بسم الله الرحمان الرحيم

 


الخصائص الحسينيه (ويژگيهاي حسيني)


مؤلف: مرحوم آية الله علامه شيخ جعفر شوشترى

 

khasaaes

تصوير

شرح حال مؤلف:

«شیخ جعفر شوشتری» فرزند «شیخ حسین»، فرزند «حسن»، فرزند «ملا علی»، فرزند «علی»، فرزند «حسین شوشتری» مشهور به «نجّار» است. شیخ جعفر از اعاظم علمای اسلام، عالمی عامل و واعظی متّعظ بود و چون در میان مجتهدان و مراجع تقلید، وعظ و خطابه چندان معمول نبوده و آن جناب دست به چنین كاری می زده و منبر می رفته معروف به واعظ شده و جنبه وعظ و ارشادش مقام اجتهادش را تحت ااشعاع قرار داده تا آنجا كه بعضی وی را به فقاهت و اجتهاد نشناسند و او را واعظی مبرّز و سخنرانی بی همتا بدانند؛ ولی حقیقت این است كه وی مقدم بر بسیاری از مجتهدان عصر خویش بوده و رساله علمیه‌اش به نام «منهج الرشاد» در حیات وی و پس از وفات بارها چاپ و منتشر شده است و تا قبل از رواج «عروة الوثقی»، تألیف آیت الله «سید محمد كاظم طباطبایی»، آن رساله محور فتاوای مراجع تقلید بوده است و بر آن حاشیه زده اند.(1)

 

«علاّمه تهرانى» كه یكى از بزرگان جهان علم و عمل بود، در مورد شیخ جعفر مى نویسد: "مرحوم حاج شیخ جعفر شوشترى رحمه الله فرزند حسین شوشترى، از بزرگان علما و اجلاّء فقها و مشاهیر دانشمندان و از فراخوانان به سوى خدا در عصر خود بوده است."(2)

 

صاحب المأثر و الاثار درباره‌اش می‌نویسد:"مجتهدی جلیل القدر و متفقهی عظیم الشأن بود... در تقوی و قدس و ورع و زهد او از متأخرین و معاصرین كسی دیده و شنیده نشده است"(3)

شیخ جعفر به سال 1220ه‍.ق در «شوشتر» متولد شد و پس از دوران كودكی و خواندن مقدمات و ادبیات به «نجف اشرف» مهاجرت كرده و در اوائل با «علامه شیخ محمد حسن آل یاسین» شاگرد «سید عبدالله شُبّر» بوده و شرح مختصر عضدی را نزد «شیخ اسماعیل كاظمی» خوانده و در سنه 1246ه‍.ق از ترس وَبا به شوشتر پناهنده شده و سپس به كربلا بازگشت و از "صاحب فصول" و "شریف العلماء مازندرانی" استفاده كرده و بعد به نجف اشرف رفته و از محضر صاحب جواهر استفاده نموده و در سال 1255ه‍.ق به شوشتر مراجعت نموده و در زمان ریاست و مرجعیت «شیخ مرتضی انصاری»(قدّس سرّه) به نجف اشرف بازگشته و چند سالی از محضر درس شیخ مرتضی انصاری استفاده كرد. بعد از بازگشت به شوشتر، مرجع تقلید مردم خوزستان شده و ریاست تامّه پیدا كرده و برای عمل مقلّدین خود، كتاب منهج الرشاد را به به رشته تحریر در آورد. سرانجام بواسطه منافرتی كه از حشمت الدوله(حاكم خوزستان و عموی ناصرالدین شاه) پیدا كرده بود ابتدا امر به بستن درب حسینیه(4) كرده و بعد با اهل بیت خویش قهراً از شوشتر به نجف اشرف مهاجرت نمود و به وظایف دینی خود از اقامه جماعت و تدریس و وعظ و ارشاد پرداخت.(5)

 

توجه ویژه امام حسین(ع) به شیخ جعفر(ره)

از خود آن عالم ربّانى آورده اند كه فرموده:"زمانى كه از تحصیلات علمى خویش در حوزه نجف فارغ شدم و به وطن خود «شوشتر»، بازگشتم با تمام وجود دریافتم كه باید در هرچه بیشتر و بهتر آشنا ساختن مردم با معارف قرآن و اسلام بكوشم، به همین جهت در گام نخست تصمیم گرفتم كه روزهاى جمعه را منبر بروم و پس از آن با فرا رسیدن ماه رمضان، به خاطر انجام این مسئولیّت به منبر خویش ادامه دادم، امّا شیوه كار اینگونه بود كه: تفسیر صافى را به دست مى گرفتم و از روى آن مردم را وعظ و ارشاد مى نمودم و در آخرین بخش منبر هم، به بیان مشهور و معروف كه هر غذایى نیاز به نمك دارد و نمك مجلس وعظ و ارشاد نیز، روضه و یادآورى و بازگویى مصائب جانسوز عاشورا و حسین علیه السلام است، به ناچار از كتاب «روضة الشهداء» مقدارى مرثیه مى خواندم. ماه محرّم را نیز كه در پیش بود، به همین صورت گذراندم؛ امّا به هیچ عنوان توانایى جدایى از كتاب و منبر رفتن بدون كتاب را نداشتم و مردم نیز بدین صورت بهره كافى نمى بردند، امّا به هر حال حدود یك سال بدین صورت گذشت. سال بعد با فرا رسیدن محرّم با خود زمزمه كردم كه: تا چه زمانى باید كتاب در دست گیرم و از روى كتاب مجلس و منبر را اداره كنم ؟ و تا كى نتوانم از حفظ منبر بروم؟ باید چاره اى بیاندیشم و خویشتن را از این وضعیّت ناگوار نجات بخشم. امّا، هر چه در این مورد اندیشیدم راه به جایى نبردم و بر اثر فكر زیاد، خستگى سراسر وجودم را فراگرفت و از شدّت نگرانى به خواب خوشى رفتم.

در عالم رؤ یا دیدم كه در سرزمین كربلا هستم، آن هم درست به هنگامى كه كاروان حسین علیه السلام در آنجا فرود آمده است. به همه جا نگریستم، چشمم به خیمه‌اى برافراشته افتاد، دریافتم كه سپاه دشمن در صفهاى فشرده بر گرد خیمه حسین علیه السلام گرد آمده‌اند، گام به پیش نهادم. دیدم خود حسین علیه السلام در درون آن خیمه نشسته است، وارد شدم. سلام گرمى نثار آن سیماى نورافشان نمودم كه حضرت مرا در نزدیكى خویش جاى داد و به حبیب بن مظاهر فرمود: «حبیب ! شیخ جعفر، میهمان ماست باید از میهمان پذیرایى كرد. درست است كه آب در خیمه نیست، امّا آرد و روغن موجود است، بپاخیز و براى میهمان غذایى آماده ساز.»

حبیب بن مظاهر به دستور حسین علیه السلام برخاست و پس از لحظاتى چند به خیمه وارد شد و غذایى پیش روى من نهاد. فراموش نمى كنم كه قاشقى هم در ظرف غذا بود. چند قاشقى از آن غذاى بهشتى صفت، خورده بودم كه از خواب بیدار شدم و دریافتم كه از بركت زیارت آن حضرت و عنایت او، نكات و لطائف و كنایات و ظرافتهایى از آثار خاندان وحى و رسالت بر من الهام شده است كه تا آن ساعت، بر كسى الهام نگشته و فهم كسى بر آنها از من پیشى نگرفته بود."(6)

«شیخ محمد تقی شوشتری» می‌نویسد كه دلیل بر گفتار مرحوم شیخ جعفر (اعلی الله مقامه) همان كتاب «خصائص الحسینیه» و «شصت مجلس» و «سی مجلس» و «چهارده مجلس» كه همه از ترشّحات علمی و قلمی ایشان هستند می‌باشد.(7)

كتاب خصایص الحسین از همان نكات، لطایف، و ظرافت هایى، برخوردار است كه مى‌توان گفت از همان نوع مطالبى است كه بر او الهام شده و در این زمینه فهم كسى بر آن مطالب از او پیشى نگرفته است.(8)

 

اساتید شیخ جعفر(ره)

چنانكه گذشت، اساتید شیخ جعفر در دوران تحصیل بزرگانی از اهل علم و مفاخر جهان روحانیت بوده‌اند و به نامهای زیر ثبت شده اند:

1-«شیخ اسماعیل» فرزند شیخ اسدالله كاظمی(رضوان الله علیهما)

2-«شیخ علی» فرزند شیخ جعفر كاشف الغطاء(مشهور به شیخ جعفر كبیر)

3-مرحوم صاحب ظوابط (ره)

4-مرحوم صاحب فصول (ره)

5-جناب شریف العلما (ره)

6-«شیخ محمد حسن نجفی» یا صاحب جواهر (ره)

7-«شیخ حسن» فرزند شیخ جعفر(قدّس سرّهما) مؤلف انوارالفقاهه

8-«حاج شیخ مرتضی نصاری»(ره) (9)

 

تألیفات شیخ جعفر(ره)

1-«منهج الرّشاد» یا مجمع الرسائل(رساله علمیه‌ای كه در سال 1288ه‍.ق چاپ شد و در سالهای اخیر با حاشیه آیت الله العظمی حاج آقا حسین بروجردی(ره) تجدید چاپ شد)

2-«مبادی الاصول»

3-«الخصائص الحسینیه». این كتاب دو جلد بوده كه جلد اول چند بار تجدید چاپ و ترجمه شده و جلد دوم مفقود گردیده است.

4-«اصول دین» یا «الحدائق فی اصول الدّین» كه یك هزار سطر بوده و به عنوان اینكه اصول دین و معرفت به اصول اعتقادات از مقدمات نماز می‌باشد نگاشته شده است.

5-«فوائد المشاهد در مواعظ و اندرز» كه آن را شاگردش ملّا محمد طالقانی از موعظه‌های ایشان جمع‌آوری كرده و چاپ شده است.

6-«مجالس المواعظ» یا چهارده مجلس

7-«مجالس البكاء» یا پانزده مجلس(10)

 

سفر شیخ جعفر به خراسان و توقف در تهران

مرحوم شیخ جعفر شوشتری در سال 1302ه‍.ق قبل از ماه مبارك رمضان به عنوان تشرف به آستان قدس رضوی از محضر مقدس مرتضوی به سوی ایران حركت نمود. بدیهی است كه در هر شهر و دیار با استقبال شایان روبرو بود تا اینكه وارد تهران گردید. نخست به زیارت حضرت عبدالعظیم حسنی مشرّف و سپس به شهر تهران رفت. استقبالی با شكوه از شیخ به عمل آمد، مردم تهران به زیارت او نائل گردیدند. مرحوم «حاج ملا علی كنی» به دیدن شیخ آمد و ضمن تجدید دیدار، از آن جناب دعوت كرد در مدرسه «خان مروی» به امامت و افاده بپردازد.

اركان دولت از شیخ دیدن نمودند و اظهار داشتند: جناب شیخ، ماه مبارك نزدیك است، گرچه مسجد و مدرسه «خان مروی» از لحاظ تقدس و پاكیزگی عنوان و اهمیتی خاص دارد، اما از جهت مكان، گنجایش انبوه جمعیت علاقمند به استفاده از محضر حضرت عالی و گفتار دلنشین شما را نداشته و ندارد؛ از این رو از شما تقاضا می‌كنیم كه در «مدرسه سپهسالار» كه به تازگی از دست ساختمان بیرون آمده‌است به اقامه جماعت و ارشاد خلق بپردازید. مرحوم شیخ جعفر بر حسب وظیفه و علاقه به هدایت خلق الله، استدعایشان را قبول كرد و به انجام وظیفه مبادرت نمود.

مرحوم «حاج شیخ آقابزرگ تهرانی»(رحمت الله علیهم) صاحب كتاب «الذریعه» می‌گوید: من ده ساله بودم و خوب به یاد دارم كه مرحوم عمویم، حاج حبیب الله مرا همراه خود به مسجد می برد و جمعیت به قدری زیاد بود كه مرا در مكان مرتفعی می‌نهاد تا از فشار انبوه جمعین پایمال نشوم؛ صحن مدرسه، محوطه مسجد همه پر از جمعیت می‌شد و بجز حوض مسجد جایی خالی نمی‌ماند و همه جا را مردم علاقه‌مند به گفتار شیخ پر نموده و با هیجان از ایشان كسب فیض می‌كردند.(11)

«شیخ جعفر» اولین واعظ و امام جماعت مسجد سپهسالار تهران محسوب می‌شود و نوشته‌اند كه «ناصرالدین شاه» با لباس مبدّل پای منبر وی می‌رفته است.(12)

مرحوم عبدالله مستوفی در این‌باره می‌نویسد: "ناصرالدین شاه مسجد نیمه تمام سپهسالار را برای نماز خواندن حاجی شیخ جعفر تعیین كرد و آجر و خاك و گچ و آشغال بنایی را از این سر و آن سر صحن و حجرات چهل ستون و مقصوره جمع و محل را برای نماز آماده كردند . حاجی شیخ در محراب مقصورة سمت جنوب به نماز می‌ایستاد . چهل ستون را برای زنها تخصیص دادند ، تمام مقصوره و صحن حجرات و ایوانهای تحتانی و فوقانی و راهروها و حوضخانه و مدخل و جلوخان ، حتی در خیابان هم صفوف جماعت قائم می‌شد. یك روز تخمین كردند بیست و چهار هزار نفر پشت سر این مجتهد به نماز ایستاده بودند كه در هر فرمان الله اكبری بیست و چهار هزارنفر از ركنی به ركن دیگر نماز از قیام و قعود و ركوع و سجود منتقل می‌شدند. در تهران هیچ نظیر این جمعیت و جماعت دیده نشده بوده است . عده‌ی مكبرین شاید از صد نفر زیادتر بود كه هم‌صدا موقع رسیدن ركوع و سجود و قیام و قعود را اعلام می كردند . حاجی شیخ جعفر بعد از نماز منبر هم می‌رفت ، مردم برای رسیدن به نزدیك منبر او ازدحام عجیبی داشتند. حاجی شیخ جعفر بعد از رمضان به مشهد رفت و ماه محرم مراجعت كرد باز هم ده، پانزده روزی در مسجد سپهسالار نماز خواند و منبر رفت."(13)

 

دو نمونه از كلمات شیخ جعفر(ره)

«آیت اللّه اراكى»، از مرحوم «آیت اللّه حائرى»، مؤسس حوزه علمیّه قم آورده اند كه: روزى پاى منبر مرحوم حاج شیخ جعفر شوشترى بودم كه در اوج سخن به ناگاه خطاب به انبوه مردم گفت: "هان اى مردم! مى‌خواهم شما را بیازمایم كه آیا اهل ایمان هستید یا نه؟ چرا كه خدا در قرآن مى فرماید: اِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذینَ اِذا ذُكِرَ اللّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَاِذا تُلِیَتْ عَلَیْهِمْ آیاتُهُ زادَتْهُمْ ایمانا وَعَلى رَبِّهِمْ یَتَوَكَّلُون(آیه دوم سوره انفال) ایمان آوردگان تنها كسانى هستند كه چون نام خدا برده شود خوف بر دلهایشان چیره مى‌گردد و هنگامى كه آیات خدا بر آنان تلاوت شود ایمانشان افزون مى‌گردد و بر پروردگار خویش اعتماد مى كنند. اینك، آیاتى از قرآن را براى شما تلاوت مى كنم تا با دیدن اثر گذارى قرآن یا عدم اثر پذیرى شما معلوم گردد كه به راستى اهل ایمان هستید یانه؟"

 

«آیت اللّه حائرى» مى افزایند: با سخن مرحوم شوشترى، من سخت بر خود لرزیدم و به فكر فرو رفتم كه اگر آیاتى تلاوت كرد و در من اثر و انعكاسى نداشت، چه خاكى بر سر كنم؟ در این حال خویشتن را جمع و جور كردم و آماده نشستم، تا آیات را آنگونه كه شایسته گوش جان سپردن به قرآن است، بشنوم. آنگاه او به تلاوت قرآن پرداخت و آیاتى چند با شور وصف ناپذیرى تلاوت كرد و خداى را سپاس كه آن آیات در من اثرى عمیق نهاد.

 

نمونه دیگر: در جریان سفر مرحوم شوشترى به ایران، هنگامى كه ایشان وارد تهران گردید انبوه مردم از جمله سفیر كشور روسیه به ملاقات ایشان رفتند. مردم تقاضاى موعظه كردند و مرحوم شوشترى بنا به اصرار مردم، سرش را بلند كرد و فرمود: "مردم ! آگاه باشید كه خدا در همه جا حاضر است و به نهفته‌ی سینه‌ها داناست(اِنَّهُ عَلیمٌ بِذاتِ الصُّدُور) (سوره هود- آیه 5)" این فراز تكان دهنده و كوتاه، اثرى عمیق در مردم نهاد؛ به گونه‌اى كه اشكها روان شد و قلبها تپید و مردم دگرگون شدند. سفیر روسیه در نامه‌اى به امپراطورى روس در این مورد نوشت: «تا هنگامى كه این قشر روحانیون راستین مذهبى، در میان مردم باشند و مردم از آنان پیروى كنند، سیاست ما كارى از پیش نمى‌برد؛ چرا كه وقتى یك جمله شوشترى در یك مجلس عظیم، اینگونه دگرگونى ایجاد مى‌كند، روشن است كه دستورات و فتواهاى آنان چه خواهد كرد.»(14)

 

رؤیاى عجیب و معنویت او

از مرحوم «آیت اللّه شیخ عبدالنّبى عراقى» آورده‌اند كه مى‌فرمود: زمانى كه مرحوم شوشترى در مدرسه سپهسالار سابق منبر مى‌رفت، انبوه مردم از همه قشرها از جمله علما و گویندگان در مجلس او شركت مى كردند، یكى از علماى عصر كه نژاد از شاهان قاجار داشت، جلسه درس و بحث علمى براى دانشجویان مذهبى داشت، یكى از همان روزها از شوشترى سخن به میان آمد و یكى از حضّار اظهار داشت: "شما نیز خوب است همانند دیگر بزرگان به منظور تعظیم شعائر دین در مجلس شیخ، شركت كنید"

شاهزاده دانشمند كه هنوز به مقام علمى و قداست و پرواى شیخ آگاهى نیافته بود، پاسخ داد: "دوست عزیز! او نیز سخنورى همچون دیگر سخنوران و منبریها است، فكر نمى‌كنم لزومى داشته باشد كه ما درس و بحث خود را تعطیل نموده، پاى منبر او برویم"

شب هنگام شاهزاده دانشمند، در عالم رؤیا دید رستاخیز با همه‌ی هول و هراسش برپاگشته و پیامبر گرامى صلى الله علیه و آله به پیروان راستین خاندان وحى و رسالت، جواز و برات بهشت اعطا مى‌كند و او نیز گام به پیش نهاد و سلام كرد و گفت: "اى پیامبر خدا! به من هم عنایتى بفرمایید، چرا كه افتخار خدمت به قرآن و دین و مذهب را دارم"

پیامبر گرامى صلى الله علیه و آله او را مورد محبّت قرار مى‌دهد، امّا مى‌فرماید: "براى تو هنگامى برات صادر مى‌شود كه جناب شیخ جعفر شوشترى از تو راضى شود، در غیر این صورت دریافت نخواهى‌كرد"

شاهزاده دانشمند، ناگهان از خواب بیدار مى‌گردد و در‌مى‌یابد كه شیخ مردى وارسته و زیبنده و داراى پارسایى و كمال و جمال معنوى است و از سست نهادى و فقدان سرمایه علمى و عملى به دور است.

مردى است كه شایسته مقام رفیع ارشاد خلق است، عالمى عامل و وارسته است و زهدفروشى و ریاكارى و بازیگرى و عوام فریبى و جلب رضایت مخلوق به قیمت ناخشنودى خالق، نخواهد نمود. دین را به دنیا نفروخته و نخواهد فروخت.

بر این اساس بود كه دیدگاه او در مورد شخصیّت شیخ دگرگون شد و روز بعد پس از گردآمدن شاگردان گفت: "اینك، همه با هم به محضر شیخ و پاى منبر او مى‌رویم"

شاگردان شگفت زده به همراه استاد خویش به محفل شیخ آمدند و پاى سخنان روح بخش او كه از آیات و روایات برمى خاست، نشستند.

پس از پایان بحث و پراكنده شدن مردم، شاهزاده دانشمند نزد شیخ رفت و با او روبوسى كرد و پس از آن به شیخ ارادت بیشترى پیدا كرد، چرا كه به هنگام روبوسى، شیخ سر به گوش شاهزاده نهاد و فرمود: "بیان پیامبر گرامى صلى الله علیه و آله را درست دریافتى اگر من از شما راضى و خشنود نگردم، برات بهشت به شما نخواهد رسید"(15)

 

به هرحال مرحوم شیخ جعفر ماه مبارك رمضان را در تهران توقف كرد و هزاران نفر از بركات مواعظ دلنشین و گفتار آموزنده او هدایت شدند. شیخ بزرگوار پس از انجام وظیفه تبلیغی و ارشاد، عازم مشهد مقدس گردید. اهالی و روحانیون آستان قدس به استقبال میهمان ارجمند خود و زائر آستان مَلَك پاسبان حضرت ثامن الائمه(علیه السلام) شتافتند و با احترام كامل از او پذیرایی كردند.

 

وفات شیخ جعفر(ره)

جناب شیخ پس از زیارت آستان قدس رضوی و كسب نیرو از ولی الله الاعظم به تهران بازگشت و دعوت اركان دولت را به جهت اشتیاقی كه به زیارت امیرالمؤمنین(علیه السلام) داشت، پاسخ منفی داد و عازم نجف اشرف گردید. اما...موكب شیخ به كرمانشاهان یعنی «كرند» كرمانشاه رسید، جناب شیخ بیمار شد، مریضی او چند روز از ماه صفر ادامه یافت. پس از چند روز در «28 صفر 1303ه‍.ق»(7 آذر 1264ه‍.ش) وفات نمود و جنازه‌اش به نجف اشرف حمل و در مقبره دالان شمالی صحن شریف مدفون گردید. ماده تاریخ وفات شیخ را «كواكبُ قد تَنَثّرت» گفته اند.(16)

عبدالله مستوفی می نویسد: "حاجی شیخ جعفر بعد از رمضان [از تهران] به مشهد رفت و ماه محرم مراجعت كرد باز هم ده پانزده روزی در مسجد سپهسالار نماز خواند و منبر رفت و بعد به سمت عتبات عزیمت نموده در كرند دارفانی را بدرود گفت. در شب فوت او برحسب تصادف تناثر نجوم (ستاره باران) عجیبی در آسمان اتفاق افتاد كه نظیر آنهم تاكنون دیده نشده است. در چند ساعت اوایل شب هر دقیقه هفت ستاره از جای خود لغزیده در آسمان خطوطی رسم می كردند ، همه مردم معتقدبودند كه باید اتفاق فوق العاده‌ای افتاده باشد. فردا كه خبر فوت حاجی شیخ جعفر به تهران رسید همه گفتند این تناثر نجومی به واسطة این واقعه بوده است. البته این واقعه تصادف، ولی تصادف عجیبی بود."(17)

 

خاندان دانشمند پرور

پسران حاج شیخ جعفر(ره): «شیخ محمدعلی»، «شیخ اسماعیل» و «شیخ ابراهیم»

«شیخ محمد علی» فرزند حاج شیخ جعفر عالمی دانشمند و جانشین پدر بوده است. وی یادداشتهای متفرقه عرفانی از خود به یادگار گذاشته است تدوین نشده‌اند. وفاتش در 1322ه‍.ق و مدفنش در مقام صاحب الزمان شوشتر است.

«شیخ محمدجواد» فرزند «شیخ محمدعلی» فرزند شیخ جعفر، دانشمندی پرهیزگار بوده و شرحی به فارسی بر خطبه همام به نام «تنبیه العباد» نوشته است و كتاب دیگری به نام «شرافة الاعمال» دارد. وی در سال 1326ه‍.ق درگذشته است.

«شیخ مرتضی» فرزند «شیخ محمدعلی» فرزند شیخ جعفر جوانی مبارز و آشنا به علوم جدید بوده و كتابی بنام «محرق الجنان» دارد. وی در سال 1334ه‍.ق در جوانی به تحریك انگلیسیها شهید شد.

«شیخ محمدكاظم» فرزند «شیخ محمدعلی» فرزند شیخ جعفر، مجتهد معروف عصر خود در شوشتر و از دانشمندان بزرگ شیعه در معقول و منقول بوده است. وی در شوشتر مرجع خاص و عام بود و به رتق و فتق امور مشغول بوده است. علمای معاصر شوشتر غالباً شاگرد آن مرحوم می‌باشند.

«علّامه شیخ محمدتقی» معروف به حاج شیخ شوشتری فرزند «شیخ محمدكاظم» فرزند «شیخ محمدعلی» فرزند شیخ جعفر، صاحب تألیفاتی چون «قاموس الرجال»، «النجعة فی شرح اللعمه»، «بهج الصباغه فی شرح نهج البلاغه»، «آیات البینات فی حقّیة بعض المنامات» می‌باشد. این محقق گرانقدر و شهیر عالم تشیع در اردیبهشت سال 1374شمسی دارفانی را وداع گفت ومرقد مطهر وی در كنار رودخانه كارون در شمال شوشتر قرار دارد.

 

نگرشى بر ویژگی‌هاى شیخ جعفر(ره)

از ویژگیهاى او، علاوه بر دانش گسترده و آگاهى عمیق، گوهر گرانبهاى اخلاص و عملكرد شایسته و بایسته بود. رفتارش در زندگى با گفتارش هماهنگ و هم آوا بود و به راستى بر این باور بود كه:

من نصب نفسه للنّاس اماما فلیبدء بتعلیم نفسه قبل تأدیب غیره.... (نهج البلاغه، قصار 73) هر كس خویشتن را تدبیرگر امور و پیشواى جامعه قرار داد بر اوست كه پیش از آموزش و دعوت دیگران به ارزشها، از خود آغاز كند و باید پیش از آنكه با زبان، ادب آموز مردم باشد، با كردار شایسته و عملكرد بایسته خویش راه و رسم زندگى را به دیگران بیاموزد....

او به هنگام تلاوت قرآن و تفسیر آیات و تحلیل روایات و وعظ و ارشاد مردم، از دل سخن مى گفت و لاجرم بر دلها مى‌نشست، همه را دگرگون مى‌ساخت و مى‌گریاند و شور و شعور بسیار پدید مى آورد.(18)

 

عشق به حسین علیه السلام

ویژگى دیگر او شیفتگى وصف ناپذیرش به سالار شایستگان حضرت حسین علیه السلام بود، به همین جهت هم با آن مقام علمى، فقهى و كهولت سن تا آخرین مراحل زندگى پربركت خویش منبر مى‌رفت و با شورى وصف ناپذیر نام، یاد، كربلا، عاشورا و شهادت جانسوز حسین علیه السلام و راه و رسم افتخار آفرین و ستم سوز او را براى دوستداران و رهروانش ترسیم مى‌كرد.

مردم را به ارزشهایى كه كربلا، دانشگاه آن و حسین علیه السلام آموزگار بزرگ و تبلور و تجسّم راستین آنها بود، فرا مى‌خواند و از ضدارزشها هشدار مى‌داد.

خودش به هنگام یادآورى رخداد جانسوز كربلا مى سوخت و سوز دلش به صورت قطرات اشك، از دیدگانش فرو مى‌بارید.

او از گوهر گرانبهاى اخلاص و عرفان و عشقى بهره ور بود كه هم وعظ و ارشاد و منبرهایش مورد قبول افتاده بود و هم یادآورى مصائب جانسوز و هدفدار حسین علیه السلام كه بخشى از منبرهاى او را تشكیل مى‌داد، به همین جهت هم مورد عنایت امیر كاروان قافله عشق بود و هم نیاى گرانقدرش پیامبر گرامى، كه تنها به دو نمونه جالب و شنیدنى در این مورد بسنده مى شود.(19)

 

حالت تذكر و عبرت كرفتن ايشان از هر واقعه:

مرحوم آیة الله شیخ جعفر شوشتری(ره) نشسته بودند، الاغی ‏آمد. بارش را خالی كردند. الاغ به شیخ نگاه كرد و گوش‏هایش را تكان داد. ‏شیخ ابتدا گریه شدیدی كردند، سپس فرمودند: گویا این الاغ با زبان حال به من ‏گفت: من بارم را به مقصد رساندم، آیا تو هم بارت را به مقصد رسانده‏ای؟!‏

 

عمر عموم ما كم است!

شخصی وارد روستایی شد، دید همه قبرها جلوی درِ خانه‏هاست و سن ‏مرده‏ها كم است؛ یكی شش ماه، یكی یك سال، یكی سه سال، یكی ده روز. ‏از شخصی پرسید: جریان چیست؟ در جواب گفت: ما اینجا مرده‏ها را جلوی ‏خانه دفن می‏كنیم كه هر روز وقتی از خانه بیرون می‏آییم، به یاد مرگ و آخرت ‏بیافتیم و از خدا بترسیم و در روز، حواسمان جمع باشد و كارهایمان را میزان ‏كنیم و این كه می‏بینی عمرها كم است، علتش این است كه ما عمر را از روزی ‏حساب می‏كنیم كه شخص بیدار شود و خودش را بشناسد (و دست از گناه و ‏معصیت بكشد).‏

اگر این طور باشد، عقیده من این است كه ما غالباً سقط جنین شده‏ایم و اصلا ‏عمری نداریم. دعا كنید بیدار شویم و بفهمیم و بمیریم، و بفهمیم از كجا آمده‏ایم ‏و در كجا هستیم و به كجا خواهیم رفت. حضرت علی (علیه ‏السلام) فرمودند: ‏‏«رَحِمَ اللهُ اِمْرَاً عَلِمَ مِن أینَ وَ فی أینَ وَ إلی أینَ.»

گاهی وضو بگیر و رو به قبله بنشین و تسبیح را بردار و صد بار بگو: «من كی ‏هستم.» حضرت امیرمؤمنان علی(علیه‏ السلام) فرمودند: تعجب می‏كنم از ‏كسی كه به دنبال گمشده خویش می‏گردد، ولی به دنبال خودش ‏نمی‏گردد. ما خودمان را گم كرده ‏ایم. تا به حال گشته‏ ای خودت را پیدا كنی؟

 

سخنرانی غرّای ایشان

متن یکی از منبرهای ایشان در مشهد که بيش از یک قرن پیش انجام شده است، از این قرار است:

«خانه ای که نمی دانید سه روز یا سی سال در او سکنی دارید، در پی آبادی و تعمیر او می باشید! آیا خانه آخرت که خانه دائمی شماست، هیچ در خیال تعمیر آن هستید؟ منتظر هستید تا فرّاش(2) خدا بیاید و شما را به خواری بکشد و ببرد.

بعد از ورود به آن خانه، گذشته از آن که اثاث البیت(3) ندارید، چه زحمات و چه مشقّات در پیش رو دارید! «ما غرّک بربک الکریم.» خداوند عالم برای شما کریم است و برای اشخاصی که شما ظلم بر آنها می نمایید، کریم نیست. مَثل شما، مَثل رقاص مصر است که از صبح تا شام، در کوچه و بازار رقص می نمود؛ برای دانگی چند و شب از کسالت روز، نماز نمی نمود که کسلم.

خوب، عبادتی نکردید، نکردید؛ این قدر تجرّی در معاصی تا چند و تا کی بی باکی؟ عبادت امیرالمؤمنین و سیدالساجدین(علیهماالسلام) را ملاحظه نمایید و دعاهای صحیفه سجادیه و دیگر از دعاهای آن بزرگواران را بخوانید و بدانید اگر خیال ماندن در دنیا دارید که کهولت و کِبَر سن، خوب چیزی نیست و اگر خیال رفتن دارید، خیال رفتن بنمایید. در نصیحت شما، مردن شما کفایت است. جایی که در کفن حضرت سلمان فارسی نوشته شود:

من که رو بر درگه صاحب نعیم آورده ام نی رهاوردی و نی قلبی سلیم آورده ام

چون نشاید بُرد بر خوان کریمان توشه ای من تهی از توشه، رو بر آن کریم آورده ام

زاد ما به کنار؛ با بار سنگین معاصی در گذر ایام، چه خاک بر سر خود کنیم؟ در این دنیای دَنی که چهل سال عمرش، آنی است، مرگ یک باره فرا می رسد و قبر، صندوقچه کردار انسان است.»

 

ذکر مصیبت حضرت اباعبدالله

این هم نمونه ای از ذکر مصیبت آن فقید است که عاشقانه با حسین بن علی(علیهم السلام) نجوا می کند:

«گمان نکنی که مصیبت حضرت همین مصیبت تیر و نیزه و حنجر بوده است؛ از مصائب عظیمه آن حضرت، این بود که امر آن جناب به جایی رسیده و کشیده بود که در این راه که عبور می کرد، اهل قافله ها از آن حضرت کناره می کردند که مبادا گرفتار یاری اش بشوند!

زهیر بن قین می فرماید: ما جماعتی بودیم که در آن ایام می آمدیم و از آن حضرت کناره می جستیم تا آن که در منزلی بر سر چاهی منزل کردیم؛ مشغول خوردن طعام بودیم که رسولی از جانب حضرت حسین (علیه السلام) آمد که حضرت اباعبدالله(علیه السلام) تو را دعوت می فرماید. ما لقمه از دست خود افکندیم؛ کسی جواب رسول آن حضرت را نگرفت. زوجه زهیر، از عقب پرده، به صدا آمد که سبحان الله ای زهیر! فرزند رسول خدا تو را می طلبد و تو آن را اجابت نمی کنی...» ؟!

______________________________________

1) آفتاب شوشتر، ص14(خاندان شیخ- حاج شیخ جعفر شوشتری)

2) المحجّة البیضاء، ج4، ص338

3) المآثر و الآثار، ص138

4) «حسینیه شیخ» واقع در شوشتر است و مؤسس آن حاج شیخ جعفر شوشتری(ره) بوده. این حسینیه بست محسوب می‌شده و اگر مجرمی از نظر حكومت وقت به آنجا پناهنده می‌شد، كسی متعرض او نمی‌گردید.

5) اشك روان بر امیر كاروان(ترجمه الخصائص الحسینیه)، صفحات 20و21 - زندگینامه حاج شیخ جعفر شوشتری(ره)

6و7) آیات بینات فى حقیقة بعض المنامات - علامه شیخ محمدتقی شوشتری – ص134

8) زیتون(ترجمه خصائص الحسینیه)، دكتر خلیل الله فاضلى - مقدمه مترجم

9و10و11) اشك روان بر امیر كاروان، ص 23 و 24

12) مقاله مدرسه سپهسالار؛ یادگار عصر اصلاحات- صابره آزاده، انجمن ساربان- درج در خبرگزاری میراث فرهنگی(CHN.IR)-مورخ:14/12/82

13) تهران به روایت تاریخ، ج2 ، ص1194-1183

14) یكصد داستان خواندنی - صفحه 52

15) الوقایع و الحوادث ملبوبى

16) اشك روان بر امیر كاروان

17) تهران به روایت تاریخ، ج2 ، ص1194-1183

18و19) ویژگیهاى امام حسین علیه السلام(ترجمه الخصائص الحسینیّة)، علیرضا كرمى، - زندگینامه آیت اللّه (شیخ جعفر)شوشترى

 

فهرست مطالب

مقدمه مترجم

متن كتاب:

مقدمه ايت الله شوشتري
سير روحى
حالت نخست : ايمان موجب و معيار حصول نجات است .
حالت دوم : ولايت اهل كشتى نجات است .
حالت سوم : محبت اهل بيت عليهم صلوات الله نشانه هايى دارد.
حالت چهارم : وسايل حسينى كارسازتر و داراى خصوصيتى ويژه است .
حالت پنجم : تاءمل در اعمال ، سازنده است .
حالت ششم : زيارت حسين زيارت خدا در عرش است .
حالت هفتم : وسايل حسينى حسنه است .
حالت هشتم : اعمال شخصى قابل حبط است .
حالت نهم : از بين رفتن اعمال به وسيله مظالم .
حالت دهم : ثواب زيارت حسين محدود نيست وزوال نمى پذيرد.
حالت يازدهم : اميد پس از ياءس و...
حالت دوازدهم : اميد مؤكد
مجلس حسين عليه السلام

عنوان اول : امام حسين عليه السلام در عوالم وجود و جايگاه ايشان ازاول خلقت آن حضرت قبل از آفرينش و بعد از آفرينش تا روز قيامت
حسين مخلوق نخست
همه موجودات بر حسين گريانند
مقصد دوم ؛ در اين محل نور امام بعد از خلق آن
حسين عليه السلام نور غالب
مقصد سوم : جايگاه حسين عليه السلام بعد از ولادت
مقصد چهارم : حسين و محل شهادت ، بعد از شهادت وقبل از دفن
مقصد پنجم : حسين و برزخ
مقصد ششم : جايگاه حسين عليه السلام در روز حشر
مقصد هفتم : حسين در بهشت
عنوان دوم : صفات ، اخلاق و عبادات عام و مطلق امام حسين عليه السلام
امام هرگز تن به ذلت نمى دهند
امام حسين و شجاعت
امام حسين و عبادت
امام و احترام به سائل
امام حسين و رفع هم و غم
امام و اعطاى صدقات
امام و اهتمام ويژه به نجات دادن از عذاب
امام حسين و شدت خوف از خدا
حسين و ستايش خدا از او
ستايش رسول خدا از حسين عليه السلام
حسين مورد ستايش دوست و دشمن
حسين موجب حزن و شادى
عنوان سوم : صفات ، اخلاق و عبادت امام حسين عليه السلام در روز عاشورا
ويژگى خاص امام حسين عليه السلام كه منشاء همه خصوصيات ديگر شد
فرمان ويژه اوصياى پيامبر (ص )
امام حسين عليه السلام و طهارت ظاهرى
امام حسين عليه السلام و طهارت باطنى
نماز خاص امام حسين عليه السلام
امام حسين عليه السلام و روزه خاص
باب جنازه ، تشيع جنازه
زكات و صدقات
باب جهاد: جهاد خاص امام حسين عليه السلام
امر به معروف و نهى از منكر
عبادت هاى مستحب
ملاطفت و مهربانى
نكته بديع ؛ جلوگيرى از ظالم و حمايت از مظلوم
خوشحال كردن مؤ من و ديدار از او
تلاوت قرآن
ياد خدا
اهتمام به دعا
عبادات قلبيه و صفات حميده
يقين امام حسين عليه السلام
مقام تسليم و رضاى امام حسين
سخاوت امام حسين
شجاعت امام حسين
وقار و طماءنينه بى نظير
رقت قلب امام
حلم امام حسين
حسن خلق امام
مروت امام حسين
غيرت امام
قناعت امام
صبر و شكيبايى امام
سفارش به صبر از سوى امام
تعجب فرشتگان از صبر امام
گريه امام حسين
خاتمه
الف ) امام حسين عليه السلام جامع بين اضداد بود:
ب ) امام جامع بين تكاليف مختلف بود
عنوان چهارم : الطاف و احترامات ويژه خداوند به امام حسين عليه السلام
الف : الطاف خاص خداوند به امام حسين
ب : عطاياى خاص خداوند به امام حسين عليه السلام
ج ) الطاف خاص خداوند به امام حسين در قرآن و سخن گفتن با او
د) عنايت و الطاف خاص پيامبر خدا به امام حسين عليه السلام
يادآورى
بايد دانست كه علت احترام هاى ويژه پيامبر به حسين به سهدليل بود:
بخش پنجم
بخش ششم
بخش هفتم
الف : صفات معنوى
ب : حسيات ظاهرى
باب زمين
باب آنچه خداوند از هوا و فضا به حسين بخشيده است
باب آنچه خداوند از آب به ايشان عطا كرده است
وجه دوم
باب درختان
باب درياها
باب كوه ها
باب انس و جن
باب ويژگى هاى وحوش نسبت به آن حضرت
باب خصوصيات پرندگان
باب مربوط به اسبان و شتران
باب آنچه از اوضاع دنيايى به حسين اختصاص يافت
احترامات ويژه به هر آنچه به آن حضرت تعلق دارد:
عنوان پنجم : حسين مظهر الطاف خاص ربانى
حسين مظهر الطاف خاص
حسين واسطه رحمت الهى
هشدارهاى آسمانى
مقدمه اول :
مقدمه دوم
كيفيت اول ؛ تشريح تحصيلامتثال از خطاب ها
كيفيت اول ؛ داراى چند قسم است :
خطاب اول ؛ خطاب عبادت :
خطاب دوم ، خطاب تقوا
خطاب سوم ؛ انفاق در راه خدا
خطاب چهارم ، خطاب جهاد
خطاب پنجم ، توشه تقوا
خطاب ششم ، وام دادن به خدا
خطاب هفتم
خطاب هشتم
خطاب نهم
خطاب دهم
خطاب يازدهم
خطاب دوازدهم
خطاب سيزدهم
خطاب چهاردهم
كيفيت دوم
كيفيت سوم
جهت اول
جهت دوم
جهت سوم
جهت چهارم
جهت پنجم
جهت ششم
جهت هفتم
جهت هشتم
جهت نهم
جهت دهم
جهت يازدهم
عنوان ششم : خصوصيات مربوط به خشوع هنگام ذكر حسين عليه السلام و رقت ، گريه وبرپا داشتن ماتم و عزا براى آن حضرت
مقدمه
مقصد اول درباره منشاء اقسام خشوع و گريه است
نكته :
و اينك گوش جان بسپار به مصائب ويژه آن حضرت درمقابل صفات مخصوص ايشان
نوع دوم از منشاء گريه
مقصد دوم ، اين مبحث درباره انگيزه هاى خاصى است كه موجب گريه بر حسين عليهالسلام مى شود، كه چهارده مورد به شرح زير است :
مقصد سوم ، اين بحث درباره چگونگى رقت و جزع و گريه بر آن حضرت است كهداراى اقسامى است :
مقصد چهارم
نوع سوم
حالات ويژه پيامبر با حسين
امام على و امام حسين عليهماالسلام
خاتمه اين مجلس ها
نوع چهارم ، مجلسى كه بعد از شهادت امام حسين عليه السلام برپا شد:
نوع پنجم
مقصد پنجم
مقصد ششم
مقصد هفتم
مقصد هشتم
مقصد نهم
مقصد دهم ؛ خواص چشم گريان
مقصد يازدهم ، خواص اشكى كه در عزاى حسين عليه السلام جارى مى شود
مقصد دوازدهم
عنوان هفتم : خصوصيات زيارت حسين عليه السلام
باب اول
1 -  جامع بودن
اما نماز
اما زكات
اما حج
اما صدقه
اما روزه
اما يارى رساندن در راه خدا
اما جنگ و جهاد
اما آزاد كردن بنده
اما ذكر و تسبيح
اما صله رحم و احسان به اهل ايمان
اما اطعام
اما زيارت مؤ من
اما قرض الحسنه
اما عيادت مريض
اما تشييع جنازه و كفن و دفن مؤ من
اما ادخال سرور در قلب مؤ من
2 -  زائر حسين عليه السلام ،
باب دوم
باب سوم
باب چهارم
ب : صفت خاص
باب پنجم
باب ششم ، اين باب درباره شرايط و آداب شرعى زيارت حسين عليه السلام است .
الف : شرايط
ب : آداب زيارت
باب هفتم
باب هشتم
باب نهم
باب دهم
باب يازدهم
باب دوازدهم
عنوان هشتم : خصوصيات امام حسين عليه السلام در قرآن مجيد
مقصد اول
مقصد دوم
مقصد سوم
مقصد چهارم ، اين مقصد درباره خصوصيات سوره حمد و بويژه بسم الله است كه درباره حسين عليه السلام نيز به ثبوت رسيده است :
مقصد پنجم
مقصد ششم
عنوان نهم : خصوصيات حسين عليه السلام در آنچه به بيت الله مربوط مى شود
مطلب اول
مطلب دوم
مطلب سوم : تاءثير خاص زيارت حسين عليه السلام به نسبت حج و عمره
خاتمه اين بحث :
مقصد دوم ، در بيان حجاج آن حضرت
عنوان دهم : خصوصيات مربوط به ملائكه
مقصد اول
مقصد دوم
مقصد سوم
عنوان يازدهم : خصايص حسين عليه السلام از آنچه به پيامبران عظام تعلق دارد
باب آدم عليه السلام
باب ادريس عليه السلام
باب نوح عليه السلام
باب ابراهيم عليه السلام
باب يعقوب عليه السلام
باب يوسف عليه السلام
باب صالح عليه السلام
باب هود عليه السلام
باب شعيب عليه السلام
باب ايوب عليه السلام
باب يحيى عليه السلام
باب موسى عليه السلام
باب اسماعيل ذبيح الله عليه السلام
باب اسماعيل صادق الوعد عليه السلام
باب داوود عليه السلام
باب سليمان عليه السلام
باب عيسى عليه السلام
مقصد سوم
عنوان دوازدهم : امام حسين عليه السلام و افضل پيامبران