که شجاعت به خرج داده آن‌ها را متقاعد کنند که در افکارشان تجدیدنظر کنند.

https://www.khabarfoori.com/detail/2751476

Re: احوال مسائل ديگر ايران و جهان

پستارسال شده در: سه شنبه آپريل 11, 2023 12:14 pm
توسط 00343179
مشكلات نفسي رؤساى شركتهاى جهاني كه با هوشمندي و استقامت مشاوران كنترل شده و موجب ترقي انها شده = نمونه اش: استیو جابز مدیرعامل شركت اپل 


چطور یک‌دنده‌ها را متقاعد کنیم؟
اکثر موفقیت‌های اپل، به مواردی برمی‌گردد که تیم استیو جابز توانستند او را مجاب کنند تا در مواضعش تجدید نظر کند! برای دانستن این نکات در ادامه با ما همراه باشید.

Image
وقتی دیگران حرفمان را نمی‌پذیرند یا اصلاً ما را قابل نمی‌دانند که به حرفمان توجه کنند، چطور می‌توانیم آن‌ها را متقاعد کنیم تا از مواضعشان کوتاه بیایند؟

آدام گرنت می‌گوید همیشه راهی هست: «حتی در مواجهه با آن‌هایی که بالاترین حد اعتمادبه‌نفس کاذب را دارند و همچنین کلّه‌شق‌ترین، خودشیفته‌ترین و مخالف‌ترین آدم‌ها هم می‌توان کاری کرد تا ذهنشان پذیرای ایده‌های دیگران شود». او، راه‌کارهایی را معرفی می‌کند که با کمک آن‌ها می‌توانید به یک خودعقلِ‌کل‌پندار بفهمانید که هنوز چیزهایی برای یادگرفتن وجود دارد، همکار کلّه‌شقتان را مجبور کنید تا از خر شیطان پایین بیاید، یک خودشیفته را به تواضع وادارید و کاری کنید تا رئیس همیشه‌‌مخالفتان با شما راه بیاید.
آدام گرنت، هاروارد بیزینس ریویو - افسانۀ استیو جابز می‌گوید او زندگی ما را، با توانایی بالایش در مجاب‌کردن دیگران، متحول کرد. براساس داستان‌هایی که شنیده‌ایم، راز بزرگیِ او این بود که می‌توانست دنیا را با چشم‌انداز خودش همراه کند. اما واقعیت این است که اکثر موفقیت‌های اپل، برمی‌گردد به مواردی که تیم او توانستند مجابش کنند تا در مواضعش تجدیدنظر کند. اگر جابز، دوروبَر خودش را با آدم‌هایی پُر نکرده بود که بلد باشند نظرش را تغییر دهند، احتمالاً هیچ‌وقت نمی‌توانست این‌گونه دنیا را تغییر دهد.

استیو جابز، سال‌ها پایش را در یک کفش کرده بود که محال است روزی گوشی موبایل بسازد. اما بعد از اینکه بالاخره تیمش توانستند متقاعدش کنند تا در این تصمیم تجدیدنظر کند، او پذیرفت گوشی موبایل بسازند اما امکان نصب برنامه‌های سازندگان دیگر را روی گوشی اپل غدغن کرد؛ یک‌سال دیگر طول کشید تا او پذیرفت از این موضعش هم کوتاه بیاید. طی ۹ ماه بعد، آمار دانلود برنامه‌ها در اپ‌استور به یک‌میلیارد رسید و طی ۱۰ سال اپل از فروش گوشی‌های آیفون بیش از هزار میلیارد دلار درآمد کسب کرد.

تقریباً همۀ رهبران سازمانی، دربارۀ نبوغ استیو جابز مطالعه کرده‌اند اما جالب است که کمتر کسی دربارۀ نبوغ کسانی مطالعه کرده است که قادر به تأثیرگذاشتن روی استیو جابز بودند. من، به‌عنوان یک روان‌شناس سازمانی، مدتی را با کسانی گذراندم که توانسته بودند او را ترغیب به تجدیدنظر در افکارش کنند. سپس به تحلیل دانشی پرداختم که در پس فوت‌وفن‌های مورد استفادۀ آن‌ها نهفته بود. خبر بد اینکه بسیاری از رهبران سازمانی چنان به خودشان مطمئن‌اند که نظرات و ایده‌های ارزشمند دیگران را رد می‌کنند و به‌هیچ‌وجه حاضر نیستند دست از ایده‌های بد خود بردارند. خبر خوب اینکه حتی در مواجهه با آن‌هایی که بالاترین حد اعتمادبه‌نفس کاذب را دارند و همچنین کلّه‌شق‌ترین، خودشیفته‌ترین و مخالف‌ترین آدم‌ها هم می‌توان کاری کرد تا ذهنشان پذیرای ایده­های دیگران شود.

شواهد روزافزون نشان می‌دهد که صفات شخصیتی افراد، لزوماً، در موقعیت‌های مختلف ثابت نمی‌ماند. مدیر سلطه‌جویی را درنظر بگیرید که بعضی اوقات حرف دیگران را گوش می‌دهد، همکار بسیار رقابت‌طلبی که گه‌گاه با دیگران همراه می‌شود، یا کسی که همیشه اهمال‌کاری می‌کند اما بعضی پروژه‌ها را استثنائاً زود تحویل می‌دهد. هریک از رهبران سازمانی، یک نیم‌رخِ اگر ... آنگاه دارند: الگویی که به‌واسطۀ آن به بعضی از سناریوها به‌طریق خاصی واکنش نشان می‌دهند. اگر آن مدیر سلطه‌جو درحال صحبت با مافوق خودش باشد ... آنگاه حرف‌گوش‌کن می‌شود. اگر آن همکارِ رقابت‌طلب درحال سروکله‌زدن با یک مشتری مهم باشد ... آنگاه آن‌روی همراهی‌کننده‌اش را نشان خواهد داد. اگر آن شخص اهمال‌کار با یک ضرب‌الاجل سفت‌وسخت روبه‌رو شود ... آنگاه خودش را جمع‌وجور خواهد کرد.

کدهای کامپیوتری هم مجموعه‌ای از همین دستوراتِ اگر ... آنگاه هستند. هرچند انسان خیلی درهم‌وبرهم‌تر از یک کد کامپیوتری است، بااین‌حال ما هم تعدادی پاسخِ اگر ... آنگاهِ قابل‌پیش‌بینی داریم. حتی سرسخت‌ترین افراد هم بعضی مواقع از خودشان انعطاف نشان می‌دهند و حتی صاحبان بازترین ذهن‌ها هم گاهی کاملاً کرکرۀ ذهنشان را پایین می‌کشند. پس اگر می‌خواهید با کسی که به‌نظر غیرمنطقی می‌رسد بحثِ منطقی کنید، دنبال شرایطی بگردید که او یا افراد شبیه به او در آن شرایط تصمیمشان را تغییر می‌دهند. راه‌کارهایی که در ادامه معرفی می‌کنیم، می‌تواند کمکتان کند تا بتوانید به یک خودعقلِ‌کل‌پندار بفهمانید که هنوز چیزهایی برای یادگرفتن وجود دارد، همکار کلّه‌شقتان را مجبور کنید تا از خر شیطان پایین بیاید، یک خودشیفته را به تواضع وادارید و کاری کنید تا رئیس همیشه‌مخالفتان با شما راه بیاید.

از یک خودعقلِ‌کل‌پندار بخواهید چگونگی انجام کارها را برایتان توضیح دهد

اولین مانع بر سر تغییر دیدگاه اشخاص، غرور آن‌هاست. همۀ ما با رهبرانی برخورد داشته‌ایم که اعتمادبه‌نفسشان زیادی بالا بوده است: کسانی که نمی‌دانند و نمی‌دانند که نمی‌دانند. اگر مستقیماً جهلشان را به رویشان بیاورید، ممکن است موضع تدافعی بگیرند. پس بهتر است کاری کنیم که خودشان متوجه شکاف‌های موجود در فهم و درکشان شوند.

روان‌شناسان، طی یک‌سری آزمایش‌ها، از دانشجویان دانشگاه یِیل خواستند تا به دانش خودشان دربارۀ طرز کار اشیای روزمره‌ای مثل تلویزیون و دستشویی امتیاز بدهند. دانشجویان خیلی نسبت به دانششان در این موارد مطمئن بودند تااینکه از آن‌ها خواسته شد طرز کار این اشیا را مرحله‌به‌مرحله بنویسند. آن‌ها همین‌طور که تلاش می٬کردند نحوۀ ارسال تصویر توسط تلویزیون یا طرز کار دقیق سیفون دستشویی را به‌طور مشروح توصیف کنند، رفته‌رفته بادِ اعتمادبه‌نفسشان می‌خوابید. آن‌ها ناگهان متوجه می‌شدند که چقدر دانششان در این مواردْ ناچیز است.

تلاش برای توضیح یک موضوع پیچیده، می‌تواند تجربۀ متواضع٬کننده‌ای باشد؛ حتی برای کسی مثل استیو جایز

چندسال پیش با وندل ویکس، مدیرعامل شرکت کورنینگ سازندۀ محافظ صفحۀ نمایش گوشی‌های آیفون، ملاقات کردم. شروع رابطۀ او با استیو جابز برمی‌گشت به زمانی که جابز سراغ او آمده بود چون سطح پلاستیکی نمونۀ اولیۀ آیفون طوری بود که رویش خط می‌افتاد. جابز، خواهان محافظی قوی بود که صفحۀ نمایش آیفون را با آن بپوشاند اما تیمِ او در اپل تعدادی از محافظ‌های شرکت کورنینگ را آزمایش کرده بودند و به‌نظرشان آن محافظ‌ها بیش‌ازحد شکننده بودند. ویکس برای جابز توضیح می‌دهد که برای بهتر کردن کیفیت محافظ‌ها سه راه به فکرش می‌رسد. او به جابز گفته بود: «هنوز مطمئن نیستم که محافظ‌ها را برایتان خواهیم ساخت یا نه، ولی خوشحال خواهم شد اگر بتوانم در این باره با یکی از اعضای تیمتان که به‌قدرِ کافی فنی باشد صحبت کنم». جابز در جواب گفته بود: «خودم به‌قدرِ کافی فنی هستم!».

وقتی ویکس به دفتر اپل در شهر کوپرتینو رفت، جابز در ابتدا سعی داشت به او بگوید که چطور باید شیشۀ محافظ گوشی را بسازد. ویکس، به‌جای اینکه با جابز وارد بحث و جدل شود، به او اجازه داد تا طرز کار محافظ موردنظرش را توضیح دهد. همین‌که جابز شروع کرد به توضیح دادن، برای هردوی آن‌ها مسجل شد که جابز درک کاملی از نحوۀ طراحی یک محافظِ نشکن ندارد و این همان گشایشی بود که ویکس دنبالش بود. در ادامه، ویکس پای تخته‌سفید رفت و گفت: «اول بگذار کمی مبانی علمی‌اش را یادت بدهم، بعد می‌توانیم درست و حسابی دربارۀ موضوع با هم صحبت کنیم». جابز موافقت کرد و ویکس سرانجام فرصت پیدا کرد تا اجزای تشکیل‌دهندۀ شیشۀ محافظ و مطالبی دربارۀ مولکول‌ها و تبادل یون‌های سدیم و پتاسیم را به‌طور کلی برای او توضیح دهد. دست آخر هم توافق کردند که کار را به روش ویکس انجام دهند. روزی که آیفون رسماً به بازار معرفی شد، ویکس پیامی از استیو جابز دریافت کرد که الان آن را در دفترش قاب کرده است: «بدون تو نمی‌تونستیم انجامش بدیم».

اجازه دهید طرفِ کلّه‌شق زمام امور را به دست بگیرد

دومین مانع بر سر راه تغییردادن نظر مردم، کلّه‌شقی و لجبازی آن‌هاست. آدم‌های لجوج، اینکه قطعیت داشته باشند و حرفشان دوتا نشود را فضیلت می‌دانند. همین‌که طرز فکرشان راجع‌به یک موضوع شکل گرفت، گویی ذهنیتشان مثل سنگ سفت می‌شود. اما برای اینکه در دیدگاهشان منعطف‌تر شوند، کافی است اسکنه را بدهید دست خودشان.

در آزمایشی کلاسیک، روان‌شناسان، نظر دانشجویان دربارۀ کنترل را بررسی کردند: آیا دانشجویان، موفقیت و شکستشان را در درجۀ اول ناشی از نیروهای درونی، مثل تلاش و انتخاب، می‌دانند یا ناشی از نیروهای بیرونی مثل شانس و سرنوشت؟ افراد کلّه‌شق، به کنترل درونی باور داشتند: آن‌ها معتقد بودند نتایجی که کسب می‌کنند بستگی به خواست و ارادۀ خودشان دارد. در ادامه، از دانشجویان خواسته شد تا نظرشان را دربارۀ یک تغییر پیشنهادی در نظام نمره‌دهی دانشگاهشان اعلام کنند. به یک‌سوم از آن‌ها، متن نسبتاً متقاعدکننده‌ای داده شد که اعلام می‌کرد این نظام نمره‌دهیِ جدید به‌طور گسترده‌ای در سایر مراکز آموزشیْ مقبول واقع شده است و از نظر بقیۀ دانشگاه‌ها یکی از بهترین نظام‌هایی است که آن‌ها تاکنون استفاده کرده‌اند. به یک‌سوم دیگر از دانشجویان، متنی داده شد که تأکید بیشتری روی موضوع داشت: اینکه این نظام نمره‌دهی، روال مناسبی است که حتماً آن‌ها باید در ارزیابی‌شان امتیاز بالایی به آن بدهند. به یک‌سوم آخر هم هیچ متن متقاعدکننده‌ای داده نشد. سپس از همۀ دانشجویان خواسته شد تا به این طرح جدید از یک (خیلی ضعیف) تا ۱۰ (خیلی خوب) امتیاز بدهند.

واکنش دانشجویان، به باوری که نسبت به کنترل داشتند بستگی داشت. برای آن‌هایی که به کنترلِ بیرونی باور داشتند، هم متن اول که کمی ترغیب‌کننده بود و هم متن دوم که تأکید بیشتری داشت، هر دو باعث شده بود تا نسبت به این نظام جدید نمره‌دهی نظر مساعد پیدا کنند. آن‌ها مشکلی نداشتند که، در مواجهه با نیروهای تأثیرگذار بیرونی، نظرشان را تغییر دهند. اما آن‌هایی که به کنترل درونی معتقد بودند، در مواجهه با متن اول، که ترغیب‌کنندگیِ کمی داشت، نظرشان را تغییر نداده بودند و واکنششان به متن دوم، که تأکید بیشتری روی خوب‌بودن این نظام جدید داشت، این بود که نظرشان را در جهت مخالفْ تغییر داده بودند. به بیان دیگر، وقتی سعی زیادی شده بود تا طرز فکر آن‌ها نسبت به موضوع تغییر کند، آن‌ها مثل کِش در جهت عکسْ واکنش نشان داده بودند.

راه‌حلی برای این مشکل وجود دارد که از مطالعه‌ای بر روی فیلم‌نامه‌نویس‌های هالیوود به دست آمده است. آن­دسته از فیلم‌نامه‌نویس‌هایی که در همان ابتدای کار، مفاهیم فیلم‌نامه‌شان را تمام‌وکمال و به‌صورت شکل‌یافته برای مدیران اجرایی هالیوودی تعریف می‌کنند، در جلب رضایت مدیران به مشکل برمی‌خورند. درعوض، فیلم‌نامه‌نویسان موفق، دریافته‌اند که مدیران اجرایی هالیوودی دوست دارند خودشان به داستان سروشکل دهند. این‌دسته از نویسنده‌ها، جلسۀ تعریف فیلم‌نامه را شبیه به یک بازی دستش‌دِه پیش می‌برند، یعنی یک ایده را سمت مدیر موردنظر پرت می‌کنند سپس اجازه می‌دهند او بخش بعدی را خودش به آن اضافه کند و ایدۀ کامل‌تر‌شده را دوباره پاس بدهد به آن‌ها.

همین چندوقت پیش، با یکی از مهندسان سابق اپل ملاقات کردم، به نام مایک بِل، که بلد بود با استیو جابز دستش‌دِه بازی کند. بِل، اواخر دهۀ ۱۹۹۰ با کامپیوتر مکِ خودش آهنگ گوش می‌کرد و از اینکه مجبور بود آن را از این اتاق به آن اتاق دنبال خودش بکشد در عذاب بود. وقتی پیشنهاد ساخت یک جعبۀ پخش آنلاین موسیقی، که مجزا از کامپیوتر باشد، را به استیو جابز داد، جابز به ایده‌اش خندید. وقتی هم که پیشنهاد پخش آنلاین ویدئو را به جابز داد، درجا جواب شنید: «آخه کدوم احمقی تاحالا لازم داشته به‌صورت آنلاین ویدئو پخش کنه؟».

بِل گفت که جابز وقتی قرار بود ایدۀ دیگران را ارزیابی کند اغلب آن را به آینده موکول می‌کرد تا قدرت کنترلش را به رخ طرف مقابل کشیده باشد. اما وقتی جابز خودش تولیدکنندۀ ایده‌ای بود، خیلی راحت‌تر حاضر می‌شد گزینه‌های جایگزین را با هم بررسی کنیم. بِل یاد گرفته بود که باید فقط دانۀ یک مفهوم جدید را بکارد به این امید که جابز از آن خوشش بیاید و کمی نور خورشید بر آن بتاباند.

پژوهش‌ها نشان داده است که پرسیدن سؤال به‌جای دادن جواب، می‌تواند گارد دفاعی افراد را باز کند. شما نباید به رئیس خود بگویید که باید چه کار کند یا چطور فکر کند؛ بلکه باید تاحدی افسار جلسه را به دست او بدهید و سپس از او بخواهید افکارش را با شما درمیان بگذارد. سؤال‌هایی مثل «چطور می‌شود اگر؟» و «به‌نظرت می‌توانیم؟» طرف مقابل را نسبت به گزینه‌های ممکن کنجکاو می‌کند و خلاقیت را در او برمی‌انگیزاند.

یک روز بِل خیلی عادی گفت باتوجه به اینکه هیچ‌کس در هر اتاقش یک کامپیوتر مک ندارد، جالب می‌شد اگر می‌توانستیم آهنگ را به‌صورت آنلاین روی دستگاه‌های دیگر پخش کنیم. سپس بدون اینکه روی نظرش پافشاری کند پرسید: «چی می‌شه اگه جعبه‌ای بسازیم که بشه باهاش محتوا پخش کرد؟». جابز هنوز به این ایده باور نداشت اما، همین‌طور که داشت حالت‌های ممکن را در ذهنش تصور می‌کرد، شروع‌کرد به مالِ خودکردن این ایده و دستِ آخر چراغ سبز را به بِل نشان داد. بِل گفت: «وقتی او حرف مرا به خودم پس داد و شروع کرد به صحبت دربارۀ پروژه‌ای که ایده‌اش را از خودم گرفته بود، فهمیدم که زده‌ام توی خال. آخرش هم به بقیه گفت: 'از سر راهم برید کنار'». همان پروژه، شد زمینه‌ساز تولید اپل تی‌وی.

برای تحسین خودشیفته‌ها راه مناسب را پیدا کنید

سومین مانع بر سر راه عوض‌کردن نظر مردم، خودشیفتگی آن‌ها است. رهبران خودشیفته باور دارند که خاص هستند و از دیگران بالاترند، پس خوش ندارند بشنوند که دارند اشتباه می‌کنند. بااین‌حال شما با یک چهاچوب‌بندیِ دقیق و کمی چاپلوسی می‌توانید مجابشان کنید که آن‌ها هم نقص‌هایی دارند و مثل بقیه جایزالخطا هستند.

معمولاً می‌شنویم که می‌گویند قلدرها و خودشیفته‌ها از اعتمادبه‌نفس پایینی برخوردارند. اما پژوهش‌ها چیز دیگری می‌گویند: خودشیفته‌ها درواقع اعتمادبه‌نفسی بالا اما ناپایدار دارند. آن‌ها تشنۀ مقام و منزلت و گرفتن تأیید از دیگران هستند و وقتی ایگوی شکننده‌شان را تهدید کنید ‌به‌شان توهین کنید، نظرشان را رد کنید یا خجالت‌زده‌شان کنید‌ با شما دشمن می٬شوند. خودشیفته‌ها به‌طور پیش٬فرض هر اختلاف عقیده‌ای را انتقاد به خودشان تلقی می‌کنند و با آن به مخالفت می‌پردازند. شما با توسل به تمایل آن‌ها به تأییدشدن، می‌توانید این گرایش را در آن‌ها خنثی کنید. درواقع، پژوهش‌های انجام شده در ایالات٬متحده و چین نشان می‌دهد که رهبران خودشیفته توانایی این را دارند که از خودشان تواضع نشان دهند: آن‌ها می‌توانند درعین٬حال که نقص‌های خود را می‌پذیرند، باورشان مبنی بر خاص‌بودن را حفظ کنند. سُقُلمه‌ای که می‌تواند آن‌ها را وارد این مسیر کند این است که به آن‌ها نشان دهید که برایشان احترام قائلید.

در سال ۱۹۹۷، استیو جابز، کمی بعد از اینکه مجدداً مدیرعامل اپل شده بود، در همایش جهانی برنامه‌نویس‌های شرکت اپل، درحال صحبت دربارۀ سری جدیدی از فناوری‌ها بود. در خلال جلسۀ پرسش و پاسخِ حاضرین، یکی از حضار، هم آن نرم‌افزار جدید و هم خود استیو جابز را به باد انتقاد گرفته و گفته بود: «متأسفانه واضح است که از جهات مختلف خودتان هم نمی‌فهمید که چه می‌گویید» (اوه اوه!).

احتمالاً حدس می‌زنید جابز متقابلاً به او حمله کرد، یا گارد دفاعی گرفت یا حتی گفت آن مرد را از سالن بیرون کنند. اما او به­جای این کارها، از خودش تواضع نشان داد: «وقتی می‌خواهید تغییری را رقم بزنید، یکی از سخت‌ترین مشکلاتی که با آن مواجه خواهید شد این است که ازجهاتی حق با این آقای محترم است». سپس با صدای رسا اضافه کرد: «همینجا اقرار می‌کنم، تا دلتان بخواهد چیزهایی در زندگی وجود دارد که من کمترین دانشی برای صحبت‌کردن دربارۀ آن‌ها ندارم. به٬همین‌خاطر از شما عذرخواهی می‌کنم ... ما نقص‌های این محصول را پیدا می‌کنیم؛ و آن‌ها را برطرف می‌کنیم». سالن از شدت تشویق جمعیت منفجر شد.

اما آن شخص منتقد، چطور چنین واکنش آرامی را در استیو جابز برانگیخته بود؟ او در ابتدای امر، صحبتش را با تعریف و تمجید از استیو جابز شروع کرده بود و گفته بود: «آقای جابز، شما انسان درخشان و تأثیرگذاری هستید». درحالی‌که حضار می‌خندیدند، جابز جواب داده بود: «خواهش می‌کنم، صحبت اصلی‌تان را بفرمایید».

همان‌طور که این داستان نشان می‌دهد، یک تحسین کوچک می٬تواند پادزهری قوی برای عدم امنیت آدم‌های خودشیفته باشد. البته انواع مختلف احترام به یک اندازه تأثیرگذار نیستند. اینکه انتقادتان را بین دو تمجید شکلات‌پیچ کنید فایده‌ای به حالتان نخواهد داشت: بازخورد ساندویچی۱آن‌قدرها هم که به‌نظر می‌رسد خوشمزه نیست. صحبت‌های ابتدایی و انتهایی با احتمال بیشتری به یاد افراد می‌مانند و خودشیفته‌ها هم معمولاً انتقادی که آن وسط شده را کلاً نادیده خواهند گرفت.

نکته اینجاست که باید در حوزه٬ای از فرد تعریف کنید که متفاوت از حوزه‌ای باشد که می‌خواهید نظر او را در آن تغییر دهید. اگر قصد دارید یک رهبر خودشیفته را مجاب کنید تا در یک تصمیم اشتباهش تجدیدنظر کند، اشتباه است اگر بگویید همیشه مهارت‌های تصمیم‌گیری ایشان را تحسین کرده‌اید؛ بلکه بهتر است مثلاً خلاقیتش را تحسین کنید. هرکدام از ما ویژگی‌های هویتی مختلفی داریم و اگر دربارۀ یکی از نقاط قوتمان احساس امنیت کنیم، راحت‌تر پذیراینقص٬هایمان در حوزه‌های دیگر خواهیم بود. روان‌شناسان متوجه شده‌اند که افراد خودشیفته، بعد از اینکه به آن­ها یادآوری شود که قهرمان یا بامزه هستند، ستیزه‌جویی و خودخواهی‌شان کمتر می‌شود.

ظاهراً آن شخص منتقد در همایش برنامه٬نویس‌های اپل، درکی شهودی نسبت به نیم‌رخِ اگر ... آنگاهِ جابز داشته است. او، با ستایش هوش و اهمیت استیو جابز، پذیرش این موضوع که جابز خیلی هم از نرم‌افزارها سر در نمی‌آورَد را برایش آسان کرده بود.

با کسانی که با همه چیز مخالفت می‌کنند مخالفت کنید

آخرین مانع در مسیر متقاعدکردن افراد، همیشه مخالف‌بودن۲ آن‌ها است. صفتی که غالباً با بحث و جدل کردن شناخته می‌شود. افراد همیشه‌مخالف، مصمم هستند که در هر رقابتی پیروز شوند و، وقتی از آن‌ها بخواهید در استراتژی‌ای که در پیش گفته‌اند تجدیدنظر کنند، آن‌وقت است که از دید آن‌ها به‌چشم یک رقیب دیده خواهید شد. بااین‌حال، اگر بتوانید به٬جای عقب‌نشینی رو در روی آن٬ها بایستید، گاهی این کار باعث می‌شود تا در تقابل با آن‌ها دستِ بالا را داشته باشید.

از آنجایی که بحث و جدلْ افراد همیشه‌مخالف را سرحال می‌آورد، همیشه دلشان نمی‌خواهد که درجا با خواستۀ آن‌ها همراه شوید؛ آن‌ها سرشان درد می‌کند برای سرشاخ‌شدن. پژوهشگران، این موضوع را بررسی کردند که مدیران عامل چطور تصمیم می‌گیرند که از بین مدیرانشان چه کسی را برای کرسی‌های هیئت‌مدیره در شرکت‌های دیگر انتخاب کنند. کاشف به عمل آمد مدیرانی که عادت دارند قبل از موافقت با رئیسشان اول با او وارد مشاجره شوند احتمال بیشتری دارد که به‌وسیلۀ مدیران عامل برای این منظور انتخاب شوند. این پژوهش نشان داد که مدیران عامل، مردان و زنان بله‌قربان‌گو را انتخاب نمی‌کنند بلکه مدیرانی را انتخاب می‌کنند که مایلند پیش از اینکه نظرشان را تغییر دهند برای ایده‌هایشان بجنگند. در دهۀ ۱۹۸۰، رهبران بخش مک در شرکت اپل، هر ساله به یک‌نفر که جسارت ایستادن در روی استیو جابز را از خودش نشان داده بود جایزه می‌دادند. بعدها، جابز تک‌تک برندگان این جایزه را به مدیریت یکی از بخش‌های کلیدی شرکت ارتقا داد.

اخیراً در یک پژوهش، ایده‌های ارائه شده توسط افراد تازه‌کار در یک تیم بهداشت و درمان بررسی شد و مشخص شد که بیشتر این ایده‌ها در همان ابتدا توسط مدیران ارشد رد شدند. آن ۲۴ درصدی از ایده‌ها که توانسته بودند به مرحلۀ اجرا برسند، به این دلیل موفق شده بودند که مطرح‌کنندگانشان تسلیم نشده بودند و به اصلاح و تکرار ارائۀ ایده‌شان ادامه داده بودند، نقایص آن را پذیرفته بودند و آن‌ها را برطرف کرده بودند، تلاش کرده بودند عملی‌بودنِ مفهوم موردنظرشان را اثبات کنند و حمایت دیگران را جلب کنند.

وقتی مهندسان اپل ایدۀ ساخت تلفن همراه را مطرح کردند، جابز فهرستی از دلایل را ردیف کرد که نشان دهد این ایده جواب نخواهد داد. یکی از دلایلش این بود که تلفن‌های هوشمند فقط به درد «جماعت محافظ جیب» می‌خورَد. مهندسان حرفش را پذیرفتند اما او را به چالش کشیدند: فکرش را بکن اگر اپل تلفن همراه بسازد، آن تلفن چقدر می‌تواند زیبا و شیک باشد. آن‌ها همچنین حس رقابت٬جویی او با مایکروسافت را هم تحریک کردند. خیال می‌کنی دیر یا زود سروکلۀ گوشی‌های ویندوزی پیدا نخواهد شد؟ جابز کمی مشتاق شده بود ولی هنوز کاملاً متقاعد نشده بود. تونی فادِل، مخترع آی‌پاد و یکی از خالقین آیفون، به من گفت که آن‌ها «مجبور بودند به‌صورت گروهی روی استیو جابز کار کنند و کار با یک جلسه تمام نمی‌شد و ممکن بود هفته‌ها طول بکشد تا او حاضر شود نظرش را تغییر دهد یا از زاویۀ دیگری به موضوع نگاه کند». البته در موضوع آیفون، این بحث و جدل‌ها چندین ماه به طول انجامید. فادِل و مهندسانش، با ساختن مخفیانۀ نمونه‌های اولیه، نشان‌دادن آن به جابز و سپس اصلاح طراحی‌های خود، ذره‌ذره مقاومت او را از بین بردند.

فقط یک مشکل بزرگ از نظر جابز باقی مانده بود: شبکۀ ارتباطات همراه تحت کنترل شرکت‌های مخابراتی است و ممکن است آن‌ها اپل را مجبور کنند محصولی با استانداردهای پایین بسازد. تیم اپل، بار دیگر به تمایل جابز برای مخالفت‌کردن متوسل شدند: اگر جابز بتواند شرکت‌های مخابراتی را وادار کند تا آن‌ها خودشان را با ما هماهنگ کنند چه؟ فادِل گفته بود: «اگر دستگاهی که می‌سازیم به‌قدرکافی قوی باشد، او می‌تواند شرکت‌های مخابراتی را مجبور کند تا تمام شرط و شروط اپل را قبول کنند و به‌این‌ترتیب همۀ موانع از سر راهمان برداشته خواهد شد». جابز، فرصت‌های موجود در آن موقعیت را دید، ایده را پذیرفت و درنهایت در آن نبرد پیروز شد. دونا دابینسکی، مدیرعامل سابق شرکت پام و هم‌بنیان‌گذار شرکت هندسپرینگ به من گفت: «استیو، رابطه با شرکت‌های مخابراتی را به‌کل ازنو تعریف کرد و همیشه احساسم این بوده که بزرگ‌ترین دستاورد او همین بوده است.

استیو جابز در سال ۱۹۸۵، بعد از ساخت و معرفی محصولات مختلفی که از نظر فناوری حیرت‌انگیز بود اما در فروش موفق نبود، ناخواسته از شرکت خودش کنار گذاشته شد. او در سال ۲۰۰۵ اعلام کرد: «این اتفاق برایم مثل دارویی بدمزه بود اما به‌نظرم لازم بود». او یاد گرفت که هرچقدر هم که چشم‌اندازش قوی باشد بازهم گاهی لازم است تا در عقایدش تجدیدنظر کند. وقتی مجدداً به­عنوان مدیرعامل به اپل برگشت، نه‌تنها ذهنِ بازِ جدیدش را با خود آورده بود، بلکه مصمم بود این‌بار افرادی را استخدام کند که بتوانند او را به چالش بکشند و کمکش کنند تا بر بدترین ویژگی‌های ذاتی‌اش غلبه کند. همۀ این کارها زمینه را برای تجدید حیات اپل مهیا کرد.

درست است که سازمان‌ها به مدیرعامل‌هایی قوی و رویاپرداز مثل استیو جابز نیاز دارند، اما علاوه‌برآن به کارکنانی چون تونی فادِل و مایک بِل هم نیاز دارند، همچنین به تأمین٬کنندگانی چون وندل ویکس و ذی‌نفعانی مثل آن آقایی که در همایش برنامه‌نویسان اپل بلند شد و انتقادش را مطرح کرد؛ آدم‌هایی که بلد باشند به‌طرز مؤثری، رفتارهای رؤسا و همکارانِ دارای اعتمادبه‌نفسِ کاذب، کلّه‌شق، خودشیفته یا همیشه٬مخالف را خنثی کنند. در این دنیای پرآشوب، برای موفق‌شدن علاوه‌بر قدرتِ شناختی به انعطاف‌پذیریِ شناختی هم نیاز است. آنجا که رهبرانْ خردِ کافی برای زیر سؤال بردن عقاید خود را ندارند، وظیفۀ رهروان است که شجاعت به خرج داده آن‌ها را متقاعد کنند که در افکارشان تجدیدنظر کنند.

https://www.khabarfoori.com/detail/2751476